شب عشق

1396/08/08

شب بود . من و اون و یه میز مجلل از غذاهای خوشمزه ای که مهیا کرده بود .پنجره باز رو به حیاط و بادی که میخورد به درخت سیبی که بابام کاشته بود .
لبی که رو لبام میومد نوید شبی پر عطش میداد .پاشدم بغلش کردم و بردمش سر میز . روبروی هم نشستیم . غذاخوردنش هم تماشایی بود . اون میخورد و من سیر میشدم . لب و دهن کوچیکی که لقمه های کوچیک فرو میبرد .چشمام از تماشای چشماش سیر نمیشد . غذا میخوردم ولی هر لحظه گرسنگیم بیشتر میشد . گرسنه برای خوردن لباش . دریدن لباس از تنش که پوست لطیف و صافش رو بهم نمایان کنه حسی نبود که یارای جنگیدن باهاش رو داشته باشم .هلویی رو پوست کندم و تداعی فکرم شد . کدوم هلو رو بخورم ؟
برخورد انگشتان ظریف و کوچک پاش رو روی ساق پام حس کردم که از زیر میز آروم و بی دغدغه روی ساق پام کشیده میشد و هر از گاهی فشارکی میداد . نگاهش کردم . نگاهش به سمت بشقابش بود و لبخندش تبدیل به خنده شد . دستمو آروم بردم زیر میز و پاشو گرفتم آوردم بالا بین رونام قفل کردم . تقلا میکرد پاشو آزاد کنه . دست بردم سمت دستش که روی میز بود . نشسته خم شدم سمتش و دستاشو بوییدم بوسیدم و به صورت پرزدارم کشیدم . سرشو بلند کرد و چشای خمارشو بهم دوخت .

نذاشتم میزو جمع کنه . رفتم رو صندلی کناش نشستم . یه دستمو پنجه درپنجه تو دستاش گرفتم و با پشت انگشتای دست دیگم آروم رو لپاش رو ناز میکردم . صورتمو بردم جلو لبامو گذاشتم روی لپاش . نمیخواستم این حس عاشقانه و داغ زود تموم شه . لبامو روی پوست صورتش گذاشتم . از زیر لباسش حرارت داغی بیرون میزد . صورتش به شدت حساس بود و هر برخوردی از طرف من باعث گر گرفتنش میشد .لبامو آروم نزدیک لباش بردم و با یه حالت نیمه باز به لباش نزدیک کردم . لباش برای پذیرایی از لبام آروم باز شد . فاصله کمی بین لبامون بود . چشم تو چشم هم . آروم لبامو نزدیک لباش کردم . نفسای داغش به لبام میخورد که
باعث میشد هیجانم براش بیشتر بشه .لبامو آروم گذاشتم روی لبای تبدارش …
چشاشو بست و لبامو کشید توی لبای …

مثه یه بچه تو بغلم بود . یه دستم زیر شونه هاش و دست دیگه زیر زانوهاش . دستاشو دور گردنم حلقه کرده بود و سرشو تو سینه هام فرو برده بود . داغی بدنش رو کاملا منتقل میکرد . نزدیک تخت شدیم . آروم گذاشتمش رو تخت . دستاشو از دور گردنم باز کرد و گرفت دور کمرم . منو کشید روی خودش و محکم بغلم کرد . کاملا بهم چسبیده بودیم . یه پامو وسط رونای بلند و کشیدش گذاشتم و بیشتر خودمو بهش فشار دادم . لبامون دوباره بهم رسیدن . به پهلو چرخیدم که باعث شد اون بیاد رو و من رفتم زیر . ازم جدا شد و روی شکمم نشست . لباسشو از تنش درآورد . سوتین تنش نبود . دستامو بردم سمت پهلوهاش و با یه حالت مالشی دستامو آوردم رو شکمش و از پایین به سمت ممه های خوش فرمش بردم بالا . از زیر ممه هاشو تو دستام گرفتم و پنجه هامو به هم نزدیک کردم . ممه هاش پر دستم بود .فشارش دادم آهش درامد .نوک ممه هاشو آروم بین انگشتام گرفتم . نتونست تحمل کنه و کف دستاشو گذاشت رو سینم .تو چشماش نگاه کردم . چشاشو بسته بود و با دهن نیمه باز نفسای صدادار میکشید . سینه هاشو آروم میمالیدم و اونم کم کم کونشو روی شکمم میمالید . آروم آروم کونشو برد عقب به کیرم که رسید وایساد . چشاشو باز کرد و خندید . کیرم در نهایت شقی بود و رو به سمت بالا چسبیده به شکم . یکم کونشو تکون داد و کیرمو لای شیار کونش قرار د
اد . تماس مستقیم برقرار نبود . اون هنوز دامن پاش بود و منم شلوار . آروم دکمه های پیراهنمو باز می کرد . آخرین دکمه رو که باز کرد لباسمو کنار زد و پنجه هاشو توی موهای سینم کشید و مشت کرد .عاشق این کار بود .

دست بردم سمت دامنش . از رو شکمم یکم بلند شد و دامنشو درآوردم . الان لخت روی کیرم نشسته بود . هنوز شلوار پام بود دست بردم سمت لمبرای کونش که مثه بادکنک بود . آروم تو دستام گرفتمشون و فشارشون دادم . یکم مالشش دادم و یهو با کف دستام زدم روشون .

آههههههههههههههههه

آه بلندی کشید . شلوارمو یکم کشید پایین و کیرم نمایان شد . با دستای نرم و خوشگلش کیرمو گرفت و آروم گذاشت دم واژنش . سرشو بلند کرد و درحالی که تو چشام نگاه میکرد آروم رو نشست جوری که میلی متر به میلی متر کوسش , کیرمو میبلعید . صحنه شهوتناکی بود . لبای کوسش آروم با پایین امدنش رو کیرم به سمت داخل متمایل میشدن . کامل نشست رو کیرم . کیرم کامل تو کوسش بود . خم شد روم و لباشو گذاشت رو لبام . خیلی آروم کونشو رو کیرم تکون میداد و منم آروم آروم شروع به حرکت دادن کمرم کردم . نوسان حرکتیمون خیلی کم بود جوری که در بیشترین حالت سه سانت از کیرم میومد بیرون و دوباره تا ته فرو می کردم . لبامون رو هم بود . پشتشو نوازش میکردم و خیلی آروم کیرمو توی کوس داغ و خیسش فرو میکردم .

یک ربع بعد در حالی که خیس از عرق و گرمای ناشی از حشر به لحظه اوج نزدیک بودیم . دستاشو گذاشته بود روی سینه هام و موهای سینمو تو چنگش گرفته بود و فریاد میکشید . منم ریتم حرکتمو تندتر کرده بودم که باعث میشد ممه هاش به ارتعاش دربیاد و موهاش تو صورتش پخش وپلا شه . از فشار دستاش روی سینم حس میکردم که اونم نزدیکه . جریان خوشایندی که از داخل بدنم به سمت کیرم میومد نوید بخش ارضا شدنی لذتبخش بود . حس پمپاژ آبم رو توی کوسش حس کرده بود .
با یک آه اولین قطرات آبم توی کوس تبدارش خالی شد و همزمان با ریختنش اون هم به اوج رسید و روی سینم ولو شد . نفسهامون و بالا و پایین شدن سینه هامون باهم بود . نفسهاش که آروم شد سرشو بلند کرد تو چشام نگاه کرد و گفت :

عاشقتم عشقم …

نوشته: کیرمرد


👍 11
👎 0
4048 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

660237
2017-10-30 23:22:34 +0330 +0330

لایک اول بد ننوشته بودی خوشم اومد

1 ❤️

660336
2017-10-31 18:13:47 +0330 +0330

جالب بید.

0 ❤️

688459
2018-05-19 18:29:17 +0430 +0430

اروتیک یعنی چی

0 ❤️