شبی که آغوش لخت سهیلا ، حجله‌‌اش شد

    وقتی رسیدم در خونشون باز بود وارد خونه شدم دیدم سهیلا نیست اما صدای آب میومد
    چند دقیقه ای گذشت سهیلا در حمومو باز کرد منو دید و همونجوری با تن لخت و قیافه شوکه گفت:


    ببخشید میشه برین تو آشپزخونه تا من با حوله برم تو اتاقم؟؟؟
    منم رفتم تو آشپزخونه یهو صدای جیغ اومد من دویدم طرف سهیلا رو سرامیکای خونشون لخت افتاده زمین من رفتم طرفش و...


    دیدم انگاری لیز خورده و از هوش رفته،
    چشمام به پوست مثل بلورش افتاد،
    اون هندسه‌ی بی‌نقص اندامش، اصلا انگار خدا، اشتباهی یکی از فرشته‌هاش رو فرستاده زمین...
    حوله رو گرفتم دورشو بغلش کردم، حس عجیبی داشتم، یه حس دلهره که توأمان شده بود با لذت!


    آوردمش روی تخت گذاشتم، موهای خیسش بدجوری جذاب‌ترش کرده بود!
    اروم دست کشیدم تو موهاش و همینجوری اومدم پایین و با پشت دست ، صورتش رو نوازش کردم.
    اولین بار بود که بدنش رو لمس می‌کردم.
    اون دخترخالم بود، با همدیگه بزرگ شده بودیم
    از بچگی بهش حس داشتم ولی چون خالم برعکس خانواده ما ، خیلی مذهبی بودند، هیچوقت حتی بدون روسری هم سهیلا رو ندیده بودم ولی حالا‌...


    درگیر افکار خودم بودم که چشماش رو باز کرد،
    منو که دید سریع خودش رو جمع و جور کرد و با پتوی پیچیده دور خودش با فریاد گفت:
    چیکار می‌کنی بیشعووووور !
    بیشعور رو کشیده گفت، یه حالتی که انگار از این وضعیت بدش نمیومد.
    گفتم:راحت باش عزیزم! خیلی وقته که دنبال همچین فرصتی بودم. دلم دیگه تاب نداشت.
    با خشم برگشت طرفم گفت:إ تو کی اومدی که من نفهمیدم! برو بیرون می دونی داری چی میگی؟ حالا پاهاش جون نداشت و نمی تونست تکون بخوره!


    آروم آروم دوباره دستمو کشیدم رو صورتش
    حولشو سفت تر بغل کردمو و بیشتر به خودم پیچیدمش.
    سهیلا هم خوشگل بود هم جذاب هیکل استخونی و قد بلندی داشت و همیشه بوی عطرش دیوونم میکرد . از دوست دخترم الناز خیلی بهتر بود نمیدونم چرا همیشه دوست داشتم سر به سرم بزاره و باهام شوخی کنه.
    کم کم داشت شل میشد، با دست پیش می‌کشید با پا پس میزد!
    شاید چون اونم به من حس داشت، نه اینطوری ولی...
    بگذریم!
    آروم حولشو کشیدم بیرون از تنش، گونش رو بوسیدم و گفتم:
    بزار فقط بغلت کنم، بزار ببوسمت،
    عاشق چشمای قشنگتم عاشق لباتم عاشق رنگ موهاتم عاشق فرم ... میخوامت خیلی میخوامت.
    آروم صورتمو بردم زیر گردنش و بو کشیدم،
    که حس کردم یه قطره اشک چکید رو صورتم!
    نگاش کردم دیدم انگار دست خودش نیست، آروم آروم مرواریدای کوچیکی از چشماش میفتن!
    شاید ترس بود شاید شوق...
    بغلش کردم، سفت و سخت
    گفت: ولم کن رضا ، من عقل ندارم، خر میشم بعد جفتمون بدبخت میشیم.
    منم خوشم میاد ازت ، از این حس ولی میدونی مامانامون بفهمن چی میشه؟اصلا میدونی من نامزد دارم میخواد منو بگیره؟
    این جملش آب سردی بود روی تنم، بی‌حس شدم ، دوس داشتم دیگه هیچی نفهمم، همین
    ولی شاید این تنها بار و آخرین باری بود که اینجوری چفت هم بودیم!
    بیشتر بوسیدمش مخصوصا گردنشو ، دستم ناخودآگاه رفت پشتش و سوتینش رو باز کردم،
    اخم نمیکرد ، دیگه حتی حرف نمی‌زد چشماش می‌درخشید و معلوم بود خوشش اومده همدیگرو غرق بوسه کردیم.انگار زمان به ما میگفت زودتر یا شایدم هر کدوممون حریص تر از اون یکی تو بوسه ها سبقت میگرفتیم
    بهش گفتم مال منی، اگر تقدیر من، تو نباشی ، تقدیر دنیا رو عوض می‌کنم.
    نمی‌تونست منو از رو خودش بلند کنه، قدرتش رو نداشت، مخصوصا تو اون لحظه
    در چند دقیقه کارمون تموم شد،
    سهیلا عروس شد، عروس من
    از درد به خودش می‌پیچید، اشکاش تندتر شده بودن، آروم صدای هق هقش رو هم میشنیدم!
    یه دفعه از جام بلند شدم، وای من چیکار کردم ، خدایا من چیکار کردم،
    گریه‌هاش به من سرایت کرد و مثل ابر بهاری داشتم اشک می‌ریختم، از درد اون ، از حماقت خودم من لعنتی من نادون من بی‌همه‌چیز
    یهو بلند شد و بغلم کرد، تو گوشم گفت اشکالی نداره اشکالی نداره آروم باش فکر کنم منم عاشقت شدم فکر میکنم دوست دارم
    راستی توام منو دوس داری؟
    گفتم اره ، لامصب من میمیرم برات دق میکنم نباشی .
    اشکامو پاک کردم و لباسمو پوشیدم ، یه بوسه از پیشونیش کردم و گفتم فردا میبینمت فردا
    از اونجا اومدم بیرون و سریع رفتم خونه
    باید میخوابیدم
    بعد از چند ساعت دیدم صدای گریه و زاری میاد
    با تعجب بلند شدم و از مادرم پرسیدم چی شده
    گفت سهیلااااا با گریه و شیون داد میزد سهیلا
    دنیا دور سرم چرخید و از هوش رفتم!
    انگار بعد از رفتن من ، دچار عذاب وجدان شده بود یا نمیدونم ترسیده بود و با یه مشت قرص خودکشی کرده بود،
    پلیس میگفت نشانه‌های تجاوز دیده میشه
    احتمالا بعد از تجاوز ، متهم اینجا رو ترک کرده و اون دختر از ترس آبروش خودکشی کرده
    وای خدا چیکار کنم
    چجوری به پدر مادرم بگم کار من بوده
    واااای سهیلا خدایا کمکم کن


    نوشته: ابراهیم پاشا

  • 1

  • 25




  • نظرات:
    •   A....k
    • 2 ماه
      • 5

    • خب اولا تو صاحب نداری که مثل خر سرتو می‌ندازی پایین میری تو خونه مردم.


      دوماً اصلا اونجا تو چه غلطی میکردی خب اولش بگو اصلا چرا اونجا بودی کونی یعنی چی این الان


      سوما اون دختر خاله جندت چرا باید تنها تو خونه باشه در خونه رو هم نبنده بعد بره حموم .


      عزیزم این نشون میده منتظر مشتری بوده که بجای مشتری تورو دیده.
      وارد این ها که بگذریم کیرم تو دهنت برا داستان تخمیت اول بنویس بعد جق بزن


    •   mortezastranger
    • 2 ماه
      • 2

    • هندی شد و مثل این می مونه که وسط فیلم اومدی
      حالا نمی شد از اول قصه تعریف می کردی
      انگار وسط جق زدنت یهو گفتی بذار تایپ کنم


    •   Mahsasadr
    • 2 ماه
      • 1

    • دیس اول ......تقدیم تو باد بابته کستانی ک تحویل دادی


    •   شاه ایکس
    • 2 ماه
      • 8

    • خونه خالی دختر خونه لخت مادر زاد تو حموم در خونه هم چهار تاق باز!! یعنی خود لوک خوش شانس اینو بخونه فردا میره ثبت احوال فامیلیشو عوض میکنه میزاره تو کون خر گیر کرده!! مرتیکه تجاوز علائمش با سکس توافقی زمین تا اسمون فرق داره یعنی پزشکی قانونی گاوه فرق این دو تا رو تشخیص نمیده؟؟ به علاوه تو عاشقش بودی نمیخواستی ولش کنی که از ترس باباش خود کشی کنه اخه شاسمیخ چی فکر کردی این مزخرفاتو نوشتی!! حقت بود سلطان سلیمان کونت بزاره!!!


    •   A....k
    • 2 ماه
      • 5

    • اینو الان فهمیدم آخه کونی کدوم زن یا دختری با سوتین و شرت میره حموم که این دختر خاله تو دومیش باشه


      دیدی میگم منتظر مشتری بوده بفرما


    •   Litel._.boy
    • 2 ماه
      • 0

    • معلوم بود كه دروغه


    •   ARAD_SM
    • 2 ماه
      • 2

    • عجب حموم بوده بعدسوتینشوبازکردی بعددقیقه کارت تموم شدینی ریدی باداستانت کونی


    •   nahana
    • 2 ماه
      • 1

    • مگه لخت نبود . کی سوتین پوشید ؟ اون پتو از کجا ظاهر شد ؟ ریدی تا دسته . دیس


    •   Saeed4052
    • 2 ماه
      • 1

    • ینی خااارتو ساییدم شرلوک هلمز
      یهو تو خونه بودی اون از حموم اومد جرر خورد وسط حال تو برداشتیش داشتی نگاه مرواریداش میکردی کردیش لامصب مگ فیلم. ماتریکسه
      شک ندارم تو باقی مانده نسل یوفوها یا یوتان هایی
      برگرد ازگارد پیش بابات
      مصرف گل انگار ب راهنمایی سرایت کرده


    •   serpico173
    • 2 ماه
      • 0

    • خدا رو شکر فوری بهوش اومد
      گفتی رو سرامیکا خورد زمین بیهوش شد خیلی نگران شدم


    •   HYPERMAN98
    • 2 ماه
      • 0

    • خیلی سعی کردی که داستان خوبی بنویسی


      تلاشت قابل تقدیره


      ولی متاسفانه ریییییدی


    •   1376Alone
    • 2 ماه
      • 0

    • قاتل


    •   tara.-tt
    • 2 ماه
      • 1

    • تجاوز دیس


    •   Mr.lanati
    • 2 ماه
      • 2

    • از اسمون افتادی خونه خاله، دختر خاله که از قضا هندسه خوبی داشت لخت اومد بیرون از حموم گفت برو اونور من برم اونور، زرتی خورد زمین بیهوش شد، بردیش رو تخت به هوش اومد، مرواریداش ریخت،بعد حموم زیر خیس خیس سوتین بسته بعد حوله گرفته دورش، تازه هنوزم بو میداد، راضی بود اما ناراضی بود،به لطف خدا کیرت جی پی اس داشت خودش سوراخ و پیدا کرد و زرتی پرده رو زد، اون هق هق کرد تو فخ فخ، بعد گفت عیب نداره حالا کس مال پاره شدنه برو خونه، تا تو رسیدی خونه تو این فاصله اون خود کشی کرد پزشک قانونی احمق تجاوز تشخیص داد و خبر به مادرت رسید.


      جقی جان برای بهتر جرق زدن هم که شده سعی کن تو تصوراتت هم یکم خلاقیت داستان سازی داشته باشی.


    •   Poriya-69
    • 2 ماه
      • 0

    • فقط میتونم بگم ریدم دهنت همین


    •   Scott12
    • 2 ماه
      • 1

    • همون چیزایی که شاه ایکس گفت ولی دوست داشتم کارت رو رای طلایی بهت میدم.(و همچنان به دیدن پرشین گات تلنت ادامه میدهد).


    •   sexybala
    • 2 ماه
      • 0

    • کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. طویله در داره خانه خاله نه؟...


    •   9820321
    • 2 ماه
      • 0

    • خب اولا تو صاحب نداری که مثل خر سرتو می‌ندازی پایین میری تو خونه مردم.


      دوماً اصلا اونجا تو چه غلطی میکردی خب اولش بگو اصلا چرا اونجا بودی کونی یعنی چی این الان


      سوما اون دختر خاله جندت چرا باید تنها تو خونه باشه در خونه رو هم نبنده بعد بره حموم .


      عزیزم این نشون میده منتظر مشتری بوده که بجای مشتری تورو دیده.
      وارد این ها که بگذریم کیرم تو دهنت برا داستان تخمیت اول بنویس بعد جق بزن


    •   Aazss
    • 2 ماه
      • 1

    • تیکه ی اولشو از داستانای قدیمی سایت الهام گرفته بود
      آخرش یهو جنایی شد?
      بعد جالب اینجاس یهو با کردن حس عشق تو اون مرحوم شکوفه زد و گف فک کنم دوست دارم????


    •   kiakish
    • 2 ماه
      • 0

    • کاملا کصشعر .خواستی احساسی کنی بهت فحش ندن ؟ حمال خان تو چطوری نفهمیدی دختر خاله نامزد داره ؟ چونکه بیشعور هستی . ولا ادم زن خودشو به این راحتی نمیتونه بکنه تو دختر خاله رو کردی .و چند تا چبز دیگه اصلا حوصله ندارم بهت بگم


    •   harimeamnedosti
    • 2 ماه
      • 0

    • کاملا کپی از داستان قدیمی این سایت هست که بخش هایی و عوض کردی خوب نیست این کار


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 ماه
      • 1

    • هم تو دوست دختر داشتی هم اون نامزد داشته همینطوری هم که مثل گاو می‌تونستی بری و بیای چه عاملی باعث شد که تا قبل از این علاقمند نشدی؟ چرا باید خودش رو بکشه؟ البته بعید نیست چشم انداز یه عمر زندگی با احمقی مثل تو باعث جنون آنی دختره بیچاره شده باشه!


    •   hot_reza26
    • 2 ماه
      • 0

    • ازخوزستان كسي نيست


    •   توت.فرنگی
    • 2 ماه
      • 0

    • فقط به من بگو اون که تو حموم بوده،! پس کی واسه تو در خونه رو واز کرده ، رفتی خونه مردم. دوما بگو ادمی که لخت از حموم میاد و حوله دورش هست و تو لخت انحنای بدنش رو دیدی چه جوری بند سوتینش رو باز کردی ؟
      به نظر من خیلی بد نوشتی!


    •   Khargosh.khoki
    • 2 ماه
      • 0

    • مزخرف ترین داستانی بود که خوندم


    •   مردتنها90
    • 2 ماه
      • 0

    • داستان خوبی بود ولایک دادم باشد رستگار شوید


    •   hast1373
    • 2 ماه
      • 0

    • از حموم اومد بعد افتاد بردیش رو تخت
      هر کسشری گفتی قبول
      فقط کسی ک تازه از حموم با حوله اومده سوتین نبسته که کسخل که تو درش آوردی


    •   aliabadan
    • 6 روز،20 ساعت
      • 0

    • ریدی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو