شروع عجیب و پایان داغ (۱)

    دوستان این داستان رو برای زوج های علاقه مند به mfm مینویسم و ازونجایی که داستان واقعیه و تلاشم اینه جزعیات رو کامل بگم داستان دنباله دار میشه
    پس توقع اینکه در همین قسمت اول به سکس انچنانی و فانتزی های داغ برسید رو نداشته باشید و اگر دارید وقتتون رو هدر ندید
    بریم سر داستان اول یه معرفی اجمالی میکنم من اریا هستم و داستان مربوط به حدود یک سال قبل میشه بر خلاف رواله عادیه داستان ها من چهره ی عادی و جدی دارم قدم صدو هشتادو شیشه اما بدنساز نیستم و تیپم هم کسیو نمیکشه معمولا لباس های ساده و شیک و ترجیحا مشکی میپوشم ادم خیال پرداز و در عین حال خیلی جسوری هستم و شدیدا به بروز ندادن احساساتم اصرار دارم
    حدود یک سال پیش بعد از تموم شدن امتحانات دانشگاه و بیکاری به صورت اتفاقی تو یه گپه تلگرامی عضو شدم که نزدیک هزار نفر عضو داشت و در مورد فیتیش ها و فانتزی ها بود و ازونجایی که برام قابل درک نبود چرا کسایی که این مطالب رو قبول ندارن عضو گپ میشن و فحاشی میکنن و ازون بدتر چرا بقیه جدیشون میگیرن معمولا تو گپ در دفاع از فانتزی ها خیلی بحث میکردم تا بعد از تقریبا یک هفته منو توی گروه سی نفره ادد کردن که تعدادیشون ادمین های گپ قبلی بودن...اینجا بیشتر فانتزی ها در مورد mfm بود و یا bdsm .تو اعضای گپ خانومی بود که داعما گیف های مختلف میفرستاد اما جواب هیچ پی امی رو نمیداد تا اینکه اتفاقی یه روز یه پست راجب جمله سازی با کلماتی که به ماه و روز تولد مربوط میشد فرستادم و زیرش جمله رو ریپلای کرد
    روز و ماهش با من یکی بود
    گفتم پس همزادیم!،گفت چه جالب میدونستی همزادا تلپاتی دارن؟گفتم نه ازین چرتو پرت خیلی نمیخونم اعتقادم ندارم ...ظاهرا خیلی تند جواب داده بودم یهو عصبی شد و بحث شد و منم طبق معمول با گفتن یه, تو خوبی بابا, نتو خاموش کردم و رفتم سراغ کارام
    اخرای شب دوباره انلاین شدم و یه پی ام دیدم که نوشته بود بابت پی امای گروه متاسفم عصبی بودم گروهو چک کردم و دیدم کلی توپیده و بعدش کلی غر زده که چرا جوابشو نمیدم...کم کم سر صحبت باز شد و ازون روز به بعد گاهی راجب فانتزیامون باهم صحبت میکردیم...فانتزی های زیادی داشتیم که شبیه به هم بود ... روزا گذشت و بعد از دو هفته قرار شد همو ببینیم...از عکس پروفایلش خیلی بهتر بود تپل جا افتاده و با نمک اما یه جای کار ایراد داشت...از عکس پروفش چندسالی بزرگتر و جا افتاده تر بود...پیگیر نشدم و ترجیح دادم خوش بگذره تا چند هفته کارمون دور دور و تفریح بود و یه جورایی شیطونی های خیلی کوچیک مث مالیدن سینه هاش جاهای خلوت عشق بازی تو جایی مثل چیتگر یا لب بازی اخر شب تو ماشین
    کم کم به جای گیف فیلمای کوتاه از خودش میفرستاد
    فیلم از فشار دادن سر سینه هاش بین انگشتش
    فیلم از فرو کردن انگشتش تو کصش
    فیلم از دست کشیدن رو رون پاش
    فیلمای چند ثانیه ایه کوتاه و چون میدونست که سخت اعتماد میکنم هردفه قبلش عدد یا کلمه ای که میگفتمو کوچیک با خودکار رو تنش مینوشت تا روزی که یه ویدیو فرستاد که توش داشت خود ارضایی میکرد...یه فیلم که توش کص و کمی از روناش معلوم بود و زیرش هم نوشته بود وضعیتم تازگیا وقتی از پیشت برمیگردم خونم اینه ، اما یه مشکلی بود
    لحظه اخر فیلم وقتی اورگاسم شد انگار دوربین داشت میفتاد اما یهو انگار یکی دوربینو گرفت نیفته ،یه دستش رفت روی کصش و یه دستش روی رونش
    ؟؟؟
    ینی چی؟کسه دیگه ای پیشش بود؟فیلم از خودش نبود؟بهم قبلا گفته بود مطلقس و تو خونه شخصیش تنها زندگی میکنه
    پیگیر شدم که بهم توضیح بده اما جواباش برام قانع کننده نبود
    نمیشد ، هیچوقت دوس ندارم بازی بخورم هرچقدم کوچیک و بی اهمیت باشه
    تماس هاشو چند روزی جواب ندادم تا اینکه یه روز بیشتر از ده تا پیام ازش دیدم که نوشته بود خواهش میکنم بزار توضیح میدم و تو اخرین پیام هم ساعت و مکان و گفته بود
    واسه اعصابم خودمم شده باید قانع میشدم رفتم سر قرار
    همزمان رسیدیم از یه دیویست شیش پیاده شد و بدون خدافظی از راننده اومد سمت من ، فک کنم اسنپ بود
    با چهره ناراحت اومد سمتم دستمو گرفت و با اون دستش از گردن تا کمربندمو لمس کرد و گفت عزیزم بریم
    کجا؟
    +مگه قرار نیست توضیح بدم؟
    اوکی بریم
    سعی میکرد جلوتر راه بره تا نشون بده اونقدرا هم مهم نیستم اما باز برمیگشت و قدمشو اروم میکرد تا برسم ، اینکه سعی میکرد وقارشو حفظ کنه واسم جذاب بود ، یه بلواروو دوتا کوچه تو سکوت گذشت تا رسیدیم به یه اپارتمان بلند و شیک
    رفتیم تو چند طبقه بالاتر
    درو وا کرد
    _برو تو عزیزم
    +کجاس؟
    _خونمه دیگه
    درو بست و تعارف کرد روی مبل بشینم
    یه خونه خیلی شیک
    بازم یه جای کار اشکال داشت خونه خیلی تکمیل و بزرگ بود
    نمیشد خونه مجردی باشه حتی کمی بوی عطر مردونه هم میومد
    سعی کردم بزارم زمان پیش بره و فکر نکنم به چیزی


    حتی یه لیوان اب هم نداد دستم انگار یه چیزی داشت تنشو اذیت میکرد سریع رفت تو اتاقش و چند دقیقه بعد با یه دامن خیلی کوتاه و یه تیشرت برگشت و بدون هیچ حرفی نشست رو پام و شروع کرد حرف زدن و من فقط گوش میدادم
    چیزای زیادی میگفت که هیچکدوم اونی که من میخواستم بشنوم نبود
    اولویت برای من جواب سوالم بود نه سکس
    _چرا صحبت نمیکنی
    +چی بگم؟
    _هرچی دلت میخواد
    +تو قرار بود بگی نه من
    _اریا ترخدا،باور کن قضیه خیلی سادس فک کن یه دوست خیلی صمیمیم کمکم کرده فیلم بگیرم اصن فک کن با یه دوستم لاس زدم ارضا شم
    _مگه لزی؟
    +وای خدا نه ، چقدر قانع کردنت سخته
    یکم نگام کرد و موهامو نوازش کرد و با یه لبخند اومد سمت لبام و چند دقیقه حسابی خورد ، دستش اروم رفت سمت کیرم و شروع کرد مالیدن از روی شلوار و سرشو گذاشت روی شونم و بغلم کرد
    نفساش خیلی داغ بود
    اروم دستمو کشیدم روی روناش
    اخ عالی بود نرم و تپل و بدون مو
    شیوه شیو شده بود
    دامنو دادم بالا که بلند شد گف تماشام کن
    یه اهنگ گذاشتو اروم اروم شروع کرد رقصیدن و لخت شدن
    سینه های سفت و بزرگ با نوکه قهوه ای و پهن
    رونای سفید و لطیف
    بی نظیر بود
    دامنشو که دراورد یه چیز عجیب دیدم
    یه چیزی شبیه به شورت بیکینی اما از جنس چرم کلفت که جلوی کصش رسیده بود بهم و انگار قفل شده بود...یه جور قفل که با الن وا میشد
    خودشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد با فشار مالیدن وقتی دیدن اون شرت عجیب غریبش داره اذیت میکنه یخورده رفت عقب تر و
    خودشو میکشید رو پام و ناله میکرد و منم سر سینه های بزرگشو میک میزدم ، تلاششو میکرد انگشتشو ببره زیر شرت چرمیش
    برام سوال بود چرا بازش نمیکنه
    انگار سادیسم داشت خودشو ازار میداد چه دلیلی داشت همچین چیزی به خودش ببنده و همین باعث شد دوباره اینکه یه چیزی این وسط اشتباهه بره تو ذهنم و این فکر که اون کسی که پیشش بود کی بود که فیلم میگرفت
    که یهو گفتم خیله خوب شهونی شدیم تفریحم کردیم خوب؟چیزی حل شده؟من جواب نگرفتم
    +اریا باورکن مسعله ای نیست
    _یا کسی پیشت بوده یا فیلم دروغه که تو هردو حالت واسه من مسعلس
    +قربون تخس بودنت انقد کتابی حرف نزن ترخدا اذیت نکن
    گریه میکنما
    _باشه بیخیال
    بزار فانتزیتو عملی کنی
    +نه کافیه باید برم(عصبی بودم)
    _هیسسسس،اریا،لطفا،فقط بشین و لذت ببر
    اروم سرشو گذاشت رو گردنم شروع کرد مکیدن
    لباشو میزاشت رو گردنم و از بین لباش گردنمو لیس میزد
    داشتم دیوونه میشدم
    دکمه های شلوارمو باز کرد و شروع کرد ساک زدن
    با ارامش و عمیق تا جایی که میشد میبرد و درش میاورد و شروع میکرد بوسیدن سرش و مالیدنش به صورتش و دوباره از اول ساک
    کم.کم نفسم تند شده بود بلند شد یه فنجون اورد و ابمو خالی کرد توش
    و جلوم زره زره خوردش
    حس عجیبی بود تمام تنم گر گرفته بود کیرمو لیس زد و تمیزش کرد و نشست دوباره رو پام و گفت فک نکنم الان دلت بخواد لبامو ببوسی
    هردو از حرف مسخرش خندمون گرفت راس میگفت تصورشم حالمو بهم میزد
    گوشیم زنگ خورد باید میرفتم جایی کار داشتم گفت میمونی ناهار بخوریم؟
    _نه
    +هنوز حل نشده
    _چرا حل شده ولی کار دارم
    +عزیزم پس صبر کن یه چیز کوچیک بیارم فشارت نیاد پایین
    از تو یه کابینت پر مواد یه خوراکی کوچیک اورد تو یه ظرف شیک و چند دقیقه بعد خداحافظی کردم و رفتم سراغ کارم
    تقریبا اوضاع به حالت عادی برگشته بود و بیشتر از این ارزش اعصاب خوردیو نداشت
    بعد از اونروز چن دفه بیرون رفتیم تا یه روز که کارم زودتر تموم شد و تصمیم گرفتم زودتر برم سر قرار


    رسیدم سر خیابونی که قرار داشتیم
    دوباره یه دیویست شیش نقره ای رسید و باز هم جلو نشسته بود با راننده دست داد و اومد بیرون منم خودمو کشیده بودم داخل مغازه تا نبینتم ... چند ثانیه صبر کردم و به سمت اون از مغازه اومدم بیرون انگار که تازه دیدمش کمی صحبت کردیم و بعد رفتیم سمت پارکینگ طبقاتی و سوار ماشین شدیم و یه لب گرفت و طبق معمول شروع کرد به لاس زدن با دستم،راه افتادیم سمت پارک ارم و تمام مدت به اون دیویس شیش فکر میکردم
    شبیه هر تیپ ادمی بود جز جنده ها
    از پارک اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم
    رسیدیم نزدیک خونش نگه داشتم تا پیاده شه
    _سارا
    +جانم عزیزم؟
    _باید تمومش کنیم
    +چی؟اخه چرا؟
    _تعداد سوالای بی جواب مغزم داره زیاد میشه
    +انقد سوالا مهم و بزرگن؟
    _نه زیاد و کوچیکن اما جمعشون بزرگه یه تپس داره میشه کوه کم کم
    بهتره محترمانه جدا شیم چون اگه بهت وابسطه بودم یا حسی داشتم سر خودتو راننده رو تو شیشه همون دیویس شیش میکوبیدم
    +بزار توضیح بدم
    _بسه دیگه مسخرشو دراوردی همش توضیح با این رفتارت داری باعث میشی خودم جلوی شعور خودم وایسم پیاده شو
    +اریا قلبم داره وامیسته حداقل یه بطری اب واسم بگیر بعد حرف بزنیم
    پیاده شدم و از سوپرمارکت اونور خیابون یه رانی واسش خریدم و اومدم تو ماشین دادم دستش گفتم حالا برو
    برخلاف چن دقیقه پیش بدون هیچ حرفی خیلی راحت خدافظی کرد و رفت و منم با اعصاب خوردی رسیدم خونه و یه لیوان ابجو و یکم پنیر خوردم و بعدش یه دیازپام و بعدم خوابیدم
    صبح یه پیام دیدم نوشته بود برای اخرین بار بیا خونم حرف بزنیم تمام سوالات رفع میشه
    گفتم نه حوصله خاموش کردن خطو ندارم گیر نده
    گفت میدونستم مغرور و لجبازی یه جا کارتی تو داشبردت بود برداشتم بیا فقط,یه دقه حرف بزنیم اینارو بگیر برو ترخدا عصبی هم نباش مجبور بودم
    لعنت بهش
    تمام مدارک ماشین تو اون جا کاراتیه بیمه بود
    مجبور بودم
    ساعتو اوکی کردیم
    عصر رسیدم در خونه در زدم
    یه مرد حدودا سی ساله خوش تیپ و شیک با به لبخند محترمانه و روی خوش در رو باز کرد
    _شمام اقا ارایی؟
    +شما؟
    _تشریف بیارین داخل خوش اومدین
    +دفه اخره انقد مودب میپرسم،شما؟
    _هردو عاشق همین روحیه شدیم دیگه
    +بله؟
    _لطفا بیاید داخل تو سالون زشته
    هیکلش از من کوچیک تر بود به علاوه مدت زیادی بوکس کار میکردم و همیشه هم یه چاقوی متوسط رو کمربندم بود ترسی نداشتم
    رفتم داخل
    سارا با یه لباس نصبتا پوشیده ولی سکسی واستاده بود
    اون اقا که بعدا فهمیدم اسمش حمیده در رو بست و به سارا گفت گرمه بابا یه اب خنکی بستنیی خاک شیری چیزی بیار چرا خشکت زده بعد به من تعارف زد رو مبل بشینم و یه ظرف شکلات سمتم گرفت و تعارف کرد و گفت هرموقع یکم اروم شدید بگید صحبت کنیم اقا اریا
    _ارومم
    +نیستی رگای بدنت ملومه
    _عادت ندارم واسه چیزای بی ارزش عصبی شم فقط سوالا رو مخمه
    +پس بزار شروع کنم
    من حمیدم شوهره سارا سیو چهار سالمه بی ناموسو و جاکش و این چیزا هم نیستم
    ما از اول ازدواج این فانتزی عروسک کوکی رو داشتیم
    _این دیگه چه کوفتیه
    +ینی یه نفر قابل اعتماد یه دوست از دیدن سکس ما لذت ببره مدیریتمون کنه سفارش بده چیکار کنیم و گاهی هم خودش بیاد بینمون
    نمیدونم چرا از شنیدن حرفاش راست کردم و خوشم اومده بود به علاوه ادمای با شخصیتی هم بودن و لحن اروم حمید اعصابمو کنترل میکرد
    _خوب؟
    +از اولین دعواتون تو گپ تا همه چیز من در جریان بودم فک کنم فهمیدی راننده اون دیویس شیشم من بودم
    تو این مدت ازت خوشم اومده و خیلی جدی به mfm فکر میکنیم
    سارا که حسابی شیفتت شده و با فانتزی اینکه تو همخوابشی با من سکس میکنه چون حدس میزدم جلوی تو نتونه خودشو کنترل کنه هفته پیش بهش کمربند حیا بستم
    +چی هست اصن اینی که میگی؟
    _همون چیزی که جای شرت پاش بود و جلوش قفل داشت
    +عجبببب
    _فک کنم با همین اطلاعات جواب همه سوالارو گرفته باشی
    بیا امروز عالی تموم کنیم
    +چطوری؟
    فکر کن داری فیلم میبینی اما زنده
    عشق بازی مونو نگا کن و دستور بده
    +باشه اما فعلا نگاه کافیه
    _ایول پس بریم تو اتاق ، فقط یه چیزی یه قول بهم بده ، من هنوز با همه چیز کامل کنار نیومدم قول بده کارامون با هماهنگی من جلو بره ازین به بعد حتی قرار هاتون گرفته تا حتی یه بوسه
    +اگه قرار شد ادامه بدم اوکی(برام تازگی داشت و استرس)
    رفتیم داخل اتاق و حمید سارارو هل داد رو دراور و شروع کرد خوردن لباش و مالیدنش
    منم رو تخت نشستم و تماشا میکرد و سارا هم با لذت گاهی بهم نگا میکرد و چشمک میزد
    کم کم تیشرتشو دراورد و سینه هاشو وحشیانه میخورد و سارا فقط نفس نفس میزد جاشون عوض شد حمید به دراور تکیه داد و سارا پشت به من واستاد به سمت حمیدو حمید کم کم دامنشو لوله کرد بالا وای بازم روناش و کونش دیوونه کننده بودن
    دامنو نگه داشت بالا شلوارشو یکم هل داد پایین و از جلو کیرشو کرد لای پای سارا
    یهو سارا گفت


    اقای مدیر یکم هلمون بده جلو بزار بهم بچسبیم و لبخند شیطنت امیز حمیدو دیدم و پاشدم
    یه دست از رون تا کونش کشیدم که یه ااااه اروم و عمیق گفت و خودمو چسبوندم به کونش و هلش دادم جلو
    دستشو گذاشت رو کیرم و گفت هنوز که شلوار پاته که اخم حمیدو به سارا دیدم و گفتم پرروعه دیگه
    گفت اره بیتربیت
    خندیدیم و من رفتم رو صندلی گوشه اتاق نشستم گفتم خوب پس ادبش کن
    یهو چشم هردوشون برق زد
    حمید سارا رو هول داد رو تخت و با فشار زیاد کیرشو کرد توی کصش، سارا داعم رو ملافه ناخون میکشید انگار جدا درد میکشید
    با هر تلمبه سینه هاش انگار میرقصید و داعم تو سکس نگاش به من بود و لبخند میزد
    یکم که گذشت صدای ملچ مولوچ کصش بلند شد و دیگه فقط اه و ناله میکرد و حمید و به اسم من صدا میزد و حمیدم میگفت جون اره اریا داره میکنتت چشاتو ببند بهش فک کن
    بعد از چند دقیقه حمید رو به من کرد و گفت اقا بیا تو بازی
    گفتم نه لازم نیست
    گفت پس لابد قوطی اسپری زیر شلوارت قایم کردی که اونطور باد کرده
    رون یا ممه؟
    +چی؟
    _روناشو بسپرم بهت یا سینشو
    +گردنشو
    چشمای هردشونو از شیطنت و شهوت برق میزد
    نشست رو کیر حمید و منم از پشت دستمو کشیدم رو سینش و شروع کردم وحشیانه گردنشو خوردن دیگه نمیترسیدم گردنش کبود شه سینه هاشو محکم میکشیدم و گردنشو میخوردم یکم که گذشت ولو شد رو تخت من گردن و سینشو میخوردم و حمید کص و رونشو و سارا عین مار به خودش میپیچید بین ما دوتا و از شدت لذت داشت به حالت گریه میفتاد که یهو منو کشید رو خودشو و سفتتتت نگهم داش و با یه ناله بلند و طولانی ارضا شد و شوهرش گفت ای جان عزیزم مبارکت باشه بعد چند ماه
    سارا یهو بلند شد و دکمه باز کرد با سر رفت سمت شلوارم که سرشو نگه داشتم و گفتم نه
    حمید یه نگاه کرد و گفت چیشده؟گفتم هماهنگ نشدیم بابت این ،شدیم؟حمید گفت عالی هستی پسر ولی ببخشید واقعا نمیدونم بعدا چه حسی بهم میده هنوز یکم گنگم اما بزار تنتو و اطراف کیرتو واست بخوره و جق بزنه برات اینکه ساک محسوب نمیشه؟گفتم نه
    سارا مشغول شد و بعد چند دقیقه همه ابمو ریخت رو سینش وقتی راست نشست از دیدن اب کیرم رو سینش یهو حمید نفسش عمیق شد و گفت ای جان این صحنه بهتر از فانتزیشه
    اونا رفتن حموم و منم لباسام رو پوشیدم و نشستم رو مبل
    تا چند ساعت بعد بیرون اومدن از حموم اونجا بودم ناهار خوردیم و کلی خندیدیم و صمیمی شدیم و بعد از خداحافظی گرم رفتم سمت خونه که یه شماره ناشناس باهام تماس گرفت !


    ادامه...


    نوشته: arya.fani

  • 11

  • 2




  • نظرات:
    •   VIDCO
    • 4 ماه،2 هفته
      • 2

    • خیلی کوچه بازاری نوشتی


      همش حس میکردم قاسم سبزی فروش نویسندست !!!


      کیر حمید اقا شوهره ... تو مقعدتان


      یه نیت من برو حموم ک خراب نجسی


    •   Ares.1
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • داستانت بیشتر ب اینا میخوره ک آخرش بگی (( بعد از اون چند بار دیگه هم رفتم پیششون که بار آخر منم باهاشون سکس کردم ، اگه خوشتون بیاد اونم تعریف میکنم))
      چیز خاصی نداشت ک بخواد ادامه دار باشه!!
      ولی خب بنویس ، قلمت بد نیست


    •   ملكه_قلابي٢
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • نه بابا!!! تو تلگرام گروهي بود ك هزارنفر عضو داشت و ازادانه راجع ب بي دي اس ام و سكس گروهي حرف ميزدن!!!!


      گروه هم بسته نميشد!!!


      مطمئني ساقيت صنعتي رو با سنتي قاطي نميده بهت!!!!


      گوساله!!!
      عنتر


    •   Saeedkiiir20
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • کوس شرررررررر


    •   jerard96
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • خدایی شماها روتون میشه زنتونو بدید یکی دیگ بکنه


      خاک بر سرتون


      این بود ارمانهای امام و انقلاب


    •   Blackhorse
    • 4 ماه،2 هفته
      • 2

    • خوب بود به جز اون عبارت دویست و شیش


    •   Ravi567
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • عکس نمیفرستم که میگه مجتز نیست


    •   Ravi567
    • 4 ماه،2 هفته
      • 3

    • خوب بود و زیاد غیرواقعی به نظر نمیرسید.
      فقط دو ساعت توضیح دادی که دوربین دست یکنفر دیگه بود و این حرفا. در صورتیکه همون اولش خودتو لو داده بودی که این زن شوهر داشت همونجا که گفتی این یک رابطه ام اف ام هست پس خواننده تمام مدت میدونست اون شخص شوهرش است


    •   آپو
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • کثافت لجن مسأله این است و اینجوری نوشته میشه،
      که تو یک لجن و تعفن زخم چرکین هستی که از سکس گروهی مینویسی و دوسش داری.
      سکس باید عاشقانه و پاک باشه،
      ای سک کرم زده.


    •   King.night
    • 4 ماه،2 هفته
      • 3

    • اینقدر سکس های عجیب از این و اون شنیدم ک اینم برام باور پذیره ولی چ خایه ای داشتی من بودم نمیرفتم


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • قصه حسین کرد شبستری نوشتی برادر، حالا تازه قسمت اوله! چه شود


    •   Weed-m@n
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • موضوع داستان جالبه اما قلمت افتضاح


    •   evan20
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • انقد زندگیو سخت نگیر دادا زندگیه فیلم کاراگاهی که نیست اما مدل نوشتنت خوبه فقط لازم نیست انقد خورده کاریارو شرح بدی


    •   الهه.ی.آتش
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • وقتی از شریک جنسیت میخوای که برات ساک بزنه و آبتو بخوره پس حداقل خودت اینقدر شعور داشته باش که لباش حالتو بهم نزنه! این توهین به پارتنرته!!! وقتی خودت از خودت حالت بهم میخوره چجوری انتظار داری طرفت خوشش بیاد و لذت ببره؟!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو