شکلات داااغ

    من و ارباب و قفس...
    قصدمان لذت و بس
    ظرفِ داغ شکلات و میزِ سبزِ بیلیارد
    چوبِ اودال* و طنابت در دست
    قصه ی بند و هوس... :


    با کمربندت ناز!
    کوکِ کوکم بنواز!
    برقِ چشمانت تیز..
    با رضایم آغاز....
    مست با اخمی سرد:
    "زیپِ پیراهن باز!"
    همه تن گوش شدم
    لرزش هر سلول...
    با صدایت پرواز!
    بار دیگر از نو، زلزله معنا شد
    تار صوتت کانون،
    عمق از آنجا تا من، تک تک ابعادم!
    لرزشی ویران ساز...
    بدترین لرزش ها: بم، تنم، کرمانشاه...


    باز هم فرمان داد..:
    "پشت بر من خم شو!"
    میزِ سبزِ بیلیارد، اضطرابم بی داد...
    هر دو دستم بر میز..
    ترس، اما با "صاد"!
    تا که فرمان را داد، پیرهن هم افتاد...
    قوس تر، قوسِ کمر!
    بازی ام با دُمِ شیر! دودمانم بر باد...
    چوب اودال سیاهت در دست
    ضربه ی آغازین...
    آخ...
    خانه ات باد آباد!


    ضربه ها تند و یواش
    اخم و زخم و پرخاش
    جیغ هام سرخ و بنفش
    سوزش و درد و جاش...
    زنده باشی نقاش!
    چوبِ خشمت قلمِ بومِ تنم شاهنشاه
    بدتر از این ها باش...
    مکث بعد از هر درد...
    بوسه هم بود ای کاش...


    داغ و مست و بی تاب:
    "بر همین میز بخواب!"
    ای جااان!
    نفسم در گروِ خشم صدایت ارباب!
    بنده ات را دریاب...
    دست هایم به کناری بستی،
    کاملا تسلیمت..، با هزاران آداب
    آسمانم ای یار، چاکرت این ‌مهتاب...
    رفتی و برگشتی.
    ظرف داغِ شکلاتت بس ناب!


    چشم بند سیَهی آوردی..
    چشم هایم بستی...
    وای....
    استرس قبل چکیدن بسیار...
    انتظار سختی...
    اولین چکه به روی شکمم
    مکثِ سوء قصدی..؟!
    دومین چکه به روی ناف و...
    چکه های بعدی...
    چاک سینه، نوکش و بین پا،
    بر تنم نقاشی...


    تا نرفته داغیِ عالی و نرمِ شکلات
    با زبانت... هیهات!
    با شروعت از ناف، تا سر سینه فقط لرزی ناب...
    آه و پیچیدن قوس کمرم با گازات
    من فدای لب هات...
    از سر سینه دوباره حرکت تا پایین..
    بین پا و بوسات.....
    بنده ات رفت از دست،
    قاتلش هم لب هات...
    جیغ و دادم بالا... ضربه ای با دستات...
    ران و پهلو هدف اسپنکات...


    سوزش ضربه جدا، نقش زبانت پررنگ..
    لیزی و خیسی و گاز و اسپنک
    از خودم بیخود، نزدیک به اوج و... "درنگ"!!!
    وای بر من! ارباب!!
    بلبلِ ملتهبِ تشنه بِکُشت این نیرنگ...!
    از کنارم رفتی!
    نا برابر این ‌جنگ...
    بدنم تشنه بماند و مخمور
    بس کلافه، داغ و حساس و منگ...
    ویندوزم کلا هنگ!
    کوش اربابِ زرنگ؟؟؟


    تا لبِ چشمه و تشنه بدنم
    من که تسلیم بیا خب نفسم!
    سمت قربانگه صیاد شتابان بدوم...
    "بی صدا پاها باز!"
    روی چشم اربابم!
    باز نبض بدنم...
    روی من خیمه زدی
    نبض بالاتر رفت...
    جای داخل کردن، ناگهان با نیرنگ،
    اسلحه در دهنم!
    طعم داغ شکلات و عطشم...
    در تلاطُم نفسم..
    از خودم بیخود و در سر فکری!:
    'وای! دندان نزنم!!'


    نفسم قطع و نگاهم باران...
    پا شدی از رویم
    نفسم سرگردان...
    مدتی غیب شدی،
    نبض من آهنگان...
    با ورودِ ناگهانیت، فَغان!!!
    جیغ و آه و طغیان
    بی قرار از درد‌م
    همه ماهیچه و اجزا، ویران...
    ضربه ها تند و عمیق
    سرورم لحظه ای آرام! امان!
    کمی آرام شدی..
    خم شدی بر رویم، بوسه بر لب، ای جان...
    در حصارت نالان..
    عطش و شهوت و عشق و گرما..
    زنده باد این زندان!
    لحظاتی پر عیش...
    ضرباتت میزان..
    هر دو با هم تا اوج...
    عشقمان جاویدان!


    نَفَسامان همساز...
    لختی آرامش و آغوش، سپس
    بند ها کردی باز
    بوسه ها شد آغاز
    پنجه در موی سیاهت کردم
    در نگاهت دوختم چشمِ خمارم با ناز
    بوسه ای بر اخمت، کفِ دست و زخمت...
    عشق در چشم سیاهت جاریست..
    ماهَکَت را به سیَه چاله ی چشمت انداز!
    بنده ات را بکش، آتش بزن و ویران ساز!
    اخم کن، داد بزن، دعوا کن،
    قاصدک پَر پَر پَر... با نسیمت پرواز...




    جانِ جانِ جانان!
    جانِ بیمار مرا کن درمان!
    بله درمان قربان!
    اینکه تو باشی و من غرق به درد و لذت..
    بله لذت قربان!
    بنده ی ساب* به دردت معتاد...
    بله قربان معتاد!
    تا نباشی بس خمارست دلم در زندان
    بله قربان زندان!
    این اسیرت شده بس جَلد و رام
    بله جَلدم قربان!
    هر کجا پر بکشم باز کنارت آسان
    بله آسان قربان!
    به اشاره دهمت روح و جان
    روح و جانی قربان!
    تو به آزار تن کوچک من خالی شو،
    تنِ این سلطه پذیر از تَشَرَت لب ریزان...
    چه مکمل حسّی...
    وصلِ درد و درمان...
    حسّ عشقی متقابل نوشان!
    راهمان جاویدان!


    اودال= چوب مخصوص بازی بیلیارد
    ساب= سابجکت، مفعول، سلطه پذیر


    نوشته: Hidden Moon

  • 34

  • 6




  • نظرات:
    •   god of death878
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • اوفففف عجب شعری نوشتی! دست مریزاد به قلمت. حیف که چندوقته از فاز بی دی اس ام بیرون اومدم وگرنه حتی بیشتر خوشم میومد. اما فارغ از علاقه م شعر خیلی خوبی بود افرین.


    •   sami_sh
    • 6 روز،8 ساعت
      • 2

    • جان جان جانان (rose)
      ماه جانم بی دی اس ام نوشتن خودش مشکله و اینکه شما تو قالب شعر قرارش دادی نشونه هنرته..


    •   Nokhoodi
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • شعر عااااالییی بود هیدن مون عزیز
      ذهن خلاق و قلم زیبایی داری
      لایک 6(rose) (rose) (rose)


    •   sepideh58
    • 6 روز،8 ساعت
      • 1

    • اوووف ماه اس ام باز کی بودی شاعر جانم(love)
      لذتی بس وافر بردیم از این شعر و این موضوع و این قلم از ماه بانو جانمان  لایک سوم (rose)


    •   sami_sh
    • 6 روز،8 ساعت
      • 1

    • کف دستشون زخم دارن؟ ;) نکن اینکارو رو دختر!


    •   mehri-talagg
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • جالب بود. احسنت


    •   polymerase65
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • فوق العاه یا د ایرج میرزا افتادم ولی از اونم قشنگ تر


    •   Takmard
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • آفرین برشما ...بسیار زیبا و سیال بود شعرتون بعد از مدتها که نوشتین شاهکار کردین و مثل همیشه نوآورانه و غافلگیر کننده ....
      نوشتن با این سبک شهامت خودشو میطلبید که شما به خرج دادین و من بی تردید شما رو بهترین نویسنده خانم سایت میدونم البته تا اینجا و به شرط اینکه کم کار نباشین
      توی داستانهاتون همه چیز رو میبینین و دیدن دیتایل ها نقطه قوت یه نویسنده تواناست ..... لایک


    •   Deniiiz
    • 6 روز،7 ساعت
      • 0

    • عالى! (rose)


      حس ميكنم گرمم شده! <img class=" />


    •   SSAa699
    • 6 روز،7 ساعت
      • 0

    • به به ..افرین به قلمت و هنرت (rose)


    •   dickerman
    • 6 روز،6 ساعت
      • 0

    • چه آهنگین .
      خیلی عالی بود هیدن مون عزیز ورای این سایت بود اثرت . دستت درد نکنه دست مریزاد که اینجوذ بازی کردی با روح و روانمون .


      لایک 11


    •   Lauva
    • 6 روز،6 ساعت
      • 0

    • قشنگ ترين :)
      قلبم رفت براش


    •   sasy__78
    • 6 روز،6 ساعت
      • 0

    • کارت درسته ماه پنهون
      لایک ۱۳ تقدیم وجود با استعدادت


    •   eyval123412341234
    • 6 روز،5 ساعت
      • 0

    • اووووووووف!!! اين عجب شعري بود هيدن مون عزيز! راستشو بخواي شعر نو رو اصلا دوست ندارم چون به نظرم خيلي قطعه قطعه و بي معنيه. اما عاشق شعراي تو ام! چون يه متن كامله! واقعا فقط ميتونم بگم عالي بود! آفرين!


    •   Mirlooo
    • 6 روز،5 ساعت
      • 1

    • احسنت به شما که انقدر قشنگ این شعر گفتید


    •   Hidden.moon
    • 6 روز،3 ساعت
      • 1

    • god of death878
      ممنونم ازتون دوست عزیز.
      بله فاز آدم ها گاها تغییر میکنه..
      متشکرم..


      سامی جانم ممنونم فدات...
      هرچی بلدم از بزرگانی چون شما آمووووختمممم :)
      میسیییییی (rose)


      کف دستشون؟! خخخخ... سامی ناااقلاااا...
      قافیه را خوش آمد و جالب بود... :)))))


      nokhoodi
      خیلی ممنونم دوست عزیز.
      لطف دارین


      سپید جیگری،
      ممنونم عزیز دلم...
      اس ام‌ باز خانواده :)
      میسیی..
      توام زودی بنویس عزیزممم (rose)


      mehri-talagg
      متشکرم دوست عزیز..


      polymerase65
      ممنونم ازتون دوست خوب.
      البته سبک ها متفاوته کمی..
      خیلی ممنون.


      تکمرد دوست خوب و عزیز،
      خیلی خیلی ممنونم ازتون.
      خوشحالم که به نظرتون خوب بوده.
      درسته کمی تو این قسمت ریز تر شدم و گاهی حس خجالت، اما جرات به خرج دادم و خوشحالم ک بازخوردها فعلا خوبه..
      شما لطف دارین خیلی..
      سعی خواهم کرد بیشتر بنویسم و بهتر..
      ممنونم (rose)


      دنیز،
      عزیزم خیلی ممنونم..
      یار با پنکه خدمت برسد صلوااااات :)))))
      اره اوف شد تقریبا.. (rose) ;)


      ssaa699
      متشکرم ازتون دوست عزیز..


      دیکرمن،
      دوست خوب خیلی ممنونم ازتون..
      لطف دارین خیلی...
      خب موضوعش برای خارج از سایت ممکن نبود.. (rose)


      lauva
      آخی... ممنونم عزیز :)


      sasy__78
      بسیار متشکرم دوست خوب


      شادی جان
      دوست بسیار عزیزم، ممنونم.
      خودم هم حس کردم ریز و اوف شد.. خجالت دگ...
      خخخ
      عاشق شعرای من؟ :) وای مرسی...
      البته ک در اس ام به شما نمیرسم هرگز عزیزم..
      سعی میکنم شبیه داستان بشه، خوشحالم ک دوست داشتین.. (rose)


      Mirlooo
      واو!
      خیلی ممنونم.. خوشحالم پسندیدید..


    •   روح.بیمار
    • 6 روز،3 ساعت
      • 3

    • خانه ات بس آباد
      ماهکِ نیک نهاد
      شعرت چون گردباد
      دل را داده باد
      هوس ترکه و شلاق کند
      آنکه مازش بالاست!


      (biggrin) (biggrin) (biggrin)

      لایک قمرجان (rose) (rose)


    •   sami_sh
    • 6 روز،3 ساعت
      • 0

    • روح بیمار
      شاعر کی بودی شما؟ (biggrin) آنکه مازت بالاستی الان؟بیام؟ (rolling)


    •   Lost_moon_
    • 6 روز،3 ساعت
      • 0

    • چ خوشگل :)


    •   Diplomat_pv
    • 6 روز،3 ساعت
      • 0

    • یاد این شعر افتادم
      من تفنگم در مشت
      کوله بارم بر پشت
      بند پوتینم را محکم میبندم
      مادرم
      آیینه و قرآن بر دست
      ....
      باقیش یادم نی :)


    •   روح.بیمار
    • 6 روز،3 ساعت
      • 0

    • بیا ای جان, که سادم بس بالاست (biggrin)


    •   as B sa
    • 6 روز،3 ساعت
      • 1

    • فوق العاده بود
      با معنی و مفهوم
      من اصن از شعر نو خوشم نمیومد و تو مدرسه هم ازشون میپریدم
      همچنین بی دی اس ام
      ولی شعرت فوق العاده بود لایک
      بیشتر بنویس
      حس شاعریم گل کرد هههه
      جان جان جانان!
      شعرهایت سلیس و روان
      عالی و پرمغز و زبان(!!!)
      دلمان خواست بسی شعرت را
      از پس لایک های جهان(!!!)


    •   sepideh58
    • 6 روز،2 ساعت
      • 0

    • دیپلمات گرامی واسه این شعره در ذهنتون تداعی شد چون هردو بر وزن فاعلاتن فاعل هست
      چون اصولا اشعار بر پایه یه وزن و آهنگ گفته میشه که هم زیباتر بشه و هم خوندنش آهنگین :)
      ماه قشنگم از اون خلاء فکری در بیام مینویسیمش :) <img class=" />
      شاعر مهتاب گون خانواده ای (love)
      آری شاعر شدی ؟


    •   sami_sh
    • 6 روز،1 ساعت
      • 1

    • روح زیبا ساد درد داره
      ماز شدی میام
      هشتگ نحیف (rolling) سپی خلا فکریت تو حلق مازی (biggrin)


    •   Danial_dex
    • 5 روز،22 ساعت
      • 0

    • جالب و روان بود مخصوصا این که خشک و یکنواخت نبود و بعضی جاهاش یکمم تیکه های طنز داشت.
      از خوندنش خسته نشدم، لایک


    •   rozbeh7
    • 5 روز،21 ساعت
      • 0

    • درود
      شعر بسیار زیبایی رو از شما خوندم.قلمتون رو بسیار دوست دارم. هم در داستان تواناهستید و هم در شعر.
      جالب بود به جزییات بیشتر از دفعات قبل توجه کرده بودید.تسلطتون بر موضوع خوب بود.روانی و سادگی در انتخاب واژه ها و همخوانی اونها با چهارچوب موضوعی، تاثیرگذاری شعر رو دوچندان کرد ه بود.بهتون تبریک می گم


    •   ایلونا
    • 5 روز،21 ساعت
      • 0

    • من از شعر زیاد سر در نمیارم. اما فقط می دونم شعر و نثر نوشتن سخته. آدم واقعا باید به کلمات و جملات و اصول ادبیات نثر آشنا باشه و یه جور مهارته. حسودیم شد که من چرا شعر و نثر بلد نیستم... :(


      آفرین هیدنی. شعر یا نثرت واقعا تاثیر گذار و جالب بود. اونی که می خواستی رو به راحتی انتقال دادی... بوس بوس


      24


    •   Saadaaf20
    • 5 روز،20 ساعت
      • 1

    • واقعا فوق العاده اس دوست عزيز كلمه به كلمه اين شعر كنار هم قرار دادنش اونم در چنين سبكي واقعا سخته و تنها از يك نويسنده ماهر و چيره به ادبيات بر مياد بهتون تبريك ميگم براي اين ذوق ادبي
      قلمتون پايدار


    •   strong.boyyy
    • 5 روز،20 ساعت
      • 1

    • ممنون واقعا از خوندنش لذت بردم با وجودی که هیچ علاقه ای به بی دی اس ام ندارم


    •   Bi-Kosi
    • 5 روز،19 ساعت
      • 1

    • BDSM دیگه چی بود افتاد تو مغز جوونای ما؟ نکنید، یکمی به خودتون بیاین. آخه مگه جنگه؟


    •   Horny.girl
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • لذذذت بردم ماهم! خيلي!
      طوري شده كه خود به خود با اين وزن شعر ياد تو ميفتم!
      خيلي خوب ميشد اگه تندتر مينوشتي...
      قلمت هم مثل خودت زيباست (inlove)


    •   HOORMAST
    • 5 روز،17 ساعت
      • 1

    • درود


      واژه ها فرمان برندت چون غلام
      حسّ تو جاریست زینرو در کلام


    •   Hidden.moon
    • 5 روز،7 ساعت
      • 0

    • روح جان،
      ممنونم ازت دوست خیلییییی خوبم..
      ماهک نیک نهاد؟ :) خخخخ
      ولی به نظر نمیااااااد مازت بالا باشه هاااا.. ساد میزنی ;)
      فنااااا (rose)


      lost_moon
      ممنونم دوست عزیز.


      دیپلمات،
      متشکرم دوست عزیز..
      دوره ی مدرسه عاشق وزن و حس اون شعر بودم.
      البته من عاشق بیشتر شعرا هستم...
      اما یهو یادم‌ انداختین، آخه اولین شعرم، ادامه دادن همین شعر توی کتابم بود و معلمم تشویقم کرد ک خوبه و من فهمیدم میتونم شعر بگم...


      روح جان یواش بزنش :( (biggrin)


      as b sa
      ممنونم دوست عزیز
      خوشحالم ک باعث شدم خوشتون بیاد :)
      خخخخخ... پر مغز و زبان؟ (biggrin)

      ایول.. بامزه بود (rose)
      ممنون.


      سپبد جانم اوفففف... قلبشوووو..
      باوا استاااااد :)
      من‌ وزن و عروض بلد نیستم... اگرم کمی ناهمگونی بود به خاطر همینه، چون با احساسم میگم، اطلاعات تخصصی ندارم... میسی وزنشو گفتی :)


      سامی آخی‌... یاد‌ مازی بخیر...


      danial dex
      ممنونم ازتون دوست عزیز.. خوشحالم ک خسته کننده نبوده..


      ruzbeh7
      ممنونم ازتون دوست شاعر و خوب..
      بله بار قبل اشاره کردید ک جزئیات کم بودن.. سعی کردم بیشتر باشن :)
      خوشحالم ک پسندیدین.. ممنون (rose)


      ایلونا
      دوست خوبم خوشحالم ک باز هم هستی..
      البته شعر گفتن حس خوبی بهم میده، چه نو و چه سنتی..
      لطف داری عزیزم..
      الباه ک خودت استعداد بسیاااار بالایی تو پیچوندن هنرمندانه قضایا و معمایی و سریالی نوشتن داری.. واقعا خاصه‌‌‌..
      البته داساان اخیرت رو نزدیک دوقسمتش رو خوندم و تو اولویتم برای خوندنه.. مخصوصا ک ادامه داره :)
      درست مثل سریال.. کمی دپرس دارم اخیرا ک دلیلش رو دقیق نمیدونم اما زود میخونمش (rose)
      ممنونم.


      saadaaf20
      خیلی ممنونم دوست عزیز.
      واو مرسی :) (rose)


      strong.boyyy
      جالبه.. خیلی ممنونم ازتون


      bi...osi!! خخخ
      ممنونم.. خب تفاوت سلایق...


      هورنی گرلم عزیزم، حبه گوگولیم، ممنونم..
      ای جان..
      چشم بیشتر مینویسم :)
      ممنوووون..
      و منتظر توام هستمااااا... (rose)


      Hoormast
      دوست عزیز، بیتی کامل بود و خیلی جالب و کوتاه منظور رو رسوندین. آفرین. ممنونم ازتون.


    •   mehransafa72
    • 5 روز،1 ساعت
      • 0

    • سلام مهرانم 26 ساله فول بردم برده زوج بودم قبلا.
      کامل توالت میشم و سرویس میدم.اگر برده کاربلد خواستید در خدمتم


    •   Hidden.moon
    • 5 روز
      • 0

    • توالت؟!
      خدا لقدت بزنه خو! (sick)


    •   as B sa
    • 5 روز
      • 0

    • توالت میشه؟؟
      این الآن گفت توالت میشم؟؟؟
      خدایا خودت ظهور کن


    •   shadow69
    • 4 روز،19 ساعت
      • 0

    • قشنگ بود هیدن مون عزیز لذت بردم (rose)


      ما هم یه شعری از تاپیکای قدیمی به اشتراک میزاریم:)))))))


      ای آنکه کونده ای و نگیری ز ما سراغ یاد آر ماجرای شب و داستان باغ


      در موسم بهار که "دولم" ز اشتیاق از لانه پربگیرد و چسبد به زیر طاق


      وندر فراق آن کپل و کون و ران و ساق یابد ز مشک و عنبر و ریحان و گل فراغ


      در حسرت وصال چنان کون نرم و چاق از دیدگان "دول" رود اشک اشتیاق روی قضیب؛ تر کنم از شربت بزاق گیرم به دست و گویمش ای چشم و ای چراغ


      "ابنای روزگار به صحرا روند و باغ صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است..." عبید شاهرودی


    •   Robinhood1000
    • 2 روز،14 ساعت
      • 0

    • 33 (rose)


    •   Snowflake
    • 1 روز،7 ساعت
      • 0

    • چه نیش و نوش خوشگلی


      متشکرم هیدن مون عزیز،هرچی از بیلیارد سر در نمیارم از مبحث شکلات داغش سر در میارم(لبخند)


      من دیوونه ی شعرم
      و برچسب شعر این سایت رو کامل نخوندم
      دارم ترغیب میشم که مثل فصل فصل سریال دیدن،شعرهای اینجا رو بخونم


      اسم کاربری شما برام خاطره ی قشنگی رو زنده میکنه
      (یه بغل گل ارکیده)(بوسه)(لبخند مشتاق)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو