شرمنده رفیق نشیم

    سلام عرفانم ۲۶سالمه من ارتباطم با دخترا خراب بود اصلا تا حالا نشد که با دختری ارتباط داشته باشم یعنی مثلا تا می خواستم شماره بدم به دختری استرس و تپش قلب سراغم می آمد و من هر بار به خودم می گفتم دفعه بعد دیگه حتما انجامش میدم ولی هر بار بازم گند میزدم تا این یه دوست قدیمی از زمان دبستان داشتم تا راهنمایی هم کلاس بودیم از اقوام دور هم بود باباش تو کار زعفرون بود این هم واسه وقت گذرونی بعضی میرفت اونجا منم دیگه به سنی رسیده بودم که باید کار میکردم و خجالت میکشیدم از پدرم پول بگیرم حس این که بری به کسی رو بندازی که میشه یه جا پیش خودتون واسه کار من جور کنی بلاخره بی پولی مجبورم کرد و رفتم با مهربانی خوشرویی ازم استقبال کرد شروع کردیم از گذشته خاطرات حرف زدیم بگو بخند که یادم رفت واسه چی اومدم اصلا که می خواستم کم کم برم که گفتم امیر گفت جونم داداش گفتم خیلی وقته بیکارم اگه میشه یه کاری پیش خودتون واسم جور کن هر کاری باشه انجام میدم اونم اولش مکث کرد بعد گفتم باید به بابام بگم منم شمارمو دادم بهش که خبرم بکنه خدافظی کردم و رفتم تو راه به خودم فوش دادم که چرا بهش گفتم از کارم پشیمون شدم شب ساعت ۱۰زنگ زد که گفت باباش گفته بیاد منم ازوخوشحالی نمی دونستم چی کار کنم خلاصه روز اول رفتیم باباش گفت بیا تو اتاقم اولش سلام علیک و از حال خانواده پرسید و....
    بعد گفت کارت تو قسمت بسته بندی هستش حقوقت هم ۱/۵ملیونه منم راضی بودم قبول کردم اولین بارم بود که کار میکردم واسه خودم حقوقو که میگرفتم هر چند که کم بود ولی چون مال خودم بود و منت کسی رو نمی کشیدم خوشحال بودم امیر اوایل که من می رفتم سر کار خیلی کم میومد رفته رفته بعد کار قرار میزاشتیم و با هم میرفتیم بیرون چند باری هم رفتم خونشون که اون موقع خانومشو می فرستاد خونه باباش ماهم مشروب می خوردیم و..... کم کم با خانومش آشنا شدم خیلی خوشگل بود منم که جقی دیونم میکرد از رفتار امیر فهمیدم که دلش پیش خانومش نیست کم کم یه وام گرفتم و کمی از امیر پول قرض کردم با پسر عموم شریک شدم یه سوپر مارکت زدیم ولی با این که از پیش پدرش بیرون اومدم دوستیم با امیر ادامه داشت با هم بودیم منم خیلی باهاش حال می کردم آخه خیلی شوخ و باحال بود چند بار رفتم خونشون که من هی خانومشو نگاه میکردم اون صلا تو این باغا نبود کم کم فکر کنم خانومش مینا فهمیده بود مه من روش نظر دارم ولی هی خودمو سرزنش میکردم که این رفیقته و... چندین بار که رفتم خونشون هی نگاهش میکر‌دم دیگه تابلو کرده بودم اونم فهمیده بود تا یه روز یه پیامک با شماره غریبه فاسم اومد بازد کردم نوشته بود # منم گفتم شما گفتم مینا هستم منم گفتم سلام مینا خانوم خوبید سلامتی آقا امیر خوبه گفت ممنون گفتم امرتون گفتش هیچی همین طوری پیام دادم منم گفتم خوب کاری کردید امیر مثل داداشمه هر کاری داشتید بهم بگید واستون انجام میدم خلاصه پس فرداش تو تلگرام پیام داد منم هم خوشحال بودم که پیام میده به من می خواست حرف از زیر زبونم بکشه بیرون که آیا امیر با کس دیگه ای هست یا نه منم گفتم امیر احل این کارا نیست و ....
    این پیام بازی ما چند ماه طول کشید تا این که بلاخره اون گفت که دوست دارم و منم شوکه شودم هیچی نگفتم که پیام داد چی شد مردی منم گفتم شما زن بهترین دوستمی این حرفا درست نیست گفت من واسه امیر یه غریبه ام اون اصلا بهم اهمیت نمیده با یه نفر دیگه رابطه داره منم بدم نیومد ولی فکر خیانت به امیر داشت دیونم میکرد قرار شد چند هفته باهاش چت میکردم کم کم مثل دوست دخترم شده بود ولی تنوز راجب مساعل جنسی حرفی نزدیم یه روز دعوتم کرد خونشون امیر اون ساعت ها خونه نبود منم حدس زدم که قرار چی بشه دلم آشوب بود از خیانت من به امیر
    رفتم حموم ریشمو با بقیه مو های اضافه رو زدم خودمو آماده کردم رفتم دارو خانه تاخیری خریدم (از اون جا جقی ام فوری آبم می اومد) قرصو گرقتم دکتره گفت یکی نیم ساعت قبل ورزش منم زدم بیرن ۳تاشو خوردم رفتم سر کوچشون زنگ زدم گفتم درو باز کن دارم میام خلاصه رفتم سلام کردمو رفتم نشستم ر مبل شربت آورده بود اومد کنارم نشت منم امیر می اومد جلو چشم ازوخودم خجالت میکشیدم شربتو خودیم حرف زدیم سرشو گذاشت رو سینمو منم با گوشش بازی کردم کیرم راست شده یود معلوم بود دیده بودش خلیی خیلی تابلو شده بود یهو با دست گرفتش مالیدش منم مثل برق گرفته ها پاشدم اونم بلند شد گفت چی شد گفتم چی کار می کنی گفت مگه واسه من بلندش نکردی اومد جلو ازم لب گرفت منم خودمو کشیدم عقب گفت چرا رفتی عقب کیرم یه کم شل شده بود ولی هنوز تو شلوار تابلو بود زانو جلوم شلوارم رو کشید پایین کیرمو از رو شرت مالید منم امیر و خوبی هاشو و عذاب وجدان ولم نمی کرد دستشو که کرد تو شورتم کیرمو گرفت مچ دستشو گرفتم دستشو بیرون آوردم گفت چی کار می کنی دیونه منم تپش قلب داشتم عذاب وجدان که با زن امیر سکس کنم رفتم عقب تر که اومد لب بگیره که یکی خوابوندم زیر گوشش افتاد رو زمین منم از خونه زدم بیرون خیلی ترسیده بودم رفتم خونه شروع کردم به جق زدن هر چی میزدم آبم نمی اومد بعد ۳۰یا۴۰دقیقه آبم اومد و کمی آروم شدم از این که به امیر خیانت نکردم خوشحال بودم ولی استرس و یه عذاب وجدانی هنوز تو دلم بود بعد از اون ارتباطمو با امیر کم کردم دیگه خونشون نرفتم به سختی پول جمع کردم قرضشو پس دادم که کمتر ببینمش هر موقع می دیدمش غذاب وجدان داشتم کم مم دیگه ارتباطمووقطع کردم ولی خوشحال بودم که خیانت بهش نکردم نمی دونم از رو مرام و معرفت و عذاب وجدانم بود یا از رو ترس.


    نوشته: عرفان

  • 4

  • 28




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • تو رابطت با دخترا خراب نیس خودت خرابی که دنبال خیانت و زن شوهر داری!!


      پ.ن: امشب خیلی خشن دارم نظر می دم خدا به خیر کنه!!


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • خوب کاری کردی سریع از خونه دوستت زدی بیرون و ماجرا رو تموم کردی.


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • شرمنده رفیق شدی یا نه مهم نیست. در هر دو صورت کیرم دهنت. مهم اینه که دستور زبان فارسی رو شرمنده خودت نکنی. که با نقطه شیاف کردنات بدجور ریدی به تاس. لذا بازم کیرم دهنت. تا اینجا سه تا کیر. بقیه رو دوستان لطف میکنن


    •   Masoud1992مسعود
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • ببب بیب برین کنار نویسنده خودس نوشت خودش زود خالی شد اخر داستانو کرد کلید اسرار


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • اقا داستانو ول کنین.برنده کاپ جقول اعظم به ایشون تعلق گرفت


    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • یاد یه سریال ترکیه ای بود طرف می رفت حلالیت می گرفت؛ یاد اون افتادم!


    •   آقامهربون
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • یوزارسیف علیه سلام


    •   Jamesdane
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • افرین دلاور خدا قوت پهلوان،حالا اگر ساک هم زده باشه مهم نیست فتوا دادن که دخول صورت نگیرد حرام نیست ولی زن شوهردار اینده خوبی نداره.


    •   mard_teh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • ادای مردی و مردونگی رو در نیار لاشی! اگر نیت نداشتی (حتی توی این فانتزی تخمی تخیلیت) پس پشماتو زدی و سه تا قرص لمبوندی که جق بزنی؟ :(


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • خاک بر بی سوادت!
      کلی باهاش لاس زدی و قرص خوردی و سیخ کردی و به نیت کردن رفتی،واسه ما شدی نذیر و بشیر؟
      ریدم تو سوادت و همه ی غلطات و تمام سوراخات
      جدا این زنا کجان که زرتی سر بذارن رو سینه مون و بگن که به خارش افتادن؟کجان واقعا؟


    •   toloee
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • یارو میکنه فحش میدن نمیکنه فحش میدن ... خیانت میکنه فحش میدن خیانت نمیکنه فحش میدن... گی هست فحش میدن گی نیست فحش میدن ... محارم میکنه فحش میدن محارم نمیکنه فحش میدن تجاوز میکنه فحش میدن تجاوز نمیکنه فحش میدن بی غیرته فحش میدن بی غیرت نیست فحش میدن .... بابا فازتون چیه اصلا


    •   دل_خسته
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • *لامذهب ، لااقل موقع نوشتن جق نمیزدی
      وسطاش که سرعتشو زیاد کردی و غلط املایی زیاد شد ،وقتی هم که ارضا شدی داستانو کلا ریدی توش
      *


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • *کونی رفتی تأخیری گرفتی بعد نکردی رفتی جق زدی*


      اره اون زلیخا بوده و تو هم یوزارسیف همش داشتی دیدش میزدی و وقتی خواستی بری ببینیش رفتی پشماتو زدی تأخیری هم خریدی ولی .........
      کم تر بزن مغزت داره نابود میشه
      انگار موقع داستان نوشتن داشتی سوپر میدی که یه دفعه بابات میاد میزنی یوزارسیف میبینی آخر داستان رو با یوزارسیف تموم کردی


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو؟ ؟ ؟


      بعد چند ماه ک زن دوستت، واست عین دوس دخترت شده
      یه ساعتی باهم قرار گذاشتین ک شوهرش خونه نباشه...
      رفتی ب عشقش پشماتو زدی ، تاخیری خریدی خوردی بعد یهو یاد خیانت ب دوستت افتادی؟‌


      واقعا خیلی مَردی.......................!!!


    •   Mehryam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • یه کم بعد نوشتن وقت بزار غلط هاشو درست کن (stop)


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • وقتی داستان مینویسی سایت ازت خواهش میکنه ی بار دیگه برگردی ویرایش کنی،حتما به اونم جواب رد دادی


    •   آرین1360
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • باید میکردمش فوقش میره به کس دیگه ای میده


    •   rezagap
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ظهور فردین دیگه تو شهوانی جقتو بزن عامو


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • همین امثال شما کونی ها ریدین به رفیق و رفاقت


    •   yosef95
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • برای جق زدنت داستان نوشتی؟؟؟ هیچ دارو خانه ای قرص تاخیری نمیفروشه فقط مشابهات ویاگرا و سیالیس رو دارن که اونم روزی یه دونه بیشتر بخوری کارت به بیمارستان میکشه.همون امیره با باباش کونت میذاشتن روزی 50 میدادن بهت حقوقت 1ونیم بوده


    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • غلط املائی و اشتباهات نگارشی انقدر زیاد بود که نتونستم رو داستان تمرکز کنم و یه خط درمیون خوندم
      ، کاش یزره به این موارد دقت میکردیم


    •   aliabadan
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ولک دمت گرم⁦;-)


    •   Amoporang
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چاقال تو که نمیخواستی بکنیش چرا رفتی تاخیری خریدی؟
      نمیگی تو مملکت ما هر چی فروشش بیشتر بشه قیمتش گرونتر میشه؟
      همین امثال شما باعث گرونی میشن دیگه حداقل استفاده کن کونت نسوزه.


    •   1376Alone
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جقی پر ادعا
      تو خایه چپ یوسف هم نیستی


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اگه راست گفته باشی دمت گرم. منم این داستان واسم پیش اوومد ولی خیلی پیچیده تر. اما به خبر گذشت و فرار کردم. یه روز حوصلم بیاد مینویسم


    •   Rashideh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • گوه ه ه ه بخور بابا.....قبل رفتن میری تاخیری میخوری بعد یارو رو میزنی زیر گوشش؟؟؟ چرا به شعور آدم توهین میکننین آخه؟؟؟


    •   Mustapha.ya1374
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • و اینگونه یوزارسیف زلیخا را نکرد


    •   farirad
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دمت گرم فقط اون تاخیری رو واسه مامی جونت گرفته بودی بیخی بابا


    •   YAGUT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • افرین،آفرین،کیرت دهن اونایی که میرن دنبال زن شوهر دار،راست و دروغ داستانت مهم نیست مهم اینه که داره یاد میده وارد هر سوراخی نکنیم،منم اگه مثل تو توی همچین موقعیتی باشم همین کارو میکنم


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خب الدنگ تو با نگاهت و کرم ریختنات شروع کردی بنده خدا رو وسوسه کرده و آخر داستان شدی رجبعلی خیاط چه با افتخاری میگی.. حروم زاده


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نوشتی نکردم که بهت فحش ندن و لایک بگیری ولی گویا میکردی بیشتر مورد استقبال قرار میگرفت، عزیزه دلم اینجا همه استادن تو نمیخواستی بکنی نمیرفتی، میرفتی هم تاخیری نمینداختی، تاخیری هم انداختی زرتی بغلش نمیکردی.
      کسشعر


    •   Mehdi.poori60
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پیامک باشماره غریبه فاسم اومد گفتم شما .گفتم مینا هستم . ای کیرم دهنت با نوشتنت بابافردین مردونگی رو ازتو یادگرفته بود . دلیل نکردن مینا هم این بودکه ازترس کونت فرارکردی چون روز اولی بابای امیر بردت داخل اتاق حسابی کونت گذاشت بعد استخدامت کرد . وبهت گفت کاری ازت ببینه چنان کانت میزارم که از سوراخ گوشهاتم آب بزنه بیرون یاروجقی . گیر تمام بچه های شهوانی به کونت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو