عاطفه و دوست جدید تو راه شمال

    1395/7/21

    من عاطفه هستم34سالمه سه سال هست که همسرم رو تو یک تصادف از دست دادم وتو این چند سال زندگیم مثل یک طوفان زده شده بود وکاملا از بین رفت به خاطر ناراحتی وتنهایی زیادچند بار تا استانه مصرف مواد هم پیش رفتم ولی باز هم بیخیال شدم.بعد از مرگ همسرم خب خونه(تو شهرک غرب خ فلامک) و ماشین(جنسیس) و ویلا(متل قو) همه به من رسید .از طرفی هم حقوق همسرم هم مدام تو حسابم واریز میشد.وخودمم یک سال مرخصی بدون حقوق گرفتم که بتونم خودمو دوباره باز سازی کنم.به خاطر همین مشکل مالی نداشتم ومخصوصا اوایل برای این که خودمو مشغول کنم و از اون حادثه فاصله بگیرم یا مدام شمال بودم یا تو خونه پای ماهواره.بگذریم.از خودم بگم که قد 185سانتی دارم وزنم این اواخر85تا شده بود سایزسینم95(به خاطرپروتزی که گذاشتم)موهای یک دست بلوند تا روی باسنم یک جورایی باب دل اکثر مرد های ایرانی.که بعد از مرگ اون به خاطر علاقه زیادی که بهش داشتم به درخواست کل مرد ها چه فامیل چه دوست و همکار و...جوابرد دادم.
    امسال تو تیر ماه تصمیم گرفتم برای تعطیلات عید فطر برم ویلا تا کمی اب و هوا عوض کنم و از کارو همه چی دور باشم. دوشنبه ظهر از محل کارم برگشتم خونه ساک لباس هامو برداشتم و راه افتادم سمت جاده کرج وچالوس به قبل از کندوان که رسیدم رفتم رستوران های قبل از تونل که اش بخورم منتظر بودم که سفارشمو بیارن که دوتا خانم اجازه گرفتن که پیشم بشینن ونشستن با گوشیم ور میرفتم که دیدم دارن به هم نق میزنن که مقصر تویی نباید بهش گیر میدادی الان چی کار کنیم چطور برگردیم یا بریم و... اون بزرگتره که اسمش سارا(یک دختر مو شرابی با قد کوتاه تر فکر کنم170 میشدوبالباس هایبازو جلف وصورت نمکی) بود مدام اون یکی که لیلا(اونم موهای مشکی بیرون از روسری مثلاکه قد بلند تری از سارا داشت با چهره خوشگل تر از سارا) بود رو مواخزه میکرد که باید کنار می اومدی و تعطیلاترو گن زدی.خودمو معرفی کردم بهشونوگفتم میتونم کمکتون بکنم که ساراتشکر کرد و گفت داشتیم با دوست پسرامون میرفتیم شمال خانم تا متوجه شد که اونا جا ندارن و قراره تو چادر بخوابیم داد وقال راه انداختو بینمون شکر اب شد به بهانه سرویس بهداشتی مارو پیاده کردن وقتی برگشتیم دادم کوله هامونو گذاشتن رو تخت و نیستن.حالا موندیم چیکار کنیم.تفلکی لیلا هم سرش پایین بود و حرفی نمیزد.پرسیدم که بچه کجا هستین که تو دودمان رو ادرس دادن.وقتی ادرسو کامل داد و متوجه شدم که نزدیک به من هستن وچرت هم نمیگن با پرسیدن این که فلانی یا فلان مغازه یا فلان فروشنده رو میشناختن ومطمئن شدم که چرت ودروغی در کار نیست.دلم براش سوخت گفتم که من دارم میرم شمال و ویلا هم دارم اگر دوست دارین بیاین باهم میریم 3-4روز با هم هستیم وبرمیگردیم اولش کمی ناز کردن و ج ندادن منم اشمو خوردم تموم که شد بهشون گفتم تا من خرید میکنم اگر دوست دارین بیان که من تا 10دقیقه دیگه میرم بیام دم ماشین .ماشین هم نشونشون دادمو رفتم بیرون.بعد از کمی خرید ورفتنبه سرویس برگشتم سمت ماشین کهدیدم جلوی ماشین ایستادن رسیدم پیششون شروع کردن که ببخشید.مزاهمتون شدیم همسرتون ناراحت میشه وباید خرجمون مشخص باشه و...که منم گفتم که تنهام ومشکلی نیست خلاصه سوار شدیم و راه افتادیم تو راه سارا باز گیر داد که باید تلافی این کارتو سر تو در بیارم وگر نه تکلیف من با اونا مشخص بودتفلک لیلا ساکت بود و صداش در نمیاومد تعجب کردم که منظورش چیه(تلافی؟) کمی باهاشون حرف زدم مخصوصا از لیلا که یخش اب بشه وقتی رسیدیم سلمانشهر کمی خرید کریدم برای شام رفتیم سمتویلا .داخل که شدیم اونا رو راهنمایی کردم به دوتا اتاق(ویلام دوبلکس هستش) که سارا گفت نه ما یک اتاق بسمونه که گفتم خب تختش دونفرس مشکلی ندارین.اونم گفت اتفاقا بهتر خوبه یکسری کار دارم با این خانم اون بهتره برای ما.باز هم متوجه منظورش نشدم . بعد از خوردن شام یک دوش گرفتم و رفتم تو اتاقم که کنار اتاق سارا و لیلا بود بخوابم اونقدر خسته بودم که با شرت و سوتین خوابم برد فکر کنم ساعت 1-2بود که با سروصدا از خواب بلند شدم اومدم بیرون دیدم صدای اه و اهو از اتاق این دوتا بلند شده خواستم برم داخل که گفتم شاید خوششون نیادکه وسط لزشون من داخل شم حسابی به هم ریختم حالم خوب نبود با این که تو اتاقم بودم کاملا صداشون تو اتاق من بود تصمیم گرفتم منم بهشون اضافه شم(به یاد دوران دانشجویی)پشت درب که رسیدم دیدم سارا مدام میگه دارم میشم دارم میشم زود تردرب رو باز کردم وقتی رفتم داخل صحنه ای رو که دیده بودم رو باور نمیکردم ولی بازم گفتم شاید من اشتباه میکنم.ساراولیلا چیزی شبیه کیر داشت.خب منم فکر کردم که باید دیلدو باشه و به خودش بسته و به قول خودش داره تلافی امروز رو سر لیلا در میاره به خودم جرعت دادم رفتم جلو ولی نه بند داشت نه کمربند وقتی دست زدم دیدم واقعا خودشه دوتا کیر بلند وکلفت وسینه های درشت که لیلا داشت برای سارا میخورد با دیدن من جفتشون خشکشون زده بود و سارا گفت تو اینجا چرا اومدی ببخشید باید اول میگفتم و...برگشتم بیرون درب رو هم بستم و رفتم تو اتاقم.کل فکرمو این اتفاق به خودش مشغول کرده بود ویک ثانیه از فکرم بیرون نمیرفت.هم عصبانی بودم از این که دوتا دوجنسه رو با خودم گردوندم و اوردم اینجا.از طرف هم پیش خودم میگفتم که خب اینا که مرد نیستن خب مشکلی نداره برای کمی شیطنت و سکس بعد از 3سال از طرف دیگه هم میگفتم که خب من قول دادم که با هیچ مردی نباشم.باز خودمو راضی میکردم که اینا مرد نیستن و ابرو ریزی هم نداره برای من وشنیده بودم که بهس بارداری هم ندارن این ها.که یکدفعه با صدای درب زدن به خودم اومدم رفتم باز کردم که سارا با لباس بلندی که تنش کرده بودمدام عذرخواهی میکرد و میگفت که برای فردا صبح زود از اینجا میرن منم بی اعتنا به اون درب رو بستم تا زمانی که صدای بسته شدن در رو شنیدم سری رفتم پایین کلید رو برداشتم و برگشتم تو اتاق.
    صبح که از خواب بلند شدم ساعت 9 تصمیممو گرفته بودم که این دوتا رو از دست ندم وبا یک شرتک و تاب بندی و بالای ناف تنم کردم ورفتم پایین برای صبحانه دیدم این دوتا مثل مادر مرده ها حاضر تو پذیرایی نشستن چون کلید نداشتنو درب هم قفل بود منتظر بودن که من بیدارشم.اومدم پایین سلام و صبح بخیر سارا گفت که ما داریم میریم و درب رو باز کن ببخشید.شرمنده...از این حرفا
    گفتم صبحانه خوردید
    گفتن نه
    گفتم مگه قرارنبود بعد از سه چهار روز برگردین
    گفت خب چرا ولی با اون مورد دیشب دیگه درست نیست که ما بخوایم اینجا بمونیم
    گفتم حالا صبحانه بخوریم بابت این موردی که به من نگفتین دوتا تون باید تنبیه بشین و تلافیشو سر تو مخصوصا سارا خانم در میارم
    گفت اخه
    که به لیلا اشاره کردم برو بالا لباس هاتو عوض کن بیا صبحانه با هم رفتن با سارا با یک تاب یغه باز که چاک سینش زده بود بیرون و یک شلوارک گرمکن اومد پاین لیلا هم با یک لباس سر همی که تا بالای زانوش بود اومد.بعد از صبحانه پیشنهاد لب اب رودادم.رفتیم لب اب و قلیونی کشیدیم وکمی هم گفتیم وخندیدم اینگار که اتفاقی نیفتاده سارا رفت کمی لوازم جوجه بگیره که من با لیلا سر صحبت رو باز کردم که دیشب چی کار میکردید ؟قرار بود با اون پسر ها چی کار کنید؟چیو میخواست سر تو تلافی کنه.با کمی خجالت گفت خب دیشب دیدی که چه اتفاقی افتاد قرار بود ما اون دوتا پسر رو تو ویلاشون با هم رابطه دوطرفه داشته باشیم و بعد از این که متوجه شدم که ویلاشون پر هست وقراره ما بریم تو چادرو یکی دوساعت بمونیم و برگردیم دادم در اومد.جالبه سارا راضی بود که برگرده ولی من مرخصی گرفته بودم و کمی برام زور داشت که با برنامه ریزی که کرده بودم یک بچه جقله نخواد حتی یک ویلا اجاره کنه و تو چادر کار خودشو تمومکنه.رو همین حساب که گفتم سارا مثلا دیشب به تلافی اون کار داشت منو میکرد و اخر کار هم قبل از ارضا شدنش شما اومدید و همه چیش به هم ریخت.گفتم فقط اون تورو یا دوطرفه؟گفت نه اون دوست نداره که من طرفش برم معمولا اون میکنه و اجازه نمیده بهش دست بزنم.میگه بدم میاد.حالا رو راست بگو چون بدم میاد همینجوری بمونم.برنامت چیه قراره چی کار کنی؟نکنه نصب شب یا دم غروب میخوای دکمون کنی؟بگو که ما هم تکلیفمونو بدونیم.منم با یکی شیطنت و هرزگی گفتم که میخوام وسط شما دوتا بخوابم امشب.اون که انتظار این حرفمو نداشت با کمی مکث گفت مطمئنی تجربه بودن با لیدی بوی داشتی.منم گفتم مطمئنم و تجربشو نداشتم و میخوام تجربه کنم اگر خوب بود ادامه میدیم و در غیر این صورت یک فکری میکنیم با هم.شما چطور تجربه با خانم بودن رو داشتی؟گفت که من 2-3بار سارا7-8بار.گفتم پس به سارا حرفی نزن که میخوام حسابی اذیتش کنم.کمی صحبت کردیم که سارا هم رسید باجوجه و ذغالهایی که گرفته بود راه افتادیم سمت ویلا بعد از درست کردن و خوردن نهار گفتم که طبقه زیر زمین استخر و سونا هست من دارم میرم اگر دوست دارین شما ها هم برید من کمی استراحت میکنم و میام.رفتم یک ست شورت بندی وسوتین توری شیشه ای تنم کردم کمی به خودم رسیدم و ارایش غلیظی کردم بعد از چندین مدت .رفتم سمت استخر که سرو صداشونو شنیدم وقتی رفتم داخل سارا که داشت چشماش از کاسه در می اومد لیلا هم خنده ای کرد و خودشو زد به ندیدن. رفتم به سمت سونا و تا میتونستم به باسنم پیچ وتاب میدادم.چشم های سارا رو رو باسنم حس میکردم چند دقیقه بعدش که دیدم لیلا از اب اومد بیرون وداره میاد سمت سونا سری به رو شکم خوابیدم وچشمامو بستم .اومد پیشم نشست وشونه هامو میمالید و گفت که سارا رو ترکوندی با این تیپی که زدی میخوای چیکارش کنی اب از دک و دهنش راه افتاده.گفتم کار دارم باهاش تو هم شروع کن به ماساژدادن و کم کم بیا روی کمرم بشین بدون این که کاری کنی فقط وانمود کن که داری خودتو به من میمالی که منم هر وقت دیدم اون داره میاد سمت ما میرم دوش میگیرم میرم بیرون تا شب بهت بگم چیکار دارم باهاش .باید این حالتی که با تو داره از سرش بیوفته.روراست میگم من کمک تو میکنم که به اونی که میخوای برسی در عوض خب منم .باخجالت چشمامو بستم اونم خندید و گفت سارا داره میاد میخوای بری پاشو برو .بهش گفتم اگر حرفی زد بگو باسنشو میمالیدم .اینو گفتم و از سونا زدم بیرون وبا یک حالت لوندی از کنار سارا رد شدم وگفتم بیاین سری بریم فروشگاه یک چرخی بزنیم باز هم اون نگاه رو رو تنم حس میکردم.سری دوش گرفتم ولباس هامو عوض کردم و اومدم تو سالن که صداشون کردم اونا هم گفتن تا چند دقیقه دیگه میان.
    سوار ماشین به سمت ایران تافته راه افتادیم و با لیلا بگو بخند میکردم که مدام سارا خودشو مینداخت وسط حرفامون.خلاصه کمی خرید کردیم و اونایی که سلمانشهر رفتن صد در صد رستوران پشت میدون سمت تره بار(بازار محلیشون)رو رفتن و کیفیتشو میدونن.شامو اونجا زدیم و رفتیم لب اب قلیون و چای هم زدیم وراه افتادیم سمت خونه.تا رسیدم خونه گفتم من خیلی خسته هستم میرم بخوابم شب بخیر گفتم و رفتم بالا لباس عوض کردم با یک لباس خواب سرخ بازبا شرت سرخ که قسمت وسط شورتم مهره های مروارد شکل درشتی داشت شاید به ندازه یک فندق .برگشتم به لیلا گفتم نیم ساعت بد بیا تو اتاقم البته قبلش حسابی به خودت برس با یک لباس شیک بیاواگر لوازمی هم با خودت داری حتما با خودت بیار.من امشب با سارا کار دارم.اینو گفتم اب خوردم و رفتم اتاقم و منتظر بودم که زودتر این نیم ساعت بگذره میخواستم الان که این دوتارو گیر اوردم حسابی بهم خوش بگذره و همه جوره ازشون استفاده کنم.پیش وجدان خودمم خب مثلا راحت بودم که با مرد نخوابیدم و خودمو به راهتی اجاره ندادم. واقعا نمیدونستم که چیکار کنم و چه بلایی سر سارا بیارم. گذاشتم تا ببینم چی پیش میاد توهمین فکرا بودم که دیدم در باز شد و لیلا اومد داخل انصافا خوشگل شده بود ولباس نازی هم تنش بود یک شورت وسوتین فسفوری که پر از نگین ومروارید بود با یک شنل ابی نفتی وارایش خوشگل.یک کیفهم با خودش اورد. وقتی درب رو بست بی اختیار رفتم سمتش و لبشو بوسیدم وبغلش کردم حس خوبی داشتم مخصوصا با اون سینه های که داشت یک حس خوبی بهم میدادکه حس کردم داره تنمو نوازش میکنه و همینجور دستش پایین و پایین تر رفت تا باسنمو لمس کرد.همینطور که لب میگرفتم ازشو محکم بغل کرده بودمش اونم باسنمو میمالید که همونجور رو تخت ولو شدیم(تخت اتاقم سفارشی بود و خیلی راحت سه نفر میتونستن روش بخوابن)همینجور که روم افتاده بود و لب بازی میکردیم کیرشو رو تنم حس میکردم که داره بزرگ وبلند تر میشه دستمو رسوندم بهش و ازروی شرتش میمالوندمش واز کنار شرتش کشیدم بیرون فکر کنم حدود 10سانتی میشد تو حالت نیمه خواب اونوخوابوندم و رفتم که کیرشوبخورم اولین زبونی که زدم حس کردم درب اتاق باز شد و صدای سارا رو شندیدم که میگه به به اینجا چه خبره لیلا هم گفت سلامتی خبری نیست برو به خودت برس بیا رفیقمون اهل حاله.بعد اومد سمت مون یک دست بهباسنم کشیو گفت این کوس و کون که دو سه ساله دست نخورده کردن داره بعد گفت من برم و برگردم پیشتون لیلا خانم حساب منو شما هم تصویه نشده. بعد از رفتن سارا بهش گفتم خودتو اماده کن که امشب این کیرت کون سارا رو فتح میکنه اونم پوز خندی زدو گفت میبینیم. گفتم من برم یک نوشیدنی بخورم و بیام که کم لیلا سری پاشد و رفت که بیاره منم پاشدم رفتم پیش میز ارایشم رژمو پاک کردمو ویک رژ زرشکی تیره 24ساعته زدم وبا موهام ور میرفتم واون کیفشو باز کردم دیدم یک کیر مصنوعی بلند و گلفت فکر کنم 18-20سانت میشد با کمربندش داخلش بود. بعدش اومدم کنارپنجره واستادم بیرون رو نگاه میگردم بعد از چند دقیقه یک دست رو تنم حس کردم برگشتم دیدم ساراس که یک تاب دکولته بنفش ساتن تنش بود با دامن کوتاه یک جورایی پایین تر از باسنش و کفش پاشنه بلند با که بند هاشو ضبدری تا زیر شرتش رسیده بود بالای تابشم کاملا باز .انصافا با نیم ساعتی که رفته بودخوشگل شده بودمخصوصا اون عطری که زده بود بیشتر اذیتم میکرد. از لبام بوسه گرفتودستاشو دور کمرم حلقه کرد منوکشوند تو بغل خودش بوی عطرش کل نفسمو پر میکرد وهر لحظه بیشتر تحریک میشدم.بعد از یک لب گرفتن چند دقیقه لیلا رو دیدم که پشت سر سارا وارد اتاق شد .بهش اشاره کردم که فعلا نه وبیرون بمونه همونجور منو نشوند رو تخت و خودشو اورد جلوی صورتم منم دامنشو دادم بالاو کیر کوچیکشو تو دستم گرفتم و کمیکیرشو مالوندم اولین زنوبی که زدم دور کلاهک کیرش بود یکم زبون زدم و کلشو کردم تو دهنم.مالوندم اولین زبونی که به بیزه هاش زدم وکشیدم تا روی کیرش وهمشو کردم تو دهنم واروم براش میخوردم بعد از چند دقیقه حس میکردم که داره تو دهنم حجم پیدا میکنه و دیگه تو مثل اولش کوچولو و کوچیک نیست .همینجور که بزرگ و بزرگ تر میشد لیلا هم اومد داخل واونم نشست رو تخت کنار من منم رفتم وشروع کردم ازش لبگرفتمو نزاشتم ساراکیرشو سمت لیلا ببره . بعد از چند دقیقه لب گرفتن و بازی کردن با کیر سارا لیلا رو رو تخت خوابوندمو شروع به خوردن سینه هاش کردم حواسم هم نبود که سارا پشت سرم هستش در هین سینه خوردن بودم که دیدم سارا از وست پام خودشو به کسم رسونده و میخواد کسمو بخوره سری جا به جا شدم واجازه ندادم بهش خودمو کنار لیلا انداختمو گفتم حالا اونم با ولعی اومد سمتم اولش با همون مهر ها کسمو میمالوند وانگشت داخلش میکرد و شروع کرد به خوردن کسم من که نمیتونستم خودمو کنترل کنم صدام کل اتاق رو برداشته بودلیلا هم پاشد شالشو دراورد سوتینشم هم باز کرد با اون شرت خوشگلش که کیرش از کنارش در اورده بود رو رو تن سارا میکشید .همین که رفت سر کون سارا سری از روم بلند شد و لیلا رو نشون وکیرشو گذاشت جلوی دهنش و به زور کرد تو دهنش.منم تو همن وضعیت رفتم سروقت کیر لیلا و با ولع اون کیری که دیگه خیلی بلند شده بود رو داخل دهنم کردم با این که کلش جا نمیشد ولی حسابی براش ساک زدمو.بعد دیدم سارا دامنشو در اورد واون تابشم باز کرد اومد سر وقت من ووسط پاهام نشست کیرشو مدادم روی کسم سر میداد و ارو سرش داخل کرد که بازوهاشو گرفتم ارو اروم شروع به عقب و جلو کرد و با هر بار که جلودادن بیشتر داخل میکرد تا جایی که کل کیرشو داخلم حس میکردم همونجور نگهشداشتم و پامو دور کمرش غلاب کردم که نتونه تکون بخوره تا کمی حالم جاش بیاد.بعد از چند لحظه در همون حین لیلا رو دیدم که کنارم نشسته با کیرش ور میره دستمو از بین پاهاش رد کردم باسنشو حل دادم سمت خودم وکیرشو کرد تو دهنم.پاهامو یواش یواش شل کردم وسارا هم تو همون حالت ثابت مونده بود که کسم بعد از دو سه سال کمی عضلاتش ول کنه وبا سینه هام ور میرفت و میخوردشون حس میکردم دمای بدنم رو 50.60 درجه باشه داغ داغ بودم به لیلا گفتم اسپیلت رو روشن کنه بعد از روشن کردن گفتم برو سر وقت کون سارا که مثل برق گرفته ها سارا گفت نه .منم گفتم نه نداریم پامو دور کمرش دوباره غلاب کردم ولیلا هم که اینگار جسارت بیشتری پیدا کرده بود سری رفت پشت سارا.منم اونو تو بغلم گرفتمش که سارا کمتر بتونه وول بخوره بعد از کمی بازی کردن با سوراخ سارا اونم سری کیرشو رو سوراخ کونش گذاشته بود وبازی بازی میکردوبعد از چند لحضه اروم اروم داخل سوراخش کرد که حس میکردم از روی درد یا چه چیز دیگه سارا بیشتر کیرشو داره داخل کسم فرو میکنه.اینگار حس خوبی نداشت سارا نسبت به این حالتی که لیلا داره میکردش.یواش یواش دیگه صدای سارا داشت در میامد و با هر عقب وجلوی که لیلا به کون سارا میکرد کیر سارا هم تو کس من عقب جلو میشد.کم کم صداش تبدیل به ناله شده بود و شدت ضربات شدیدتر و تند تر شده بود بعد از چند دقیقه بلند شدن و منو دمر کردن کمی ژل بهم زدن ولیلا رو دیدم که میخواد از پشت منو بکنه لای باسنمو باز کرد وکیرشو رو سوراخم حس کردم اروم اراوم سر کیرشو واردم کرد که نفسم بند اومد که ثابت موندیکم که بهتر شد اون شدت درد دیدم سارا هم رفت پشت لیلا که یک دفعه لیلا کل کیرشو وارد کونم کرد جیغم رفت رو اسمون اشکم در اومده بود از شدت درد که لیلا هم دادش در اومد که چرا یک دفعه فرو کردی جر خوردم و...فکر کنم ده دقیقه تو همون حالت موندم که حالم بهتر شده بود و اون درد وحشتناک از بین رفت که عقب جلو شدن کیر لیلا رو تو کونم حس میکردم اولش همراه با درد بود ولی کم کم جاشو به یک حس خوب و شیرین داد کیرشو حس میکردم که تو دلم داره داخل و خارج میشه یواش یواش صدای نالم بلند شده بود بعد از چند دقیقه سارا از پشت لیلا پاشد و کاندمشو عوض کرد ومنو بلند کرد وخودشو نداخت زیر من وکیرشو رو کسم سر میداد و دعد داخل کسم کرد .بهترین حسی بود که تو کل عمرم میتونستم تجربه کنم ولی برام اشنا بود این حس که همزمان دوتا کیر تو کس و کونم باشه تو همون حس شیرین بودم که یادم اومد زمانی که با همسرم اینجا میامدیم ما یک دیلدو بلند و کلفت هم داشتیم (بلندی18 و قطر5سانت)که یک فکری به زهنم رسید .بعد از فکرکنم ده دقیقه که تو همون حالت جفتشون منو میکردن از زیرشون اومدم بیرون و به بهونه دستشویی زدیم بیرون وتو این فکر بودم که کجا گذاشتمش دباره برگشتم اتاق دیدم که سارا لیلا رو دباره داره میکنه و وقتی متوجه من شدن گفتن کجایی بیا دیگه که گفتم الان میام.رفتم کمدها وکشوها رو میگشتم که کنار یکی از کشو ها بستشو پیدا کردم وکمربندشو وصل کردم و به خودم بستمش و رفتم پیش ساراو لیلا که پشتشون به من بود و شدید مشغول بودن یکم از ژلی که بود به دیلدو زدم و رفتم پشت سارا نشتم دستموگذاشتم رو شونه هاش و گفتم میخوام من بکنمت که زد زیر خنده و گفت تو گفتم اره عزیزم لیلا پاشو نوبت منه همین که از زیر سارا اومد بیرون حالت سکی نشوندمشو لای کونشو باز کردم نوک دیلدو رو گذاشتم رو سوراخش وحل دادم سرش داخل حس کردم که اون خندش بند اومد که گفت این چیه ؟تا اومد برگرده ببینه چه خبره با تمام توانم کلش حل دادم داخلش که از شدت حلی که دادم رو تخت ولو شد مدام میگفت جر خوردم این چیه لیلا چی شده که بهش گفت با دیلدویی که به خودش بسته داره میکنتت.نذاشتم حرفی بزنه و شروع کردم به گایدنش به شدت هر چی تمام تر بعد از چند دقیقه بلندش کردم رو حالت قبلی و به لیلا اشاره کردم بره جلوش اونمسری رفت و کیرشو گذاشت جلوی دهنش و اونم شروع کرد به ساک زدن بعد از یک ربع تا بیست دقیقه ای که همینجور میکردمش .خودم حسابی خسته شده بودم رو تخت ولو شدم که لیلا اومد سر وقتم و شروع کرد به گایدنم از کس که با شدت داشت منو میکرد که حس کردم به اوجش رسیده و مدام میگه دارم میشم و ابم میاد که کاندمشو در اورد و اومد رو سینم نشست و لای سینم ابشو خالی کرد.سارا هم که حالش سرجا اومده بود اومد اونم شروع کرد به کرن کسم و بعد از چند دقیقه اونم رو صورتم خودشو تخلیه کرد.لیلا هم اومد با زنونش کل صورتمو پاک کرد و کل اب سارا رو خورد.هر سه مون مثل از جنگ برگشته ها رو تخت ولو شدیم منم بازور کمر بند دیلدو رو باز کردوم تا ساعت 11-12ظهر گرفتیم خوابیدیم.این برنامه های ما تا دو سه روز بعدشم که شمال بودیم ادامه داشت.بعد از برگشتن به تهرانم هم همچنان ادامه داره.
    ببخشید اگر خسته شدید.لطفا فوش ندید که به خودتون بر میگرده.


    نوشته: عاطفه ...

  • 3

  • 2




  • نظرات:
    •   REZA.AZARSA
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • آخی اذیت شدی با این داستانت !!! ... شنیدی میگن : هر چی دو جنسه س با داستاناشون توی حلقت؟ ...


    •   Iranian.knight
    • 2 سال،11 ماه
      • 1

    • تا اونجایی خوندم که نوشتی خونه و ویلا و جنسیس و فلامک...


      کیرِ شوهر فلامک جنیدی دهنت


      اگه تو میخوای داستان بنویسی واقعا این چُسی اومدنا و اُردهای ناشتا واسه چیه؟!


    •   Hosth
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • اولش رو که خوندم حالم بد شد چ مشخصات تخمی (dash)


    •   Khafan_khanoom
    • 2 سال،11 ماه
      • 1

    • ماشاالله غولییی بودی 185 قد ؟
      واقعا اگه اینطور باشه دوست دارم باهات لز کنم


    •   SHEMAILLOVER
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • دستت درد نکنه خیلیم قشنگ نوشتی اگه واقعی بوده که اصلا عالی بوده خوش به حالت ما دنبال دوجنسه میگردیم پیدا نمیکنیم ولی تو خودشون با پای خودشون اومدن پیشت


    •   yas4250
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • همش کوسشره


    •   hoomany
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • عالی بود ایول


    •   jan2cina
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • اولش که عقده هاتو نوشتی دیگه نخوندم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو