شب پرشور و دلِ شور

    سلام به همه دوستان


    من و شوهرم دوسالی میشه که ازدواج کردیم از اون زوج های شلوغ و پرجنب وجوشیم دائم درحال گشتن و خوردن و عشق و حال
    عشق و حال مشروب اینا نه هاا نه امیر اهل شراب نیست منم نیستم....
    عشق و حال من و امیر خلاصه میشه به فوتبال دیدن, ps4 زدن ، شطرنج و منچ بازی کردن
    حموم های دونفره ، تو یخبندون بستنی خوردن ...
    خلاصه زندگی ما به همین شادی های کوچولو محدود میشه
    البته تو زندگیه ما هم مثل همه دعوا و بگو مگو هم هست مخصوصا که من زود عصبانی میشم امیر دیرتر ولی وقتی که عصبانی شد دیگه واویلاست....
    این اتفاقی برای ما افتاد درس بزرگی بهمون داد
    فلش بک:
    صبح مثل همیشه زود از خواب پاشدم که دیر نرسم سرکار که سرپرستمون که یه ادم از دماغ فیل افتادست باز بهم گیر نده
    امروز امیر زود میخواست بیاد خونه پس من باید یه دوساعتی زودتر میرفتم خونه که برنامه ها داشتم براش مخصوصا که فرداش هم کاری نداشت و خونه بود
    بعد از ناهار تو شرکت رفتم پیش سرپرست و بهش گفتم که میخوام یه دوساعتی زودتر برم که بعد از دو ساعت فک زدن اقااااا قبول کردن
    سریع رفتم اتاقم و وسایل و جمع کردم و د برو که رفتیم
    ساعت ۴ بعد ظهر بود امیر ساعت ۷ می رسید خونه کلا سه ساعت وقت داشتم شروع کردم خونه تمیز کردن و واسه شام غذا پختن واسه شام قورمه سبزی پختم که غذای مورد علاقش بود
    مرد و شکمش ...
    خب دیگه کاری نداشتم لباسامو در اوردم رفتم حموم سرتاپامو شیو کردم شامپو بدنمو زدم که امیر عاشق بوش بود .
    حموم که تموم شد اومدم بیرون و حوله رو پیچیدم دور موهام یه ست مشکی شورت وسوتین دراوردم و پوشیدم زیر لب اهنگ یار سیه موی من و زمزمه میکردم و قرای ریز میدادم در کمدو باز کردم تا لباس بپوشم خب کدومو باید میپوشیدم طلایی؟ نوچ مشکی ؟ نه بابا مگه عزاس ؟ خودشه پیرهن جیگری عالی بود هم کوتاه بود هم تنگ و سکسی
    هنوز مارکش روش بود چون امیر گفته بود حق ندارم جایی بپوشمش و تا حالام پیش خودشم نپوشیده بودمش
    لباسو پوشیدم و موهامو خشک کردم از ادکلنم دو تا پیس زدم خب عالی !تموم شد کارم
    اومدم برم اشپزخونه که زنگ در و زدن اوممم عشقم اومد
    رفتم در و زدم منتظر شدم بیاد بالا
    وقتی رسید پشت در
    درو باز کردم
    همین که منو دید از چشام رفت رو نوک انگشتام و اومد بالا چشمم که به چشمش افتاد یه لبخند یه وری قشنگ زد کثافت که دلم هری ریخت اومد داخل و در بست کیفش گذاشت جلوی در که خودم پیش قدم شدم رفتم تو بغلش
    سلام عزیززززدلم
    سرشو برد نزدیک گوشم و گفت تو حیا نداری دیشبت بست نبود باز امشب خوشکل کردی میحوای باز اشکتو در بیارم ؟ ها؟؟
    سرتق شونمو انداختم بالا و گفتم من؟؟؟ من گریه میکردم ؟ یادم نمیاد
    که یادت نمیاد ها یاادتت میارم
    از زیر پاهام گرفتم و بلندم کرد رفت سمت اتاق گوششم بدهکار نبود هر چقدر گفتم غذا میسوزه
    انداختم رو تخت بالاسرم وایساد دونه دونه دکمه هاشو باز میکرد یه جوری زل زده بود بهم که با خودم گفتم طلا بدبخت شدی این امشب تا جرت نده ول کن نیست....
    پیرهنشو در اورد و اومد روم ،زیرش اینهو جوجه بود سرشو برد لای گردنم یه نفس کشید و زمزمه وار گفت واسه من جیگری میپوشی؟ ها؟ کاری میکنم که نتونی تا یه هفته راه بری ، جرت میدم امشب طلا ها دوست داری ؟ اره طلا ؟
    دستشو برد زیر پیرهنمو رسوند به کسم انگشتاشو روی کسم میچرخوند
    چته؟ خیس شدی هنوز که کاری نکردم
    اخ امیر ..
    جان امیر عمر امیر امشب میخوام پاره‌ ت کنم دوستداری؟ دوست داری زیرم دست و پا بزنی؟؟؟
    بمال امیر بماللل دارم میام اه
    داشتم به اوج میرسیدم که دستشو نگه داشت
    امیرر واینستاااا امیررر
    صبر کن هنوز باهات کار دارم
    بلندم کرد پیراهنو در اورد و از پشتم بند سوتینمو باز کرد دستشو گذاشت روی قفسه ی سینم تا کامل دراز بکشم از روی سینم شروع به خوردن و لیسیدن که رفت تا رسید به کس خیسم سرشو وسط پاهام نگه داشت که با دستام سرشو هل دادم سمت کسم امیرم نامردی نکرد یه لیس زد که کل بدنم رفت رو ویبره شروع کرد به خوردن منم عین مار به خودم میپیچیدم با هر بار لیس زدنش کمرم از رو تخت بلند میشد داشتیم تو آسمونا سیر میکردیم که یهو زنگ در و زدن ..
    بر خر مگس لعنت بیخیالش طلا بخواب
    که دوباره زنگ و زدن مجبوری پاشیدم که امیر سریع پیرهنشو پوشید رفت تا ایفونو جواب بده
    کیه امیر؟
    پستچی ،گفت یه بسته اورده
    زیر لب غر میزد بدنش و جمع و جور میکرد صداشو میشندم که میگفت حالا نمیشد یه ساعت دیر تر بیاری اد باید موقع باصدای زنگ در خونه دست از غر زدن کشید درو باز کرد و بسته رو گرفت و بعد از امضا در بست و اومد تو
    بسته رو پرت کرد رو تخت و اومد سمت من داشت بغلم میکرد گفتم امیر حداقل بذار ببینم چیه ؟بیخیال بعد میبینیم ولی مگه من میتونستم از زیر دستاش در رفتم و بسته از مبل برداشتم
    صدای امیر در اومد
    طلااا بیخیال میخوامت جیگری یالا بیا اینجا
    بسته با ضرب و زور باز کردم که یه عالمه عکس وسط حال پخش زمین شد خشکم زده بود نمیتونستم خم شم بر دارمشون امیر از اون ور نمیتونست عکسا رو ببینه منو که اونجوری دید سریع اومد سمتم
    چی شدی طلایی ؟؟؟
    طل....
    تا چشمش به عکسا افتاد حرفش تو دهنش موند
    صدام در نمی اومد هی زور میزدم یه چیزی بگم ولی لامصب انگار خفه شده بودم دستام میلرزد امیر درمونده نگام کرد طلا به خدا این من نیستم طلااا طلا منو نگاه کن با توام میگم منو نگاه کن
    سرمو بلند کردمو تو چشماش خیره شدم تا بفهمم چقد داره راست میگه
    طلا میشنوی چی میگم طلا به جان مادرم این من نیستم من ... طلااا گریه نکن طلااا اروم باش داری میلرزی لعنتی
    تو..توو چیکار کردی امیر ؟ امیر اینا چین ؟؟ این عکساا
    امیر تروخدا
    تروخدا بگو دارم خواب میبینم این زن لخت تو بغلت داره چیکار میکنه امیررر جواب بده جواب بده با توام چرا لال شدی؟؟؟؟؟
    واسه چی ؟یعنی من انقد برات کم بودم خب بهم میگفتی بهم میگفتی خودم گم و گور میشدم


    طلاااا چی داری واسه خودت میگم من نمیدونم این عکسا از کجا در اومده اصن من این خانومو تا حالا ندیدم
    اهاننن ندیدی تا حالا پس حتما منم که تو این عکسام ارههه؟؟؟؟
    بیچاره حسام راست میگفت
    میگفت از این واسه تو شوهر نمیشه حالا ببین کی گفتم میگفت مرد خوشکل واسه دیگرونه راستم میگفتم هی من بهش میگفتم نه امیر اونجور ادمی نیست چشمش پاکه دنبال زن و کثافتکاری نیست؟؟ ولی اشتباه میکردم
    انقد تند و بلند داشتم حرف میزدم که امیر نمیتونست چیزی بگه بعد از تموم شدن حرفم

    گفت تموم شد؟ پس حسام اینارو بهت گفته چیزی دیگه ای بهت نگفته ؟؟؟ نگفته قسم خورده تا زندگیمونو خراب کنه ؟ ها ؟
    انقد بلند داد زد که احساس کردم الانه پرده گوشم پاره شه؟
    اخه احمق تو این عکسا رو باور میکنی؟؟؟ اره پس وایسا تا یه چیزی نشونت بدم رفت توی اتاق کارش و سه تا بسته شبیه به همینی که دستم بود اورد
    بیا بگیر نگاشون کن واسه چب خشکت زده تا دودیقه پیش که هی حسام حسام میکردی بگیر دیگه؟
    نمیگیری؟؟؟ باشه
    بسته ها رو دونه دونه باز کرد و محتویات سه تا شون کشید بیرون و پرت کرد روی میز
    ببین خوب نگاه کن این تویی دیگه اره ؟؟؟؟
    باورم نمیشد من بودم تو بغل مردای مختلف
    ولی من که ...
    این عکسا

    امیر من....
    امیر چی میدونی این عکسا رو حسام جونت واسم فرستاده بود ؟؟؟ میدونی وقتی دیدمشون داشتم روانی میشدم ارهههه طلاا میدونی
    ولی به جای تهمت به زنمممم رفتم تا ببینم عکسا واقعین یا نهه که دیدم همشون فتوشاپه رفتم شکایت کردم پلیس پیگیر شد فهمیدیم کاره حسامه فک کردم دست از سرمون بر میداره ولی انگار نمیخواد بیخیال ما بشه
    از اینهمه اطلاعات جدید مخم ارور میداد نمیتونستم باور کنم .
    پس اون یه سالی که حسام نبود زندان بود ؟ وای
    خدایاااا
    امیر چرااا چرا به من چیزی نگفتی ؟ ها ؟امیر من حقم بود بفهمم چرا مخفی کردی ؟
    دونستن تو دردی رو دوا نمیکرد
    امیر من باید حسامو ببینم اخه واسه چی باید اینکارو کنه ؟
    مگه ما چیکار کردیم ؟ که باهامون اینجوری میکنه ؟؟
    امیر که دید دارم گریه میکنم اومد نزدیکمو بغلم کرد
    شیششش خودم درستش میکنم تو غصه نخور طلایی خودم درستش میکنم.
    اون عوضی فک کرده میتونه تورو ازم بگیره ؟دوساله ولم نمیکنه دوساله دندون رو جیگر گذاشتم دوساله کوتاه اومدم ولی میدونم دیگه چیکار کنم تو فقط گریه نکن .
    طلا من روانی میشم وقتی تو گریه میکنی
    امیر چرا حسام اینکارارو میکنه ؟؟
    تو رو میخواد طلا بعد از اون مهمونی که دیدت دیوانه شده میگه فقط طلا هر جا میره از تو حرف میزنه ؟زدمش گرفتمش به باد کتک گفتم حق نداری اسم زنمو بیاری گفتم من بی غیرت نیستم
    نمفهمید جلو روی منم از تو میگفت از خواستنت
    انقد زدمش که از حال رفته بود یادته زنگ زدم گفتم باید برم شمال؟ سه روز تو بازداشتگاه بودم
    وقتی اومدم بیرون دیگه پیداش نکردم تا اینکه عسکارو واسم فرستاد و بعدشم که میدونی ؟
    ولی دیگه میدونم چیکار کنم .
    امیر تروخدااایه کاری نکنی من بیچاره شم من به دونه تو نمیتونم
    هیس قرار نیست از هم جدا شیم دیگه بهش فک نکن خودم درستش میکنم.
    تازه تو بغل امیر داشتم به ارامش میرسیدم که حس کردم بینی م داره میسوزه یکم دیگه بوکشیدم که


    سرمو بلند کردم که دیدم امیرم داره منو نگاه میکنه با هم گفتیم
    ای وای غذا سوخت!!!!!!!!


    نوشته: آی ام روانییییی

  • 13

  • 16




  • نظرات:
    •   Ringtun
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اول.... (cool)


    •   shahx-1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 12

    • اسمت گویای همه چیزه!!! (biggrin)


    •   Ringtun
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اول.... (cool)


    •   Hardcoreman
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • بیغیرتی نمیخونم کیر منفجر شده مرحوم البغدادی تو کونت پلشت خان


    •   marjan_aydin
    • 1 ماه،2 هفته
      • 11

    • بجز قسمتای سکسیش که من نظری ندارم راجبش :/
      بقیش شبیه سریالای ایرانی بود :(


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • خداوکیلی قبل از نوشتن داستان، چارتا داستان بخونید با قوانین بیسیک نگارش آشنا بشید. یعنی چی هر جمله تو یه خط، بعد اینتر بزنید برید خط بعدی. یجور بنویسید دم رغبت کنه بخونه. ریدنم میگیره با اینطور نگارشی.


    •   j.j.buffon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کسخل که میگن شووومایی ؟


    •   mrsx1100
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • داداش خوندم توو نظرا انگار اینجا نذری قرمه سبزی میدادن؟ یه کم نمونده ار خورشتش به ما بدی برای مریض میخوام خدا خیرت بده :-))


    •   MASIӇA
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • دختر است دیگر...


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • نصف خلاقیت این مردمو توی نوشتن اصغر فرهادی داشت تا الان حداقل 6 تا اسکار دیگه گرفته بود (biggrin)


    •   S_503694
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • داستان ترکیه ای نوشتی؟ :/
      حیف قرمه سبزی. خودت و شوهرت و داستانت و کستانت و چستانت و مخلفاتت و پیرهن جیگریت به یه دونه از پشمای فرفری سینه ی بابام هم نمیدم واقعا :/


      پ.ن: ولی اسمتو دوست داشتم :))


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • داستان که مینویسین یه مقدار به مختون فشار بیارین تا اتفاقات را قابل باور و مربوط به موضوع شرح بدین.
      از اولای داستان میشد فهمید که اینو یه تازه کار نوشته و حداقل خاطره نیست.
      مگه میشه مردی بتونه چند تا بسته را مدتها از زنش مخفی کنه؟ شکایت از یکی دیگه و به زندان انداختنش پیشکش.
      در ضمن حسام مگه کسخل بود که با روشی که روی مرد پیاده کرده بخواد زن را هم خراب کنه؟


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • کامنتا عالی (ok)


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • خواستم داستان نقد کنم ک چشمم به اسمت خورد:(


    •   atabak1396
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • ساختار روایی و منطق ضعیف داستانی...
      به نظر میرسه یه ایده اولیه مثل ارسال عکس جعلی از طرف عاشق حسود به ذهن راوی رسیده و درجا تبدیلش کرده به متن. اینجوری نوشتن، لقمه دندون گیری به بار نمیاره ...
      امید که داستانهای بعدی شما بهتر باشن


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • فقط اومدم بگم خدایی یه جایزه چیزی بزارید برای اینهایی که میشینن دوازده شب بشه و داستانی آپ بشه بنویسن اول یک کم دلشون خوش باشه. آخه این بچه مچه ها کی هستن که اول شدن رو افتخار میدونن.
      درضمن زرشک آقا یا خانم
      Ringtun
      که کیر شدی و اول نشدی، چه با افتخار نوشتی اول. ریدی گلم رییییییدی.


    •   AmirALI_553
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • دوتا پیس ادکلن زدی ؟خیلی کمه بیا دوتاپیسم من بزنم .عه بااین مزخرفاتت


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب نوشتی، آفرین، خوانا، روان، بدون توضیحات اضافی


      لایییییک


    •   Sorosh5283
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • آخه همه مردم میدونن طلا روزی صد بار میکشه
      پایین .دوباره میکشه بالا. اصلا کارش همینه
      تو چرا خودتوعصبانی میکنی مرد حسابی


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • این الان کجاش بی غیرتی بود؟ گرچه حالم از بی غیرتی و خیانت به هم میخوره ولی خوندم ببینم عشق چجوری به لجن کشیده میشه. داستانتم داستان نبود. به قول دوستمون 4تا داستان بخونین که درست بنویسین.


    •   Winston991
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • به قول شاعر کم گوی و گزیده گوی
      به قول خودمون کمتر کسشعر بگو
      فیلم زیاد میبینی مگه نه؟؟
      اگه مرد عکس زنشو با یکی دیگه ببینه هر دوشونو در جا جر میده نه اینکه صداشو در نیاره
      بازم میگم کمتر کسشعر بگو فهمیدی
      تو یخبندون بستنی خوردن اسمش عشق و حاله؟؟؟


    •   Sakopako
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اکسید خورشت نوش جان.


    •   Caboos1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • فلش تانک:
      ته داستان
      دیدم بینیم داره میسوزه
      دستمو از شرتم درآوردم
      ای وای کونم سوخت
      بکشم یا خودت لیز میخوری میری پایین عنتر؟


    •   m...h...a...
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • همون اول که دیدم بی غیرتیه دیسلایک رو تو کونت فرو کردم...در ضمن ممنون که یادآوری کردی روانی هستی..یه لحظه یادم رفته بود.


    •   hector.gy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ??


    •   حسام_آنالیست
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بد نبود ولی زیادی کوتاه بود
      دمت گرم کلا


    •   milad7305
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ۱۰۰ تومن میدم (dash)


    •   f.f.life
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • الان که همه چی شوره بگو ببینم خیارشور منو میل داری تازه از نمک در اومده


    •   misMehrdad
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دو گروه همیشه باعث شرمساری میشن که نشون میدن حکومت دینی چه بروز ما اورده:
      گروه اول اونایی که تظاهر میکنن از یه موضوع مثلا بیغیرتی بدشون میاد ولی اتفاقا همش این داستان ها رو میخونن، خب حروووم زاده اگه بدتون‌میاد خب نخوننین و اگه خوندین چرا فحش میدیین
      گروه دوم افرادی که داستان دروغ مینویسن ولی ذکر نمی کنن که واقعی نیست، مث همین روانی که این اراجیف رو گفته و سرتاسر دروغ
      این دو گروه محصول حکومت دینی هستن و حررروم زاده ترین نن


    •   Mandil.hot
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کامنت های بر داستان از خود داستان جالب تر بود. هیچ ارتباطی بین اسم و موضوع داستان با متن داستان ندیدم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو