ضربدری با همکارم تو خونه شون

1397/12/24

سلام من جمشیدم و می خوام خاطره ضربدری رو تعریف کنم البته اسم آدمها رو عوض کردم تا او نره
من کارمند یه شرکتی هستم که شعبه اصلی ما تو تهران که خودم تو یکی از شهرهای استان اردبیل زندگی می کنیم اسم من جمشید وزنم ۸۰ و قدم ۱۸۰ سانت هست و همسرم منیژه ۱۰ سال از من کوچکتر و خانه داره و ده ساله باهم ازدواج کردیم و انواع سکسهای تک نفره رو تجربه کردیم و تاحدود متاهل ها میدونند از ۱۰ سال به بعد تقریبا انسان از سکس یکنواخت خسته میشه و دنبال یک تنوع جدبد تو زندگیش می گرده
من اکثرا فیلمهای پدرم که ماهواره نگاه میکنم با خانومم نگاه می کنیم و وقتی به فیلم نگاه می کنیم من زیر چشمی می بینم که منیژه با چشمهای درشت به کیرهای که تو فیلم نشون میده نگاه می کنه و تقریبا مطمئن بودم اونم تنوع میخواد ولی بخاطر مسائل خانوادگی بروش نمی اوردم ولی چون تو سکس خیلی داغ بود مطمئن بودم منتظر یه اشاره منه تا دلشو به دریا بزنه
تا اینکه یه روز از شرکت به من ماموریت یک هفته ای برای شرکت در همایش و جلسه شرکت تو دفتر مرکزی در تهران بود دادن و من باید فرداش به تهران می رفتم و اونم مصادف بود با ۱۵ اسفند ۹۵ که باید ۱۶ اونجا حاضر می شدم بعد از کار اومدم و جریان رو به همسرم گفتم و اونم گفت منم میام چون تو بازار برای لباس عید چیزی پیدا نکردم و منم چون قرار بود تو یک هفته مهمانسرای شرکت باشم باهاش مخالفت کردم ولی منیژه پاشو تو یه کفش کرده بود که حتما میام
خلاصه عصر رفتم دوتا بلیط اتوبوس برای تهران گرفتم وخیلی زود برگشتم خونه و ما وسایلمون رو سریع جمع کردیم و رفتیم ترمینال و سوار اتوبوس شدیم
تو راه من فقط تو فکر محل اقامتمون بودم چون پول هتل یک هفته خیلی میشد در واقع پول ماموریت رو هم باید یه چیزی هم روش می گذاشتم و به هتل پرداخت می کردم
من تو این افکار بودم که دیدم منیژه سرشو به صندلی تکیه داده داده و به صندلی عقب گوش میده چون همه خوابیده بودن دو نفر پسر هیکلی پشت سر ما نشسته بودن و از سکس با دوست دخترشون صحبت می کردن و می خندیدن و همسرم هم چون طرف پنجره نشسته بود قشنگ صورتشو به عقب چپ کرده بود گاهی هم اینم می خندید و پسرها هم مثل اینکه متوجه شده بودن و واسه همین هم با آب و تاب بیشتری بهم تعریف می کردن
من خودمو زده بودم بخواب ببینم منیژه چکار می کنه از بغل صندلی منیژه یه دست به سینه اش کشیده شد و دیدم اون هیچ کاری نکرد بعد دو سه دقیقه دست پسره از عقب پایین تر اومد و به بغلش کشیده میشد و برای اینکه من متوجه نشم پتو رو انداخت رو دست پسره و دیدم منیژه چشمشو بست و مثلا خوابیده ولی نفس های تندشو حس می کردم تا اون دوتا بعد از یک ساعت دیگه جامونو عوض کردن و پسرها از طرف بغل پنجره سینه و زیر ناف خانوممو تا صبح دستمالی کردن و تا اینکه ما رسیدیم تهران و موقع پیاده شدن دیدم شلوار سفید خانومم زیر مانتو جلو باز قشنگ خیس شده و کیرهای اون پسرهای خوش تیپ و هیکلی حسابی سیخ شده بود من تو ترمینال خیلی لفت دادم تا اون دوتا برن و مزاحم خانومم نشن
ما رفتیم میدان توپخانه یک هتل درجه سه گرفتیم و من رفتم اداره مرکزی شرکت و به خانومم هم گفتم بره یه دور بزنه ولی دور نشه
من جلسه شرکت کردم و موقع رفتن به هتل با یکی از همکارهای دفتر مرکزی به نام عرفان ملاقات کردم و یه هدیه ای که مخصوص شهرمون بود رو تقدیمش کردم
عرفان یه همکار خوش تیپ و خوش برخورد و مثل تمام تهرانیها اهل تیکه انداختنهای با نمک بود و از من در مورد خانواده پرسید که منم گفتم به اتفاق خانومم اومدم و تو هتل اقامت داریم
عرفان گفت این چکاریه مگه من مردم یالاه یالاه باید بریم هتل تسویه کنیم.
گفتم ممنون آقا عرفان ما یه هفته اینجاییم نمیشه
اصلا به حرفهام گوش نمی کرد با زور دستم گرفت رفتیم سوار ماشینش شدیم و رفتیم هتل . منیژه تو هتل جلو درب ورودی نشسته بود و داشت فوتبال رو تو ال سی دی نگاه می کرد با دیدن ما بلند شد و من همکارمو معرفی کردم و اونم احوال پرسی کرد
و آقا عرفان هم با هزار خواهش و … تسویه هتل کردیم و رفتیم خونه اونا وارد یه آپارتمان اوکی شدیم و به طبقه آخر رفتیم که پن هاوس بود و ما وارد خونه شدیم که خانومش با دیدن ما جلو اومد و عرفان مارا به هم معرفی کرد اسم خانوم عرفان صفیه بود که یه زن لاغر اندام برعکس منیژه که تقریبا درست اندام بود و ظاهری بسیار زیبا مثل اکثر دخترهای تهرانی جذاب و تو دل برو بود
خلاصه ما با کلی خجالت و عذر خواهی نشستیم و صفیه خانوم هم گفت چه حرفیه ما هم خوب میاییم عوضش درمیاریم که خلاصه خندیدیم و یخ ما آب شد و خانومها رفتند تدارک نهار ببینند و ماهم نشستیم صحبت و تر تخته و خلاصه کارهای مردانه
نهار خوردیم و بعد از ظهر رفتیم پارک و شام و تو پارک خوردیم و هنگام شامدخوردن عرفان با منیژه خیلی شوخی میکرد و هردو می خندیدن
صفیه با حسادت به عرفان گفت آقاشون ناراحت میشه خوب رشته منم با شوخی گفتم نه بابا اینقدر هم بی فرهنگ نیستم من اروپایی فکر میکنم
که صفیه خانوم هم با حرف من سر صحبت رو در مورد غیرت و تعصب باز کرد که به این حرفها اعتقاد نداره و خلاصه اونا بیشتر مارو میخواستند توجیه کنند خلاصه بعد از شام اومدیم خونه و خانوم عرفان پیش من روسری رو باز کرد و با یه دامن بالای زانو نشست و به خانوم منم گفت راحت باش عزیزم که منیژه هم رفت اتاق با موهای باز و دامنی که تازه از بازار خریده بود اومد نشست جمع ما و صفیه رفت یه بطری طلایی با چهار تا استکان گیلاس آورد
من تا دیدم فهمیدم ولی چون منیژه تاحالا لب به مشروب نزده بود متوجه نشد که اون بطری مشروبه
و عرفان رفت ورق ها رو آورد و مشغول بازی شدیم که من و صفیه خانوم باهم دو به دو بودیم و عرفان و منیژه
وسط بازی عرفان استکانها رو تا نیمه پر کرد صفیه که فکر می کرد اون دلستره یکجا همشو خورد ولی اصلا بروش نیورد
و من کلی خندیدم منیژه قیافش طوری بود که یه چیز خیلی تلخی رو خورده و ولی بروش نیورد
صفیه هم خورد و من چون مجردی زیاد خورده بودم خوردم منیژه گفت این دلسترهای جدید مزشون خیلی تند شده
که ما سه تا با صدای بلند زدیم خنده و عرفان تو زمین ولو شده بود گفتم خانوم این ویسکی بود یا همون مشروب
صفیه خانوم گفت من فکر کردم میدونید
خلاصه ویسکی خیلی زود تو منیژه اثر کرد و اونو کلی شاد کرده بود و هربار از ما جلو میافتادند پا میشد جلو عرفان رقص زیباشو اجرا می کرد و عرفان هم اندام زنم رو سیر تا پیاز نگاه میکرد و یه بار که ما جلو افتادیم منیژه منو بغل کرد و رقص تانگو اجرا کرد
بازی تموم شد و صفیه ماهواره رو باز کرد و زد کانال پی … سی یه آهنگ شاد داشت پاشدیم با هم رقصیدیم اول هرکی با خانومش می رقصید بعد جامونو عوض کردیم و با حرارت بیشتری نسبت به قبل با هم می رقصیدیم تا اینکه یه آهنگ غمگین رسید که با اجازه همدیگه زن همدیگه رو بغل کردیم و رقص تانگو اجرا کردیم و من نگاه می کردم که منیژه داره کوسشو به عرفان می سچبونه و رنگش مثل یه لبو سرخ سرخ شده بود
عرفان به من یه چشمک زد و منم صفیه رو محکم بخودم فشار دادم که صفیه هم اول کوسشو به چسبوند و برگشت کونشو به من هر داد و کونشو جلو کیرم میچرخوند و همین کارو زنم هم کرد تا اینکه آهنگ جدا شد و ما از هم جدا شدیم کیر من و عرفان شق شق شده بود و خانومها تا دیدن مست مست شروع به خندیدن کردن ماهم خندیدیم
منیژه گفت چگونه به شما رو دادیم
عرفان گفت جمشید وضعش خرابه من ردیفم
صفیه رفت کانال رو عوض کرد و یه کانال سوپر که ماهم بیشتر به اون نگاه کرده بودیم زد که یه دختر زیبا داشت به یه پسر کیر کلفت ساک می زد
صفیه به طرف من اومد گفت ببینم چقدر اروپایی هستی گفتم تا دلت بخواد و منو بسمت خودش کشید و لب به لب شدیم و من تو مستی و شهوت فکر کردم عرفان یا منیژه شاید قبول نکنه که دیدم نه منیژه یه دستش پشت گردن عرفان بود و یه دستش رو کیر عرفان براش میمالوند و لب به لب شده بودن
صفیه مثل کیر ندیده ها سریع زیر شلوار و شورت منو باهم کشید پایین و کیر سیخ شده ۱۹ سانتمو که دید با حرص زیاد شروع به ساک زدن کرد و عرفان هم تاب و سوتین منیژه رو با یه حرکت درآورد و شروع به خوردن سینه های منیژه رو کرد عرفان گفت چون ما میزبان هستیم اول ما باید بخوریم
صفیه تا تهش کیر منو تو ن
لقش می برو و وقتی در میاورد یه اوووم بلندی می کشید و کیرمو تا ختنه گاهش نگه می داشت و میک میزد من چون تو ساک زدن اصلا محتلم یا همون ارضا نمیشم صفیه می خواست من تو دهنش خالی بکنم که نمی شد صفیه رو خوابوندمش و زبونمو تو کوس ابکیش کشیدم و شروع کردم چوچولشه با زبونم لیس زدن و اونم اوه و اوفش بلند شده بود سرمو برگردوندم دیدم منیژه یه کیر کوتاه و خیلی کلفت از کیر منو داره تند تند ساک میزنه طوری بود که تمام لب خانومم بزور کیر عرفان رو می گرفت و عرفان ایستاده تو دهن منیژه تلمبه میزد و سرشو بالا می گرفت و خانومم تخماش و می کرد دهنش عرفان گفت مگه تو کار نداری من حشری شدم با شدن بستری کوس صفیه رو لیس می زدم و سیلی رو کوسش میرم
صفیه با صدای نازکش گفت کیر میخوام کیر منیژه هم گفت ما خانومها رو بردیم گذاشتیم رو کاناپه و پاهاشونو مثل هم گذاشتیم رو دوشمون و شروع کردیم به تلمبه زدن تو جمع ما منیژه از همه صداش بیشتر می اومد چون داشت یه کیر دیگه تجربه می کرد و منم تو کوس صفیه تلمبه میزدم کیر من چون دو برابر کیر عرفان از نظر طولی بود واسه همین من آرومتر می کردم و چون کیر عرفان دوبرابر کلفتی کیر من بود بصورت وحشی کوس منیژه رو تند تند می کرد دو سه دقیقه بعد خانومها اومدن بالا و ما پایین نشستیم و اوناهم بالا پایین می کردن و شلاپ شلاپ کوسشون رو محکم رو کیرهای ما میزدند و اول منیژه که حرارتش نسبت به ما بیشتر بود ارضا شد و بعد از دو دقیقه دیگه کوس صفیه ارگاسم رسید و کیرمو داخل می فشرد
عرفان به من گفت تاحالا آنال تجربه کردید گفتم نه ولی آزمایش میکنیم

صفیه به منیژه با خنده گفت خدا بدادت برسه عرفان گفت همه مثل تو کم طاقت نیستن ببین چه کون بزرگی داره . عرفان راست می گفت کون منیژه خیلی بزرگتر از مال صفیه بود ما خانمها رو قمبل کردیم و اول از پشت تو کوسشون رو گاییدیم تا اینکه منیژه یه آه بلندی گفت که فهمیدم عرفان داره آنال می کنه به گوش صفیه گفتم اجازه میدی گفت جمشید جونم برای تو مشکلی ندارم چون مال تو نازک تره منم یه توف انداختم سوراخ کون صفیه و کیرمو اروم داخلش کردم اولین باری بود که کیر من داخل کون یک زن می رفت و خیلی نرم تر و تنگتر از کوسش بود و شروع کردم به تلمبه زدن ولی هر دفعه عرفان میخواست داخل کنه زنم اخ میکرد و میرفت از زیرش بیرون تا اینکه اونم با زور کونشو باز کرد و کیرشو تو کون منیژه جا داد و تلمبه زد و من از دیدن کیر کلفت عرفان که تو کون منیژه وول میخورد حشری میشدم و اوناهم به ما نگاه می کردن و سکس می کردن
منیژه گفت دو به یک شیم نوبتی دوتا مرد و یه زن منیژه گفت اول پس خودت من جر خوردم
خندیدیم و عرفان رفت پایین کیرشو کرد تو کوس صفیه و خمش کرد به طرف من و منم کیرمو تنظیم کردم و دوباره کردم تو کونش و شروع کردیم به تلمبه صفیه یه اهههه و اوفففففف بلندتری می کشید و به منیژه گفت خیلی کیف میده و حرفهای تحریک کننده میزد جووون بکنیدم و نوبت منیژه رسید اونم خیلی بهتر میداد و منم برای اولین بار کون منیژه رو کردم و جامونو عوض کردیم نیم ساعت کردیمشون و من احساس کردم داره ابم میاد صفیه فهمید و دهنش و کنار کیر باز کرد من همه منی کیرم رو ریختم به ذهن و صورتش و اونم با لبهاش منی هارو ریخت رو چونش و کشید به ممه هاش و عرفان هم بعد من کیرشو دراوردد و ریخت ذهن منیژه تا حامله نشه خلاصه ما رفتیم حموم دوش گرفتیم و خوابیدیم و یک هفته که اونجا بودیم هرشب یک ساعت سکس می کردیم و خیلی خوش می گذشت انواع پوزیشن و اخرین روز اومدیم شهرمون و دو سال گذشته قراره تابستان بیان برای سرعین و ما تلافی محبتهاشونو بکنیم
ممنون که وقتتون رو گذاشتید خوش باشید

نوشته: بهنام


👍 13
👎 34
167719 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

754557
2019-03-15 22:31:38 +0330 +0330

خلاصه داستان
کیر درازتر سرعت جلق کمتر
کیر کوتاه تر سرعت جلق بیشتر


754580
2019-03-15 23:13:56 +0330 +0330

من جمشیدم زنم ده سال ازم کوچیکتره پیدا کنید سن پرتغال فروشو!!
فیلمای پدرتو تو ماهواره با زنت نگاه میکنید خخخ !
صفیه فکر میکرد دلستره همشو خورد منیژه قیافش عوض شد؟!!
حشری شدی و با شدن بستری کس صفیه رو لیس زدی!!خخخخخ

من زیر هیچ داستانی نظر نذاشته بودم ولی امشب کلی خندیدم با داستانت!چی نوشتی ناموسا؟!اونی که جنس میگیری ازشو معرفی کن بد چیز نابی داده بهت انگاری،کس خُلِت در رفته کلا دیگه!خخخ


754588
2019-03-15 23:36:12 +0330 +0330

این کوسو شعرا چیه برا اولین بار ضربدری میکردین
زنت مثل جندها کوس میداد
از اینکه زنت زیر ی کیر دیگس که واقعا حشری
کنندس ولی باید داستان راست باشه
داستانو بحالت فانتزی ننویسی ?

1 ❤️

754589
2019-03-15 23:42:24 +0330 +0330

کیرم تو عاقبتت کونی

1 ❤️

754590
2019-03-15 23:45:43 +0330 +0330
NA

کیرم تو مغزه گندیده تون که بی‌غیرتی و حروم زادگی بودنتون اروپایی میدونید کسکشای ننه صیغه‌ای

5 ❤️

754593
2019-03-15 23:54:19 +0330 +0330

با خانومت که ماهواره نگاه میکنی اکثرا فیلمای پدرتو میبینی؟ عمو جانی بابای شماست؟؟ بهش سلام برسون بگو هر چی میسازه شب به عنوان خاطره مینویسن میزان اینجا!!! ?


754596
2019-03-16 00:05:39 +0330 +0330

اسم قحطی بود؟

1 ❤️

754603
2019-03-16 02:39:45 +0330 +0330

اروپایی هستی؟…
اسم عوض کردی درست.ولی اخه صفیه؟؟

1 ❤️

754607
2019-03-16 03:42:51 +0330 +0330

من هنوز نفهميدم چرا تو تاپيكهاي بي غيرتي ، كاكولد ، ضربدري ، طرف شونصد هزار تا لايك مي گيره ، تو داستان همه منفي مي دند

بي اغراق ، يه تاپيك كاكولد ، همينجا تو شهواني كه من دنبال مي كنم ، تو شيش ماه گذشته چهارصد هزار بازديد داشته ، اينجا ولي اولين لايك رو من دادم ، همه منفي

جريان چيه؟

0 ❤️

754613
2019-03-16 04:56:33 +0330 +0330

خوب الان زنت از خودت ١٠ سال كوچيك تره يعني چي وقتي نميگي خودت چند سالته !!!

من تا همينجا خوندم فقط

1 ❤️

754623
2019-03-16 05:55:33 +0330 +0330

کص کش جقی شب عیدی بجا اینک بشینی کارتو بکنی میشنی برا کص کون مردم تیز میکنی ملجوق حشری کص ندیده

1 ❤️

754626
2019-03-16 06:20:40 +0330 +0330

من واقعا از خوانندگان عزیز تعجب می کنم ! یه بنده خدایی که احتمالا تا حالا کوس هم ندیده ! وسط امتحانات ریاضی سریال این خانه چند رو داشته نگاه می کرده یهویی به ذهنش رسیده از پنت هاس این خانه چند و زوجی که قراره خونه رو اون دوتا برادر دوقلو بخرن و بازسازی کنند و امتحان ریاضی یک داستان بسازه ! همین و تمام !

1 ❤️

754654
2019-03-16 10:11:40 +0330 +0330

خالی بندی باحالی بود

1 ❤️

754668
2019-03-16 11:06:58 +0330 +0330

اخه عوضی منفور،بی غیرت خاک برسر…تف تو ذاتت زن فروش

1 ❤️

754685
2019-03-16 12:48:23 +0330 +0330

بابا زنتو گایدم واقعی مادرتم بعدش گایدم خواهرتم بعد اینا انقد خالی نبند ممنون

1 ❤️

754698
2019-03-16 15:07:10 +0330 +0330
NA

پدرت فیلم هم درست میکنه یا فقط مادرت هست و تو نگاه میکنی چطوری میکنن
فقط بگو چطوری ابت رو ریختی تو ذهن اون جنده
عوضی کثافت
حالم از این جق نوشتت بهم خورد
برو جقت رو بزن
بی شرف

1 ❤️

754708
2019-03-16 17:42:39 +0330 +0330

نگارش که اصلا نداشت …بعدشم تا سر شام یه کلمه گفتن به غیرت و تعصب زیاد اعتقاد تدارن امدن خونه سریع لخت شدن خخخخ اصلا یه وضعیه ???

1 ❤️

754780
2019-03-16 22:18:59 +0330 +0330
NA

گوت ورن

1 ❤️

754805
2019-03-17 00:42:51 +0330 +0330

صفیه عاخه???اسن قحطی بود?کیربخابونه اسمش

1 ❤️

754858
2019-03-17 07:43:36 +0330 +0330

چقد ملت در بیان سلیقه هاشون راحتن.قبل انقلاب اینجوری نبودا.در عرض نیم ساعت همه چی جور میشه یهو ضربدری اوکی میشه.اونوقت اینا که میبینی بعد یه ماه دوست دخترشون هنوز اجازه نداده بوسش کنی چی میگن پس
از صفر تا صد در نیم ساعت
جل الخالق

1 ❤️

754864
2019-03-17 08:15:02 +0330 +0330

انقدر جقیدی مخچه هات جواب کرده.
۱تخیل پر از سوتی و کسشر

1 ❤️

754900
2019-03-17 12:07:32 +0330 +0330

بنگ و بساط این دو برابر طولانی تر از اون و کلفتی این نصف اون. پیدا کنید طول و عرض کس زنهای اینا و زن پرتقال فروش رو! الدنگ معما بود یا داستان سکسی

0 ❤️

754914
2019-03-17 13:36:17 +0330 +0330

اهای بیا ببینم کجایی تو

0 ❤️

754931
2019-03-17 16:09:38 +0330 +0330
NA

تو اتوبوس پسرا جرات میکردن داستان سکس بگن؟ زنتو دسمالی بکنن کونکش اولین بار رفتین و بی مقدمه ضربدری کردین؟؟ برگرفته از کتاب خرها شاخ میشن و اوسگولا باور میکنن

0 ❤️

754932
2019-03-17 16:12:12 +0330 +0330
NA

کوس طلاها کیرم ۲۳ سانته ۳۰ ساله چهرم معولیه و چشم رنگی و سفیدم فقط مونث میکنم اسمم ایدی تلگراممه خواستین پی بدین حال میدم پسر بیاد اسپم میخوره

0 ❤️

755422
2019-03-19 17:41:50 +0330 +0330

باشه
تو که راست میگی
باشه ?

0 ❤️

792384
2021-02-17 10:00:22 +0330 +0330

گرنباشد اردبیل ایران نسازد دسته بیل خوب بود ولی یکم چاخان بود

0 ❤️