شیطونک

    دستم تک و تنها بود!عادت کردم وقت خواب از پشت بغلش کنم.دستمو روی قفسه سینه اش بکشم و اون هم دستمو رو سینه اش فشار بده.سرمو تو گردنش فرو کنم و آخ اگه شانس میاوردم و قبل خوابیدن انقدر خسته بود که نمیتونست دوش بگیره که البته خیلی کم پیش میومد،اونوقت بود که به جای بوی صابون ،عطر عجیب و غریب بدنش که مستم میکرد، استشمام میکردم.خودمو از پشت بهش فشار میدادم و دوس داشتم کامل درونش فرو برم.کیرمو بفرستم تو بدنش و لذت تاپ بودن برای اونو بچشم.گاهی حتی پشت گردنشو ماساژ میدادم و باعث میشد خودم خوابم ببره!اینم همون فلسفه لذت دادن به معشوقه که باعث یه نشئگی خاص برای عاشق میشه.
    نشئگی همیشه خیلی خوبه.عموم تریاک میکشید و همیشه میگفت هروقت نشئه ام ازم چیزی بخواهید!
    و من با لمس امیر،با بوی تنش نشئه میشدم و حتی اگه خواب بود بیدارش میکردم.کیر جان منظورمه!کافی بود کمی باهاش بازی کنم.کیر جان عضو غریبیه...نمیدونم چجوری سنسورهاش به صورت طرف میرسه و لبخند رو لبش میاد.شاید هم به خاطر تماس لبهام با پوست لطیفش بود!
    تخماشو از روی شورت میمالم.مث این توپ شیطونکا میمونه!
    از همونا که بچگی داشتم...میزدم زمین هوا میرفت...یه دفه یکی از همین توپا رو با چاقو برش دادیم تا ببینیم توش چیه که باعث این خاصیت عجیب و قدرت پرش بالاش میشه. بعد که کشف کردیم چیز خاصی درونش نیست داداش کوچیکه گریه کرد که سامان شیطونک منو خراب کرده!
    پس گردنی بود که میخوردم که بزغاله مگه خودت ازینا نداشتی که مال سهیلو پاره کردی!حالا هی قسم و آیه که بابا خودش هم میخواست ببینه توش چیه!
    ولی مهم این بود که شیطونک من سالم بود و الان دیدم نسبت بهش عوض شده بود چون میدونستم توش اتفاق خاصی نمیفته...
    مث تختم همین الان...مث خونه امون و مث اتاقمون که انگار تا حالا هیچ اتفاقی توش نیفتاده.
    دستای بیچاره ام تک و تنها زیر بالش فرو میره چون اون لعنتی جان نیس که بغلش کنم و خودمو بهش فشار بدم.دمر میخوابمو کیرمو به تشک فشار میدم.
    نه!
    اینجوری نمیشه بدجوری هوایی اش شدم.بهش زنگ میزنم و هیچ جوابی نیس.البته بیشتر آدما ساعت 3 صب خوابن!
    اونم حتما خوابیده.بهش اس ام اس میدم. "جان یک جهان بی جان گشت!"
    تیک میخوره یعنی دلیوری اش میاد!
    چقدر دوران اس ام اس بازی و این قضیه دلیوری ازین شبکه های اجتماعی جدید جالبتر بود.هیجانش هم بیشتر بود.
    یه دفعه که زنگ زده بودم بهش گفتم نمیدونم گوشیم چش شده یه عکسی بالاش افتاده!
    و یه جوری توصیف کردم که نفهمه منظورم دایورت کردنه!گوشیمو دایورت کرده بودم رو ناکجا آباد که راحت بتونم برم سرقرار!که اگه بهم زنگ زد و بعدا گفت چرا دایورت کردی با خیال راحت بگم دایورت چیه؟!
    با رضا قرار داشتم.رسیدم خونه اش یا بهتر بگم مکانش!خم که شد آهنگ بذاره دیدم کمر به پایینش ترک خورده.گفتم: "زیاد چاق و لاغر میشی؟"
    گفت: "چطور مگه؟"
    گفتم:" آخه ترک داری رو بدنت!"
    جلوم نشست و گفت: "آره اخیرا لاغر شدم.خب اول من یا تو؟"
    کمربندمو باز کردم و گفتم: "اول من!"
    همیشه اول منم که میام روی طرف مگر اینکه باتم بودن من غالب باشه و اون شب اومدم روی رضا.اون شب دوس داشتم فاعل باشم.بدنش خوب بود ولی نمیخواستم بدونه.همون ترک داشتن پوستش کافی بود که اعتماد به نفسشو بگیرم و مجبور نباشم خیلی باهاش لب تو لب باشم.کلا لب فقط واسه این خوبه که بشینه دور کیر یه مرد و من امشب چقدر دلم اینو میخواد!
    نه!
    خیلی حشری ام و چون خیلی شبه، امیر هم تلفنشو جواب نمیده...با نا امیدی صفحه گوشی رو نگاه کردم.


    جواب داده بود!!!


    سیخ تو جام نشستم.چند ثانیه طول کشید تا حالت پایدار پیدا کنم.نوشته بود :"در زیر سایه مژه ات خوابم آرزوست!"


    براش نوشتم :"هی شعر نگو لفظ نیا مرد!گاهی بغلم کن،بغلم کن،بغلم کن!"


    تیک خورد و به سه دقیقه نرسید که :"در خلوت من اگر نباشی با عشق...باید که بغل کنم خودم را با درد!"


    لباس پوشیدم.باید حتما میدیدمش!باید حتما اون سوراخ چونه اش موقع خندیدنشو میدیدم!
    مرسی از تلفن و مخترعش.مرسی از اس ام اس و مخترعش!البته اگه اونا هم نبودن مونده بود خودمو آتیش بزنم با دود بهش پیغام میدادم که:"سیر نمیشوم ز تو..."
    اون بار که گوشی رو دایورت کرده بودم و با رضا عشقبازی که نه سکس داشتم،بعد از یه 24 ساعت برگشتم خونه،اولین برخوردش یادمه.سیگارشو لای انگشتاش نگه داشت و سرم داد زد :"کدوم گوری بودی؟"
    "دانشگاه!"
    "دانشگاه با پژو پرشیای سفید میاردت دم خونه و ساعت دو بعد از ظهر از ولیعصر برت میداره؟دانشگاه بهت گفته کلاس زبان شناسی دو رو بپیچونی؟از کی تا حالا اسم دانشگاه شده رضا؟"
    سر تا پام یخ کرد.گرم بودن هم همیشه خوب نیست.مثل بدن امیر که داغ شد و نشون داد تب داره.سرما خورده بود،پس طبیعتا تا خوب شدن کاملش باید خونه نمیومد که نکنه بدن ضعیف من دنبال ویروس باشه که تبدیلش کنه به داس جناب مرگ!
    ولی نمیشد...امشب حتما باید میدیدمش.یک نگاه...یک لمس کوچولو برام کافی بود.مگه من از زندگی بجز دستاش چی میخواستم؟
    بهش اس دادم:"مث پاییزی،آدم نمیدونه موقع دیدنت چی بپوشه.مث برف وسط تابستونی آدم نمیدونه موقع دیدنت چی باید بگه.بیا پایین!فقط چاله چوله چونه ات هم با خودت بیار"
    انگار خبر داشت دارم میام.زود اومد و نشست تو ماشین :"خر خاص خودمی!اینکارا چیه؟میخوابیدی خب."
    تبخال زده بود و صداش نشون میداد که اثر سرماخوردگی هنوز هست.لبهام عطش لبشو داشت.ولی الان ممنوع بود.احتمال انتقال ویروس سرماخوردگی...دستشو بوسیدم.دستهای بیرحم ولی بزرگوارش که نوازشو ازم دریغ کرده بود.مجبور بود...وگرنه حتما بعد ساک زدن انگشت شستش سرمو هل میداد پایین که یعنی کیر تو را میخواند!بهترین جایی که لبهای من بهش تعلق داشت!


    زمزمه کرد:"لبات داغه آدم یاد سیگار میفته!زود برو خونه.تو فضای بسته نمونیم بهتره.زود خوب میشم و میام خونه."
    همین!
    برگشتم خونه.دستام هنوز تنها بودن.بالش خودمو گذاشتم لای پام و سرمو رو بالش اون فشار دادم...


    نوشته: سامی

  • 42

  • 4




  • نظرات:
    •   sepideh58
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • لایک اول (rose)
      سامان جانم!
      عطر عجیب و غریب تن معشوق عطر بکر و بی نظیریه که در هیچ عطر فروشی نمیتونی پیداش کنی لامصب! بوییدمش که میگما! نگم براااات که خودت میدونی....
      فلسفه لذت دادن به معشوقه که باعث یه نشئگی خاص برای عاشق میشه رو بشدت قبول دارم هرچی معشوق بیشتر لذت ببره برای عاشق سکرآور تره و این یکی از بهترین فلسفه های زندگی بود که بهش اشاره کردی!
      استعداد فوق العاده ای داری در فلش بک زدن و پرواز دادن ذهن از زمانی به زمان دیگه که خاص و ویژه ی قلم خودته و من عاشقشم! و اونقدر این کار رو با ظرافت و دقت انجام میدی که خواننده از این بازی لذت میبره...ربط موضوعات یکسان در زمان های متفاوت ویژگی فوق العاده قلم خودته !
      این داستانت بشدت غمگین بود حس عجیب و غریبی رو بهم القا کرد که اونور هم بهت گفتم!توی هیچ کدوم از این داستان هات همچین حسی رو تجربه نکرده بودم دلم از غم و تنهایی فشرده شد و نفسم بند اومد ...
      داستانت رو بشدت دوست داشتم جزء داستانهایی بود که سیو کردم ...
      بازم بنویس که حال دل منو خوب میکنی با قلمت (rose)
      Ps1:کل کل های شعرگونه تو و جان جهانت رو بسیار میدوستم
      Ps2:کاش مونده بودی پیشش...تنهایی خونه موندن خیلی عذاب آوره....
      Ps3:اینم یه شعر برات
      حسی شبیه غم بدن‌ات را گرفته بود
      از خانه‌ای که بوی تن‌ات را گرفته بود
      می‌خواستی که جیغ شوی: خسته‌ام عزیز!ـ
      یک دست خسته‌تر دهن‌ات را گرفته بود!!ـ
      می‌خواستی فرار... که مثل دو چشم خیس
      چیزی مقابل تر شدن‌ات را گرفته بود
      می‌خواستی بمیری و از دستِ دست‌هاش...ـ
      با گریه گوشه‌ی کفن‌ات را گرفته بود
      لعنت به روزگار که از خاطرات من
      حتی خیال داشتن‌ات را گرفته بود
      لعنت به روزگار که ما را دو نیم کرد
      چیزی شبیه «تو» که من‌ات را گرفته بود
      که اولاً «گرفته دلم» ثانیاً ... شبی
      تیره تمام ثانیاً ت را گرفته بود!!ـ
      حسی شبیه غم بدن‌ات را گرفته بود
      بویی غریبه کل تن‌ات را گرفته بود... (rose)


    •   Deniiiz
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • غمگين شدم اما خيلى دوسش داشتم...
      لبات داغه آدم یاد سیگار میفته!
      (rose)


    •   Robinhood1000
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • جالب بود. (rose) آفرين 5
      میگم سامی، پایبندی و وفاداری توی گی هم وجود داره؟


    •   روح.بیمار
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • آخی چقدر قشنگ بود (rose) :) چه حس خوبی داشت! دلتنگی و پرش تو آغوش یار!
      من نمیتونم مث دوستان حرفای قشنگ قشنگ بزنم (biggrin) (biggrin) فقط اینو میدونم که دوس دارم همیشه برقرار باشی (inlove)
      لایک چهارم تقدیمت قشنگ ترین سامی دنیا ;) (rose)


    •   sami_sh
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • یونیکورن رنگی رنگی من (rose) مرسی.جوجه خودتی بقیه اداتو در میارن!پارتنر جان ما تمام منو بلده حتی اونایی ک بهش نمیگم!!!


      سپید بانو (rose) مهدی موسوی ات منو باراند!(هشتگ واژه سازی هام) مرسی که تک تک جملاتمو درک میکنی...


      دریا جان (rose) مرسی ازت...بله تکه کلام های محبوب من خاصه...


    •   fafaw23
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • فوق العاده بود. لذت بردم .ارزش این همه صبر و چک کردن های هرشبم رو داشت
      اصلا نمیخاستم تموم شه.از استرس تموم شدنش،یه خط یه خط میومدم پایین
      این همه عشق و احساس، ستودنیه.خوبه که تکراری نمیشه براتون.هرچند دلم برای خشونت امیرت تنگ شده????


    •   sami_sh
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • رابینهود (rose) فک نمیکنم وفاداری تو وجود هیچ انانی وجود داته باشه اگه منظورت همخواب شدن با شرکای جنسیه مختلفه


      روح زیبا (rose) (inlove) انقدر قشنگ هستی که به هیچی جز قشنگ بودنت نشه دقت کرد!هم روحت هم جسمت...


    •   Robinhood1000
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • دقیقا منظورم خوابیدن با شرکای جنسی مختلف، پس مخالف پایبند بودن جسمی و روحی با شریک زندگی ات هستی؟ ینی هرجایی که حس و دلت بخواد میتونی بری و خودتو تخلیه کنی؟

      واقعیتش فکر میکردم به امیر متعهد و پایبندی با کس دیگه ای نمیپری (rose)


    •   Eros
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • منم يه امير داشتم. با خوندن داستان‌هاتون همش هي يادش ميوفتم و خرسندم از اين يادآوري به بهترين نحو ممكن. :)


    •   Sexi_life
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • عالی بود سامان
      لایک 8 (rose)


    •   Hidden.moon
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • سامیِ عزیزم، بُرنده تر از همیشه...


      الان دوباره خوندمش و تو هر کلامش درد و کشش رو حس کردم..


      سپید هم ک گفت و قبلا هم بارها گفتم، فلش بک های بی نظیرت، امضاته‌‌.


      شیطونک... خاطرات زیادی ازشون دارم.. کودکی... چه شیشه هایی ک نشکوندن!
      نوستالژی های روزهای زیبا و بی دغدغه... باز خوبه دارمشون...


      عطر تن اما نمیفهمم! خیلی بوییدم اما انگار هیچ.. میشه تنی عطر نداشته باشه؟


      شعرهایی ک برای هم میفرستید، پیامهاتون، تک تکشون رو دوس دارم..


      گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
      دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست
      حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
      دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!
      بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
      قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
      آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
      حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
      خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
      گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست


      "فاضل نظری"


      این شعر فاضل هم همون اندازه اندوه داد ک نشد کنارش بمونی و تنها برگشتی... ویروس لعنتی...


      لایک ۱۰..


      بنویس غمناکِ دوست داشتنی..


    •   mahanamir
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لایک 11 تقدیم سامی عزیز
      باشد که رستگار شوی و نقشی زیبا توسط ارمین برایت رقم زده شود


    •   sami_sh
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • Fafaw23 (rose) مرسی از لطفت دوست جانم.خشونت عشق جان!چند وقتیه غلاف کرده مثلا دو روز (rolling)


      رابینهود جان تو رابطه ای که ما توش هستیم ب جای چنتا کاغذ و چنتا کلمه عربی اتفاق بیشتری افتاده!ما پایبند ب هم و درون رابطه آزاد هستیم...اگه من یا ایشون با کسی همخواب میشه طرف دوم و طرف سوم حتما درجریانه...این خیانت نیس ب نظرم.خیانت اینه ک همزمان بخوای چندنفرو با چندتا کلام تکراری بدون اطلاع لیلی های دیگه نگه داری.اونم نه خیانت ب خیل عظیم لیلی ها...خیانت به خودت.دوس پسرای من میدونن امیر نامی تو زندگی من هس و جاش کجاس!امیرم هم میدونه من با چ کسی چه حدی رابطه دارم :)


      Eros (rose) آخی منم خرسندم که خرسندی


      سکسی لایف مرررسی (rose)


    •   Horny.girl
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • مثل هميشه تمام حسّات منتقل شد بهم! چي كار ميكني تو؟! مينويسي؟ جادو ميكني؟ سِحْر ميخوني؟؟
      قسمت موردعلاقم هم سامان كوچولو بود! با اون قيافش!


      چه بسا حقيقت اين است كه، تا كسي نديده باشدمان ، وجود نداريم، نميتوانيم درست حرف بزنيم تا وقتي كسي به حرفمان گوش بدهد. و در يك كلام كاملا زنده نيستيم تا زماني كه دوست داشته شويم.
      زنده ترين من (inlove)


    •   Horny.girl
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • راستي!
      لازم نبود شيطونك رو با چاقو ببريش كامل! اگه ناخنتو توش فرو ميكردي و يه تيكه كوچيكش ميپريد ميديدي كه توش چقدر براقه و دوس داري بيشتر درش بياري و بخوريش :|


    •   Takmard
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • تکیه کلام ها و استعاره هات قشنگ و منحصر بفردن ...لایک 14


    •   ali-darklife
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • سامی عزیز واقعا لذت فردم وقتی به خاطره کوتاه از عمو رسیدم که از نئشگی(نشئگی) گفته بود نا خوداگاه منو یاد فلش بک های صادق هدایت انداخت.
      عطر معشوق( اگر معشوق واقعی باشه) بی نظیره و البته کشنده...
      قلم توانا و استعداد خوبتون منو وادار میکنه بیش از این چیزی نگم و کلمات رو از بین نبرم.
      لایک نویسنده خوب شهوانی
      منتظر کارهای بعدی هستم


    •   dickerman
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • واقعا روان و سیال بود داستانت . کاش هر شب حداقل یه داستان اینجوری بود آدم امیدوار میشد .
      مرسی خیلی به دل نشست .


      لایک 16


    •   sohreh
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • زیادی یکنواخت و بدون هیجان بود ولی تکه کلام هایی که به کار می بردی جای تعریف دارن


    •   eyval123412341234
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • قشنگ بود سامي گلم.


    •   happysex
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • چی بگم
      مگه میشه اسم سامی عزیز زیر داستانی باشه و لایک نکرد
      مرسی که با قلمت ، برامون مینویسی


    •   Blue1989
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • عالی بود پر از عشق ناب


    •   ياس3فيد
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • فكر كن شب باشه، نمِ بارون بزنه البته از نم گذشته داره شلق شلق ميزنه، يك دلنوشته با قلمِ سامان گلي هم باشه ، بساط كيفور شدن به راهه
      بسي لذت بردم ، خوش قلم كي بودي شما؟


    •   Gay...boy
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • وَر گل کند صد دلبری...
      جانا ، تو چیز دیگری


      مثه همیشه عالی و پر از اشتراک بین من و تو
      تفاهم جان ????????????


      کفایتم ندهد بوسه ، دست اگر برسد
      چنان کنم که بیارزد به ننگِ بُهتانش....


    •   lolitajoojoo
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • از شیطونک بدم میاد!!! ولی داستانت بسی خوب بوووود!!! (rose)


    •   Miss_M
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • یه حس عجیبی میده ...
      مرسیییی مثل همیشه زیبا بود ...


    •   Horny.girl
    • 1 هفته
      • 2

    • ben.sina
      معمولا آدم هايي كه تو فضاي مجازي به اين راحتي به كسي (مخصوصا كه موفق باشه!) توهين ميكنند و از الفاظ زشت استفاده ميكنند، به طور حتم(١٠٠٪؜) تو زندگي واقعيشون از طرف آدم هاي اطرافشون، چه نزديك و چه دور دچار تحقير شخصيتي ميشن! (بابت عقايد يا رفتارشون يا هرچي) كه اين باعث ميشه من يا هر كس ديگه بيشتر براي شما تاسف بخورم تا اينكه حس ديگه اي داشته باشم! و درنهايت تو دلم بگم:" آخي! نازي! چقد اين آدمو خرد ميكنن!"
      Ps: هرچيزي كه با فكر و عقيده ي شما قابل تطبيق نباشه دليل بر غلط بودن يا خوب نبودن اون موضوع نيست! دليل بر كافي نبودن عقلتون(براي نداشتن اطلاعات كافي) و شعورتون(براي مقاومت دربرابر كسب اطلاعات جديد و درك اتفاقات اطرافتون) هست!
      آخي!


    •   sami_sh
    • 1 هفته
      • 1

    • جناب کامنت بالایی!
      بن سینا؟!با این الفاظ بیشتر بهتون میخوره جان سینا باشید تا بن سینا!
      همه اعضای خانواده من نایب من هستن،هم اینجا هم هرجا!ظاهرا اعضای خاندان شما هم خوب در حضور بازرگان افاضات فرمودند که دریدگیشون رو جز خاطرات خانوادگی تلقی میکنید.
      و درباره آفتابه از طلا ساختن،برای کسی که بلد نیست کثافاتو از خودش دور کنه و بوی گندش تمام اطرافشو گرفته چه فرقی میکنه آفتابه اش از طلا باشه یا پلاستیکی؟البته اینجایی که ما زندگی میکنیم لوله کشی آب شده و آفتابه منسوخ است (biggrin)


    •   sami_sh
    • 1 هفته
      • 1

    • هورنی گرل شهوانی (گل نمیدم یهو یادم افتاد کاراتو) زنده ترین کی بودم من؟
      نه این شیطونکا یادمه ک سفت بود و توش مث لاستیک بود.هیچ جذابیتی نداشت برام.الان دوس دارم یونیک را ببرم و ببینم درونش چیست (biggrin)


      Takmard (rose)


      Ali.darklife (rose) ممنونم از لطفت.افتخاریست ک با خوندن من یاد صادق هدایت افتادید.


      دیکرمن(rose) خودت که داری هرشب با آپ کردن داستانات این رسالتو انجام میدی.مرسی ک هستی...


      Sohreh (rose)


      شادی مرسی عزیزدلم (rose)دلم برات تنگ شده هااا،حواست هست؟


      هپی سکس (rose) مرسی از لطفت


      بلو1989 (rose)


      Yase3fid کاربری جدیدتو بذار یاس مفید (biggrin)
      حرف رفتن تا زدی باران گرفت
      اشک تهران را درآوردی...نرو!


      جواب سوالت:آقامون و دوس پسرم و دوستام (biggrin)


      گی بوی عزیز (rose) آخی...مرسی ازت،تفاهم جان را دوس داشتم.


      لولیتا جوجو با اون رزهای معروفش...(rose)مرسی


      Miss.M چه خوبه نظر دادی دوست جان (rose)


      آخیش تموم شدااا (biggrin)


    •   dickerman
    • 1 هفته
      • 1

    • سامی جان خیلی مخلصم البته من هزار تا داستان بنویسم هنوز هم مونده به نویسندگان بزرگ سایت برسم .


      ben.sina نمیدونم چی خطابت کنم که هم کاملا بهت توهین بشه و هم حرمت داستان سامی عزیز نشکنه . به یک هوی بسنده میکنم که البته لایقشم نیستی . مهندس بازرگان ؟ کلاغ کون دریده ؟ مثلا میخوای با نوشتن چهار تا اصطلاح ادبی و قاطی کردنش با لیچارهای دهه شستی برای خودت کردیت بخری . یا نه . شایدن دنبال اینی که طبق فرمول شنا کردن در جهت خلاف جریان رودخانه برای خودت مکتبی و طرفدارانی دست و پا کنی تو سایت . نشان از دو چیزه . یا سنت هنوز اونقد کمه که عقلت قد نمیده اعضای این سایت اونقد درگیر این مسایل نمیشن . جواب سامی نویسنده داستان رو بخونی میبینی که اصلا آدم حسابت نکرده . یا نه سنت کم نیست و میانسالی و جدیدا 3 یا 4 تا کتاب نصفه و نیمه خوندی امدی حرفای صدتا یه غاز ....


      خلاصه اینکه هم من اشتباه کردم جوابتو دادم هم هورنی گرل هم سامی ولی تو خودمون نگه نگداریم بهتره . دق میکنیم .


      بازم مخلص سامی جان (drinks)


    •   sami_sh
    • 6 روز،22 ساعت
      • 2

    • اچ ایندکس رو برای من تعریف کن تا من هم فضولات رو برات شعر کنم!تخصص بنده تو خوب جلوه دادن چیزای زشت و سخته!!!اینه ک ارزشه،نه تحقیر و توهین به صرف اینکه چیزی برامون قابل درک نیس!و در انتها دباغ کی بودی تو؟


      چون جعل گشتست از سرگین‌کشی
      از گلاب آید جعل را بیهشی
      هم از آن سرگین سگ داروی اوست
      که بدان او را همی معتاد و خوست
      الخبیثات الخبیثین را بخوان
      رو و پشت این سخن را باز دان (biggrin)


    •   sepideh58
    • 6 روز،22 ساعت
      • 2

    • اون کامنت بالاتر از سامان !
      خیلی برام عجیبه وسط اینهمه داستان با برچسب گی! چرا روی این یکی داستان کلید کردی؟البته با اون نگارش بشدت آشنا برای حداقل من یکی!!! شاید بشه دلیل اینهمه خشم و ناراحتی قلمت رو حدس زد....اما یکم به دور و بر خودمون نگاه کنیم میبینیم هیچ آدمی کامل نیست و بر مسند قضاوت نشستن و دیگران رو با سنگ محک خودمون قضاوت کردن کار ....هست و بس!
      هر کسی زندگی خودش رو داره و در آخر از هم از خدایی که شاید باشه و شاید هم نه بازخواست میشه ....پس دست از پیامبر بودن برداریم و فکر خودمون رو به راه صحیح هدایت کنیم!باشد که پرهیزگار شویم!!!!
      موفق باشی


    •   Takmard
    • 6 روز،22 ساعت
      • 1

    • دوستان خوبم , توی این یکسالی که بودم نویسنده های خوبی از اینجا رفتن که همیشه از کارهاشون لذت میبردیم ولی گاها بخاطر همین مجادلات عطای این سایت رو به لقاش بخشیدن که بیشترشون رو میشناسین ....
      بنظر من هر کسی با هر گرایش و مرامی وقتی مینویسه خیلی خاطرات و خودشو تحلیل نکنیم .... خب دنیای هر کسی مال خودشه و کسی جای کسی نیست
      و از حق نگذریم صداقت و قلم سامی هم خیلی خوبه و امیدوارم این بحثای بی فایده همینجا تموم بشن


    •   sami_sh
    • 6 روز،22 ساعت
      • 2

    • تکمرد جان ما جایی نمیریم بقیه رو فراری میدیم (biggrin) واقعا فک میکنید با امرد خوندن من و توصیف سبک زندگیم به غلامبارگی من ناراحت میشم؟!به قول هورنی میگیم آخی و تاسف میخوریم...خیلیا هموفوبیا داشتن و بیماریشون بهبود پیدا کرده (rose)


    •   Hidden.moon
    • 6 روز،22 ساعت
      • 3

    • ben.sina


      اولا ک خودت باش. خودت مگه چشه؟؟؟ استدلالای آشنات همه رو کشته!


      دوما! وقتی وارد یه جا میشی اول سردرشو بخون!
      خب؟
      اینجا کجاست؟؟؟
      آفرین! یه سایت سکسی!
      چرا تاسیس شده؟ چرا فیلتره؟! برای دور زدن محدودیت ها تو مسائل جنسی تو کشور.
      خب! حالا سر درش!
      موقع ورود نخوندی؟؟
      من با یه اکانت هر وقت وارد شم میاد برام، تو ک دگ....
      خب عیب نداره!
      من میگم شاید چشمات در اثر بعضی چیزا ضعیف شده!
      نوشته "هموفوبیک نیاد اینجا"
      به خودت احترام بذار، جای ۴تا کتاب، ۴ تا لغت یاد بگیر! و سپس برو!!!
      بریااااا...


      حالا سوما!
      کور بودی سردر سایت رو نخوندی، یا معنی هموفوبیک رو نمیدونستی، برچسبم ندیدی؟؟؟
      ادمین برچسبارو آورده بالای داستان!
      گی!
      پس وقتی درکش رو نداری، نخون!


      چهارما!
      تو اون کتابایی ک خوندی شعر نوشته بوده؟ داستان کودکان؟؟؟
      کتاب خوندن وقتی به درد میخوره ک بفهمیش! وقتی یه کم به شعور آدم اضافه نکنه چه فایده؟؟؟؟؟
      یه کتابی بخون ک بهت بفهمونه، "هر چیزی رو که تو مخالفش بودی بد نیست و حق توهین بهش رو نداری، چون به تعداد ادم های کره ی زمین نگرش های مختلف وجود داره!"


      ششما!
      تعداد لایک و دیسلایک هارو چک کن! آفرین!
      فهمیدی نگرش ها متفاوتن؟؟؟
      در مورد حرفایی ک زدم فکر کن نه فقط دهنت رو باز کنی و جواب بدی! اول فکر، بعد حرف!


      و پنجما...
      آره خانواده ایم! تا کور شود هر آنکه نتواند دید...


    •   eyval123412341234
    • 6 روز،21 ساعت
      • 1

    • بچه ها اين قضيه ديگه نخ نما شده. يكي گير ميده به يكي و بقيه ي ماجرا و كلي فحاشي بي مورد و اعصاب خرد كن. بيخيالش شين تموم شه بره. سامي جان شما هم بيخيال. به كار خودت ادامه بده و با متنهات حتي شده پنج ديقه حالمونو خوب كن. هر كي هم نميتونه تحمل كنه مشكل خودشه. ميبوسمت گلم!


    •   dickerman
    • 6 روز،21 ساعت
      • 2

    • دوستان . دوستان . به هیچوجه جواب این شخص رو ندین که داستان زیبای سامی رو خدشه دار میکنه . نمیدونم چرا جوابیه هاش شبیه حرفای اسلام گراهای طرفدار جمهوری اسلامی ایرانه .


      بی توجه کردن به این فرد ساکتش میکنه لطفا بهش خوراک ندین


    •   azar.khanomi
    • 6 روز،21 ساعت
      • 1

    • سامی عزیز لایک به تو


    •   روح.بیمار
    • 6 روز،20 ساعت
      • 1

    • دوستان لطفا تموم کنید بحثو!
      کسی هم چیزی گفت جواب ندید. شاید بقیه ندونن ولی خودمون میدونیم که چخبره, غیر اینه?


    •   Robinhood1000
    • 6 روز،19 ساعت
      • 0

    • درود، واقعا واقعا متاسفم، من داستان سامی پسندیدم و جاهایی برام جای سوال داشته، پرسیدم، حالامودبانه یا غیر اون.
      سامی جان واقعا بگم متاسفم برات، امیدوارم ناراحت نشی، انتقاد کرد،توهین کرد، مزخرفات گفت، طرفش تو بودی و جوابش هم دادی،آفرین.
      اما موافق این جمله ات نبودم که گفتی، همه درجواب دادن نایب من هستن، ینی جوّ دادی. بسسسه
      اگه بلدی جوابشو بده تموم و الا با این مجوزی که صادر کردی، چندنفر به ی نفر شده، اینم از قدرت کلام اون حکایت داره....


    •   sami_sh
    • 6 روز،18 ساعت
      • 2

    • مرسی از لطف همه دوستان علی الخصوص شادی نازنینم و اما جناب رابینهود،من کجا گفتم ک همه نایب من هستند؟!گفتم همه اعضای خانواده من که خودشون میدونن کیا هستن!!!و سر حرفم هستم.کسی حق نداره به دوستان من توهین کنه.طبیعیه همونطور که من وقتی جاش باشه ازشون دفاع میکنم اونام همینکارو کنن!!
      راستی لفظ دار و دسته سامی رو کی اولین بار گفت؟!!من دار و دسته ای نساختم...


    •   TINAAAAA
    • 6 روز،14 ساعت
      • 1

    • سامی (rose)


    •   Deli8085
    • 6 روز،9 ساعت
      • 1

    • خیلی قشنگ مینویسی من دخترم ولی حسی که تو نوشته هاته نابه خیلی قشنگه


    •   mahanamir
    • 6 روز،6 ساعت
      • 2

    • این پروفایله خیلی فیک میزنه
      به نظر شما این طور نیست ؟
      هورنی جان یه جمله معروف داشت فکر کنم وقت تکرارشه همون سامی گنگ


    •   sami_sh
    • 6 روز،5 ساعت
      • 1

    • جناب همجنسگراستیز!
      در شهوانی همجنسگرا هراسی و همجنسگرا ستیزی جایی نداره...برو یه جا دیگه بساط شیریتو بپا کن بذار کفتارها با آفتابه طلاشون کارشونو بکنن!در صورت توهین بیشتر به ادمین گزارش خواهد شد.


    •   mahanamir
    • 6 روز،3 ساعت
      • 2

    • اقایون خانوما یه نفر اینجا داره از ماتحت جر میخوره چون داستانای پانداها توی صدر داستانا قرار گرفته و الانم با اکانت فیک اومده عن خوری پانداها فکر میکنه چون فیکه کسی نمیفهمه کدوم یکی از کاربری هاست که انقدر داره میسوزه


    •   روح.بیمار
    • 6 روز،2 ساعت
      • 1

    • سامی جان, بچه ها, لطفا به هیچ وجه دیگه جواب ندین! به هیچ وجه! زیر پست به فاک رفت!
      سامی احیانا اگه دوباره اومد فقط یه چی بهش بگو و والسلام ...


      به قول امام زاده بیژن " گفتم اش ارسال شد حرف تو بر تخم راست/ آنچه که سهم تو است قامت این کیر ماست"


    •   Horny.girl
    • 5 روز،19 ساعت
      • 1

    • آخي... حيووني!


    •   ماهان..ماهان
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • لایک سامی


    •   feeeeeriiiii
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • بن سینا اگر ميلى به كون دادن ندارى
      به زير كير، اين همه قر دادنت چيست؟


    •   feeeeeriiiii
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • بن سینا مدتی هست به کون تو گرفتار شدم
      وز غم گردی سولاخ تو بیمار شدم
      چو شنیدم سر بازار ،تو کون کردی حراج
      رخت خود بستم از این خانه به بازار شدم
      قیمت کون تو چند است در این شهر خراب؟؟
      حشری ام ، بگو ای دوست خریدار شدم
      خواب دیدم که تو در خانه ی ما امده ای
      تا جهیدم که کنم کون تو بیدار شدم
      کار من کردن کون بود در این عمر دراز
      ای رفیقان بشتابید که بیکار شدم


    •   feeeeeriiiii
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • کمتر شاش مارو قرقره کن سینا گلی کون قلقلی


    •   sepideh58
    • 5 روز،18 ساعت
      • 1

    • اقااااا قبول نیست من گول خوردم (rolling)
      این روحه گفتن فقط اندکی بیماره نگفتن کریح المنظر و نکبت هم هست که!
      آرمین؟ بچه رو ترسوندی که!
      چرا یهو رفتی بالا سرش؟بالاش؟؟؟؟اوووف
      روح نکبت کریح المنظر کی بودی تو آخه؟ (rolling) (preved)


    •   sami_sh
    • 5 روز،17 ساعت
      • 1

    • روح جانم شامی برای تامی ;)


    •   sepideh58
    • 5 روز،16 ساعت
      • 2

    • لغت‌نامه دهخدا


      سخره . [ س ُ رَ / رِ ] (از ع ، ص ، اِ) مطیع و فرمانبردار. || آنکه او را هر کس مقهور و فرمانبر سازد. || آنکه بر وی بسیار مردم فسوس کنند. (منتهی الارب ). و در عربی بمعنی مسخرگی و استهزاء باشد. (برهان ). آنکه بر او استهزا و خنده کنند یعنی مسخره . (غیاث ). مسخره : 
      سخره ٔ دیو شوی گر پس ایشان بروی 
      زآنکه ایشان همه دیو جسدی را سخرند.


      ناصرخسرو.


      شعرهای تو نخوانیم و بر او سخره کنیم 
      ور کند سخره ما سخره ٔ او را نخریم .


      سوزنی .


      سخره ٔ او آفتاب سغبه ٔ او مشتری 
      بنده ٔ او آسمان چاکر او روزگار.


      خاقانی .


      او خواندم بسخره سلیمان ملک شعر
      من جان بصدق مورچه ٔ خوان شناسمش .


      خاقانی .


      مرد باش و سخره ٔ مردان مشو
      رو سر خود گیر و سرگردان مشو.


      (مثنوی ).


      سخره ٔ عقلم چو صوفی در کنشت 
      شهره ٔ شهرم چوغازی در رسن .


      سعدی .
      الان یاد گرفتی؟وقتی گوگل سرچ میکنی حداقل به اولین توضیح بسنده نکن جناب بن سینا!!!!!


    •   sami_sh
    • 5 روز،15 ساعت
      • 1

    • نمیتونید جلوی بارونو بگیرید.اگر بالا سرتون چتر هم بگیرید رنگین کمان تشکیل خواهد شد (rose)


    •   sami_sh
    • 5 روز،4 ساعت
      • 2

    • باشه جان سینا...تو خوبی...طبیعتم بیاد ما رو نابود کنه اصن(از کی وارد عمل میشه دقیقا؟)
      دیگه نخون آقا (خانوم؟)
      اون بالا دیدی نوشته گی(غلامبارگی؟)و سامی (امرد؟) به خودت و وقت و انرژی و شیرموزت لطف کن و نخونش!


    •   sami_sh
    • 4 روز،21 ساعت
      • 1

    • بن سینا من وقتی چیزی آپ میکنم برام مهم نیست اکثریت درباره ام چی فکر میکنند،من و امثال من در اقلیت هستیم و هرچه زودتر با چنین حقیقتی کنار بیایم برای خودمون بهتره...درمورد دوستانم ک به حمایت از من براومدن چیزی جز تشکر ازشون ندارم.دوس نداشتم توهینی ب کسی بشه.حرمت کلمه بالاتر از این حرفاس...منم در کمال ادب جواب دادم...نوشته هام گواهه...خط فکری من مشخصه و در عین حال انقدر انعطاف دارم ک در صورت اثبات غلط بودن چیزی روش پافشاری نکنم.


    •   sami_sh
    • 3 روز،15 ساعت
      • 2

    • لطفا فقط درباره داستان حقیر کامنت بذارید و برای بیان سایز نظراتتون از قسمت انجمن در سایت استفاده کنید
      ممنون


    •   Hidden.moon
    • 3 روز،5 ساعت
      • 3

    • با کامنتا متوجه شدم ک چشمات رو اون عوامل هنوز ضعیف نکرده!
      پس میبینی!
      سردر سایت و لایک و دیسلاک و تگ، همه رو دیدی!
      اینجا باید گفت ک:
      "آنکس ک نداند و نخواهد ک بداند
      حیف است چنین جانوری زنده بماند!"
      حالا میخواد "پلنگ" باشه، یا "مگس"!


      و چه جاااالب!
      خیلی از کامنت ها رو به یه چیز مشترک ربط دادی!
      مثلا الف و نون آخر اولا و دوما من رو!!!! ک اشتباه خیلی مصطلحیه...
      و چندتا چیز دگ... همه رو به پی پی ربط دادی :|
      گفتم ک فکر نکنی "مگس" رو بی هوا گفتم! حواسم بود... پلنگ رو هم بی هوا نگفتم....


      من نیازی به جلب توجه ندارم، هرکی بشناستم میدونه....
      سامی هم نیازی به حرف های بی ادبانه و نقیض تو نداره.ک اولش با توهین جلو بیای و یکهو تغییر مسیر بدی!
      همجنسگرایی سال هاست تو خیلی کشورهای پیشرفته اوکی شده، نه این کشور جهان سوم و پرادعا...
      و من ک اولش متنفر بودم از گی، با خوندن داستان های سامی و بعد هم تو تلگرام و نزدیک تر شدن بهش، طوری با دنیاش آشنا شدم و کنار اومدم، ک از عزیزانم برام عزیزتر شده... اعتماد برانگیز و مهربونه...


      بدگوییت از ما، حس خوبی بهم میده!
      آره!!! حس خوب!
      چون اولا نشون میده حسادتت و حساسیتت به دوستیمون بسیار زیاده، وگرنه با توجه به توهین هات بهش و قصه های مسخره ات، مشخصا عاشق سامی نیستی!
      ثانیاااااا نشون میده مغزت هنوز میخواد از روش هایی برای تفرقه استفاده کنه ک پوسیدن...
      چندسالته؟؟ خودت مال قدیمی یا ذهنت عقب مونده؟!
      ثاااالثااا وقتی میبینیم دوستیمون انقدددر برای بیکارهایی مثل تو سوزاننده اس، بهش افتخار میکنیم.


      دقت کردی؟
      یکبار دوبار سه بار، چندین بااار با کامنتات توهین کردی، حتی وقتی دگ کسی جوابت رو نداد بازهم تمومش نکردی...
      هی میری و به مغزت فشار میاری یه ...شعر جدید تحویل میدی!
      بیشتر ازینکه رو مخ باشی، باعث خنده مون میشی!


      جلب توجه به چه قیمتی؟
      به قیمت منفور بودن؟!
      خوب باش!
      ساده یِ خوب بودن، خبلی بهتر از نابغه ی بدذات بودنه...


      من نه بی ادبی میکنم، نه جدل، زیادی داری توهین میکنی و جواب ندادن هامون از بی زبونی نیست، وگرنه کیه ک نتونه بی ادب بشه!
      اما یه جمله هست از جرج برنارد شاو، در وصف این بحثا: "هیچ وقت با یک خوک کشتی نگیر، چرا که تو لجن مال میشوی و او لذت می برد!"
      نمیخوام لذت ببری از پی پی بازیات! به خاطر اعضای خانواده احترام میذارم و کل کل نمیکنم.
      امیدوارم روزی به جایی برسی، ک دگ برای جلب توجه، مجبور نباشی انقدر توهین کنی و خودتو خراب کنی...


    •   sami_sh
    • 3 روز
      • 2

    • بن سینا گفته بودی ویکی پدیا رو شما و امثال شما مینویسن(که در خفن بودن ویکی پدیا اونم فارسیش!! اوووففف نگم برات چه روایاتی هست!!!)...لطفا واژه چلغوز رو اصلاح کنید (biggrin) وگرنه مجبوریم برای افزایش و آپدیت اطلاعاتمون به حضرت تلگرام رجوع کنیم...
      بین راه یه سرم به گنجور میزنیم.بالاخره گوگل کروممون بازه و ما هم باز دوستیم :)
      "ز حیا با چرب‌طبعان برنیاید هیچ‌کس
      آب در هرجاکه دیدم زیردست روغن است"


    •   Takmard
    • 2 روز،20 ساعت
      • 1

    • جناب بن سینا , آقای سامی .... دوستان محترم .... ببخشید لطف کنید این مباحثه ها رو ادامه ندید به خاطر حرمت خودتون و دیگر دوستان ... ...
      کلی حرف رد و بدل شد و میدونم همه از این پینگ پنگ خسته کننده دلسرد شدن ...
      من با اجازه شماها خواهش میکنم همینجا تموم کنید و از خانم هیدن .... از طرف خودم و شما بابت اهانت هایی که شد دلجویی میکنم و امیدوارم با شهامتی که دارین این حرفا رو واسه همیشه فراموش کنید ......ممنون


    •   sami_sh
    • 2 روز،19 ساعت
      • 4

    • لطفا فقط درباره داستان نظر بدید...صحبت دیگه هست بخش پیامهای خصوصی...
      من جواب های لازم به برخی کامنتها رو خواهم داد.واسطه گری و فلان هم نکنید...
      ابراز عقیده در شهوانی آزاد است (rose)


    •   Takmard
    • 2 روز،18 ساعت
      • 1

    • کامنت بنده به احترام دوست نویسنده مون بوده و ایتجا هم ابراز عقیده آزاد است


    •   Hidden.moon
    • 2 روز،7 ساعت
      • 1

    • تکمرد دوست عزیز، از حمایتتون خیلی ممنونم..
      البته ک زیر داستان جای نقد داستان هست اما پیش اومد و امیدوارم دگ پیش نیاد و خداروشکر کاربر بن سینا توسط ادمین بلوکه شد...
      امیدوارم دگ برنگرده.


      سامی جان همواره دوست داریم و خواهیم داشت..


    •   Favel62
    • 1 روز،4 ساعت
      • 1

    • لایک داشت آقا
      این چنین عشقم آرزوست


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو