داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عاشقانه های یک رنگین کمونی

1399/05/24

سلام دوستان؛این داستان واقعی نیست و من هم اولین بارمه که مینویسم!
اگر خوب بود که لذتشو ببرید،
اگر هم خوب نبود دندم نرم چشمم کور انتقاداتونو میپذیرم!


گوشه ی چشمامو باز کردم،از پنجره نور آفتاب،مستقیم میخورد تو صورتم ساعت روی دیوار رو نگاه کردم حدود نه و نیم بود.

با اینکه نزدیک طلوع آفتاب خوابیده بودم،ولی خوابم نمیومد و آفتابی که تو صورتم میخورد بی تاثیر نبود.
همیشه وقتی از خواب بیدار میشم باید نیم ساعتی تو تختم وول بخورم و درودیوار و نگاه کنم تا بتونم پاشم!

یه هفته ای بود با یه دختری آشنا شده بودم به اسم “درسا” تک دختر بود و خانواده روشن فکری داشت،خونشون با محل زندگی ما حدودا نیم ساعت فاصله داشت.
تو چتروم باهاش آشنا شده بودم؛با اینکه اعتماد کردن سخت بود ولی بعد چند روز صحبت کردن و عکس فرستادن سریع با هم مچ شدیم ،راستش خیلی راحت تو دلم جا باز کرد.
دختر قشنگیه از خودم لاغرتر ،رنگ پوستش به سفیدی شیر و موهای بلند بور مجعد!
19 سالشه،همسن خودمه بزودی قراره همدیگرو ببینیم!

از رو تختم بلند شدم،گوشیمو از روی میز برداشتم نتمو روشن کردم خبری نبود مثل اینکه "درسا"ی منم خواب بود هنوز، یه پیام براش گذاشتم:
“قشنگم هر وقت بیدار شدی زنگ بزن،دلم برای صدات تنگ شده”
رفتم سمت آشپزخونه؛طبق معمول تو خونه تنهام!
پدر مادرم که سرکارن و خواهر بزرگترمم که ازدواج کرده و خونه خودشه!
یکمی چایی و بیسکوییت خوردم بعد جم و جور کردن اتاق و آشپزخونه و چک کردن موبایلم رفتم حموم؛
چند روز بود که داغ شده بودم و دلم شدیدا “درسا” رو میخواست؛فکر اینکه دست بکشم به پوست سفید و نرمش تو آغوشم باشه نفساش بهم بخوره و طعم تنشو بچشم منو به وجد میوورد!

بخاطر موهای کوتاهم و نیاز نداشتن بدنم به شیو همیشه زود از حموم بیرون میومدم. ساعت حدودا بیست دیقه به دوازده بود!
موبایلمو برداشتم،یه میس کال داشتم از “درسا”.

بعد زدن بادی اسپلشم سریع تیشرت نازک بلندم و با یه شرت تنم کردن خودمو انداختم رو تخت و زنگ زدم به “درسا”

بعد جواب دادن،بی مقدمه گفت:
+سانای خانوم سسکی من چطوره؟!
-تو خوب باشی منم خوبم عزیزدلم،چه خبرا!؟
+خبرای خوش،مهمون نمیخوای؟
-مهمون اگه درسا خانوم باشه، از خدامه؛قراره بیای پیشم؟
+آره عزیزم،به بهانه تولد یکی از دوستام میام پیش تو(یه خنده سکسی خبیثانه)
-منتظرم،کی میرسی؟
+من آماده ام،حدودا یک ربع دیگه راه میوفتم.

بعد خداحافظی کردن دلم لرزید گونه هام سرخ شد از فکر اینکه قراره بلخره از نزدیک ببینمش.
موهام و خشک نکردم و سریع پاشدم که برم یکمی وسیله آماده کنم برای پذیرایی.

خیلی سریع زمان گذشت و زنگ آیفونمون به صدا در اومد خودش بود، “درسای من” در حیاط و خونه رو براش باز کردم و خودم هم کنار در منتظرش وایسادم وقتی توی راه پله دیدمش قلبم تندتر میزد،دلم میخواست ثانیه ها جلو نرن زمان همونجا وایسه و من فقط نگاش کنم.
یه مانتو صورتی کم رنگ و نازک، شلوار جین کوتاه و کتونی های خوشگل صورتی بنفش،موهای بلند و پریشونش بیرون شال بود چقدر دلم میخواست دست ببرم تو موهاش و موهاشو ببافم.

از در اومد تو خیلی گرم و صمیمی بغلم کرد انگار از بچگی عاشق هم بودیم؛عطری که زده بود مستم کرد از خودم جداش کردم و برای چند ثانیه نگاهش کردم رو لپشو بوس کردم و تعارف کردم که لباسای بیرونیشو
در بیاره و راحت باشه منم رفتم سمت آشپزخونه تا کمی خوراکی بیارم که بخوریم،تو یه سینی بزرگ پفک و چیپس و آبمیوه و کیک خونگی که تازه خودم درست کرده بودم آووردم؛گذاشتم روی میز عسلی و نشستم پیشش

مانتو و شالشو در اوورده بود و با شلوار جین و یه تاپ گشاد مشکی که یه قسمتی از بالاش توری بود و با نگین تزئین شده بود نشسته بود پیشم.

حس کردم کمی خجالت میکشه دستمو بردم سمت موهاش و گذاشتمشون پشت گوشش بعد دستمو بردم زیر چونه ش و صورتشو گرفتم بالا،گفتم:
“یه نگاهیم به ما بنداز ببین میپسندی؟”
دستم و گرفت و تو چشمام نگا کرد و گفت:
“اگه نمیپسندیدم که نمیومدم پیشت خوشگل من”
بهم نزدیکتر شد نفسای گرمش میخورد تو صورتم یه بوس کوچولو گذاشت رو لبام،خواست بره عقب که من رفتم سمتش، لباشو گرفتم بین لبام چقدر خوشمزه و نرمن، دو طرف کمرشو گرفتم کشیدمش سمت خودم پاهاشو گذاشت دو طرفم رو نشست رو پاهام لباشو از لبام جدا کرد یه لبخند خوشگل تحویلم داد:)
دلمو برد♡
دستامو دور کمرش حلقه کردم و سفت بغلش کردم بوی تنش مستم میکرد سرمو چسبونده بودم به سینه ش سرمو بالا آووردم و گفتم “عاشقتم” دستشو برد تو موهام و یواش به شوخی کشید بعدم خودشو ولو کرد رو مبل و منو کشید رو خودش فکر کنم اون بیشتر مشتاق بود رو همه جای صورتش بوسای ریز ریز زدم کم کم رفتم پایین و روی گردنش بوسای ریز ریز زدم تا بالای سینه ش گردنشو میمکیدم و زبون میکشیدم روش دستمو بردم زیر تاپش تنش به گرمی آفتاب و نرمی پنبه سینه ی ریزشو گرفتم تو دستم سر سینه ش سفت شده بود انگشتمو میکشیدم دور نوک سینه ش و گردنشو میمکیدم نفساش تندتر شده بود از روش بلند شدم تاپشو با سوتینش دادم بالا سینه های کوچولو، سفت و سر بالا قوسی که به کمرش داده بود سکسی ترش کرده بود،تیشرتمو درآووردم و رفتم سمت سینه های خوشگلش،سر سینشو گرفتم بین لبام و کشیدمش یه آخ ریزی گفت؛زبونمو میچرخوندم دور سینش کم کم ناله های سکسیش و میشنیدم بوسای ریز زدم تا روی شکمش بلند شدم که دکمه ی شلوارشو باز کنم اونم با من بلند شد و نشست، رو لبام یه بوس کوچیک زد و دستاشو گذاشت رو سینه هام سرشو برد توی گردنم و زبونشو کشید به گردنم اومد بالاتر و لاله ی گوشمو مکید خودشو ازم جدا کرد و تاپ و سوتینشو از تنش کشید بیرون و گوشه ای انداخت؛
روی کاناپه روی زانوهامون وایساده بودیم. باد خنک و ملایم کولر با دست و لبای داغ “درسا” تناقض قشنگی رو تنم ایجاد میکرد لباشو گذاشت رو نوک سینم و میک محکمی زد و همزمان دستشو برد توی شورتم و انگشتشو لای کصم میکشید اونقدری داغ بودم که لپام قرمز شده بود و تحمل نداشتم دستمو بردم دکمه ی شلوارشو باز کردم خودشم ازم جدا شد و کمکم کرد که شلوار و شرتشو دربیارم،حالا لخت لخت جلوم وایساده بود پوستش از شیر سفید تر سینه های سربالا که هاله ی صورتی سرش هر آدمیو میتونست دیوونه کنه گودی کمرش و باسن خوش فرمش داشت نفسمو بند میوورد،بلند شدم و شرتمو درآووردم،هلم داد روی کاناپه خودش روی زمین زانو زد پاهامو باز کرد نفساش تند شده بود چشاش خمار شده بود انگشتشو کشید بین پام،لباشو نزدیک کصم برد نفساشو حس میکردم زبونشو کشید روم یه آه از ته دل و از سر لذت کشیدم چوچولمو گرفت بین لباش و میمکید اونقدری داغ بودم که واقعا نیاز نبود زیادی چوچولمو تحریک کنه خیلی زود ارضا شدم ساعت و نگاه کردم حدودا نزدیک 4 بود یکساعتی وقت داشتیم دراز کشیدم روی مبل پاهامو باز کردم و اشاره کردم که بیاد روم،اومد و پاهاشو باز کرد یکی از پاهاشو تکیه داد ب شکمم کصشو گذاشت روی کصم خیلی داغ و خیس بودم ولی داغی کصش و کامل حس کردم وقتی خودشو میمالید بهم چشماشو بسته بود و لبای خوشگلش به حالت سکسی کمی باز بود کمرشو گرفته بودم و کمکش میکردم گاهیم دست میکشیدم به ساق پا و رونا و باسن خوش فرمش،اندامش حرکاتش حشریم میکرد دوس داشتم تا ابد مال خودم باشه بعد چند دیقه مالیدن کصش رو کصم پاهاش لرزید و نفساش تند شد و یه آه از ته دل کشید نبض کصشو حس میکردم،عشقم ارضا شد و بیحال افتاد روم سرشو گذاشت روی سینه م،دستمو بردم توی موهای قشنگش سرمو کمی بلند کردم و روی موهاشو بوس کردم چند دیقه ای به همون حالت گذشت که سرشو برگردوند و چونه شو تکیه داد سینه م نگام کرد و گفت “عاشقتم،خیلی خوشحالم که تونستم امروز بیام پیشت”

خندیدم و انگشمو زدم نوک بینیش گفتم “پاشو پاشو همه خوراکیا مونده و الانام مامانم میرسه”

پاشدیم و بعد تمیزکاری لباسامونو پوشیدیم عشقمو بغل کردم و کمی خوراکی خوردیم و بعد دو سه ساعت بازی های مختلف و بگو بخند وقت رفتن “درسا” شد.

پدرش اومد دنبالش،
وقت رفتن تو حیاط یواشکی یه بوس کوچیک گذاشتم رولباش و گفتم:
“منتظرتم درسای من،بازم بیا پیشم و تا ابد پیشم بمون”

خنده ی قشنگی تحویلم داد و رفت جلوی در حیاط برگشت و یه بوس برام فرستاد؛ بوسه شو تو هوا قاپیدم و گذاشتمش رو لبام و بای بای کردم و برگشتم خونه!

امروز خیلی دلچسب بود قشنگ ترین روز عمرم که تا قبل خواب همش بهش فکر میکردم،من دلمو بهش باختم،امیدوارم که همه ی رنگین کمونیا ابدی بشن

نوشته: یک غریبه ی آشنا


👍 14
👎 5
10400 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

908355
2020-08-14 00:48:03 +0430 +0430

داستان رونی بود ولی اصلا حسی به خواننده نمی داد که بخواد با داستانت ارتباط برقرار کنه وکلا هم یک نواخت.

رویه فضا سازیت و فرازو نشیب هم به داستانات اضاف کن

6 ❤️

908358
2020-08-14 00:53:53 +0430 +0430

اضافه زیاد داشت خوب نبود 😐😶

0 ❤️

908366
2020-08-14 01:01:43 +0430 +0430

Khoob bod

1 ❤️

908367
2020-08-14 01:02:03 +0430 +0430

دیس

0 ❤️

908371
2020-08-14 01:07:07 +0430 +0430

علاقه ای به همجنس‌گرایی ندارم ولی همین که اولش گفتی واقعی نیست خودش پیشرفت بزرگیه که دیگه خواننده رو خر فرض نکنن

3 ❤️

908378
2020-08-14 01:35:32 +0430 +0430

اونجایی که گفتی گوشه چشمامو بازکردم…
یاد انشاهایی که مینوشتم افتادم

2 ❤️

908393
2020-08-14 02:03:28 +0430 +0430

همینکه اولش گفتی این داستان واقعی نیست خیلی خوب بود، دمت گرم. 👍

2 ❤️

908398
2020-08-14 02:27:03 +0430 +0430

خیلی خوبه که خانواده ها روشن فکر شدن
خانواده منم روشن فکرن، مثلا اگر بعد از ۱۱ بیام خونه به روشنی هرچه تمام تر پارم میکنن
خانواده ایشون فکر کنم از روشنی به شفافی رسیدن

5 ❤️

908437
2020-08-14 06:51:48 +0430 +0430

بد نبود جای بهتر شدن داره

4 ❤️

908440
2020-08-14 06:57:17 +0430 +0430

بنظرم تو سکس دو تا دختر یه چیزی کمه…
تو کونکونک بازی پسرا هم یه چیزی زیاد 😕

3 ❤️

908446
2020-08-14 07:33:08 +0430 +0430

موضوع داستان ضعف داشت…عشق رو القا نمیکرد…ینی فضاسازی یکم کار داره…ولی خوب و روون نوشته بودی…با ادیت و چن بار خوندن بهتر میشه…موفق باشی…منتظر داستانای بعدیت هستم خیلی قوی تر از این داستان…موفق باشی

3 ❤️

908451
2020-08-14 08:28:29 +0430 +0430

این جملت وصف حال منم هست :همیشه وقتی از خواب بیدار میشم باید نیم ساعتی تو تختم وول بخورم و درودیوار و نگاه کنم تا بتونم پاشم!🥴🌄

2 ❤️

908491
2020-08-14 10:41:45 +0430 +0430

کوص برا کیره،کیرم برا کوص،پس لطفا خرابش نکنین

0 ❤️

908527
2020-08-14 14:44:27 +0430 +0430

بخاطر اینکه راستشو گفتی تخیلات ذهن مریضته و اولش گفتی لایکی به بلندای کیرم تو کوصت
😋

1 ❤️

908554
2020-08-14 17:27:09 +0430 +0430

خوب شد این دخترا پسر نشدن وگرنه یه دختر زیر دستشون قسر درنمیرفت 😁 😁 😁

1 ❤️

908590
2020-08-14 21:49:06 +0430 +0430

داستان سرد وبی روحی‌بود

1 ❤️

908717
2020-08-15 06:15:40 +0430 +0430

زیبا بود اما دیگه آبمیوه ننویس
تو همه داستانها قبل سکس انگار خوردن آبمیوه لازمه

1 ❤️

908738
2020-08-15 08:45:51 +0430 +0430

خسته نباشید غریبه ی اشنا
خوب نوشته بودین اما جای کار داشت برای عالی بودن…
و اینکه لطفا ابتدای داستانتون نگین این اولین نوشته ی منه و واقعی نیست
چون به هر حال کسی کاری ب واقعی بودنش نداره
و دوم امیدوارم دوباره داستان بنوسین دوست عزیزم بهتر و قوی تر
لایک 11

0 ❤️

908767
2020-08-15 12:49:43 +0430 +0430

قشنگ بود

0 ❤️

910565
2020-08-23 10:55:21 +0430 +0430

با اینکه گفتی واقعی نیست حس خیلی خوبی بهم داد.کلا عشق دو تا زن خیلی رابطه عمیق و قشنگیه

0 ❤️

914702
2020-09-06 17:22:27 +0430 +0430

داستان قشنگی بود و توصیفهای سکس رو دوست داشتم
اما لزبینها معمولا قرار اول سکس ندارن و یه هفته هم واسه آشنایی دو تا دختر و انقدر وابسته شدن کمه
بقیه ی داستان زیبا بود

0 ❤️







Top Bottom