شروع لز بودنم (۱)

1399/11/02

ماجرا از اونجایی شروع شد وقتی راهنمایی بودیم چون بلند بودم تخت اخر مینشستم یک بار به خاطر پریود بی حوصله ته تخت نشسته بودم و تمام روز سرم رو میز بود کناریم بعد از زنگ تفریح نشست تو تخت و گفت چته گفتم هیچی یطوریم همه جام درد میکنه خودش رو انداخت روم که بابا تو هم شورش رو در اوردی انگار فقط تو اینطوریی هستی و یکم بحث کردیم خلاصه کلاس شروع شدو من قهر بودم و بی حوصله خط خطی میکردم زنگ رو زدن و زنگ بعد بازم اومد و یه تیکه کیک بهم داد یکم پشتم و مالید که گرم بشه و اشتی کردیم و در نهایت رفتیم خونه روز بعدش که اومدم مدرسه یه زنگ بیکار بودیم و با دخترا نشستیم و در مورد پریودم صحبت کردیم نوبت من شد من گفتم که اره من سینه هام بزرگتر میشه و درد میگیرن و همش دلم میخواد بغلم کنن بعد بحث این شد که سینه هامون چه سایزیه و چرا مال من بزرگتر از بقیه است یکی از بچه ها گفت حتما خیلی مالیدنت من ناراحت شدم زنگ بعدی سر کلاس دوستم تو کاغذ نوشت از سودابه ناراحتی هنوز منم گفتم اره بهم حرف بدی زده اونم گفت عیبش چیه بمالنت خیلیم باحاله بعد نوشت واقعا سینه هات بزرگتر میشه و سفت تر گفتم اره گفت مگه میشه خلاصه باور نکرد منم گفتم بیا دست بزن سرم رو گذاشتم رو میز اونم دستش رو اورد از زیر و کرد تو مانتوم دستش سرد بود یهو به خودم لرزیدم اونم ترسید دستش رو کشید بیرون بعد گفت ترسیدم و هیچی حس نکردم و تو الکی میگی منم برای اینکه ثابت کنم گفتم باشه دوباره دست بزن رفتم پایین که مثلا چیزی بیارم اونم دستش رو اورن پایین و گذاشت رو سینه ام چقدر میترسیدم خانممون بیاد نوک انگشتای سردش رو پوست داغم لیز خورد و اومد تو سوتینم کل سینه ام تو دستش بود یکی دو بار فشارش داد و چون معلممون داشت میومد اخر کلاس درش اود منم زود مقنعه ام رو کشیدم پایین و اومدم بالا دوباره تو کاغذ نوشت به نظر من که اصلا سفت نبود و سینه اونم همونطوریه خلاصه زنگ تموم شد و بحث سینه ما تموم نشده بود پیشنهاد داد بریم تو توالت و مال اونم دست بزنیم و بفهمیم که اصلا فرقی نداره و رفتیم با ترس و لرز زنگ تفریح که تموم شد رفتیم توی یکی از توالتا و و مانتو هامون رو باز کردیم به سینه های هم دست زدیم وای چه حس خوبی بود سینه ام تو دستاش بود و فشارش میداد اونم میخندید که نوک سینه ات سفت شده و بیشتر نوکش رو میکشید منم مال اون میگرفتم اوما اونقدری باحال نبود برام یا براش سریع رفتیم کلاس و نشستیم اونم اومد کنارم و یه دوست دیگه همو اون زنگ نشست کنارمون سه نفر تو یه نیمکت در واقع وسط درس دادن دستش رو روی پام حس کردم و بعد رو سینه ام اول از رو مانتوم مالیدش منم چیزی نگفتم میترسیدم کسی متوجه بشه خودمم بدم نمیومد نگاش کردم که یعنی چیکار میکنی یه لبخند زد و…

ادامه دارد…

نوشته: سارا


👍 8
👎 3
13701 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

787514
2021-01-21 01:00:17 +0330 +0330

جااااان ،تخت 😂

2 ❤️

787515
2021-01-21 01:00:31 +0330 +0330

! It’s bullshit

2 ❤️

787564
2021-01-21 03:06:29 +0330 +0330

تخت چيهههه
نيمكت 🤣🤣پاچيدم

1 ❤️

787635
2021-01-21 12:14:33 +0330 +0330

پوووفففف

0 ❤️

787655
2021-01-21 15:20:32 +0330 +0330

چقد کم نوشتی

0 ❤️

787669
2021-01-21 16:03:04 +0330 +0330

اوووف

0 ❤️

787670
2021-01-21 16:05:55 +0330 +0330

سلام و درود سارا ❤️

مرسی از داستان خوبت ولی چرا اینقد کم نوشتی؟ من حتی اسم های کاراکتر رو نفهمیدم!؟ فهمیدم سینه هاش بزرگ شده ولی نفهمیدم اسمش چیه 😳 😳 😂 😂

بیشتر بنویس حداقل 1500 -2000 کلمه کاراکتر هارو هم خوب تعریف کن، جزییات رو هم بیشتر بگو ، صحنه های داستان رو بیشتر کن.

آرزو موفقیت، artemis25 🌹

0 ❤️

787686
2021-01-21 18:40:16 +0330 +0330

ها چیشد اصلا😂😂

0 ❤️

787695
2021-01-21 19:06:04 +0330 +0330

چشا پدرت روشن

0 ❤️

787697
2021-01-21 20:12:43 +0330 +0330

من که خیس کردم

0 ❤️

787706
2021-01-21 22:06:26 +0330 +0330

علائم نگارشیو ب کیرتم نگرفتی جقی خان

صدبار نگفتم وقتی یه دستتون تو شورتتونه ننویسید!اینم نتیجش!!

پ.ن:برازرس چیه بابا؟ما خودمون شهوانی داریم همه تو بیمارستان و مدرسه و بازداشتگاه و کلانتری سکس میکنن!!

0 ❤️

787799
2021-01-22 08:26:27 +0330 +0330

آفرین بمالید همو

0 ❤️

787820
2021-01-22 10:42:30 +0330 +0330

خوب ه…ممنون. ببینیم بعدش چی میشه…

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom