داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عدو سبب خیر شد

1398/12/05

سلام سهیل هستم خواستم این فتح بزرگمو براتون بنویسیم .
خب من بیست سالمه ، یه قیافه معمولی بدنم زیاد لاغر نیست یکم تو پرم قدمم 181 با پوست روشن نه زیاد سفید ولی خوشتیپ . با یکی از پسر عموهام یه مغازه بوتیک شریکی داریم .
داستان ما از اونجایی شروع شد یه زن و مرد و که تازه از شهرشون اومده بودن تهران و مستاجر خونه ما شدن ، خونه ای که به اونا اجاره دادیم تقریبا 15 تا خونه از خونه خودمون فاصله داشت ، یه مرد تقریبا معمولی که نگهبان بود بعضی شبا خونه نبود و یه بچه 4 ساله و یه زن جوون بیست هفت هشت به نام بهاره قد تقریبا 168 با یه بدن فوق العاده مخصوصا کونش که کل محله رو به خودش جذب کرده بود همه ی بچه های محل ازش تعریف میکردن منم هر روز بیشتر از دیروز شیفتش میشدم ولی خب انقدری نبودم که بخوام حرکتی بزنم که باهاش اوکی بشم چون اگه قرار بود پا بده کیس های بهتری براش بودن تو محل .من بعضی روزا که از خونه میزد بیرون دنبالش با موتور میرفتم و یواشکی دید میزدم بدن شو واقعا عالی بود ولی خب دوست نداشتم براش مزاحمت درست کنم یا چیزی ، سرمو با دختر ها گرم میکردم خب خسته بودم از کون و لاپایی و مالش با ترس ولی بیشتر عاشق این فیس و سن و سال ها بودم .
بیشتر اوقات با یکی از زن های همسایه اسمش میترا بود که بیوه بود میگشت ، با هم دوست بودن و منم خیلی حشری عاشق همه ، ولی خب کاری سر یه سری اعتقادات و اینا زیاد کاری بهشون نداشتم ، گذشت تا این که تولد دوست دختر یکی از بچه ها شد و دعوت کرده بود تو یه کافه تو یه منطقه که کلی کافه داره و حالا اسمشو نمیارم نیم ساعت قبل از مغازه زدم خوشتیپ کرده بودم رفتم دنبال دوست دخترم و رفتم کافه ، اونجا یه حالت L مانند داشت ، نشسته بودیم گرم صحبت و اینا که من گفتم برم دستشو که تو قسمت دیگه بود اخرین میز به سالن دستشویی یه زن مرد رو هم دیگه لم داده بودن که نگاهشون کردم دیدم ای دل غافل بهاره خانوم تو بغل یه پسره که اونم لوازم ارایشی داشت تو خیابون اصلی نزدیک خونمون پسره از اون خانوم بازای ماهر بود میشناختمش یه بارم با هم دعوا کرده بودیم سر مسئله ای و با هم ضد بودیم ، بهاره وقتی منو دید رنگ از رخسارش پرید منم بی توجه رد شدم و رفتم دستشویی برگشتم اولش خودم نمیخواستم مخلشون بشم و اذیتش کنم چون اهل این کارا نبودم وسط سالن که رسیدم دیدم صدام کرد و اومد پیشم و گفت اقا سهیل اگه میشه یه لحظه بیا بیرون کارت دارم ، با هم رفتیم تو محوطه ی بیرون کافه و با یه حالت بغض الود گفت از خواهش میکنم کسی چیزی نفهمه و ابروم میره و بدبخت میشم و از این حرفا گفتم نه خیالت راحت اخه خودمم قصدی نداشتم ولی اون خیلی شلوغش کرده بود و گفت خودم برات توضیح میدم و اینا گفت شماره تو تو بده بهت زنگ میزنم و برگشتیم دو تایی ، اون رفت سمت میز خودشون و منم رفتم پیش بچه ها اونا چند دقیقه بعد زدن بیرون و تولد هم تموم شد تو راه برگشت تقریبا یه ساعت بعد زنگ زد جواب دادم و گفتم بعدا بهتون زنگ میزنم که دوست دخترم پیله کرد این کیه گفتم مستاجرمونه و شماره کارت میخواد خلاصه جمع و جورش کردم و رسوندمش خونشون و برگشتم مغازه از یه طرف خوشحال بودم که آتو گرفته بودم از یه طرفم عذاب وجدان که شوهر داره و فلان ، خلاصه تو واتس پی ام داد و گفت من اون جور که شما فکر میکنی نیستم و درد دل تا اخر شب از پرسیدم که چرا این کارا رو میکنی و اینا گفت تقصیر این میترا که پیشش درد دل کردم اونم بهم گفته بود که میتونی کمبوداتو جبران کنی با کس دیگه ای و اونجا فهمیدم که این میترا هم خیلی ادم جلبیه ما خبر نداشتیم.
خلاصه کم و بیش چت میکردم و درد دل میکرد ، بهم پیشنهاد پول داد که دلم نیومد ازش بکنم چون وضع مالیشونو میدونستم ، روز سوم خیلی حشری بودم گفتم میخوام بیام خونت و کارت دارم با خودم گفتم فقط بدنشو ببینم یکم مالش و اینا اونم گفت باشه ساعت 8 شوهرم میره تو کی میای گفتم بعد مغازه ساعت ده گفت باشه منم بچه مو میخوابونم بیا ، دیگه تقریبا هر چی میگفتم گوش میکرد منم دوست داشتم ساعت بگذره و برم پیشش کنجکاو بودم یکمم ترسیده بودم میخواستم نرم ولی خدا نکنه جرقه شهوت بخوره ، یه زنگ بهش زدم گفتم در رو پیش بزار من کوچه خلوت شد میام گفت باشه رفتم ، رفتم تو راهرو وایییی چی میدی از هر دافی که دیده بودم تو این مهمونیا بهتر بود یه ساپورت مشکی یه تیشرت سفید ، دیگه حرفامون مثل چت کردنامون نبود و بهش گفتم خوب برا خودت شیطونی میکنیااا یه خنده ریز کرد و بعدش گفتم حالا چرا با اون اوسکول اوکی شدی یه نگاه مینداختی دور و بر (دستم اشاره به خودم ) پسر جذاب پره که خندید و گفت تو که عشقی
بعدم زدم تو محبت و گفتم خیالت راحت باشه کسی نمیدونه و خودم هواتو دارم اروم اروم رفتم سمتش دستمو
انداختم دور گردنش یه بوسش کردم لبامو بردم سمت لباش یکم لبامو خورد و گفت بیا بریم تو اتاق رفتیم رو مبل کنارم نشستم منم کشیدمش سمت خودم و دوباره لب گرفتیم اولش نمیخواستم بیشتر بشه بخاطرعذاب وجدان ولی لعنت به شهوت ، دستمو بردم سمت سینه هاش یه اوففف گفت نزدیک بود ابم بیاد بعد دستمو بردم سمت کصش و شروع کردم مالیدن بعد دست کردم تو شورتش اونم از رو شلوار برام میمالید منم تیشرتشو در اوردم وایییی از چیزی که فکر میکردم بهتر بود سینه هاشو که 80 بود رو خوردم خیلی داغ بود بعد دکممو باز کردم شلوارمو دادم پایین گفتم بخور کیرم تقریبا 16 سانته یه ساک برام میزدم که داشتم تشنج میکردم خیلی خوب بود داشتم کم میاوردم بالاخره نمیخواستم جلو اون زود ارضاع بشم گفتم پاشو شلوارتو دربیا اونم شورت و شلوار رو دراورد واییی چی میدیدم یه کص پف کرده با یه کون خوش تراش تو رویا بودم منم لباسامو کندم اون دراز کشید رو مبل منم افتادم روش از بالا لیس میزدم سینه هاشو میخوردم و اونم اخ و اوخ میکرد فهمیدم خیلی شهوتیه بعد رفتم سراغ کصش اروم اروم زبون میزدم اون اخ اخش راه افتاده بود زیاد دوست نداشتم بخورم براش ولی خب من که نمیتونستم با تلمبه ابشو بیارم مجبور بودم اینجوری ارضاش کنم که اونم راضی باشه
یکم خوررم ک دیدم سرمو محکم گرفت یه اخ محکم گفت منم سرمو برداشتم دیدم کل اون تیکه خیس شد ، دوباره لباشو خوردم با دستمال کاغذی تمیزش کردم و گذاشتم توش یه کص تنگ و پف کرده ی داغغغ با همون اولی گفتم الانه که ابم بیاد اروم اروم تلمبه میزدم اون هی قربون صدقم میرفت پاهاشو حلقه دور کمرم منم بعد از چنتا تلمبه ابم اومد ریختم رو شکمش گفت چه زود گفتم بار اول اینجوریه و دوباره لب بازی کردیم و راست کردم باز گفتم یه چیز بگم نه نمیگی ، گفت چی گفتم فک نکنی گرو کشی ها ولی من عاشق کونتم خیلی وقته ، گفت درد داره و اذیت نکن و اینا منم اصرار کردم قبول کرد تو این مورد کون باز کردن حرفه ای بودم سر این دخترا گفتم کرم داری رفت اورد منم انگشتامو کرمی کردم اروم با سولاخش بازی کردم یه انگشت فرستادم تو که زیاد سولاخش تنگ نبود دومی رو که فرستادم اخش در اومد یه کم جلو عقب کردم جا باز کرد کیرمو گذاشتم و فشار دادم که افففف گفت شروع کردم تلمبه زدن چون بار دوم بود دیر تر میومد همین جوری تلمبه میزدم تو حالت داگی با کصش ور میرفتم که گفت تند تر بزن فهمیدم میخواد ارضا بشه تندتر مالیدم دیدم از شهوت خودشو کشید اب کصش اومده بود جلو منم با خیسی کصش کیرمو تر کرم دوباره تلمبه زدم ابمو اومد بدون این که بگم ریختم توش و اونم گفت بدم میاد و فلان .
رفتم دستشو خودمو تمیز کردم و برگشتم لباس پوشیدم اون گفت باید برم حموم یکم لب گرفتم ازش باز عذاب وجدانه اومد سراغم گفتم این ب عنوان حق السکوت نیست منم قلبی دوست دارم و اینا اونم گفت مرسی و … اومدم بیرون و رفتم خونه دوش گرفتم واقعا روسمو کشید بود گیج گیج بودم بعد از عذاب وجدان داشتم خودمو میخوردم که پی ام داد گفت مرسی و دوست دارم رابطمون ادامه داشته باشه بیشتر برا این که به کسی چیزی نگم میگفت یه کم چت کردیم منم گفت دیگه نمیخوام سکس کنیم و باید سه تا کار برام انجام بدی گفت هر چی باشه قبوله گفتم اول این که رابطه تو تموم کنی و دوم میترا رو برام جور کنی سومم هر وقت خواستم خونتو خالی کنی برام .
امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه لایک کنید داستانم با میترا رو هم میزارم .

sandi
نوشته: sandi


👍 5
👎 24
27850 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

850596
2020-02-24 20:30:27 +0330 +0330

دوستم، به نظر من عالی بود، نظر شما چی؟

2 ❤️

850609
2020-02-24 20:35:16 +0330 +0330

این همه کسشر بی اهمیت و کشدار سوار هم کردی زورت نیومده، یه واتسـ ـاپ رو زورت میومد کامل بنویسی؟ کیر تو اون کون گشادت.
لایکم نمیکنم تا دیگه ننویسی.

5 ❤️

850661
2020-02-24 22:29:20 +0330 +0330

خوبه از سر گرو کشی نبوده اگر میبود چیکار میکردی کونی

0 ❤️

850667
2020-02-24 22:49:56 +0330 +0330

تا کونش که مثل اهن ربا بود و محل شما هم سوزن ته گرد بیشتر نخوندم

0 ❤️

850694
2020-02-25 03:42:04 +0330 +0330

لایک نمیکنم تا داستانت با میترا رو نزاری

1 ❤️

850703
2020-02-25 04:17:24 +0330 +0330

متاسفم. بی مرام. شرط میزاشتی لاشی گری نکنه. زن شوهر دار =زنا… گناهی که بخشش نداره.

1 ❤️

850704
2020-02-25 04:19:00 +0330 +0330

مردک خروس با چند تا تلمبه رست کشیده شده

0 ❤️

850738
2020-02-25 07:38:22 +0330 +0330

اینکه یه زنی که خودش بخواد بده رو بکنی یه چیزه، اینکه حق السکوت بگیری یه چیز دیگه، تو آدم دیوث مرتب گفتی که حق السکوت نیست ولی واسه چی باید اینکارا رو واسه تو شمپت چلغوز بکنه اگه مجبور نباشه، تازه نشون میده خیلی جلب نبوده، آدم میشناسم که از بکن خودش حق‌السکوت می‌گرفته و دهنش رو سرویس کرده بود

3 ❤️

850770
2020-02-25 11:45:05 +0330 +0330

این قدرت رویا پردازی که داری میذاشتی روی درس و مشقت الان یک گوهی شده بوده کسمغز

0 ❤️

850792
2020-02-25 14:58:37 +0330 +0330

تو هی بگو گرو کشی نبوده ولی اگه واقعی باشه کارت گرو کشیه وخواهر هرچی ادم نامردو گرو کشو گاییدم

1 ❤️

850953
2020-02-25 23:50:06 +0330 +0330

کیرم تو داستانت

0 ❤️

906091
2020-08-05 18:16:12 +0430 +0430

بابا تو دیگه چه جونوری هستی،هم گاییدی هم کی کشی کنه برات هم مکان جور باشه برات،ایول

0 ❤️







Top Bottom