شیوا و فرید و دوستانش (۱)

    1396/6/21

    داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به چند سال پیش میشه ..


    و تمامی اسم های توش ساختگی ان .... و من به خیلی چیز های توش افتخار نمیکنم ولی پشیمان هم نیستم چون آدم باید از زندگیش لذت ببره مگه چند بار فرصت زندگی داره ؟!
    خب اسم من شیوا س و توی یک خوانواده ایرانی معمولی به دنیا آمدم و مثل تمام دختر های دیگه عاشق آرایش و زیبایی و جلب توجه اطرافیانم هستم با اینکه خیلی از دختر های دیگه اینو انکار میکنن که دوس دارند دیده بشن . من کاملا افتخار میکنم که دوس دارم نظر اطرافیانمو به خودم جلب کنم و همیشه زیبا و تاسیر گذار واقع باشم ... راستی یادم رفت بگم من هجده سالمه (بیست و پنج سالمه و این داستان برای هفت سال پیشه) با قد صد و پنجاه و وزن چهل کیلو ( سینه هفتاد ) تقریبا بدن معمولی دارم . ولی از زمان راهنمایی ورزش میکردم و وقت های بیکاریم معمولا تو باشگاه پر میشد واس همین بدن پری دارم .
    دوستاهای سمیم مهسا و مهشید و هانیه و سمیرا بودن که از جیک پوک هم خبر داشتیم معمولا هفته ای نبود که نبینمشون توی باشگاه یا مدرسه یا بعضی وقت ها پارک و گردش . ولی کلا زیاد علاقه ایی به گردش نداشتم مثل همه ی دختر های ایرانی بیشتر به باشگاه و مدرسه بودم و بیشترین ارتباط م با پسرا در راه همین باشگاه و مدرسه بود که یا تیکه مینداخت ن و من جواب نمیدادم یا به یک نحوی میخواستم خود نمایی کنن ولی من هیچ گونه واکنشی نداشتم و کلا و اصلا تمایلی به ارتباط با این پسرا نداشتم (منظورم از ارتباط حرف زدن و مکالمه هست دیگه فکر این که با اینا بخوام معاشرت کنم که دیوونم میکرد. چه برسه به سکس) با اینکه خودم معمولا شوخ و شیطون بودم و عاشق خنده با این حال این پسر های جدی بیشتر برام جذاب بود . ولی بعضی وقت ها اتیش داغی توی قلبم احساس میکردم احساسی عجیبی توم موج میزد توری که بیشتر وقت ها حالم یک جور عجیبی میشد و احساستم فوران میزد و نا خود آگاه بدنم سفت میشد انگار یک چیزی توی شیکمم وول میزد و اروم اروم میرفت سمت پاهام ..بیشتر وقت ها که اینجوری میشدم میرفتم حموم و دوش میگرفتم.
    چون هم احساس میکردم زیاد عرق کردم و هم دروغ چرا بدنم و لمس میکردم و دستمو اروم روی بدم میکشیدم نه این که بخوام خود ارضایی کنم نه اروم دست میکشیدم و قسمت های عضلانی بدنم و که بعد باشگاه گرفته بود زیر دوش اب گرم ماساژ میدادم و حس خیلی خوبی داشتم .( شاید ارضا هم میشدم چون با خودم ورم میرفتم ولی اون زمان اصلا نمیدونستم چیه و چرا بعضی وقت ها اینجوریم فکر میکردم یک چیز مثل همان پریودیه ) بعد ها که با دوستای مدرسمون سمیمی تر شده بودیم بچه ها بیشتر راجب دوست پسر هاشون یا پسرای فامیل که میخواستن بیان خواستگاریشون حرف میزدن و بعضیا که خیلی احساس برتری میکردن و فکر میکردن رابطه داشتن دیگه تهه آدم باحالیه از تعداد دوس پسراشون و خاطرخاهاشون میگفت ن یا حتی بحث انقدر کل کل وار میشد که خیلی وقت ها در مورد اونجای پسرا هم حرف میزدن که اره گرفتم و حس کردم و اینجوری بوده.
    حرف هایی مثل اره اولش خیلی درد داشتم اشک تو چشمام جمع شد ولی بعد حال میکردم. وقتی کامل ارضابشی دیگه همش دلت میخواد سکس کنی و یا ابشون شوره یا تلخه مزه کف میده و این جور حرف ها ولی تابلو بود دروغ میگن .
    اخه میدونین اون زمان تازه فیلم پورن و اینا امده بود و تازه بچه هایی که گوشی میاوردن مدرسه میدیدن و نشون هم میدادنم منم یی چند باری دیده بودم خوب نمیشد از دست دوستام همیشه فرار کنم و یا حتی واس این که عنگ منگلی واینا به ادم نچسبونن بعضی وقت ها میگفتم دوس پسر دارم ولی رابطم مون در حد حرف و بیرون رفتنه ولی دوستای سمیم میدونستن ندارم.
    اون زمان ها بود که فهمیدم ابی که میاد ازم و بی رنگه واس ارضا شدنم هست نه عرق بین پاهام اخه من دختر شوخی و شیطونی بودم که همیشه معروف بودم بین دوستام وقتی کار به شوخی دستی با دوستام میکشید دیگه به قول معروف ان شو در میاوردم . از انگشت کردن هم توی صف و کشیدن شرت دوستام بگیر تا باز کردن سوتین و لمس سینه همو ازین جور کارا دیگه
    حتی بعضی وقت ها روی پای هم میشستیم و مثل این فیلم پورن ها مسخره بازی در میاوردیم می خندیدیم ولی شوخی شوخی من که میامدم خونه شرتم خیس بود .. توی دوستام دیگه سوژه شده بودم.... اخه معمولا توی کلاس کاراته و استخر که میرفتیم ازین شوخیا بیشتر میکردیم و توی رخت کن یکی دوباری حواسم نبود که لباس زیرم خیس شده وقتی لباس ورزشیمو در میاوردم شرتم خیس بود و دوستام زیر زیرکی میخندیدن منم یک مرض حوالشون میکردم. .ولی واقعا بدون منظور شوخی میکردم و بیشتر واس خنده بود قصدی نداشتم ولی انگار نظر بدنم چیز دیگه ایی بود .
    یک بار یکی از دوستانم بهم گفت که باید به دوس پسرت بگی بیشتر باهات ور بره اینجوری کاملا ارضا میشی و نمیفتی دنبال کس کون ما مثل وحشیا.... ما همه با هم خندیدیم من همون جا زدم در باسنش و با اون یکی دستم بین چاک باسنشو دست زدم و بش گفتم ولی دوس پسر من به جیگری تو نیست ..! همه با هم خندیدیم و الناز یه بیشعور حوالم کرد .اخه حق داشت تا حالا این همه با هم شوخی کرده بودیم اینجوری کسی و انگشت نکرده بودم اخه فقط یک شرت بنفش پاش بود که خیلی نازک بود و وقتی دست دوم ام مو انداختم لای چاک باسنش قشنگ انگشتم به سوراخ باسنش خرده بود و سوراخشو کس کردمو فشار داده بودم . ولی هیچ احساسی نداشتم و بیشتر فکر میکردم دستم کثیف شده اخه بدم میامد میدونید که ... تو راه برگشت همش حرف الناز توی سرم چرخ میزد که این که من دوس پسر ندارمو اون اینجوری به هم گفته بود ی جورایی بهم بر خورده بوود ی حس پشیمونی واحساس تنهایی میکردم تو اون لحظه همش فکر میکردم چرا من اینجوری ارضا میشم و کلی چرای دیگه توی سرم بود برا اولین بار توی دلم احساس کردم شاید اگه با یک پسری باشم بد نباشه حالا در حد حرف های معمولی باشه کافیه .
    در این میان مهسا همش نگاه های ریز خنده واری به من میکرد انگار توی مغر من بود و میدونست راجب چی دارم فکر میکنم حتی وقتی 3 تا پسر از روبرو میامدن و یکیشون گفت من ی زن میخوام موهاش مثل این اسکاجی باشه دیگه پول سیم ظرف شویی ندیم !
    من نتونستم جلو خندمو بگیرم ریز ریز خندیدم مهسا ی نگاه معنی داری بم کرد انگار فهمیده بود که تو اون لحظه به رابطه داشتن فکر میکنم و بهم یک جور خاصی نگاه میکرد که حس امنیت و این که یکی توی اون لحظه با من هم عقیدس بهم دس میداد انگار قشنگ منو درک میکرد.
    بعد مهسا موهاشو که فر بود از شال زده بود بیرون کرد زیر شالش وقتی پسرا رفتن دوباره موهاشو از زیر شالش داد بیرون و به من چشمک زد .
    ی یکی دو روزی به همین چیزا فکر میکردم مثل ویروس کل بدنمو گرفته بوود ی روز توی خونه تنها بودم و تازه از مدرسه اومده بودم انقدر خسته بودم که حتی مقنعمو در نیاوردم کولمه پشتیم و پرت کردم انور و با لباس مدرسه افتادم رو تخت بیشتر از لحاظ روحی خسته بودم تا جسمی بعد ی پنج دقیقه ریلکس کردن مثل همه مغزم شروع کرد به مرور اتفاق های اون روز و روز قبل و کل هفته حتی قیافه تک تک پسرایی که توی راه تیکه مینداختن ..
    همینجوری که تو فکر بودم مقنعمو درآ وردم و نا خودا گاه ذهنم همش میرفت دنبال فیلم ی که دیده بودم یکی از دوستامون تو مدرسه دوباره فیلم پورن اورده بود و از حق نگذرم پسره هیکل خوبی داشت و مینا راست میگفت شبیه یکی از پسر هایی بود که همیشه بعد مدرسه به من گیر میداد و من بیخیال بهش کم محلی میکردم .
    ولی حرکاتی که پسره و دختره با هم میزدن از مغزم بیرون نمی رفت اخه بیشتر لب وعشق بازی بود تا سکس و فرو کردن و اینا ولی بیشترین صحنه واسم اونجایی که دختره اروم مال پسررو در اورده بودو میزاشت دهنش و بازی میکرد میمد توی فکرم .
    دیگه بس بود پاشدم لباسامو در بیارم که لباس تو خونه بپوشم وقتی شلوارمو در اوردم دیدم باز هم شرتم خیس و نا خدا گاه حرف اون روز الناز آمد توی ذهنم و ی جورایی عصبی شدم و شرتم و فشار دادم سمت بالا از عصبانیت و نصف پشت شرتم جمع شد لای باسنم و خدمو پرت کردم رو تختم .. حس عصبانیت کل وجودمو گرفته بود و احساس خفگی میکردم
    اخر با ریه هام نفس عمیق کشیدم و به کلاس ورزشیم فکر کردم که دو ساعت دیگه شروع میشد و باید میرفتم و نیم ساعتی تا اونجا راه بود اندکی اروم شدم و وقتی روی تختم قلت زدم چشمم به سینه هام افتاد که سمت چپیش نوکش از زیر سوتین زده بود بیرون اخه یک کوچولو برام تنگ بود این سوتینه ولی دوسش داشتم چون اولین سوتینی بود که خودم خریده بودم یک ست سوتین و شرت صورتی بود که رنگ روی نوار شرتش یک گل رز بنفش داشت که با پارچه درست شده بود و نوار های سوتینم بنفش بود اروم با نوک سینم بازی کردم و دادمش زیر سوتین ام ولی ی حس جالبی داشتم انگار سینم سفت تر شده بود و نوک سینم که کوچیک بود سیخ تر از همیشه شده بود انگار .
    به سینه ی سمت راستم هم دست زدم بیشتر از این حس . خندم گرفته بوود انگار نوک سینه هام مثل پاستیل سفت و کش دار بود سوتین تنگم و توی همون حالت درآوردم که راحت تر سینمو لمس کنم و باهاشون بازی میکردم انگار خسته شده بودن و من ماساژ میدادم خسته گیشون میرفت مثل عضله ی پاهام که میگرفت توی ورزش و ماساژ میدادم تا باز شه ولی این بار دو تا سینه هام بین دست راستم جا به جا میشود اروم اروم بدنم سفت تر شد . حس میکردم گرم تر شدم نفسم تند تر شد و بلافاصله فهمیدم چم شده.
    تو دلم به خودم گفتم بی جنبه ...
    ولی یه چیزی مثل اب جوش یا آتیش توی دلم وول وول میزد . نا خدا گاه دستم رفته بود توی شرتم ام با انگشتم اروم روشو میمالیتم خیلی لیز شده بود و دستومو لای پوست هاش میکشیدم انگار میخوام ابشو جم کنم و دستمو روش می مالیدم و ابش که خیلی لیز و لجز بود برام جالب تر میشد اخه خیلی لیز بود که حتی چند بار خاستم کل دهنه کس مو تو دستم بگیرم ولی نمیشد و لیز میخورد و در میرفت خیلی حس تحرک از بی خود شدگی و حرارت داشتم همش با هاش بازی میکردم اروم اروم تند تر میمالیدم همش تصویر فیلم ی که دیده بودم جلو چشم بوود مخصوصا جاهایی که همو بغل کرده بودن و بوس میکردن از لب.
    چشمامو بستم و دل و زدم به دریا توی فیلم قرق شده بودم و دستم روی کس لیزم میچرخید و اون یکی دستم روی سینه ی چپم بود و فشار میدادم توی ذهنم جایی بود که دختره ناف پسسررو بوس میکنه کمربندشو وا میکنه و ی کیر سفید و بزرگ میاد جلو سورتش اروم بوسش میکنه بعد سرشو میزاره دهنش و زبون میزنه قیافه پسره که جلو عقب میشد و انگار تکون تکون میخرد توی ذهنم بود.
    دلم میخواست انگشتمو بوکنم تو کسم و اروم بچرخونم ی چند باریم ناخونم رفت توش اخه از بس لیز بود نمیشد کنترل کرد لیز میخرد و انگشت میرفت تو سوراخش ولی از ترس پرده و اینا تو نمیکردم و سری در میاوردم وهرچی کسم و می مالیدم توی خودم پیچ و تاب و احساس حرارتم بیشتری داشتم و بیشتر میخواستم تکون بخرم و از ورج و وورجه کنم .
    به سمته راست بدنم خوابیدم و شرتم که از عصبانیت کشیده بودم و لای باسنم گیر کرده بود در از لای درز باسنم درومده بود انگار یاداوری کرده بود منم اینجام و دستمو بردم سمت لپ کونم و ماساژ میدادم حتی دستمو روی سوراخش میکشیدم و انقد اب کسم زیاد بود حتی عقبم ام خیس خیس بوود و با دستم ابمو میمالیدم به سوراخ عقبم .
    اخه صحنه هاایی که پسره از عقب دختررو میکرد توی ذهنم بود ولی دستم که می خورد به کسم بیشتر حشری میشدم وقتی به این فکر کردم که دختره چجوری کیر پسررو میکرد تو کونش و حال میکرد وسوسه میشدم و انگشتمو میکردم تو ولی همین که سره بند اول انگشتم میرفت توش دردم میگرفت و میاورد بیرون روی سوراخمو میمالیدم و میکشیدم دستمو رو کسم انقدر این کارو کردم که دیگه راحت انگشت وستیم میرفت تو کونم و درش میاوردم ولی بیشتر حالش زمانی بود که میمالیدم دستمو رو کسم پس دوباره سمت کمر خوابیدم و کل دستمو گذاشتم در اختیار کسم و میمالیدم ش دلم پیچ میزد و تو میرفت صدای نفس زدن هامو خودم میشنیدم و تپش قلبم به حدی شده بود که انگار یکی با مشت به دیوار میکوبه دستمو از شرتم در آوردم و آبم مثل پنیر پیتزا بین انگشتام کش میامد و دستمو بردم سمت لبم اخه فکر میکردم اب منم مزه اب پسرا رو بده میخواستم ببینم چجوریه دستمو اروم می مالیدم به روی لبم و دور لبمو خیس کرده بودم و انگشت اشارمو زدم به زبونم توی دهنم که مزش کنم هیچ مزه خواسی نمیداد و فکر کردم با اب پسرا فرق داره اخه مال اونا خیلی سفید و این بدون رنگ بود دستمو دوباره کردم توی شرتم ولی این بار احساسم خیلی اروم تر بودم انگار داشتم اب میرفتم و کوچیک میشدم ولی اروم اروم بازی میکردم و نفس هام آدی تر شده بوود و قلبم تند دیگه نمیزد ولی بازم کسم خیس بود و دوس داشتم بمالمش تو همین حال بودم که صدای کلید در خونمون امد یک مقدار گوشهامو تیز کردم که شنیدم اره یکی داره میاد تو پاشدم و سریع حوله حمام و تنم کردم و خودمو جمع کردم سوتینم که رو زمین افتاده بود با پا زدم رفت زیر تخت .
    دیگه صدای مادرم مو میشنیدم که داشت با پسر عمم حرف میزد انگار مامانم رفته بود خرید و پسر عمم که 21 سالش بوود کمک میکرد وسایل خرید مامانمو بیاره تو خونه .
    حمام خونه ی ما از توی اتاق مامان و بابام راه داشت منم زود که پسر عمم منو نبینه پریدم تو اتاق بغلی که مامانم اونجا بود ولی می دونستم و حس میکردم فربد پسر عمم منو دیده با حوله. و چشاش گرد شده ولی به روم نیاوردم و مامانم که منو دید بهم گفت تو اینجایی من فکر کردم رفتی باشگاه تازه چشم به ساعت روی دیوار افتاد که چقدر گذشته و من نفهمیدم گفتم نه حالم خوب نبود نرفتم !میخوام برم حموم!!!
    خب با این قیافت معلومه کاملا کجا داری میری !! مامانم اینو گفت
    و من رفتم توی حموم و زیر دوش هنوز شرت پام بود و کل پاهام لیز شده بود که حتی تا زانو هام رسیده بوود .. همش استرس اینو داشتم که فربد یا مامانم فهمیده باشن چی کار میکردم و اینا آخه پاهام خیلی لیز و تابلو بود و واس فربد پسر عمم احترام زیادی قاعل بودم دوست نداشتم اصلا در مورد م اونجوری فکر کنه....
    اگر طرفدار داشت ادامه دارد .......


    نوشته: دختر خدام

  • 9

  • 4




نظرات:
  •   The_Dr
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • به اسم لذت بردن از زندگي جندگي نكن خواهرم!


    دوس داري جنده باشي باش،ولي اسمشو درست بگو (rolling)


  •   shadow69
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • خدا ننتو گائید؟! :(


  •   shadow69
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • Boob_lover6 خو من چه کنم اون میگه ^-^

    یاده هرکول افتادم :(

    اینم که میگفت پره-_-

    با جرثقیل باید جا به جاش کرد:)))))


  •   shadow69
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • زئوس الان رد شد حرفم :(


  •   کس_لیس_حشری
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • ببین اینا رو ول کنن اینا همه جقین و هیچی حالیشون نیس


    بیا پیش خودم جوری میلیسمت که هیچوقت لذتش یادت نره و خودت ازم بخوای بلیسم و بخورمت


    اقایون داداشام واس کس لیسیوم از همتون عرز میخوووم (biggrin) (biggrin)


  •   PayamSE
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • انگار توام بدتر از من با ص صابون مشکل داری فلانی.
    صرفنظر از غلطهای املائی زیادی که داشتی،اما حس و حالت رو خوب بیان کردی.
    لایک


  •   Ehsas.pak
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • فکر کنم اصلا سواد نداری. چقددددرررر غلط املایی


  •   Arash_salt
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • غلط املایی ها زیاد بودن..اونم غلطهایی که واقعا زشت میکرد داستانو ! تاسیر گذار ، سمیمی و ..:-|
    خودِ داستان بد نبود (rose) لایک۶


  •   5433D_AASHEGH
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • اینقدر غلط املایی داشت که حال آدم گرفته میشد


  •   shadow69
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • Xeus ای بابا داداچ خجالتم نده ^-^

    حالا دختری دیگه (inlove)


  •   خوش_غیرت
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • دختر خدا؟تو کیر که هیچ پشم ریخته شده ناحیه خایه منم نیستی.داستانتو دیدم یه لحظه یاد کارتون یوگی و دوستان افتادم.


  •   saiko
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • دخترک کبریت فروش بود یادتونه? الان جیندا شده...
    دخترک درس خون بود اول داستان یادتونه? اونم الان جیندا شده...


  •   merlinjan
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • غلط املاییاتو تصحیح کن خانم.


  •   آشیانه8585
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • فک کردم شیوا نوشته ????


  •   SEXI_GIRL75
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • د عاخه اینم داستان بود
    تاسیر؟؟سمیمی؟؟
    د لعنتی شما به قد یک مترو نیمی و وزن چهلتا میگین تو پُر؟؟
    واقعا تو پُر؟؟
    ناراحتم کردی اصن


  •   milad1ma
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • خواستم غلط های املاییت رو بگیرم، از رو هر کدوم 20 بار بنویسی.... اما فایده نداره، باید برگردی دوره دبستان رو یک بار دیگه بگذرونی....


  •   Shiva.370
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • اسم قحط بود؟ متنفرم ازت


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو