طعم شیرین خیانت (۱)

    قبل از هر چیزی بگم که تا میتونین فحش بدین دلتون که خالی شد بشینین مثل بچه آدم داستانو بخونین این انشا نیس که خوندین نمره بدین یه خاطرس که گفتم باهمه به اشتراک بذارم همین
    سلام به تمام کاربران حشری شهوانی من آیدین هستم ۲۶ سال سن دارم ۱۸۳ قدمه ۸۰ کیلو هم وزنمه پوست روشنی دارم چشام سبز و در کل تیپ و هیکل خوبی دارم مخاطب موضومونم پریساس که ۲۳ سال داره اندام شق کننده ای داره ۶۰ وزنشه ۱۶۸ قدش سایز سینشم ۷۵ و چشم ابرو مشکیه.
    من این پریسارو که دوست خانممه حدود ۶ ساله میشناسم چون باخانم خودم دوست بودیم اونم دوست دبیرستانش بود میشناختمش کلیم دختر شوخیه ولی قبل از ما نامزد کرده بود.
    یه روز از استادیوم اومدم تراکتور اون روز بازی رو برد و خوشحال و باانرژی اومدم خونه خانمم گف با پریسا حرف میزدم قرار شد فردا بیان خونمون براشام گفتم خیلیم عالی بیان خب قدمشون رو چشم فردا از سرکار اومدم که شنبه هم بود دیدم خبری نیستو خانمم گف آیدین میدونم خسته ای ولی رضا(شوهرپریسا) تو شرکتشون اضافه کاری مونده میشه بری پریسارو بیاری؟ گفتم اره بگو حاضرشه برم بیارمش رفتم تو راه ک میومدیم سرصحبتو من باز کردمو چه خبراینا گف آیدین یکم به مشکل برخوردیم من اگه با مهدی(دوس پسرسابقش) ازدواج میکردم وضع روحیم خیلی بهتر از این میشد منم تا میتونستم سعی میکردم بهش مثبت بدم ک دگ الان زندگیت همینه باید بسازیش اما ظاهرا مشکل جدی تر از این حرفا بود خلاصه اومدیم خونه کلی بگو بخند شامو خوردیم و یکم درمورد کاروبار صحبت کردیم (برخلاف بعضی داستانا مشروب اینام نخوردیم) و رفتند.
    یه هفته ده روز میگذشت به پریسا پیام دادم که چطوری چه خبر میزونی گف بد نیستم از تو چه خبر این پیامو ک دریافت کردم قلبم تند زد جوری ک انگار خبری باشه یکم گپ زدیم فرداش اون شروع کرد و اینجوری طی یکی دوماه ما رابطمون گرم شد باهم هماهنگ میکردیم به خونه همدیگه مهمون بریم یا ما به خونه اونا یا اونا به خونه ما ولی بی خبر از همسرامون من یجورایی عذاب وجدان داشتم یه حسیم بم میگف یه قدم دگ بردار حالا ببینیم چی میشه این یه قدما منو متاسفانه یا خوشبختانه تا جایی که نباید میرسوند رسوند.
    یه روز وسطای خرداد بود پریسا اس داد ک کجایی دگ باهم کلییییی راحت شده بودیم و صمیمی بودیم گفتم تو ادارم گف تموم شدی یه زنگ بزن من از سر کار تموم شدم زنگ زدم بش گف آیدین راستش اس ک دادم دلم میخواست یکم بگردیم باهم اما الان ک زنگ زدی نمیخوام نمیدونستم ادای تنگارودرمیاره یا واقعا حس دیدار از بین رفته راضیش کردم رفتیم تو ماشین یکم باهم خلوت کردیم از این خیابون به اون خیابون یکم وقت گذروندیم این اولین باری بود که مادوتا تنهایی باهم بودیم وقتی بردم گذاشتمش سر خیابون منتهی به کویشون دست دراز کردم و دستمو فشرد رفت یجورایی قلبم تو دهنم بود نمیدونم اونم اونجوری بود یانه ولی من ک انگار وا داده بودم برگشتم خونه چند روز گذشت بازم یه قرار دگ اینبار با مدت زمان کمتر ولی باشدت صمیمیت بیشتر تااینکه یه روز گف آیدین دوست دارم انگار با یوسین بولت مسابقه دوی صدمتر داده بودم قلبم از جاس کنده میشد ب روی خودم نیاوردم گفتم منم خیلی وقته یه حس خاصی بهت دارم نمیتونم بهت فکر نکنم گف فردا رضا میره خونه مادرش (تو یه شهر خیلی نزدیک به تبریز) دوسه ساعت تنهام بیا بریم دور دور فردا رفتم ورش داشتم رفتیم تو تل کابین اونجا بود که آتش زیر خاکستر فوران کرد...تل کابین داشتیم میرفتیم یه لحظه خواستم ببوسمش نگاش کردم محکم لباشو چسبوندم ب لبام نمیدونم چجوری اون یه ربع گذشت خیلی داغ بودیم هردومون میخواستیم اما انگار میترسیدیم محکم بغلش کردم گفتم خیلی وقت بود منتظر این ثانیه ها بودم گف منم ولی اینجوریشو نه گفتم چجوریش یه نگاه بهم کرد گف بیخیال فهمیدم چی میگه گفتم برنامشو ترتیب بدم؟ فقط یه کلمه گف (زووووود)


    ترتیب یه مهمونی رو دادم که اونا بیان خونمون برا شام من عمدا خریدای اون روزو گذاشتم به عهده خانمم اون روزم برادر خانمم که ۱۲ سالشه خونه ما بود با پریسا هماهنگ کرده بودم که به خانمم زنگ بزنه بگه ساعت ۷ میام من کمکت رضاهم بعدا میاد منم برا خرید دقیقا همون ساعت ینی ۷ رسیدم خونه به خانمم گفتم یکم کار خیلی واجب دارم باید این پرونده هارو تموم کنم شما با سینا برو از رفاه بخر بیا با پریساهماهنگ کرده بودم که بیاد نزدیکای خونمون اونا که رفتن بیادخونه که مثلا اتفاقی اینم بعداونا رسیده میدونستم برن یه نیم ساعتی طول میکشه بیان زود به پریسا زنگ زدم که بدوبیا اومد یه لب جانانه گرفتیم رفتیم رو تخت کل لباساشو تو بیست ثانیه در اوردم خودمم همینطور چه حرارتی از بدنامون میزد بیرون چه بدنی میدیدم چرا اون تصاویر برام خاص بود چرا انقد لذت بخش بود دستامو میکشیدم ب بدنش گردنشو میمکیدم هی میگف نکن ردش میمونه منم میگفتم ب جهنم بمونه انگار عقلم تو سرم نبود زبونش تو دهنم بود سینه هاشو چنگ میزدم بعد کشیدمش پایین رفتم پایین تخت کصشو یجوری که هیچ وووووقت ندیده بود میخوردم صداش بلند شده بود بخورررر آیددددین عشقمممممی بیاروم بلند شدم بعد ی دفعه دادم دستش کیرمو خایه هامو میمالید تو فوران شهوت بودم ی دفعه برددهنش انگار از اتیوپی اومده بود گرسنه بود یجوری میخورد ک میترسیدم ابم بیاد قصه زود تموم شه دوسه دیقه خورد هم تو اوج لذت بودم هم تو اوج ترس و استرس اومدن خانومم کشیدم بیرون گذاشتم تو کسش اوووووووووف چی بود چه لذتی میبردیم پنج دیقه تلمبه زدم هی اه و ناله میکرد آیدییییین محکمترررر آیدیییین ادامه بددددده شوهرم الان تویی بیشتر بکن منوووو ارضا ک شد منم ب زور خودمو کنترل کرده بودم اوردم بیرون ریختم رو شکمش انگار تمام هرچی تو تنم بود میومد بیرون کلی حال کردیم
    شرمندم اگه سرتونو درد اوردم حالا برین فحشاتونو بدین اینم ی ماجرای حقیقی از خیانت کثیف من به خانمم


    نوشته: آیدین

  • 12

  • 10




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • خیانت ؟! کم از خیانت بد گفتیم؟!
      انقدر شیرین نشونش میدی که ما هم خوشمون بیاد؟! مالیدی


    •   arash6639
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • خانواده رو معرفی کردی !؟


    •   جان.کوچولو
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • الان تو از خیانت لذت بردی ، ناراحتی از خیانت؟؟
      یا پشیمونی بعد جق گرفتی؟؟؟


    •   sashaarian
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • آییییددددیییین تو برو مشاوره خانواده بزن ، هرکی باهات درددل کرد و اندام شق کننده داشت تبدیلش کن به اندام جق کننده ؛ حالا چرا اینقدر نقشه کشیدی ساعت هفت اینا برن اون بیاد!!؟؟ زورت اومد یروز صبح مرخصی بگیری ؟ یعنی اندام شق کننده ش ارزش مرخصی نداشت .:)


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • اون تیکه اتیوپیش باحال بود(: کلا بد نبود


    •   Reza00777
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • کیون گشادم حسش نی بخونم همینجوری الکی ریدم پس کله بابات


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • چیزی که عوض داره و فلان.....


    •   boyboy36
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • پس خونتون چهار راه لاله هست. خخخخ


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • هروقت تو داستانای شهوانی به جایی رسیدیم که خصوصیات ظاهری رو با ذکر جزائیات قد و وزن بیان نکردیم من میتونم بگم به پیشرفت رسیدیم


    •   Faribakoso
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • کونی ننویش مادری چرا منت سرمون میزاری کیر اعضا تو داستانت


    •   mortezaboll
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • نمیخواستم فحش بدم ولی چونکه خودت هم اول داستان و هم آخر خیانت کیریت گفتی و اصرار به فحش خوردن داری از سر اجبار میگم کیررررررم دهنت


    •   Naz10100
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • میدونم بقیه دوستان به طور اساسی میشورنت و از طناب رخت آویزونت میکنن که تو آفتاب خشک بشی، به قول خودت خیلی کثیفی خیلی.
      یک فکری هم برای وضعیت اسف بار تایپت بکن.


    •   Goodshepherd
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • همین ک خودتم قبول داری کار زشتی بوده خوبه
      داستانتم خوب بود


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • منم تا از قد و وزنت گفتی نخوندمش پس همینجوری و الکی ریدم پس کله خودتو ننه‌ی جنددت


    •   aryazand
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان فیک و خیلی غلط داشت کلا معلوم بود نویسنده تسلط کافی به فارسی نداره ودر آخر یل یاتار طوفان یاتار سیکیم تراختور پرچمی،،،عشق است پرسپولیس


    •   lezatbebarim
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کاری ندارم که خیانت بوده خوبه یل۰ا بده اما تو که خودت لذت بردن و دوست داری خب بزمجه اتیوپیایی توی کونت تانگو برقصه و کفش هاشم دوک تیز داشت کنن که قشنگ شخمت بزنه مگه زنت لذت و دوست نداره؟ خب اونم بگذار جلوی خودت با کسی که دوست داره حال کنه مجبور نشه تنها و بی خبر از دو لذت ببره از کیر دوست پسرش تو هم لذت ۰ببر از کس پریسا و نکیسا و خریسا مگه اون زن بیچاره تو کسش و داده سرقفلی کیر خسته و بی حال تو که دیگه لذتی هم برایش نداری چون هم پرکاری میکنی اضافه کاری هم که داری کمر نیست دیگه که بتونی سیرابش کنی ، کسش هم میخواد لذت و احساس کنه برو فکری بحال اونم بکن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو