شمال رویایی ، فکرشم نمیکردم

    سه ماه از رابطه ما با هم میگذشت .
    من سحر هستم 37 ساله مطلقه


    5 سال بعد از جدا شدنم تصمیم گرفتم وارد رابطه شم . مرتضی بچه خوب و معقولی بود. با هم تو دور همی بچه های دانشکده دوست شدیم . پسر خاله یکی از همکلاسیای سابقم بود . سنش از من کمتر بود ولی برای هیچکدوممون مهم نبود . مدت کمی طول کشید تا با هم سکس کردیم . اینو هم بگم که من بعد از جدا شدنم تنها زندگی میکردم و چون خانواده روشن فکری دارم مانعی جلوی راه روابطم نبود .
    بریم سر اصل ماجرا .....
    ماجرا از اون شمال لعنتی شروع شد . قرار بود با یه اکیپ از دوستاش بریم شمال ویلای یکی از همون دوستا . این اکیپ شامل 4 تا زوج بودن که بنا به دلایلی که من نتونستم اون موقع بهمم ، تا موقع سفر 4 تا زوج به یه زوج و یه پسر مجرد تقلیل پیداکرد .
    زوجی که من اولین بار بود میدیدمشون و بابک که صاحب ویلا بود و من کلا از نگاههای هیز و کثیفش خوشم نمی اومد . همه چیز ظاهرا همون روز تغییر کرده بود .
    من و مرتضی تو ماشین بابک بودیم و فرهاد و هستی هم با ماشین خودشون . حوالی ظهر رسیدیم شمال . مردا رفتن برای محیا کردن بساط کباب ناهار و من و هستی هم تو آشپزخونه داشتیم بقیه کارا رو ردیف میکردیم . هستی دختر خوب و مهربونی بود و تو برخورد اول صمیمی شد . از ویلا بگم که یه ساختمون دوبلکس بود با 4 تا اتاق خواب و یه حیاط بزرگ رو به جنگل . من و مرتضی تو اتاق خواب اصلی مستقر شدیم .
    ناهار رو خوردیم و رفتیم اتاقامون یه چرتی بزنیم .
    میدونستم مرتضی ازم سکس میخواد همون موقع . چند دقیقه زودتر رفته بودم بالا و دوش گرفته بود . روی تخت نشسته بودم و در حالیکه حوله ام زیرم بود و چیزی تنم مبود داشتم به رون پام لوسیون میزدم . میتونست صحنه خوبی باشه برای شروع .یه مرتبه درب باز شد و سر بابک اومد داخل . فوری خودمو جمع کردم .
    ـ اوه ببخشید . دنبال مرتضی میگشتم .
    رفت بیرون . هل کرده بودم . سریع خودم و جمع کردم .پا شدم . کلا اون حس از سرم رفته بود بیرون . شرت و سوتین پوشیدم و رفتم زیر پتوی اتاق خواب خودمو قایم کردم . نمیدونم کی خوابم برد . از مرتضی هم خبری نشد . چشمام رو که باز کردم داشت هوا تاریک میشد و میرفت به سمت غروب . یه شلوارک جین و تاپ تنم کردم . اومدم پایین دیدم بابک و مرتضی با هم نشستن و دارن حرف میزنن .
    ـ ساعت خواب باشه خانوم خانوما .
    یه لبخند زدم . سعی میکردم نگاهم به نگاه بابک برخورد نکنه .
    ـ هستی اینا کجان ؟
    ـ رفتن خونه یکی از فامیلاشون آمل گفتن دیر میان شب .
    این دیگه چجورش بود ؟؟؟؟ اصلا صحبتی نشده بود از این ماجرا . زیر کتری روشن بود . برای خودم چایی ریختم و رفتم گوشه اتاق روی صندلی میز ناهارخوری نشستم .
    داشتن در مورد کیفیت عرقی که خریده بودن و بوی عطرش حرف میزدن . منم سرمو گرم موبایلم کرده بودم و داشتم مسیج هامو چک میکردم .
    ـ سحر جان میشه تو بساط مزه درینک رو ردیف کنی ما هم بریم یه سری خرت و پرت بخریم برای شام .
    با تکون دادن سرم تایید کردم .
    ساعت 8:30 بود . میز مزه رو چیده بودم . چیپس و ماست و کالباس و زیتون . ازشون خبری نبود . هنوز گیج بودم . هم سرک کشیدن بابک به اتاق وقتی لخت بودم و هم این یهویی تنها شدنمون برام عجیب بود . دلم نمیخواست به چیز خاصی فکر کنم و قضاوتی کنم . مرتضی رو هم ندیده بودم از اون موقع که ازش بپرسم . هوا داشت سرد میشد . رفتم بالا شلوارک جین رو درآوردم و زیرش یه ساپورت طرح دار پوشیدم . صداشون رو میتونستم بشنوم که اومده بودن و داشتن با هم میگفتن و تعریف میکردن .
    اومدم پایین .
    ـ به به سحر خانم چه میزی چیده برامون .
    برق رو تو نگاه بابک میدیدم وقتی داشتم از پله ها پایین میمودم و به پاهام خیره شده بود .
    ـ بیاید بچه ها بریم سر اصل مطلب . مرتضی این جمله رو گفت و رفت تا از کابینت بطری عرق رو بیاره .
    پیک های مشروب .و گذشات رو میز و گفت :
    ـ میخوایم امشب تو ساغی ما باشی سحر خانم .
    ـ چششممممممممممم ..... حتما عشقم . ( با شیطنت خودم رو چسبوندم کنارش )
    بطری رو باز کردم و شات های سه نفرمون رو پر کردم .
    ـ سلامتی
    ـ سلامتی
    ـ سلامتی
    سه تایی سر کشیدیم .
    ـ بریز بریز فوری تا سه باید یه نفس بریم
    باز پر کردم ......
    پیک سوم رو زدیم و رفتیم نشستیم رو کاناپه سیگار بکشیم . سرم گرم شده بود . کنار مرتضی نشسته بودم داشتم به سیگارم پک میزدمم . ظرفیت مشروبم بالا نبود . از تو داغ شده بودم .
    سیگارمون تموم شد .
    پا شدیم رفتیم سر میز پیک همه رو پر کردم . دو تا پیک دیگه پشت هم زدیم و قرار شد بعدش دیگه هرکی برای خودش بریزه . برگشتیم سمت کاناپه . من کنار مرتضی یه طرف کاناپه نشسته بودم و بابک اون سمت . من لم داده بودم به مرتضی و تو بغلش خودمو جا کرده بودم . پامو زیرم جمع کرده بودم و دستمو به گردنش آویزون کرده بودم . اونم در حالیکه داشته سیگار میکشید هر از چندی یه بوسه از سرم میکرد . تلویزون هم داشت برای خودش وق وق میکرد . سیگارشو خاموش کرد . یه لحظه موقعیت من بهم خورد . وقتی برگشت به حالت عادی تو راه لبمو بوسید یواشکی . آروم در گوشش گفتم :
    ـ زشته دیوونه . بزار بریم بالا
    ـ کی گفته زشته ؟ هر کار دوست دارم میکنم
    تو دلم خالی شد . دستش که دور گردنم بود رو آورد نزدیک سینه ام و شروع کرد بازی کردن . منم دیگه داغ داغ بودم . اصلا حواسم به اینکه اون سر کاناپه بابک نشسته نبود .
    دستم روی سینه هاش بود داستم با موهای سینه های بازی میکردم و اونم دستش کنار سینه من بود و داشت بازی میکرد باهاش .
    ـ سحر !
    ـ جانم ؟
    ـ میشه برام بخوری ؟
    مست شده بود . منم مست بودم ولی یهو یاد حضور بابک افتادم .
    ـ اینجا ؟؟؟؟؟؟؟ دیووونه این اینجا نشسته
    ـ مهم نیست عشقم از خودمونه .
    ـ نه مرتضی جان بریم بالا
    ـ نه...... اینجا بخور برام .
    ـ به خدا روم نمیشه
    ـ رو شدن نداره که . بخور دیگه .
    همینطور که داشتیم با هم درگوشی چونه میزنیم دستمو برده بود سمت کیرش و داشت کیرش رو با دست من از روی شلوار میمالید .
    ـ گفتم نه ..... اینجا روم نمیشه .
    دستمو برد زیر شلوار گرمکنش.
    مقاومت نکردم . به همین که با دست براش بمالم راضی بودم . شروع کردم با دستم براش مالیدم کیرش رو . اونم دیگه داشت علنا ازم لب میگرفتم .
    با دستش سرم رو هل داد به سمت کیرش . به ناچار دراز شدم به پهلو . دیگه مقاومت نمیخواستم بکنم . خودم هم حسابی حشری شده بودم . انگار وجود بابک رو فراموش کردم . پام خورد به کمرش . به روی خودم نیاوردم . پامو با دستش بلند کرد و گذاشت روی پاهاش . نمیتونستم باور کنم . اونم داشت یه بخشی از ماجرا میشد . من دا شتم با ولع کیر مرتضی رو میخوردم و بابک داشت پامو میبرد سمت کیرش . کمکش کردم .داشتم با پاهام کیرشو میمالیدم . هممون مست بودیم ولی تو عالم مستی نمیتونستم اینو تصور کنم که این نقشه از پیش تعیین شده نبود .
    قمبل کردم به سمت بابک تا بتونم راحت تر ساک بزنم برای مرتضی. بابک هم از فرصت استفاده کرد و افتاد به جون شلوارکم و شروع کرد به باز کردنش . مرتضی از زیر جوراب شلواری دستشو رسوند به کونم و شروع کرد به مالوندن . بابک هم داشت با زبونش کونمو از روی جوراب شلواری لیس میزد . منم تو آسمونا بودم از لذت . دو تامرد داشتن همزمان با من حال مبکردن . التماس رو تو نگاه جفتشون حس میکردم و نمیخواستم به بعد فکر کنم . سااپورتمو کشید پایین و با زبون شروع کرد با کس تپلم بازی کردن . داشتم با ولع کیر مرتضی رو میخوردم . خودمم تو آسمونا بودم . مرتضی سرمو کشید بالا و شروع کرد ازم لب گرفتن :
    ـ امشب میخوام برای سه تامون یه شب رویایی باشه .
    بابک از پشت خودشو چسبوند بهم و شروع کرد به خوردن گردنم . مرتضی هم سینه های گردمو مک میزد . . برگشتم به سمت بابک . خم شدم به سمت کیرش . تقریبا مثل کیر مرتضی بود . شاید یه کم کوچیکتر . تازه کیرشو کرده بودم تو دهنم و داشتم براش میخوردم که مرتضی فرو کرد تو کسم . معمولا از کاندوم استفاده نمیکردیم . داگی بودم و داشتم کیر میخوردم و کس میدادم . چیزی که شاید تا دو روز پیش یا شاید دو ساعت پیش از تصورش هم آب میشدم میرفتم تو زمین .
    ـ جننننننننننننده منی تو . میخوایم دوتایی بگاییمت امشب.
    حرفاش ناراحتم نمیکرد . بیتشر حشری میشدم از شنیدنشون . محکم داشت میزد . محکم تر از همیشه . منم از همیشه حشری تر شده بودم .
    انگار دوست داشتم این حالتو .


    ـ جنده کی هستی تو ؟؟؟؟
    ـ جنده توووووووووووووووو
    ـ نه....... بگو جنده دوتاتون .
    ـ جنده دو تاتونمممممممممممممممممم
    ـ بگو دوست دارم دوتایی جرم بدین .
    با عشوه جواب دادم :
    ـ دوتایی جرم بدیییییییییییییییییییییین
    کشید کیرشو بریون . از رو کاناپا اومیدم پایین . بابک دراز کشید روی زمین . منم رفتم روی کیرش نشستم . مرتضی بالای سرم کیرشو کرد دهنم . داشتم بالا پایین میرفتم و کیر مرتضی رو میخوردم . تمام بدنم دااااااغ شده بود . داشتم منفجر میشدم . من داشتم به ارگاسم میرسیدم (الان هم با نوشتنش هم خیس کردم هم بدنم میلرزه )
    آب مرتضی با فشار تو دهنم خالی شد . ارضاع شده بود . منم اراضاع شده بود. بابک بلندم کرد و منو به جلو خوابوند . پاهامو انداخت رو شونه هاش . بدنم سرخ شده بود . دیگه حااااااااالی برام نمونده بود . تلمبه چهارم یا پنجم بود که کیرشو کشید بیرون و آبشو با فشار روم خالی کرد ........ سه تامون بی حال افتاده بودیم وسط حال تمام بدنم با آب کیرشون پوشونده شده بود . از فکر کردن به اینکه چه اتفاقی تو این دو ساعت افتاده هم میترسیدم هم لذت میبردم ......................
    از اون روز سه ماه گذشته . همون شب فهمیدم اومدن هستی و همسرش پوشش بوده و اصلا قرار نبوده با ما باشن .
    مرتضی هم همه ماجرا رو ست کرده بود که دوتایی با بابک منو بکنن .
    الان من دوتا دوست پسر دارم که با هم همزمان سکس میکنیم . نمیدونم تا کی و کجا ادامه داره ولی قانون نانوشته ای هستش که بین سه تامون رعایت میشه .
    منم از این نوع رابطه راستش بدم نیومده..........


    نوشته: سحر

  • 50

  • 34




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 2 هفته،6 روز
      • 18

    • پسر.......کونی...........(dash)


    •   siiiikaram
    • 2 هفته،6 روز
      • 11

    • یه پیک میزدید بعدش یه دور توخونه میزدید یه سیگار میکشیدید لش میکردید رو کاناپه. بعدش باز میرفتید سر میز نفری ی پیک دیگه میزدید؟؟؟


      حلااال اولسوون


    •   samin1616
    • 2 هفته،6 روز
      • 12

    • من نمیدونم تو سکس چرا بهم فحش میدن آروم کارشون رو بکنن آسمون به زمین میاد


    •   siiiikaram
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • شما داشتید عرق میخوردید ولی تو ظرفیت مشروبت کم بود؟؟؟


      فک کنم داستان نوشتنت هم مثه عرق خوردنتون بوده. ی خط نوشتی رفتی ی دور جق زدی باز اومدی یه خط دیگ نوشتی...


    •   sodayeshab-62
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • خداياهر چي پوله دادي به ديگران هرچي كُسه دادي به ديگران همه چيزاي خوبو دادي به ديگران حتي خونواده روشن فكر به ما هم گلنار دادي مر٣٠


    •   A....k
    • 2 هفته،6 روز
      • 10

    • پسری که در گی گروهی دچار اختلال شخصیتی شده و فکر می‌کنه دختره


      و از این رو به داستان نوشتن در شهوانی روی اورده


    •   عشقبازمست...
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • یکی از پشت میکرد تو کونت خب


    •   aaatiii
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • من ب خوب و بد ماجرا کار ندارم ولی اینکه بعضیها باور نمیکنند برام عجیبه . من تو یکی از شهرستان های کوچیک زندگی میکنم ولی تقریبا یه چیز عادی شده متاسفانه!


    •   rahasm2
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • بنظرم تصنعی بود اما چون گروپ آبمو میاره لایک


    •   حاج.دولدار
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • شما كاراگاه جنايي هم مبتونستي بشي


    •   Masha.rd
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • واقعی میخوره باشه (cry)
      منم ی همچین چیزی رو تجربه کردم تقریبا البته


    •   Pirefarzane
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • پسر کوچولو آخه دروغ هم بلد نیستی بنویسی...پسرای محلتون بردنت زیر زمین به بهانه دیدن کیر سخنگو،کونت گذاشتن..درستش همینه.حالا سیکتیر کن برو...


    •   pockerface
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • بنظرم چون خونوادت روشن فکر بودن اکشالی نداره همینجوری بده تا اخر نخوندم البت
      دیس :)


    •   Hysterical_man
    • 2 هفته،6 روز
      • 12

    • یه کس.خول دیگه پیدا کردم


    •   Zoj.arshia
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • عالی نوشتی ... دقیقا مثل منو همسرم


    •   Irish..GuNNer
    • 2 هفته،6 روز
      • 13

    • تنها چیزی که میتونه شخصیت داستانیتو توصیف کنه، واژه پر طمطراق جنده‌ س.
      دیس


    •   شاهپوکر
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • ایرانی ها توی مشروب عقده ایی شدن. چخبر؟ روزی یه پیک اونم هر دوساعت کمتر از یک قلپ. هم حس خوبی می ده هم سر حالت می کنه.خطر هم نداره. من توی کلانتری کار هر روزمه??


    •   Lucky.man
    • 2 هفته،6 روز
      • 8

    • اگر فقط یه داستان بود که خوب. دستت درد نکنه، سالار یه تکونی خورد
      ولی اگه در دنیای واقعی باشه، تناقض صحبت قبل از سکس که گفتی اون شب لعنتی و آخر داستان که گفتی از این رابطه بدم نمیاد؛ را حل کن.


      یه داستان نانوشته هم میگه؛ مرتضی اصلا دوستت نداره و تو رو فقط برای تخلیه شهوتش میخواد.


      در کل داستان روان و سلیسی بود.


    •   Amiremohamad
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • کسشر نباااف


    •   Lucky.man
    • 2 هفته،6 روز
      • 12

    • درضمن، قدیما عرق خورا مرام و معرفت داشتن، یعنی اگه کسی چپ به ناموس یا حتی دختر بچه محل یه عرق خور نگاه میکرد، دل و روده طرف سفره بود. الان عرق خوردن برا لاشی بازی و مست کردن طرف برا به گا دادن عشقشون شده.


      ای ملک مطیعی، وثوقی، فردین، کجایید که ببینید عرق خورامون چه می کنند.؟؟!!


      عزت زیاد


    •   Minow
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • عرق خوردي و انقدر زود ارضا شدي؟؟عجب


    •   Roya_khanom
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • خوب بود ناراحت نشو عزیزم.. اینجا همین هستش هرکی که داستان بنویسه بد و بیراه میگن بهش...


    •   Nasr7070
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • دوتا دوس پسر نداری عزیزم بهتره بگیم جنده ای
      دستتم از تو شورتت درآر بعد بنویس


    •   Meh Run
    • 2 هفته،6 روز
      • 5

    • همینه دیگه
      یه مشت جنده از جاهای دیگه، پا میشن به خاطر هوا و طبیعت میان شمال، جنده وار میدن، بعد میگن شمالیا خرابن


      انقدر عشق جندگی داری، به این دست بکیرایی که کسشعر مینویسن بیا بده، ثوابم داره بخدا


    •   ark52
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • دوست دارم وقتی عشقم را میکنم, یه نفر هم زمان کسشو لیس بزنه تا ابش بیاد. اما ادم مطمئن پیدا کردن سخته.....


    •   Pesarkhoshform
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • دوستم شما همچین شمالی دوست داری؟


    •   osdosdosdosdosd
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • خوشمان امد و لایک کردیم


    •   kokarostam
    • 2 هفته،6 روز
      • 9

    • جقی


      تا دیروز گرفتار گی‌ها بودیم، الان گرفتار پسرجقی‌های دختر نما شدیم. والا گرفتار کرونا بشیم بهتر از اینه که گرفتار شما پسر کونی‌ها بشیم. وقتی به این راحتی به دو نفر میدید یعنی پسر هستی از نوع کونی. لحن نوشتاری در داستان گویای پسربودنته. شاشیدم به لوزالمعده‌ات.


      ها کـُ‌کا


    •   ممدپالیس
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • جغی یه کرونایی.


    •   arash-khashen
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • از مدل نوشتنت خوشم اومد
      بازم بنویس


    •   Mehdi2211
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • نوش جونت تا میتونی بده


    •   Mcj97
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • کوسوشر بود. کصی ک دو تا کیر داصته باشه وقت خالی نداره بیاد اینجا داستان بنویسه?
      تو باید 24ای زیر کیر باشی


    •   Efigol
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • چی بگم من که از بی ناموس بازی و بی‌غیرتی بیزارم ولی اگه دوس داری بگو ماهم جزو بکنهات باشیم و به هیچی هم فکر نکن???


    •   Sepidarsal
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • برو بدبخته بیچاره


    •   arash.abi
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • خیلی کم پیش میاد مردا کص رو قسمت کنن.. اصولا باید پاسکاری میکردن.. باورم نمیشه تو ایران انقد کاکولد باشه


    •   Sepidarsal
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • اخی بیچاره


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • با اینکه تو آسمونا بودی ولی بنظرم لایک بدم منصفانه تره


    •   777Hamed
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • ساپورت کی شد شلوارک


    •   MFM_iran
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • نمیدونم
      من همیشه توی MFM نفر سوم بودم
      نمیدونم اگه دوست دختر داشتم آیا میتونستم اون و با کسی به اشتراک بزارم؟
      شاید اگه خودش ازم بخواد، بتونم
      ولی خودم پیش قدم نمیشم.


    •   zanbory
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • گی بوده داستان تبدیلش کردی به سکس گروهی دختر پسری کاملا تابلویه بزور بردنت خونه خالی تا صبح زدن و حر دادنت پسرجان...


    •   saman.3
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • حال کن نوش جان کس و کون و دهنت


    •   Scott12
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • 1- با لاله 1380 نسبتی داره. چون حروف رو بیش از اندازه کشیده.
      2-قانون نانوشته؟ کدوم قانون
      3- خانواده روشنفکر؟ بابای من کلیپس تو اتاقم پیدا کرد نزدیک بود منو بگاد که خدارو شکر رفیقم گردن گرفت که موهاش بلند بوده کلیپس میزده(ورود رفقا به خونه ممنوع شد)
      4-ارضاع، اراضاع،کاناپا اومیدم،ساغی،گذشات،چیزی تنم مبود. رسما ریدی دیگه. معلومه نگاه نمی کنی که چی تایپ می کنی. بعد اونموقع شما ساقی بودی و ساقی رو با (غ) می نویسی؟دستت به بطری خورده اصلا؟
      5- بزار اینو کپی کنم : "چون خانواده روشنفکری دارم مانعی جلوی راه روابطم نبود." دم اون خانواده گرم که برای مردم کشورش جنده تربیت کرده.
      6- نقل قول از حمید 30 گاری عزیز: مگه سحر اسم دختر نبود؟؟
      7- سازمان اطلاعات هم نمیتونست همچین پوششی ایجاد کنه که این زوج کردن.
      8- تو اوج مستی هم کاندوم بزار آشغال (نقل از سامی جون)


    •   Alouche
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • خسته نباشی واقعا بالاخره زحمت تایپ این چرندیاتو کشیدی


    •   aref_king_wolf7
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • به حق علی کرونا بگیری بااین داستان کسشرت


    •   Saman._.ss
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • اقا من کیرم توی این داستان اصلا کاری با این پسرک کونی ندارم ....
      اما این چه داستانیه که بهم فش میدن من هر چقدر سیع کردم نتوستم فش بدم اخه چرا بهم فش میدید اصلا. حالا من یدونه رفیق دارم دوست دخترش بهش فش میده بهش میگه کسکش بکن دیگه مادرج.نده جرم بده (rolling)

      اینا رو که اصلا دیگه درک نمیکنم
      ایا مثله ادم سکس کنید به مشکلی برمیخورید ؟
      تو کستان اونجاش که گفت همین الانم خیس شدم فقط جر خوردم پسرک برو شلوارتو عوض کن ریدی خیس نشدی (rolling)
      و در نهایت کیرم پسه کله نویسنده (erection)


    •   آخرسکسی
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • ای جان چه تجربه ی خوب وعالی
      منم حسابی تجربشو دارم با شوهرم و دوسپسرم
      سکس سه نفره حسابی حال میده و آخرلذته واسم
      وقتی وسط دوتاشون باشی و همزمان واست بخورن و بمالن و سکس کنن
      اووووف یادش که میوفتم بدجور هوس میکنم و خیس میکنم


    •   amadimahdi
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • اره باید به هر کی از راه برسد بده و حال کنه و حال بده


    •   aref.3200
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • خوب بود


    •   spm2012
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • من تجربشو به همین روال (نه دقیقا) داشتم ولی باید مست باشه ادم نرما حال نمیده همه طرفام پایه واسه من که دوتایی هم دختره سیر نمیشه


    •   mehdiliberal@gmail.com
    • 4 ساعت،59 دقیقه
      • 0

    • از اونجایی که پسرها این دوره زمونه خیلی نقشه دخترها رو میکشن و مشروب آدم رو کسخل میکنه اصلا بعید نیست مخصوصا که خیلی ها تو کامنت نوشتن براشون پیش اومده


      چه فانتزی چه واقعی جالب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو