شرمنده داداش

    1398/12/8

    اولش بگم من این داستان رو فقط از رو پشیمونی مینویسم و بعید میدونم هیچ جایی بتونم بی نام و نشون خودمو خالی کنم.


    ساعت حدودا ۷:۲۰ صبح بود
    چند ساعتی بیشتر به نمایشگاه الکترونیک باقی نمونده بود.
    حدود دو سال داشتم برای این روز برنامه ریزی میکردم.
    آخرین دکمه پیراهنمو بستم و کت شلوارم رو پوشیدم.
    صدای لرزش دسته چوبی مبل که بخاطر ویبره موبایل بود نظرم رو جلب کرد.
    شماره ناشناس ولی صدای شناس.
    +بفرمایین
    -آراد خودتی
    +بله خودمم شما؟
    -دریام(دختر خالم)
    +جانم دریا جان چی شده؟(میخواد بهم تبریک بگه صد درصد).
    -(با صدای گرفته و بغض دار)مامانت چرا گوشیش رو جواب نمیده؟
    +تو خونه ما فقط من صبح زود بیدار میشم،اتفاقی افتاده دریا جان؟
    -مامانت رو بیدار کن،آرمان مُرد پاشید بیاید دهات واسه خاکسپاری.
    +چی؟ درست بگو ببینم چی میگی،یعنی چی آرمان مُرد
    -آراد الان اصلا حوصله ندارم
    +(با صدای بلند)مگه من حوصله دارم یا مگه باهات شوخی دارم،درست حرف بزن ببینم چی میگی
    -بسه دیگه میگم آرمان مُرد بیایید دهات ظهر خاکسپاریه
    +چرا مرده؟
    -تصادف،آراد باید قطع کنم سریع تر بیاید.
    با صدای داد من خانوادمم از خواب بیدار شدن
    چشمای خیس و قرمزم جواب خانوادم شده بود.
    تا اینکه یه سیلی از طرف بابام به نشونه به خودم اومدن نصیبم شد.
    گلدون کنار تخت رو به طرف خودم کشیدم و خاکش رو روی سرم ریختم و شروع به توضیح دادن کردم.
    بازم صدای ویبره
    ولی اینبار توی جیبم پشت فرمون تو جاده:
    +بله استاد؟
    -آراد کجایی پس؟
    +استاد کنسله
    -یعنی چی کنسله آراد
    +استاد کنسله
    -آراد تمومش کن،آخه چرا؟،این همه زندگیته
    +همه زندگی من چند ساعت دیگه میره زیر چند متر خاک
    -از اقوامت کسی فوت شده؟
    +آره استاد پسر داییم
    -وای،واقعا متاسفم آراد جان تسلیت میگم
    +استاد ببین اگه میتونی خودت نمایندم شو
    -خیالت راحت آراد جان،دیگه مزاحمت نمیشم بازم تسلیت میگم
    +ممنون،خواهش میکنم مراحمی،مرسی بابت همه زحماتی که تو این ۲ سال برام کشیدین
    -خواهش میکنم فعلا خدافظ
    +خدافظ
    تلفنای پیاپی دیوونم کرده بود.
    رسیدیم
    از در خونه داییم که رفتم تو وقتی جنازه آرمان رو اون وسط دیدم که زخم بزرگی روی سرش قرار داشت انگار خدا تمام زندگیم رو ازم گرفت.
    تازه از پزشک قانونی تحویلش گرفته بودن و شسته بودنش.
    رفتم زیر تابوتش.
    تمام عمرم آرزو میکردم که هیچوقت زیر تابوت آرمان نرم ولی عکسش اتفاق افتاد.
    توی دلم با آرمان صحبت میکردم ولی با این تفاوت که اینبار فقط باید یه مثبت پشت متن هام بذارم
    +آرمان داداشی یادته چقدر واسه این پروژه زحمت کشیدیم‌.
    راستی پروژه امروزه ها دیگه به امید خدا بورسیه مون رو میگیریم.
    هنوز سنی هم نداریم
    تو ۲۴ سالته من ۲۳ سال.
    همیشه به یادتم
    اگه این پروژه به جایی رسید قول میدم همیشه اسمت رو بیارم.
    چون تو تنها کسی بودی که واقعا یاریم کردی رفیق
    +...
    بعد از خاکسپاری داشتم تو مسجد سفره پهن میکردم که چشمم به یه دختر سر تا پا مشکی افتاد
    کمی دقت کردم و دیدم میتراس
    دوست دختر آرمان بود
    شاید واقعا تنها کسی بود که اون روز نمیتونستم ازش طلبکار باشم چون هوای آرمان رو خیلی داشت.
    مخصوصا وقتی که من و آرمان درگیر این پروژه بودیم.
    تا روش به من افتاد روشو برگردوند.
    نمیدونم چرا روشو برگردوند ولی مطمئن بودم دوتامون از هم خجالت میکشیم.
    رفتم تو آشپزخونه تا غذای مردم رو بذارم تو سینی و از پنجره بین آشپزخونه و مردم رد کنم اون ور
    که بهم گفتن بیا مال زنارو بده.
    میترا غذاهارو ازم تحویل میگرفت.
    سری آخر که میخواستم سینی رو تحویل میترا بدم چند ثانیه طول کشید تا سینی به دستم برسه
    +میترا
    -بله؟
    +فرصت داری بعدا چند کلمه باهات صحبت کنم؟
    -آره دم در مسجد وایسا
    یه نفر:آراد سینی رو بگیر
    -الان کار دارم دم در مسجد وایسا منم میمونم
    +باشه.
    بعد از مسجد تنها چیزی که من رو از سر خاک رفتن آرمان منصرف میکرد قراری بود که با میترا داشتم.
    با عجله اومد بیرون و گفت چی میگی؟
    گفتم اگه انقدر عجله داری نمیشه گفت
    -آراد من کار دارم شمارمو که داری شب زنگ بزن بیا خونمون
    مامان بابام نیستن من فقط واسه خاکسپاری اومدم
    +مشکلی نداری من بیام خونتون
    -نه بالاخره تو پسر عمه بهترین پسر دنیایی
    +ممنونم ازت شب بهت زنگ میزنم
    -فعلا
    +خدافظ.
    بعد از حدود ۵ ساعت بودن سر خاک آرمان اعتیادی که ۲ سال بود واسه اون پروژه گذاشته بودم کنار به سراغم اومد پاکت سیگاری که به همراه یه شیشه آب معدنی مشروب از دوستم گرفته بودم رو دراوردم و بهشون نگاه کردم.
    تو این دوراهی سیگار رو انتخاب کردم و آهنگ غمگینی که خیلی گوش میکردم رو پلی کردم.
    تو کوچه های دهاتمون تا خونه میترا اینا قدم زدم و سیگار کشیدم.
    سایم قدم به قدم باهام راه میومد و هوای سرد با گرمی سیگار بهم آرامش میداد.
    با میترا تماس گرفتم و باهاش هماهنگ شدم.
    ولی هنوز دلم قدم زدن میخواست.
    شیشه اب معدنی مشروب رو از تو جیب پالتوم دراوردم و شروع به خوردن اون کردم.
    مطمئن بودم اگه آرمان الان اینجا بود میگفت تو مگه پروژه نداری؟!!؟
    این زهره ماری چیه میخوری؟
    ولی حیف آرمان دیگه نبود.
    دوباره ویبره موبایل
    میترا بود
    -الو آراد سلام کجایی پس؟
    +دارم میام
    -باشه بیا سریع تر
    +توراهم
    رسیدم دم در خونه میترا.
    عطری کوچیک از جیبم دراوردم و به گردن و دور دهنم مالیدم.
    زنگ در رو زدم و داخل شدم
    انقدر ناراحت و مست بودم که اگه میترا لخت واسه خوشامدگویی بهم میومد دم در خونش اهمیتی نمیدادم
    چه برسه حالا که با چادر اومده.
    گرمای خونش کمی حالم رو بهتر کرد
    چادرش رو که از سرش برداشت و بدنش کامل نمایان شد انگار مستی از سرم پرید و قفل شدم رو بدنش
    لباسی سر تا سر مشکی
    یه تاپ جذب کوتاه که کاملا سینه هاش معلوم بود با یه شلوارک جذب تر تا زیر زانو.
    برام چایی اورد و مات چشمای اشک آلود من شده بود.
    +میترا؟
    -بله؟
    +میدونی چرا اسم من و آرمان شبیه همه؟
    -نه چرا؟
    +زنداییم حدود ۷ ماه زود تر از مامانم حامله شد.
    وقتی که مامانمم حامله شد گفت من اگه بچم پسر شد اسمش رو میذارم آرمان
    توعم اگه بچت پسر شد یه اسم هم قافیه با اسم آرمان بذار.
    که اینا هرجا میرن باهم شناخته بشن.
    بشن رفیق همیشگی هم.
    -تو از کجا میدونی؟
    +مامانم تعریف کرده
    -آراد خیلی بوی مشروب میدی
    +معذرت میخوام به خودم عطر مالیدم ولی بوش نرفت
    -من یکم دارم،اعصابم خورد بود
    میخوای بیارم یکم بخوریم؟
    +آره حتما بیار سامان که یه نصف بطری بیشتر بهم نداد (سامان رفیقمه)
    -الان میارم
    با هر یه پیکی که میترا میخورد باهاش کلی مزه میخورد ولی من انقدر عصبی بودم فقط عین گاو میخوردم
    سر درد عجیبی داشتم و متوجه کصشر گفتنام بودم که میترا بساطش رو جمع کرد و رفت طرف آشپزخونه
    برگشت و کنارم دراز کشید
    منم دراز کشیدم
    -آراد
    +بله؟
    -تا حالا بهت گفته بودم تو از آرمان سکسی تری
    +نه
    -حالا گفتم دیگه،تو خیلی سکسی و جذابی،آدم دلش میخواد امتحانت کنه
    +مگه آرمان سکسی نبود
    -نه خیلی کمرش شُل بود،دوتا تقه میزد آبش میومد
    (نمیدونم چرا اون موقع نزدم توی دهنش
    شاید مست بودم یا شایدم حرفاش بهم حال میداد)
    -آراد
    +ها؟
    -کمر تو سفته
    +اره
    -امتحانش کنم
    +بکن
    دستش رو آروم اورد روی شلوارم
    با کیر راست شدم بازی میکرد و نوازشش میکرد.
    بهش گفتم دستمالی بسه،بخورش
    عین یه برده مطیع فرمان من بود.
    چشماشو خمار کرده بود و خیلی آروم کیرم رو میخورد
    مشروب لعنتی تمام هوش و حواسم رو ازم گرفته بود.
    عصبی شدم و بهش گفتم اخم کن
    گفت چرا
    گفتم اخم میکنی حس بهتری بهم دست میده وقتی میخوام بگامت.
    اخم کرد و چشماش انگار میخواست کیرمو ببلعه
    بلندش کردم و بردمش طرف میز آشپزخونه‌.
    لِنگش رو بلند کردم و گذاشتمش رو صندلی میز.
    رفتم طرف باسنش و کمی نوازش کردم کون خوش فرمش رو
    دستام و انداختم لای شلوارکش و به سختی جِرِش دادم.
    وقتی صدای پاره شدن شلوارکش رو شنید با حالت آرومی گفت کاش آرمان انقدر بلد بود چجوری من و رام کنه.
    بهش گفتم اون آرمانه من آرادم.
    دستمو بردم رو سرش و خیلی وحشیانه سرش رو گذاشتم رو میز.
    با دستم به سرش فشار میاوردم
    اونم فقط ناله میکرد.
    تفی سر کیرم انداختم و با دستم هدایتش کردم طرف کونش
    کون تنگ و بدون مویی داشت.
    التماس میکرد که آروم بکن
    ولی خودش من و مست کرده بود پس باید تا تهش میموند‌.
    با تمام فشار کیرمو حواله دادم به کونش.
    ولی از تنگی تمام کونش باز نمیشد
    که فشارو بیشتر کردم و یک دفعه متوجه حرکت کیرم به داخل کونش شدم.
    جیغ بلندی کشید و قربون صدقم رفت.
    آروم چند تا تلمبه زدم تا مسیر کونش وا شه.
    چند ثانیه از تلمبه زدنم میگذشت که یه دفعه ای سرعتم رو تند کردم.
    صدای جیغش نمیذاشت حتی صدای برخورد شکمم با کونش رو بشنوم.
    جلوی دهنش رو گرفتم و گفتم میخوام امشب برام گریه کنی.
    تا گریه نکنی ولت نمیکنم
    با صدای ناله ای که با دهن بسته میتونست از خودش پخش کنه حرفم رو تایید کرد.
    محکم شروع کردم تلمبه زدن
    جیغ میکشید ولی گریه نمیکرد
    منم مشروب هم عصبیم کرده بود و وحشی
    هم کمرم رو سفت کرده بود و آبم نمیومد.
    بلند داد میزدم:
    گریه کن
    گریه کن جنده
    زود باش
    اگه گریه نکنی پارت میکنم
    صورتش رو برگردوند طرفم و اشکی که از چشماش سرازیر شده بود و بهم نشون داد
    همزمان داشت آبم میومد.
    کیرمو دراوردم و موهاشو کشیدم و خمش کردم طرف کیرم
    تخمامو انداختم دهنش و شروع کردم جق زدن.
    تمام آبم رو خالی کردم روی صورتش
    اشک چشماش با آبم قاطی شد.
    ولی وقتی که واقعا داشت گریه میکرد حالم از خودم بهم خورد
    تازه فهمیدم چه کار اشتباهی کردم.
    زیپ شلوارم رو کشیدم بالا و سریع و از خونش زدم بیرون.
    الان تقریبا یک ماه از اون داستان میگذره
    نه خودمو اونقدر با لیاقت میبینم که برم سر خاک داداشی که بهش خیانت کردم
    نه برم پیش میترایی که بدترین ظلم ممکنه رو بهش کردم.
    اگه اتفاقی شبیه اتفاق من براتون افتاده حتما کامنت کنید‌.
    میخوام تجربه شماهارو هم بدونم.
    در پناه حق


    نوشته: Arad

  • 9

  • 49




  • نظرات:
    •   mrroshak
    • 1 ماه
      • 0

    • برای اولین بار اوللللل


    •   Pesarkhoshform
    • 1 ماه
      • 1

    • کون خوشفرم رو که گفتی یهو یاد دوستم افتادم اونم خیلی خوشفرمه لعنتی ، حیف که بمن نمیده


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه
      • 2

    • نظری ندارم.


    •   koochebagh
    • 1 ماه
      • 1

    • مستی رو بهونه کردی جناب آراد. اما کرم از میترا بود. حداقل میذاشتید یه هفته از دفن آرمان بگذره :(


    •   Alouche
    • 1 ماه
      • 7

    • درکت نمیکنم دیس هم بهت میدم عزیزانتون هم میمیرن فکر سکس کوفتی هستین!


    •   loveteen1
    • 1 ماه
      • 3

    • خوب پیش رفتی تا جایی که یهو بحث سکسی بودن و سفتیِ کمر کشیدی وسط، دقیقا ازونجا به بعد تر زدی به داستان


    •   سامان۹۹۹
    • 1 ماه
      • 1

    • که چی حالا؟


    •   Jingol_gerl
    • 1 ماه
      • 4

    • فیلم سکسی میخوام‌جووووون


    •   Sajjjjadseski
    • 1 ماه
      • 9

    • تو دهاتتون چه اسمای با کلاسی داره من از بچگیم تو شهرم همه یا اصغر یا کوکب یا کیر خر بودن کیرم تو کس اس دهاتتون


    •   hari.chobin
    • 1 ماه
      • 0

    • بیارش اهواز میترا رو بکنم


    •   Avvaaa
    • 1 ماه
      • 4

    • خاک تو سر جقیت کنننن


    •   Nasr7070
    • 1 ماه
      • 6

    • عجببببببببببب !!!!!!!
      از مراسم کفن و دفت تموم شده بودین یا نه؟ میگم وصیت کن وقتی خودت مردی قبل از کفن فک و فامیل نزارن تو کونت چون وضعتون خیلی تعریف نداره . با اجازه افتخار اولین فوش رو در تمام عمر چند ساله م در این سایت به تو اهدا کنم
      کیر همه اعضای شهوانی و حومه توی کون نشسته ت


    •   Vahidrasa1376
    • 1 ماه
      • 0

    • اونی که دیس میده کص مغزه خو عوضی واسه تو نوشته که ازاین گوه ها نخوری


    •   Armin55583
    • 1 ماه
      • 0

    • عالی بود آراد.
      ماعم یه فامیل داریم که بعد فوت داداشش
      زن داداشش رو صیغه کرد که آخرم باهم نساختن.
      زیاد بهش فکر نکن.
      غلط املایی نداشتی که خودش دهن خیلیارو میبنده.
      لایک


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 2

    • ديس ٨ :)


    •   arasharef15
    • 1 ماه
      • 5

    • لطفا قبل از نوشتن داستان یه جق بزنید تا منطقی تر بنویسید ، ممنون


    •   Meh Run
    • 1 ماه
      • 5

    • آره، یکی تو پشیمونی و ناراحت، یکی هم اون جنده خانوم
      ارزش تحلیل هم نداری، دیس کسخل جان


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 8

    • تخمی‌جقی‌تخیلی


      چند تا فیلم هالیوودی دیدم که طرف تا میمیره، زنش که خیلی هم دوستش داشته، همون شب با رفیق شوهرش سکس می‌کنند. حالا برداشتی یکی از اون فیلم‌ها رو برای خودت داستان کردی. آخه جقی خان، شما دهاتتون کجاست که مشروب‌فروشی هم دارید و اسامی بچه تهرونی واسه خودتون میذارید؟ توی این هیر و ویر سامان از کدوم قبرستونی پیداش شد و برات مشروب آورد؟ کله کیری برو جقت رو بزن و فیلم‌هات رو ببین. همین که رفتی خونه میترا فورا بهت گفت بیا کمرت رو امتحان کنم؟ یعنی توی فیلم‌های پورن هم به این سرعت روشون نمیشه که شروع به سکس کنند ولی تو فورا بدون معطلی رفتی سراغ کون؟ کون تنگ؟ راحت باز شد؟ خیلی اعتماد به نفس بالایی داری. کلا شاشیدم به دهاتتون و پروژه‌ی تخمیت.


      ها کـُ‌کا


    •   Meisam65
    • 1 ماه
      • 7

    • خاک بر سرت به هزاران دلیل
      آرمان و آراد هم قافیه ان کیرم تو قیافت
      اومد دم در چادر سرش کرد بعد زیر چادر اون تیپ؟
      تو دهات شما بعد خاکسپاری مشروب سرو میکنن تو بطری آبمعدنی!!بعد با کونیا چیکار میکنن؟
      شما خواهرت هرموقع خیلی ناراحته می‌ره میده؟
      تو بعد کدوم ناراحتی بدنیا اومدی؟
      طرف جنده ام باشه همون شب به یکی نمیگه تو ازون خدابیامرز سکسی تری
      بازم میگم همون خاک گلدون تو سرت


    •   مردآتشین73
    • 1 ماه
      • 3

    • کیرم تو بزن چپت


    •   32arman
    • 1 ماه
      • 3

    • کس گفت (cool)


    •   ssonna
    • 1 ماه
      • 3

    • واقعی بودن یا نبودن یه داستانو از حسی که بهمون میده میشه فهمید خووو من باورش نکردم ،چیز متفاوت و خاصی هم که نداشت و ازون داستانا بود که نوسینده هی خودشو میخواد یه پورن استار جذاب نشون بده که من خوشم نمیادش ازین مدلیا (cool)


    •   mmd_squ
    • 1 ماه
      • 3

    • ناموسن خعلی خوب تا اوایلش رفتی ایرانیا فقط رو تخت نمیرینن حتی میخان راجب روی تخت رفتنم بگن میرینن بحث سکسی شد کیر خورد ب همه چی ://// ی شیشه اب معدنی مشروب:///// از بعدش کص ننت


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه
      • 2

    • چی بگم بت؟ بابا رفاقت.! همه چیز این زمونه بوی نا میده. اون از مردا و پسرا ک با زن شوهردار راحت میخوابن اون از زنهای خائن متاهل اینم از رفاقتا. دم همگی گرررم. همینه ک هر چی بلاست ریخته سرمون


    •   mostoufi
    • 1 ماه
      • 3

    • آرااااد
      هی گوز. میگفتی گرگعلی شاید تا وسطاش میخوندم.


    •   mmd_squ
    • 1 ماه
      • 2

    • و اینکه وسطای داستان معلومه با کیرت ور رفتی:/ ناموسن اینقدر سخته موقعی ک ی داستان کصوشر تلاوت میکنین دست ب کیر نشین://///


    •   Mr.black2000
    • 1 ماه
      • 3

    • شما یه کاری بکن
      برو اون گلدون کنار تختتو که خاکشو ریختی رو سرت ، بردار .
      با گُلش بدون روغن یک ضرب بکن تو کونت
      عوضی


    •   آقای بلند
    • 1 ماه
      • 1

    • منم یه رفیق داشتم یه عمر باهم بودیم
      یه زید داشتم از دانشگاه جور کرده بودم. ارتجاعی بود. کشیده و بلند. ترکه ای و ورزیده
      هر روز صبح نیم ساعت باید نیرقصید بعد صبحانه میخورد به گفته خودش.
      خلاصه ما با این راحیل خانم قصه ما حسابی حشر و نشر داشتیم تا زمانی که رفیقم اونو دید. بهم گفت دهنت سرویس چقدر خشکله نوش جونت. گفتم چشمتو گرفته؟ گفت مطمن باش چشم همه رو گرفته. یه ماه بعد با رفیقم گروپ زدیم یه روز من هفت بار راحیل رو زدم. خدا ازش راضی باشه. نقطه روشنی در اون زمان در صفحه زندگیم روشن کرد


    •   mardvahshi
    • 1 ماه
      • 3

    • چه سکس پلشت و کار کثیفی انجام دادی تو واقعا یه حیونی و میتراهم یه جندست


    •   mohsen.69
    • 1 ماه
      • 3

    • کلا کسایی که می گن مست بودم نفهمیدم چی شد. زر میزنن.
      البته تو که چرت و پرت گفتی.


    •   Morteza117552310
    • 1 ماه
      • 1

    • کوس نگو دیوس !
      تخیل باغ خوبی هستی


    •   Mj6633
    • 1 ماه
      • 2

    • خاک گلدون تو سرت پلشت تو که انقدر رفیقت پسر داییت داداشیت و دوست داشتی بجای کردن دوست دختر جنده اش میرفتی نمایشگاهی که اون بیچاره 2 سال کونش پاره شده رو ردیف میکردی البته همچین چیزی که تعریف کردی کوس شعری بیش نیست کی میتونه بعد از فوت عشقش از جاش بلند بشه چه برسه بخواد سکسم کنه کونی بیش نیستی


    •   t.a.1370
    • 1 ماه
      • 3

    • ??چرااینقدرهندی بازی درمیارین ماایرانی هستیم حداقل یبارسکانس خارجیاروبازی کنیم یابنویسیم اسم دهات تونوکاش مینوشتی تابیاییم توروبکنن من دخترم ولی باانگشت باش


    •   amirdzed
    • 1 ماه
      • 5

    • کشته مرده اون "در پناه حق" آخرتم!!!!!!


    •   t.a.1370
    • 1 ماه
      • 2

    • راستی دیوث اینطوریه?


    •   HAdi8004
    • 1 ماه
      • 2

    • خب ا خه لاشی چی بایدبهت در گفت
      خاک گلدونوبایدتوکونت کردباگلدونش
      لاشی خان


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 7

    • گفتنی ها رو دوستان بخصوص کاکا رستم عزیز گفت.
      داستان انقدر ایراد داره که ارزش نقد کردن رو هم نداره.
      نشون به اون نشون که منتقده بزرگی همچون استاد کینگ بزرگ، سامان خان و حتی irish هم کامنت ندادن و نقدت نکردن.
      دیسلایک تقدیمت مردِ سکسی (biggrin)


    •   farhad_21
    • 1 ماه
      • 2

    • تا اونجایی خوندم که دستۀ مبل داشت از ویبرۀ گوشی میلرزید، فهمیدم که با چه کصشعری طرفم


    •   سهیل.کیرکلفت20
    • 1 ماه
      • 0

    • سلام از تبریز میانه و اذربایجان خانوم وزوج بیای برا سکس ماساژور حرفه ای هستم ۲۷سالمه کیرمم ۲۰سانته تجربه زوجم داشتمم ماساژور حرفه ای هستم با سه سال سابقه


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 1

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. از دهات کالیفرنیای آمریکا


    •   Idingun
    • 1 ماه
      • 1

    • تا اونجایی که گفت خونه تنهام بیا، ادانه داستان رو حدس زده، یه نگاهی به اواخرش انداختم که مطمئن بشم و از خوندن ادامش منصرف شدم،


    •   شنل_قرمزی
    • 1 ماه
      • 2

    • اوایلش رو همچین استرسی شروع کردی که گفتم آخ آخ!!یهویی مث کفتار زخمی پریدی رو دوس دختر طرف!قبلشم که مشروب خورده بودی!


    •   Tara.tt198
    • 1 ماه
      • 1

    • برو بمیر جقول
      از سر خاک عزیزت رفتی جندشو کردی؟
      کمتر جق بزن کش بگو


    •   SWORD60
    • 1 ماه
      • 1

    • پسر 35 تا انگشت رفته توت وای
      حسابی جا باز کردی


    •   مردزخمی
    • 1 ماه
      • 1

    • کیررم تو کووص ننه‌ی آراد و آرمان و دختر خالت و استادت و همه فک و فامیل کونیت.


    •   raman1997
    • 1 ماه
      • 1

    • داداش یا مشروب نخوردی یا شیره قاطی مشروبت بوده


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه
      • 1

    • فعلا دیس و نوش جان کن
      دیگه هم. ننویس آدم یاد عقده ای ها میوفته
      اصلا هم ما نفهمیدم که عذاب وجدانت ازینه که با تجسم دوست دختر پسرداییت که خیلی تو کفشی و دختره هم پشم کوسش حسابت نمیکنه، جق میزنی.


    •   zanbory
    • 1 ماه
      • 1

    • رفیقتو تو خیالاتت کشتی که عشقشو بکنی احمق..
      کسشعر بود داستانت ..سروته نداشت.
      مادر تو و مادراون قبل از تولدتون تو فکر رفاقت شما دوتا بودن.
      کمتر یاوه بگو چولمنگ.


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه
      • 1

    • ترکیب چندتا فیلم سینمایی آمریکایی و سریال جم تی وی شد خاطره آرادخان، خودتی داداش، دوست دختر تو دهات اونجوری آزاد و بدون خانواده؟ اصلا با دختر ایرونی جور درنمیاد اینکارا که بیاد مشروب بخوره یکاره کیرتو دستش بگیره


    •   Gozaran
    • 1 ماه
      • 1

    • تا گلدون و خاک خوندم
      خوش باشی
      داستانت حتما از تصور من جالبتره


    •   Mn13482000
    • 1 ماه
      • 1

    • ناموسا این ساقیا رو چطوری پیدا میکنین ؟معرفی کنین ما هم پول خوب میدیم اقلا جنس اعلا بگیریم.اول اینکه انقدر ناراحت بودی که رفتی تو فاز شوک بعد خاک گلدان رو ریختی رو سرت بعد بلافاصله بعد خاکسپاری با زیدش ریختی رو هم در آخر هم با ان حجم از ناراحتی راست هم شده بود بعد دختره از پشت هم داده،بابا جمع کنید این اراجیفو


    •   سیا۲۵۳۵
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • کوس کش من رفیقم مرد تا چهلمش حالمون خراب بود تو شب خاکسپاری پسردایی و رفیق و ... رفتی زیدشو گاییدی اونم راحت بهت پا داد ، همبن ، ما هم گوشامون درازه!! برو دبوث جقی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو