شاگرد رستوران

    1396/5/24

    خیلی از ماها به عشق در یک نگاه اعتقاد داریم .اما چیزی که انتظارش را نداریم عشق به هم جنس هست که اگر اهلش نباشیم جا افتادنش برای خیلی ها عجیبه.
    من هم اصلا از اینکه با هم جنس خودم ارتباط داشته باشم خوشم نمیومد تا یکسال قبل و اون روز که مثل همیشه از شرکت اومدم بیرون و رفتم به سمت رستوران مقابل اون. باید بگم 36 سال دارم و مجرد و در عین حال تو انتخاب معشوقه خیلی دقت میکنم چون بیشتر از 6 ماه نمیتونم با کسی بمونم. اون روزها هم تنها بودم و دوست داشتم کیس جدیدی پیدا کنم.
    صاحب رستوران را بیش از ده سال بود که میشناختم واسه همین همیشه یک میز برای من داشت و طبق روال همیشه اول میرفتم تو آشپزخونه و بعد میرفتم سر میز. اون روز وقتی وارد آشپزخونه شدم بلافاصله نگاهم به پسری افتاد که داشت پیاز خورد میکرد. کوهی از پیاز خورد شده جلوش بود و همینجور اشک میریخت و سه تا آشپز دیگه سربه سرش میذاشتن. ساکت بودن و تازه واردیش نظرم را جلب کرد و برام جالب بود که یک پسر هفده هجده ساله افغان به این زیبایی و تیپی مثل اهالی اروپای شمالی باشه.
    موی بور و پوست سفید و چشمان آبی و بدون حتی یکدونه مو تو صورتش. تا حاضر شدن سفارش رفتم پیش مهران صاحب اونجا تا بیشتر ازش بدونم. فهمیدم شبها هم تو رستوران میمونه و یکی از اقوامش معرف او بوده و اقامت هم نداره. در عین حال پسر کاری و مطمئنی هست که شش ماهی پیش پسرعموی مهران بوده و چون تولیدی کفش او تعطیل شده اومده اونجا.
    حس خوبی بهش داشتم و لبخند و نگاهش دلم را میلرزوند. تا این سن چنین حسی به یک پسر نداشتم اما وحشتناک اون را میخواستم. از اون روز بیشتر باهاش گرم میگرفتم و تا یکماه بعد جوری شد که برای نظافت دفتر هم روزی دوساعت وقت استراحت بعد از ظهرش را به دفتر من اختصاص میداد. من با کارگرهای افغان تو کار زیاد برخورد داشتم و تو این سالها هیچوقت بدی ازشون ندیدم. همه اهل کار و تلاش و با همت. اما راشد برای من تو این مدت کم چیز دیگه ای بود. بیشتر باهام درددل میکرد و کار به جایی رسید که فهمیدم سنش 15 ساله و به دروغ سه سال بیشتر گفته تا کارش جور بشه. پدرش پاهاش را از دست داده و مادر و دو تا خواهر کوچکتر داره که خرجشون با اونه. تا میتونستم کمکش میکردم و بی تعارف عاشقش شدم.
    خودش هم نگاه های مشتاق منو احساس کرده بود و حس کرده بودم اگر ازش بخوام دریغ نمیکنه. اما نمیخواستم از من بدش بیاد و منتظر لحظه ای بودم که شرایط مهیا باشه. دو روز تعطیلی در پیش داشتیم که به آخر هفته میخورد و چهار روزی آزاد بودم. قصد شمال رفتن داشتم تا هم به ویلام سر بزنم و هم استراحتی بکنم. با مهران صحبت کردم و خواستم برای نظافت شمال راشد را هم با خودم ببرم. مهران که منو میشناخت و میدونست با دخترها رابطه دارم و با راشد کاری ندارم با مرخصی راشد موافقت کردو دوشنبه عصر با راشد رفتیم سمت چالوس.
    تو راه از همه چیز صحبت کردیم و وقتی رسیدیم چالوس قبل از رفتن خونه براش یکدست لباس و کفش و لباس زیر و مقداری خرت و پرت خریدم. حسابی خجالت کشیده بود اما بهش توضیح دادم که از روی دلسوزی نیست و چون دوستش دارم این کار را کردم. نگاهش وقتی این حرفها را میزدم من را مست کرده بود چون اون لبخند قشنگش رو لبش بود.
    کلید ویلا را از سرایدار محل گرفتیم و وارد شدیم. خونه کاملا تمیز بود و تو چشماش تعجب را میخوندم.
    پرسید: خونه که تمیزه کاش من مزاحم نمیشدم. گفتم: چه اشکالی داره در عوض استراحت میکنیم. ساعت یازده شب بود و فرستادم تا دوش بگیره که خستگیش در بره. وارد حمام که شد نگاهی بهم کرد و گفت آقا شهرام شما هم میای ؟ لبخندی که زد فهمیدم شرایطی که میخواستم مهیاست. گفتم تو لخت شو تا منم حاضر بشم. پیراهنش را که در آورد برای اولین بار بدنش را دیدم. سفید و بدون حتی یکدونه مو. با در آوردن شلوار شورت قرمز رنگی که پوشیده بود حواسم را پرت کرد. شورت براش کوچک بود و کفلهای کونش باعث شد به جنیفر لوپز فحش بدم. زیبایی کونش با در آوردن شورتش بیشتر نمایان شد و باور کردنی نبود. دوست دختر زیاد داشتم و دارم اما هیچکدام چنین کون گرد و شق و رقی نداشتن. نگاهی کرد و داخل حمام شد.دوست داشتم بیشتر تماشاکنم واسه همین درب حمام را باز گذاشتم تا بره زیر دوش من هم لخت شدم و نگاهش میکردم. خجالت میکشید و هی معذرت خواهی میکرد که پررو شده اما نگاه من را که به کونش خیره شدم و کیرم را که شق شده بود دید گفت: آقا شهرام بیایید تو در بسته باشه بهتره.
    آب که روی بدنش میریخت تازه حس میکردم این تجربه با تمام تجربه ها فرق داره.تمام حواسش به کیرم بود و دلم نمیخواست تو حمام بکنمش چون باید زمان زیادی را برای لذت بردن از این بدن صرف میکردم و تو حمام جاش نبود. وقتی بغلش کردم و لبهاش را بوسیدم باهام همراهی کرد و با اینکه قدش 160 بود و بیست سانتی کوتاهتر از من بود اما وقتی با دستهام کونش را فشار میدادم قد خودش را بلند میکرد تا بیشتر فشار بدم و لبهامو مثل یک دختر میمکید. چند دقیقه ای گذشت که بهم پشت کرد و دولا شد. نمیشد اون لحظه بکنم چون رختخواب را ترجیح میدادم. بهش گفتم اما خواست با انگشت کمی بازش کنم تا راحت باشیم.
    زانو زدم و تو همون حالت با دستاش کونشو باز کرد و با دیدن سوراخ کون صورتیش که مو هم نداشت بیشتر مشتاق شدم. کفلهاشو میلیسیدم و انگشت وسطی را تا ته فرو کردم.راحت رفت و دو انگشتی که کردم تازه فهمیدم با چه کون تمیزی سر و کار دارم. برگردوندم و کیرش را که شق شده بود و به زحمت شش هفت سانت بود براش مالیدم. تخمهاش کوچک بود و مدام میخواست تا از کونش شروع کنم. تو حرفهامون فهمیدم بار سومه که با کسی رابطه داره از عقب یکبار داده اما بیشتر ساک زده.
    زیر دوش ایستاده بودم که زانو زد و شروع با ساک زدن کرد. راحت هفده سانت کیر را تا ته حلقش میبرد و چند ثانیه نگه میداشت و در میاورد. محشر بود و به چشمان آبیش که نگاه میکردم تمنای عجیبی توش بود. اون شب باید به شبی به یاد موندنی واسه جفتمون بدل میشد. بدن سفت و کونش مثل سنگ بود. تو حمام با انگشت تا میتونستم کونش را میزون کردم جوری که از تمیزی میشد سوراخش را مکید. آبش را تو حموم با مالیدن کیرش آوردم که شل شده و تو بغلم ولو شد.
    از حمام اومدیم بیرون و دوتا گیلاس ویسکی ریختم .تا حالا نخورده بود اما وقتی کم کم بهش دادم سرش گرم شد و با لیوان دوم طی نیم ساعت مست شده بود. مدام ساک میزد و تخمهام را میمکید. کمی ژل به کیرم زدم و حالت داگی شد. کله را که فرو کردم با حرکاتش کم کم نصف کیرم را جا کرد. چند دقیقه ای تو همون حالت عقب جلو کردم و کم کم رو تخت دمر خوابید. دوست داشتم چشم تو چشمش باشم و لبهاشو بخورم. دیگه تا بیخ فرو کرده بودم و گرچه درد داشت اما میخندید و لوندی میکرد. طاقباز خوابوندمش و از جلو فرو کردم .با یک دستم کیرش را میمالیدم و با دست دیگه پشت سرش را گرفته و لبهاشو مثل جاروبرقی میمکیدم.زبونش تو دهنم بود و حس سکس با یک دختر را باهاش داشتم.
    مستی ناشی از ویسکی حشریش کرده بود و روی تخت غلت میخوردیم. ساعت از دو شب گذشته بود که آبم اومد و روی کمرش خالی کردم. این تجربه اینقدر قشنگ بود که تو اون چهار روز دست کم روزی سه بار تکرار کردیم و هربار در حالتی جدید. قشنگ ترین لحظه زمانی بود که بعد سکس تو بغلم میخوابید و انگار یک دختر 15 ساله تو بغلته . الان دقیقا ده ماه از اون روز میگذره و این رابطه ادامه داره به نحوی که حتی نگار دوست دختر جدیدم که چهار ماه قبل باهاش آشنا شدم وقتی راشد را ( یکماه بعد از سفر شمالمون اومد و تو دفتر مشغول شد ) دید ، عاشق رفتار و مودب بودنش شده اما من میدونم او هم چشمش دنبال راشده چون 7 سال از راشد بزرگتره و مثل من دوست داره بخورتش!
    نگار بیست و سه سال داره و دانشجوی شیمی هست .قد 160 و سینه های 70 با 52 کیلو وزن. فوق العاده حشری و بچه همدان که تو خوابگاه زندگی میکنه. پرده اش را هم یک مرد 50 ساله که دوست پسر عمه اش بوده زده و او هم نامردی نکرده و یک 206 صفر بابت خسارت! از اون غربتی کس ندیده گرفته تا به عمش نگه!!! داستانش هم جالب و خنده داره که اگه نظرات مثبت باشه واسه دوستان عزیزم تعریف میکنم.
    دلم میخواد یک سکس سه نفره باهاش داشته باشم که راشد هم مزه کس کردن را بفهمه اما نگاروقتی بهش پیشنهاد دادم ادا و اطوار در آورد .دوست ندارم بفهمه که با راشد رابطه دارم اما اگر موافقت کنه و بریم تو اتاق خواب حتما متوجه میشه چون از کون راشد نمیتونم بگذرم. خیلی دلم میخواد سکس دوتاشون با هم را ببینم چون واقعا دیدنی هستن. شاید بشه برای یکبار هم شده راشد را داماد کنم!!! اگر موفق شدم حتما براتون مینویسم.

    این خاطره کاملا واقعیه و فقط اسمها عوض شده و مکانها هم واقعیت داره.


    نوشته: شهرام

  • 13

  • 4




  • نظرات:
    •   PayamSE
    • 9 ماه،1 هفته
      • 4

    • ینی کلا زن و مرد برات فرق نداره،فقط سوراخ داشته باشه،دولتو دستت گرفتی و دوره افتادی تو شهر بابام جان.


    •   آزادفر
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • نوش جونت


    •   لالهزار
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • از طرز نوشتار خوشم اومد


    •   myous
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • جالب بود


    •   omiiiid.gay.love
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانتو دوس داستم ولی چون دوست دختر داری و رابطه از سر عشق نبود و فقط هوس بود لایک نمیکنم


    •   Justmylove
    • 9 ماه،1 هفته
      • 2

    • نظرم چیه؟اگه داستانت واقعی باشه پس ازش سواستفاده کردی...و به نظرم یه عوضی هستی که فقط پی سکسی و جز حشر چیزی برات مهم نیست...یعنی چون میتونستی باهاش باشی باید میبودی؟یعنی اگه جای اون خدای کوفتی گور به گور شده بودم خودش میدونه چه بلایی سر امثال تو میاوردم...یه لطفی کن و برو بمیر...


    •   milad1ma
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود، بازم بنویس


    •   _salt_less
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • دختر...دختر...انگار دختر...:-|...اون پسره!..بفهم اینو
      لایک۴ میدم بخاطرِ مابقیِ داستان


    •   sepideh58
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • حس خوبی نبود خوندن داستانت انگار مدیونش کرده بودی که اونم مجبور بود باهات بخوابه اون توضیحاتت هم که قبلا سکس داشته برای توجیه رفتار مزخرف خودت بود و بس
      سوء استفاده از کسی بخاطر فقر و نداری کار درستی نیست آدم باش!


    •   vahid-gay-k
    • 9 ماه
      • 0

    • قشنگ بود منم عاشق ی پسر تو رستورانی در نوشهر (اکبر جوجه برداران ....) شدم ولی هنوز بهش نرسیدم واقعا عاشقش شدم اونقد نگاهش کردم خودش متوجه شد من عاشقش شدم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو