عاقبت لاشی بازی

    سلام به همه دوستای گل شهوانی
    چند سالی میشه که میام شهوانی و داستان میخونم این بار واسه اولین و آخرین بار تصمیم گرفتم داستان خودمو بنویسم.
    من سینا هستم ۳۳ سالمه و ۶ سالی میشه که ازدواج کردم داستان من حول یه سری اتفاقات خاص میچرخه که شاید بعضیا حوصله خوندنشو نداشته باشن بخش های سکسیش هم زیاد نیست اینا رو گفتم که اگه دوس ندارین، وقتتون تلف نشه
    خانواده همسرم یه خانواده پر جمعیت و خیلی مذهبی هستن و در عین حال ساده و کار درست. خداییش اندازه خانواده ی خودم دوستشون دارم و بهشون احترام میذارم ولی متاسفانه تو این خانواده نخاله ای نفوذ کرده به اسم "مژگان" زن برادرزن کسخل و مشنگ ما!
    یه زن که حداقل ۵ سال از شوهرش شاهرخ بزرگتره؛ شاهرخ خوشگل و خوشتیپ و قد بلند و تر و تمیز، مژگان قد کوتاه صورت تخمی چاق با لهجه ی کیری و خیلی خیلی طمع کار با یه داستان طولانی که دیگه اینجا جای گفتنش نیست پرید تو پاچه ی این شاهرخ بدبخت و فلک زده!
    حالا مثل بخت افتاده بود روی ارث و میراث پدرخانومم و به واسطه ی عزیز بودن شاهرخ پیش مادرخانومم فقط تا میتونست جمع میکرد و به بهانه های مختلف مادرخانومم رو تلکه میکرد
    از روز اولی که دیدمش حالم ازش بهم خورد ولی با سیاست عجیبی که داره شاهرخ رو عین موم تو دستاش نرم کرده بود خلاصه کل خانواده از دست این شاکی بودن منم ازش بدم میومد ولی کاری باهاش نداشتم تا اینکه یه بار پشت سر خانواده ی من کسشعرای مفتی گفته بود که واسش پیغام فرستادم که دهنشو ببنده قبل از اینکه خودم نبستمش خلاصه کل کلای ما از اینجا شروع شد.
    بازم من خیلی دوس نداشتم باهاش دهن به دهن بذارم کلا کیریه...
    دو سه بار نیشای کوچیکی زد تا اینکه دیگه خسته شدم و با خودم گفتم تو جنده رو آدمت میکنم البته به روش خودم!
    اون موقع تو یه دفتر بیمه کار میکرد و تایم کاریش هم فقط صبح تا ظهر بود و یه بچه داشت شاهرخ هم تو یه شرکت کار میکرد و کارش شیفتی بود، میومدن روزایی که شاهرخ شیفت بود و نمیتونست توله شونو نگه داره مبردنش پیش مادرخانومم نگه میداشت تا جنده خانوم از کارش بر میگشت و ور میداشت میبردش تقریبا چهار پنج روز هفته روال همین بود.
    خلاصه دیدم که دیگه واقعا باید یکی مهار اینو بگیره و ترمزشو بکشه!
    یه رفیق دارم به اسم مسعود که خیلی ساله رفیقیم ولی خب رفت و آمد خانوادگیمون طوری نیس که اون خانواده خانومم رو کامل بشناسه و اونا هم متقابلا بشناسنش آق مسعود ما خیلی کارش درسته منو مسعود باهم خیلی کارا کردیم تو زمان مجردی و اسرار خیلی نگفتنی از هم داریم
    مسعود قدش ۱۸۰ به بالاس تناسب اندامش عالی و صورت قشنگی داره صدای گرم و با صلابتی هم داره وضع مالیش هم خیلی خوبه خلاصه که پسر خواستنیه. ما به مسعود گفتیم یه طرح ویژه برای این جنده خانوم بریزیم ولی قرارمون این شد که مسعود بره سمتش اگه پا داد که تا هرکجا شد پیش بره و عذاب وجدانی هم نداریم چون خودش خواسته جندگی کنه، اگه هم پا نداد بی خیال این موضوع بشیم چون گفتیم اگه اهلش نیس طوری دیگه حالشو میگیریم اونم که مسعود رو نمیشناخت
    یه صب مسعود خان ما تیپ میزنه و میره دفتر بیمه پیش مژگان خانوم که ماشینشو بیمه کنه و اونجا باهاش آشنا میشه مسعود زیاد راجب بعضی جزئیات حرف نمیزنه ولی این طوری که گفت اونجا قاپ طرفو میدزده میگفت خیلی با قر و فر ( فک کنین با اون قیافه ی تخمیش) باهام حرف زدو اون روز هم عامدانه مسعود ماشینو بیمه نمیکنه و میذاره واسه دفعات بعد تا ببینه بازم رغبتی ازش میبینه یا نه!؟
    دفع بعدی شمارشو گرفته بود وقتی مسعود این خبر بهم گفت دیگه گفتم این جنده کارش تمومه پس....
    روزای اول فقط در حد چت و پی ام و کسشعرایی که همه تون ماشالله استادین بعد یکی دو هفته برنامه قرار بیرونو گذاشته بودن
    دو سه بار بیرون رفتن جالب اینجاس مسعود میگفت عین اسب قلیون میکشید ولی تو خونواده میگفت بوی قلیون حالمو بد میکه سرفه ام میگیره!
    گذشت و گذشت و اعتمادشو جلب کرد نکته جالبش اینجاس که روزای قرار فقط صبحا میرفت قرار که همه فک کنن سر کاره
    خلاصه یه روز جمعه مسعود زنگ زد بهم گفت سینا بیا کارت دارم
    رفتم پیشش و گفت من تا به حال با زن شوهردار نبودم خود منم خداییش خط قرمزم همینه، خلاصه آقا گفت من سمت زن شوهردار نمیرم به خاطر تو رفتم سمتش تا هرجا هم تو بگی پایه ام ولی تو فکراتو بکن بعدا شر نشه واست یا بعدن پشیمون نشی
    گفتم مسعود خبریه داری شعر میبافی؟؟؟
    گفت فکراتو کردی؟؟
    گفتم من قبل اینکه به تو بگم فکرامو کردم تو ام اینقد چرت نگو بگو خبریه؟
    گفت واسه فردا ساعت ۱۰:۳۰ قرار دارم ببرمش خونه ام
    یه کوله بار هم ازش صدای ضبط شده و شات از چت هاش و پیاماش داشت
    گفتم ایول پس حله حالا چیکار کنیم؟
    گفتم مسعود من باید باشمو ببینم بایدم از کون بکنیش و زجرش بدی
    آقا ما سریع رفتیم خونه مادرخانوم یه آمار گرفتیم دیدیم شاهرخ خان مشنگ فردا شیفته
    گفتم بعله ردیفه پس!
    رفتم خونه مسعود (خونه مجردی داره) تو اتاق خوابش شرایطو فراهم کردیم که بتونم تو بالکن قایم بشمو از پشت شیشه فیلم بگیرم به مسعود هم گفتم یه طوری بیارش تو اتاق که چهره اش کاملا مشخص باشه خدارو شکر قد کیریش هم کوتاهه که میشه صورت جنده خانومو تو تصویر بذارم و مسعود تا گردنش پیدا باشه
    فرداش ساعت ۱۰ من رفتم خونه مسعود به نگهبان مجتمع که باهاش رابطه ی خوبی داریم یه انعامی دادمو گفتم مسعود که با یه زنه اومد داخل ساختمون تو یه زنگ به من بزن گفت حله
    نزدیکای ۱۱ بود که دیدم ابراهیم (نگهبان) زنگ زد و گفت اومد داخل
    به سرعت برق چپیدم تو تراس...
    صدای در اومد، شنیدم که با لهجه ی تخمیش که به خاطر احترام به بعضی دوستان نمیتونم بگم مال کدوم شهر بود داشت به مسعود میگفت خونتو هم که دیدم حالا بریم با خنده میگفت داشت ادا تنگا رو درمیاورد فقط شنیدم مسعود گفت میگفتی وقت نداری منم زیاد مزاحم اوقات خانوم نمیشم چون وقتش طلاس دیگه خوب نمیشنیدم
    یه مقداری تو سالن موندن و صداشون نمیومد منم تو بالکن آماده بودم که بیان تو اتاق و از پشت پرده یه کوچولو بازش گذاشته بودم که بشه فیلمشو گرفت...
    صدای در اتاق اومد و بعله مسعود گرفته بودش تو بغلش و با شرت و سوتین میاوردش داخل اتاق
    قشنگ تو فیلم افتاد همونجا ایستاده یه کم باهاش حال کرد که مژگان چرخید سمت مسعود و کونش سمت من بود دیگه واسم بقیه اش خیلی مهم نبود چون تو تصویر افتاد ولی کونش بزرگ بود البته شکمم داره یه ۸۰ کیلو میشه فک کنم همونجا ایستاده مسعود لختش کرد و خودشم لخت شد سعی میکردم از مسعود فیلم نگیرم و طوری بگیرم که مسعود توش نیوفته
    انداختش رو تخت و افتاد روش جالب اینجاس که معلوم بود مسعود خیلی حال نمیکنه ولی کیرش بزرگه کونده خلاصه سینه هاشو خودش گرفته بود میذاشت دهن مسعود و میدیدم دست میکشید تو موهای مسعود یه مقداری سینه هاشو خورد جنده در حدی حال میکرد که بدنش از رو تخت بلند میشد خودش با دستش کیر داش مسعود مارو گرفتو کرد داخل اونم شروع کرد تلنبه زدن نمیدونید چه داد و هواری راه انداخته بود یه مقداری که تلنبه زد مسعود بلندش کرد به حالت سجده اش کرد اینجاش یه کم نتونستم خوب فیلم بگیرم ولی خب یه ذره افتاد تو فیلم مسعود میکردش تا شنیدم گفت کون به این قشنگیو من نمیتونم ازش بگذرم گفت نه نه نه نمیتونم درد داره
    اصلا نمیتونم مسعود گفت دیگه جشنمونو خراب نکن بذار کامل حال کنیم
    گفت اگه دردم بیاد نمیتونم بذارما
    مسعود گفت کارت نباشه یه مقداری انگشت کرد تو کونش با خودم میگفتم کاش به مسعود میگفتم یهو همشو فرو کنه خواهرشو بگاد خلاصه سر کیرشو گرفت گذاشت یه داد و هواری راه انداخته بود و هی میگفتم نمیتونم نمیتونم تورو خدا درش بیار رفیق ما هم که این حرفا حالیش نبود که کامل خوابوندش افتاد رو کونش داشت گریه میکرد که گفت تا آخر رفته الآن خوب میشه یه چن ثانیه مکس کرد تا دردش کم شد کمتر هم بی قراری میکرد خلاصه کردش درست و حسابی بعدشم درش آورد رفت کیرشو شست و اومد کرد تو کسش میگفت مسعود حسم رفت بس که دردم اومدم مسعود گفت یه کم بخورش گفت نمیتونم گرفتش جلو دهنش مجبوری کرد تو دهنش یه کم خوردش دوباره کرد تو کسش جنده خانوم راه افتاد دوباره کردش و دوتاشون ارضا شدن مسعود ریخت رو شکمش یه کم کنارش خوابید و مژگان میگفت فک نمیکردم اینطوری از پشت بکنی خیلی دردم اومد حسم رفت اصلا مسعود گفت اشکال نداره جبران میکنم
    یه مقداری که دراز کشیدن پاشدن رفتن بیرون اتاق منم همونجا موندم تا دیگه صداشون نمیومد و دیدم ابراهیم زنگ زد گفت مسعود الآن رفت


    امیدوارم خوشتون اومده باشه


    ادامه...


    نوشته: سینا

  • 38

  • 23




  • نظرات:
    •   bn1380
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • خواستم طبق معمول داستانای خیانت و زن شوهر دار دیس بدم با فحش ولی این انتقامجوییه نذاشت لامصب
      به جاش لایک اول تو کونت خخخخ
      نه شوخی کردم نوش جونت


    •   hamid30gari
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • واسه اولین و آخرین بار؟نکن این کارو با ما.
      تو رو خدا بازم بنویس سینا
      دیسلایک
      موفق باشی؛ (rolling)


    •   doki-kar balad
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • چون ازش خوشت نمیومد و زرنگ بود تصمیم گرفتی زندگی شو پپاشونی!!
      عجب استدلال قشنگی
      درسته زنه میتونست نکنه و پا نده، اما شرایطش رو تو فراهم کردی، که به اندازه خیانت زنه تو هم مقصری
      تو قسمت بعدی هم حتما با این فیلم کردیش، ننویس برادر
      ننویس، ریدی آبم وصل شد پاشو بشور خودتو


    •   Sexybreasts
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • عامدانه
      YaNi cHiiiiii daQiqN ?????? (rolling)
      mR dasteto aZ shorte mobaRk khaRj koN (cool) poR aZ qLt qoLot (rolling)
      sHoMa QaZie koDom shahr ya kshvRi ???? (biggrin)

      disS disS disS (erection)


    •   mardelor
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • آرزوهاتو داستان کردی معلومه مژگان خانوم حسابی کون خودت و زنت رو سوزونده توی فامیل


    •   asidsystem2005
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالا اون شاهرخ زنای شوهر دار رو مثل تو نمیده رفیقش بکنن خودش میکنه. اما درمورد زنش دقیقا مثل تو فکر میکنه.?


    •   Roya_khanom
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • به تو چه که قدش کوتاه هستش یا که لحجه داره فضول از مردهای مثل شماها حالم به هم میخوره (devil) (devil) (devil) (dash)


    •   Bigbonnn63
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظرات همه دوستان عالی بود???


    •   DAmirksdk
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب بود


    •   ramin880
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب


    •   Vashkin
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • همون اول مینوشتی دنباله داره نمیخوندم اصلا لاشی خان عقده‌ای،طرف چندبار تیکه انداخته بهت دیگه ناموستو که نگاییده انقدر نقشه ریختی واسش


    •   rastin2769
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • خب بدش چی شد؟؟این زنای فصولو باید کردشون بدم پرتشون کرد از دره پایین


    •   Farshidooo
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • بعضی افراد واقعا با اومدنشون به یک خاندان کل فامیلو میتونن از هم بپاشونن و عملا با زبونشون همه رو میکنن همیشه جلوی فامیل ادا تنگا رو در میارن و در خفا یه پا جندن این زنه هم از این دسته افراده و اینا حقشونه که حالشون گرفته بشه هر چند با شکل ضربه زدنت مخالفم اما هر چی سرش بیاد حقشه فقط امیدوارم از اون فیلمه به عنوان سر جا نشوندنش استفاده کنی نه اینکه کارشو به طلاق بکشونی و یا خواسته باشی خودت هم بکنی فقط کاری کن که دیگه قد قداش کم بشه


    •   _Azi_
    • 2 ماه
      • 0

    • خوشم نیومد


    •   S.M.G22
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بفرست بقیشو....


    •   Ice_flower
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • منتظر باقیشم. ولی وقتی یکی تو مخم میره دلم میخواد دارش بزنم همین دیدن جون دادنش آرومم میکنه فقط اینا بچه بازیه...
      نه لایک و نه دیس.


    •   saeid4321
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیسلایک بخاطر نامردی و حس کینه و انتقام نسبت به دیگران ! وجدان خودت رو قاضی کن کاری که با اون زن بیچاره کردی هیچ تناسبی با رفتارای زشت و ناپسندش نداشته !!! این داستان نشاندهنده فرهنگ پایین و عقب افتاده بخش مهمی از جامعه فعلی ما هست متاسفانه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو