شب زفاف با بهار

    1398/11/23

    وای ساعت دو بعد ازظهر شده بود و من هنوز تو گل فروشی بودم. ده دقیقه دیگه منتظر شدم تا ماشین آماده شد.
    ماشین و برداشتم و رفتم آرایشگاه دنبال بهار عزیزم عروس خانم گلم.
    بعد از این که زنگ آرایشگاه و زدم یک صدا من و به تو راهنمائی کرد.
    داخل شدم. بهارم مثل یک فرشته جلوی من ایستاده بود. وای چه لباس زیبائی، چه تن و بدنی، خدای من این بهار از اون بهاری که من اونروز عریان دیدمش زیبا تر شده بود.
    یک صدا توجه من و به خدش جلب کرد. گفت اینم گوهرتون تقدیم به شما.


    رومو که برگردوندم دیدم بعله خانم آرایشگر با یک لباس لختی که سینه هاش داشت از تو گلوش در میومد جلوم ایستاده. وای اگه بهار نبود خودم و نمیتونستم کنترل کنم و همونجا میپریدم روش. یک آرایشی کرده بود که از بهار هم زیبا تر شده بود.
    اونجا بود که فهمیدم این همه پول بی زبون و چرا گرفته، چون خانوم خرجشون زیاده.
    بالاخره با زحمت از اون خانم دل کندم و با بهار به سمت تالار حرکت کردیم.
    تو ماشین که بودیم بهار گفت : سعید من زیبا ترم یا اون ؟
    خودم و به اون راه زدم و گفتم : کی؟
    گفت: همون خانمِ آرایشگره.
    گفتم اوه اوه اون که مثل جادوگرها بود. معلومه تو صد برابر ازاون زیبا تری.
    اما تو دلم گفتم اگه تو نبودی اندازه پولی که گرفته بود،…. میکردمش !!.
    بعله. ساعت ها گذشت و یک عالم خانم خوشگل خوش تیپ و که هر کدومشون یک جور خودشون و به نمایش گذاشته بودن و ما تو اون تالار دیدیم و این کوچولومون هم که شب قبلش کلی برای امشب آمادش کرده بودیم شیطونی هاشوکرد تا ساعت شد دو نصف شب.
    من موندم و بهار. این مونده بود و اون. من که هم خسته بودم هم از سر سینه ها و باسن ها و..س هایی که به شکلهای مختلف اون روز دیده بود شهوتی. نمیدونستم بخوابم یا ادامه بدم. روی تخت با همون لباسای مجلسم نشسته بودم که دیدم بهار با لباس عروسش اومد جلو گفت: پاپیون پشتم و باز کن.
    بعد از باز کردن خیلی آرام تورش و از سرش برداشت و بعد با سر دندون دونه دونه دست کشهای سفید تو دستاشو خیلی آهسته بیرون آورد. خیلی آرام زیپهای کنار لباسشو باز کرد و از اونجا بدن سفید به نمایش در اومد. لباسشو از روی سینه باز کرد و خیلی سریع لیز خورد و روی زمین افتاد. زیرش یک گن سرهمی تنش بود دیگه نمیتونستم نگاهش کنم.
    خط بهشتش از همین رو دیده میشد و سینه هاش و که دیگه نگو، مثل دو تا توپ بیرون زده بود. اینجا بود که دیگه باید من کمکش میکردم و زیپ گن شو باز میکردم.
    دستهام گیرایی پائین کشیدن زیپش و نداشت. بالاخره بازش کردم. بهار جلوی لباسش و گرفته بود و بمن گفت نمیخوای لباسهات و در بیاری.
    منم یک نگاهی به اون و خودم کردم و با نظر تایید از اتاق خارج شدم. لباسهام و در آوردم. با در آوردن لباسهام خستگی اون روز هم از تنم در اومد.
    یک روبدوشام مشکی کوتاه برای من گذاشته بودن، تنم کردم و به اتاق خواب رفتم. با ورودم، فرشته ای دیدم که برای بردن من به بهشت به زمین نازل شده بود. بهار یک لباس خوابی پوشیده بود که سر و ته و پشت و روش مشخص نبود. رنگش هم رنگ بدنش و کامل پوشیده و با هر حرکتی که به بدنش میداد همه جای بدنش دیده میشد.
    دیگه خستگی در بدنم دیده نمیشد. بهار رفت روی تخت نشست و این گونه وانمود میکرد که میخواد بخوابه، با نشستنش روی تخت تمام پاش تا بهشتش از لباس بیرون اومد و خیلی چشمک میزد.
    بهار روی تخت دراز کشید و با این حرکت سینه هاش هم از لباس بیرون اومد.
    بهار: نمیخوای بخوابی؟
    – چرا عزیزم ولی نمیشه.
    – چرا نشه؟
    – حالم خرابه.
    – خوب اگه میخوای ببرمت دکتر.
    – نه عزیزم دکتر من همینجاست و داروش هم تجویز شده.
    – خوب استفاده من تا خوب بشی.
    روبدوشام و از تنم در آوردم و روی تخت دراز کشیدم. سعید کوچیکه. داشت سرش و میاورد بالا. کمی خجالت میکشیدم ولی خوب جای خجالت نبود، خودم و به بهار چسبوندم. یک لحظه از جاش پرید. تا اون لحظه ندیده بود که من لختم.
    کمی چپ چپ به من نگاه کرد و آرام نی آتشین منو گرفت توی دستش و کمی لمسش کرد. منم کم کم دستم به سینهاش رسیده بود و داشتم با اونها بازی میکردم.
    بهار گفت : سعید امشب بعله. گفتم آره بعله.
    یک خنده قشنگی کرد و گفت سعید من همیشه یک آرزو داشتم، میخوام آرزوی من و برام عملی کنی.
    گفتم: جان بگو هرچی باشه قبول.
    گفت قول میدی.
    گفتم قول مردونه.
    گفت : من همیشه شنیدم کار شب اول خیلی زمان میبره، ولی من همیشه آرزوم بوده خیلی سریع باشه مثل تجاوز کردن و غیر معمول!
    خیلی برام غیر منتظره بود هر فکری میکردم جز این.
    خودم و برای یک سکس طولانی میخواستم آماده کنم اما چپه شد.
    گفت: قبول میکنی؟
    گفتم هر چی تو بگی و بخوای.
    قرار شد از اون انکار باشه و از من اصرار و به زور کارم و انجام بدم.
    خودم و روی تخت انداختم و حالت خواب و به خودم گرفتم. بهار فکر کرد که ناراحت شدم و میخوام بخوابم، کاملا احساس کردم که اون ناراحت شد و پشت به من روی تخت خوابید. دستم و بردم کنار تخت و خیلی آرام کرم و برداشتم و به نی لبکم مالیدمش و سریع از جا بلند شدم و پاهای بهار و گرفتم و از هم باز کردم و خودم و بین پاهاش قرار دادم. اونم سریع دستش و گذاشت روی بهشتش. دستاشو گرفتم و باز کردم ولی باز خودش و جمع کرد. مثل مار به خودش میپیچید و نمیذاشت که کارمو بکنم.
    آخر با دندون سر سینه ها شو گرفتم و خیلی محکم فشار میدادم، با دست مچ دستاشو گرفتم و دو طرف بدنش به صورت تی باز نگه داشتم. دیگه از درد نمیتونست تکونی به خودش بده. لبم و گذاشتم روی لباش و با بالاترین سرعت و با فشار آلتم و تو بهشتش جا دادم و تا ته فرو کردم.
    با این که دهنش و با دهانم گرفته بودم ولی تا میتونست داد میزد تا جائی که اشک از چشاش اومد.
    خیلی دلم براش سوخت ولی خوب خودش میخواست و گفته بود در هیچ شرایط کارو قطع نکنم!
    با سرعت زیاد تو بهشتش تلنبه می زدم و با چشمام درد و توی چشاش، صورتش و تمام بدنش میدیدم.
    احساس میکردم یک مایع لزج آلتم و پر کرده.
    چند دقیقه ای این کار و تکرار کردم و واقعا نمیدونستم که بهار داره لذت میبره یا درد میکشه. بدنش داشت میلرزید. و از چشاشم اشک میومد. ناگهان با فشار زیاد آبمو تو بدنش خالی کردم و بی حال روی بهار افتادم. هنوز بدنش میلرزید.
    آرام خودم و از روی بدنش قل دادم و روی تخت دراز کشیدم.
    کمی که به حال اومدم و از جام پاشدم دیدم تمام آلتم و تخت پر خون. مثل این بود که سر مرغی رو اینجا زده باشن .
    بهارهم اصلا نمیتونست. خودش و تکون بده.
    رفتم توی دست شوئی خودمو شستم و اومدم روتختی رو از زیر بهار جمع کردم. و براش یک نوار بهداشتی گذاشتم و شرتش و پاش کردم. و توی بغلم گرفتمش و خوابیدم.
    صبح با سرو صدا از جا پاشدم. صدای همه مییومد. فکر میکنم همه فضولها اومده بودن تا ببینن دیشب چه خبر بوده. لباس تنم کردم و از اتاق اومدم بیرون دیدم بعله. خانومها ( نزدیکهای بهار و من ) همه سرشون زیر دامن کوتاه لباس خواب بهاره و دارن کار شناسی میکنن. با دیدن من همه دست از کارشناسی کشیدن و شروع به نظر دادن کردن که بعله. چه عجله ای داشتی و چکار کردی و هزار حرف و حدیث دیگه.
    بهار صدا زدم گفتم یک لحظه بیا. آخه بنده خدا اصلا نمیتونست از جاش پاشه. وقتی هم که پاشد مثل این مرغابی ها راه میرفت. وقتی اومد توی اتاق گفتم چطور بود گفت عالی.
    باورکنید هنوزم میگه اون شب اول یک چیز دیگست و خیلی بهش حال داده!!


    نوشته: سعید فکر ی

  • 7

  • 25




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 5 روز،7 ساعت
      • 3

    • (angry)


    •   f.a.65
    • 5 روز،7 ساعت
      • 5

    • لذتی که در سکس ممنوعه هست تو هیچی نیست، اهل دلاش میفهمن مگه نه دوستم


    •   Ar33
    • 5 روز،7 ساعت
      • 2

    • تکراری بود


    •   شاه ایکس
    • 5 روز،7 ساعت
      • 26

    • داماد (مرد) رو داخل ارایشگاه زنانه راه نمیدن باید صبر کنی عروس بیاد بیرون . پستون از حلق نمیاد بیرون از یقه لباس میزنه بالا . خانمها داخل کس عروس رو معاینه نمیکنن. سنتی باشن پارچه خونی میگیرن امروزی باشن اصلادر موردش حرف نمیزنن. شما نه تنها زن ندارید بجز مامانتون تاحالا اصلا زن ندیدید!!! (biggrin)


    •   Irish..GuNNer
    • 5 روز،7 ساعت
      • 13

    • هی داشتم با موضوع داستانت آرامش میگرفتم ولی اونقدر رو آرایشگر زوم کردی، عنم گرفت.
      تخت پر خون بود؟ درسته پرده زدی. اینا که پرده میزنن خونو بت دستمال از رو کیرشون پاک میکنن، دختره باکره نبوده یا شایدم پرده‌هاشون کاذب بوده. نمیدونم.


    •   amiiir_h
    • 5 روز،7 ساعت
      • 13

    • توی حروم لقمه از همون اول زندگیت چشمت دنبال کس و کون زنای دیگ بود..وای اگ بهار اونجا نبود میپریدم روش؟؟؟؟ روت میشه بیای همچین زر مفتی بزنی؟؟؟ دختره خر بااین همه ارزو داره میاد خونت ک توی جاکش بشی شوهرش..بعد میگی میپریدم روش!!! بیا بپر رو کیر بچه های شهوانی..عنم گرفت اصن


    •   Arthurmorgan.RED
    • 5 روز،6 ساعت
      • 4

    • کسشرت رو بالا پایین کن ببین شاید به جاهایی از کستانت رو ریدی.جاکش کدوم آرایشگاه مرد راه میده.فیلم ایرانی ندیدی تا حالا.
      تو از اون حرومی هایی هستی که کون به عزراییل نمیدن.


    •   alisher
    • 5 روز،6 ساعت
      • 7

    • با بهاری سکس تو شد افتتاح
      سهم ما شد برج موشک با سپاه
      آش نذری پخته ام در قابلمه
      یک تپل قسمت شود چون قرص ماه


    •   zanbory
    • 5 روز،6 ساعت
      • 4

    • بشین جلغتو بزن و ازرویای سکس بیا بیرون همش کسشعر بود
      اخه کجا دامادو تو آرایشگاه راه میدن که تو رفتی .
      ولی از افکارت مشخصه ادم خوبی نیستی و بفکر دید زدن پروپاچه ملتی.این آرزو رو باخودت بگور ببری بهتره سعی کن آدم باشی و باافتخار زندگی کنی.
      انسان باشیم نه حیوان..دیس لایک بخاطر اینکه اولا سنت کمتراز اینحرفاست بخای ازدواج کنی .


    •   saeedno15
    • 5 روز،6 ساعت
      • 7

    • گفتنی هارو دوستان گفتن, من فقط سکوت میکنم.
      نه نمیتونم نگم, جاکش دامادو راه نمیدن توی آرایشگاه (dash) (dash)


    •   Pragmatism
    • 5 روز،6 ساعت
      • 2

    • کاری به داستان این کسخل ۱۳_۱۴ ساله ندارم ولی ابن دایی ای که شعر میگه استعداد خیلی خوبیه
      احیانا از نوادگان حافظ باید باشه


    •   chiiman
    • 5 روز،6 ساعت
      • 4

    • با این داستانای کیری شما پشمای ادم کز میخوره !!!!!
      اگه واقعااا فرست سکسش باشه رول پلی نمی خواد که چون انقد ادم اضطراب داره هیچی حالیش نی :|


    •   ehsan9705
    • 5 روز،5 ساعت
      • 5

    • تخت پرخون؟
      یه چیزیایی شنیدی ؟
      ما که پر خون ندیدیم پرتغال خونی کونی


    •   L(G)BT_LIFE
    • 5 روز،5 ساعت
      • 3

    • غیرت سگ رو صاحابش بیشتر از بعضی مرداس واقعا (angry)


    •   Gozaran
    • 5 روز،5 ساعت
      • 2

    • تکراری
      در پیت
      دزدی


    •   misMehrdad
    • 5 روز،3 ساعت
      • 0

    • ای خدا ،هر کسی با هر کسی سکس میکنه یه سری بازم فحش میدن. با سگ و خاهر و مادر فحش میدن، با عمه و دختر عمه و دختر دایی و همکلاسی دوست دختر و جنده بازم فحش میدن ، اخه کص کش ها با زن عقدی هم بازم فحش میدین؟


    •   sexybala
    • 5 روز،1 ساعت
      • 2

    • کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. مطمئن هستم کوس از نزدیک ندیدی


    •   Aazss
    • 4 روز،23 ساعت
      • 2

    • چرا داستان تکراری اپلود میشع؟


    •   sixhot69
    • 4 روز،23 ساعت
      • 3

    • دیوث دروغ یا راست به کیرم اما لاشی خان قبل ارسال اون متن رو یبار بخون یدستی که مینویسی نکنه کورم شدی از جغ زیاد اون متن و یبار بخون تا نرینی توو داستانت


    •   bahmanmoradi
    • 4 روز،23 ساعت
      • 4

    • حیف این ۴۵تومن یارانه نیست تو میگیری
      حیف این طرح معیشت که به تو تعلق داره
      اخه کسکش این چیه نوشتی تخم ســـــگ


    •   R.B.behruz
    • 4 روز،22 ساعت
      • 5

    • من معمولا زیر این داستانهای تخمی نظر نمیدم، اما اگر داستانت واقعی باشه باید بگم دختره خیلی حرفه ای درت مالید!!!!
      ازت خواسته یهویی سکس کنی که نفهمی پرده دوخته شده س و کیسه خون مصنوعی براش گذاشتن! اگه حوصله به خرج میدادی و قصد لیسیدن و نگاه کردن میکردی ممکن بود گندش در بیاد.


    •   Hooman.esf.59
    • 4 روز،21 ساعت
      • 2

    • تخیل یک بچه ی پونزده ساله از شب زفاف


    •   Hooman.esf.59
    • 4 روز،21 ساعت
      • 2

    • مطمئنم تنها کوسی که از نزدیک دیدی، کوس خواهر کوچیکهت یا یکی از بچه های فامیل موقع تعویض پوشک است.


    •   saeed1hamraz
    • 4 روز،19 ساعت
      • 2

    • جریان چیه که همش داستان های تکراری باید اپ بشه البته اشکالی هم نداره چون نمیشه روزی دوازده تا داستان جدید نوشته بشه احتمالا این روشی برای خالی نموندن بخش داستان هست . البته سعی میکنم تا یکی دوماه دیگه شروع کنم داستان ارسال کردن همینجا که چندتایی هم نوشته ام اما باید روی اونها بیشتر تمرکز کنم و ویرایش و برخی نیز سانسورهایی بشه که حداقل کمتر مورد عنایت دوستان قرار بگیریم اما داستانهای من فقط داستان هستند و سکس های مرسوم و معمول و برای جوانان غیور شهوانی مینویسم که بزودی بصورت روتین چاپ میشه فقط امضا نخواهید که شرمنده قلم و خودنویس بی جوهر وجود گرانمایه بی خایه ...میشم . شاید هم کل یا بزم بهر حال هرچی هستم به احتمال قریب به یقین گاو و گوسفند نیستم . بنانسبت بزرگواران و شما عزیزان ....


    •   Avvaaa
    • 4 روز،19 ساعت
      • 4

    • آقا سعید امشب ما رو هم بله؟!


    •   SSAa699
    • 4 روز،18 ساعت
      • 3

    • داستان اصلا قابل بحث نیست. (sick)


      سکوت کنم بهتره اه.


    •   Sarsari
    • 4 روز،18 ساعت
      • 2

    • با همه کسشرات ساختم اما نگاه کردن زنا به زیر دامن کوتاه زنت کس مادر پنجعلی رو هم بدرد آورد.


    •   fordo90
    • 4 روز،16 ساعت
      • 2

    • اصلا داستان تکراری بودش قبلا این داستان خونده بودم


    •   hamid30gari
    • 4 روز،16 ساعت
      • 8

    • کیرم تو بهشت زنت، انقدر بهشت بهشت کردی جهنمم خوابید کیری.
      دیسلایک


    •   messaf81012
    • 4 روز،11 ساعت
      • 1

    • بخدااااا ک اگ از نزدیک بوی کصم به مشامت خورده باشه اونجای خار مادر ادم دروغگو


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 روز،11 ساعت
      • 2

    • اگه داستان واقعی باشه با تحلیل این دوستمون که گفته دختره بهت کیر زده نفهمی که پرده دوخته موافقم، دست بالا دست زیاده زبل خان


    •   Saman._.ss
    • 4 روز،7 ساعت
      • 1

    • من هر چقدر اومدم با خودمو داستانت کنار بیام نشد
      اخه کسکش یدونه پرده زدی دیگه پرده روهم چقدر خون میاد ازش مگه کسکش رفته تو کونت دخله پردش مصنوعی بود (rolling)
      بعد اینکه تو رفتی توی ارایشگاه؟
      کونی اگر زنم نداشته باشی دیگه فیلم عروسی رو دیدی که ۹۹٪ فیلما عروس میاد بیرون حدعقل از اونجا یاد بگیر (dash)
      بعد سینه های اون زنه چطوری از گلوش میزد بیرون؟ (hypnotized)
      ادم روز عروسیش چشش دنبال کونه دخترای فامیله؟
      یعنی کیرم پسه کلت (erection)


    •   Xmen82
    • 4 روز،7 ساعت
      • 1

    • یه پرده زدی مگه شاهرگ بوده همه جا رو خونی کرده فیلم سوپره مگه (rolling)


    •   kokarostam
    • 4 روز،5 ساعت
      • 3

    • جقکی


      شاشیدم روی پرده‌ی دیافراگمت کله کیری. وقتی میگن شب زفاف و پرده بکارت را زدن یعنی کیر که توی کـُس برای اولین بار وارد میشه و یک پرده که در ورودی کـُس قرار گرفته پاره میشه و به اندازه‌ی چند قطره خون خارج میشه و یک لکه روی کیر و کـُس باقی میذاره که با شورت پاک می‌کنند و خانواده‌های قدیمی با دیدین شورت خونی مطمئن میشوند که طرف باکره بوده و داماد پرده رو زده. ولی تو کله کیری فک کردی که اون پرده مثل پرده‌ی اتاق پذیرایی بزرگه و یک بشکه خون پشتش جمع شده و با زدن پرده، سیل راه میوفته. شاشیدم به افکارت.


      ها کـُ‌کا


    •   saeed7989
    • 4 روز،3 ساعت
      • 1

    • و باز هم تخیلات یک جقیه کس ندیده


    •   Meisam65
    • 3 روز،23 ساعت
      • 1

    • دیگه خواستیم خستگی از تنمون بره لباسامونو درمیاریم از فرمایشات آقا سعید


    •   ma hsa
    • 3 روز،17 ساعت
      • 1

    • Hamash doroq bod


    •   _یوگی_
    • 3 روز،11 ساعت
      • 1

    • اوشگول تکراری کیرم توفانتزیت


    •   omidreaz
    • 2 روز،8 ساعت
      • 0

    • کس کش جلقی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو