داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

شکار نوجوان

1399/05/22

دو ماه از اولین چت الی و مهران گذشت تا اولین لمس فیزیکی اتفاق بیوفته. اولین لمس چیز زیادی نبود فقط دست مهران بود که بین دو کتف الی نشت و شصتش آروم از بالای یقه مانتو پوست الی رو لمس کرد. الی تمام تلاششو کرد که عادی باشه و این برای مهران به معنی چراغ سبز بود. چراغ سبز برای چه کاری؟…
مهران مردی سی و چهار ساله بود با چهره ای جذاب و اندام عضلانی درشت و بسیار خوش پوش با روابط اجتماعی بالا بود. اون تنها زندگی می کرد و همه جور تجربه ای در روابط با جنس مخالف داشت. کلا تو شروع هیچ رابطه ای شکست نمی خورد. البته تو شروع رابطه خوب بود چون حس تنوع طلبیش عمر رابطه رو کم می کرد.
ایجاد یک رابطه جدید از دید مهران یک شکار بود و اون خودشو شکارچی می نامید تا از برد خودش تو رابطه لِذت بیشتری ببره.
چند وقتی بود مهران تو فضای مجازی فعال بود و دنبال شکار بود تا به الی برخورد. الی برای مهران یک ماجراجویی جدید با کلی هیجان محسوب میشد چرا که نصف اون سن داشت داشت و محرکی قوی برای تجربه جدید مهران بود.
گفتمان الی با مهران از ریپلای شدن کامنت الی توسط مهران شروع شد و در دایرکت ادامه پیدا کرد. مهران خوب بلد بود حوصله سر بر نباشه و انگیزه مخاطبش رو برای صحبت کردن بالا ببره، اون دیگه از هر دری با الی صحبت میکرد و گاهی صحبتاشون تا صبح به درازا می کشید.
الی دختری هفده ساله که مشغول خوندن برای کنکور بود و اهل شیطنت و دوستبازی نبود. اون فرزند طلاق بود و هم پیش پدرش زندگی میکرد و هم پیش مادرش.
صحبت های مهران و الی که حالا تلفنی هم شده بود تاثیر زیادی روی دختری نوجوون و احساساتی مثل الی داشت و الی بدون اینکه متوجه تسلط فکری مهران رو خودش باشه داشت قرق مهران میشد…
وقتی الی به درخواست اولین قرار حضوری پاسخ مثبت داد دیگه چیزی نمونده بود که دربارش صحبت نکرده باشن و مهران تمام زیر و بم زندگی الی و عواطف و احساساتشو میدونست. الی هم تا حدی درباره مهران میدونست.
در اولین قرار اولین لمس فیزیکی شصت مهران بالای یقه ی مانتوی الی روی پوستش حرکت میکرد و این الی بود که ضربان قلبش بالا رفته بود ولی حتی پلک هم نمیزد تا خودشو عادی نشون بده. مهران اما خونسرد بود و به حالت نصیحت کردن با الی صحبت میکرد تا لمس و نوازش تن الی بیشتر حالت پدرانه به خودش بگیره…
قرار های حضوری اونها بیشتر از دو هفته طول نکشید تا مهران تونست الی رو به خونه خودش ببره یعنی مهران برای صید شکارش دو ماه و نیم زمان نیاز داشت تا بتونه با اولین درخواست رفتن به خونه پاسخ منفی نگیره.
الی نوجوون بود و تجربه ای از دوستی و رابطه با جنس مخالف نداشت و به همین دلیل مجذوب مهران شد اون مهرانو بیشتر مثل یک والد قوی میدید که هرچی بهش نزدیک میشه احساس امنیت بیشتری میکنه…
الی با مهران دست داد و روی کاناپه نشست و محو تماشای خونه شیک و تمیز مهران بود. مهران اما محو تماشای الی بود. دیدن بدن برهنه الی در حالی که به دست خودش برهنه میشه میتونست خیلی لذت بخش باشه. اون چون میدونست دیگه الی در تسلط کاملش هست کارشو با نشستن کنار الی شروع کرد و دستشو گذاشت روی پای الی و ازش خواست روسریشو در بیاره. الی نگاه معصومانه ای به مهران انداخت و روسریشو درآورد. مهران به سمت الی چرخید و دستاشو مثل شونه لای موهای الی کشید و گیره سر الی رو باز کرد تا موهای الی بریزه پایین. اون با دوتا دستش موهای الی رو از زیر شونه میکرد و از دیدن چهره ظریف و زیبای الی لذت میبرد. دستاشو دو طرف لپ های الی گرفت و صورت الی رو آورد بالا و لبهاشو آروم بوسید. الی عمیق نفس میکشید، مهران اجزای صورت الی رو با دستاش نوازش میکرد و از تماشای صورت اون لابلای انگشتای بزرگ خودش لذت می برد و الی چشماشو بست…
روز قبل وقتی الی داشت تاپ مجلسی مشکی رو پرو میکرد تا قشنگ ترین لباسشو برای مهران بپوشه فکرشم نمیکرد فردا این تاپ فقط کمی موج روی ابروهای مهران ایجاد میکنه… بعد از اینکه مانتوی الی روی مبل مهران از تنش درومد کمتر از پنج دقیقه زمان برد تا تاپ مشکیش روی دسته صندلی آویزون بشه. مهران در کمترین زمان ممکن الی رو لخت کرد حتی گردنبندشم از گردنش باز کرد، مهران جلوی تخت ایستاده بود و به تن لخت الی نگاه میکرد در حالی که الی خجالت زده دستشو لای پاش گرفته بود و چشماشو بسته بود. مهران برای لذت دیدن ارزش زیادی قائل بود وقتی به بدن الی نگاه میکرد تو فکر این بود که چرا تا حالا به فکر همچین شکاری نبوده، دختری که هم سنش نصف سن مهران بود هم وزن حدود پنجاه کیلوش نصف وزن مهران بود، دختری خوش اندام و زیبا با پوست سفید و بدون خال و موهای بلند مشکی، میوه ای نورس یا شایدم کال با تمام ظرافت های نوجوونی و دست نخورده که حالا مثل بره توی دام شکارچیش خودشو رها کرده بود…
خواسته مهران سکس معمولی که با دو بار عقب و جلو کردن ارضا بشه نبود اون بازی کردنو دوست داشت ولی اینبار شکارش با دفعات قبل خیلی فرق داشت، اینبار شکارش کم سن بود و قطعا شکننده، اون هیچ تجربه واقعی از سکس نداشت و از همه مهمتر باکره بود. مهران میخواست بکارت الی رو حفظ کنه برای همین روی بدن الی فقط دو راه ورود داشت…
درحالی که الی به پهلو خوابیده بود و زانوشو تقریبا جمع کرده بود مهران پشت اون رو تخت نشست و شروع به لمس نوازش گونه تن الی با نوک انگشتاش کرد. حرکت دست مهران روی بدن الی باعث تحریک الی شده بود و به صورت غیر ارادی میلرزید. مهران هرچی پاهای بدون موی الی رو لمس میکرد از کیفیت شکارش راضی تر میشد. دست درشت مهران بعد از طی کردن رون و کون به سمت بالا اومد و به سینش رسید، اول با مشت کردن یک سینه اندازه گیری کرد و دید سینه الی به اندازه کافی رشد کرده که مشت مهرانو پر کنه و مهران با خودش فکر می کرد به الی برای رشد بیشتر سینه هاش کمک میکنه. وقتی نوک سینه الی لای انگشتای مهران فشرده میشد الی منقبض تر میشد که نشان از حساسیت بالای نوک سینه هاش داشت. مهران الی رو برگردوند و به حالت طاقباز در آورد و خودش چهارزانو نشست کنار الی، دست چپشو بالای سینه الی گذاشت و با دست راستش لای پای الی رو باز کرد. در حالی که کف دستش روی مثلث کس الی بود انگشت وسطشو به وسط شکاف الی هل داد. لب های کس الی کاملا بسته بود که نشان از بلوغ تازه اون داشت. مهران انگشتشو وسط سوراخ الی چرخوند و ترشحاتشو به بالا هدایت کرد تا روی کلیتوریسش لیز بشه و شروع به مالیدن کلیتوریس کرد. فقط چند ثانیه مالیدن کلیتوریس الی کافی بود تا الی به اوج شهوت برسه و با صدای ناله و منقبض کردن پاهاش ارضا بشه. الی کاملا بی حال شده بود و مهران بدون اینکه بزاره لباس بپوشه پتو رو روی جفتشون کشید و سر الی رو گذاشت روی بازوش تا بخوابن.
الی به دلیل ارتباط نداشتن پدر و مادرش به راحتی اونها رو پیچوند و به هرکدوم گفت که پیش اونیکی میره ولی شب رو پیش مهران موند. الی خوابیده بود ولی ذهنش درگیر بود که چرا مهران اینجوریه و حتی لباسشم در نیاورد نکنه مشکل جنسی داره؟…‌ در این افکار بود که تماس کیر راست شده مهران از روی لباس با بدنش این شک رو از بین برد و حالا فقط خوابید…
وقتی الی بیدار شد دید هوا تاریک شده و مهران روی صندلی کنار تخت نشسته و تن لختشو تماشا میکنه. مهران از الی خواست که بیاد برای شام و فقط اجازه داد الی شرتشو بپوشه. چون الی هنوز شرم برهنگی داشت مهران عمدا نمیزاشت لباس بپوشه تا لخت بودنش عادی بشه. وقتی شام خوردن مهران دوباره الی رو روی تخت برد و شرتشو در آورد و دمر خوابوندش روی تخت. روی محدوده سوراخ و چاک کون الی روغن زیتون ریخت و مشغول ماساژ دادن با انگشتای شستش شد. ماساژ اطراف کون الی باعث تحریک شدن اون و شل شدن ماهیچه هاش شد. مهران هم هنگام مالوندن با فشار ملایم روی سوراخ کم کم روغن رو به دیواره های داخلی هدایت می کرد. وقتی شست مهران وارد سوراخ الی شد الی یک آه کشید و چشماشو بست. مهران با عقب و جلو کردن شستش و چرخوندن اون سعی در باز کردن کون الی داشت و اینکارو با حوصله تمام انجام می داد…
یک بالش زیر شکم الی گذاشت تا کونش بالاتر بیاد بعد دو تا شستشو روی سوراخ گذاشت طوری که ناخن ها به هم بچسبن و با مالش تدریجی ماهیچه سوراخ، انگشتشو به داخل هدایت میکرد. الی دچار حس سوزش و تیر کشیدن شده بود و از درد همش باسنشو بالا میاورد ولی مانع کار مهران نمیشد. انگشتای شست مهران داخل کون الی شده بود و ماهیچه کونشو از دو طرف میکشید. صدای ناله الی بلند شده بود ولی نمیخواست مقاومتش بشکنه، الی با علم به اینکه مهران سکس خشن و درد کشیدن شریکشو دوست داره تن خودشو در اختیار مهران قرار داد و خودشو برای سکس دردناک آماده کرده بود برای همین ناله درد میکرد ولی مقاومت نمیکرد…
ساعت یک نیمه شب بود و مهران به صورت خستگی ناپذیر به طرق مختلف الی رو انگشت میکرد. دیگه وقتی با انگشتاش از دو طرف سوراخو میکشید میتونست قرمزی داخل روده الی رو ببینه. انگشت وسط و سبابه مهران داخل کون الی بود و می چرخوند. سوراخش قرمز و ملتهب شده بود و به خاطر چرب بودن برق می زد.در حالی که دو انگشت دستشو داخل داشت انگشت سبابه چپش رو هم وارد کرد و حالا کون الی به اندازه سه انگشت مهران باز شده بود…
ساعت چهار صبح بود و مهران دیگه الی رو انگشت نمی کرد. در حالی که الی به پهلو دراز کشیده بود مهران نشسته بود و با حرکت آروم انگشتش روی انحنای کمر الی اون رو نوازش می کرد. مهران تیشرت خودشو درآورد و الی برگشت و محو تماشای بدن مهران شد. انگشتای الی روی موهای سینه مهران حرکت می کرد و انحنای سینه برجسته مهران رو دنبال می کرد…
مهران ایستاد و شلوار و شرتشو درآورد. چند لحظه بی حرکت جلوی الی ایستاد تا الی بتونه بدن و کیر راست شدشو خوب ببینه.درحالی که الی محو تماشای کیر مهران بود مهران جلو اومد تا الی بتونه کیرشو لمس کنه. الی لبه تخت نشسته بود داشت برای اولین بار اندام تناسلی مرد رو کشف می کرد و چون اولین بار بود که از نزدیک می دید و تنها قیاسش فیلم های پورن بود نمیدونست کیر مهران بزرگتر از اکثر مردای دیگست. الی داشت دو دستی با کیر مهران که رو به روش ایستاده بود بازی میکرد که مهران لبه تخت نشت لای پاشو باز کرد و الی رو دو زانو روی زمین نشوند تا راحت بتونه با کیرش بازی کنه. الی با دست کیر و تخمای مهرانو کشف کرد و با آب اولیه مهران آشنا شد. مهران با دست سر الی رو گرفت و به جلو هدایت کرد و الی فهمید نوبت کشف مزه کیر مهرانه. زبون الی زیر کیر مهران حرکت میکرد و سر کیرشو میکرد توی دهنش و در میاورد. دیدن حرکت لب های ظریف الی روی کیر مهران و بازی زبون الی با رگ های بیرون زده کیرش باعث تحریک شدید مهران شد و ناگهان مهران نیم خیز شد و دو طرف سر الی رو با دستاش گرفت و محکم شروع تلمبه زدن تو دهنش کرد. الی مقاومت نمی کرد تا مهران خودشو تو دهنش ارضا کنه. مهران کیرشو چسبون به ته دهن الی و خودشو ارضا کرد و با نگه داشتن کیرش تو دهن الی از اون خواست تا آبشو کامل بخوره… ساعت پنج صبح بود. مهران کیر تمیز شدشو از دهن الی کشید بیرون و بی حال روی تخت دراز کشید. الی هم پاشد و کنار مهران دراز کشید و دوتایی خوابیدند…
نزدیک ظهر مهران از خواب بیدار شد چشمش به تن لخت و سفید الی افتاد که پشت بهش خوابیده. الی با لمس دست مهران بیدار و یک لحظه فراموش کرد که کجاست و ترسید. سریع برگشت و رفت تو بغل مهران و سرشو به سینه مهران چسبوند. حس آغوش گرم و بدن تنومند مهران به الی آرامش زیادی میداد.
مهران بازم فقط اجازه پوشیدن شرت به الی داد و بعد از خوردن نهار بازم الی رو برد تو اتاق خواب تا سکس کنن… دیدن قوطی کرم توی دست مهران به الی فهموند که دومین دخول از پشت الی هست. مهران دیشب ارضا شده بود و عجله ای برای کردن الی نداشت همین باعث شد به الی کمک کنه تا درد کمتری بکشه. الی به حالت سجده بود مهران پشتش چهارزانو نشسته بود و مشغول انگشت کردن الی بود اون انگشت سبابه و انگشت وسطشو فرو کرده بود و دوتایی می چرخوند. الی حس سوزش زیادی داشت و مهران اینو از انقباض الی فهمیده بود. الی به مهران گفت که ناخنش داره کونشو زخم میکنه ولی مهران گفت که باید سوراخت گشادتر بشه. الی از مهران خواست که بقیشو با کیرش گشاد کنه مهران هم که آماده این کار بود اول رفت سراغ کس الی و با مالش دستش اونو تحریک کرد تا ارگاسم بشه ولی نزدیک ارگاسم الی رو ول کرد تا در حالت تحریک باقی بمونه اینجوری الی درد کمتری رو حس می کرد. مهران در حالی که الی قنبل کرده بود دو زانو پشتش ایستاد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخ الی و شروع به فشار دادن ضربه ای کرد. هر بار که با کیرش به سوراخ ضربه میزد فشارو بیشتر میکرد ولی سوراخ الی کوچکتر از اونی بود که کیرو تو خودش جا بده. یکبار که کیر مهران در رفت و نزدیک بود وارد کس الی بشه مهران پوزیشن رو عوض کرد. الی دمر دراز کشید و دو تا بالش زیر شکمش گذاشت تا کونش بالا بیاد و مهران روی الی دراز کشید. حالا مهران با فشار عمودی کیرش و با کمک وزن بدنش بیشتر پیشرفت می کرد. الی وقتی مهران انگشتش می کرد احساس سوزش میکرد ولی الان سوراخش بیشتر تیر می کشید. بعد از فشار های ضربه ای کیر مهران بالاخره سوراخ الی تسلیم شد و کیر مهران رو به داخل راه داد. مهران کیرشو تا ته فرو کرد و همون جا نگه داشت تا درد سوراخ الی کمتر بشه. الی کاملا کیر سفت مهران رو در داخل روده خودش حس می کرد ولی درد زیاد سوراخش اجازه هیچ لذتی بهش نمیداد.‌‌… وقتی الی آروم گرفت مهران کم کم شروع به عقب و جلو کردن کیرش کرد. الی حرکت کیر رو داخل کونش حس میکرد و موقع عقب رفتن کیر احساس خروج مدفوع می کرد و ناخوداگاه کمرشو میاورد بالا. کم کم الی به درد سوراخش و به فشار وزن بدن مهران روی خودش عادت کرد و دیگه ناله نکرد. مهران هم از کون داغ و تنگی که گیرش اومده بود نهایت لذتو برد و داخل کون الی ارضا شد. الی بعد از یک حمام دو نفره و بدرقه مهران خارج شد و با کلی تجربه جدید و دردناک راهی خونه پدرش شد.
سه روز بعد الی دوباره به خونه مهران رفت. سوراخ کون الی بازم جمع شده بود ولی چون دیگه کارشو بلد بود باز شدنش کمتر طول کشید. الی به حالت سجده بود و مهران از پشت میکرد. مهران کیرشو بیرون کشید و کمی عقب رفت تا کون الی رو تماشا کنه. مهران یک ضربه با کف دست روی کون الی زد طوری که صداش تو اتاق پیچید. عدم عکس العمل الی باعث شد تا مهران ضربات بعدی رو هم بزنه طوری که کون الی کاملا قرمز شد. تسلیم بودن الی باعث تحریک و حشری شدن مهران میشد و رفتارش با الی خشن تر شده بود طوری که بعد از ارضا شدن متوجه شد شونه و بازوهای الی رو قرمز کرده ولی الی مشکلی با رفتار مهران نداشت و از برتری مهران موقع سکس لذت می برد. یک ماه بود که الی شریک جنسی مهران بود و تسلیم بودن الی باعث شده بود مهران همه چیزو روش تست کنه ولی سکس با الی هم با همه جذابیتاش برای مهران یکنواخت شده بود و رفتار مهران به سردی گراییده بود. الی نوجوون بود و پر انرژی تر از مهران و سردی مهران آزارش میداد. بالاخره بعد از دو ماه الی راه خودشو از مهران جدا کرد و با کلی تجربه، روابط جنسی آزاد خودشو شروع کرد.

نوشته: بی نام


👍 45
👎 8
59300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

907819
2020-08-12 00:55:53 +0430 +0430

این داستان واسم آشناست😐

1 ❤️

907833
2020-08-12 01:18:15 +0430 +0430

نمی دونم چرا حس میکنم نوسنده یک پسره که ادای دختر رو در میاره
توصیفات خیلی خوب بود ولی یه کمی زیادی بود اینقدر به توصیف حالت سکسی پرداخته میشد که داستان رو آدم فراموش میکرد که چی هست
غلط املای به اون صورت نداشت فقط یه جا “توی” رو “تو” نوشته شده بود. “تو” ضمیر هست و “توی” به معنی داخل هست وقتی میخوای بگی داخل کونش باید بنویسی “توی کون” نه “تو کون”
خوب بود آفرین

6 ❤️

907846
2020-08-12 01:39:14 +0430 +0430

خشک، بی روح، بی حس، بی هیجان، بی هدف … = کسل کننده

یه نکته دیگه، توضیح کوتاه موقعیت ابتدایی و کات به گذشته، اکثرا انتخاب خوبی نیست. چند وقت پیشا یه داستان دیگه هم اومده بود که همین حرکت رو زده بود، اونجا هم گفتم، کار بیفایده ایه. و فقط متن رو دراز میکنه. چرا، استفاده درستش، میتونه باعث ایجاد تعلیق و هیجان بشه (مثل داستان زندانبان هیدن مون که با توصیف یه موقعیت خیلی کوتاه، بدون اینکه هیچ اشاره ای به دنیای داستان بشه، شخصیتایی که هنوز حتی معرفی هم نکرده رو به خطر میندازه. و همچنان بدون توضیح. این یعنی تعلیق خالص)، ولی اینجا، عملا هیچی. نه اون تیکه فایده ای توی ایجاد هیجان داره، نه دنیا سازی و شخصیت پردازی انجام میده، حتی بعدش هم بهش ارجاع داده نمیشه که بفهمیم فایدش چی بوده.

همون نیم خط اولی که نوشته بودم برا دیس دادن کافی بود. پاراگراف دوم رو نوشتم که اگه کسی نیت داستان نوشتن داشت و خوند کامنت منو، شاید قابل بدونه پیشنهاد بنده رو. از این داستان اصلا خوشم نیومد. دیس.


907849
2020-08-12 01:43:15 +0430 +0430

کاشی رو هم تمیز کنید

2 ❤️

907858
2020-08-12 02:29:00 +0430 +0430

کیرم به کونتون همه گی امروز خارتان گایدم

2 ❤️

907859
2020-08-12 02:33:32 +0430 +0430

داستان جالبی بود
خوب توصیف کردی ولی فضای خونه رو هم کاش یکم توصیف میکردی

در کل خوب بود
ادامه بده

1 ❤️

907870
2020-08-12 03:10:46 +0430 +0430

خداوکیلی بد نبود
نسبت به کسشعر های چند وقت اخیر شاهکاری بود واسه خودش

0 ❤️

907872
2020-08-12 03:26:06 +0430 +0430

الی ؟؟؟؟
الی چیه؟ کولر چیه؟ پژو چیه؟

شکار نوجوان___ یاد کارتون کماندار نوجوان افتادم .

0 ❤️

907880
2020-08-12 06:12:38 +0430 +0430

خخخ فقط کامنتای آیت الله رو زیر داستانها دریاب خود داستان هم جالب بود

1 ❤️

907894
2020-08-12 07:21:05 +0430 +0430

داستانت جالبناک بود.قلمت هم روان.
غلط هم ندیدم چیزی.
این دخترک مفلوک تقریبا یه بیست و چهار ساعت توی خونه این شخص بود و حتی یه کلمه حرف رد و بدل نشد.
قابل قبول نیست.
ولی لایک رو بهت دادم.باشد که رستگار شوی …

1 ❤️

907898
2020-08-12 07:44:13 +0430 +0430

توصیف خوبی کردی ، معمولا بعضیها اینطوری به روابط آزاد کشیده میشن ، ولی خیلیها هم خودشون آزادانه انتخاب میکنن این مدل رابطه رو

0 ❤️

907903
2020-08-12 07:54:43 +0430 +0430

جالب بود

0 ❤️

907920
2020-08-12 09:04:37 +0430 +0430

الی جنده و مهران کونی 😁

0 ❤️

907924
2020-08-12 09:29:33 +0430 +0430

عالی بود

0 ❤️

907928
2020-08-12 09:49:02 +0430 +0430

قشنگ بود👍

0 ❤️

907949
2020-08-12 14:29:46 +0430 +0430

حاجی شعر کوتاهش خوبه داستان تخیلیش و کسشر داستانی هیچ جوره خوب نیست

0 ❤️

907962
2020-08-12 15:53:23 +0430 +0430

روایت سوم شخص رو دوس ندارم.نتونستم همراه داستان باشم…فراز و فرود و هیجانی نبود.

6 ❤️

907982
2020-08-12 18:02:17 +0430 +0430

جالب و عجیب بود انگارم شخص سوم داشت راجب رابطه دونفر حرف میزد

0 ❤️

908244
2020-08-13 12:31:29 +0430 +0430

هیچی دیگه الی هم جنده شد

0 ❤️

908250
2020-08-13 14:00:57 +0430 +0430

روایت جالبی بود ولی مشکل من نبود دیالوگ ها توی ماجرا بود.
دانای کل قطعا میتونست کمی از حالات روحی و روانی الی رو توضیح بده مهران رو خوب شناختیم ولی از الی جز یه سایه هیچی مشخص نبود با این حال جذاب بود لایک

0 ❤️

908311
2020-08-13 21:17:29 +0430 +0430

توصیفات عالی بود 👍 👍

0 ❤️

908314
2020-08-13 21:44:05 +0430 +0430

خاک توسرت با این داستان گفتنت همش از خودت تعریف کردی جالب اینجاست الی تواین چند ماه یه کلمه حرف نزد یه جمله از زبون الی ننوشتی معلومه خیلی تنهای با خودت حرف میزنی برو کونی شیر که تو جنگل نباشه شغال میشه سلطان

0 ❤️

908493
2020-08-14 11:03:55 +0430 +0430

باید اسم داستان رو میذاشتی "چگونه یک دختر پاک و معصوم رو به یک فاحشه تبدیل کنم؟ "

0 ❤️

908563
2020-08-14 18:44:41 +0430 +0430

تجربه کسی بود ک واقعا کون داده بود
زولانی بود ولی
خوب بود

0 ❤️

911602
2020-08-27 03:41:43 +0430 +0430

دوستان لطف کنن برن…
داستان مریم۱۴ساله رو بخونن میفهمن این داستان یک اسکی اشکار و بدیهی از اون داستان فوق العادس…
فوشت نمیدم وای کار خوبی نیست اثر یکی دیگرو بدزدی دز ضمن عوامل سایت شهوانی شما که قانون گذاشتین داستانا نباید اسکی باشه دیگع فقط لب و دهن نباشین یک بررسب هم بکنین…

0 ❤️







Top Bottom