عبور از دخترانگی

1397/04/10

سلام. چند نکته
قبلا با اسم A.shadow اینجا داستان نوشتم که به دلیل شباهت این اسم با یکی از اعضای ثابت این سایت تغییرش میدم.
داستانها هیچ کدوم واقعی نیستن و صرفا توسط من خلق میشن.

بیست و دو سال بودم و مشغول گذروندن سال دوم دانشگاه. رشته ام ژنتیک بود ولی علاقه زیادی به عکاسی داشتم و برای همین معمولا زمانهایی که میشد توی گوشیم یا مشغول سرچ کردن حرفه ای ترین عکس ها بودم یا خودم در حال عکس گرفتن. توی دانشگاه همه حسرت اندام و چهره ام میخوردن. دختری با قامت متوسط، پوست سفید و چون همیشه یعنی هفته ای سه روز ورزش میکردم خیلی خوش اندام بودم… شکم تخت، کمر باریک، سینه های درشت و گرد با نوک صورتی اما جذاب ترین قسمت اندامم باسنم بود. لگن من ژنتیکی استخون پهنی داشت و به خاطر ورزش عضلات باسنم سفت و رو به بالا و پر بودن در کنار اینها موهای خرمایی روشن و چشم های قهوه ایمم از من یه دختر جذاب ساخته بود…
یه روز سرد زمستونی بود و من تنها از دانشگاه برمیگشتم… سوار تاکسی بودم و صندلی عقب پشت راننده نشسته بودم و مشغول گشتن توی نشنال جیوگرافی بودم که راننده برای یه مسافر دیگه نگه داشت. به محض باز شدن در جحم زیادی از یه عطر خوش بو مردونه پیچید تو ماشین و من نا خودآگاه سرم بلند کردم که به این تازه وارد خوش بو نگاه کنم. یه مرد حدود چهل ساله کنارم نشست… شونه های پهنی داشت که توی اون پالتو مشکی که تنش بود بیشتر خودنمایی میکرد. وقتی در ماشین بست با یه فاصله رعایت شده ای کنارم نشست و به راننده گفت: ممنون آقا و دوباره حرکت کردیم… نمیدونم… تا اون روز صدای هیچ مردی و همینطور بوی عطرش تا این اندازه توجه من به خودش جلب نکرده بود اون مرد فقط یک صحبت کوتاه داشت اما پژواک صدای بم و مردونه اش توی ذهن من موند، فضای گرم ماشین در مقایسه با بیرون، بوی عطر اون مرد و صدایی که شنیده بودم حال من تغییر داد… حسی که تا اون روز تجربه نکرده بودم… با این حال من دوباره به گوشیم نگاه کردم و تمام عکس ها رو با دقت بررسی میکردم… زاویه دوربین، انتخاب نور، سوژه ها… که اون مرد اینبار خطاب به من گفت: عکاس هستید؟ من سرم بلند کردم تا بهش جواب بدم و این بار به چهره اش دقت کردم… چشم و ابرو مشکی و اخمو… اخمش صورتش جذاب کرده بود و موهای مشکیش که داشت رو به جوگندمی شدن پیش میرفت به این جذابیت اضافه کرده بود… گفتم: نه ولی به عکاسی علاقه دارم… گفت: عکاسی یه دنیای متفاوت، ترکیبی از نور و حجم و فضا… من یکی از کارایی که میکنم عکاسی اگه دوست داشتید میتونیم با هم در ارتباط باشیم تا من از تجربیاتم به شما بگم… مطمئنا کمکتون میکنه… من نمیدونستم چی باید بگم… عقلم نهیب میزد که دست به سرش کن! ولی هیجانی توی قلبم وادارم کرد که بگم: ااا حتما… خیلیم عالی… و همون لحظه شماره ها رد و بدل شد…
تو روزای بعد ما تلفنی در ارتباط بودیم… مخصوصا شبا خیلی صحبت میکردیم… اون ایران زندگی نمیکرد و برای رسیدگی به زمینهایی اومده بود که بعد از فوت پدرش بهش ارث رسیده بود… روانشناسی خونده بود و تو کانادا کارش مشاوره بود… من مجذوب صداش شده بودم و همینطور حرفایی که در مورد موضوع های مختلف میزد… دو هفته ای گذشت تا اینکه من به خونش دعوت کرد با این عنوان که میتونم کاراش ببینم و رو در رو صحبت کنیم با هم… توی همون مدت من بهش اطمینان کرده بودم و به شدت مجذوبش شده بودم… و ته دلم میدونستم که قبول دعوتش مساوی با چی هستش… دختر چشم و گوش بسته ای نبودم ولی تا اون روز با هیچ پسر یا مردی ارتباط نزدیک نداشتم…
حموم رفتم و حسابی به خودم رسیدم… لباس زیرم یه ست سرخابی انتخاب کردم و تیشرت و شلوار لی اسپرت پوشیدم… باسنم توی اون شلوار لی تنگ بدجوری خودنمایی میکرد… رسیدم خونش… اون یه تیشرت مشکی با شلوار کتون مشکی پوشیده بود وقتی مشغول تدارک ناهار بود من نگاهش میکردم… اندامش از اون چیزی که فکر میکردم بهتر بود… اون حرف میزد و من فقط گوش میدادم الان که دو سال از اون روزا گذشته متوجه شدم که من خیلی وقتها حتی مفهوم جملاتشم نمیفهمیدم و جذب صداش میشدم فقط… بعد از ناهار شروع کردیم به دیدن عکسایی که گرفته بود، دیدن دوربین حرفه ایش و اینکه کار باهاش بهم یاد داد… بعدش خواست چندتا عکس ازم بگیره و همين کارم کرد عکس سوم یا چهارم بود وقتی لنز دوربین داشت تنظیم میکرد بعد از یه مکث طولانی از پشت دوربین اومد کنار و گفت تو خیلی زیبایی این میدونستی؟… جواب من لبخندی از سر شرم بود ولی ظاهرا اون بیشتر جذب کرد چون اومد رو به روم ایستاد و موهام که خودش گفته بود باز کنم و بریزم دور شونه هام داد پشت گوشم و دقیق تر نگاه کرد… نگاهی از سر تعجب، تحسین و خواهش… توی مدت کمی که با هم زیاااد صحبت کرده بودیم میدونستم که با زنهای زیادی بوده و اهل رابطه دایمی نیست و احساس من به اون هم عشق نبود… اون جذاب بود و باعث میشد هورمونهای من خودی نشون بدن حسی که با مرد دیگه ای تجربه نکرده بودم… همینطور که بهم نگاه میکرد گفت: میخوام تو رو وارد دنیایی کنم که خیلی گسترده و لذت بخش… اینجا تربیت اینطوری که همه بابت رابطه جنسی توی عذاب وجدانن ولی واقعا این یه نیاز زیباست و جای هیچ عذاب وجدان و خجالتیم نداره… میخوای با هم تجربه اش کنیم؟ من قلبم تند تر از هر زمان دیگه ای تو عمرم میزد تعجب میکردم که چرا صدای قلبم نمیشنوم… گفتم: فکر کنم که میخوام… و واقعا هم میخواستم… دخترا وقتی که متوجه بشن اون همون مردی که میتونه اولینشون باشه حتما قبولش میکنن و هر ریسکی بعد از اون اتفاق رو هم میپذیرن و من اون زمان مطمئن بودم…
اون من در آغوش کشید و سرم بوسید بعد شروع کرد به بوسیدن صورتم و آروم رفتیم سمت کاناپه بزرگ توی هال و نشستیم… من چشمام بسته بودم و مشغول ادراک این حس های نو بودم… اون با دو تا دست بزرگ و مردونه اش صورتم قاب گرفت و بالا برد لباش به لبام نزدیک کرد و بوسید… عمیق، طولانی و گرم و منم بعد چند ثانیه همراهیش کردم و خیلی لذت بخش بود… من به خودش نزدیک تر کرد و دستاش برد زیر تیشرتم پهلوهام نوازش کرد و کمرم ولی به سینه هام کاری نداشت اما گردش دستاش باعث شد من ناخودآگاه بچسبم بهش و کامل تو بغلش باشم به مبل تکیه داد و من رو پاهاش نشوند و ما هنوز داشتیم از هم لب میگرفتیم… تیشرتم کامل دراورد و به بدنم نگاه کرد… به برجستگی بالای سینه هام به سوتین ساده سرخابی رنگم که نوک سینه ام از زیرش کاملا مشخص بود… با اون صدای عالیش که حالا دو رگه ترم شده بود گفت بی نظیری… شروع کرد گردنم خورد و لیس زد و من گرمای مطبوعی وجودم گرفته بود… منم تیشرتش در آوردم و به بدن خوش فرمش نگاه کردم… اولین بار بود که بدن برهنه یه مرد لمس میکردم دستم روی بازوها و قفسه سینه اش که تقریبا پر مو بود کشیدم اون دوباره شروع کرد گردنم خوردن و همزمان سوتینم باز کرد و وقتی نگاهشون کرد دیگه نتونست خودش کنترل کنه با صدای لرزونی گفت جووون چه سینه های نازی من بلند کرد برد تو اتاقش و خوابوند روی تخت و شروع کرد خوردن سینه هام… به محظ اولین تماس زبونش با سینه ام من دو متر از جام پریدم… موهام نوازش کرد و لبام بوسید و به نجوا گفت: هییشش آروم باش…
روی سینه ام خورد دور نوک سینه ام بوسید و زبون زد ولی به نوک سینه ام کاری نداشت با دستش اون یکی سینه ام میمالید و ماساژ میداد… نور کم جون ظهر یه روز برفی از توی پنجره اتاق رو بدنامون میرقصید… بدن سفید من زیر اون نور برق میزد و رنگ صورتی نوک سینه هام بیشتر نشون میداد… من غرق لذت بودم و نفس نفس میزدم… با تمام وجود آرزو میکردم بره سراغ نوک برجسته و سفت سینه ام… خواهشی غریزی تو وجودم میخواست که نوک سینه ام بمکه و بخوره… با دستام سینه هام کامل به هم چسبوندم و نوک یکیشون گرفتم سمت لباش… اونم شروع کرد به خوردن… من آه های کوتاه و آهسته میکشیدم و گاهی بی اختیار میگفتم اااای ی ی ی… آخ خ… اون به جون دو تا سینه هام افتاده بود و محکم میکشون میزد و میلیسیدشون و من زیرش پیچ و تاب میخوردم… سرش پایین تر برد و شکم و دور نافم لیسید و بعد دکمه شلوارم باز کرد و شلوارم به سختی در آورد و بعدم شلوار خودش درآورد… شورتش مشکی و اسپورت بود و خیلیی بهش میومد و جلوش بدجوری برجسته شده بود… به شرتم نگاه کرد… من از خجالت پاهام جمع کردم خجالت نه به خاطر دیدن بدنم بلکه به خاطر احساس کردن حجم زیادی از خیسی بین پاهام که حتما شورتمم خیس کرده بود… من کشید لبه تخت و خودشم پایین تخت زانو زد و اروم پاهام از هم باز کرد… من نیم خیز شده بودم و داشتم بهش نگاه میکردم… گفت این همه خیس شدن عالیه چون من مطمئن میشم تا اینجا تو واقعا لذت بردی… سرش برد بین پاهام که من به خاطر همون حس مانعش شدم. دستش دور رونای پرم حلقه کرد و سرش برد جلو… با لباش از روی شورتم کسم لمس کرد… من از شدت لذت ولو شدم روی تخت… این کار ادامه داد و من آه میکشیدم و آه میکشیدم… نصف بیشتر رو تختی رو مچاله کرده بودم شورتم درآورد و یه آه بلند کشید و گفت: خوشگل ترین کسی که تا به حال دیدم… من دوباره نیم خیز شدم و به بدنم نگاه کردم، عرقی که رو بدنم نشسته بود طراوت خاصی بهش داده بود… رنگ صورتی کسم با اون خیسی براق نشان از دست نخورده بودنش داشت چوچولم از لای کسم زده بود بیرون… دوباره شروع کرد روی کسم خوردن… صداش میشنیدم که میگفت… این کس تپل مال من… خودم بازش میکنم… جووون… میخوام کیرم بفرستم توش… با زبونش لای کسم باز کرد و شروع کرد به مکیدن و لیس زدن چوچولم… تا به حال لذتی بهتر و عجیب تر از این حس نداشتم… دستاش آورد روی سینه هام و هم زمان که کسم میخورد با دستاش سینه هام میمالوند بعد از چند دقیقه اون حس لذت شدیدتر شد و بدنم مخصوصا پاهام شروع کرد به لرزیدن و صدام بلند تر شد و من برای اولین بار ارضا شدم و بی حال دوباره افتادم رو تخت… اون اومد کنارم و من بغل کرد و شروع کرد ماساژ دادن آروم کمرم و رونای پام… گفت: ارضا شدی خوشگلم… چه حسی داشت؟ و من همینطور که سرم رو پاش بود و داشتم به برجستگی شورتش نگاه میکردم براش از حسم گفتم بعد از 5 دقیقه که با نوازشش گذشت من دستم بردم سمت شورتش و اروم کیرش گرفتم تو دستم و شروع کردم به مالیدن… شاید حرفه ای نبودم ولی اون چشماش بست و داشت لذت میبرد بعد شرتش درآوردم و از نزدیک کیرش دیدم… یه کیر قهوه ای روشن و سفت و کلفت و نسبتا بلند… رفتم سمتش و گذاشتمش تو دهنم و شروع کردم به خوردن… من تقریبا بین پاهاش دراز کشیده بودم و اون تکیه داده بود به پشتی تخت و چشماش بسته بود… دستاش پشت سرم بود و سرم رو کیرش فشار میداد… صداش و آه کشیدنای کوتاهش من دوباره حشری کرد و محکم تر براش میک میزدم و میخوردم که سرم آورد بالا و دوباره لب گرفت و دوباره شروع کرد سینه هام خوردن و با دست باهاشون ور رفتن… صدای میک زدنش تو اتاق ساکت پیچیده بود و من دیوونه تر میکرد یه دستش برد سمت کسم و شروع کرد به مالیدن… من تو حال خودم نبودم پاهام باز کرده بودم و لذت میبردم اومد سمت کسم و شروع کرد به خوردن چنگ زده بودم تو موهاش و سرش رو کسم فشار میدادم… بعد از چند ثانیه اومد روم و ازم لب گرفت من برجستگی کیر سفتش بین پاهام احساس میکردم چشمام بسته بودم و غرق این لذت زیاد شده بودم تا اینکه احساس کردم کیرش میخواد یواش یواش بکنه تو… من بهش نگاه کردم و اون گفت: فقط لذت ببر هیچی نمیشه… هیچ دردی نداره و دوباره کیرش مالید به کسم و من دوباره من چشمام بستم آروم آروم کیرش برد تو کسم و من به جای اینکه دردم بیاد لذت میبردم تا نصفه آروم آروم کرد تو آخرش هول داد تو کسم و نگه داشت… کنار گوشم گفت: حالت خوبه؟ من با سر تایید کردم… گفت: درد نداری عزیزم؟ … یه کم درد داشتم ولی بیشترش لذت بود… میخواستم که ادامه بده تو گوشش گفتم میشه همین ادامه بدی؟ آروم خندید و گفت چشم حتما… شروع کرد به عقب جلو کردن ولی آهسته… من درد داشتم ولی لذت هم میبردم دوباره شروع کردم آه کشیدن همون طور که آروم من میکرد دستش گذاشت رو چوچولم و شروع به مالیدن کرد من پاهام حلقه کردم دورش… اون تکوناش بیشتر کرد درد از بین رفته بود و من لذت میبردم با تکون خوردناش سینه هام موج برمیداشت و اون گاهی میلیسیدشون و گاهی با دست میگرفتتشون… صدای تلمبه زدنش تو اون فضای ساکت من دیوونه تر میکرد و من برای بار دوم ارضا شدم… اونم تکوناش بیشتر کرد… میکوبوند تو کسم و بعد چند ثانیه یه آه بلند کشید و کل آبش تو کسم خالی کرد… چند لحظه ای رو من بود دستش برد سمت باسنم و چاک کونم با دستش باز کرد و انگشتش کشید روی سوراخ کونم… آب کسم اونجا رو هم خیس خیس کرده بود… کیرش از کسم کشید بیرون و بوسم کرد… بلند که شدم دیدم کل ملافه خونی شده… بهم لبخند زد گفت تبریک میگم… منم خندیدم…
اخر هفته بعد من حتی بیشتر هم لذت میبردم دیگه از درد خبری نبود و من تو همه پوزیشنا سکس میکردم و واقعا لذت میبردم… اون من داگی استایل میکرد و همینطور که سینه هام میمالید یا روی کونم میزد من میکرد یا به پهلو میخوابوند من یه پام میداد بالا کیرش از پشت میفرستاد تو کسم و هم چوچولم میمالوند هم تند تند تلمبه میزد و من به شکل عجیبی لذت میبردم… میگفت کس خیس و صورتیت من دیوونه میکنه… یا خیلی وقتا موقع کردن کنار گوشم میگفت بگو چی کار کنم با این کس؟ بگو میخوای چی کارش کنم؟ و منم که دیگه خیلی باهاش راحت تر شده بودم خواسته قلبیم میگفتم و با ناز جوابش میدادم که کسم بکن… تا ته کیرت بکن توش… دیوونه ام کن… اون عمل وازکتومی انجام داده بود و ما ترس از حاملگی نداشتیم و برای همین اکثر مواقع آبش میریخت تو کسم…
بعد از رفتنش از ایران دیگه ارتباطی با هم نداشتیم و این خواسته خودم بود ولی به هیچ وجه از بودن باهاش پشیمون نیستم اون یه لذت کامل رو به من هدیه داد و اگر روزی دوباره بخوام با مردی باشم حتما کسی رو انتخاب میکنم که مثل اون سکس محترم و زیبا بدونه و همونطور که اون با لذت و تحسین به من نگاه میکرد نگاهم کنه…
عبور از دخترانگی من با لذتی توصیف نشدنی همراه بود…

نوشته: Highlight


👍 23
👎 4
28066 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

698772
2018-07-01 20:48:13 +0430 +0430

بد نبود لایک دادم . اما میتونست از این بهترم باشه

0 ❤️

698782
2018-07-01 21:02:20 +0430 +0430
NA

چرا این قدر علاقه به سن بالا زیاد شده!

0 ❤️

698789
2018-07-01 21:08:38 +0430 +0430

چون تجربه بیشتری دارن

1 ❤️

698957
2018-07-02 12:26:48 +0430 +0430

خوووووب بود دوس داشتم

1 ❤️

699020
2018-07-02 20:31:48 +0430 +0430

چه ذهن فعالو جقی داری تو.این حجم از کس گفتن واقعا کم نطیر و بی صابقه بود خوشم اومد???

0 ❤️

699134
2018-07-03 03:54:44 +0430 +0430

با در نظر گرفتن تخیلی بودنش باید بگم قشنگ بود
ولی خب یکم نگارشت داغون بود…فقط یکم
در کل جزو معدود داستاناییه که خوشم اومد
لایک

0 ❤️

794193
2021-02-28 04:54:01 +0330 +0330

منم نخوندم چون دروغ وتوسط تو خلق شده

0 ❤️







Top Bottom