شبی که زنداداشم خودشو به خواب زد

    خودشو به خواب زده بود ...
    1398/10/13بود
    زن داداش
    سلام دوستان اسم من سامان و اولین باره که واسه شما خاطره می فرستم . امیدوارم خوشتون بیاد و در مورد کارم نظر بدید . من 36 سالمه و با مادر و برادرم در یک آپارتمان دو طبقه زندگی می کنیم . برادرم از من دو سال کوچیکتره و به تازگی با دختر یکی از اقوام ( آیدا ) ازدواج کرده . آیدا دختر فوق العاده زیباییه که توی خوشگلی زبانزد فامیل شده . هیکلش بسیار روی فرمه . باسن بزرگش به زحمت توی شلوارش جا میشه . سینه هاش اونقدر برجسته و بزرگند که حتی از زیر مانتو هم چشمو خیره می کنه . خلاصه از روزی که پای آیدا توی خونه ما باز شد من یه آدم دیگه ای شدم ... یه حس عجیب و تازه ای رو در وجودم احساس می کردم که هر چی سعی می کردم باهاش مبارزه کنم ، نمی شد . بی تعارف هر وقت آیدا رو می دیدم حشرم می زد بالا . به خصوص که آیدا به خاطر فرهنگی که توش بزرگ شده بود بسیار راحت و خودمونی توی خونه رفت و اومد می کرد . بار ها شده بود توی موقعیت های جورواجور وقتی از کنارم رد می شد بدنش رو لمس کرده بودم . حتا یکبار به خاطر اینکه سرما خورده بود شونه هاشو ماساژ داده بودم که خدا بهتر میدونه بعدش چه حالی بر من گذشته بود و تا چند روز خیال بدن نرمش از ذهنم خارج نشده بود . عموما یه شلوار نخی گشاد یا یه شلوار چسبون تنگ می پوشید و پیراهن یخه بازی به تن می کرد که همیشه چاک سینه هاشو نمایان می کرد . اونم سینه های درشتی که تماشای اونها هر بیننده ای رو به خاک سیاه می نشوند . بارها به خاطر احساسی که داشتم خودم رو سرزنش کرده بودم . که به هر حال آیدا زن برادرم بود و اینجور فکر ها اذیتم می کرد . ولی خب چه می شود کرد که هر کاری می کردم تصویر هیکل آیدا از جلوی چشمام کنار نمی رفت . بگذریم . برادر من سالها بود از بیماری قلبی رنج می برد و هراز چند گاهی دچار حمله های شدیدی می شد که مجبور بود چند روزی رو در بیمارستان تحت مداوا قرار بگیره . ( البته آیدا قبل از ازدواج این قضیه رو می دونست ولی عاشقیته دیگه ... ) داستان از اونجایی شروع شد که توی محل کارم مشغول کار بودم ... ( من مدیر روابط عمومی یک شرکت صنعتی ام ) که یهو موبایلم زنگ خورد . مادرم بود که با دستپاچگی خبر بد شدن حال برادرم رو بهم می داد . به سرعت سوار ماشینم شدم و خودم رو به خونه رسوندم و به سرعت برادرم رو به بیمارستان بردم . توی بیمارستان برادرم رو به سرعت به بخش مراقبتهای ویژه منتقل کردند . آیدا اصلا حال خوبی نداشت و مدام گریه می کرد . اولین باری بود که برادرم تا این حد حالش بد می شد . من به خاطر اینکه به نوعی به این مشکل عادت کرده بودم سعی می کردم هر جوری شده آیدا رو آروم کنم . پس از یک ساعت دکتر برادرم خیال همه ما رو راحت کرد و خبر داد که حال برادرم خوبه و فقط باید دو سه روزی تحت مراقبت باشه . قرار شد مادرم اونشب پیش برادرم بمونه که آیدا اصلا حال مناسبی نداشت و هر چه برای موندن اصرار کرد مادرم بهش اجازه نداد . با آیدا سوار ماشین شدم و راه خونه رو پیش گرفتم . وقتی به خونه رسیدم به آیدا گفتم : بالا نرو بیا همین پایین که اگه خبری شد برگردیم بیمارستان .با ناراحتی گفت : مگه ممکنه باز حالش بد بشه ؟
    گفتم : نه بابا بهر حال تو با این وضعیتت صلاح نیست تنها بمونی . امشب بیا توی اتاق من بخواب .
    آیدا قبول کرد و برای عوض کردن لباس هاش به طبقه بالا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت . وقتی دیدمش یهو جا خوردم . شلوارک تنگ سفیدی پوشیده بود که علاوه بر نشون دادن برجستگی باسنش شورتش هم از زیر اون پیدا بود . پیرهن تکمه دار سفیدی هم تنش بود که به خوبی ویترین سینه های بزرگش شده بود . تا اون لحظه به هیچ عنوان به سکس فکر نمی کردم ولی با دیدن آیدا توی این لباس دوباره اون افکار همیشگی توی مغزم پدیدار شدند . خیلی دلم می خواست امشب که موقعیتش جوره کاره رو یکسره کنم ولی یه ترس عجیبی هم این میون وجود داشت که مانعم می شد . بهر حال شام رو خوردیم و برای خوابیدن آماده شدیم . آیدا توی اتاق من روی تخت خوابید و من توی هال سرگرم تماشای ماهواره شدم . چند ساعتی که گذشت یه نگاهی به ساعت انداختم . ساعت از دو شب هم گذشته بود خمیازه ای کشیدم و خودم رو آماده خواب کردم . یک هو فکری از خیالم گذشت . به آرامی به طرف اتاقم رفتم . در رو به آرومی باز کردم . توی نور کمرنگ شبخواب اتاق هیکل زیبای آیدا رو می دیدم که مثل یک پری زیبا روی تخت به خواب رفته . آیدا به خاطر گرمی هوای اتاق چیزی روی خودش نیانداخته بود و تکمه های پیراهنش رو هم باز کرده بود . و همین باعث شده بود سینه های قشنگش معلوم بشه . حشرم خیلی بالا زده بود . به آرومی خودم رو به تخت رسوندم و کنار آیدا روی زمین کنار تخت نشستم . همینطور زل زده بودم به آیدا . انگار از تماشای هیکل قشنگش سیر نمی شدم . عطر تنش همه اتاق رو پر کرده بود . دست هام رو به آرومی روی رون هاش گذاشتم . دستهام بدجور می لرزید . از فکر اینکه آیدا بیدار بشه بد جور می ترسیدم . تمام جراتم رو جمع کردم و دستم رو به آرومی تکون دادم . وای چه رون های نرمی داشت . شق کرده بودم و کیرم داشت شورتم رو جر می داد . شهوت کورم کرده بود . به آرومی دستم رو گذاشتم روی کونش . عرق کرده بودم . باورم نمی شد کون آیدا الان زیر انگشتای من باشه . اونقدر بزرگ و نرم که قابل تعریف نیست . آیدا غلتی خورد و روی شکم خوابید . سکته کردم . گفتم الانه که بیدار بشه و من رسوا بشم . سریع دستم رو برداشتم. ولی به خیر گذشت و بیدار نشد . گفتم بی خیال بشم و برم ولی کون خوشگل آیدا مانعم می شد . علی الخصوص الان که روی شکمش خوابیده بود و کون نرمش داشت به من با زبون بی زبونی می گفت : خره دیگه چی میخوای ؟ بیا منو لمسم کن . کون به این نرمی رو از دست نده . بیا دستتو بکن زیر شلوار و منو لمس کن . داشتم دیوونه می شدم . دلم و زدم به دریا . گفتم بزار هر چی میخواد بشه . آروم رو لبه تخت نشستم . با سر انگشتام لبه پیراهن آیدا رو دادم بالا و دستم رو گذاشتم روی کمرش وای چه بدن نرم و گرمی داشت . تا چند لحظه دستم رو تکون ندادم . بعد به آرومی انگشتام رو کردم زیر شلوار آیدا . دستم رو نگه داشتم که بیدار نشه وقتی مطمئن شدم که خوابه دستم رو فرو کردم زیر شلوارش . وای کون نرمش دیوونم کرده بود . گرمای کون بزرگش داشت منو دق مرگ می کرد . دیگه حرکاتم دست خودم نبود . دستمو بیرون آوردم و به آرومی شلوارشو تا نصفه کشیدم پایین . شلوارک تنگش کارو سخت تر می کرد و من تا اومدم شلوارک پایین بکشم ده دقیقه ای طول کشید . توی این مدت همش نگران بودم نکنه آیدا بیدار بشه . شلوارکشو که پایین کشیدم نوبت به شرتش رسید . شورتش رو به آرومی کشیدم پایین . باورم نمی شد . جلوی چشمام زیباترین کون دنیا داشت رخ نمایی می کرد . هر کاری کردم بیشتر پایین بکشمش نمی شد . توی این هول و هوا بودم که آیدا یهو غلتی خورد و روی پهلو خوابید . مردم و زنده شده . از ترس کیرم خوابیده بود . چند لحظه تکون نخوردم . وقتی دیدم خبری نشد توی دلم کلی از آیدا تشکر کردم که با این کارش باعث شد من راحت بتونم شلوارک و شورتشو پایین بکشم . همین کارو کردم . ولی به محض اینکه با احتیاط اونها رو پایین کشیدم آیدا دوباره غلتی زد و روی شکم خوابید . حسی بهم می گفت آیدا خواب نیست و بیداره ولی کی جرات می کرد از این قضیه مطمئن بشه ؟ حالا روبروم زنی بود که شلوار و شورتش رو تا زیر رونهاش پایین کشیده بودم . کون و کس به این زیبایی حتی توی پورنوهای لبنانی هم ندیده بودم . کس قشنگش درست لای رون های نرمش خودنمایی می کرد . به آرومی دستم رو روی کون آیدا کشیدم . و انگشتام رو به آرومی لای چاک کونش بردم و با احتیاط به کسش نزدیک کردم . همین که دستم به کس آیدا خورد . رعشه خفیفی رو توی بدنش احساس کردم . دستم رو جلوتر بردم و لبه های کسش رو لمس کردم . که یکهو صدای """ آهی """ به گوشم خورد و به دنبال اون تکونی که آیدا به خودش داد . شصتم خبر دار شده بود که آیدا دیگه بیداره و متوجه همه چیز هست . فهمیدم از اون جایی که خودش بهم کمک کرد شلوار و شورتشو پایین بکشم بیداره . کمی جرات گرفتم . لب هام رو به آرومی چسبوندم روی کونش و یه بوسه کوچولو برداشتم . دیدم خبری نشد . کنارش روی تخت دراز کشیدم آیدا غلت خورد و پشتشو به من کرد . فهمیدم که خود خانوم هم مشتاقه و داره له له می زنه ولی خودشو به خواب زده . گفتم بی خیال . اتفاقا اینجوری من هم راحت ترم . حالا که خودش هم مشتاقه پس دیگه منتظر چی باشم ؟ انگشت هامو خیس کردم و به آرومی کشیدم لای چاک کونش . دستمو به سوراخ کونش نزدیک کردم و اونو لمس کردم . . دستم رو بیرون اوردم و کردم لای رونهای نرمش و کسش رو حس کردم . کمی با لبه های کسش ور رفتم و انگشتم رو توی کسش فرو کردم . حالا دیگه مطمئن بودم بیداره و داره لذت می بره . به آرومی از پشت به مکافات پیرهنش رو در اورم ( آخه هیچ جوری همکاری نمی کرد و اصرار داشت خودش رو به خواب بزنه ) رو به جلو خوابوندمش و سوتینشو باز کردم . وای دو تا سینه بزرگ و برجسته جلوی چشمام یهو تولوپی از سوتین بیرون افتاد . سینه هایی که خوابشون رو می دیدم . سینه هاشو گرفتم توی دستم و شروع کردم به مالیدن . نوک سینه هاشو کردم توی دهنم و شروع به خوردن کردم . مثل مار به خودش پیچ می خورد و لذت می برد . خودم هم لخت شدم و به آرومی خوابیدم روی آیدا . لبهامو گذاشتم روی لبهاشو شروع به مکیدن کردم . با انکه این بوسه یکطرفه بود کلی به من حال می داد . به ارومی شروع کردم به خوردن بدنش از گوش هاش شروع کردم تا به سینه هاشو شکمشو کسش رسیدم . سرمو کردم بین پاهاش . خود آیدا لای پاهاشو باز کرد . لبهامو گذاشتم روی کسش و شروع به خوردن کردم . صدای نفس هاش تند شده بود . چوچولش زیر زبون من چپ و راست می شد و لذت می برد . کسش عطر فوق العاده خوبی داشت . تازه اصلاح کرده بود . کسی که بی تعارف انگار اندازه دو تا کف دست بود . انگشتمو با آب دهن خیس کردم و فرو کردم توی کسش . کسش تنگ تر از اون چیزی بود که همیشه توی رویاهام تجسم کرده بودم . سر کیرم رو که از شدت شق بودن داشت می ترکید رو خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کسش . کمی با کیرم به سوراخش ضربه زدم و بعد به آرومی سرش رو فرو دادم تو . جیغ آرومی زد و تموم عضلاتش شل شد . ارضا شده بود و آب کسش از دو طرف کیر من بیرون زده بود . کمی صبر کردم . چند لحظه که گذشت کیرم رو به آرومی فرو کردم داخل کسش . انگار کسش تمام حجم کیر من رو بلعید . کیرم رو تا ته کرده بودم توی کس تنگش . کسی که از شدت داغی مثل کوره می موند . آیدا خودش به آرومی بدنش رو پایین و بالا می کرد و مشخص بود بی نهایت داره لذت می بره . شروع کردم به تلمبه زدن . آروم آروم سرعتمو زیاد کردم . آیدا پاهاشو بلند کرد و پشت گردن من انداخت . ( ولی هنوز چشماشو باز نکرده بود ) من شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن . صدای برخورد خایه هام با کسش فضای اتاق رو پر کرده بود . من وحشیانه تلمبه می زدم و از تماشای موجی که به سینه های آیدا می افتاد لذت می بردم و آیدا تند تند نفس می کشید و آه و اوه می کرد . داشت آبم میومد . تا اومدم کیرم رو بیرون بکشم آیدا پاهاشو محکم تر کرد و به من این اجازه رو نداد و آب کیر من با فشار خالی شد توی کسش . آهی کشید و خودش رو شل کرد من هم بی حال افتادم روی آیدا . چند لحظه که گذشت دیدم آیدا به آرومی داره کیرم رو از کسش بیرون می کشه . کمی جابجا شدم تا راحت کارشو انجام بده . کنجکاو شده بودم میخواد چیکار کنه . کمی با کیرم بازی کرد تا دوباره آروم آروم شق شد . دیدن این صحنه که آیدا لخت مادرزاد روی تخت خوابیده و با چشمان بسته داره با کیرم بازی می کنه ، برای شق کردن دوباره من کافی بود . آیدا بعد از اینکه کیرم و حسابی دست مالی کرد . غلتی خورد پشتشو به من کرد . باورم نمی شد . یعنی آیدا دوست داشت از کون بکنمش . برق از سرم پرید . زود دست به کار شدم . برش گردوندم روی شکمش . لای لمبه های کونش رو باز کردم و تف بزرگی انداختم دم سوراخ کونش . سر کیرم رو با احتیاط گذاشتم دم سوراخش و کمی فشار دادم . باورم نمی شد کون به اون بزرگی و نرمی تا به این اندازه تنگ باشه . سر کیرم که رفت داخل کمی صبر کردم و بعد آروم روی آیدا دراز کشیدم . کیرم تا دسته توی کون آیدا فرو رفت . تکون سختی به خودش داد که معلوم بود خیلی دردش اومده . کمی صبر کردم تا عضلاتش شل بشه . آیدا آروم کونش را بالا و پایین کرد . چند بار این عملو تکرار کرد و بعد که سوراخش کمی جا باز کرد آروم خوابید . من آروم آروم شروع به تلمبه زدن کردم . الان دیگه سوراخش گشاد گشاد شده بود . من به سرعت تلمبه می زدم و خود آیدا هم با ولع کونش رو پایین و بالا می کرد و کونش اونقدر بزرگ و نرم بود که حس می کردم روی پر قو خوابیدم . لمبه های کونش رو از دو طرف باز می کردم و تلمبه می زدم . تخت همزمان با تلمبه های من پایین و بالا می رفت و تکون می خورد . آیدا پاهاش رو بالا برده بود و هوم و هوم می کرد . ده دقیقه طول کشید تا آبم بیاد .آبم رو تا قطره آخر ریختم توی کونش و همون جا بی حال افتادم روی آیدا . چند دقیقه که گذشت . به آرومی از روی کمرش پایین اومدم و کنار تخت ایستادم . لبش رو بوسیدم و در گوشش گفتم : ممنون... وقتی از دستشویی برگشتم آیدا لباس هاشو پوشیده بود و ملافه رو کشیده بود روی خودش . صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم صبحانه مفصلی تدارک دیده و کنار میز صبحانه واسم یه یادداشت گذاشته : دلم نیومد بیدارت کنم . من رفتم بیمارستان . الان برم بهتره . مادرت بیاد استراحت کنه که دوباره شب بتونه برگرده بیمارستان.از سر کار که برگشتی نرو پایین بیا بالا خونه ما . منتظرتم . قربان تو آیدا


    نوشته: سامان

  • 58

  • 30




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 هفته،5 روز
      • 9

    • عمو جون خوشگلم اول داش بزرگ تر خواهر بزرگ تر رسمه که تو ایران ما ازدواج کنه!!


      حالا این به کنار اون الکسیسی که گفتی چطور زن داش کیری فیس تو شده؟!


      پ.ن: من با 19 سال سن ننه بابام منو از خونه می ندازن بیرون می گن برو برای خودت نون پیدا کن تا آخرش که ما نمی تونیم بدیم تو بخوری بعد چطور تو تا 36 سالگی داری هنوز مال باباتو می خوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟!


      پ.ن پلاس: کص خول جقی


    •   سناتور_جان_مککین
    • 1 هفته،5 روز
      • 7

    • بدبختِ مفلوک
      من خو میدونم یه افلیجِ جقیِ کص ندیده‌ای که تو خیالاتت این و اون و میکنی (dash)
      از بس جق زدی مغذت از سولاخ دولت زده بیرون عنتر (wanking)
      نتیجه: تو یه جقی هستی که کونت تبخال زده :)


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،5 روز
      • 11

    • و اما اصل ماجرا: رفتی تو اتاق زن داداشت که مقداری دستمالیش کنی و دستتو تو شورتش کردی ناگهان دیدی به جای کس زن داداشت کیر داداشتو دست زدی. اون هم حسابی با کونت بازی کرد (biggrin)


    •   soan_bendiii
    • 1 هفته،5 روز
      • 7

    • با خوندن کصتانت یه پسر جقی متوهم رو تصور کردم سینگلی زده به مغزش و شبا موقع خواب بالشتشو به عنوان یه داف در نظر میگیره و باهاش ور میره ازونا که از بالش لب میگیرن میگن جوووون مممماچ مممماچ.


      فقط رو بالشتی رو خیس نکنی با تفت بود گوه میگیره.


    •   Amir00041
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • یابو چی میزنی ک کون باهات حرف میزنه(dash)
      عجب کصکشایی برادر شدن :/


    •   Mester.kir
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • قشنگ معلومه قبل ازدواج داداشت اتاقاتون با هم یکی بوده و اون هر شب ..... آره.


      پی نوشت:ادمین جان تاریخ مال 5 ماه پیشه ،یعنی انقد تاخیر!!


    •   mostanad1985
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • کیر همون لبنانیا تو خودتو داستان تکراریت


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،5 روز
      • 10

    • احتمالا داداشت قرصی چیزی تو چایی حل کرده داده دستت تو توهماتت با کون حرف میزدی صبح که بیدار شدی فهمیدی کیر باهات حرف زده!!(biggrin)


    •   boyboy36
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • این یه داستان تکراری هست که چند سال قبل با یه اسم دیگه بود


    •   amir4364
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • اینکه تکراریه نکبت


    •   MamaD_I
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • یقینا کسخلی...


    •   آقامهربون
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • ایند به داداشاتون تجاوز نکنید
      عقده میکنن میان اینجا چس ناله میکنن میگان آدمو


    •   ahmad.mostofi
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • آدم دیندار و معتقدی نیستم ولی حتی تو کشورهایی که مسئله سکس درشون حل و فصل شده به زن داداش نگاه بد نمیکنن چه برسه به کشورای کیری مسلمون که واویلاست اونم برادر بزرگتر زن داداش کوچیکه رو بکنه بیچاره داداشت شاید برات ارزش و احترامم قائل باشه
      حتی حیوانات حریم خصوصی همدیگرو رعایت میکنن ولی توی حرومزاده به اندازه حیوان هم شعور و شرف و نجابت نداری قرمساغ مفتخور و طفیلی ... گمشو دیگه ننویس حروم لقمه


    •   Zoje_tehrani.76
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • عجب


    •   امیدجون_تنها
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • دمت گرم عالی خیلی هم واقعی بود کسی که خودش تجربه نکرده باشه باور نمیکنه و میگه دروغه ولی کسی که تجربه کرده باشه میفهمه که راسته یا دروغ..
      زیر اکثر داستانا میبینی نوشتن دروغ متوهم... اگه اون شرایط و تجربه کرده باشی میفهمی که کجاش راسته کجاش دروغ ****


    •   Sakopako
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بعد ربع ساعت بازم با تف کوسش خیس کردی؟ملجوق‌ خان بعد از این مدت حال کردن کوس در حد رود خانه آمازون آب داره.


    •   eli_nasiri44
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • با اینکه میدونم داستانتون خیالی بود ولی نگارشتونو دوست داشتم


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • این داستان ک قدیمی بود.....


    •   tcpip1369
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • .وای دلم خاس


    •   Jamesdane
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • به کستانی که نوشتی کاری ندارم راست ودروغ مهم نیست ،ولی وجدانن از توهم زن داداشت بکش بیرون اخر خوشی نداره.


    •   Im_king_dick
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • نه حالا جدا از همه انتقادا واقعا داستانت منو حشری کرد


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • آقا یه سوال


      در راند دوم فرمودی که زن داداشت دمر خوابید و جنابعالی فرو کردی، بعد گفتی که همونجوری پاهاشو آورد بالا (dash)


      میشه لطفا این پوزیشن رو تشریح کنی؟


      بعد ،برادرت بخاطر مشکل قلبی بستری شد، توی بخش مردان، اونوقت همراه بیمار، مادرت موند!!


      کوسخول، دکتره به این بهانه مادرتو برده معاینه کنه


      مبارک باشه، پدر جدیدت متخصص قلبه،


    •   M.J.Amiri
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • همش کسشعر
      کی میاد زن داداششو تو این اوضاع بکنه؟
      توکه تو خونه بابات زندگی میکنی وقتی اینقد محکم تلمبه میزنی که تخت بالا پایین میشه کسی نمی فهمه؟
      من کلاس چهار ابتدایی بودم چون معلممون زن بود بابام فرستادم ی شعبه دیگه بعد تو چجوری با زن داداشت تو ی اتاق میخوابی؟


    •   پروو
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • کصکش این بدترین فانتزی. عین این میمونه که آبجیت و بکنی. سعی کن از این فاز در بیایی. آخر عاقبت خوبی نداره. داداش داشتن و داداش بودن لیاقت میخواد، مخصوصا اگه بزرگه باشی


    •   Lucky.man
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • اولا برادر بزرگ باید جور کوچکترها رو بکشه بعد تو رفتی زنش رو کردی؟
      میدونم تخیلت بوده و اینکار رو نکردی ولی تخیلش هم خوب نیست. عاقبت خوبی نداره. بی خیال شو


      به نظرم این داستان رو قبلا خوندم. به هر حال داستانهای تکراری زیاد شده


    •   alex2709
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • کسکش عوضی گوه میخوری مردمو مثل خودت یابو فرض میکنی میشینی فیلم sleeping تو سایتای پورن میبینی بعداز صد دست جق زدن میای اونو قصه میکنی با گردن افراشته خیانت به برادرت رو به خورد این بچه ها میدی؟تو فقط با حسرت و با خیال سکس جقتو بزن ابنه ای.


    •   PUNISHER2020
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • نشاید که نامت نهند آدمی....
      خیلی حال بهم زنی.....


    •   dsa321
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • داستان که خیلی قدیمی بود
      دوباره آپ کردن که یاد بچه ها بندازند که زنداداش هم بکنید حیفه
      بله اینه راز داستانهای سکسی شهوانی


    •   a.loo
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • قد ۱۹۰ وزن ۱۱۰ ماهیچه ای سبزه کیر کلفت و ۲۰ سانتی کی برا خودش و خانمش میخواد ؟؟ فقط واقعی بیاد


    •   کاوه۶۶
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • بهترین داستانی بود که تا حالا خوندم
      عالی عالی بود
      ایولا


    •   migankolofte
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • آقا بدونید هر چی داستانه مربوط به زنداداشه از بیخ دوروغه
      هیچ برادری حتی حاضر نیست به زن برادرش نگاه چپ کنه چه برسه سکس ....
      اگر شوهری نباشه زن برادر میادبه آدم برای کارهاش تکیه میکنه نه سکس


    •   Irnjbr456
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • (dash)


    •   Majidkhorasani
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • عالی بود


    •   Behzadjafari
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • باز هم تا قطره آخر نشون میده که کسشعر نوشتی


    •   Marshaall_Boss
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • نوشته ت واسه حشری کردن کفایت میکنه.واقعی که به نظر نمیاد اما خوب ساخته و پرداخته شده.لایک


    •   فریزنده
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • برای منم پیش اومده که طرف خودش به خواب زده بود ولی همکاری میکرد.


    •   مردتنها90
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ (dash)


    •   AJAB_
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • عجب ، والا ب الله من اين داستان رو چند سال پیش دقیقا همین متن و اسم و حتی یک نقطه ام جابجا نشده خوندم (preved)


    •   arianyadi
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • انتظار داری چنین کسشعری رو باور کنیم تو یک فرد ۳۶ ساله هست که از ۱۲ سالگی روزی ۵ بار جق زدی دیگه خایه سوزندی و این اواخر داداش کوچیکتر ات زن گرفته و تو از شدت حسادت داری میمیری و روی زن داداشت سیخ کردی و تو توهم باهاش سکس کردی


    •   Aria_THE_fucker
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • جق ذهن آدمو فاسد میکنه...


    •   Hooman.esf.59
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • اینکه تکراریه بماند
      ولی اونی که اینو نوشته، چون خودشم میدونه که توهماتش را تایپ کرده
      بارها نوشته که باورم نمیشد که فلان
      اصلا باورم نمیشد که بهمان
      ولی اینو بدون که ما باورمون میشه که تو، یه آدم بی اصل و نسب و بی ریشه ای


    •   yavashaki20
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • فانتزی خواب رو دوس دارم،ولی زنداداش اصلا برام تخریک کننده نیست،بعر حال داستانت نرمال بود


    •   rosekosgol
    • 1 هفته
      • 0

    • تا حالا صدتا داستان دقیقا این مدلی خوندم، اندکی خلاقیت برادر


    •   aminabz1
    • 6 روز،19 ساعت
      • 0

    • کل داستان زر مفت بود.
      آیدا عاشق داداشت بوده و مشکل قلبیش براش مهم نبوده و با این شرایط باهاش ازدواج کرده
      شبی که داداشت تو بیمارستان جون میکنده، آیدا نگرانش بوده و حال خوبی نداشته.
      اونوقت تو همون شب کذایی خودشو به خواب زده که بکنیش؟؟؟ خودتم که با وجود برادر نیم جونت حالت بد نبوده؟


    •   aref.3200
    • 6 روز،7 ساعت
      • 0

    • داستان خوبی بود ممنون اگه ادامه داره بنویس ولی سعی کن جذابیت داستان به همین اندازه حفظ بشه ، لایک دادم موفق باشی


    •   alonewolf1373
    • 6 روز
      • 0

    • بیایید به معلولین مغزی احترام بگزاریم
      مغزتوگاییدم کس مغز


    •   oldmanbad
    • 5 روز،20 ساعت
      • 0

    • نگارش داستان خوب بود


    •   hot girllllllll
    • 5 روز،3 ساعت
      • 0

    • خب از نوشته هات معلومه كه تا حالا سكس نداشتى


      حداقل يه ٤تا سرچ ميكردى و اطلاعات بدست مياوردم، بعد ميومدى مينوشتى كه اينجورى ضايع نشه


    •   ساکروخجان
    • 3 روز
      • 0

    • وقتی تو کسش کردی جیغ کشید تو کونش کردی هیچی نگفت تا انجا که گفتی رفتم تو اتاق وبعد جق زدی ریختی رو فرش بعد همونجا خوابیدی بعدش اینارو برا ما نوشتی


    •   alimarjani
    • 2 روز،22 ساعت
      • 0

    • نوش جونت زنداداش رو باید گائید جرش داد


    •   Rza.joker
    • 1 روز،13 ساعت
      • 0

    • فقط موندم اون ۵۸ نفر چه بی ناموسی بودن که لایکت کردن


    •   Antistar1
    • 1 روز،12 ساعت
      • 0

    • گزیده وار خوندم نه میگم دروغه نه میگم راسته چون احتمالش هست و بدور از واقعیت صحبت نکردی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو