شاید

    1398/10/29

    سلام. نیچه هستم بر وزن کیرم تو کونت میپیچه.
    دیدم چند روزیه که همه یا دارن کون میدن یا دارن کرسی شعر تفت میدن. گفتم من چرا تفت ندم؟ کاملا هم واقعیه خواستید باور نکنید به تخم راست سعید طوسی.


    از خواب با صدای حموم رفتن بابام بیدار شدم. گوشی آقامو برداشتم و ساعتو دیدم.۲:۲۲ بود.
    اخه کدوم کسکشی الان میره حموم برا زدن؟ داشتم میرفتم کپمو بزارم که یه پیغام نظر منو جلب کرد .


    _عزیزم زود بیا از حموم.


    رفتم پیامکار رو خوندم. بابای کچل ما هم داره با یکی دیگه بد جور لاو میترکونه.اینکه این زنیکه که اسمش فاطمس با بابام بدجوری ریختن رو هم. خواستم برم و از پشت در حموم مثل این فیلم خارجیا بگم:
    《ای پدر ، تو به ما خیانت کردی . من از همه چیز با خبرم . من دیگه اینجا نمیمونم و میرم. 》
    که متاسفانه اینجا ایرانه و مطمئن بودم از تخم چپش استفاده میکنه.


    جالب بود که هر یه جمله ای که میگفت زنه تو چتاش حتما یه [ به تخمم ] توش بود . آخه زنیکه ایکبیری،شترمرغ با اون تخماش نمیگه به تخمم؛توی ۱۵۶ سانته میگی.(فانوسن متر دم دستم نبود،قدشو تقریبی گفتم. البته دم دستمم بود طبیعتا بر خلاف قوانین فیزیک نمیتونستم بازم اندازه بگیرم.)
    شروع کردم به چرخ زدن تو چتاشون که دیدم زنه عکس کصشو فرستاده .همچینم ایکبیری نبود. کصش صورتی و تپل بود . فهمیدم که این زنه محل کارش و دفترش کجاست. (به تخمتون بگیرید که کار فاطمه چیه و همچنین مامانم کجاست.
    همونجا نقشه ریختم برا کردنش :


    پلن ۱ : لخت با شمشیر جومونگ میرم جلو دفترش. با سیس جومونگ بش میگم اومدم بکنتم.


    پلن ۲ :میرم و از گوشی بابام بهش پیام میدم که فردا پسرم میاد دم محل کارت. به جای من یه بار به اون بدبخت کص ندیده بده.


    پلن ۳ :منتظر میمونم تا تایم کاریش شروع شه؛میرم تو اتاقشو همه چیو بهش میگم و اینم میگم که اگه تا زمانی که بهم بدی به شوهرت نمیگم.


    میترسیدم وقتی لخت و با شمشیر برم جلو دفترش پشماش بمونه و خودش بریزه. که دوست نداشتم به این زودی از دستش بدم.بنابراین پلن یک کنسل شد.


    پلن ۲ هم با این که در حال زدن فکر نکردم واقعا فکر خُل کُسانِه ای بود.


    که به طبیعتا پلن شوم رو انتخاب کردم.(خیلی زور زدم لبخند شیطانی بزنم ولی °شاید°بلد نبودم،ولی شما فکر کنید من لبخند شیطانی زدم) یه کم کصشو دید زدم و سالار خوشحال از اینکه بالاخره از جق زدن برا یه مدت(بسیار کوتاه)، دوره و قراره کص بکنه.
    که اونجا اصلا حواسم به بابام نبود که لخت مادر زاد از حموم و اتاق اومد بیرون .
    منم با یه حرکت جومونگی رفتم رو تختم و با کلی فکر حریصانه خوابیدم .
    (پ.ن: °شاید° هم حرکت جومونگی نزدم ، شاید آقام دیدتم ، شایدم یک درصد به روش جومونگی.... لازم نبود بگم ،چون خودتون کصکش عالمید)


    خلاصه صبح پاشدم و خدارو شکر کردم که بابام از نفهمی نفهمید که منِ بافهم نفهمیدم و خودمو به نفهمی زدم. رفتم مدرسه و برگشتم و مستقیم رفتم شرکتی که فاطمه توش بود. زنه رو که دیدم پام شل شد. قربون خدا برم فکر کنم اینیکیو [(بر خلاف من که داشت خر خلق میکرد دستش خورده به آدم و من پدید اومدم و متاسفانه سیو هم نکرده بود (۱☆)] یه ساعت برا خلقش وقت گزاشته بود.
    رفت بالا. منم بدون اینکه کس دیگه ای بفهمه با یه حرکت جومونگی رفتم بالا.(فانوسن اینجاشو راست گفتم و هر وقت کلمه جومونگ رو استفاده میکنم نشانه مورد عنایت قرارگرفتنم نیست.)
    رفتم تو دفترش. چادرشو در آورده بود و داشت کاراشو انجام میداد.در زدم.
    _کیه؟
    _کیره.(تو دلم گفتم)
    رفتم تو و عین کاراگاها نشستم رو صندلی و به چشماش خیره شدم.
    _بله میتونم کمکتون کنم؟
    که سریع یادم افتاد به طور دقیق قد و وزنشو اندازه نگرفتم.سریع متر و ترازو رو از شورتم دراوردم و به زور قد و وزنشو اندازه گرفتم و خواستم ممه شم اندازه بگیرم که گفتم زوده.


    چیکار میکنی یابو ؟
    _اولن.عنمو بخور با کاهو.دومن. من قد و وزن تورو اندازه نگیرم به بچه های شهوانی چی بگم؟ بگم قدش ۱۹۰ بود خوش فرم و وزنش ۱۰۰ و فیتنس کار بود ؟ نه من همیشه باید راستشو بگم.[قد ۱۸۶، وزن ۹۱(☆2)]
    _الان زنگ میزنم به حراست.
    _هه.اینجا حراست نداره.یه چی میگم و میرم
    _زود باش
    _فلان فلان فلان فلان فلان. کلی مدرک دارم ازت که اگه بدم به شوهرت نه تنها زندگیتون میپاچه،از کون هم دارت میزنه.
    نه؛نه.. من شوهرمو دوست دارم . زندگیمو دوست دارم. لطفا پاک کن اونارو.
    اره کص عمت.شرط و شروط ها داره.
    _چی؟
    _اولن اینکه تا موقعی که من بخوام کص و کونت در اختیار منه
    _خفه شو توله سگ گمشو بیرون
    _همین توله سگ میتونه بدبختت کنه ها
    _فقط یه بار.
    _آفرین دختر خوب.دومیش هم اینه برای بیچ کینگ کامنت بزاری انقد به نقطه داستانا گیر نده.خوبیت نداره.من تخمشو ندارم بش بگم.
    _کی؟(چه کسی)
    _ولش کن.کامل بعدا بهت توضیح میدم.حالا هم لخت شو که کار ها داریم.
    _اینجا که نمیشه. من نیم ساعت دیگه تایم کاریم تموم میشه. خونمون هم همین آپارتمان بقلیه.
    _شوهرت چی مگه خونه نیس؟
    قبل اینکه تو بیای بهم پیام داد تا یه ماه میرم ماموریت.
    _عجیبه. ولی باشه.من میرم بیرون وایمیستم و وای خواهم ساد تا موقعی که بیای.


    نیم ساعت بعد


    به مچ دستم نگاه کردم. گازی که دستمو گرفتم همچین شبیه اپل واچ نشده
    بود.ولی نیم ساعت شده بود.دیدم از محل کارش اومد بیرون و یه چشمک بهم زد و رفتم بالا.


    خونه شیکی داشت.وقتی شلوار و شورتمو کشیدم پایین خودمم موندم.بازم خدارو شکر خدا به جای دماغ سر بالا یه کیر ۲۰ سانتی سر بالا داده.افتادم به لبش و ممه هاش.ممه هاشم اندازه کردم ۸۳و نیم بود.فاطمه هم فقط عین رزمندگان غزه فقط آه و اوه میکرد.
    دو ساعت کاری بدون تایم اوت کردمش که بالاخره آبم اومد.
    _یه چیزیو میدونستی؟
    _که بهترین و لذت بخشترین سکست بود ؟
    _از کجا فهمیدی؟
    _ولش کن.
    شاپارتااااااق(°شاید° تو دهات ما وقتی میزنی تو کله کسی شاپارتاق صدا میده)
    محکم زدم وسط کلم.


    _وا چی شد یدفعه ای؟
    _فاطمه شربتتتتتتتتتتتتتتت !
    _برا چی؟
    _مگه نمیدونی هر کی سکس میکنه حتما باید یه لیوان شربت قبلش بخوره؟در غیر این صورت اگه شاه ایکس و دوستاش خبر دار بشن کون مامان بزرگ خدابیامرزمونو جاده چالوس میکنن!


    خلاصه یه دور دیگه کردمش البته قبلش یه پارچ شربت خوردیم.


    با اینکه دخترای زیادی رو کرده بودم ولی این معرکه بود. (°شاید° نکردم ولی شما فکر کنید کردم ، من راضی ، خدا هم راضی ، خود رازی هم راضی ، چرا شما ناراضی؟ ثواب داره به خدا)


    بعد حموم رفتن با همدیگه هنگام رفتن ازش تشکر ویژه هم کردم که یه دفعه ای خودمو تو دفترش دیدم. متاسفانه همه اینا از مغز جقی و خلاقم بود.


    _الان زنگ میزنم به حراست.
    _هه.اینجا حراست نداره.یه چی میگم و میرم(☆3)
    _زود باش
    _فلان فلان فلان فلان فلان. کلی مدرک دارم ازت که اگه بدم به شوهرت نه تنها زندگیتون میپاچه،از کون هم دارت میزنه.
    _یه لبخندی شد و گفت: اما من اصلا شوهر ندارم.


    چشام سیاهی رفت. پاشدم. دیدم رو زمین کنار در خروجی دفترم.(°شاید° ،°شاید° زده بود)
    اصلا فکر اینجاشو نمیکردم. چرا نباید یه زن ۳۷ ساله شوهر نداشته باشه؟ ریدم تو مسئولان پر زحمت.


    همونطوری که لنگ لنگ از شرکت بیرون میرفتم، با خودم میخوندم:


    《کییی رم ، کییی رم ، کی رمضونو کشته
    کووونم ، کووونم ، کو نم نم بارون ،
    (☆4)
    من مادرشو خواهرشو گاییدَمِ در میبینم》



    پند_های_اخلاقی


    ☆1=همیشه بازی هاتونو تا هر جایی میرید جلو سیو کنید.


    ☆2=هیچوقت حس ششمتون رو دست کم نگیرید.


    ☆3=°شاید° ، °شاید° ، °شاید° هم مکان هایی که میرید حراست داشته باشه.(شاید° و °شاید° هم نگهبانای کیر کلفتی هم داشته باشه ، °شاید° هم...)


    اگر هم ترامپ مارو با بمباش نشونه نگرفت، °شاید° هم قسمت دومشو نوشتم.


    نوشته: مستر_نیچه

  • 23

  • 17




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 17

    • اولا قربون سبیلای نیچه بری حاجی.
      دوما، نمیدونم چی فکر میکنی، ولی ـ بی تعارف ـ خنده دار نبود.
      سوما، اینقد ما اینجا داد پاراگراف میزنیم، هیشکی به تخمش نیس انگار. حتی اعضا هم.


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • این چی بود


    •   Havigshoor
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • شاید شاید شاید
      یکم نمک بخوری بهتر بشی


    •   .سامان.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • لایک اول، طنز خوبی بود هرچند اشتباهات تایپی داشتی.


    •   Majid966
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • بفرما شربت... چون شربت لازمی ??


    •   مهتاب عشق
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • دوست عزیز نوشتن داستان در قالب طنز یک خلاقیت و هنر نگارشی خاصی می خواد که با عرض معذرت چیزی در داستانتون از مواردی که گفتم وجود نداشت به عبارتی لوس و بی مزه بود . با تقدیم دیس دوم


    •   Daniani
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دقت کردین این ارور 502همزمان شده با این کستان تخمیا
      بجان جقیای سایت شهوانی خود سایتم دیگه عنش گرفته


    •   Esfandiar49
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • کصشعر پوچ یعنی این . باید بخندم یا برینم ؟ طرف ضایع نشه .... ههههه


    •   saeedno15
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • توی قالب طنز نوشتن کار ساده ای نیست که بخوای الکی و با یه چیزی سر هم کردن بهش برسی دوست عزیز,من خودم به شخصه خوشم نیومد با اینکه تا آخر خوندم.
      امیدوارم دفعات بعدی بهتر بنویسی.


    •   Scott12
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • 1-شاه ایکس کارش زیاد بوده بدبخت نیاز شدید به خواب داشته.(بابا زحمتکش.)
      2-چرا اسم منو نیاوردی ولی از شرباتل من استفاده کردی تو داستانت؟ اون زکریا راضی باشه ابوعلی سینا هم مثل من ناراضیه
      3-باعث شدی از شدت خنده به مانیتور جدی خیره بشم.


    •   off_boy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • واقعا متاسفم كه همچين شر و ورايي تگ طنز ميخوره
      ميدوني طنز واقعي چيه؟اينه كه بخاطر دو پدري بودنت مي تونستي معافي سربازي بگيري ولي ننه ات ترسيد بگه ضربه ي روحي بخوري بجاش ريد به دو سال از زندگيت
      اگه نخنديدي حساب كن طنز تلخ نوشتم برات
      ننويس جان پدر دومت ريدنم گرفت...


    •   مهرپویا
    • 1 ماه
      • 2

    • با صدای الن دلونی ( با اچار الن اشتباه نگیرید)بخوانید: آه شاید کونت قهوه خونه ی مارهاست.اه شاید نام نامیت کونده هزار کیر است‌.یا شاید فاطمه همان فاطی کماندو است و سامورایی.آه بخواب معامله ،لحاف یخ کرد.به ابَوی درود بنده را ابلاغ از عقب بفرماید روزی با مامی از بالا سلام علیک داشتیم از ‌پایین رفت و امد.آه شاید شاید دنده. خودت بد جور میخارید و اینحا همه ماساژور از جاهایت صدا در میاره که باورت نمیشه.:داوود زززززز


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 9

    • سلام.کابوس هستم بر وزن سرشو ببوس
      سناریوتو بفرست برا ده نمکی
      به تخممون مامان کجاست فقط برگشت بزا بره یه دوش بگیره


    •   ایکاروس
    • 1 ماه
      • 10

    • طنز موضوع مورد علاقه مه . خوبه ...
      فقط باید یه نامه یه سفارت کره ی جنوبی بنویسم و سفیرشون رو احضار کنم و بگم این سریال جومونگ هم تهاجم فرهنگیه ، کسی حواسش به این موضوع نبود نه !؟


    •   miss_thetis
    • 1 ماه
      • 5

    • همین که تگ "گی" نخورده جای امیدی باقیست و لایک میدم


    •   مستر_نیچه
    • 1 ماه
      • 14

    • سلام دوستان. ممنونم بابت وقت گزاشتن. میدونم مشکلات نگارشی زیاد داشتم.شاید به خاطر معلم انشای کیریمون بود که به جا درس دادن بچه هارو میمالوند و میخوابید.
      در هر صورت اولین داستان من بود نتونستم اول کاری مثل شاه ایکس بنویسم.
      بازم ممنونم از همتون به خاطر وقت گزاشتن.


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 9

    • نمیدونم چی بگم ... همین که به تخمی بودن معلم انشات اشاره کردی کافیه واسه رد شدن ازش. امیدوارم تو نوشته بعدیت از اشتباهاتت کم بشه . موفق باشی.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 7

    • نقد زیاد نوشتم اما کامنت راجع به شربت هرگز....


    •   Tomas39
    • 1 ماه
      • 3

    • کی بهت گفته طنازی؟
      هرکی بوده باهات شوخی داشته (dash)


    •   Yavarfaaqer
    • 1 ماه
      • 0

    • نتیجه اخلاق .ساقیتو عوض کن . تازه اول و آخرش رو خوندم.والا شاید میگفتمم بکنتو عوض کن


    •   ehsan9705
    • 1 ماه
      • 4

    • بهت لایک میدم چون متوجه هستی جایگاهت کجاست.
      من همیشه به داستان اولیای با شعور می‌گم حتما با خبره اون ژانر مشورت کنن.
      مثلا برای ژانر طنز شاه‌ایکس عزیز و کینگ بزرگوار


    •   Marshaall_Boss
    • 1 ماه
      • 0

    • احمقید دیگه...چیکارتون کنم....توله سگ مگه صدبار نگفتن شروعتون مودبانه و با احترام باشه؟؟
      باز دوباره با کس و پرتای لایق خودتون شروع کردید؟
      گورتو گم کن تا نکردمت


    •   saeed7989
    • 1 ماه
      • 0

    • نمکش کم بود کص بوخور با نمک تر بشی


    •   mamad_alone
    • 1 ماه
      • 0

    • من که خندیدم


    •   Amirkhan2281
    • 1 ماه
      • 0

    • ینی کیرم تو ذهن مفنگیت.ده آخه عن آقا تو تکلیفت با خودت مشخص نیست.حرومزاده ننه سگ تخم جن کونی اوبنه ای پدر. کس شعر تفت میدی درست حسابه بده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو