شوهر کار بلدممممممم

    1398/11/22

    سلام
    ساعت ۳ بعد از ظهر بود که رسیدم خونه ،درو بستم و تکیه دادم به در پوووففف ...
    اینم ازین ترم و آخرین امتحان ،وارد سالن شدم خونه بششششدت شلخته بود خودمو تو آینه قدی اتاق خواب دیدم وضع خودم از وضع خونم نابود تربود ، توی مسیر بخودم قول یه خواب اساسیو داده بودم ولی با دیدن منظره روبروم دلم برا رسول سوخت ، انگار نه انگار تازه عروس بودم این چه زندگی ای بود براش درست کرده بودم ، تو اینه یه تره از موهای ژولیدمو که بالا کشیده بودمش نگاه کردم و بخودم گفتم واقعا حقش نیست وقتی اینهمه عروسک بیرون جلوشن و باید بی اعتنایی کنه یه عروسک تو خونش داشته باشه ؟
    چطور میتونی ؟ همش درس درس درس ....
    زنگ زدم به آرایشگرم و یه وقت برا عصر ازش گرفتم ، خسته بودم ولی خونه رو حسابی جمع و جور کردم

    برا خودم ی شربت ریختم و زنگ زدم بش چندتا بوق خوردو رد تماس داد


    چند دقیق ای گذشت که گوشیم زنگ خورد
    عرفان و رضا (دوستاش )پیشم بودن ببخشید ، جونم هرچی میخای لیست کن اس بده شب میگیرم
    + ههههه سلام اقاهه
    ببخشید سلام عزیز دل
    + لیستمو بگم ؟
    _ بفرما
    +یدونه اقامون ،یدونه رسول ، یدونه بغلش یصدتایی بوسش یدونم ..... با لوندی تمام زدم زیر خندا
    خلاصه که
    هیچی نمیخام فقط زود بیا خونه لطفا همین

    _با بچه ها قراره گیم نت ....
    +لطفااااا رسول
    _چشم


    ساعت پنج بود اماده شدم سوییچ و برداشتم رفتم ارایشگاه

    بدنمو که قبل
    عروسی لیزر کرده بودم موهامو پر کلاغی کردم و ابرو هامو برداشت و ناخونامو مرتب کرد .


    غروب شده بود میترسیدم دیر شه از بیرون بر نزدیک دو دست کوبیده و چندتا خروش گرفتم و رسیدم خونه

    میز شامو چیدم


    و پریدم تو اتاقم یه تاپ مخملی تنگ بلند دارم که تا وسط رونم میاد بخاطر بندا خیلی نازکش تمام سینم توش پیداست و رنگش زرشکیش پوست سفیدمو محششر نشون میده

    با یه رو فرشی زرشکی پوشیدم و برا ارایشمم فقط خط چشم ورژ انابی

    راستی من نازیم ۲۰ سالمه
    قدم ۱۶۱ هست وزنم ۵۹ پر هستم ولی فرم دار و خوبم سینه هامم ۷۵ باسنمم خیلی گرد و بزرگ نی ولی از کمرم بزرگتره موهامم اونموقع چرتری پر کلاغی لخت تا ارنجم بود


    نشستم روی مبل یکساعت دوساعت سه ساعت گذشت ولی رسول نیومد ...... کمکم خوابم برد


    با صداشیر اب بیدار شدم چشمم به ساعت افتاد ساعت ۱۱ بود ... حوله بدست رفتم پشت در دسشویی و تا اومد بیرون حولرو کوبیدم تو سینش ، مرسی که زود اومدی ... خیلییی ممنون...
    بی توجه به حرفاش و توضیحاش رفتم تو اشپز خونه و شروع کردم گرم کردن غذا ها که صداشو شنیدم من شام خوردم .... انقدر غذا درست نکرده بودم عادت کرده بود شامشو بیرون بخوره ... دلم گرفت همینجور تو فکر بودم که یهو از از پشت کمرمو گرفت و بلندم کرد جیغم رفت هوا قهقه
    ای زد از کنار گذاشتم رو اپن

    جلوم ایستاد و نوک بینیم اروم فشار داد ببینمت جوجه چه ناز شدی ، اصلا دوباره دختر شدی ... لبخند زدم ولی سریع جمعش کردم
    با اخم رومو ازش گرفتم
    + شرمنده دیر شد گیم نزدیم مشتری اومد بخدا بعدم پنچر کردم نیگا لباساش لکه هایرروغن و گل داشت

    دستاشو باز کرد گفت ولی خریدات یادم نرفتا

    اروم دستم دور کمرش حلقع کردم فرو رفتم تو بغلش (شاید بدتون بیاد چندشتون بشه ولی راسته ) با اینکه یکم بوی عرق میداد ولی بوی تنشو دیونم میکرد اروم چند تا بوس کوچولو گذاشت رو لبام و رونامو می مالید حسابی حشری شدم گفت اجازه هست ؟ لبخند شیطونی زدم با سر گفتم اره یدستش رفت تو سوتینم و اونیکی از کنار شورتم کسمو میمالید و انگشتش میکرد

    دستامو تکیه گاه کرده بودم و سرم و کاملا برده بودم عقب ناله میکردم چون نوک سینمو بین دوتا انگشتش فشار میداد

    _اوومممممممم اووووممممم اووممم همینطور صدام تند تر میشد که بغلم کرد و بردم تو اتاق خواب گذاشتم لبه تخت

    پاهامو داد بالا و شرتمو دراورد با دستش چندبار سیلی زد به کسم که یکم داغ کنم هربار یه جیغ ریز میکشیدم مچ دوتا پامو با یه دستش گرفته بود بالا با اونیکی دستش زیپ و دکمه شلوارشو باز کرد و کیرشو از شرتش دراورد کیرش ۱۶ ،۱۷ سانت میشه و
    برا من تازه عروس اونموقعا کلفت بود (اهان بگم رسول ۲۸ سالشه قدش۱۸۰ ، پره یکم شکم داره سبزست و سینه
    و بدن پرمویی داره ، برعکس صورت گرد و تپل من صورتش کشیدست و استخونی و من جون میدم برا زاویه های فکش ) یکم سر کیرشو بچوچولم مالوند و شروع کردم لول خوردن و ناله کردن میرسوندم نزدیک به ارضا و زمانی که بقول خودش حشر از چشام میبارید میکشید کنارر پاهامو ولکرد و ایستاد نشستم رو تخت با ناله و عشوه گفتم رسوووووول نزدیک بودم ...
    اشاره کرد بکیرش یعنی ساک بزن و مشغول باز کردن پیرنش شد با ولع تمام ساک میزدم حالت خفگی داشتم اشک از چشام سرازیر میشد ولی خوبکارشو بلد بود بدجنس جایی ولم میکرد که حاضر بودم برا کیر همه کار کنم

    همزمان با ساک زدن من سینه هامو از بالا تاپم و سوتینم کشید بیرون و اروم اروم بشون سیلی میزد ، و نوکشو میکشید حسابی که ساک زدم رفت سمت کشو یه کاندوم باز کردو کشید رو کیرش برا اینکه حشریش کنم زود تر بیاد سراغم تکیه دادم به تاج تخت پاهامو باز کردم و کسمو میمالیدم و براش عشوه میومدم با لذت تمام نگام میکرد اینهمه صبر از کجا داشت نمیدونم
    آروم اومد رو تخت همونجور که بودم رو دوزانو نشست جلوم و پاها منم گذاشت رو روناش و کیرو یهو هل داد تو

    __ اییییییییییی اخخخخ سوختمممم

    لبخند زد خیلی اهل حرف زدن تو سکس نی ولی من حرف بزنم دوستداره حسابی تلنبه زد که بش گفتم دارم میام و کیرو درآورد اتیش گرفتم خیلی بد بود اینکارش
    با کف دست زد به باسنمو و گفت یالله داگی شو

    منم گوشدادم
    از آب کسم حسابی کشید بکونم ، خبری از ارضا شدن که نبود هیچ انگار قرار بود شکنجه هم بشم


    کونمو انگشت میکرد و من براش تکونش میدادم و بالا میا وردم بلکم چشمش کس بیچارمم بگیره ...
    انگشت شصتش و کرد تو کونم و اشک از چشام سرازیر شد

    کف دستشو گذاشت بالای کونم و حسابی خم شد روم و با سر کیرش میمالید به چوچولم دوتاش با هم عالی بود انقدر کرد تا با جیغ ارضا شدم ولی ادامه داد تا جایی که ابم با فشاراومد سر کیرو گذاشت رو کونمو سرش داد تو میکرد و سینه ها مو چنگ میزد که یهو ایستاد از صدا نفساش و یهو ایستادنش معلوم بود ابش اومده کیرو کاندوم پرو از کونم کشید بیرون و خوابید روم ، سرش کنار صوورتم بود اروم گفتم رسولی یکم دیگه ... فقط یبار دیگه ....

    میدونستم خستست نا نداره واقعا کشش دوبار ارضا شدنو نداشت هروقت اینکارو باش میکردم چند روز کمر درد داشت
    پا شد منم برگشتم کیرش نیمه خوابیده بود پاهامو دادم بالا و با دستم حسابی مالیدمش تا باز سفت شد و سرشو گذاشتم دم سوراخ کسم و داد تو انقدر محکم تلنبه میزد که از درد به غلط کردن افتاده بودم و التماس میکردم و یبار دیگه ارضا شدم ... کیرو کشبید بیرون رو شکم دراز کشید کنارم دسشو انداخت دورمو تا صبج بیهوووووش شد ....


    این از بهترین سکسامون بود امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه طولانی شد ولی خواستم با جزییات بگم بای


    نوشته: نازی

  • 40

  • 27




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 2 هفته،1 روز
      • 14

    • فقط اونجاش که به خودت میگی عروسک (biggrin) (dash)
      یحتمل عروسک انابل هستی


    •   Irish..GuNNer
    • 2 هفته،1 روز
      • 12

    • تا قبل توصیفات ظاهری از داستان داشت خوشم میومد. قشنگ شاشیدی به یه ماجرای جالب.
      نگارش و املا افتضاح. واقعا باعث ناامیدی بود .


    •   Avvaaa
    • 2 هفته،1 روز
      • 10

    • لوس،بی مزه،پیش پافتاده....مگه مجبوری بنویسی ؟؟!لطفا ننویس مرسی اَه.


    •   TheBitchKing
    • 2 هفته،1 روز
      • 8

    • شاید این یکی باشه! بعید نیست (biggrin)
      ...


      راست و دروغ داستان رو کار ندارم. ایراد زیاد داره. چنتایی غلط املایی و نگارشی، و بسیار تایپی! لحن محاوره ایش تو ذوق میزد. کشیدن کلماتش حس پرون ان. ولی یه ویژگی داشت که کمتر گیر میاد. اونم ساده و مخصوصا صمیمی بودنش. اینکه احساسش، حتی با وجود احتمال دروغ بودن داستان، الکی به نظر نمیاد!
      نویسنده ذوق خوبی برا نوشتن داره، ولی مشکل اینه که نویسنده نیست! تجربه نداره و مطالعه لازمه. نه لایک و نه دیسلایک


    •   Meisam65
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • با کوبیده خروش گرفتی؟با جنده هم اینجور رفتار نمیکنن آقا رسول.زن عروسکت که جای خود داره


    •   loveteen1
    • 2 هفته،1 روز
      • 4

    • اه اه اه چقد لوس و تخمی‌طور نوشتی کستانتو، کیری، همون بچسب به درس و مشقت


    •   saeedno15
    • 2 هفته،1 روز
      • 8

    • اشتباهات زیاد بود و برای نویسنده شدن راه زیادی در پیش داری, سعی کن با خوندن داستانای تاپ سایت حرفه ای تر بشی.


    •   Mkvwf
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • پس غذاهایی که گرم کردی چیشد (biggrin)


    •   Mr.black2000
    • 2 هفته،1 روز
      • 5

    • مرد گنده زن داره شبا با رفیقاش میره
      گیم نت؟؟؟!


    •   amirkhan6262
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • تا اونجا خوندم که شوهرت با دوستاش قرار گیم نت داشتن
      دیگه نخوندم
      گرفتی که چی رو میگم
      شوهر؟؟؟؟
      گیم‌نت؟


    •   parto_banoo
    • 2 هفته،1 روز
      • 8

    • خدایا شکرت امشب داستان ی سکس تا حدودی عادی داشتیم
      انقد ملت گی میکنن این داستانا کمیابه
      قدرشو بدونین
      ــــــــــــــــــــــــــــــ
      ولی خدایی چجوری ب شما ها من بدبخت بفهمونم زنا موقع ارضا شدن آبی ازشون نمیپاشه بیرون ؟؟
      خو تو شاشیدی ب خودت نیا بگو آبم با فشار پاشید بیرون بنت الخیار
      اه


    •   Lucky.man
    • 2 هفته،1 روز
      • 6

    • نازی عزیز
      داستان پر از غلط های دیکته و نگارشی بود که شدیداً تو زوق میزد. نشون میده اهل مطالعه و کتاب و رمان نیستی. نویسنده های خوبی در سابت داریم. داستانهاشون رو بخون و با نحوه داستان کوتاه و سکسی آشنا شو.
      از آنجا که از شوهرت گفتی، دنبال هرزگی و چرت و پرت نبودی، بهت لایک میدم. ولی نوشتار داستان لایک نداره.


    •   L(G)BT_LIFE
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • وسط داستان سلام؟؟؟
      موهاتو چرتری زدی؟؟؟ مرد متاهل میره گیم‌نت؟؟؟
      با بدن کثیف و عرق سکس؟؟؟ (dash) (angry)


    •   زندگی+فانتزی
    • 2 هفته،1 روز
      • 6

    • داستان واقعی بود
      چون توش شربت داشت


      ولی خارج از بحث شربت
      اونایی ک عشقو تجربه کردن میتونن درک کنن
      ک ناخواسته چیزایی برات جالب میشن ک تو شرایط معمولی چندش آور هستن
      مثلا مثل همون بوی بدن طرف مقابلت .......


      من لایک میدم...
      موفق باشید


    •   Yavarfaaqer
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • تو داستانت هیچ کار غیر اخلاقی نکردی مردمو با دروغ احمق فرض نکردی برا همین لایک۷ و برا همینم هیچکس فحش نمیده خاطرت جمع.


    •   sexybala
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.پسره جلقی عقده ای


    •   malake_yakhi
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • (devil)


    •   mostoufi
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • من احمق که نامم هست نازی
      ته هر ترم کنم با کیر بازی
      شوشو هم بدتر از من،خنگ و چُلمنگ
      همش تو گیم نته، گیم مجازی.


      یعنی ریدم تو قصه بی مزه ات. ها وولا


    •   .سامان.
    • 2 هفته،1 روز
      • 6

    • دهنتووووو گاییدمممممم گوزوووووو باشههههههه؟؟؟؟؟؟؟


      کیرم دهنتون! این کلمات لامصبو نکشید کسکشا (dash)


    •   Milo3220
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • جالب نبود ننویس پلیزززز


    •   Div1999
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • من عاشق اونجاش شدم که میخواست بره گیم نت
      مردا هیچ‌ وقت بزرگ نمیشن


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • کامنت دوستی این بالا (کلفت ۳۰سانتی) متاثرم کرد، داستان شما حکایت خیلیاست.اگه اینجور زنی مثل این داستان وجود داشته باشه باید اونو طلا گرفت ولی داستانه و شک دارم واقعا یه زن اونو نوشته باشه


    •   sixhot69
    • 2 هفته
      • 1

    • بدک نبود هرچند که توش غلو هم بود. ولی لایق دیس دادن نیست


    •   omidreaz
    • 2 هفته
      • 0

    • عالیه نازی خانوم بازهم داستان بنویس ممنون


    •   Love.sex.B
    • 2 هفته
      • 2

    • تا اونجا که گفتی "دو دست کوبیده خریدی" بیشتر نخوندم فهمیدم که شاگرد مکانیکی هستی


    •   Kospart
    • 2 هفته
      • 0

    • دمت گرم قشنگ بود درسته یکم غلط املایی داشت ولی زحمت کشیدی دستت درد نکنه (rose)


    •   @آروین
    • 2 هفته
      • 0

    • مسخره بود


    •   mhdiasgri
    • 2 هفته
      • 0

    • غذا نسوخت؟


    •   مردزخمی
    • 2 هفته
      • 1

    • اون کووصت بوده که پنچر کرده و اون کوونت بوده که روغنی شده، کیررم تو خودت و داستانت، شاشیدم تو حلق خودت و رسول کوونی.


    •   ششلی@سکسی
    • 2 هفته
      • 0

    • زیبا بود
      کاملا مشخص بود نویسنده زن هست
      جزییات و نگارش عالی و سکسی


      مرسی


    •   arsam_king2020
    • 2 هفته
      • 0

    • شاشیدم به نگارش ت زاویه های فک شوهرت اون موهای پر کلاغی ت اممممم آخرشم کون گرد ت آخه یکی بالاسرت وایستاده میگه ننویسی میکنمت ..پروستات م دردش گرفت از این کستان ت عح عح عح (dash) >



    •   mamadtiger__sexy
    • 2 هفته
      • 0

    • باسنمم خیلی گرده اما بزرگی نی ولی از کمرم بزرگ تره؟؟؟؟
      دوستان کسی بین آقایان (خانوما هیچ) هست که باسنش از کمرش کوچیک تر باشه :)


    •   Nikolfidas
    • 2 هفته
      • 0

    • کس مغزی های نازی کس مشنگه:
      ۱. برای من تازه عروس اون موقع کلفت بود، خوب کهنه عروس حالا چطوریه نکنه غار شدی دیگه واست حکم نی داره
      ۲. " تا جایی ادامه داد که آبم با فشار امد " نکنه پمپ دو اسب تو کست بوده ، یا اینکه اقا نازی، یکی داشته کونت میذاشته کونت حال امده ابت به فشار خالی شده


      اقا نازی کس نوشتی


    •   1352sina
    • 2 هفته
      • 0

    • اخه عقده ای بدبخت دروغ گو ، اخه کوس دادن به شوهر هم تعریف کردن داره . همه این مطالب تو رویای تو بوده .


    •   ehsan9705
    • 2 هفته
      • 1

    • یعنی یه بی‌سواد وقتی بنویسه میشه این.
      واحد غذا پرسه نه دست.
      خورش درسته نه خروش.
      باقیشم اصلا ارزش خوندن نداشت.
      انم گرفته می خوام برم به کستان نویسش برینم.


    •   Minow
    • 2 هفته
      • 0

    • ايشالا شوهر ميكني عزيزم روياي قشنگي داري تا اونجا ك از خودت تعريف كردي خوندم تا همونجا ده تا سوتي دادي


    •   bj_lover
    • 2 هفته
      • 1

    • خروش؟ غذای جدیده؟


    •   ssonna
    • 2 هفته
      • 0

    • چه جفت سکسی خوبی هستین (rose)


    •   fordo90
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • من به این کار ندارم که داستانش جالب بود بعد از چند وقت یه داستان خوندیم که نه خیانت توش بود نه گی بود نه دوست بسر دوست دختر بودن بلاخره یه زنو شوهر واقعی بودن


    •   Zahra5236
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • خوب بود افرین
      واقعی به نظر میومد


    •   مردتنها90
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • نوش جان رسوب


    •   Sexybreasts
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • ديس ٢١ :)
      (موهامم اونموقع چرتری پر کلاغی لخت تا ارنجم بود)
      موووووهات چى بود ؟؟؟؟؟؟
      (rolling) (rolling) (rolling)
      از اول تا آخر داستان پر از ايراد نگارشى و املايى (cool)
      خوب ننويس مگه مجبورى عروسك وحشت (rolling)
      اه اه يكم از خودت تعريف كنى بد نيستا (rolling)


    •   داریوشم
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • وقتی مینویسیم مثلا “ دستاش “ و منظورمون باشه “ دستهایش “ موقع خوندن آدم حس بدی پیدا میکنه،بنویسیم : دستاشو،لباسهاشو،سوالشو،عینکشو ... ننویسیم دستاش،لباساش،سوالشا!یا سوالش!،عینکش...درست بنویسیم هم راحت تر خونده میشه هم کمتر بد و بیراه میشنویم...مرسی


    •   royaei
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • نگارشت یکم ضعیفه ؛
      با نقطه و ویرگول و علایم هم که کلا قهری ؛
      ویرایش هم با دقت انجام ندادی ؛
      اما داستانت رو دوست داشتم ؛
      خوشبخت باشید همیشه ؛
      موفق باشی


    •   armin.porn
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اینا همشون کص گوخوبین نه کص کن خوب (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو