شهوت من و زنم (۱)

    سلام دوستان لطفا همیشه تاریخ داستان رو بنویسید
    در اردیبهشت 98 من و زنم رفتیم شمال شهوت ما خیلی زیاد بوده و هست بعد از رفتن به سوئیت خستگی در کردیم و روغن زدیم و رفتیم دریا از نگاه دیگران به زنم خیلی لذت میبردم غریق نجات ها و اونایی که لب ساحل قایق و جت اسکی کرایه میدادن چشمشون رو از روی زنم بر نمیداشتن و شیطنت من و زنم گل کرد گفتم به یه بهانه ای بره ویلا و برگرده تا همه کف کنند اونم رفت و منم نگاهش میکردم همه سرشون با زنم میچرخید رفت و اومد گفتم چی شد گفت رفتنی گفتن جون چه کوسی یکی میگفت بخورمت یکی میگفت بکنمت منم خیلی حال کردم دیگه شهوت جفتمون حسابی زده بود بالا و زنم که حالش بدتر از من بود شروع کرد به بقل کردن من و گرفتن کیرم داشت اونا رو تحریک میکرد اونا هم کمی اومده بودن سمت ما و هی الکی گیر میدادن زیاد جلو نرید و اسرار که بیاید جت اسکی سوار بشید که من میگفتم نه و زنم بر میگشت سمت اونا و میگفت شوهرم خسیس و من هم روم رو بر میگشتوندم تا زنم راحت باشه و هی برام تعریف میکرد که یکی میگفت جون و اون یکی چشمک میزد و یکی لب میفرستاد و ...
    خلاصه با یه حال خیلی بد اومدیم بیرون زنم هم که سوتین و شرتش رو وقتی رفته بود سوییت از شهوت در آورده بود باعث شده بود وقتی از دریا اومد بیرون حتی نوک سینه هاش معلوم باشه و منم برای اینکه بیشتر تحریک بشن جلوتر رفتم تا قشنگ کون زنم رو ببینن رفتیم سوییت و یه دوش گرفتیم و زنم اسرار میکرد بکنمش منم دوس دارم همیشه تو اوج شهوت باشم اصلا قبول نکردم و اومدیم بیرون و رفتیم تو تراس رو به دریا رو صندلی نشستیم و مشغول قلیون کشیدن و میوه خوردن که زنم نگاهش رو یکی از غریق نجات هایی بود که خیلی سبزه و هیکلی بود آخه زنم عاشق مرد قد بلند ، سیاه ، هیکلی و کیر کلفت هست بخاطر همین دیونه آفرقاییهاست درسته اون دقیقا همون نبود ولی بهتر از اون اونجا نبود و من برای شهوت بیشتر گفتم چیه چشمت رو گرفته اونم با ناز گفت نه بابا گفتم نمیخای بهش بدی که برو لااقل یه چیزی بپوش دیونش کنیم اونم رفت و با یه ساپورت مشکی و لباس جلو باز اومد بدون سوتین ولی شرت پوشیده بود وقتی جابجا میشد یه مقدار از سینه هاش معلوم میشد خلاصه بد جوری دیونشون کردیم و به زنم گفتم حقشون تا اینا باشن انقدر چشم چرونی نکنن جالب اینجا بود که زنم گفت نگو گناه دارن بالاخره اونا هم مرد هستن و با دیدن من حالشون خراب شده گفتم درسته اما اینا لاشی تر از این حرفا هستن در همین حین یه جوون که کمی سبزه بود با قدی متوسط اما هیکلی بدنساز که خوب بود و باعث میشد قدش بلندتر دیده بشه قلیون به دست اومد تو حیاط و رفت زیر آلاچیق ما رو ندید چون ما طبقه بالا بودیم چند باری رفت هر بار چیزی میاورد و ما که کاملا به اون دید داشتیم متوجه شدیم مشروب آورده خلاصه مشغول خوردن و کشیدن شد و اطراف رو نگاه میکرد ما که حالمون خراب بود هی منتظر بودیم به ما نگاه کنه اما انگار نه انگار زنم هم که چشم ازش بر نمیداشت هی میگفت جون چه هیکلی به نظرت با این هیکل کیرش چقدر گفتم نمیدونم ولی میخوره کلفت و بزرگ باشه به زنم گفتم این ما رو ندیده یه کاری بکن متوجه بشه که زنم شروع کرد به خنده بلند همون وقت دیدیم برگشت سمت ما تا ما رو دید سرش رو انداخت پایین و دیگه نگاه نکرد منم گفتم چقدر این بچه مثبت خلاصه حدود یک ساعتی گذشت دیدم نخیر این آقا اهل این حرفا نیست به زنم گفتم پاشو بپوش بریم بیرون یه چیزی بخوریم گرسنمه گفت تو برو منم میام منم گفتم بزار با سر و صدا برم شاید بخاطر من خجالت میکشه اگه نگاه کرد دیونش کن زنم خندید و گفت تو برو خودم بلدم با سر و صدارفتم تو و لباسم رو پشت شیشه داشتم عوض میکردم و حواسم کاملا بهشون بود که دیدم بله آقا داره یواشکی دید میزنه پس همچین مثبتم نیست ندیدم زنم چیکار میکنه ولی اون بیشتر داشت بر میگشت و نگاه میکرد و دود قلیون رو میداد سمت زنم و زن منم دود قلیون رو میداد سمت اون متوجه شدم داره یه چیزایی میگه و زنم جوابش رو میده اما متوجه نشدم چی میگن خلاصه لباسم رو که پوشیدم زنم رو صدا کردم اومد گفتم چیکار کردی گفت همش نگاه میکرد و آخر یه چیزی میگفت که من هی متوجه نشدم که فهمیدم تعارف مشروب میکنه گفت اگه رفتیم پایین ازش یه مقدار مشروب بگیر شب بخوریم گفتم اونی که من دیدم روش نمیشه به من نگاه کنه چه برسه حرف بزنه خودت بهش بگو گفت باشه و رفت حاضر بشه که من بیرون رو مرتب کردم و رفتیم پایین که دیدم اصلا نگاه نمیکنه و به زنم اشاره کردم و رفت سمت اون و گفت سلام روش رو برگردوند گفت سلام زنم با خنده گفت به همسرم گفتم مشروب دارید ما زیاد اهل مشروب نیستیم ولی امشب هوس کردیم اگه آشنا دارید بگید برامون بیاره پولش رو هم میدیم که اون با تعارف گفت باشه براتون میگیرم خلاصه رفتیم حسابی دور زدیم و خرید کردیم و غذا خوردیم و یه مقدار خوراکی و بستنی گرفتیم و اومدیم ویلا ساعت از یازده گذشته بود و تا لباس عوض کنیم و وسایل رو آماده کنیم بیایم تراس شده بود نزدیک 12 و مشغول قلیون کشیدن که شدیم دیدم پسره قلیون به دست با یه شیشه اومد تو آلاچیق و رو به ما سلام کرد و گفت براتون آوردم منم تعارف کردم گفتم بفرمایید بالا دور هم باشیم اما قبول نکرد که با اصرار من جمع کرد بیاد بالا که زنم گفت لباسام خوبه همون لباس قبلی تنش بود گفتم آره اومد بالا و تعارف کردیم و نشست و شیشه رو گذاشت رو میز گفت بفرمایید گفتم این که مشروب نیست گفت ببخشید من اینجا آشنایی ندارم این ویسکی هم برای خودم بود آوردم براتون نگران نباشید اصل و روسی تشکر کردم و گفتم نه اصلا قبول نمیکنم ما هم اینجا آشنا نیستیم فکر کردیم شما آشنا دارید و گرنه زحمت نمیدادیم که گفت اشکال نداره من یه شیشه مشروب دارم و تعارف کرد و زنم که دید من قبول نمیکنم پرید وسط حرف و گفت ممنون لطف کردید حداقل باید پولش رو دیگه بگیرید که گفت من مهمون شما هستم و این کادو از طرف منه زنم گفت بازم ممنون دست شما درد نکنه حالا قلیون شما چی هست گفت دو سیب آلبالو که دقیقا زنم اصلا نمیتونست بکشه ولی من عاشقش بودم و زنم پکر شد و گفت حیف به زنم گفت چطور گفت آخه هر وقت میکشم فشارم میفته به زنم گفتم خوب برو سه تا لیوان بیار که مشغول بشیم زنم که صندلی وسط نشسته بود بلند شد که بره چاره ای نداشت که به صندلی اون فشار بیاره تا رد بشه بخاطر همین متوجه تماس بدن و دست زنم به بازو و شونش شدم اونم با عذر خواهی میخواست جابجا بشه که فضایی برای اینکار نداشت منم گفتم راحت باشید اما یه حس جالبی بهم دست داد و کیرم نیم خیز شد زنم مجبور شد برای تنقلات و بستنی دو سه باری بره و بیاد که هر بار مینشست و بعد از چند کام میرفت متوجه شدم که زنم حالش خراب شده که از فهمیدن این موضوع دیگه رسما راست کردم و چون شرت پام نبود کاملا تابلو بود اما میز وسط دید من رو گرفته بود ولی ما مردها کاملا به زنم دید داشتیم و زنم به هر دو ما بعد که شروع به خوردن کردیم یه مقدار راحت تر شده بودیم و کمی بگو بخند داشتیم متوجه شدم که احتمالا پسره هم راست یا نیمه راست کرده چون بعضی وقتها دستش میرفت پایین میز و چشم زنم هم دنبالش تا حالا این حس رو تجربه نکرده بودم چون برای دفعه اولم بود یه غریبه کنار زنم اونم در حال مشروب خوری یه حس فوق العاده و جالبی بود هر چند که ما شیطنت زیاد داشتیم تو مغازه و خرید


    ادامه داستان در شهوت من و زنم 2


    نوشته: آتش

  • 22

  • 29




  • نظرات:
    •   masih_roma
    • 1 ماه
      • 33

    • هرکی میگه کسشره لایک کنه


    •   Mcrash32
    • 1 ماه
      • 5

    • تا اونجا خوندم که نوشتی نگاهمو برمیگشتوندم .
      خسته م شد شب بخیر . امشب حسم پرید مرسی


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه
      • 3

    • داستان جالبی نبود.


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه
      • 14

    • گفتی این که مشروب نیست و اون هم گفت این ویسکی هست!
      یعنی ویسکی مشروب نیست و ما تا به حال سرمون کلاه رفته؟
      برو کونی بیغیرت کونت رو بده و از جندگی زنت حال کن!
      تو مرد نیستی تو یک کونی پلشت بی وجودی هستی که کلمه انسان خیلی براش زیاد هست.


    •   Sorenapesar
    • 1 ماه
      • 4

    • خار اون معلمهای دبستانتو گاییدم


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 11

    • 1- زنت که رفته بود ویلا چطوری تورو بغل میکرد؟؟
      2- الاغ نفهم اسرار جمع سر و راز است . اصرار به معنی تکرار تقاضا!!
      3- شمال مردا که لختن روغن میزنن زنا که پوشیدن به کجاشون روغن بزنن دماغشون؟؟
      4- زنت جلوی اون همه مرد از اب اومد بیرون که همه نوک سینشو دیدن؟؟ شمال ایران نکنه انقلاب شده ما خبر نداریم؟؟ ما که هر وقت رفتیم بگیر بگیر بود نمیشد نفس کشید!!
      5- سوئیت گرفتین بعد تو ویلا بودین؟؟ اخه بدبخت جقی تو تو عمرت پاتو از دهتون گذاشتی بیرون؟؟ ایران انقلاب شده اوشکول خان شمال دیگه مثل زمان شاه نیست (biggrin)


    •   پسر-شیرازی-حشری
    • 1 ماه
      • 0

    • اووووف گاییدن زن شوهردار اونم جلو شوهرش آخر لذت و خوشیه


    •   مهتاب عشق
    • 1 ماه
      • 7

    • روت رو برمیگشتوندی
      منظورت برمیگردوندی نیست احیانا
      یاد یه جوکی افتادم یه بنده خدایی رفته بود تهران موقع برگشتن ازش پرسیدن تهران چطور بود گفت والله همه چیزشون مثل خودمونه ولی آخر کلمه ها یه ش اضافه میکنن گفتن بهش مثال بزن گفت مثلا به رفتن میگن رفتشن حالا تو برمیگشتوندی خخ


    •   AmirALI_553
    • 1 ماه
      • 7

    • بزارید ادامشو بنویسه منکه خیلی خندیدم .اونجا ک میگف دود قلیونو بطرف زنم میفرستاد ویه چیزایی میگف ک من نمی فهمیدم یاد علامت دادن سرخپوستا بادود افتادم .
      خرج سفرت بامن به یه کشور افریقایی مثلا نیجریه که مرداش بعله دیگه که دیگه خانمت ارزو بدل نمونه خخخ افسردگی نگیره.


    •   bokon_18cm
    • 1 ماه
      • 2

    • ننویس دیگه


    •   mohrb
    • 1 ماه
      • 3

    • کسشعر از نوشته تو قشنگتره!


    •   RedDeadmz
    • 1 ماه
      • 3

    • کیر رستم و اشکبوس و افراسیاب هم زمان تو کونت جقی


    •   Kabirik
    • 1 ماه
      • 4

    • آتیش تو کونت بود که همه‌رو ننوشتی؟!


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه
      • 5

    • ننویس.وجدانا ننویس


      روم رو بر میگشتوندم
      آفرقاییها
      اسرار


      برو عمو،برو


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 4

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.کوس نادیده بد بخت جلقی


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه
      • 5

    • آخه شمپت ویسکی روسی دیگه چه صیغه‌ایه، اون که از روسیه میاد ودکاست


    •   arsisp
    • 1 ماه
      • 2

    • گه میخوری مادر به خطا


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 10

    • تخمی


      واقعا این چرندیات چی بود؟ شاشیدم به غیرتت.


      کیر خود را روز و شب دائم بمال
      کون بده بر کیرِ آن اهلِ شمال
      چون که داری یک زن جنده چه باک
      میکند در زیر کیرم قیل و قال


      ها کـُ‌کا


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 9

    • دقیقا کدوم شمال رفته بودید که زنت روغن زد رفت ساحل؟
      یعنی روغن زد روش مانتو پوشید؟
      زنت تو جمع ریده بهت تو سرتو برمیگشتوندی دیوث؟
      سرتو بربگشتون میخوام بهت کسکش


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 4

    • کاملا معلومه که داستانت واقعیه و تو یه عوضی بی غیرت هستی که فک کنم‌همین الان داری قسمت ۵ و۶ کص دادن زنتو می نویسی..خاک بر سر بی غیرتت کنم..‌در ضمن روت رو بربگشتون تا نگاهمون بهت نیفته...
      راسی خدمت داستان نویسای جقی مثه تو عرض کنم که بغل درسته نه بقل..گاییدید مارو با این غلط املایی ها...دیسلایک


    •   bigboy12345
    • 1 ماه
      • 1

    • خیلی عالی نوشته بودی. داستانت را ادامه بده.به اراجیف دوستان هم توجه نکن.


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 5

    • نه به اون دوستان گفتنت نه به این که میگی اراجیف میگیم!
      ازگله با مرام حالا ما اراجیف میگیم؟
      دسته یه مشت پلشتو رو میکنیم اراجیفه؟
      نکنه فکر میکنی این کس مغز سری بعد تو رو هم میبره شمال؟
      ازگل بابت اراجیف با مرامم بابت دوستان بهت گفتم به دل نگیر


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 5

    • فقط آرزو میکنم نسل تخم حرومایی مث تو از زمین ورداشته شه


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه
      • 5

    • توروبه شراره های اتش جهنم قسم میدم دوشوننویس اخه چی بگم بهت این نسل چی بودپاگرفت عیییی من به شخصه به زنم یکی چپ نگاه کنه جرواجرش میکنم اونموقه تولذت میبری شاشیدم سردرشهوانی که بیغیرتی روگسترش میده (devil)


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 6

    • آتش جان امیدوارم نت رو جلوی چشمات بکنن تا جر بخوره.
      البته میدونم این فحشم برای تو دعای خیر تلقی میشه.
      ولی چیکار کنم من؟


    •   Nikolfidas
    • 1 ماه
      • 3

    • شغلت کس کشی زنت و ننت شده کسسسسس کشششش


    •   saman.3
    • 1 ماه
      • 0

    • دمت گرم عالیه


    •   Dr.sooba
    • 1 ماه
      • 1

    • رفتی شما ؟؟؟
      شمال رو با آنتالیا اشتباه گرفتی !!!


    •   aaatiii
    • 1 ماه
      • 1

    • از اینجور زن و شوهرا باید ترسید اینا هیچی برا از دست دادن ندارن!


    •   kave keke
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • ابنه اي اصرار اينطوري مينويسن. احمق روسها ويسكي نميسازن ودكا خورن. خاك تو سرت


    •   علوس
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • نگاهمو برمیگشتوندم .
      تااینوخوندم مرحوم فردوسی اومدوگفت توروخداامشب میام به خوابت وتوتعجب نکن و زیر این داستان بنویس که فردوسی میگه غلط کردم که فارسی رو زنده کردم وازالان باسیدحسن نصرالله تاروزقیامت توبه میکنم فقط شمانخندین اگه هم میخندین خواهشاعربی یا به هرزبانی بجز فارسی بخندین
      الهرهر الهرهر


    •   masih_roma
    • 4 هفته
      • 0

    • خوشم میاد کامنت کسشر زودتر تعداد دیسلایک ها بیشتر لایک خورده (rolling)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو