صیغه محرمیت

    به نام خدا
    سلام خدمت دوستان عزیز
    داستانی که براتون تعریف میکنم برگرفته از واقعیت هست. داستانم رو به دو بخش مقدمه و روز حادثه تقسیم میکنم که در قسمت مقدمه داستان نیمه سکس هست و در قسمت روز حادثه اولین سکس واقعی زندگیم رو براتون تعریف می کنم ...


    قسمت اول : مقدمه
    همه چیز از یه کنجکاوی بچگانه شروع شد . شماره تلفنی که بهش داده بود بالاخره وسوسه اش کرد و باعث دوستی اون و برادرم شد . در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود ، چادری و با قد 160 و وزن 42 کیلو گرم و سایز سینه 70 و سبزه رو بود .
    اولین بار که دیدمش از نجابت و متانتش خیلی خوشم اومد . برادرم که هوسباز بود اصلا با اون جور نبود . بعد از گذشت مدتی برادرم متوجه شده بود که دختری نیست که بگذاره حتی دستش رو بگیره واسه همین کم کم رابطشون سرد و سردتر میشد . در این حین اون به من زنگ میزد و درد دل میکرد و ازم راهنمایی میخواست . با گذر زمان رابطه عاطفی و صمیمانه ای بین ما در گرفت . حتی دیگه محرم اسرارش شده بودم و مشکلات خانوادگیش رو با من در میان میگذاشت و اختلاف نظرش با پدرش رو با حرفهای من تحمل می کرد . سرتون درد نیارم چند ماهی که به همین روال گذشت و دیگه با برادرم هیچ رابطه ای نداشت اما تلفنی با هم در ارتباط بودیم ولی هرگز صحبت از دوستی مطرح نشد . هردومون به هم علاقمند شده بودیم ولی به زبان نمی آوردیم. با هم بر سر خیلی از موضوعات تفاهم داشتیم و در نهایت بهش گفتم و مسیر حرفهامون عوض شد و تصمیم گرفتیم که با هم ازدواج کنیم . با توجه به شرایط خانواده اش روزی به من گفت از اینکه با من تلفنی صحبت میکنه احساس گناه میکنه و برای اینکه گناه نکنیم بهتره صیغه محرمیتی بینمون خونده بشه تا من برم سربازی و رسما خواستگاری کنم . اولش قبول نکردم و گفتم رضایت پدر میخواد اما گفت تحقیق کرده و به سن قانونی رسیده و از نظر شرعی مشکلی نداره ! منم حرفش رو قبول کردم خودمون بینمون صیغه جاری کردیم ! ( اما فکر کنم اشتباه کردیم و درست نبوده !!!)
    از اون به بعد بیرون رفتنمون زیاد شده بود . من اون رو زن شرعی خودم میدونستم . یکی از روزهای تابستان که بمناسبت تولدم بیرون رفته بودیم تا هدیه ام رو بده برای اولین بار ازش خواستم که دستاش رو تو دستام بگیرم با اکراه قبول کرد و به محض اینکه دستاش رو تو دستام گذاشت بر پشت دستاش بوسه زدم . مثل لبو قرمز شد .
    از اون روز به بعد اجازه میداد دستاش رو بگیرم و ببوسم . دیگه بصورت تلفنی حرفهای عاشقانه و سکسی میزدیم و پشت تلفن از هم لب میگرفتیم . اون هم من رو شوهر شرعی خودش می دونست ! مدتی به همین روال گذشت تا یک روز رفتیم کنار دریا تو یه جای دنج ازش درخواست کردم که لباش رو ببوسم و برخلاف تصورم راحت قبول کرد و وقتی لبهام رو لبهاش گذاشتم زیباترین لذت زندگیم رو تجربه کردم ازش خواستم که اندازه سینش رو میخوام لمس کنم با مکافات راضی شد . وقتی آروم آروم دکمه های مانتوش رو باز میکردم نفسهاش به شماره افتاد دلهره ای وجود من رو هم گرفت . گفتم میخوای باشه برای بعد گفت مرگ یک بار شیون یک بار . چشم هاش رو بست و گفت من آماده ام دستم از لای مانتوش به بدنش نزدیک کردم گرمای خاصی داشت از روی لباسش سینه هاش رو لمس کردم دیگه نفسش بالا نمیومد اما از بزرگ شدن سینه هاش فهمیدم تحریک شده دلم رو به دریا زدم و لباسش رو آروم بالا زدم با دستش ممانعت کرد اما وقتی دوباره لبم رو بین لباش حس کرد شل شد و گفتم فقط همین یه بار از زیر دست بزنم هیچی جوابم نداد و من سکوت رو علامت رضا دانستم و دست به کار شدم وقتی اولین بار سینه های کوچکش رو تو دستام حس کردم گویی تمام خوشی های دنیا تو دستام بود کمی سینه هاش رو مالیدم خیس عرق شده بود با نوک سینه هاش ور میرفتم سرش رو شونه هام گذاشته بود و اصلا به چشمام نگاه نمیکرد . چشمانش هنوز بسته بود . کم کم دستم به سمت شلوارش بردم و از روی شورتش با کس کوچولوش بازی کردم . با انگشتاش شونه هام رو فشار میداد معلوم بود که کاملا حشری شده بود خواستم دستم زیر شرتش ببرم اما نگذاشت دوباره به لب گرفتن متوسل شدم آنچنان با فشار لبم رو میک میزد که هر آن ممکن بود لبم خون بیاد . در حین لب گرفتن با سینه هاش ور رفتم که حالا کاملاً سفت شده بود آروم دستم رو کسش بردم و می مالیدم . دستم بردم زیر شلوارشش و از روی شرتش شروع کردم به مالوندن . بهش گفتم دوست داری میمالمش؟ هیچی نمیگفت سرم و بردم زیر مانتوش و آروم نوک سینه هاش رو به لبام گرفتم آه کوچکی کشید و چادرش رو روم انداخت و سرم رو به سینش فشار داد و گفت بخورشون مال خودتن ! در همین حین خواستم دستم از زیر شورتش به کسش که کاملا خیس شده بود و نسبت به قبل کمی باد کرده بود برسونم اما نگذاشت و هرچه تقلا کردم اجازه نداد که نداد دستش رو گذاشتم رو کیرم اما خجالت کشید و نگرفت و قول داد تو یه موقعیت دیگه حتما میگیردش و اجازه میده منم از زیر کس نازش رو حس کنم . خواستم کیرم رو دربیارم و نشونش بدم که یک نفر از دور به سمتمون میومد از هم فاصله گرفتیم ...


    قسمت دوم : روز حادثه
    از اون روز به بعد دیگه لب گرفتن و با سینه اش بازی کردن و خوردنشون برامون عادی شده بود اما هنوز نمیگذاشت به کسش از زیر شورت دست بزنم . ما عاشق واقعی هم شده بودیم . شبانه روز به هم فکر میکردیم . دائما به هم حرفهای عاشقانه میزدیم و کسانی که از رابطه ما باخبر بودن به ما غبطه میخوردن و همیشه ما رو الگو خودشون میدونستن تا اینکه یک روز خونه تنها بودم بهش زنگ زدم گفتم بیا موقعش که به قولت عمل کنی ، کیرم رو ببینی و دست بزنی قبول کرد برای اولین به خونمون بیاد . دل تو دلم نبود قلبم هر لحظه تند تر میزد انگار که اولین بار بود که میدیدمش قرارمون ساعت 10 صبح بود . بالاخره اومد ، از همیشه خوشگل تر شده بود چادرش رو درآورد و با اصرار من مانتوش رو هم در آوردم برای اولین بار بود که با بلیز و شلوار میدیدمش با یک لیوان شربت ازش پذیرایی کردم حالش که کمی جا اومد ازش خواستم مغنعه اش رو هم در بیاره تا موهاش رو ببینم خجالت میکشید اما بهش گفتم ما زن و شوهریم و اشکالی نداره گفت خودت درش بیار ! در یک چشم بهم زدن مغنعش رو در آوردم . وای چقدر چهره اش بدون حجاب زیبا و دلنشین تر بود . موهای بلندی تا روی باسنش داشت . همینطور که موهاش رو نوازش میکردم سرش رو گذاشتم روی پاهام و پاهاش رو روی مبل دراز کردم و شروع کردم به بوسیدنش . از موهای نازش تعریف میکردم صورتش قرمز شده بود خیلی خجالتی بود! دستام رو گذاشتم روی سینه هاش و شروع به مالوندش کردم . گفت لبات رو میخوام و مثل همیشه محکم لبام رو میمکید . دستم رو از زیر بلیزش به سینه هاش رسوندم و با نوک سینش بازی کردم و بلیزش رو بالا زدم و سینه هاش رو به لبم گرفتم ( توضیح بدم که هیچ وقت سوتین نمی بست ) شروع کردم به خوردنش و لباس خودم رو درآوردم و نوبت توست که سینه هام رو بخوری و اونهم قبول کرد و سینه هام رو خورد . گفتم بلیزت رو دربیار اولش قبول نمیکرد اما با اصرار من گفت خودت در بیار . بلندش کردم و بردمش تو اتاق خوابم و روی تختم خوابوندمش و بلیزش رو درآوردم و زیر لاله گوشش رو خوردم و با دستام سینه های نازش رو نوازش کردم با زبونم گردنش رو لیس می زدم و به سمت سینه اش رفتم . نوک سینه اش رو به دندونم گرفتم با دستم کس نازش رو از روشلوار می مالوندم و کم کم دستم رو بردم زیر شلوارش و از رو شورتش کس نازش رو که کمی تپل شده بود مالوندم خواستم دستم ببرم زیر شورتش اما نگذاشت گفتم قول دادی بهم اجازه بدی گفت فعلا نه گفت پس تو کیرم رو بگیر از رو شلوارکم کیرم که دیگه داشت میترکید مالید گفتم اینجوری حال نمیده از زیر بگیر قبول کرد و خواست دستش رو بکنه تو شورتم که گفتم اینجوری نه ! شلوارکم رو درآورد و من بلافاصله شورتم رو کشیدم درآوردم همینجوری هاج و واج داشت کیرم رو میدید و من لخت لخت جلوش وایساده بودم گفتم چیه؟چرا شروع نمیکنی گفت قرار نبود لخت بشیم! دستش گذاشتم رو کیرم گفتم لوس نشو دیگه و خوابوندمش به کمرش و شروع به لب گرفتن کردم و سینه هاش رو مالوندم محکم کیرم تو دستاش بود و میگفت فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشه این بخواهد تو کسم بره که پاره میشم ! گفتم خودم همچین بکنمت که دردی نفهمی عشقم ! گفتم موقعش که کس نازت رو ببینم هیچی نگفت و شلوارش رو کشیدم پائین چشماش رو بست منم شلوارش رو از پاش درآوردم و خواستم شورتشم دربیارم که نگذاشت گفت فقط بکش پائین شورتش کشیدم پائیین و لبه تخت نشوندمش و شروع کردم به مالیدن کسش بازوهام رو محکم چنگ میزد و کم کم آه می کشید کسش کاملا خیس شده بود گفتم میخوام کست رو بخورم هیچی نگفت زبونم رو گذاشتم روی نافش و با سینه هاش ور رفتم که خودش رو کمرش خوابید و پاهاش رو رو لبه تخت گذاشت شورتش رو درآوردم هیچ مقاومتی نکرد سرم رو گذاشتم لای پاش و شروع کردم با چوچولش بازی کردن و حسابی کسش رو خوردم و میک زدم دیگه آخ و اوخش دراومده بود رو وسط تخت بردمش و روش خوابیدم حالا جفتمون لخت لخت تو بغل هم بودیم . باورم نمیشد این صحنه بارها تو خواب دیده بودم کیرم گذاشتم لای پاش و دائما ازش لب می گرفتم و سینه هاش رو می خوردم . گفتم نوبت تو کیرم بخوری و برام ساک بزنی گفت نه بدم میاد گفتم مگه تاحالا خوردی که بدت بیاد؟ناراحت شد گفت بشعور مگه جنده ام ؟ گفتم پس بخور شاید خوشت بیاد کیرم جلو دهنش گرفتم یک کم با کیرم ور رفت یه نگاه خاصی بهم میکرد که احساس شرمندگی میکردم عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود بیکباره با صدای بلند گفتم بخور دیگه لعنتی ! بیکباره کیرم تو دهنش کرد و دائما دندونشاش به کیرم میخورد گفتم دندون نزن یک فشار کوچک دادم کیرم داشت میرفت تو حلقش نزدیک بود خفه بشه ! کیرم از دهنش درآورد و هی سرفه میکرد ترسیدم فقط فحشم می داد بغلش کردم و موهاش رو نوازش کردم آروم شده بود و گریه میکرد و گفت دیگه با من از این کارا نکن ! گفتم باشه عشقم نمیخواستم اذیتت کنم . حالا اون گریه کن من گریه کن ! نمیدونم چرا گریه میکردیم!!! با زبونم اشکاش رو پاک کردم دیگه آروم آروم شده بود لبام رو لباش گذاشتم و دوباره سینه هاش رو تو دستام گرفته بودم که دستش رو برد رو کیرم که دیگه از ترس کوچک شده بود بیکباره خنده بلندی کرد و گفت اون اژدها حالا شده کرم خاکی و دوتایی کلی خندیدیم و گفتم حالا تو اژدها دوست داری یا کرم خاکی ؟ گفت معلومه اژدها گفتم ای شیطون دوباره لب گرفتیم و سینه هاش رو مالوندم و رفتم سراغ کسش و پاهاش رو باز کردم و لبم رو چوچولش گذاشتم و شروع کردم به خوردن دیگه هیچی نمیگفت کیرم که گنده شده بود گذاشتم رو کسش و گفتم این اژدها میخواد بره تو غار بخوابه و هی به کسش میمالیدم گفتم یک کم بدم تو گفت نه و از جاش پرید دوباره خوابوندمش و گفتم باشه فقط میمالم بهش کمی که با کیرم رو کسش شلاقی میزدم کسش باد کرد و دوباره تحریک شده بود رو شکم خوابوندمش و کیرم گذاشتم لای کونش و روش خوابیدم و گردنش خوردم با اینکه لاغر بود اما کون نرم و تپلی داشت خودشم دیگه کونش عقب و جلو میکرد و همکاری میکرد گفتم بکنم تو کونت گفت میگن خیلی درد داره گفتم حالا امتحان میکنیم یک بالش زیر شکمش گذاشتم و با انگشتم با سوراخ کونش ور رفتم تا جا باز کنه کیرم خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم اونم کونش رو تنگ میکرد نمیگذاشت بره تو گفم شل کن تا شلل کرد با یک فشار سر کیرم رو کردم تو کونش جیغ بلندی کشید خواست فرار کنه اما نگذاشتم افتادم روش و هی تلمبه زدم داد میکشید و درد میکشید گفتم اصلا بهت حال نمیده گفت میده ولی خیلی درد داره گفتم تحمل کن داره آبم میاد دوباره شل کرد و با چند تا تلمبه آبم اومد و گفت بریز رو سینه هام و آبم و به همه سینه هاش مالید . کمی همدیگه رو بغل کردیم و لب گرفتیم بهم گفت خیلی نامردی من بهت اعتماد کردم فکر نمیکردم بهم تجاوز کنی ! فکر کردم نهایتن میخوای بمالی و دائما سرزنش کرد و هر چی حال کرده بودم از دماغم در آورد . با هم دیگه رفتیم حموم و اولین حموم مشترکمون برگزار کردیم ...
    ماجراهای ما ادامه داره ( اولین بار تو خونشون ، تو جنگل ، زدن پرده اش تا ماجرای جدائیمون بعد از 6 سال ) اگه دوست داشته باشید براتون تعریف کنم . منتظر نظراتتون هستم اگه خوشتون نیومد فقط بگید دیگه ننویسم تو رو خدا فحش ندید .


    نوشته: دلشکسته

  • 4

  • 0




  • نظرات:
    •   nazanin2015
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • باشه عزیزم فحش نمیدم
      ولی دیگه ننویس
      باشه گلم؟


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • جانم كه ختم نشان خاركسده هاي عالم الكي و مفتي بدست نياوردم.دمت گرم چادري يا لختي كردني رو بايد كرد،نكني ميكنمت،دقيقا عمدإ گفتم ميكنمت تاجيگرت حال بياد.صيغه سهم آخونده ،حقش دوست داري نفرينت كنه سنگ شي؟اولش از دول سنگ ميشي تادسته،كسخول كسيست كه زمان را ازدست دهد و پول مفت به كسي دهد.پس كسخول تا تهش خوندم!بانيش وكنايه گفتم اونكه بازي ميده تاتهش خوند.جانم فاميل قديمي عبدولك٢ نبودم،بودي.
      هستم،نيستي؟
      ختم خاركسده ها خودمم بازيت قشنگ بود جان.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • اولأ ختم نشان خاركسده ها حال كردم پس و پيشت كنم،نوشتم،سوژه بشه تازه قرصم رسيده،بشينم حال كنم.
      عزيران و دلبندانم فانتري سكسي همين بوده و هست،هرچي و هر كي هستي صيغه وچادر سيخ تو كونت نكنه.شايد ناراحت بشيد كه سيخ تو كونت چيه؟ولش كن دنبالش نگير. جاده خاكيشم رفتم.فكر كن كسخول شدم فرتي نظر دادم،حيف كه ...
      دوستانميدونن كه اوايل فيلم نامه! نويس بودم بعدها كارگردان!شدم حالا هم كه نشان ختم! دارم.عاشق اينجور بازيهام! هيچ رك گويي لحاظ نكردم.خودش گرفت.جان بيارش خودم اول بزنم تادسته جاشه شالاپ شو لوپ كنم تا خون بپاشه،بعد صيغش كنيم شريكي عقب مال تو جلو مال تو،كون خر يبار گذاشتم بسه!جانم مال منه!
      نيش ،نيش.(نخند كه گريم نميگره من بخندم بد ميخندم تو اشكت در مياد)دقيقا بردمتون تو حال و هواي شق درد؟نه پيچ نه تاب تراوشات يك كسخول همش طنز بود مارو قاطي برداشت ذهن خرابتون نكنيد خيلي هم ساده و روان بود تف نميخاست.رفت؟ميره.جون
      كسي بگه چت كرده خودش گوزيده.خسته شدم ادامش داستان بعدي.بازم اي جوان به توچه داداشت چه گوهي خورد قصه گونت بازگو چنان آشفته نشوي.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • ادامه بده .به هر حال بهتر از خیانت و گی هستش.ولی سعی کن با جزئیات بیشتر و طولا نی تر بنویسی.مرسی.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • آخرشم لذت اول شدنم اين دوتا گذاشتن بدلم نازنينم توكه دوستمي چرا؟سوگلي خانم شما چرا ؟ يبارم من برم بالا چي ميشه ،قلبم شكست چون حالم گرفتين يبارم من اول بشم دوس دارم،برو بچ امروز كار دارم شب ميام.شاد سرحال چون خوب سوزوندم،كليد نكنيد باباجون فانتزي سكسي همينه چادر يا هرچي ننه يا دايي،حالت ببر تف حروم نكنيد كه مثل من خشك خشك بزنين وسطش جيغش دربياد،آرامشت حفظ كن يواش يواش خودش جا باز ميگنه.داداش عبدولك٢ باما حال نميكني؟برم .نبودم قشنگ ٤بار٥بار پشت هم كامل ميكردي،اومدم رفتي؟ باشه قديمي سابقه دار يهو مياي يهو ميري؟دوستت ندارم!بيا من نميرم يچي گفتم.كاش جواب بدي چطور نبودم،اومدي براي اولين بار،حالا چرا؟قربون همگي اميدوارم دشت اول حسابي تاب تون داده باشم،نهايت تاب نبود و نخواهدبود اولش خاستم محك بزنم هوش سرشارتون چقدره.من كه خوشم اومد بقيش مهم نيست.


    •   princessirani
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • برخلاف بقیه من میگم بنویس!!
      تومیتونی =))
      روز حادثه رو کمتر کن :D
      به جزئیات بپرداز از عشق بگو دوست داشتن، گل، شمع، پروانه!! ;;)
      شما چرا فرتی می پرین میرین روز حادثه! :O


    •   Farshad73shz
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • جل الخالق چطوری مینویسن? بلد نیسم :O


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • آبجي گلم سوگلي خانم حدف چرا ديدي كه قاطي كردم،بعد تخليه شدم.
      شما تاج سري اول دوم چيز ديگري بود،حتمأ خودش حاليش شد.
      وگرنه افتخار ميكنم شما هميشه نظر بدي بخونم بهتر تصميم بگيرم.هرچند كه اول نظرم ميدم بعد ميخونم!قسمت طنزش بود سوتي بگيران فكركنيد.پيدا ميشه.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • آريزونا عزيزم
      منتظر بودم فرصت پيداكنم درك فني خويش برتو آشكاركنم،نظرات فوق كارشناسي بود ،شديد،فقط احتمال تنها كسيكه درك كند شما بودي اونم يك درهزار.گرفتي برايم توضيح بده بهتر محك بخوري شايد من هم متوجه منظورم شوم.شوخي نبود،نخند.اه اه كه همه كارشده دبستان بازي،الي ،سوم راهنمايي بازي.شرمنده اسم شما رو آوردم،فقط جيگرم آتيش گرفت هيچكس حست درك نكرد،جز من پيشنهادجاده چالوس طنز نبود انتهاي روش فگرشما بود!خدا كنه نرسي به حرفم.رسيدي مهم نيست جاده خاكيش بهت يادبدم.اونجا نميشد عمق حس بفهمونم.سه سطر از داستان ،فرصتي مناسب براي اثبات فني بود.ديدي داداش تحويل نگيري پيچ و تاب بسياراست.عمدأ نوشتم،جلو همه،حتمأ مغرورشدي تحويل نگرفتي چنين شد.اينجا بهترين مكان بود گه دوستي دو سه روزه ما(ولي پايدارومحكم)تاثيري بر قضاوت ندارد.خسته ام تا پاسي ازشب بدرود.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داداش نويسنده داستانت بدنبود ولي سوزش ما ازصيغه بود،پولت چراهدرشود؟به ،كه،خرج كمرشود.وگرنه درود به شرفت كه يك چيز(بظاهر-ياواقعي،قضاوت باخدا)اعتقاد داري.منظورم توهين به نويسنده نبود-گفتم دادني را بايد داد كردني را نكني ميكننش.(اينجا ميكننش درست بود). من راضي تو راضي اونجاي فلان كس ناراضي.ادبي و واضح.پول مفت خرج اين مسائل نكن خودت بله بگير(خودت يا برادرت) بچسب بهش دودستي،خسته شدي كف دستي...فقط زورچپون كني زورچپون ميكنن.مهربون بكني مهربون ميكنم.هرچي هم قبول داري پاش باش به كسشعرمن چيكار داري.ديگه پام تو داستانت باز نميكنم،گفتي،صادقانه گفتم.تلح ياشيرين قصد من مضحگه نبود هرچند احتمال اوسگول كردن ما داشتي،خيالي نيست.مابدين ره نه پي حشمت وجاه آمده ايم
      ازبد حادثه اينجا به پناه آمده ايم.
      اين روش شوخي،شوخي فرو كردن راجديد آموختم.فكركنم قشنگ باشد.توبشين روش كاركن! شادي جوجو ديدمت!شيطون!چوب خطت پرشه چه ميكني؟جدي جدي مارمولكي عاشق مارمولكم مخصوصا با ادبش،من كه دوستت ندارم خودداني!يك شكلك كه شروع كارنخواهدشد،هرحند كه شروغ نميكنم،فعلأ.كلمات و جملات تفكر خواهدو درك شيطونها دارن شما هم مثل خودم ميگيري؟


    •   Silver_fuck
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داستانت به کنار اونجا که گفتی دونفری زدین زیر گریه کلی خندیدم. تصور کنین دونفر لخت تو بغل هم خوابیدن و دارن گریه میکنن. یکی هم اونجا که گفتی رفتین حموم و اولین حموم مشترکتون رو برگزار کردین، مگه مانور نظامی بود که مشترک برگزار کردین... (:


    •   پیرفرزانه
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • فکر کنم مانور نظامی بوده..چون روز تدارکات ،روز حادثه،روز پارسه وبمب گذاری مربوطه/پاره شدن پرده/مانور جنگل وروز فوق حادثه ...هم هست.


    •   Silver_fuck
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • اتفاقا آمریکا و اسراییل هم قصد دارن یه مانور نظامی مشترک برگزار کنن. فکر کنم میخوان بزنن پرده ی ایران رو پاره کنن. واسه همین قراره اسم ایران رو به نریمان تغییر بدن تا اینقدر مورد تجاوز دشمنان قرار نگیره...


    •   انگشت وسط
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • از داستان کاملا واقعی شما میفهمیم در هندوستان با تمام فیلم های قشنگش ،با داشتن دو عدد سینه ناقابل میشود دنیا رو در دست داشت و متوجه میشویم که ملت اشتباه میکنه و کلمه بلوز اشتباهه و کلمه "بلیز" شما صحیح میباشد از این که باعث خنداندن ملت شدی سپاس گرازم
      :)


    •   sahell90
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • انگشت وسط عزيز اينقدر که به اين تکه از پيامت (سپاس گرازم) خنديدم به داستان نخنديدم...
      به قول شاهين تصور دو تا ادم لخت ، تنگ هم، خنده اوره به مقدار زياد


    •   حمید64
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • نمیدونم چرا ولی این اولین داستانی بود که به دلم نشست حس کردم واقعا واست اتفاق افتاده دروغ یا تخیلت نیست به هر حال فحش نمیدم چون باحال بود ولی سعی کن با جزیات بنویسی هر چی باشه از گی و تجاوز به ناموس این داستان بهتره سعی کن ساده خاکی و با حاشیه بگی بازم مرامت من که بهت میگم بنویس


    •   korosh11
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • نظام آخوندای کونی رفتن پشت پرده ی دشمن دارن مذاکره میکنن تا شاید دشمن بذاره اینا پرده رو بزنن کنار و ملت نفهمن ساندیس خور ، ساندیسای بیشتری وارد مثانه کنند و بشاشن به مملکت!
      <ستاد ساندیس خوران بی ادعا>


    •   انگشت وسط
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • Sahel90
      شما تاج سر مایی


    •   oghab125
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • .اخه بچه کونی اون بهت اعتماد کرد تو باید کونش میگذآشتی ؟ خیلی نامردی که بزور خواستی برات ساک بزنه و گریهاش رو دراوردی


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • شادي جوجو،دوستت دارم ،باهات آشتي كنم چي؟ يچي گفتم بلكه افتخاربدين تحويل بگيرين. نخاستي اجبار نيست.فقط اون دنيا جواب دل شكستم خودت بده.
      آبجي سوگلي شما هم؟! حالا خوبه قرصام خودت قايم كردي.من يچي گفتم شايد رفيقم،فاميلم، كه درنبود من بود،بياد،بايد يجوري بگم كه شك نكنه چقدر ميخامش از نزديك بفشارم،دستانم،دورگردنش،حلقه كنم بوسش...ديگه صحنه داره ميترسم بدآموزي داشته باشه.abdolak2 فقط بخاطر مرامت كه درنبودم جام بودي برگشتم چرا رفتي؟بيا چشم انتظارم به جون جفتمون دوست دارم.بيا هماهنگ كنيم شما بزرگي راهنماي من باش تا دلم گرم شه،دوس دارم ت


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • به خوب نکته ای اشاره کردی سهیل!
      بارهاست که داريم میبینم که نویسنده ها سوژه رو فردی از خانواده مذهبی معرفی میکنن. شیشه دو جداره تو کونشون!
      . . .
      داستان جالب نبود ولی کامنتها جالب بودن


    •   sh3b
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • خوب بود اما ننویس تا اینجاش باحال بود بعدا دختره جنده میشه حالگیریه بی خیال بزار دختر معصوم تو ذهنمون بمونه
      فحشم ندادم اما بنویسی دفعه دیگه تلافی این دفعه روهم میکنم


    •   ARASH BILI
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • :D :D :D =)) =)) =)) =)) =)) adabet mano koshte
      به نام خدا
      AFARIN BE ADABET


    •   nazanin2015
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • عبدول جان
      جلقی جان
      نمیدونم الان کجام چون با سرعت هزار تا دارم توی اتوبان با موتور گازیم امپر میپرونم
      دوست داشتی جای من بودی و میتونستی داستان بنویسی اونم داستان سکسی
      حرف از سکس نزن زشته پسر سکس چیه بگو‌ پورن لبات غنچه بشه
      اریزونا کیه؟
      هااا
      نویسنده ای است که جلق میزند؟
      عبدل این قرصا چیه به خورد من دادی
      مثل خودت شدم
      اینجا امریکاست
      ‎ ‎‏ صحرای اریزونا روی مهندس خوابیدم وای مهندس چقدر نرمی تو


    •   sagesabz
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • گلم سایز سینه هاشو کی گرفتی؟!!!!!!!!!!برادر احمقت شماره خونتونو داده بود!!!!!!!!!!!!اگه مامی جون گوشی میومد دستش چی؟؟؟؟؟آ آ دیگه به پرده ک30 کیییییییییییییییییی ر نزنیا باشه گلم.آفرین آفرین


    •   sagesabz
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • گلم سایز سینه هاشو کی گرفتی؟!!!!!!!!!!برادر احمقت شماره خونتونو داده بود!!!!!!!!!!!!اگه مامی جون گوشی میومد دستش چی؟؟؟؟؟آ آ دیگه به پرده ک30 کیییییییییییییییییی ر نزنیا باشه گلم.آفرین آفرین


    •   آريزونا
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • عبدول خوب فكر منم بكن البته نه اون كردن كه فكر ميكنى اصلا بيخيال نميخواد فكر كنى اين همه چيزاى كردنى هست چه گير دادى به فكر اصلا ميخواى بيا ،استغفرلا نه يعنى ميگم ازسقفنروبالا كه مجبور شى از ديوار پايين ميايى؟تو چى فك كردنى پيش خودت افكارت اين بوده كه فقط خودت من چطورى بفهمم آخه ؟بعد وقتى چالوس بسته است هراز كه حصط !نه؟خوب معلوم نه راش دور ميشه بنزين ليتريى چند ميدن محل شما؟پيادهرورى رو پايه باش سر راه يه سر به آقا هم ميزنيم ميخواى تو با كله بزن؟ چطوره؟آقا محمد خان قاجار ؟نه آقاى محترم با شمام چى كار ميكنى بردار رگبارو گرفتى سمت مردم نشونه گيرت خوبه؟پس دوربينتم بيار فقط .فقط چى چه ميدونم دستتو بنداز. اگه مردى وايسا .حالا وايسادى كه بگى مردى؟مردى به وايسادنه آخه؟ من بگم تو چرا مرديتو ميزارى پاى حرف من. گوش نده هيچ وقت، دادن واسه مرد خوب نى هميشه گوش بكن آفرين تصميم گرفتى برم يا توام مياى؟پس زنگ ميزنم زود بر ندار ميگن هوله دوتا بوق خورد بگو الو صدا مياد در بقلو بعد خوب درو كه بستى خدافظى كن دوباره زنگ ميزنم محل قرارو ميگم بهت بيايا ناراحت ميرم نازنين كه مياد قول داده بهت پس شما باهم بياين من ميرم داروخانه نميشه بش اعتماد كرد يهو ديدى يه عمر هولت شد بچه داري هم بلد ني گند ميزنه به سياهى روزگارت پير ميشى بيچاره اونم هرزه است فرت فرت ميره ميده دق ميكنى حالا چيكار ميكنى برا توام بگيرم يا نه؟


    •   alireza_gol pesar
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام بچه ها خوبین؟


      هرچند داستان تخیلی نمیخونم ولی خب بازم به قول دوستان بهتر از گی و محارم بود


      ولی خب نامردی دیگه چرا پردشو زدی بعدشم جدا شدی؟


      تو تخیلاتت کمی تدید نظر کن عزیزم


      سلام و عرض ادب خدمت رفقای گل و گلابم عبدل جان و مازیار خان عزیز و دوست داشتنی


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام غیرتی جون
      خوبی؟ اوضاع اقتصادی خوبه؟
      قربونت داداش
      . . .
      فکر کنم هیچکس مثل آریزونا نمیتونه اینقدر خوب ادای عبدل رو دربیاره.
      مردم از خنده
      :-D


    •   alireza_gol pesar
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام فدات بشم داداش مازیار جون


      هی روزگاره دیگه داداش میگذره


      به لطف خدا و دوستان اوضاع اقتصادی من فعلا خوبه ولی خب کلا اگه بخوام بگم نه مازیار جان وضع اقتصادی ایران رو به افول هست عزیزم


      دیگه کسی نفت ازمون نمیخره مازیار جان


      فدای تو داداش گلم


      پسر غیرتی دوست داره مازیار جان


      فقط نمیدونم این مهندس گل پسر داداشم کجاست دلم واسش تنگول شده ،کجایی داداش گل پسر بیا که جات خالیه


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داش علیرضا
      اوضاع اقتصادی که درست بشو نیست. انشاالله آماده میشیم برای جنگ زورکی سال آينده!
      تا دنیا رو نابود نکردن ماهم ازش استفاده کنیم
      . . .
      پویا جون سلام
      تو تاج سری
      من دعا زیاد کردم ولی نمیدونم منظور تو کدومشونه که تقریبا برآورده شده
      بذار فکر کنم چه دعاهایی کردم...
      جلوگیری از تخریب محیط زیست؟
      نه، فکر نکنم!
      ترمیم لایه اوزون؟
      نه، اونم نه!
      توقف برنامه ی هسته ای ایران؟
      نه اونم که محاله!
      مسلمون شد هيلاری کیلینتون؟
      نه بابا، این که به هیچ وجه مستجاب نمیشه! و...
      حالا منظور تو کدومشون بود؟؟؟


    •   alireza_gol pesar
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • وااای سلام داداش پویای خودم


      داداشی تو سروری ،تاج سری ،از همه سری


      ببخشید خدا وکیلی عمدی نبود پویا جان


      داداش آریزونای گلم چطوره؟ چرا نیستی داداشی


      بچه ها از صمیم قلب میگم دوستون دارم و همیشه خاک پاتونم


      بله مازیار جان احتمالا همینطوره که تو میگی داداشی


      خیلی چاکریم و مخلصیم و کوچیک شماییم


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام دم همه گرم،خودي هاهم مارو دول خود كردين؟ اشكال نداره كاش كامنتام پنج تايكي نميشد تا حال همتون بگيرم. فعلا قصدم هيچ چيز خاصي نيست تا ببينم چي ميشه.جاده چالوس گفتيم صافش (راست نه صاف با،تيغ ياهرچي)كنن كارداشتين بگين،مهم نيست وقتي هيچكس دلم گرم نكرد!
      وجدانن هرچي حال كردين بگيد ولي حال ندارم روپا واسم .ميام سراغتون تا اسگول نكنيد.داستان قشنگه.اي اول ماه جاي خاليم پرنكرده؟
      pooyaجان
      من قهرنيستم جدي جدي جنگ اينبارم كاملأ شخصي وخصوصيه.هرچند كه من جنگ ندارم شايد واقعأ چت كردم هرچند كه نكردم،كردني پيدا كنم ميكنم حتي اگر ميل به دادن داشته باشد نميكنم تاجيگرش حال بياد،براحتي هرچي ميزنم،نمياد،(نخند بحث جدي بود كامنت گفتم) ياد داستاني افتادم كه اينجا جاش نيست.حال كردم اينجوري بگم چيه؟من كه از بالا نظارت ميكنم خودتون هي تمسخردركم ميكنيد(اسگول كردن). برادر آريزونا پيچيدي؟ولش كن يچي گفتم.شايد واقعأ چرت بود فقط خاستم حالت بگيرم يا راه ندي يا راه ميدي فنونم بجا و بموقع درك كني!پررو شدم بموقع بندازي بيرون بترسم !خودت گفتي ٣٠سانت بيشتره،ترسيدن نداره؟بازهم گل واژه گفتم؟


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • عبدل باور کن من یکی هرکاری میکنم نمیتونم نخندم!
      . . .
      پویا جان واقعا؟
      حالا که آرزوهام داره برآورده میشه دوست خوبم رو از آرزوهای خوب بی نصیب نذارم: برات آرزوی موی پرپشت، قد بلند، هیکل جان سینا، چشم آبی! گوش شنوا و... دارم همچنین یه زن به خوشگلی آنجلينا جولی، مدرک دکترا از یکی از دانشگاههای معتبر آمریکا! قهرمانی المپیک در رشته ی پرتاب نیزه و...
      . . .
      بازگشت همه به سوی اوست!


    •   -7-seven
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • 1-جناب نویسنده: من یکبار در کامنتم زیرِ داستانِ فکر می کنم "سکس در باغ پرندگان" یا "در باغ وحش!!! یا یک اسمی تو همین مایه ها! در مورد این موضوع که نقل کردم از شما که فرموده بودید: «...خودمون بینمون صیغه جاری کردیم ! ( اما فکر کنم اشتباه کردیم و درست نبوده !!!)...»
      توضیحِ به نسبت کاملی داده بودم اگه دوست داشتید یک سری اونجا بزنید ؛ در ضمن خیالتون راحت،‌اشتباه نکردید ؛ (ولی از نظر شرعی صیغه شما صحیح بوده ،از نظر قانونی جرمه) متعه (صیغه ) در بالغه ی رشیده منوط به اذن ولی نیست -اصلن در هیچ نوع از انواع نکاح اذن ولی شرطِ صحت نیست . البته .... [سری به اون کامنتم که گفتم بزنید کامل وبا ذکر ارجاعات شرح دادم.]

      2- با وجودی که به من ربطی نداره ولی برخی از دوستان علی الظاهر کامنت ذیل داستان ها را با چَت روم یا کافه شهوانی یا جاهای دیگری که برای دورِ هم بودن و چاق سلامتی درست شده اشتباه گرفتند ؟! کامنت گذاشتن ذیل داستانها برای اظهار نظر و نقد در نظر گرفته شده ، درست می گم یا نه؟؟ به من ربطی نداره ولی کار ِ شما را هم هیچ داور بی نظری تأیید نمی کنه......! چون دیگران که اصلن موضوع مورد بحث شما را نمی دونند و از مسائل شما خبر ندارند با خوندن اینها خسته می شوند . نمی دونم شاید هم من اشتباه می کنم ؟! و محل بحث و کل کل ذیل داستانهاست و محل نقد و نظر داخل چت روم؟؟؟!!!


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • مازيارجان چرا دروغ بگم خودم هم خندم ميگيره،ولي از هر هزار گل واژه،يكيشم باعث گريه كردن من و دوستم ميشه(اين دوست اصلأ ربطي به حماقت چند وقت قبل نداره)نميدونم دكترگفت قرصات خوردي قاطي كردي يدور بزن،خيلي زدم نميدونم چرا خوب نشدم،كمرم درد گرفته،اصلا يدور يا ده دست بزنم چه ربطي به دكتر داره؟حيف كه فاميلم نيومد وگرنه اون دلگرميم بود تا مثل كوه پشتش داغ كنم.لطفأ نخند،شادباش وتبسم كن.


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • جناب roodi 2
      حرفتون درسته ولی معمولا بعد از یه مدت کسی پای داستان کامنت نمیذاره تا وقتی داستان جدید آپ بشه. چون داستان جدید نیست و به نظر نمیرسه بازدید کننده ای داشته باشه.
      در ضمن خیلی کم پیش میاد که بچه ها اینطور پای یه داستان با هم صحبت کنن!


      . . .
      عبدل
      :-D


    •   -7-seven
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • نمی دونم جناب "مازیار خان" شاید من به دلیل کهولت سنّ !و پیر چشمی! دچار آلزایمر و نابینائی ِ مفرط شده ام ؟؟و این ادلّه که فرمودید -وانصافن هیچ ربطی به موضوعی که بنده مطرح کرده بودم نداشت!!!- درسته و بنده اشتباه می بینم. نمی دونم شاید هم اینطوره؟
      تیکّه ی جالب کامنتتون این بود:«در ضمن خیلی کم پیش میاد که بچه ها اینطور پای یه داستان با هم صحبت کنن»


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • واقعا؟ کهولت سن؟
      شما جای پدر بزرگ مایی. حرفتون کاملا قابل احترامه.
      ولی حالا یه همچین داستان کپک زده ای که ارزش این حرفا رو نداره.
      در مورد اون قسمت کامنتم که بقول شما جالب بود، باید بگم تا حدودی حق رو به شما میدم!


    •   مازیار خان
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • علیرضا جون جوش نیار!
      با احترام
      مشکلی نداریم که باهم
      فقط یه اختلاف سلیقه کوچیکه
      . . .
      فرمایش شما هم متین
      ما میگم داستان مال سه روز پیشه
      کی دیگه میاد نظر بذاره؟
      فرمایش شما هم متین


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام به همگي ،رفتني اول آخر خواهد رفت،چه بهتركه باهر سبك كه بلده ازخودش دفاع كنه!بعضي وقتها يك حرف خنده دار سوزش بيشتري از شيشه نوشابه داره، قصد آزار نداشتم و ندارم،ركب خوردم فشاراومده به چندجام،شايد خيلي بچه بازي درميارم ولي زنده نباشم روزيكه بخام به بزرگتر يا دوست بي احترامي كنم،بلد نيستم جدي بگم،چون جدي گفتنم يعني دو دقيقه نشده خودم وحرفم گوزپيچ شيم.كاش قرص بهتري گيرم بياد بشه ريلكس ادامه بدم،هركس تا دسته بخوره حق داره هستش تف كنه،دروغ ميگم؟حالا تف كردن بي فرهنگي هست قبول،لطفأ درك كنيد هميشه تف نميكردم،اينبار تا دسته رفته بهم ،انصافأ راه بهتري باشه(در،نبرد نابرابر)بادل جون گوش ميكنم،كسخولها دلشون سوزشها دارن كه زده به مغزشون. چي بگم كه هرچي بود گفتم فقط وقت ميخاد برا درك حرفم.!
      آريزونا كجاس؟دوكلمه گفتم ،صبح خانم معلمشون صفرش ميزاشت،دفتركلاس نشونم داد،گفت مجنون شده!


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • رودي جان،چندين با كامنتهاي شما رو خوندم،اكثرأ حرف حساب زدي حتي به ضررم ،ولي برا حرف حساب جواب بلد نيستم.دستتم بوس ميكنم،باوركن پاي داستان بازي خوردم،بايد پاي داستان بازي بدم،وگرنه حرف شما روي چشم،شرمنده ،قصد لودگي، يا جلب توجه ندارم،شما يمدت كوچولو طاقت بيار،رفتنم صد درصده،همگي راحت ميشن از شر من بيسواد شيرين عقل،قرصي،يا بقول شخصي كه مودبانه فرو ميكرد،بهم ،گفتن احساساتي! كه ادب بيش ازحد من نمود.دركل حق باشماست حتي اگر فحش ميدادي،جواب نداشتم.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داداش حست اشتباه گفت،نيمو١١ اسمش انگشت... شده كه دراولين عرض اندام گفتم منم بيلاخ هستم.حالا كجا وكي دقيق اشاره كنم گوزپيچم ميكنم.رودي جان بنظرم بي طرفه ،چون حرفش به ضرره ولي حرف حساب،حتي درشب آخر بي طرف و بامنطق به من اعتراض داشت،دشمني نداشت و دوستانه گفت لطفأ ايشون و با آقا نيمو،يك مدل،يك فرهنگ ندونيد.ميتونست بگه بچه فلان گند نزن به داستان،ولي احترام همگي حفظ كرد،ماكه ادعاي باادبي داريم نبايد كوچكترين بي عدالتي با ايشون كنيم،چه بسا رفيق واقعي تو گوش رفيقش بزنه.


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام پسرغيرتي،دمت گرم كه از دوستي بامن شرم نداري وقت كردي به آريزونا يادبده .حالا دوستي هيچ،ديگه فن و فنونم كه باعث شرمساري نبود كه مارو ضايع كرد.راستش ته دل باهاش صاف نميشم تو جمع من خراب كرد.دارم براش،به وقتش.پسرغيرتي جان نصيحتي كنم،هروقت مثل من به مقامي!(نخندجون من،قرصش اينجوريه)رسيدي دودستي بچسب خاكي نباش كه اسگولت كنن،شديم سوژه تبسم،جوابم نميده چيكارش كنم!دم شما گرم كه دلم نشكستي اسمم مياري براخودم صفاكنم.


    •   alireza_gol pesar
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • سلام عبدل جان


      به خدا قصدم بی احترامی به کسی نبود فکر کنم حرف بدی نزدم


      من حقیقت رو گفتم ،گفتم من هرجا دلم بخواد نظر میذارم و دوست دارم با رفقا بگم و بخندم این کجاش بده؟


      من یه تار موی رفقام رو با دنیا عوض نمیکنم


      به قول داداش مازیار گلم خب دیگه کسی زیر این داستان نظر نمیذاره بعد از گذشت 3روز


      من بازهم معذرت میخوام اگه جسارتی کردم


      پویا جان سلام


      همیشه باید من سلام بدم دیگه آره؟!


      به قول داداش گل پسر بزنم نصفت کنم؟
      پویا جان مطمئن باش ما هیچوقت میونمون با این مسائل پیش پا افتاده به هم نمیخوره داداش گلم


      فدای تو


      الهی فدات بشم داداش عبدل عزیز


      شما به دل نگیر داداش خوبم آریزوناست دیگه اونم منظوری نداره فقط میخواد خوشی داشته باشیم داداش آریزونا بامرامترین داداش دنیاست عبدل جان


      شما سروری عبدل جان


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داداش پويا پات جابجاكن...آهان ديدي دارم دست تكون ميدم.من كوچيكتم،فقط گفتم اشتباه قضاوت نكنيم،كاش يجا پيداكنيم همگي بريم اونجا بزنيم بكوبيم،تا موجب آزار كسي نشيم،من باهمين بگو بخند دوستان عضوشدم،حالا ممكن ٩٠درصد همين دوستي بپسندن ولي ١٠درصدهم حرف بي منطق نزدن.دوست گلمون رودي هم درك ميكنه قصد ما آزار نيست وجدانن تنهانبوديم،اينجا نبوديم.بازهم اگر مخالفتي باشه چشم ديگه شلوغ نميكنيم.ميدونم بزرگترها مهربونن دل مارو نميشكنن ،ماهم سعي ميكنيم باعث دلخوري عزيزي نشيم.بگيم بخنديم يكم يواشتر،نه مثل آريزونا و دوستش مازيار كه من اوسگول كنن هر هر كر كر به نبوغم تبسم كنن.داش پويا قصد بدي نداشتم چون درحد بكن نكن نيستم.با اجازه من داستان نخونده ميام براشيطنت مودبانه،هرچندكه بي تربيت اينجا خودم هستم،اونم عقل كوچيك و قرص ناخالص باعثش شده.


    •   alireza_gol pesar
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • شما تاج سری پویا جان


      کوچیکتم به مولا


      داداش پویا من شوخی میکنم عزیزم من باید عرض ادب کنم نه شما


      خیلی چاکریم داداشی


    •  
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • پسرغيرتي جان داداش گلم باوركن منم قصدم نصيحت يا دخالت نبود،فقط فكركردم خداي نكرده حق و ناحقي بشه فقط اندازه ذهن بيمارم،گل واژه تراوش كردم من بايد ازشما بزرگترها يادبگيرم،خاستم درس پس بدم ،نمره بگيرم.
      ولي دشمني با دوست گلم!آريزونا پايداره،مازيار هنوز ميخنده،صريح موضع خودش بيان كنه،نبردي سخت درپيش است.


    •   مهندس نیما
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • دوباره بنویس :)


    •   آريزونا
    • 5 سال،9 ماه
      • None

    • چرا كه نه؟
      جناب روودى خان
      شما چه ايرادى ميبينى كه چند تا از دوستان به صرف مخاطب قرار دادن همديگه زير داستانى كه نه نويسنده اش سرى به كامنتهاش ميزنه هم اينكه يكى دوروز گذشته و اكثر كسايى معمولا كامنت ميدن نظرشون رو گفتن با هم بقول شما چت كنن ؟ ضررى به كسى ميرسونه؟
      وقتى ضررى نداره من نميدونم شما چه اصرارى به محدود كردن آدمها دارين.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو