شب پاییزی

    با سلام من آراز هستم ۳۴ساله از تبریز
    داستانی رو مخام براتون تعریف کنم همچون رمان ها و داستان های ادبی کاملا تخیلی هس هدفم از نگارش داستانم لذت بردن و حشری شدن دوستان شهوانی هس
    وقتی عاشق میشوی چشمت دیگری رو نمیبینه من باور ندارم میبینه میتونه عاشقم بشه ولی باید متعهد باشیم و به شریکمون خیانت نکنیم منم اینکارو کردم حدود یک سال پیش که دیدم نه نمیشه زندگی کرد از زنم عذرشو خواستم و رفتیم طلاق و جدایی الانم حدود یک ساله تنهام به جز چن بار سکسم با رزیتا که اولین سکسم با رزیتارو بهتون تعریف میکنم اوایل مهر ۹۷ بود که مغازه رو ساعت ۱۰:۳۰ شب طبق معمول بستم و راهی خونه شدم با ماشینم ولی هوا بدجور گرفته بود بارون شدید آهنگ رو زدم رو پخش اروم حرکت میکردم بین راه دیدم یه زنی حدود ۳۰ ساله با هیکلی که تو یه لحظه کیرمو تحریک کرد زیر بارون یدون چترکنارخیابون وایستاده همه بهش بوق میدادن آروم راهنما زدم کنارش رفتم واستادم گفتم خانم خیس شدین یا بیاین سوار شین یا برین زیر ساختمان مریض نشین وقتی حرفم تموم شد یه خنده ای زد و اومد سمت در اول ترسیدم یه ضدحالی میزنه نه اومد درو باز کرد نشست گفت بریم حرکت کردم میرفتم زیرچشمی بهش نگا میکردم ماشالله هیکل توپی داش و معلوم بود خیلی نرمه چون گوشتی بود و رنگ صورتشم معلوم بود بدنشم سفیده بهش گفتم چرا خودتو خیس کردی زیر بارون گفت هیچی نپرس غقط برو من از اون به بعد هیچچی نپرسیدم گفتم کجا برسونمت گفت خودت میدونی من مهمونتم به طرف خونه حرکت کردم رسیدبم خونه دیگه علائم سرماخوردگی داشت سراغش میومد گفتم برو بالا اتاقم یه دس لباس بپوش اینارم بنداز رو شوفاژ خشک شن منم برات چایی میزارم رفت چن دیقه بعد دیدم از پله های دوبلکس میاد پایین یه شلوار اسلش که برا من یکم گشاد بود ولی تن رزیتا عالم شده بود با یه تیشرت ورزشی تراکتور که سینه هاش داشتن توش منفجر میشدن با موهای قهوه ای که ریخته بودن گردنش مستم کرده بود که یهو گف اینارو چیکار کنم لباسا رو مگف گفتم بزار میام رفتم گذاشتمشون رو شوفاژ اومدیم نشستیم رو مبل چایی خوردیم بعد از شام گفتم تو برو بالا بخاب منم داشتم تلویزیون نگاه میکردم ساعت حدود دو بود منم تی وی رو خاموش کرده بودم داشتم خواب میرفتم دیدم صدایی میاد فهمیدم از پله ها داره میاد پایین خودم خواب زده بودم دیدم رف لباساشو برداره که شورت و سوتینشو ورداش رف تو حموم منم وقتی رف پاشدم رفتم دسشویی که با حموم یکی بودن خودمو خواب زده بودم که انگار نمیدونم اونجاس درو باز کردم دیدم پرده حمومو نکشیده بدنشو صابون زده دوش میگیره وقتی فهمید گفت تووووووو هیچچی نتونستم بگم انگار خواب بودم یه زن توپ لخت لخت جلوم داره دوش میگیره مات مبهوت نگاش میکردم یهو دیدم زیر دوش با لباسام لب تو لب رزیتا خیس خیسم چشممو بسته بودم داشتم میبوسیدمش اونم از یه طرف لباسامو درمیاورد منم بدنشو نوازش میکردم داشتم ممه هاشو میخوردم اونم کیرمو دستش گرفته بود کف حموم درازش کردم زیر دوش داشتیم بغل هم عشقنوازی میکردیم داشتم کس وکونشو با دستام میمالیدم روناشو میبوسیدم اون با ناله هاش حشر الحاشرینم میکرد دیگه کیرمو گزاشتم تو کوسش خیلی گرم بود و تنگ فک کردم کیرم توی چسبه یکم فشار دادم صدای وزوز از‌کوس داغش میومد داشتم دیوونه میشدم پاهاشو انداختم رو شونه هام تلمبه میزدم کوسش داشت آخ میکرد لباشو میخوردم با دستام سینه هاشو ور میرفتم میگفت قربونت برم تندتر بزن از یه طرف بدن داغش تو دسنام بود و از یه طرفم آب گرم حموم داشت منو بیشتر حشری میکرد وقتی آب از موهای من چکه چکه میریخت روی صورتش چشاشو میبست و باز میکرد خیلی خوشگل بود داشت خوشگلتر میشد بلندش کردم حالت داگی دستشو گذاشت رو شیر آب منم از پشت اروم بهش تلمبه میزدم کون نرم و سفیدش هربارکه تلمبه میزدم امواج فراکون تولید میکرد دیگه از صداش معلوم بود ارضا شده منم داشتم تند تر تلمبه بارون میکردم که آبم اومد عمشو ریختم تو کوص نازنینش با یه آخ جون گفتن رزیتا بیحال افتادم زمین اونم بدنبال من افتاد رو من بعدش دگه تو خودم نبودم انقد خستم کرده بود که ندونستم چطور دوش گرفتیم اومدیم بیرون لباس پوشیدیم رو مبل دیدم همو نگاه میکنیم دگه الان نه میتونم جلوش این بحثه رو بازش کنم نه میتونم با غم تنهایی سازش کنم (آهنگ امیر تتلو الان پخش میشد نوشتمش).
    با تشکر از چشمای خسته دوستان ملجوقم که همثل خودم وقتی چشمشون خسته میشه از داستان ها جق میزنن.


    نوشته: Obali

  • 1

  • 9




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 هفته،3 روز
      • 9

    • بعضیا انگار ته یه کوچه بن بست با سه تا قزوینی گیر افتادن بهشون گفتن یا داستان میفرستی شهوانی یا کونت میزاریم!! اخه مجبوری مگه؟؟ حالا این مزخرفاتو گفتی ولت کردن؟؟ یا زدن زیر حرفشون؟؟ (biggrin)


    •   amiralixyz
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی مزخرف بود


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • این همه کار کردی آ اونوخت آبم هنوز بازست؟! (با لهجه اصفهانی خوانده شود)
      فکر کنم مگس تو قوطی چسب گیر افتاده بوده وزوز میکرده
      عمه ش رو از کجا آوردی اونوقت شبی؟
      خواهر مادر فیزیک نوین رو هم با امواج فراکون به هم پیوند دادی


    •   omidreaz
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • زیاد جالب نبود زود صمیمی شدی


    •   omidreaz
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • زیاد جالب نبود زود صمیمی شدی


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • تو داداش کوچیکه ادن ازار نیستی؟
      اسمت اراز هست اخه!!!


    •   nima58teh
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • بنده خدا خودش داره میگه تخیلیه ، خب نمیخواین مثل من نخونین
      واقعا بعضیارو انگار مجبور کردن بیان داستان بنویسن ، عزیزم ننویس ، وقتی میدونی بلد نیستی و آخرش باید فحش بخوری ننویس .
      چون نخوندم نه لایک و نه دیسلایک


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،3 روز
      • 7

    • به نظر من که در حال ارائه خدمات به اون سه تا قزوینی که شاه ایکس گفت اینو نوشتی (biggrin)

      از غلطای املاییت معلومه. ا:


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • فقط خط اولو خوندم!


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • مجبوری مگه آخه ب نظرم‌تو ی زمینه دیگه استعدادتو شکوقا کن


    •   Artemisi
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • اومدی داستان سکسی رقم بزنی ولی ریدی (biggrin)


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • گراز جان اسم پایین داستان چی میگه؟؟.
      نکبت این چرندیاتت رو با رمان و داستانهای ادبی یکی میدونی؟؟؟


    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • تخیلی باشه عیب نداره راحت باش و به کارت ادامه بده ؛
      فقط یه مروری یه ویرایشی یه غلط گیری هم بکنی بد نمیشه ها ؛
      ادامه بدی بهتر میشه نگارشت ؛
      موفق باشی


    •   girl+angel
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • من نمخام(باتوجه به غلط املایی خط اول این لفظو نوشتم)کصشعراتتو بخونم.خدایی خودت بااین داستانت حال میکنی تا ملت حال کنن ملجوق؟ (dash)


    •   Sina9_7
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • عمشو کردی تو کسش؟ دستتو از شورتت درار کونی دیگه هم کسشر ننویس


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • حوصله نداشتم بخونم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو