داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

شک شوهرم

1399/08/29

سلام
تعطیلات عید من (میترا) و علی (شوهرم) با ماشین شخصی مون مسافرت به بندرعباس رفتیم و صبح روز بعدش با قایق تندرو به قشم رسیدیم و بعداز کلی خرید داخل یکی از مراکز خرید از فروشنده و مسافرهای دیگه شنیدم که دریا طوفانی شده و دیگه قایق های تندرو حرکت نمی کنند و فقط لنج حرکت می‌کنه ما با دوتا چمدون که اکثرا خرید های من بود رفتیم به تنها اسکله مسافربری قشم که فقط لنج به سمت بندرعباس حرکت میکرد و حجم ازدحام جمعیت منتقل شد به تنها ترمینال دریای که در قشم بود و خیلی شلوغ شده بود و بعداز کلی مشکل بلیط تهیه کردیم و رفتیم بیرون ترمینال قسمت سوار شدن دیدم یک صف طولانی به طول حدودا صد متر به عرض ۵ نفر جلوی ماست که دو طرف صف با لوله های فلزی محصور شده بود و لنج ها با تاخیر پهلو می‌گرفتند و مسافر می زدند و به نظر می رسید که حداقل سه ساعت توی صف خواهیم بود هوا قشم شرجی و نسبتا گرم بود و صف هرچی در زمان مسافر گیری لنج حرکت و جلو تر میرفت عجله پشت سری ها صف رو متراکم و متراکم تر می کرد و چمدونهای ما و مسافرهای دیگه زیر دست و پا واقعا اذیت کننده بود و باعث کلافگی و تشدید گرمای هوا میشد و هیچ کس فاصله رو از یک دیگر رعایت نمی کرد و دو نفر پسر جوان که به قصد جلو رفتن و زودتر سوار لنج شدن در حال دستمالی زن و بچه مردم بودند که با یک خانواده به درگیری و زد و خورد شدیدی کشیده می‌شود و نظم صف بطور کامل بهم می خورد که با حضور نیروهای انتظامی مستقر در اسکله امنیت و آرامش به صف بر می‌گردد . که متوجه میشم یکی از پشت بهم چسبیده ! بله خانواده پنج نفری پشت سر ما ایستاده بودند که یک جوان حدودا ۲۳ سالش پشت سر من بود که اعضای خانواده آقای دکتر صداش می کردند به نظرم احتمالا دانشجوی پزشکی بوده و صف در حال حرکت و شکل گیری بعداز درگیری بود و هنوز به فشردگی نرسیده بود ولی در زمان توقف صف خیلی فشرده میشد به طوری که خانواده ها برای اینکه بچه‌ها زیر دست و پا له نشند روی شانه پدر و یا مادرشان نشسته بودن و کونم در اثر فشار مسافران عقبی بهش چسبید و هرازگاهی بابت موج جمعیت تکون میخوردیم که حس کردم کیرش بلند شده و میخوره به رونم بخاطر کفش لژداری که پوشیده بودم کیرش به قاچ کونم نمی رسید من به بهانه دیدن انتهای صف سریع برگشتم و رو در روی پسره قرار گرفتم کیرش افتاد بین پام که بنده خدا خیلی ترسیده بود و صورتش قرمز شد و خودش رو جمع و جور کرد من با حوصله شال سرم رو باز کردم و خیلی آروم کمرم رو جلو بردم و کیرش رو بین پام و کسم فشار دادم و با مکث طولانی یواش با صدای حشری گفتم خیییلللپی گرمه و برگشتم واقعا گرم بود. نوع لباسی که پوشیده بودم بخصوص زیر بند و خود سوتین ام خیس عرق شده بود و از گرما حالم داشت بد میشد به علی جوری گفتم که پسره متوجه بشه که کفشم مناسب نیست می رم عوض کنم و در ادامه یواش تر گفتم که لباسم هم مناسب نیست و خیلی گرمم شده می رم دستشویی تا عوضش کنم .
از صف بیرون اومدم و با یکی از چمدون های خرید امروز وارد دستشویی شدم، کف دستشویی رو با دوتا از پلاستیک های خرید لباس پشوندم و کفش و شلوار جین رو با شورت بیرون آوردم و بدون شورت یک ساپورت نازک پوشیدم و کامل کشیدم بالا که کس و کونم برجسته تر بشه بخاطر ورزش های مستمر رون و کون تپل و برجسته و سفتی دارم و پیراهن رو با یک تاپ حلقه ای بدون سوتین عوض کردم تازه احساس خنکی کردم و یک مانتوی مشکی جلو باز به تن کردم و در آخر کتانی پوشیدم و شال مو روی سرم کردم و یک ادکلن به خودم زدم و آماده بیرون رفتن شدم . شلوار جین و کفش لژدار توی این چمدون جا نشد که داخل پلاستیک گذاشتم .خودم از تیپی که زده بودم حشری شدم اومدم بیرون دستشویی جلوی مانتو رو گرفتم که بدنم مشخص نشه غروب بود و هوا در حال تاریک شدن بود از زیر لوله ی فلزی بر عکس همه رو به دکتر جون رفتم توی صف و آروم با مالیدن سینه هام بهش چسبیدم هم قد شده بودیم و از کیر سیخش فهمیدم خیلی منتظرم بوده و توی صورتش گفتم لطفا این چمدون سنگینه از روی سرم به شوهرم میدید گفت چشم . پلاستیک کفش و شلوار رو به علی دادم گفتم توی اون یکی چمدون جا بده ، تا پسره بدلیل فشردگی نفرات چمدون رو از روی سرم به دست علی برسونه و علی جلوی پاش بزاره و پلاستیک داخل چمدون بکنه . من به بهانه اینکه کیف دستی ام رو از جلو به پهلوی کمرم جابجا بکنم بلند شدم روی پنجه پام و همزمان کله کیرش رو آروم با اشاره دستم هدایت کردم سمت کسم و خیلی یواش دقیقا روی کله کیرش با فشار کسم پایین اومدم و دیدم حالی به حالی شده و با کلی عشوه چشمامو نازک کردم بهش یواشکی گفتم آخ آخ چه سفته !! سرش رو تکون داد و لبخند زد . با یه چشمک گفتم منظورم سفتی کیفم بود بردمش کنار آخه داشت اذیتم میکرد. ولی اون رو هم خوب دارم حسش میکنم آفرین خیلی خوب بلندش کردی !! چمدون رو میگم دادی به شوهرم . مال من که خیییلی خیسه ؟! سرش خیس نشه ولی فکر کنم شده !! بیا این دستمال کاغذی !! صورت خیس عرق رو تمیز کن بعدآ لازمت میشه ! از دو پهلو حرف زدن من نمی دونست چی باید بگه ولی گرمای شهوت و لذتش رو خوب حس میکردم . آروم صورتم رو جلوتر بردم جوری که لب هام گوش و صورتش رو لمس میکرد و یواش تر با صدای حشری گفتم فشار ندی !! آخه خیلی جلو براش تنگه !!! میخوام برگردم ! دوباره جلوتر بهت میدم !! چمدون رو جابجا کنی . و همزمان دستم رو بردم کمرش رو به کسم فشار دادم دیدم یکی از اعضای خانواده پسره داره نگاه میکنه و به کمک همون دست برگشتم و پسره با اطمینان بیشتر کیرش رو فشار میداد. خواستم هیجان رو برای پسره بالا ببرم و کسی هم متوجه ما نشه و در عین حال پسره رو از جمع خانواده اش جدا کنم زمان حرکت صف دست علی رو گرفتم و سه ردیف رفتیم جلو و بین چند تا زن چادری چاق با علی ایستادیم من وسط صف پنج نفری و علی سمت چپ من بود و پیرامون من زنهای چادری بودند که همه منتظر جابجایی لنج بعدی بودیم و من چمدون ها را بین خودم و علی روی هم گذاشتم که بیشتره بدنم پنهان شده بود و مانتو خودم رو از پشت جمع کردم بالای کونم که پسره به عنوان همراه ما آروم بهم چسبید و کیرش دقیقا وسط کونم بود و داشت فشار و عقب و جلو میکرد و کمرم رو محکم بغل کرد و یواش دستش رو زیر مانتو و لباسم برد و نوازش کنان تنم رو لمس می کرد که عالی تحریک شدم و با سینه ام بازی میکرد که من ترسیدم که نکنه علی و کسی متوجه بشه که دیدم علی هندزفری زده و داره موزیک گوش می‌کنه و هوا تاریک شده و اینقدر مردم توی فشار و شرجی هوا کلافه و منتظر لنج بعدی بودند که اصلا کسی توجهی به ما نداره و توی تاریکی از گردن به پایین کسی واضح معلوم نیست و داشت عقب و جلو میکرد من با قوس کمرم کس و کونم رو قمبل کردم به سمت کیرش و همزمان که با نوک سینه ام بازی میکرد گاهی کیرش به کسم و گاهی به سوراخ کونم می خورد و کاملا کسم خیس شده بود و دیگه گرمای هوا برام مطبوع شده بود و در عوض وقتی فشار میداد گرمای کیرش به خوبی حس میکردم و لذت میبردم و گرم شهوت بودم که دستش رو از جلو و عقب همزمان برد توی ساپورت به سمت کس و کونم که جلوی دستش رو گرفتم و دست عقبی رسید به سوراخ کونم و تحریک کنان بعدش رفت سمت کسم که خیس آب بود تا انگشت دستش به کسم خورد شنیدم صدای نفس کشیدن پسره عوض شده و کیرش رو بیشتر فشار میده و داشت ارضا میشد که من سریع برگشتم و کیرش بین رون پاهام و کسم افتاد و محکم بغلم کرد و به سمت خودش سینه و کمرم رو نگهداشت و ارضا شد که خیلی لذت بردم و لای پام خیس و گرم شد!! که ای وای ای وایییی !!! که دیر متوجه شدم که کیرش رو از توی شلوارش بیرون آورده بود و من سریع با تیشرت پسره کله کیرش رو توی دستم گرفتم که اکثر آب منیش بین پام و روی ساپورت من ریخته شده بود و کمی هم کف دستم بود و سرش رو بین سینه هام گذاشت و یواشکی در گوش گفتم لعنتی نباید این کارو میکردی بهت دستمال کاغذی دادم که خودتو کثیف نکنی ! روی من ریختی ! حالا چیکار کنم؟ و گفت ببخشید خیلی معذرت می خوام آنقدر لذت زیاد بود نتونستم کنترل کنم و ازش فاصله گرفتم و پسره از صف خارج شد که بره دستشویی و صف برای سوار شدن لنج حرکت کرد . من از کیفم دستمال کاغذی برداشتم و داشتم خودمو تمیز میکردم که علی پرسید چی شده ؟ چرا برگشته بودی ؟ چی می گفتی به اون پسره ؟ چی رو داری تمیز میکنی؟ گفتم بعداز سوار شدن میگم ، ما سوار لنج شدیم و خانواده دکتره منتظر برگشت پسره از دستشویی بودند که لنج حرکت کرد و ما از اون خانواده جدا شدیم .علی دوباره پرسید و گفتم برگشتم ببینم پسره داره چیکار میکنه که دیدم آبش اومده و به شلوار من می ماله . که علی با کلی شک و تردید منو نگاه کرد و با چهره درهم ریخته و برافروخته تا خود بندرعباس چیزی نگفت و روز بعد توی مسیر تا خونه هم خیلی کم حرف میزد . و اون اشتباه من باعث تغییر رفتار علی شد و اتفاقات خیلی عجیبی برای من بعداز اون مسافرت رخ داد که می نویسم امیدوارم خوشتون اومد باشه.

نوشته: میترا


👍 33
👎 31
66701 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

777476
2020-11-19 00:27:06 +0330 +0330

بیشتر شبیه آموزش" چگونه در مکان عمومی شبه جنده شویم" بود.


777481
2020-11-19 00:32:39 +0330 +0330

خیانت بدترین اتفاق!

3 ❤️

777484
2020-11-19 00:39:30 +0330 +0330

من بچه بندر عباسم
ببین اگر دریا طوفانی بشه بدلیل اب و هوایی که داره همه خروجی های اسکله شهید باهنر بسته میشه (بدلیل عمق کم دریا وضع کلا خراب میشه ) داستانت خوب بود طرح بیانت هم دوست داشتم
ولی بدون:
1 اونجایی که میگی تو صف ایستادید رو بالای هزار دفعه رفتم و اومدم اونجا کلی نور افکن 1000 و لامپ های هالوژنی داره
مامور و دوربین داره و مدام صف هارو چک میکنن تا درگیری پیش نیاد و حتی تو اوج شلوغی تراکم در اون حد نیست که مردم بمالن به هم
2یعنی حتی نفر بغلیت یا نفر پشتی پسره متوجه نشد؟
3 بنظر من اگر میگفتی داستان یا فانتزی خیلی بهتر میبود
با تشکر از زحمتت بابت نوشتنت
منتظر داستان های بعدی خواهم بود


777488
2020-11-19 00:43:39 +0330 +0330

تا وسطاش داستان تقریبا منطقی بود و محو داستان شدم ولی به مرور غیر قابل باور شد و غیر منطقی بود، هرچند از حق نگذریم قسمت شهوت انگیز داستان خوب بود و اون حس رو به خوبی منتقل میکرد، ولی خب چند تا نکته:
۱. شما از کجا فهمیدی پسره ۲۳ سالشه؟! از رو چهره نمیشه انقدر دقیق سن رو تشخیص داد!
۲. اونجوری که شما گفتی صف شلوغه من یاد حادثه ی منا افتادم، اگه بخوای منطقی قضیه رو ببینیم وقتی شما از همچین صف شلوغی خارج بشی دیگه برگشتن به همون جای اول تقریبا کار سختیه و بقیه بهتون اجازه نمیدن راحت برید جلو.
۳. تو اون مدت که دکتر داشت شمارو میکرد واقعا شوهرتون یا افراد کناریتون متوجه نشدن؟! اگه متوجه نشدن تنها میتونه دو حالت داشته باشه یا اونام مثل شما مشغول کردن صف جلویی بودن یا واقعا کور و کر بودن!
۴. شک ندارم شوهرتونم مشغول دستمالی کردن یکی از اون چادری ها بوده!
۵. خیلی راحت به شوهرت گفتی یارو داشته جق میزده و آبش رو رو تو خالی کرده؟! به حق چیزای ندیده و نشنیده
۶. به هرحال فانتزی و داستان تخیلی خوبی بود اگه بخوام به عنوان فانتزی و تخیلات نویسنده بهش نگاه کنم لایک میدم
فکر کنم لایک اول از آن ماست، مملی طور😁❤

4 ❤️

777493
2020-11-19 00:51:10 +0330 +0330

بیش از حد غیر قابل باور بود مخصوصا اون قسمتی که شوهرت فهمید آب یارو روت اومده یه کلمه نگفت چرا وقتی بهت چسبوند صدات در نیومد.

4 ❤️

777508
2020-11-19 01:16:14 +0330 +0330

يعني وسط صف طرف دو تا دستش رو كرده تو خشتك جنابعالي بد هم كير شو درآورده گذاشته لاي كونت آبش هم ريخته رو شلورات و توي دستت هيچكي هم متوجه نشده تازه شوهره پرسيده چي شده ؟ گفته هيجي بابا يارو آب كيرش رو ريخت رو شلوارم تازه بعد اين اعتراف هنوز شوهر شك كرده نفهميده خانم جنده تشريف دارن
جنده خانم دسته بيل براي كون شما كمه علي شوهرت تو كونت با اين داستانت

1 ❤️

777514
2020-11-19 01:26:35 +0330 +0330

تو داستانهای بعدی حتما میخوای علی رو کسکش و بیغیرت جلوه بدی
بهتره ننویسی

2 ❤️

777540
2020-11-19 04:16:02 +0330 +0330

میترا جون میشه لطف کنی و بگی کجای قشم با لنج مسافر جابجا میکنن؟ به قول بچه ها داستانو فانتزی یا داستان بیان میکردی موفقتر بودی تا خاطره. چون یا تا حالا بندر و قشم نرفتی یا اگرم رفتی یه چیزی راجع به طوفانی بودن دریا شنیدی و گفتی منم یه چیزی بگم که فقط رزومه ی کاریمو نشون بدم ؛چون:
اولا از خود بندر به سمت قشم فقط قایق موتوری و اتوبوس دریایی مسافر میبرن سمت قشم
دوما اونی که شما بهش میگی لنج اسمش لندگراف هست که مخصوص کسانیه که میخوان ماشینشون رو هم با خودشون ببرن قشم که باید بری بندر پل از اونجا سوار بشی و برگشتنی هم میبرن همون بندر پل نه بندر عباس و بغیر از همون سه نوع وسیله چیز دیگه ای مسافر جابجا نمیکنه نه از قشم نه از بندر چیزی به نام لنج مسافربری وجود نداره اونجا محض اطلاع
سوما و چهارما یادم رفته بعدا میگم
پنجما نداره کلا
شیشما اینکه بندر و قشم و کلا خلیج فارس وقتی اون دریا طوفانی میشه ادم تخم نمیکنه تو صد متری ساحل حتی راه بره اونم تو شب و زمان تاریکی هوا من گمون نمیکنم حتی کاپیتان لندیگراف هم بتونه و خایه کنه تو اون زمان و تو اون شرایط و طوفان وحشتناک دریای جنوب به دریا بزنه
هفتما اگرم یه جفت خایه اندازه کله بی خاصیت شوهر بوقت داشته باشه مسیولای اسکله همچین اجازه ای بهش نمیدن
پس توصیه میکنم قبل از اینکه بخوای به شعور مخاطبت توهین کنی اینو یادت باشه شاید تو بندر عباس و قشم هم کسی زندگی کنه و این اراجیفو بخونه و یهو مچتو بگیره قربونش
حالا من که اونجا خدمت کردم اگه ساکنینش بیان که باید چمدونتونو ور دارید و دکمه ی فرارو بزنید با علی خوش غیرت خخخخخ

3 ❤️

777546
2020-11-19 04:47:51 +0330 +0330

تام کروز هم نمیتونست ازن عملیات رو ممکن کنه کصکش🙄🙄🙄چته؟؟؟
چی زدی؟؟؟

2 ❤️

777556
2020-11-19 07:21:35 +0330 +0330

کیرم تو اون کُدِملیت. شماره شناسنامت.
کوص مغز باسواد این چِزان چُوزان چیه نوشتی.

1 ❤️

777563
2020-11-19 08:57:18 +0330 +0330

جونم فدات بده منم بکنمت

0 ❤️

777578
2020-11-19 10:29:51 +0330 +0330

این دوست عزیزمون صدبار نوشت از موتوری جنس نگیرید…منم اضافه کنم تو پارک از ساقی ناشناس هم همینطور…این میشه دیگه از یه جایی میخوای موقعیت سکس جورکنی که هیتلر هم کی شیش کیلو خایه داشت لاپاش جرأتش رو نداره…رو اسکله وسط هزار جور آدم ریز و درشت؟؟؟ 👎

1 ❤️

777583
2020-11-19 11:25:34 +0330 +0330

اینکارا رو روی تختخواب هم نمیشه همزمان انجام داد ،کس نگو مومن

0 ❤️

777601
2020-11-19 14:18:47 +0330 +0330

از جندگیت با افتخار تعریف کردی بعد نوشتی اشتباه!کیر توت بدزات پست فطرت

0 ❤️

777606
2020-11-19 15:53:40 +0330 +0330

اره حون بابات خیلی خری با این نوشتم تخیلی خاک بر سر علی که تو جنده رنشی

0 ❤️

777610
2020-11-19 16:54:54 +0330 +0330

جنده کثیف به این وقاحت دروغ نمی نویسن، می خوای جندگی کنی خب بکن دروغ شاخدار چرا می گی؟ فقط مونده بود بگی منو داگی هم کرد و باز هیشکی نفهیمد!

0 ❤️

777620
2020-11-19 19:22:38 +0330 +0330

خیلی لذت بردم
منو دوست دخترم عاشق این کارا هستیم.
قبل از کرونا باهم مترو رو آباد کرده بودیم
یکسری ها دیگه مارو میشناختن😂😂

0 ❤️

777621
2020-11-19 19:24:35 +0330 +0330

فوق العاده بود 👏👏👏

0 ❤️

777639
2020-11-19 21:38:42 +0330 +0330

اینم کسشعر. داستانی بنویسید که بشه واقعیتش رو تصور کرد

0 ❤️

777640
2020-11-19 21:42:18 +0330 +0330

سلام
لطفا زوجها و خانمها برای یه سکس عالی تماس بگیرند
09366161537
مرسی

0 ❤️

777772
2020-11-20 10:00:32 +0330 +0330

عالی بود

0 ❤️

777775
2020-11-20 11:08:39 +0330 +0330

فهمیدیم جنده بودی

0 ❤️

777862
2020-11-21 01:03:35 +0330 +0330

شوهری ک زنش بقل دستش جنده بازی در بیاره نفهمه باید روزه دوبار از کون بدون توف کرد

0 ❤️

777934
2020-11-21 11:43:12 +0330 +0330

من که نفهمیدم ترجمه کنید لدفا!!!

0 ❤️

777987
2020-11-21 23:46:42 +0330 +0330

کسشرررر

0 ❤️

778079
2020-11-22 08:56:23 +0330 +0330

عالی بود،وبه احتمال قریب به یقین واقعی بود،هم از جسارتت وهم از طرز نوشتارت خوشم اومد، ضمنا باهوش و تیز هم که هستی و اینو از جوابی که به شوهرت دادی (بهترین جوابی بود که میشد در اون وضعیت پیچیده پیدا کرد و گفت )میشه فهمید ،راستش هرکی اینهمه از من تعریف میکرد حداقل یه بار بهش میدادم ،خخخخ.

0 ❤️

778095
2020-11-22 11:18:03 +0330 +0330

دوستان زحمت کشیدن و همه خالی بندی هاتو عریان کردن،من این سوال برام پیش اومد،اصولا تو اینجور صفها مرد پشت سر زن خوددش می ایسته که کسی انگولش نکنه،حالا گیریم که مرد شما سوسول کونی بیش نبوده،،مگه شما بلیط نگرفتی پس این همه ازدهام واسه صندلی جلو بودش،یا مثل مترو هستش داستان اسکله های دریایی،اینا هم به کنار،چطور میشه که از چمدون اون همه لباس در میاری و کتونی هم میپوشی ولی کفشات توش جا نمیشه،جنده خانوم بنویس فانتزی تا اینقدر تحقیر نشی

0 ❤️

778100
2020-11-22 11:29:49 +0330 +0330

با این صحنه هایی که تو فیلمهای کمپانی brazzers دیدی،برای خودت فانتزی عروندی،تو اون فیلمها یارو بغل دستش نشسته و زنش داره کوس میده طرف متوجه نمیشه،گووووزو اونا تو واقعیت اتفاق نمی افته،با این خزعبلاتت،روح اون شهدای غواص رو هم جریحه دار کردی،با خورزو خان دم خور شی،عاقبتت همینه

0 ❤️

778156
2020-11-22 20:39:25 +0330 +0330

درسته با حقیقت جور در نمیومد ولی یکی از بهترین داستانهای این سایت بود

0 ❤️

778254
2020-11-23 03:24:58 +0330 +0330

خیلی خوب نوشتی برای یک لحظه مارو بردی توی حال و هوای داستانت👍

0 ❤️







Top Bottom