صدقه سر الهام جون

1398/01/07

الهام دختری با قد كوتاه كون كنده سینهای درشت صورت معمولی ولی كون گنده ش بد توی چشم بود رفت و امدش خودش و مادرش خونه ی ما زیاد بود از انجایی که چشم بد گرفته بودش از هر فرصتی برای دست مالیش استفاده میكردم اونم نه نمیگفت بعضی وقتها تا میومد در خانه توی ایفون میدیدم اونه در باز میكردم بدون اینكه بگم كسی خانه نیست تا متوجه میشد كسی خانه نیست یكم لب خوری سینه هاش بازی میكردم ولی زود میرفت همیشه میگفت سكس تجربه نكرده خیلی روی مخش بودم تا یه روز برای گرفتن یه وسیله رفتم در خانه شون در ك باز كرد من هنگ بودم تا حالا اینطور ندیده بودمش یه تاپ كوتاه ك نافش پیدا بود یه شلوارك كوتاه تنگ كه كون گندش توش داد میزد سیخ كردم رفتم توی حیاط وسایل گرفتم موفق رفتن گفت برگشتی در ببند یه خنده ریز كرد یه بوس فرستاد من ك قند توی دلم اب شده بود فوری برگشتم خانه وسایل دادم ب بابام اسپری خالی كردم روی كیرم رفتم خانه الهام اینا كسی توی كوچه نبود در بستم رفتم تو خانه صدای در ك شنید گفت در حال قفل كن بیا توی اتاقم وقتی رفتم توی اتاق دیدم داره ارایش میكنه زود پریدم بغلش شروع كردم لباش خوردن گفت وحشی صبر كن كارم تمام بشه گفتم نه الان كسی میاد گفت نترس بابا تا ده شب در مغازست مامان هم رفته شهرستان سر بزنه مامان بزرگ منو بگی داشتم از خوشحالی دیونه میشدم حرفش تمام نشده بود دستم گذاشتم روی سینهای بزرگش شروع كردم مالیدن لب خوری اونم دیگه دید من ول كن نیستم شروع كرد ب همكاری كردن مثل وحشیها لبهای هموو میخوردیم یهو گفت نفسم گرفت بیا خفه شدم منم ول كن نبودم شروع كردم ب در اوردن لباسهاش خودم هم زود لخت شدم دراز كشیدیم روی تخت سوتینشو در اوردم شروع كردم ب خوردن دیگه فقط ناله میكرد دستم گذاشته بودم روی كسش میمالیدم اونم چنگ میزد ب كمرم سرم فشار میداد دستش گرفتم گذاشتم روی كیرم دستش پس زد باهزاز زحمت راضیش كردم شروع كرد ب بازی كردن با كیرم اینقدر كسش مالوندن تا ارضا شد بیهوش افتاده بود توی بغلم بوسش میكردم گفتم الان نوبت منه دیدم جیغ كشید هركاری كردم راضی بددادن نشد فقط با كیرم بازی میكرد منم لباش میخوردم با سینه هاش بازی میكردم اینقدر با كیرم بازی كرد تا ابم امد خالی شدم یكم بغل هم خوابیدیم بعد میوه اورد خوردیم امار كوچه گفت من رفتم یكی دو روز سرسنگین بودم بهاش دیدم پیام داد چی شده محل نمیزاری گفتم چون نزاشتی من كارمو بكنم گفت عزیزم من اولین بارم بوده ولی برات جبران میكنم خیالت راحت یه مدت گذشت من خانه عموم خالی بود مرتب میرفتم ب خانه سر میزدم اونم فهمیده بود انجا بودم زنگ زد گفت مهمان نمیخوای گفتم من خانه نیستم گفت میدونم كجای بیام منم از خدا خواسته ادرس دادم بعد نیم ساعت امد دیدم یه دختره دیگه هم بهاشه بردمش توی اتاق گفتم این كیه گفت دوستم ناهیده كاری ك من نتونستم برات بكنم ناید برات میكنن گفتم یعنی چی گفت الان متوجه میشی ناهید صدا كرد امد توی اتاق شروع كردن ب در اوردن لباس الهام شروع كرد لبهای منو خوردن ناهید هم لخت شد نگاه میكرد الهام هم لباسهای منو در اورد دراز كشیدیم روی تخت ناهید صدا كرد اونم بهمون اضافه شد بر عكس الهام ناهید یه دختر لاغر با پوست سبزه بود سینه هاش از الهام یكم كوچیكتر بود ولی كونش بزرگ بود شروع كردن لبخوری منم فكر میكردم خوابم اولش تا ناهید شروع كرد ساك زدن الهام هم فقط لب میداد سینهاشو میكرد توی دهنم پنج دقیقه نشده بود ابم امد تمامش ریخت توی دهن ناهید اونم رفت دستشوی دهنش شست امد الهام ناهید توی بغلم بودن البته الهام بیشتر یكم ك گذشت دوباره كیرم امد سرحال ناهید شروع كرد خوردن الهام گفت شروع كن داره دیرمون میشه ناهید هم حالت داگی شد الهام گفت بكن توش عزیزم خود الهام برام كاندوم كشید منم شروع كردم ب كردن ولی الهام بیخیال لبام نمیشد ده دقیقه تلبه زدم ابم امد الهام خوشحال از این حركتش رفت خودشو بشوره بیاد ناهید هم مثل جنده ها خودشو با دستمال تمیز كرد شروع كرد ب لباس پوشیدن رفتن بعد چند روز یه بار شام بیرون بودیم ناهید زنگ زد ب الهام اونم امد پیشمون تا الهام رفت دستشوی شمارشو ازش گفتم بهش شب اس دادم فوری جواب داد هنوز حرفی نزده گفت فردا بیكارم صبح مكان داری بیام ولی نقد میگیرم بعد متوجه شدم ناهید كار میكنه قرار گذاشتم اونم با یكی دیگه امد ب اسم شیوا از ظهر تا شب پیشم بودن دوتاشون كردم البته شیوا از كون میداد دیگه بعد اون یواش یواش بیخیال الهام شدم افتام توی دوستای ناهید واسم دختر میورد درصدشو میگرفت یه بارم شب تا صبح خودشو نسیم دوستش امدن که كلی مشروب خوردیم حال كردیم.

نوشته: مهران


👍 3
👎 13
30313 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

756837
2019-03-27 22:08:41 +0430 +0430

اسم فیلمش؟

0 ❤️

756841
2019-03-27 22:17:11 +0430 +0430

به جناب دن بیلزریان خوش اومدین صفا اوردین جمعمون جمع بود فقط شما رو کم داشتیم که خوشبختانه تشریف اوردین!! ?

3 ❤️

756855
2019-03-27 23:18:06 +0430 +0430

دختره نگفت اونجوری اصن نمیتونم؟
شیره خوردی؟نمیخوام اسپری زدی

1 ❤️

756893
2019-03-28 05:22:22 +0430 +0430

كير تو كس ننه آدم دروغگو

0 ❤️

756910
2019-03-28 08:45:09 +0430 +0430

بخواب شاید خوابشو دیدی اون حرم سرارو.خخخ

1 ❤️

756920
2019-03-28 09:35:00 +0430 +0430
NA

خدا شانس بده

0 ❤️

756936
2019-03-28 11:28:32 +0430 +0430

تو که راست میگی ولی من خواهر مادره باور کنشو گاییدم

0 ❤️

756957
2019-03-28 14:16:14 +0430 +0430

منم با این خاله ها اشنا کن ???

0 ❤️

756960
2019-03-28 15:12:32 +0430 +0430

چ فکری میکنی در مورد بقیه ک اینا رو مینویسی؟ همون ک در مورد بقیه فکر کردی، خودتی

میشه بگی تو از کجا فهمیدی خونش خالیه ک رفتی؟
میومد خونتون تو میرفتی دم در میخوردیش؟لب میگرفتی؟ خخخخخ

فقط میتونم بگم خودتی.خخخخ

0 ❤️

789493
2021-02-01 11:43:32 +0330 +0330

اصل داستان :
یه دختر همسایه دارید که بهت اصلا و ابدا پا نمیده و تو توی کفش هستی
جوری که حاضری نوار بهداشتی لای پاشو بخوری ولی بهت پا بده
اما چون موفق نشدی مخشو بزنی
با دستان آغشته به گلنار به یادش زدی و پلن اولیه داستانو توی ذهنت چیدی!

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها