شوهرش تو زندان بود

    سلام
    اسمش رعنا بود، میشد دختر دایی مامانم، فکر کنم حدودا متولد سال 67 بود، زیاد رابطه خانوادگی نداشتیم، عید تا عید همدیگه رو میدیدیم، شوهرش یه چک چند میلیونی کشیده بود، نتونسته بود سر موعد مقرر پول رو بریزه ب حسابش که چک پاس بشه...
    از اونجایی ک بابای من وضع مالی نسبتا خوبی داشت، اومده بود یه کم از بابام اینا پول قرض بگیره ک بده ب طلبکار شوهرش
    مامانم هم با کلی اصرار برا ناهار نگهش داشته بود...
    من مدرسه بودم، دو زنگ دیفرانسیل داشتیم، خرد و خسته اومدم خونه، دیدم اونم هستش... خلاصه ناهار رو خوردیم و بعداز ظهر پاشد رفت
    فرداش از مدرسه اومدم خونه، بابام گفتش ک یه تومان پول بهت میدم، برو با دوچرخه برسون دست دختردایی رعنا، ثواب داره
    گفتم سوییچ رو بده با ماشین برم زود بیام، گفت یاسین هنوز گواهینامه ت نیومده، خدای نکرده اتفاقی بیافته، بدبخت میشیم میره، خلاصه پول رو گذاشت تو پلاستیک، گفت بذار تو یقه پیرهنت...
    حرکت کردم، یه بیست دقیقه ای تو راه بودم...
    رسیدم، زنگ درشون رو زدم، مادرشوهرش در رو باز کرد
    تا رفتم تو، بلافاصله بعد سلام احوالپرسی طوری حرف زد ک فهمیدم نمیخاد مادرشوهره بفهمه پول آوردم...
    منم چیزی نگفتم
    بعداز پذیرایی، رعنا رفت تو اتاق اومد یه بیست هزارتومانی بهم داد، گفت داداش شرمنده مزاحمت شدم، این پول اینم لیست چیزایی ک دیروز قرار شد زحمت بکشی برام بخری...
    پایین لیست شمارش رو نوشته بود، و زیرش نوشته بود برو اینارو بخر، یه اس هم بده شمارت بیافته...خلاصه تا از خونه رفتم بیرون، اس دادم، ب یه دقیقه نکشید اس داد داداش یه نیم ساعت طولش بده ک مادرشوهرم بره، نمیخام بفهمه از شما پول قرض کردم...
    بعد از خرید اون وسایل از فروشگاه رفاه کارگران داخل شهر، اس دادم گفتم تموم شدم، بیام؟ ج داد آره
    رسیدم، وسایل رو گذاشتم تو آشپز خونه، کلی تشکر کرد و عذرخواهی...
    بعدش یقه پیرنمو باز کردم ک بیست تا تراول رو در بیارم، حس کردم یه حالی شد، تراولا رو دادمش، کلی تشکر کرد و یواش یواش شروع کرد ب درددل کردن، میگفت این یه ماهه ک محمود افتاده زندان، خیلی زجر کشیدم و از این حرفا
    بعدش برام شربت درست کرد و مانع از این شد ک برم، چون قبلش بهش گفتم امر دیگه ای نداری؟ اجازه مرخصی میدی؟
    اومدیم نشستیم رو مبل و شربت رو داد دستم و شروع کردیم ب خوردن شربت، یهو بی اختیار گفتم اووووووممممم، چه شربتی، وقتی این صدا رو درآوردم، یهو یه نگاه بهم کرد و یه لبخندی زد
    منم فهمیدم سوتی دادم، خودمم خندم گرفت، یهو احسوس کردم یاسین کوچولو یه فکرای بدی ب ذهنش خطور کرده و داره آروم آروم ابراز وجود میکنه، بدجور پاشده بود، لامصب رو بد حالتی گیر کرده بود، یواش دست کردم یه کم جابجاش کنم ک بهش فشار نیاد، دستمو دید و باز یه لبخندی رو لباش جاری شد، داشتم از خجالت میمردم...
    پیش خودم فکر کردم این ک یه ماهه شوهرش نیس، لابد الان داره تو کف میمیره، دلو زدم ب دریا و دستشو گرفتم و گفتم آبجی ناراحت نباش، درست میشه ایشالا، تا وقتی محمود نیس، هرکاری داشتی رو من حساب کن، یهوگفت: وای مرسی عزیزم، قریونت برم الهی، مرسی... و یه بوسی گذاشت رو لپم... من خشکم زده بود، گفتم منم میخام، خندید و گفت بچه پررو، یهو صورتشو آورد جلو ک ببوسمش، دستامو گذاشتم دو طرف صورتش و رفتم تو لبش...
    اولش میخاست بکشه عقب، اما من نذاشتم، یهو شل شد تو بغلم، شالشو باز کردم و زدم ب دل سفیدی گلوش، دوتامون از دیگری شهوتی تر، شرع کردم ب مالیدن سینه هاش از روی مانتو...
    اونم هی شل تر میشد، دکمه های مانتو رو باز کردم، شروع کردم ب مالیدن سینه هاش از روی تاپ، اونم دست گذاشت رو کیرم، شروع کرد ب مالیدنش از روی شلوار...
    تاپشو زدم بالا،سوتینش رو باز کردم، وآاای، چه سینه هایی داشت، کشیدمشون ب دندون، دس گذاشتم رو کسش،یه آهی کشید، پاشدم شلوارمو درآوردم، اونم شلوارشو تا زانوهاش کشید پایین، و خودم شرتشو کنار زدم و دستمو گذاشتم رو کسش...
    داشتم میترکیدم، کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد ب مالیدن، انگشتمو کردم تو کسش، خیس خیس بود، یه آهی کشید و دست از کیرم برداشت...
    انگار ارضاء شده بود، بعدش کیرو کردم تو کسش، لامصب ب دو دقیقه نکشید آبم اومد...
    چقدر حال داد، آخر همون هفته هم محمود آزاد شد و اومد بیرون،
    این بود سکس من با رعنا خانوم گل
    مرسی از توجهتون


    نوشته: یاسین

  • 5

  • 2




  • نظرات:
    •   Dokhi_Shirazi
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • از اسم داستانت معلومه چه گهیه،برو بده...


    •   as sport
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کیر بچه محلامون تو مغزت جغی


    •   sexsevan
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • بدنبود


    •   oghab TIZ
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • من فکر کنم شربت بیا منو بکن بهشون میدن. و جالبه همه داستان ها تو فصلی هست که شربت میچسبه نه?????


    •   BIG BEYZE
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • نگارشت حالمو به هم زد


    •   کسکش محله
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کیرم توکس دختر داییت


    •   صدای گیتار
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • دیگه ننویسی که میدم از کیر اویزونت کنن با ای داستانه کسشعرت. بابا یه چیزی بنویسین که ادم یه نمه باورش بشه. با تو نیستم تو دیگه ننویس گوه تو سرت دیگه ننویس کونی دیگه ننویس ریقو تو که بلد نیستی یه خورده پیاز داغشو زیاد کنی گوه میخوری مینویسی ننویس دیگه


    •   dehkadeye sex
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • خوب بود البته سكسش خيلي كوتاه بود


    •   Jamal69
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • فقط ميگم جقي!!!!!!!


    •   FARAZ
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • 8} رعنا خانم مگه جنده بود که با یه ماچ گفت بفرما این کس در اختیار شما


    •   تهرانیم
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • جیپ دو دفرانسیل از روی کیرت رد بشه


    •   behnamzantia
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • مثل اینکه دنبالت کردن تو کونت بذارن تند تند میگی این کار و کردم اون کار کردم برو بده تاخایه هات بزرگ شه کونی


    •   lustman_26
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کیرم با تمام استقامتش تو کون دروغگو!


    •   mohammad 4621
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • بروکیرم دهنت


    •   antoooooni
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • خودت عزیزم این کسشعرا رو باور می کنی
      نشستی با کیرت بازی کردی داستان سرایی می کنی سیرابی


    •   antoooooni
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • خودت عزیزم این کسشعرا رو باور می کنی
      نشستی با کیرت بازی کردی داستان سرایی می کنی سیرابی


    •   سوراخدوست
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • کیری بود بدرد کوس عمت میخوره تو خودت کون هستی و میدی کونپاره.....


    •   niva01
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • یا عزیزانی که داستان مینویسن تو ایران زندگی نمیکنن یا من فضایی ام جز مردم حساب نمیشم یکم فقط یکم رو قوه تخیلتون کار کنید داستان عالی میشه تا حالا نشنیده بودم دختری بگه چقدر قشنگ گفتی اوم بیا بهت بدم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو