شقایق و خاطره

    امید هستم 40 ساله بچه شمرون تو 34 سالگی بعد از کلی شیطنت ازدواج کردم، اما این داستانارو براتون می ذارم تا بتونید ازش استفاده کنید. تمام داستانایی که می ذارم کاملا واقعیت داره.
    26 ساله بودم، تازه دکترام رو گرفته بودم و ترم یک تخصص. البته فکر نکنید درس خون بودم خدا بیامرزه دانشگاه آزاد و جیب بابارو. هیکلم خوب نبود 120 کیلو با قد 180 با یه شکمی که هر کس می دید می فهمید ماله عرق خوریه اما صورت خوشگلو تیپ مردونه. خوب از اینا میشه خوب فهمید که تخصص تو رابطه با دخترایی بود که عشق ازدواج آدم حسابی بازیو اینارو داشتن منم علی رغم اینکه فقط می خواستم بکونم نقش پسر اسگل را خوب بازی می کردم.


    یه دختر خاله داشتم که 4 سال از من بزرگتر بود خاطرات اصلی که ازش داشتم 12 ،13 سالگیم بود که تا گیرش می آووردم به بهونه ماساژ می خوابوندمشو حصابی میمالوندمش. اونم چیزی نمی گفت از ماساژ ما لذت می بردو مام از مالوندنش. بعد رفت انگلیس واسه درس خوندنو سالی یه بار که می اومد با خانواده می رفتیم مسافرت اما واقعا دوسش داشتم و هیچ وقت بهش نظر نداشتم.


    اون سال وقتی اومد داستان خیلی فرق داشت تو یه مهمونی خانوادگی دیدمش مثل همیشه خوشگل و خیلی شیک اما چیزی که نظرمو خیلی جلب کرد دختری بود که پیشش بود یه خانم خوشگل قد 170 پوست سفید صورت استخونی بدن عضلانی با یه لایه چربیه اضافه دخترونه. از آرایشو تیپش معلوم بود آدم حسابی لباس سیاه کوتاهی که پوشیده بود جذابیت پاهاشو کاملا نشون می داد. یه خورده رفتم تو بهرش و به زیر کار که توجه کردم دیدم سینه های گرد رو فرم و یه باسن خوش تراش که از هر چیز بیشتر باعث خوشگلی لباسش شده بود. به خودم اومدم دیدم زل زدم بهشو شقایق دختر خالم روبرومه زود زدم تو نخه خار کسته بازیو با یه صدای مردونه گفتم دوستتو معرفی نمی کنی:
    اونم گفت از هم کلاسی های دانشگام و اسمش خاطرست. همین یه جمله کافی بود تا من همه چیو راجب این خانم بفهمم. شقایق تخصص مامایی تو لندن می خوند پس هم کلاسیشم باید پولدار باشه و خانم دکترم که باشه چه شود. سریع چسبسدم به دختره یه آمارم از شقایق گرفتم، گفت از تو بزرگتره گفتم بی خیال بابا فقط بگو شوهر نداره که گفت نه. چسبیدم به خانم همه جوره باهاش رقصیدمو کلی داستان ولی شماره نگرفتم. فردا صبح که پاشدم زنگ زدم شقایق گفتم عصر یه قرار با دوستت بذار بریم بیرون. عصر شیکو پیک رفتم دنباله خانوما تو این فکر بودم که کجا بریم که بارون گرفت. خاطره گفت وای تو بارون مستی می چسبه ولی حیف که نمیشه منم همینو گرفتم و گفتم چرا نمیشه سریع زنگ زدم به دوستم میلاد گفتم کجایی با 2 تا کس خوب دارم می آم خونت. اونم گفت دوست دختر منم هستو بیا. کلی خوشحال شدم چون اگه دوست دخترش نبود حتما ترتیب شقایقو می داد. رفتیم اونجا نشستیم و شروع به مشروب خوردن کردیم و همه یه جورایی مست مست. بعد کلی رقصیدن و مسخره بازی دست خاطررو گرفتم رفتم تو اتاق و شروع کردم به مالوندنشو بقلش کردم. انداختمش رو تخت و لبو لب بازی می دونستم که راحت نمی تونم ارضاش کنم واسه همین باید یه جوری باهاش سکس کنم که طولانی باشه . واسه همین شروع کردم خوردن لبو گوش دست کردم تو سینه هاش. از انجایی که خانم خیلی کار بلد بود دستو انداخت تو شلوارمو با کیرم بازی کردن تو همین حین و بین شقایق در اتاق و زدو خاطررو صدا کرد و گفت باباش زنگ زده و گفته کجایید. خاطره خودشو جمو جور کردو از اتاق رفت بیرون زنگ زد به باباشو گفت شب نمی ره خونه و پیشه شقایق می مونه. یه شلوارک از میلاد گرفتمو منو خاطره و شقایق رفتیم تو اتاق که بخوابیم. از یه طرف از شقایق خجالت می کشیدم از یه طرف تو این فکر بودم میشه جفتشونو با هم بکنم از یه طرفم دلم می خواست با خاطره یه سکس عاشقانه داشته باشم چون یه جورایی دلمو برده بود. شقایق خوابید سمت چپ تختو خاطره وسطو من بچه خرسم راست. گفتم راست یادم افتاد که کیرمم تو این حالت راست راست بود اما از مستی زیاد بی حس بی حس.
    دل و به دریا زدمو گفتم هر چه پیش آید خوش آید دستو انداختم لای پای خاطره که یهو یه جیغ سکسی کشیدو خودشو چسبوند به من. کسشو مالوندمو شروع کردم لب گرفتن گرمای تنش تو اون حال مست من داشت آتیشم میزد. تاپشو از تنش در آوردم یه سوتین سرخابی پوشیده بود که قفلش از جلو باز می شد قفل و باز کردم و سینه هاش افتاد بیرون سایز 75 خوش تراشو سفید با لبام رفتم سمتش و کردم تو دهنم نوکای جگری رنگش زده بیرون و ار همه چی بیشتر این دیوونم می کرد که دور تا دور نوکش رو قرمزی سینش دون دونای ریز زده بیرونو داشت منو شهوتی تر می کرد. خوابیده بودم روشو دو تا دستام زیره بغلاش بود کمرشو مرتب از تخت جدا می کردو آه می کشید. اومدم پایین تر رو نافو شکمش که دیدم آهش تبدیل به جیغ شد. تو همون حالت دکمه شلوارشو باز کردمو یواش درش آووردم نباید اجازه می دادم از این حال خارج شه تا وحشی تر بشه. شرتشو پاره کردمو رو کسش ها می کردم پاهاشو دادم بالا و لبامو گذاشتم رو کسش. کس داغ بدون کوچکترین مو جوشو لک و پیس چوچول تقریبا کوچیکشو گذاشتم تو دهنم میک زدمو گاز گرفتم انقد خوردم تا جیغ زد بسه بکون یکی دو بار اینو گفت اما توجه نکردم نمی خواستم دفه اول ارضا نشه واسه همین باید وحشی تر می کردمش چون کیرم اونقد بزرگ نیست که به این راحتی ارضا شه. وقتی دید من گوش نمیکنم خودشو با هر زحمتی بود جمو جور کرد. لخت شدم خدارو شکر تاریک بودو نمیتونست هیکل مو ببینه کیرمو گرفتم سمت صورتش داشت ساک میزد که چشمم افتاد به شقایق که اصلا یادم رفته بود اونم اونجاست دیدم پشتشو کرده به ما و الکی خوابیده منم به روم نیاوردم. خاطررو خوابوندمو پاهاشو دادم بالا با تمام قدرت فشار دادم تو این کارو کردم تا دوباره کاملا شهوتی شه. بدون اینکه بخوام رحم کنم محکم با تمام وجود جلو عقب میکردم هر بار که تو میکردم یه ضربه محکمم به کمرش وارد می شد بعد از چند دقیقه ازش خواستم بشینه روش اونم نشستو شروع کرد تلمبه زدن رونام خیس خیس شده بود واقعا کس خیسی داشت سینه هاشو گرفته بودمو محکم چنگ می نداختم. احساس کردم داره به ارگاسم میرسه خودمم حالم بد بودو داشت می اومد. بلندش کردمو از پشت گذاشتم توش کسش انقد تنگ و داغ خیس بود که اصلا تا اون لحضه به فکره کونش نبودم اما وقتی دیدمش انگشتمم کردم تو کونش. صدای جیغو آهو نالش پر شده بود تو گوشام و ثانیه به ثانیه منو وابسته تر می کرد. یکی دو بار احساس کردم آبم داره می آد به بهونه چک کردن کاندوم کشیدن بیرون. خوابوندمش رو زمینو با تمام وجود تلنبه میزدم که محکم بغلم کردو یه جیغ بلند کشید تو همون لحظه آب منم داشت می اومد و مو هاشو محکم میکشیدمو با تمام وجود نگه داشته بودم تو. خیالم از کاندوم راحت بود چون همیشه این کارو می کردم. اصلا فکر نمی کردم که دفه اول بشه با هم ارضا شیم اما تونستم. خیلی خوشحال بودم اما وقتی کشیدم بیرون دیدم کاندوم ترکیده. خیالم راحت بود که خودش دکتره اما گفت من مشگلی ندارم چون تازه صبح پریودم تموم شده و حامله نمیشم. منم که دیدم اینجوریه بلافاصله کردم تو شروع کردم به کردن دوباره واقعا اشتم آتیش میگرفتم و نمی تونستم تحمل کنم اما لذت بخش بود. تا صبح دو بار دیگه کردمش اما دیگه بدون کاندوم که دفه اول ریختم تو کسش اونم هنوز سرپا بود اما وقتی دوباره می خواستم شروع کنم گفت نمی تونم منم کلی اسرار کردم ایدفه از کون کردمش و ریختم تو کونش. این دفه یه حال دیگه داشت چون داشتم ثمره تجربمو میدیدم که می تونم یه دختر 29 ساله تو اوج شهوت و اینجوری سیرش کنم. خاطره 4 روز بعد برگشت لندن و من دیگه ندیدمش اما جالب اینجاست که بعد از اون هر سال وقتی شقایق می اومد یک ماه تمام با خیال راحت سوارش میشدم تا اینکه ازدواج کرد.


    نوشته:‌ امید

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   mamal 23
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • 1


    •   ساینا جون4
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • زیاد جالب نبود خیلی عادی بود


    •   sara sweet
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • دکتر جون از غلط املاییات که رسم اینجاست بگذریم یه نکته میمونه ، اونم اینه که با اون قد و هیکل و توصیف جیب باباتون شما فقط به درد ازدواج می خوردید پس ایراد از دخترا نبوده :d
      ولی خودتم یک کمی فکر کنی میبینی این داستان نوشتن هم نداشت نه خیانتی نه همجنس بازی نه محارمی نه هیجانی چی بود آخه :d
      ولی بد نبود ، فقط حالا نمیشد وسط سکس ما رو یاد اندامت نندازی همه حس آدم میپره =))


    •   شاهى
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • تو كه ميخواستى دروغ بگى تو تخيلاتت يه حالى به شقايق هم ميدادى.اصلا نقش شقايق اين وسط چى بود؟!!تو خونه خودش هم مى تونست بخوابه. آخرش ما نفهميديم با ١٢٠ كيلو وزن هيكلت مردونه بود يا بد بود!


    •   مريم خانم
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • توهمي بااون هيكله ضايتتت


    •   hjh
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • بدنبود


    •   proxy1
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • سایت پروکسی
      بدون فیلتر
      لذت ببرید
      http://rankfa.site50.net


    •   کیر دانا
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • دروغ کیر خر نیست تو گلوی کسی گیر کنه
      کنتور هم نداره هر چقدر میخوای بباف
      هی هم میخوای ثابت کنی که این داستان حقیقت داره
      عین جیم کری تو ماسک هم که همه چیز دم دستت بود کاندوم
      دختر خالت هم اون موقع حشرش نزد بالا بعد یک سال فهمید تو هیکل کیری ، کیر هم داری
      دکتر بابا پولدار دختر خاله جنده رفیق کس کش کس کن
      همه اینارو تو داری
      دمت گرم
      خواهش میکنم دیگه ننویس
      گند زدی با این نوشتنت


    •   Rama_P
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • بعد اگه مینوشت شقایق رو هم همون شب کردم، الان همه گیر میدادن که تو چطور تو یه شب دو نفر رو کردی و شقایق چطور اینقدر راحت بهت داد و فیلان!!! حالا که ننوشته، گیر میدن که چطور میشه نکردیش!!! خدائیش بچه های این ساین اوستان تو گیرای کسشعر دادن


    •   mahsan_0181
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • Babaaa m0oteVazeh :-))


    •   kurosh1980
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • عزیز چاقیت ربطی به خوردن عرق نداره،
      ناشی از کم تحرکی بدنت.یه خرده بلرزنیش درست میشه.


    •   jabiz
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • خوب بود ولی کاشکی شقایقم میکردی اونم دل داشت بدبخت تا صبح از حشر مرد


    •   من عربم
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • ااااااااحححححححح
      فقط تا جایی خوندم که
      گفت قدش 170 پوستش سفید بود. آخه کونیییییییییییی


      خوبه بچه تهرانم وگرنه میگفتم دختر ندیدم. و فکر میکردم همه ی دخترای تهران قد بلندن. آخه چی بگم به تو کس خل


      البته تو تنها از این جفنگیات نمینویسی ها خیلی ها
      از این خزعبلات مینویسن


    •   loving sex
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • بابا بچه تهران.
      نظری ندادم.فقط بچه تهرانه باحال بود =)) =)) =))


    •   barbod-hashar
    • 7 سال،11 ماه
      • None

    • salam
      hala k yeki peida shode ye sexe salem karde bayad beri begi sex ba maharem nadasht.
      vali b nazare man faghat hozoore shaghayegh messe ye ? boood?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو