شب عروسی شیرین و فرهاد

1392/08/30

بعد از سالن یه سری از فامیلا و مهمونا خداحافظی کردن و رفتن.بقیه هم دنبالمون بودن…چه هلهله و جشنی به پا بود اونشب.هردومون بچهای آخر خونه بودیم.واسه همین خونوادهامون خیلی بهمون کمک کردن و سنگ تموم گذاشتن.
بد از یکی دو ساعت و خدافظی از پدر ومادرمون به سمت خونمون حرکت کردیم.همون خونه ای که با شیرین عاشقانه توش زندگی میکنم.بعد از یکم رقصیدن با خواهر و برادرا و خندیدن…اونا هم خداحافظی کردن و رفتن.
حالا فقط من موندم و شیرینو عکاس…عکاس گفت میخوام ازتون یع عکس یادگاری بگیرم که هروقت چشمتون بهش افتاد لبخند بزنید.ناخوداگاه به سمت شیرین برگشتم.تو چشماش خیره شدم…محو اون زیبایی پری وارش شدم.باهم لبخند زدیم.من با دیدن اون و شیرین با بودن در کنارم.دست راستمو گذاشتم روی گودی کمرش…دست چپمو از زیر بغلش رد کردم(طوری که کف دستم رو به بالا بود)و از پشت گذاشتم روی شونش.تو چشماش نگاه کردم وسرمو بردم نزدیک.
مثل همیشه چشمامو بستم.با چشمای بسته هم آدرس لبایش رو میدونستم.
آه خدااااا…چقدر دوسش داشتن…بازم اون لبای شیرین…بازم اون بوی شیرین.
همه چیز از جلو چشمام گذشت.اون روزی که خیلی مودبانه ازش خواستم باهاش دوست باشم…خاطراتی که تو دانشگاه با هم داشتیم…پارک نزدیک خونشون…بوسیدنای قایمکی…خواستگاری…ایستادگیش جلو همه…
نمیدونم چقدر گذشت که با صدای دست زدن عکاس به خودمن اومدیم.وقتی نگاه متعجب من و شیرین رو دید گفت:من واقعا عشق رو بینتون احساس میکنم.برامون آرزوی خوشبختی کرد و عکس آخر رو هم به عنوان هدیه بهمون داد.تا در خروجی همراهیش کردم.
شیرین نشسته بود پایین تخت.با اون لباس آرایش ملیح و ساده غربی مثل یه پری زیبا شده بود.مثل الماس میدرخشید.
یکم اخم کرده بود.با دوتا دستش افتاده بود به جون موهاش و داشت گیره های سرشو باز میکرد.وقتیاخم میکرد چهرش خیلی ناز و بچه گونه میشد.عاشق این چهرش بودم.
با دوتا دستم شونه هاشو گرفتم.تو چشای هم نگاه کردیم ومثل همیشه لبخند زدیم…نشستیم وسط تخت.من پشتش بودم.اونم بین پاهام بود.من تکیه داده بودم به بالشتای بالای تخت.شیرین هم تکیه داد به قفسه سینم.
گیره های سرش و تاجش رو باز کردم.موهای خرمایی ویو شدش مثل یه آبشار از سرش آویزون شد.با یه کیلیپس نصفشونو جمع کرد بالای سرش.لحظه به لحظه زیباتر میشد.
پشت لباسش از بالای باسن تا گردن کملا لخت بود و فقط چنتا بند و یه پاپیون داشت.کمکش کردم تا لباسش رو بازکنه.پاپیون پشتش رو باز کردم.تاپ لباسش داشت میوفتاد اما خودش از جلو نگهش داشته بود که نیوفته.حس کردم خجالت میکشه که بدون مقدمه لخت بشه واسه همین به بهونه آب خوردن خواستم بهش یه فرصت بدم که اگه دوست داره لباسشو عوض کنه.خودشم اینو فهمید.
از اتاق خواب اومدم بیرون.برای خودم داشتم آواز میخوندم.خوشحال از وصال یار بودم و سرمست از این خوشبختی.
بعد از چند دقیقهبا صدای باز و بسته شدن در کمد دیواری فهمیدم داره لباس عوض میکنه.چند دقیقه دیگه خودمو مشغول کردم.شیرین بلند صدام کرد…
–فرهاااااااااد؟فرهاااادم؟
–جانم شیرین جان…
–کوشی تو؟
–الان میام عشقم
کتمو از روی میز ورداشتم و گذاشتم بالای کاناپه.
رفتم تو اتاق.ازچیزی که میدیدم حیرت کرده بودم.زیبایی شیرین خیره کننده بود.
لباسشو عوض کرده بود.یه لباس خواب حریر پوشیده بود.ترکیبی از صورتی چرک و قهوه ای خیلی روشن.با پوست سبزش سازگاری عجیبی داشت.لباسش از بالا دکلته بود.سوتین نداشت…چون قسمت سینه لباس به اندازه کافی سفت بود.قسمت سینه لباس فقط نصف سینش رو پوشونده بود.بالای سینش به خاطر فشار لباس برجسته شده بود.
از زیر سینش لباسش گشاد و راحت بود تا روی رونش.ترکیب حریر و توری که توی لباسش بود زیباییش رو دوچندان کرده بود.
وقتی دید اینطوری محوش شدم و دارم قورتش میدم گفت:چته دیونه؟
زول زدم تو چشاش گفتم:دیونتم…دوستت دارم
اومد جلو و لبامو بوسید…یه بوس کوتاه.
بهم یه لباس خواب داد.خیلی لیز و نرم بود.
پشتمو کردم بهش و پیرهنمو دراوردم.کراواتم هم قبلا خودش باز کرده بود.زیر پیرهنم یه رکابی سیفید پوشیده بودم.
کمربندمو باز کردم و داشتم شلوارمو هم درمیاوردم.یهو سرمو برگردوندو عقب دیدم با شیطنت داره نگام میکنه.یه چشمک زدم بهش و دوتایی زدیم زیر خنده.سرشو انداخت پایین و مثلا خودشو با ناخوناش سرگرم کرد.منم بیخیال و راحت شلوارمو دراوردم و اون لباس خوابو پوشیدم.برگشتم به سمتش.کیرم نیمه بیدار بود ولی شق هم نبود.
اما نگاه شیرین به کیرم بود.دستمو بردم جلوی کیرم…یهو شیرین به خودش اومد…لپاش سرخ شد عین لبو.
رفتم روی تخت.کنار شیرین.بغلش کردم و پیشونیشو بوسیدم.
هنوز انگار خجالت میکشید که متوجه جهت نگاهش شده بودم.به بهونه آب خوردن رفت تو اشپزخونه.زود برگشت.
ایندفعه نشست بین پاهاه.دقیقا مثل همون حالتی که وقتی داشتم موهاشو باز میکردم…با این تفاوت که دیگه تن همدیگه رو توی اون لباسای حریر و نازک کاملا حس میکردیم.
دستام رو دورش حلقه کردم.شیرین خودشو کاملا چسبونده بود بهم.
سرمو گذاشتم روی شونش و گوشه لپشو میبوسیدم…
با لبای لاله گوشش رو گرفتم و یکم کشیدم…یه تکونی خورد…باسنش کاملا جلوی کیرم قرار گرفت.
کم کم دستامو از روی شکمش آوردم بالا تا زیر سینهاش…
نوک انگشتام رو از روی لباس رسوندم به سینهاش…یه فشار خییییلی کم دادم…همزمان بوسش هم میکردم.هردومون دیگه میدونستیم قراره چی بشه.
شیرین دستاش رو گذاشت روی ساعدم و کم کم برد تا مچ دستم…دیگه کاملا دستاش روی دستام بود…منم با دستام سینه هاشو گرفته بودم.با این کارش میخواست آمادگی خودشو اعلام کنه و بهم اجازه سکس داده باشه.
دستمو بردم بالای لباسش…گذاشتم روی نیمه سینش که لخت و برجسته بود.یکم فشار دادم…یه نفس عمیق کشید…مشخص بود روی سینش خیلی حساسه.همزمان لاله گوشش رو با لبام بازی میدادم و گاهی اوقات میک میزدم.
شیرین خودشو بیشتر بهم فشار میداد…کم کم انگاری میخواست بشینه روی کیرم…
نوک انگشتامو از بالای لباسش کردم تو…با برخورد دستم با نوک سینش انگار بهش برق وصل کرده بودن…یه تکون شدید خورد.باسنش اومد بالا…ناخوداگاه پاهام جمع شد و شیرین هم که حواسش نبود سریع نشست…اخخخخ صاف با باسنش نشست روی کیرم…کیرم دقیقا بیت شیار باسنش قرار گرفت…چند لحظه هردومون منگ بودیم.شیرین یه تکون به خودش داد و انگار از بودن روی کیرم خوشش اومده بود.
دستام رو گذاشتم زیر بغلش…درست بغل سینهاش.یکم بلندش کردم و خودم از زیرش اومدم بیرون.اومدم درست بالاسرش.دستام رو گذاشتم دو طرف بدنش و روی تخت محکم تکیه کردم.به اندازه یه وجب از هم فاصله داشتیم.زول زدم تو چشاش.سرمو بردم نزدیک.چونشو بوسیدم…لبامو گذاشتم روی لباش.چنتا بوس کوتاه کردم.ایندفعه لب پتیینشو با دوتا لبم گرفتم…طعم لباش خیلی شیرین بود.عین اسمش.
شیرین دستشو کرده بود توی موهام…با اونهمه تافت و ژل بازم انگشتای ظریفش رو بین موهام عبور میداد.
دستام خسته شد…یکم وزنمو انداختم روی شیرین.دوباره لباشو بوسیدم و یه کوچولو گاز گرفتم.
زبونمو با زبونش بازی میدادم.تو همین زمان با دستام با سینه هاش ور میرفتم.شیرین یه دختر توپر و تپلی بود.خیلی نرم و خواستنی بود.زیپ لباسش دقیقا زیر بغلش بود…بازش کردم…سینهاش عین دوتا توپ وه داشتن لباسو جر میدادن زد بیرون…خدای من چی میدیدم؟!
دوتا سینه کاملا گرد و سربالا…با نوکهای شق شده…نوکش ترکیبی از قهوه ای و صورتی بود.یه نگاه تو چشماش کردم.بهش گفتم تو اینقدر خواستنی بودی و رو نمیکردی؟گفت همش مال تو…من متعلق بو توام فرهادم.
لباشو بوسیدم…با دستام سینهاشو لمس میکردم.خیلی نرم بود.انگار داخل یه بادکنکو آب ریختی و فشارش بدی…
سرم بین شونه و گردنش بود.لبام روی پست گردنش و پایینتر از گوشش.
گردنشو میبوسیدم و لیس میزدم…سینهاشم فشار میدادم.شیرین عین مار به خودش میپیچید.کیرم دقیقا روی کسش بود…
سرمو آوردم پایین.بالای سینش رو بو کردم…بوی پاس میداد…خودش میدونست من عاشق یاس و نرگسم.
بالای سینشو بوس کردم.دیگه تحمل نداشتم.تو این 7 سال دوستی به تنش دست نزده بودم.فقط لباشو بوسیده بودم.
الان شیرینم مال من بود.این بهترین هدیه بود.
سینه چپشو با زبونم لمش کردم.شیرین دیگه تحمل نداشت…دیگه صداش در اومده بود.سرمو یه سینش فشار میداد.کل قسمت رنگی سینش تو دهنم بود.با فشارایی که شیرین میداد نزدیم بود نفس کم بیارم…زبونمو دور سینش میچرخوندم…دیگه داشت دیونه میشد.جفت سینهاشو خوردم…اصلا دلم نمیخواست ازش دل بکنم.
شیرین تا الان چند باری ارضا شده بود.جلوی لباسش کاملا خیس شده بود…به خاطر رنگ لباسش خیس بودن رو خیلی راحت میشد فهمید.
پاهاش دور کمرم بود…
میخواستم بلند بشم و لباسش رو دربیارم اما پاهاش مانع میشد.خودشم اینو فهمید.پاهاشو باز کرد و منم بلند شدم.چشماش کاملا خمار بود.دیگه اثری از خجالت یه ساعت پیش تو چهرمون نبود.لباسش که تا رونش بود…زانوهاشو آورد بالا که راحتر دراز بکشه…اما لباسش لیز خورد و از بالا تا روی شکمش و از پایین تا زیر باسنش لخت شد.
یه شرت سفید پوشیده بود.حالت توری داشتفقط جلوی کسش به غیر از تور یه لایه پارچه نرم هم داشت.زول زده بودم به کوسش.دستامو گذاشتم روی روناش و سرمو بردم بین پاهاش.از رو شرت کسشو بوسیدم.شیرین دستاشو کرده بود تو موهاش
سرمو آوردم بالا…از بین سینهاش صورتشو نگاه کردم.اونم منو نگاه میکرد.بلند داد زد…
–فرهادم دوستت دارم…عاشقتم.خیلی باتو بودن و با تو خوابیدن و باتو زندگی کردن رو دوست دارم نفسم.
بهش لبخند زدم.اومدم بالا.لباشو بوسیدم.
با کمک خودش لباسشو دراوردم.الان دیگه فقط یه شرت داشت.
یه نگاه بهم کرد.گفت چقدر جرزنی!!!
–چرا؟
–چون منو لختم کردی اما خودت هنوز لباس داری.
پیرهن لباس خوابو دراوردم.
شلوارشو میخواستم دربیارم که نذاشت.از رو شلوار دستشو گذاشت روی کیرم…یکم فشار داد.کیرم دیگه داشت شلوارمو جر میداد.
از رو شلوار دستشو حلقه کرد دورش.دستاشو کرد توی کمر شلوارم و آروم درش آورد.شرت سفید پام بود با یه رکابی.
از ضربان قلب بالا گرمم شده.رکابیمو داشتم درمیاوردم که یهو شرتمم کشید پایین.کیرم افتاد بیرون.
چشماش گرد شده بود.دستاشو گذاشته بود روی کیرم و تخمام…تخمامو تکون میداد و با دستش میخواست برام جلق بزنه.
خیلی بلد نبود.سرشو برد نزدیک و سر کیرمو بوسید.زبونشو میکشید روی کیرم.آآآآآخخخخخخ که چه حالی میداد.سر کیرمو کرد تو دهنش.زبونشو دورش میچرخوند…دقیقا همون طوری که من زبونمو نوک سینش میچرخوندم.
یکم کیرمو بیشتر برد تو دهنش.تقریبا تا وسط کیرم تو دهنش بود.زبونشو زیر کیرم حس میکردم.گاهی اوقات دندونای بالاش میخورد به کیرم که باعث میشد دیرتر ارضا بشم و واسه چند لحظه شهوت و سکس از یادم بره.
اگه همینطوری ادامه میداد بیشتر از چند دقیقه دیگه نمیتونستم تحمل کنم.دستمو بردم زیر چونش و یکم به عقب فشارش دادم که کیرمو ول کنهواونم همین کارو کرد.وقتی کیرمو در میاورد یه ماچ آبدار از سرش کرد که هوش از سرم برده بود.
حالا دیگه نوبت من بود.خوابوندمش…یه بار دیگه لباشو بوسیدم.با دستام همه جاشو لمس میکردم.از لباش تا بالای کوسشو میبوسیدم و لیس میزدم.رو شکمش خیلی حساس بود.
رسیدم به کسش.دستامو گذاشتم دو طرف شرتش.یکم باسنشو داد بالاو شرتشو دراوردم.اووووف عجب کس تمیزی داشت.حتی یه تار مو و یه لک هم روش نبود.فوالعاده تنگ بود.با پوست تنش همرنگ بود.سبزه دوس داشتنی.
سرمو بردم بین پاهاش.کسشو میبوسیدم و یکم با زبونم بوسش میکردم.
سرمو آوردم عقبتر و با دستام لبه هاشو باز کردم.
جاااااااااااااننننننن صورتی صورتی…همونی که تصور میکردم و دوست داشتمو.زبونمو میکشیدم روی کسش.دیگه شیرین…اون شیرین آروم اول نبود.داشت خفه ناله میکرد و سرمو فشار میداد به کوسش.زبونمو لوله میکردم و میفرستادم تو کسش.همش اسممو صدا میکرد.داد میزد…موهامو میکشید.
کامل از روش بلند شدم.سرمو گذاشتم بغل سرش روی بالشت.بوسش کردم.جفتمون به پهلو و روبروی هم دراز کشیده بودیم.
کیرم دقیقا لای پاهاش و زیر کسش بود و شیرین هم پاشو بسته بود.با هر تکونی که میخوردم کیرم به شیار کسش میخورد و شیرین خمار و خمارتر میشد.
–شیرینم آماده ای که زنم بشی؟مال من بشی؟همه کسم بشی؟
–عشقم الان چندین ساله که انتظار این شب و این صحنه ها رو میکشم.
(خواهر شیرین خیلی با شیرین جور بود و دوست بود.یه چنتا پماد و اسپری بیحسی و ضد درد گرفته بود که اونا رو به کیرم بزنم که شیرین اذیت نشه…اسمشونو اصلا یادم نیست چون تو اون شرایط اصلا اسمشونو نگاه نکردم)
پمادو از داخل کشو پاتختی ورداشتم.زدم به کیرم.رنگ روشن و تقریبا شیری داشت.بعد از چند لحظه کیرم خیلی خنک شد…پماد هم دیگه اثری ازش نبود و انگار جذب شده بود.
پاهای شیرینو باز کردم…نشستم بین پاهاش.روناش اومده بود بالا.دستامو گذاشتم روی پاهاش که پایین نیاد.کسش انگار داشت کش میومد…یه لحظه دست چپمو از روی رونش ورداشتم و لبه های کسشو باز کردم.کیرمو گذاشتم روی سوراخش.ترس رو میشد تو چهره شیرین دید.
بهش گفتم عزیزم نگران نباش.اصلا دردت نمیاد.
دوباره دستمو گذاشتم روی رونش.
سر کیرمو یکم فشار دادم…شیرین چشاشو بست.
کسش واقعا تنگ بود.چند ثانیه صبر کردم.شیرین دستاش رو گذاشت پشت من…
دیگه طاقت نداشتم.یکم دیگه فشار دادم.تازه سرکیرم رفته بود تو.
شیرین خیلی بیتابی میکرد.
یکم دیگه فشار دادم اما تو نمیرفت.کیرمو یکم کشیدم بیرون و این دفعه با فشار بیشتر کردم تو…پاره شدن پردشو حس کردم.
کارمو ثابت نگه داشتم.
شیرین یه لحظه هیچی نگفت فقط چند قطره اشک از گوشه چشماش اومد بیرون.تو همون حالتی که کیرم تو کسش بود دستامو از روی پاهار ورداشتم.پاهاشو آورد پایین.من بین پاهاش بودم.
داشت ناله میکرد.هی کمرش و باسنش رو از رو تخت بلند میکرد و میگفت درد و سوزش دارم.
خم شدم و سرمو بردم نزدیک سرش.لباشو بوسیدم.با دستام سینهاشو نوازش میکردم.خم شدنم باعث شده بود کل کیرم تو کسش جا بشه.درد شیرین کمتر شده بود.یکم کمرمو بردم عقب.کس شیرین و کیرمو نگاه میکردم.کسش اونقدر تنگ بود که با عقب اومدن کمرم و بیرون اومدن کیرم پوست کسش هم بیرون میومد.
کیرمو کامل دراوردم.تا وسط کیرم خونی شده بود.یکم خون هم از کسش ریخت بیرون و …
کیرمو با دستمال مرطوب روی پاتختی تمیز کردم.کس شیرین رو هم همیمطور.
رفتم بغلش کردم.بوسش کردم.
پیشونیشو بوسیدم و دستامو دورش حلقه کردم.
–عزیزم…شیرینم…نفسم…خانوم شدنت مبارک
–فرهااااد جونم دیگه مال هم شدیم.دیگه میخوام با تو زندگی کنم.خانوم تو باشم.
–شیرینم دوستت دارم.
–من بیشتر.
–شیرین؟
–بله عزیزم؟
–ادامه بدیم؟
–اوهوم.
بوسیدمش.بازوهاشو ماچ کردم.سینهاشو خوردم.نوک سینهاش رو از بس خورده بودم پف کرده بود و صورتی تیره شده بود.
رفتم بین پاهاش.
ایندفعه خودش پاهاشو باز کرد و من بین پاهاش قرار گرفتم.دیگه نیازی نبود که پاهاش رو بالا بگیرم.نشستم جلوی کسش.
کیرمو تنظیم کردم روی کوسش.
آروم فشار دادم تو.هنوز درد داشت.اما کمتر.
تنگی کسش به کیرم فشار میاورد و منو به اوج میبرد.
کیرم تا ته توی کسش بود.شیرین دستاشو گذاشت پشت رونام.
کم کم کیرمو عقب جلو میکردم…
انگار شیرین داشت حال میکرد.دیگه خبری از درد نبود.صاف تو چشم هم نگاه میکردیم.آخ که چقدر همدیگه رو دوست داشتیم و داریم.
سرعتمو بیشتر کردم.دستامو گذاشته بودم روی سینهای شیرین…سینهاش با هر تلمبه بالا و پایین میشد.
سر و صدای شیرین شدید بلند شد…چون خونه بزرگ و ویلایی بود نگران همسایه ها نبودیم.
لباشو میخوردم.گردنشو میبوسیدم و لیس میزدم…با لاله گوشش بازی میکردم.حرکت کیرم کندتر شده بود اما کیرمو تا سرش درمیاوردم و دوباره میکردم تو.شیرین حسابی داغ شده بود و میپیچید.یهو یه جیغ بلند زد و ناخوناشو به رونام فشار داد.از درد کیرمو کامل کردم تو کسش.کسش عین قلب نبض داشت.تند تند میزدم.انقباض کسش باعث شد خیلی حال کنم و نتونم خودمو کنترل کنم.
آبم با فشار زیاد پاشید تو کسش و شیرین شدید لرزید.
بیحال و بیرمق افتادیم تو بغل هم.بعد از یه ساعت بیدار شدم.شیرینو نوازش کرم.
چشماشو آروم باز کرد.پیشونی و گونشو بوسیدم.
–شیرینم میدونی که امشب تولدم بود…تو بهترین هدیه واسه تولدم بودی
–فرهاد جونم امشب بهرین شب زندگیم بود.از اینکه بعد از اینهمه سال بدون ترس و استرس تو بغلتم خیلی خوشحالم…از اینکه با تو خوابیدم خوشحالم…از اینکه جلو همه وایسادم و تورو انتخاب کردم.
–شیرینم قول میدم بهترینها رو در کنار هم تجربه کنیم.بهترین زندگی رو با هم میسازیم.
–فرهاد جونم من همین الان هم بهترین زندگی رو با تو دارم.خوشبخترینم.با جون و دل عاشقتم
–شیرینم جونمو واست میدم.دوستت دارم عشقم.

فرهاد…عاشق شیرین


👍 1
👎 0
167864 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

405024
2013-11-21 14:09:30 +0330 +0330
NA

ALEYA PESAR>>>MOBARAKET BASHA/

0 ❤️

405027
2013-11-21 16:21:21 +0330 +0330
NA

yessssssssssss…توپ بود

0 ❤️

405028
2013-11-21 16:47:52 +0330 +0330
NA

یکم اشکال داشت.ولی با توصیفای خوبی که از سکستون نه از فضا داشتی میشه چشم پوشی کرد.اشکالاتو نوشتم رو ورق ولی دلم نیومد سرت غر بزنم.خوش بخت باشی

0 ❤️

405029
2013-11-21 19:07:47 +0330 +0330
NA

:? خوب!

0 ❤️

405030
2013-11-21 20:15:20 +0330 +0330
NA

doste aziz be chand ta nokte tavajoh kon.
ghalat emlaee ziad dashti.
mage nemigi eshgheto khanoometo kheyli dos dari?
pas pesare khob inja chikar mikoni?
age vaghean dosesh dari o harkari vasash mikoni ba ejazeye admine site injaro tark kon o dg to hich site sexy naro.
alan to yekio dari ke male khodete.
khodetam khob midoni jense mozakar kontrol kardanesh kheyli sakhte.
pas vaghti ke inja bashi hame chi emkan dare pish biad.
zendegie khobeto ba dastaye khodet kharab nakon.
man kasio nasihat nemikonam vali midonam ke mondane to inja che aghebataee dare.
omidvaram be harfam ye fekri koni.
dar kenare eshghet hamishe khosh bashi.

0 ❤️

405031
2013-11-21 21:31:05 +0330 +0330
NA

به اين جمله خانوم شدنت مبارك كه مي رسما ، خيلي معذرت مي خوام عقم مي گيره . يعني چي آخه؟‌

0 ❤️

405032
2013-11-22 00:02:19 +0330 +0330
NA

روونو زيبا و پر احساس بود تا اونجا كه گفتي خانوم شدنت مبا رك ديگه رفتم بالا بيارم نخوندم.

0 ❤️

405033
2013-11-22 02:34:09 +0330 +0330
NA

ناب نا

0 ❤️

405035
2013-11-22 13:10:20 +0330 +0330
NA

خوشبخت بشين
بد نبود

0 ❤️

405036
2013-11-22 15:41:32 +0330 +0330

دمت گرم باحال بود با اين داستان طولانى مارا به جو آوردى . خوشبخت بشين

0 ❤️

405037
2013-11-22 16:01:36 +0330 +0330
NA

:) KHOB BOD

0 ❤️

405038
2013-11-22 16:05:16 +0330 +0330
NA

بعد سالي يه داستان خوب

0 ❤️

405039
2013-11-23 02:49:20 +0330 +0330

خوب بود
فقط بعضی قسمتاش انگار مسابقه کُشتی بود :-D

0 ❤️

405040
2013-11-23 03:54:29 +0330 +0330

ببینیم کی داستان خیانتت رو مینویسی…شوخی کرم خوش بخت بشین…

0 ❤️

405041
2013-11-23 05:15:34 +0330 +0330

سلام به همه دوستان گل شهوانی :X
داستان خوبی بود امتیاز هم تقدیم شد فقط غلط املایی داشتی و اینکه خیلی هول هولکی تایپ کرده بودی :D
به نظر من کسی که داستان مینویسه بهتره یه کم بیشتر وقت بذاره رو نگارش داستانش و بعد از اتمام نوشتن حداقل اون رو چند بار بخونه تا ایراد ها و غلط هاش و برطرف کنه :B
چون همونطور که خواننده داستان برای خوندن داستان شما وقت میذاره شما هم در قبالش وظیفه داری که روی داستانت بیشتر کنی و حد اقل یکی دوبار مرورش کنی تا داستان نسبتا خوبی از آب در بیاد :D
منتظر داستان های بعدیت و تلاش های بیشترتون هستم ;)

0 ❤️

405042
2013-11-23 06:05:56 +0330 +0330
NA

harf nadasht

0 ❤️

405043
2013-12-01 16:33:29 +0330 +0330
NA

خوب بود مبارکه

0 ❤️

405044
2014-10-14 07:46:57 +0330 +0330
NA

خیلی قشنگ بووووووود ایشالا همیشه عاشق هم بمونین و خوشبخت زندگی کنین good

0 ❤️







Top Bottom