طعم او

    1398/12/2

    دستاشو دو طرف صورت اون گذاشت به چشماش نگاه کرد چشمای میشی رنگش که از خوشحالی برق میزدن لبخنده قشنگش که همیشه روی لبش بود حتی یک لحظم نمیتونست به نبودنش فکر کنه واسه ذوق کردنش،خندش همه چیزشو میداد برای اون خواستنی ترین دختر دنیا بود آروم سرشو نزدیک اورد لباشو بوسید...............
    اونقد لبای همدیگرو میخوردن تا لباشون بی حس میشد ولی بازم سیر نمیشدن از هم ......
    مهراد:همه روشنیه زندگیه منی فندق کوچولوم
    رویا:اوخ من فدای این حرفات بشم
    و محکم لپاشو بوسید و بعد سرشو رو سینه مهراد گذاشت
    مهراد:اگه یک آرزو میکردی و براورده میشد آرزوت چی بود؟
    رویا:اوممم ارزو میکردم تا اخررر عمرررم بت بچسبممم با این چسب محکما
    مهراد خندید و سرشو تو گردنش کرد و اروم بوسید و شروع کرد به قلقلک دادنش
    دنیای دونفرشون انقد خاص و قشنگ بود که حاضر نمیشدن یه لحظه از دنیاشون بیان بیرون
    زندگی دوتاشون سیاه بود ولی باهم رنگش کرده بودن .شبا تا صبح تلفنی حرف میزدن و از ارزوها و برنامه های ایندشون‌ میگفتن عاشق تنوع و چیزای جدید بودن و قرار بودد سفر کنن به کشورای مختلف قرار بود غذاهای چندشو امتحان کنن وکلی چیزای دیگه . انقد عاشقو وابسته هم بودن که بعضی وقتا ترسی به دلشون چنگ میزد (نکنه یهو یه اتفاقی بیوفته که نتونن کنار هم بمونن؟؟) ولی بعد میگفتن عشق ما انقد قویه که نمیزاره چیزی حتی اتفاقی جدامون کنه ما ماله همیم هر ازجایی جهان بریم باز به هم میرسیم . مدتی بود که رویا قصد انجام کاری که ازش مطمئن بودو داشت با مهراد قرار گذاشت که بهش بگه تو کافه مخصوص خودشون قرار گذاشتن کافه ای دنج با ترکیب رنگ آبی و مشکی رنگ مورد علاقشون میز دو نفره کناره پنجره ) مدیر کافه با دیدنشون لبخندی زدو گفت به به خوش اومدید میزتون امادس مثه همیشه بفرمایید.
    مهراد چشمش به رویا افتاد که به نقطه نامعلومی خیرس و تو فکره


    مهراد :چی شده خاتونه من تو فکره؟


    رویا نیمچه لبخندی میزنه :میخاستم تصمیمی که بهش فک میکنمو بهت بگم و توم نظرتو بهم بگی


    مهراد: من منتظرم شما صحبت کنید خانم بگو کشتی منو


    رویا: ما خیلی وقته باهمیم و احساسات و عشق من روز به روز به تو بیشتر میشه و میدونم که توم مثله منی دیگ حتی کلماتم قادر به گفتن احساساتمون نیست هی فک میکنیم کمه ومیدونم الان اگه این حرفو بگم میگی (حرفه منفی بین ما جایی نداره)
    من،من میترسم از اینکه یه روزی یه چیزی باعث بشه فاصله بگیریم و من همیشه حسرت طعم کسی که سلولای بدنم میخاستنش رو بخورم من رابطه با تورو میخوام
    مهراد نگاهیی به صورتش که در اثر تند تند حرف زدن و خجالت و ناراحتی قرمز شده میندازه دستشو رو دست رویا میزاره با لحن اروم همیشگیش میگه : میدونی که خواستن تو، وجودت و چشیدنتو میخوام ولی باید بهش خیلی فک کنی من نمیخوام واست پشیمونی داشته باشه درضمن همیشه یاداوری باید کنم که حرفای منفی جایی بین منو تو ندارن نشین با خودت فکرای منفی کن فندق جان من نمیزارم هیچی قلبه کوچیکتو بلرزونه
    رویا: من فکرامو کردم مهراد تو هیچ چیز انقد مصمم نبودم اضافه کنم که چقد خوشبختم که دارمتتت
    مهراد دستشو میبوسه ،
    "هیچ وقت نمیزاره این زیباییا ماله کسی بشن."
    ...............................................................چند روز بعد


    زنگ درو میزنه مهراد با لبخند ارومش درو باز میکنه رویا میپره تو بغلشش و بوسه ای روی کوتاه روی لبه مهراد میزاره و تا وارد میشه شروع میکنه غر زدن از صبحش تا همین الان و دعوا درگیری بین دوستاش مهرادم با خنده گوش میده عاشق وقتیه که عصبانیه و حرص میخوره یه ریز حرف مییزنه رویا:کوکو سبزیامو ببینن چقد گوگولین دونه دونشو خودم درست کردم براتتت همشو بخوریا
    مهراد :کد بانویی دیگه چشم همشو میخورم
    بیا بشین ببینم
    رویا:به چشماش نگا میکنه و اروم لب میزنه جونم


    دستش را حلقه میکنه زیر پاشو بلندش میکنه جیغشش بلند میشه


    رویا:ویی میوفتماا بزا زمیین بابا من سنگینممم مهرااااد
    با خونسردی میخنده و میگه چیزی حسس نمیکنم که الکی نگو سنگین
    .....
    ......
    ......
    چراغو خاموش میکنن عاشق سیاهی شبن. زل میزنن تو چشمای هم و صورتاشون نزدیک میشه
    .......................(((((از زبون رویا)))))).........
    لبه پااینیشو میخوردم و اون لبه بالاییمو زبونمو رو لبش کشیدم سرشو اورد جلوو زبونمو خورد دستشو به سمت سینه هام بردو چنگ زد بهشون سرشو کرد تو گردنم لیس زد و گازای ریز میگرفت لباسمو با سرعت از تنم کشید بیرون سوتینمو در اورد دستمو برد بالا سرم و محکم گرفتشون و شروع کرد به خوردن سینه هام مک محکمی که باهاش همراه بود لذتمو بیشتر کرد بود وسط سینمو لیس زدو سرشو اورد بالا تو چشام نگاه کرد اروم گفت دوست دارم در جوابش گفتم من بیشتر دوست دارم
    وحشیانه افتاد ب جون لبام محکم مک میزدو گاز میگرفت دستشو برد رو کسم همراه با لب گرفتن میمالیدش از لذت آه کشیدم که با جوابش که گفت جونم همراه بود تک تک اجزای صورتمو بوسیدد از گردن شروع کرد ب لیس زد وقتتی به پایین شکمم رسیدد نفسم تند شد شرتمو از پام در اورد سرشو برد بین پاهام شروع کرد به لیس زدن حس نابو خاصی همراه با شهوت بود بهترین لذتو داشتم مدام ناله میکردم و جیغ میزدم رو زانوم نشستم و شروع کردم به ساک زدن کیرشو دستم گرفتم گذاشتم تو دهنم از بالا تا پایین لیسش زدم و خیسش کردم سرشو گذاشتم تو دهنم و مک زدم تو دهنم عقب جلو کردم که کیرش بزرگ تر شد بعد چن دقیقه خیمه زد روم سرمو بوسید و دستامو گرفت نوازش کرد گفت نفس عمیق بکش هر جا درد داشتی که ادامه ندیم اروم اروم سره کیرشو کرد دداخل چشای نگرانش زل زده بود ب من یه خورد سوخت و خون اومد خونو پاک کرد و دوباره سرشو کرد داخل و کم کم بیشترشو حسه خوبی داشتم سوزش کم تر شده بود نگام‌کرد که مطمئنن بشه درد ندارم یه لبخند زدم لبمو بوسید و کم کم تلمبه هاشو تند تر کرد ناله هام بلند شد صداشو کنار گوشم میشنیدم :نازه من .خاتونه من تو ماله منی منم ماله تو
    پوزیشنو عوض کرد یه پامو دادم بالا اروم کیرشو کرد داخل این دفعه سرعتشو بیشتر کردد آه آه من با جیغ لذت بخش قاطی شده بودگردنمو لییس میزد یا گوشموو ک بیشتر تحریکم میکرد
    بعد چن دقیقه داگی شدم موهامو تو دستش گرفت تند تند تلبمه زدد مدام اسمشو صدا میزدم بعدد چند دقیقه بدنم منقبض شد و لرز خفیفی احساس کردم بعد دو ثانیه . یهو تمومه ناراحتی و ترس نبودنش افتاد ب جونم هق هق میکردم محکم بغلم کرد تو گوشم میگفت اروم باش نفسکه من کنارتم ببین میخوای قصه بگم برات گریه نکن جیگرم اتیش میگیره موهامو نوازش کردو از اینده گفت از چیزای که واسه اومدش لحظه شماری میکنم و ته دلم ذوق گفت شبیه جوجه های غمگین شدم بعدم گف ن ن شبیه کیویی با اخم گفتم خودتییی همش با یه لبخند محو سرمو بوسید گفت دیگ اشک نریزیا اگه میخاستی اشک بریزی تو بغل من فقط
    محکم بغلش کردم گفتم خدا تورو واسم‌نگه داره من بدون تو حتی نمیتونم نفس بکشم
    رویا و مهراد اون شب تا صب خیال پردازی کردن کلی چیزای خیالی واقعی تو ذهنشون ساختن ...دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
    بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
    همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
    میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای
    خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من...


    /////[داستان اولم بود اگه کمی و کاستی داشت ببخشیدددد]}}}


    (((((.از لحاظ پزشکی، این پدیده با عنوان postcoital dysphoria شناخته می شود که در اختصار PCD نام گرفته است. در بررسی علت گریه بعد از ارضا شدن بانوان، معطوف به یک پاسخ دقیق نمی شویم. چرا که اندوه پسا آمیزشی که با بروز گریه و افسردگی نمود پیدا می کند، دلایل بسیاری دارد.
    اگر پس از رابطه جنسی خود حالاتی نظیر بدخلقی، عصبانیت، گریه و اندوه را تجربه می کنید، نگران نباشید. این اختلال آنقدر رایج و گسترده است که بیش از ۱۰ درصد بانوان جهان را درگیر ساخته است.)))


    نوشته: Poni

  • 8

  • 4




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خاتون لطفا خلاصه نویسی را بیاموز
      با تچکر


    •   Ginglz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • گی دوس دارم


    •   Gozaran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • امشب شب عاشقانه بازیه ادمینه
      اینم بد نبود
      نکته علمی هم داشت


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • کم کاستی که چه عرض کنم! مشکلات داشت. اینکه روایت از سوم شخص، بدون هیچ دلیل مشخصی میپره به اول شخص، بزرگترینشه. اینکه یجا فعل گذشته استفاده شده یجا فعل حال هم یکی! علائم نگارشی هم که واقعا بد استفاده شدن (نقطه رو نمیگم چون عنش در اومده انگار). غلط املایی و تایپی هم داشتی. و اینکه دیالوگ ها هم واقعا مصنوعی به نظر میومدن.


      ولی یه نکته مثبت واقعی بخوام بگم درمورد داستانت، اینه که احساسش واقعی به نظر میومد. معلوم بود نویسنده از این نظر دست و دلش پره.


    •   f.a.65
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب بود ، منم دوست دارم با دوستم این عاشقانه رو تجربه کنم


    •   Gozaran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • اما این نگارش چند روایتی در داستان سکسی و عاشقانه زیاد جالب نیست مگر الزامی وجود داشته باشه


    •   Paria_1991
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • بیشتر شبیه نمایشنامه بود تا داستان


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دمت جیییز..
      خدارو شکر از شر داستانهای گی خلاص شدیم امشب۳تاداستان قشنگ خوندم. (rose)


    •   kokarostam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ناقص


      املا و انشای خوبی نداشت. پایان هم نداشت. یعنی از اول تا آخر حرف در مورد ترسِ از بهم نرسیدن بود ولی در پایان فقط یک مراسم پرده برداری بود و ول کردن داستان در اونجا و مشخص نشدن اینکه بالاخره به هم رسیدن یا خیر؟ یک نکته علمی غیر ضروری هم که در پایان آورده بودی که دانستنش چندان اهمیتی نداشت. در کل نمیشاشم به داستانت چون عاشقانه نوشتی ولی سست بود و خوشم هم نیومد.


      ها کـُ‌کا


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر تو سوم شخص


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو که دوس دختر میخای از اصفهان من کیرر دارم میخای بکنی تو کووص اول تا اخرت؟


    •   Marshaall_Boss
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • Poni
      خوب بود عزیزم...باز هم بنویس اما از دفعه بعد سعی کن نوشته خودتو قبل ارسال یکی دوبار چک کنی،چون ظاهرا غلط املائی و اشتباه در جمله بندیت کم نبود.
      لایک


    •   Vashkin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود
      موفق باشی


    •   احمد ذوقی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • طعم او ؟ (biggrin) (rolling)


    •   پونیل
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بابت نظراتتون کلیی ممنون خبب حق مییدم داستانم داغون بود ولی خبب دفعه دیگ حتماااااا حتماااا توجه میکنم و مشکلاتمو درست میکنم مرسیی از شما واسه گذاشتن وقتتون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو