شب آخر

    شب آخر بود، روکاناپه نشسته بودیم، مثل همیشه آماده، فقط منتظر بودم به نهایت شهوت برسیم بعد به کس و کیرمون حال بدیم، ترجیح میدادیم تو اوج شهوت و حرص شروع کنیم، همیشه اینجور وقتا ساکت بودیم، صدای بم داریوش خیلی ریز تو خونه برامون پخش میشد، ما هم سرمون به خودمون بود، ، کنارم نشسته بود و پاهاش روی پاهام، ساق پاهاشو دست میکشیدم، تو چشماش نگاه میکردم، سرش رو به پشتی کاناپه تکیه داده بود و با دستش صورتمو لمس میکرد، ظرافت انگشتاش مثل یه پر قو حالم رو عوض میکرد، وقتی انگشتاش رو میبرد سمت گردن و گوشم به عادت همیشه که بدم میومد و حرص میخوردم، چیزی نمیگفتم، چشمامو چند ثانیه میبستم و بعد حریص تر و عصبانی تر باز میکردم، ولی دوست داشتم انجام بده، دوست داشتم عصبانی بشم از دستش، آروم آروم دستم رو روی پاش بالاتر میاوردم، دوباره تا پایین ساق پاش رو نوازش میکردم و توی هر بار نوازش کردن پاش یکی دو سانت دستم رو از دفعه ی قبلی بالاتر میبردم، تو چشمای هم نگاه میکردیم، ناز و نوازشمون رو ادامه میدادیم، عاشق هم بودیم، دستم آروم آروم به کسش نزدیک میشد، دست دیگم رو کردم لای موهای کوتاهش، خودم گفته بودم کوتاهشون کن، موی بلند تکراری شده بود برام، تو چشماش که نگاه میکردم، همه ی اجزای صورت استخونیش بهم میومد، زیبای آنچنانی نبود، ولی من دیوونش بودم، بیست سالم بود دیوانه چهرش شدم و حالا من سی ساله و اون بیست و نه ساله، هنوز دیوونه صورتش بودم، ازون چهره هایی که بجز رژ هر آرایشی بکنن زشت میشن، خودشم میدونست هیچوقت آرایش به چهرش نمیومده،دستم دیگه کاملا نزدیک کسش بود، هر بار نزدیکش میشد متوجه منقبض شدن عضلات شکم و رونهاش میشدم ولی دست به کسش نمیزدم، منتظر بودم، سرش رو به سمت خودم کشیدم و صورتم رو نزدیکش کردم، با دستاش دو طرف صورتم رو گرفت، لبامون به هم چسبید چشمام رو بستم، شاید واقعا آخرین سکسم بود، روی کاناپه دراز کشیدیم، دستام رو از پایین پاهاش میکشیدم، از کنار کسش رد میکردم و تا شکمش و زیر سینه هاش رو نوازش میکردم، توذهنم داشتم مرور میکردم که چه کارایی باید باهاش بکنم،
    "هیکل قشنگشو بغل میکنم و میبرمش تو اتاق، همونطوری سرپا لباسای هم رو در میاریم و لخت لخت میخزیم توی تخت، بعد از لب میام تو گردنش و با دستام سینه های جمع و جورش رو فشار میدم، کم کم لبام رو به سینه هاش نزدیک میکنم و میخورمشون، نفسای تندش گوشم رو کر میکنه، با موهای سرم بازی میکنه و سرم رو به سمت پایین تنش و کسش هل میده، یکم مقاومت واسه لذت بیشتر ولی اون پیروز میشه، وقتی کسش رو میخورم چشمام رو میبندم، باید با تمام وجودم طعمش رو ذخیره کنم، سرم رو میاره بالا و به صورت و لباش نزدیک میکنه، از هم لب میگریم و میاد روی من، میره تو گردنم، میخوام بترکم، میره پایین تر،
    از روی سینم رد میشه و میرسه به کیرم، شروع به خوردن میکنه و منم سینه هاش رو میمالم، بلندش میکنم و میخوابونمش لبام رو روی لباش میزارمو آروم آروم کیرم رو داخل کسش میکنم، پاهاش دور کمرمه، میشینه روی پاهام، فقط صدای نفس و ناله ازمون میاد، داگی میشه و من تو کسش تلنبه میزنم، رو تختی رو چنگ میزنه، روی شکم دراز میکشه متوجه لرزشاش میشم، شدت تلنبه هام رو کم میکنم، بدون تلنبه کیرم رو تو کسش نگه میدارم، منقبض شدن کسش رو دور کیرم احساس میکنم، گردنش رو از پشت میبوسم و کنار سینه هاش رو ناز میکنم، وقتی برگرده روی کمر دوباره کسش رو میخورم، برش میگردونم و با سوراخ کونش بازی میکنم و میخورمش، نوک زبونم رو توش میکنم ، فقط شب آخر اجازه دارم از کون بکنمش، یکم کرم میزنم به سوراخش و آروم آروم میکنم تو، از ناله هاش صدای درد میاد، بخاطر من تحمل میکنه، یه چیزی از اعماق وجودم حرکت میکنه، کیرم رو در میارم و روی کمرش خالی میکنم، کمرش رو پاک میکنم و همونجا تو بغلش دراز میکشم"
    لحظه لحظه اش رو از برم و هیچی رو از قلم نمیندارم، تو همین فکرا بودم که بوی کسش هوش از سرم پروند، هنوز روی کاناپه بودیم و داشتیم لب میگرفتیم، بوی کسش رو احساس میکردم، یه بوی شهوتناک، نه بوی عطر، نه بوی بد، بوی بهشتی کسش، بغلش کردم و بردمش تو اتاق. لحظه لحظه سکس ذهنیم رو با بدنش به واقعیت تبدیل کرد.
    صبح وقتی بیدار شدم ساعت 7 بود، تا پرواز 6 ساعت وقت داشتم، از پشت چسبیدم بهش و آروم آروم بیدارش کردم، باهم رفتیم حموم، بدنش رو شستم و بدنم رو شست، روی کمرم جای ناخوناش مونده بود، جای دستای منم روی جای جای بدنش خودنمایی میکرد، خندید و گفت:زیر پوشت رو جایی درنیاری، بوسیدمش و اومدیم بیرون، صبحانه خوردیم و اون رفت تو اتاق ، رفتم پیشش، پشت سرش نشستم و نگاهش میکردم، یهو برگشت و گفت تورو خدا زود برگرد، من دو هفته بدون تو چیکار کنم، بغلش کردم و چشماش رو بوسیدم، برای خداحافظی تو بغلش دراز کشیدم و عاشقانه با هم حرف زدیم
    تو ماشین که میرفتم فرودگاه،سر درد داشت سراغم میومد، نگاهش کردم، گفت چیزی شده، گفتم نه، خدا کنه ایندفعه با درخواست خونه سازمانی موافقت کنن و واسه همیشه پیش هم باشیم، خسته شدم فقط از نصف ماه بودن پیشت،.
    وقتی پیاده شدم و اون رفت، داشتم با خودم فکر میکردم، وقتی برگشتم، اولین سکسمون چطوری باشه.
    نوشته: اقماری

  • 5

  • 4




  • نظرات:
    •   صدف هستم
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • وای عالی بود واسه امشب کاملا احساسی...لایک اول تقدیم تو


    •   دل_خسته
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • ????????????????????


    •   sikir
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • عجبز


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو