شیر

    1390/9/28

    صبح وقتی از خواب بیدار شدم طبق معمول همیشه به آشپزخونه رفتم تا صبحانه بخورم. وقتی وارد آشپزخونه شدم، دیدم که مادرم هم اونجاست. تا منو دید به من لبخند زد و گفت: "صبحانه آماده ست." دیدم که سفره رو چیده. همه چیز تو سفره بود: کره، مربّا، پنیر، عسل، نون قندی و خلاصه همه چیز برای یه صبحانه عالی آماده بود و دیدن این همه چیز اونم توی یه سفره ای که با دقت چیده شده بود حسابی اشتهامو وا کرد. رفتم طرف سماور چائی بریزم که دیدم سماور خاموشه. یه نگاهی به کتری و قوری که رو گاز بود انداختم و دیدم که اونم خاموشه. بعد یه نگاهی به مادرم انداختم و دیدم که چهارزانو سر سفره نشسته، یه بالشت روی پاهاش گذاشته و داره لقمه می گیره. حدود 20، 30 تا، شایدم بیشتر، لقمه های مختلف، کره و مربّا، کره و عسل و ... گرفته بود و آماده کرده بود. بهش گفتم: "چائی نداریم؟" اونم جواب داد: "نه درست نکردم." گفتم: "پس من با چی صبحانه بخورم؟" تو چشام نگاه کرد، پیرهنشو بالا زد و گفت: "با شیر... با شیری که از نوک پستونام میاد بیرون!" بعد با دستش روی بالشت زد و گفت: "بیا و سرتو بذار رو بالشت ... زیر سینه هام ... اینطوری" و سرمو گرفت و گذاشت تو دامنش. یه لقمه گذاشت تو دهنم. بعد با یه دستش سرمو گذاشت زیر سینه اش و انگشت وسط و انگشت اشارهء اون یکی دستشو گذاشت دور نوک پستونش و گفت: "از دیشب تا حالا شیرمو ندوشیدم که امروز به تو صبحانه بدم ... پستونام پُِِِِر شیره ... نوکشو بگیر تو دهنتو مک بزن!" همین که اولین مک رو زدم، تماس یه مایع گرم رو با سقف دهانم حس کردم. مثل قحطی زده ها شروع کردم به خوردن. باورم نمی شد، داشتم از پستونای مامانم شیر می خوردم. وای که چقدر خوشمزه بود. بعد از چند لحظه پستونشو از تو دهنم درآورد و داشت یه لقمه دیگه می ذاشت تو دهنم که بهم گفت: "بچه که بودی به زور از شیر گرفتمت ... آخه خیلی دوست داشتی ... طعمش چطوره؟ دوست داری؟" درحالیکه مشغول بلعیدن لقمه بعدی بودم گفتم: "آره ..." و دوباره پستونشو گذاشت تو دهنم و گفت: "جونم، خوشگلم ... از پستونام شیر بخور." منم که تازه اشتهام باز شده بود همینطور می خوردم. وقتی شیر پستونش تموم شد خیلی حالم گرفته شد، ولی بعد از چند لحظه خودش فهمید و سرمو یه خورده جا به جا کرد و اون یکی پستونشو گذاشت تو دهنم و گفت: "نگران نباش عزیزم ... مامانی دو تا پستون داره." کیرم حسابی راست کرده بود و می خواست شلوارمو پاره کنه. همینجور دهنم پر و خالی می شد و منم با ولع تمام شیر مامانمو قورت می دادم. دلم نمی خواست حتی یه قطره شم از دست بدم. اونم بهم می گفت: "سفت مک بزن ... می خوام تا قطره آخرشو بخوری ... دوست داری مامانی هر روز صبح اینطوری بهت صبحونه بده؟ ... صبحونه با شیر تازه، اونم از نوک پستون ... اصلا ً از این به بعد من دیگه تو خونه شیر نمی خرم ... هر موقع شیر خواستی به خودم بگو تا پستونامو در بیارمو از سینه هام بهت شیر بدم." شیرش تموم شد، منم حسابی سیر شده بودم. پستونشو از تو دهنم درآورد و بعد از چند لحظه با دستش کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن. زیپ شلوارمو باز کرد، شلوارمو کشید پائین و کیرمو درآورد. بعد بهم گفت: "حالا نوبت صبحانه مامانه ..." و کیرمو گرفت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. اول نوک کیرمو لیس زد و بعد کیرمو تا ته کرد تو دهنشو شروع کرد به خوردن. بعد کیرمو درآورد و تخمامو گرفت تو دهنش و حسابی باهاشون ور رفت. این کارش خیلی حشریم کرد و با دستم موهاشو گرفتم و سرشو هل دادم به طرف کیرم. اونم فهمید چی می خوام و دوباره کیرمو تا ته کرد تو دهنش. وای که چقدر خوب ساک می زد، حتی جنده های توی فیلم سوپرم اینطوری ساک نمی زنن. یه جوری کیرمو می خورد که انگار زندگیش به اون وصله. با چشمای خوشگلش بهم نگاه کرد و از قیافه ام فهمید که داره آبم میاد. واسه همین سرعت ساک زدنشو بیشتر کرد و حس می کردم که کیرم داره وارد گلوش می شه. دیگه داشت آبم میومد. یه صدائی از ته گلو بیرون دادم و آبمو ریختم تو دهنش. اونم تمام آبمو قورت داد و درحین اینکه آبم داشت میومد با انگشتاش با تخمام بازی می کرد. تا قطره آخر آبمو خورد و انقدر مک زد تا مطمئن شد که دیگه آبم نمیاد. بعد با یه حالت شهوت انگیزی تو چشمام نگاه کرد و گفت: "وای که چقدرخوشمزه بود ... عجب کیر سفت و باحالی داری ... من که از خوردنش سیر نمی شم ... عجب صبحونه ای بود ... پروتئین خالص."


    از اون به بعد شبها قبل از خواب، وقتی بابام حواسش نبود، به بهونه شب بخیر گفتن میومد تو اتاقمو بهم شیر می داد. یا هر موقع وسط روز بهش می گفتم تشنمه، سریع پستوناشو در میاورد و بهم شیر می داد. منم صبحها موقع صبحونه بعد از اینکه از سینه هاش یه صبحونه مفصل می خوردم، تلافی می کردم. یا می کردمش و به کس گرسنه اش صبحونه می دادم، یا مواقعی که خودش گرسنه بود آبمو می ریختم تو دهنش و سیرابش می کردم. زندگی بهتر از این نمی شه.


    نوشته: شکسپیر

  • 8

  • 6




  • نظرات:
    •   hediye
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • دلم نمیاد بگم شکسپیر ! کوچولو میدونستی که شیر مادر به شدت بدمزه اس؟ اصولا کسی دوست نداره خود بچه هم اگه به غذای دیگه رو بیاره دیگه شیرو دوست نداره و صرفا به خاطر ارامشی که از مادرش میگیره میخوره! حالا شاید جای ش شیر ک بود و شما داشتی یه حالی به بابات میدادی من نمیدونم دیگه!


    •   tanha_70
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • امیدوارم فقط زاییده خیالت باشه!!!!!!
      حالم بهم خورد! فقط در یه صورت سینه مادرا شیر میده اونم اینکه یه بچه کوچولو داشته باشن وتا دوسالگی شیرشون میدن!
      مادر شما چطوری سینه اش شیر میداده!!!!!!
      وااای خدا دنیا به کجا رسیده!


      موفق باشین.


    •   ffarhad
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • اخه كس خول مادر كه چند روز شير نده شيرش خشك ميشه مگه بچه كوچك داريد تو خونه تو شير انو مي خوردي واقعا تخيلاتت هم نم كشيده


    •   HADI_2322003
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • مزخرف بود..........


    •   shahin 59
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • hey sheki koseeeeeeeeeeeeeee nanatttttttt


    •   گلادیاتور666
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ریدم لای همون پستونایی که خوردی.
      البته به قول hediye اگه کیر نخورده باشی خوبه.


    •   omran20
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • روانی


    •   farfari52
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • آدم خوبه كه در مورد تخيلاتش تحقيق كنه بعد بنويسه. البته تو اين مورد اين بچه
      كمبود محبت مادري رو كاملاً نشون ميده.
      بيچاره!!!؟؟!!


    •   no pm sanaz
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • دوستان به یک چیز توجه نکرده اند
      اونم این که ممکنه نویسنده یک گوساله ناز نازی باشه
      فقط در این صورت ممکنه هر روز شیر مامانش رو بخوره و بجاش کیر تحویل بده!! چون نژاد مامانش شیری و نژاد خودش کیری (ببخشید گوشتی هلشتاین) بوده!
      آخ که چقدر با این داستانت فحش می خوری !
      نوش جانت رییس مزرعه!


    •   reza kosdust
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • من مثه بقیه بچه ها به خودتو ننت فحش نمیدم...من فک کنم باید اون بابای جاکشتو گایید که همچین گوساله ای رو پس انداخته....


    •   gavgav1155
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • پیشنهاد من اینه که داستان ننویسی
      مادری میتونه شیر بده که بچه کوچک داشته باشه
      یا حامله 9 ماهه باشه
      در پانی شیر مادر مثل زهر ماره که فقط کوچولو ها می تونن بخورن
      ولی از اینکه احساس سکسی به مادرت داشتی خوب نوشتی
      ولی این دفعه اول بپرس بعد بنویس


    •   Farhad.70
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • migam age sobone dgam khasti tarof nakonaa ma sobone ba tame torsham darim. shir peste - shir moz - shir khorma va anvae dgash :))


    •   kun khore gharn
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • آخه بچه ها هی به من ایراد می گیرن که بد دهنم ...منم چند مدتی بود که بیخیال نظر دادن بودم....
      ولی شما خودتون قضاوت کنین...آخه این کس کش خودش می خاره که ما بهش فحش بدیم ...
      کیرم دهن مادرت کله کیری ما رو چی فرض کردی؟ آبجی کوچیکتو گاییدم چرا وقت ما رو می گیری ؟ حیوون کسافت ، کیرم تو کس آبجی کوچیکت ! مادرتو گائیدم با این داستان نوشتنت ...
      کس کش دیگه ننویس حروم زاده تخم سگ دهاتی


    •   s.m1360
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • کیرم تو عقلت بعد تو داستانت :T ~X( خوهشا دیگه ننویس آفرین حالا برو شیرتو بخور


    •   xaniar_kosi
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • آفرین شکسپیر جواب این کس مخ ها رو نده واقعا لذت بردم از داستانت BLACK-SPRITE هنوزم دارم میخندم خدای کامنت بود :D


    •   BLACK-SPRITE
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • واقعااین هوش سرشار و استعداد نابی که درعرصه نویسندگی از خودتون بروز دادید میتونه سرمنشا تحولات و خدمات مهمی به جامعه باشه.
      میتونیداز منابع غنی خدادادیتون استفاده بهینه بعمل بیارید.
      چه اشکال داره درقالب یه بنگاه اقتصادی لبنیات محله رو تامین کنید؟
      تایم های غیرفعالی که تمایل به خوردن شیر نداریدشیر روزانه محل رو تامین کنید.
      مابقی شیر والده مکرمتون رو هم بصورت محصولاتی مثل ماست ، پنیر،کره، خامه و غیره عرضه کنید....
      حیف نیست این پتانسیل عظیم درحیطه خانواده محصور بمونه؟


    •   samandon_one
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • من نمیدونم چطوری ابراز احساسات کنم
      ‏‎:-D:-D


    •   malcolm X
    • 4 سال
      • None

    • شاش تو دهنت


    •   ehsanasman
    • 2 سال،5 ماه
      • 0

    • کسوشعر


    •   Amir0318
    • 1 سال
      • 0

    • اخه کس کش مادرت مگه گاوه که همیشه شیر داشته باشه وقتی گوساله ای چون تورو پس انداخت دوسال بعدش شیرش خشک شد اسکل جغی اصلا ولش کن برو شیرتو بخور مشنگ


    •   he3tor
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • What the fuck????????????????????


    •   V4vendeta
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • احتمالا شیشه مصرف میکنی که اینجوری توهم زدی،خوش به حال مادرت که تو رو پس انداخته...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو