شب زفاف در 16سالگیم

    1396/10/22

    سلام خدمت تموم شهوانی های عزیز.
    اسم من بابک هست و 25 سالمه و زنم مژده 24ساله
    میخوام براتون خاطرات سکس اول ازدواجمون رو براتون بگم.ما چندتا خانواده بزرگ بودیم توی یه آپارتمان زندگی می کنیم.طبقه اول پدربزرگم و مادربزرگم بودن دوم عمه هام و سوم عموم و ما بودیم کلا خانواده ما رسم به ازدواج یا تعیین همسر در سن کم خیلی اعتقاد داره و همیشه سعی به ازدواج فامیلی داره.الان عموی من با دخترعمش ازدواج کرده و پدرم با دخترخالش و من تو فامیل فقط 3نفر بودن که از سن می شد باهاشون ازدواج کرد یکی دختر عمم بود که 5ماه ازم بزرگتر بود یکی دختر داییم که 3سال ازم کوچکتر بود و دختر عموم که 1سال ازم کوچک تر بود.من و دخترعموم از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و هم
    یشه تو هم لول میخوردیم از 7سالگی از کنجکاوی دکتربازی میکردیم و تنها گزینه درست از نطر خودمم دختر عموم مژده بود.اون موقع من 16سالم بود و مژده 15سالش ما قرار شد که یه جلسه بزاریم و نشون کنیم و عقد بعد بزرگ شدیم عروسی کنیم.خلاصه یه مدت گذشت و ما عقد کردیم و برا آمادگی برا زندگی قرار شد تو زیر زمین که یه واحد کوچیک بود جندتا وسیله بچینند و ما زندگی کنیم.خلاصه ما منتقل شدیم و رفتیم تو واحد نقلیمون و شب اول از بس خسته بودیم سریع خوابمون گرفت و هیچ کاری نکردیم فرداش بعد از مدرسه رفتم مدرسشون دنبالش و امدیم خونه و ناهار رو از زنعموم گرفتیمو خوردیم.بعد چند ساعت در
    از کشیدیم تا بخوابیم ولی هر کاری کردم خوابم نمی برد بعد چند دقیقه قلت زدن رفتم بالا سر مژده و آروم دست به کونش کشیدم تا یکم تکون خورد فهمیدم بیداره خودشو زده به خواب.آروم به کمر خوابوندمش و لبمو بردم رو لباشو شروع کردم لب گرفتن.محکم لبشو خوردم تا اونم شروع کردم از هم لب گرفتیم و بعد آروم زبونمو بردم تو دهنش و گردوندم.بعد یواش یواش رفتم رو ممه های سایز 65اشو و مالونمش و اونم آه میکشید و منو حشری تر میکرد و یدفه دیوونه شدم و لباس و شلوارو با هم کشیدم بیرون و سوتینشو باز کردم و شرتم در اوردم رفتم عین گشنه ها ممشو میخوردم و کسشو میمالوندم و اونم صداش رفته بود بالا تا دستمو انداختم رو دهنشو گفتم هیشششش.
    بعد آروم تر شد و رفتم پایین و یه نگاه به کس خیس صورتی پف کردش انداختم و زبونو کردم توشو تا میتونستم خوردمش و بعدشم بلند شدم و خودمو لخت مادرزاد کردم و گفتم بیاد ساک بزنه که دیگه نوبت منه حال کنم.اومد زانو زد جلومو کیر17سانتیمو گرفتو محکم با ولع شروع کرد ساک زدن و خوردن کیرم داشتم دیوونه میشدم تو فضا بودم یه 2و3دقیقه همینطوری ساک زد که حس کردم آبم داره میاد گفتم بسه و خوابوندمش و کیرمو آروم مالدوندم به کسشو کردم توش.برا اولین بار بود تاحالا سکس نداشتم فقط دکتر بازی هامون بود و یه بار هم به یاد گذشته ها تو 14سالگی یه مالوندنی به هم داشتیم ولی هیچکدوممون حتی
    یه ساک و اینا هم نداشتیم فقط یه بدی که بود منو مژده از زمانی که با جلق و اینا آشنا شدیم و سوپر دیدم بجوری معتاد این کارا شدیم ولی چون خجالتی بودیم جرات پیشنهاد به همو نداشتیم حتی وقتی هم یه بار همو مالدوندیم از جلق و سکس و اینا هیچی نمی دونستیم و فقط خوشمون میومد.در حدی هم معتاد جلق بودیم که مژده 1روز از حشر زیاد با خیار پردشو زد.خلاصه از ماجرا دور نشیم.کردم توشو و یه جیغی زد که گوشم کر شد و گفتم الانه بیان پایین.بعد چند ثانیه مکث شروع کردم آروم تلمبه زدن و آروم تند ترش میکردمو و دیگه از خود بیخود شدیم و آه و نالمون رفت تا آسمون و تند تند تلمبه میزدم دیگه
    داشتم میمردم که یدفعه حس کردم آبم داره میاد و گفتم داره میاد کجا بریزم گفت بریز توش.اصلا حالیم نبود چی گفت و عینشو عمل کردم و آبم اومد و تا قطره آخر ریختم تو کسش بعد افتادیم رو هم از بیحالی بیهوش شدیم و خوابمون برد و طرفا شب بیدار شدیم و رفتیم یه دوش گرفتیمو و اومدیم لباس پوشیدیمو رفتیم پیش مادرم و اخر شب برگشتیمو و خوابیدیم.بعد چند ماه یه مدت بود مژده حالش بد بود و رفت یه چکابی کرد و بعدا معلوم شد حاملس که اصلا باورمون نمیشد بعد 9ماه پسرمون به دنیا اومد اسمشو گزاشتیم کیوان الان 9سال از اون ماجرا میگزره و کیوان بزرگ شده و کلاس سومه و ما هم عروسی کردیم که
    امسال میشه 5سال از ازداجمون میگزره و خیلی زندگی خوبی داریم.
    خب خیلی متشکرم که خوندید امیدوارم خوشتون اومده باشه.
    پایان
    نوشته: بابک سکسی

  • 3

  • 16




  • نظرات:
    •   javadkaiko
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • ???????????????? خاله بازیه مگه
      تو شونزده سالگی جانی سینزی بودی واسه خودت
      کص شر فقط کص شر


    •   muhammadjavad_nz79
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • داخل صابون گلنار جدیدا اسرائیل مواد میریزه استفاده نکنید (:


    •   SEXI_GIRL75
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • این چی بود نوشتیییی خدایاااا


    •   Sina_3468
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • گوساله دختر ۱۵ساله ممه ۶۵ داره آخه
      بعد شما انقدر حرفه ای بودین؟؟؟!!


    •   ali24m
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟فانتزی بچه ی پانزده ساله درحال جقیدن????????????


    •   goozsho
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدایا اینو چجوری تو نوشتی با چه منطقی ؟ این چه رسمیه خونواده ت دارن ... فردا یکی میاد مینویسه ما خونواده مون رسم دارن شب یلدا دور همی فیلم سوپر میزارن همه با هم جق میزنیم ... جمع کنین بابا این چرت و پرتا چیه ؟ (dash)


    •   مسعود99
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • چیزی نمیتونم بگم جز اینکه خر خودتی.تو در ۱۶سالگی مثل فیلم های پورن با هم رفتار کردی.بعدشم ۴ سال بچه داشتید و بعد عقد کردی.اخه گفتی پسرت الان ۹ سالشه و ۵ ساله از ازدواجت میگذره.بچه جون کمتر بزن تا مغزت نگوزه


    •   exotimo
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • شونزده سالگی عقد کرده بیست سالگیم ازدواج کردن دیگه چقدر میخواید بالاخونرو آکبند نگه دارید آخه؟


    •   cosksh
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • من 20 سالمم بود سه نفر جدا جدا جلسه گذاشتن تا حالیم کنند چی به چیه شماها 16 سالگی ؟ نکنه وحی شده بهتون


    •   Imandavala
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو مغز منو جر دادی پسر
      این چی بود ؟؟؟؟؟


    •   Mr.Dr
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • ترشحات یه مغز جقی پونزده ساله


    •   hamed04
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بچش 9 سالشه 5 ساله ازدواج کرده


    •   sarina3600
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • گفتی کجابریزم گفت بریز توش مگه زنت نبود دیگه چرا اجازه گرفتی ؟؟ بریزش تو سرکله پوک خودت احمق که اومدی مفت نوشتی


    •   Elham123456
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • پسرای عزیز کمتر کف دستی بزنین


    •   Lust1369
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • یکی دیگه از ریدمان های دوستان.
      یه بار شورتشو در آورده.
      بعدش لخت مادرزاد شده.
      نمی دونم وقتی شرتتونو در آوردین بعدش چی داشتین که در بیارین و لخت مادرزاد شین !!


    •   best_boy17
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • حداقل خندوندیمون عمو جون


    •   PAYAMBARAN
    • 3 ماه
      • 0

    • من که از نظرات دوستان بیشتر از داستانت خوشم اومد خلاقیتی که اینا دارن نویسنده ی داستانا ندارن . (clap)


    •   Elenajoon
    • 3 ماه
      • 0

    • کونی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو