داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

شبی که ماه کامل شد

1399/06/29

من و خواهرام و برادرام تو یکی از روستاهای گیلان به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم . این قصه ای که میخونید بخش کوچیکی از حوادثیه که بر من گذشت
۱۳ سالم بود که بابای مفنگیم گفت تو دیگه نمیخواد بری مدرسه . بهتره بری خرج خودتو دربیاری . منم رفتم همکار خواهر بزرگم و مادرم شدم . کارگر زمین برنج کاری و وجین و نشا و چای چینی و خلاصه از ۱۲ ماه سال عینشو تا زانو تو گل بودیم و یا دستامون تا آرنج زخم و زیلی بود .‌شبم که میومدیم خونه باید با اون تن خسته و کوفته یه لقمه غذا خودمون درست میکردیم و میخوردیم تا فرداش که دوباره روز از نو و روزی از نو .‌ بابا هم سرش به بساطش گرم بود و بعضی وقتا میرفت قهوه خونه با دوستاش از قهرمان بازیاشون حرف میزد . قهرمانای پوشالی و پشمکی
چند سالی گذشت که به اجبار همین بابام زن یه مردی از قماش بابام شدم . با خودم گفتم که بالاخره تموم شد . رنج و کارگری و بیگاری تموم شد . اما جیزی نگذشت که با یه پسر کوچولو که به پشتم بسته بودم میرفتم سرزمین . خواهربزرگم هم کلا قید اون خونه رو زد و رفت تهران . واسه خودش با پولی که پس انداز کرده بود یه اتاق اجاره کرد و درس میخوند و کار میکرد . تا بالاخره تونست لیسانسشو بگیره . اما من هنوز پسر کوچیکم ۲ سالش نشده بود دومی هم از راه رسید و دیگه نتونستم کار کنم . و همین شد آغاز بدبختیام . شوهر خمار منم اهل کار نبود که . یکسال نشده پول پیش خونه رو جای اجاره هدر داد و با دست خالی برگشتیم روستا . اما خونه پدر که جایی نداشتیم . مادر بدبخت منم کلکسیونی از درد و رنج و بیماری بود . تنها کاری که مادرم برام کرد نگهداشتن بچه هام بود و منم رفتم تهران خونه خواهرم . شوهرم هم غیبش زده بود که بعدا فهمیدم آقا زندانه . چند ماهی تهران بودیم با خواهرم که ناچارا به خاطر اجاره خونه مجبور شدیم بریم کرج . منم تو این مدت چند جا کار کرده بودم اما هیچ کدوم باب میلم نبود . هر جایی هم میرفتم اول سایز سینه هامو میپرسیدن و تا میفهمیدن متاهلم و دوتا بچه دارم بهم کار نمیدادن . گفتم بالاخره تو کرج شاید بتونم یه کار خوب پیدا کنم . اما کرج هم همین قصه بود . مجبور شدم با شناسنامه خواهرم برم دنبال کار که بالاخره یه کار خوب پیدا کردم . اونجا با مهتاب آشنا شدم که تقریبا مثل من بود . اما طلاق گرفته بود . با مهتاب خیلی جور شدم .‌اون خونه مجردی داشت و چند باری رفته بودم خونش . خواهرم هم مدام گیر میداد بهم .‌که دوست پسر نگیر و تو یه زن متاهلی و ازین حرفا . اما خب منم نیاز داشتم . هم به آغوش یه مرد و هم محبت و عشق و …
خلاصه قید خواهرمو زدم . مهتاب هم واسه خودش یه پتیاره تمام عیار بود . چندتا دوست پسر پولدار داشت که باهاشون میپرید . اونا هم اجاره خونه و خرجشو میدادن . یواش یواش با مهتاب میرفتم سرقرار . با چند نفری دوست شدم که باب میلم نبودن اما بالاخره یکی رو پیدا کردم که واقعا دوسش داشتم . داوود مرد رویاهام بود . چند باری هم دوتایی بیرون رفتیم . تا اینکه یه بار دعوتم کرد خونه اش . راستش همش میترسیدم با کسی تماس جنسی داشته باشم . هم به خاطر گناهش و هم اینکه میترسیدم برام بعدا دردسر بشه . اما داوود منو مجاب کرد . شبی که پیشش بودم خیلی خوب بود . برام کادو خریده بود و حرفای عاشقانه میزد . یواش یواش اومد طرفم و دستشو برد زیر موهامو گوش و گردنمو نوازش میکرد . منم داشتم داغ میشدم . خوب یادمه . از پنجره اتاقش نور ماه اونقدر زیاد بود که کل اتاقشو روشن کرده بود . داوود هم داشت پیشروی میکرد و یواش یواش با لباش همراه شدم . به خودم اومدم دیدم لباسامو دراورده و لخت کنارش دراز کشیدم . داوود بدن قشنگی هم داشت . خیلی هم به کارش وارد بود . دم گوشم حرفای عاشقانه میزد و منم خمار شده بودم . یه کم با کسم ور رفت تا منم خیس شدم . اونم بعد از دوسال . تمام بدنم گر گرفته بود . تا به خودم بیام دیدم داوود اومده روی منو داره کیرشو تنظیم میکنه و یهو تمام کیرشو فرو کرد . قشنگ تلمبه میزد . تا سرش میاورد بیرون و دوباره عمقی فرو میکرد . تا زیر دلم کیرشو حس میکردم . منم غرق شهوت فقط در گوشش میگفتم ارضا نشیا !!! فقط بکن !!! همش مال خودته !!
آه …!!!
چه لذتی داشت . کیرش خیلی تر و تمیز بود . موهاشم زده بود و و همون باعث شده بود لذت بیشتری بهم بده . هر ضربه ای که میزد تا تهش فرو میکرد و از برخورد خایه هاش با پایین کسم میفهمیدم تا ته فشار داده . و داشتم ارضا میشدم که دیدم تند کرد . پاهامو دور کمرش قلاب کردم و یهو تمام تنم داغ شد . احساس میکردم تو کوسم و شکمم بادکنکای کوچولو می ترکونن . رو ابرا بودم . داوود هم همشو خالی کرده بود تو کوسم . همش هم قربون صدقه ام میرفت .
چه حال خوبی داشتم اون شب . آغوش یه مرد واقعی با بازوهای درشت و بدن هیکلی و با کلی حرفای قشنگ منو برده بود تو رویاها . اون شب دوبار دیگه هم باهام سکس کرد و هر بار لذت بیشتری بردم . صبح هم منو رسوند خونه مهتاب . راستش اصلا به حاملگی فکر نکرده بودم . یعنی اصلا عقلم نمیرسید چی به چیه . یه ماهی از دوستیه ما گذشته بود که داوود یهو موبایلشو خاموش کرد . اخه شب قبلش بهش گفته بودم پریودم یه هفته عقب افتاده . نکنه حامله باشم . اینم مهتاب بهم گفته بود .
هر جایی بلد بودم رفتم دنبالش اما خبری ازش نبود . دوسه روز بعد مهتاب گفت یکی از دوست پسراش میخواد بره شمال . بچه پولداره . دنبال یه دختر پایه هم میگرده واسه دوستش . تو میای .؟ گفتم نه
اما نمیدونم چی شد که قبول کردم . دوستش اسمش علی بود . اسم اون دوستش هم هومن . خلاصه چهارتایی راه افتادیم سمت چالوس با یه ماشین مدل بالا . تو راه من جلو نشسته بودم و هومن هم راننده بود . علی و مهتاب هم عقب . اونا مشغول بودن و هومن گاهی دستشو میزاشت رو پاهام . گاهی هم میاورد بالاتر تا نزدیکای کسم . مورمورم میشد و یه کم هم از اینهمه پررو بازی بدم میومد . اما تو همین احوالات بودم که مهتاب یواشکی بهم گفت هواشو داشته باش . بهش راه بده که طعمه اونه . آخه خیر سرم رفته بودیم اونارو تیغ بزنیم ‌. نزدیکای پیچ های آخر جاده حالم مدام به هم میخورد که هر چی میگذشت بدتر شد . هومن هم هر بار میزد کنار و من یه اوق میزدم و دوباره ۵۰۰ متر جلو نرفته بازم همونطوری میشدم . مهتاب گفت بدبخت حامله ای که !!!
وای همینو کم داشتم .
تو سه روزی که اونجا بودیم من همش اوق زدم و هر بویی به مشامم میخورد بدتر میشدم . و خلاصه با حال خیلی بد برگشتیم کرج .
هومن شمارمو گرفت . اونم فهمید حامله ام . خیلی بد شد .بعدها هومن بازم باهام تماس گرفت و احوالمو میپرسید . اما من واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم . دوتا پسرام پیش مادرم بودن .‌مادرم هم مدام زنگ میزد که بیا شمال . شوهرت آزاد شده . مبخواد باهاش آشتی کنی . خواهرم هم از اونور دنبالم بود که بدونه من کجا رفتم و چیکار میکنم .
اما من گرفتارتر از این حرفا بودم .
تا اینکه هومن دعوتم کرد برم خونه اش . خونه مجردی داشت . اون روز جمعه بود که رفتم . و این رفتن آغاز فصل جدیدی از زندگیم شد .
اگه از این قصه خوشتون اومد بقیه رو مینویسم .
قضاوت مخصوص خداست . تا جای کسی نبودید اون شخص رو قًضاوت نکنید .

ادامه...

نوشته: سایه


👍 40
👎 11
34300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

917956
2020-09-19 00:25:56 +0430 +0430

کیرش خیلی تر و تمیز بود موهاشم زده بود؟
میتونی بگی موهاشو چه مدلی زده بود؟

0 ❤️

917960
2020-09-19 00:29:21 +0430 +0430

قضاوت چی واقعا 😕

0 ❤️

917967
2020-09-19 00:32:29 +0430 +0430

من نمیدونم چرا ازین دختر هایی که تا بخودشون میان لخت میشن گیر ما نمیاد؟ راستی من تورو قضاوت نمیکنم چون تو یک پسر کارکشته یی که خودت رو جای دختر جا زدی

3 ❤️

918008
2020-09-19 01:36:53 +0430 +0430

بنویس

0 ❤️

918113
2020-09-19 12:46:45 +0430 +0430

ادامه بده

0 ❤️

918127
2020-09-19 13:22:32 +0430 +0430

کار تو شالیزار و باغ های چای برای زنان بسیار طاقت فرساست
واقعا توی شمال جدای رطوبت بالا و فرسوده کردن زنان کارگر اگر شوهر معتاددو کون گشاد هم داشته باشی که دیگه آخرت بدبیاریه
بگذریم…
ولی اگر بچه رو نمی خواستی با دو تا قوری دمکرده زعفرون میتونستی سقط کنی …
بخاطر رنجی که کشیدی چیزی حواله ات نمی کنم …
البته اگر داستانت دروغ باشه
دیگه خودت میدونی که 😂

2 ❤️

918147
2020-09-19 14:27:00 +0430 +0430

ادامه بده

0 ❤️

918180
2020-09-19 17:43:09 +0430 +0430

ببین دوست عزیز! بله تا حدودی حق با شماست! کار خوب و پر درآمد واسه یه خانوم بدون خدمات جنسی دادن به صاحبکار خیلی سخت گیر بیاد! شما هم نه سواد داشتی نه تخصصی اوکی باور میکنم! ولی کارای دیگه ای هم هست! تو شرکتای بسته بندی یا تهیه موادغذایی خانگی و خلاصه اینجور کارا که کارگر ساده میخوان و یه حقوق متوسطی هم بدون بیمه میدن زیاد پیدا میشه مخصوصا تو تهران! باز اگه فقط با یکی رل میزدی هرچند که متاهلی ولی خب چون نمیتونی جدا شی و شوهرتم وضعش معلومه سعی میکردم درکت کنم ولی اینکه خونه تیمی رفتی و میرفتی میدادی که تیغ بزنی و … دیگه یه جورایی انتخاب خودت بوده! جنابعالی جنده تشریف داری، میشد با پول کمتر و سخت تر هم زندگی کرد ولی شما انتخابت راه آسونتر بود ینی کس دادن! پس دیگه گوز گوز نکن برا من جنده خانم دیس

2 ❤️

918182
2020-09-19 17:51:28 +0430 +0430

دوتا بچه داشتی ولی عقلت نرسید که ممکنه حامله بشی و چی به چیه؟ 😐

1 ❤️

918188
2020-09-19 18:41:25 +0430 +0430

نه خوشمون نیومد لطفا ننویس . تو یه کسی بودی که تو برنج زار کار میکردی بعد یهو دوست پسر پولدار پیدا کردی و میرفتی تفریحو اینا . نویسنده پسر جقی و کونی است ‎:)‎

0 ❤️

918219
2020-09-19 22:57:47 +0430 +0430

خانوم داستانتون خیلی جالبه…لطفا هرچه سریعتر بقیه شو هم بنویسید آپ کنید…ممنون
لایک

0 ❤️

918221
2020-09-19 23:02:47 +0430 +0430

اگه فرض رو بر این بگیریم که این نوشته واقعیت داره،من حال کیری اونهایی که قضاوت میکنن، نظر میدن و درآخر فحش میدن رو درک نمیکنم.لااقل این نوشته هم واقعی به نظر میرسه هم ویرایش شده…چرا به نویسنده ای که نوشته ش بی نقصه فحش میدید؟

2 ❤️

918232
2020-09-19 23:42:07 +0430 +0430

زندگی خودته گوه خورده هرکی بخواد بگه حق داری یا نداری چطور از تنت استفاده کنی والله

0 ❤️

918314
2020-09-20 01:27:13 +0430 +0430

داستان رو نخوندم ولی بعد خوندن تایتل کلا این اومد به ذهنم:
شبی که ماه کامل شد پارتنرم گرگینه شد و منو جر داد :|

1 ❤️

918371
2020-09-20 08:00:39 +0430 +0430

افرین افرین مراحل جندگیو چقد سریع طی کردی!!!البته جنده دوزاری منظورمه🤔

0 ❤️

918395
2020-09-20 11:24:54 +0430 +0430

تنها حرف منطقی که میشد تو داستانت پیدا کرد همین جمله پایانی بود که البته به تعبیر دیگه ای از اون بهش اعتقاد دارم …اینکه هیج آدمی لایق قضاوت کردن نیست.
در مواجه با این جور معضلات جامعه که متاسفانه اونقدر زیادن که قابل شمارش نیستند…خودرا به دست تقدیر سپردن رو به عنوان اخرین راهکار برای خلاص شدن از شر تنگناهایی که در ان گرفتار شدن میدونند و توجیح میکنند
خود را بدست تقدیر سپردن مثل این که ادم خودشو بدست سیل بسپره…! سیل هم که از اسمش معلومه یه ویرانگره…تنها چیزی که در انتها از خودش بیادگار میزاره … انبوهی اهن پاره ها و چوب شکسته ها و اجساد ادمها و حیوانات رو که کنار هم یا روی هم تلنبار شدن …
معتاد و جنده جماعت جز با قشر خودشون با کسی دیگه ای غیر از خودشون دم خور نیستند …همشون از دیگران توقع دارند اما میگن هیچکس از ما توقع نداشته باشه و تو تا زمانی که با این جماعت میپری حتی یک درصد هم برای خودت شانس خلاص شدن از این زندگی نکبتی برای خودت قائل نشو …الانش هم اگه یه زن سالم به پست تو بخوره …چی داری یادش بدی ؟ جز اینکه مثل تو بشه عاقبت دیگه ای میتونه داشته باشه؟
مگه خواهرت توی همون خونه بزرگ نشد ؟ اون کنار سیل ایستاد اما تو خودت رو بدست سیل سپردی.
برای خلاص شدن از شر بد، خودرا به بدتر سپردن …دیگه شده جزو فرهنگ ما .

0 ❤️

918450
2020-09-20 18:42:21 +0430 +0430

هر دفعه با یکی بودی😑

0 ❤️

918545
2020-09-21 08:35:13 +0330 +0330

داستانت خوب بود قلمت هم عالی و بدون نقص بود.
به چرت و پرتای بعضی ارازل و اوباشی که گوه زیادی میخورن هم توجهی نکن.البته دوستانی که نقد میکنن فرق دارن.
منتظر ادامش هستیم.

0 ❤️

919338
2020-09-24 17:05:06 +0330 +0330

مال خودته اختیارشو داری ب ما چ

ولی لعنت بر فقر

0 ❤️

919386
2020-09-24 22:46:26 +0330 +0330

ادامه بده.کنجکاو شدم ببینم ب کجا رسیدی

0 ❤️

919504
2020-09-25 04:43:53 +0330 +0330

ايراد كه زياد داشت داستانت،ولى شما ادامه بده

0 ❤️

921591
2020-10-03 21:43:29 +0330 +0330

تابلوی که واقعی نیست و داستانت پسرونه است.
آخه میدونی ما جزئیات رو خوب به یادمون میمونه

0 ❤️

921592
2020-10-03 21:45:02 +0330 +0330

به هر حال به عنوان داستان لایک کردم
ادامه بده
قلمت خوبه اما بگو داستانه و واقعی نیست تا همون 4 تا دیس رو هم نخوری

0 ❤️







Top Bottom