عروسی پرتنش

1396/11/26

سر کوچه وایساده بودیم با صورتای اصلاح شده . فک میکردیم مثه این پسرای تینجری تو فیلمای کمدی هالیوودی شدیم و هرکس رد میشد نگامون میکرد . فکر میکردیم اووووف چه دختر کشی شدیم در حالی که ملت بهت زده از چندتا پسر کسخل که جو خوشتیپی گرفته بود هممون رو با چشمای از حدقه درامده نگامون میکردن .

محسن با اون دماغ گندش که تیره بودن دماغش نسبت به رنگ پوست صورتش باعث بزرگتر دیده شدن دماغش میشد و درواقع به صورت مسخره ای اغراق آمیزتر دیده میشد . عماد هم که کل صورتش دون دون بود از جوشایی که حین اصلاح بریده بود بیشتر شبیه بچه هایی شده بود که سرخچه (مریضی دهه شست که اکثر بچه ها بهش مبتلا میشدن و روی بدن و صورتشون نقطه های سرخ درمیومد و بعد چند روز خوب میشدن) گرفته بودن منم که کم کم داشت موهای سرم میریخت و هرسال فرق سرم کم پشت تر از سال قبل میشد با ابروهای پت و پهنم انسان های نئاندرتال رو به یاد بیننده میاوردم .
بهزاد از خونشون امد بیرون با یه تیپ فوق العاده کیری و موهای وزوزی . بخاطر موهاش فکر میکرد جواد یساریه هربار بهش میگفتیم خوب آخه شیلنگ قلیون تو کمرت از قطر کیر جواد یساری (مخلص جواد یساری خواننده محبوبم هستم) هم باریکتره چرا با اون همزادپنداری میکنی گفت من با هیکلش که همزاد پنداری نمیکنم با صداش همزاد پنداری میکنم و میزد زیر آواز :
سازمو وردارم برم
پایین چشمه بشینم
شاید که عکس رخ اون دلبر نازنینمو
آب بیاره ببینم …

بعد اینو با یه صدای خیلی زیری میخوند تو اکتاو سی که حتی گربه های محل هم میگرخیدن . بهزاد امد سمتمون گفتیم این چه وضعیه مگه شب عروسی دعوت نیستی ؟ گفت چرا میرم بازار یه لباس بخرم لباسمو امدم اتو کنم بغل جیبش کز خورد . گفتیم خوب برو زود بیا .عروسی پسر حاج رمضون همسایمون بود که تو کوچه میگرفت و همه همسایه ها دعوت سرخود بودیم و ما پسرا هم خودمونو آماده کرده بودیم واسه دید زدن دخترای همسایه و بگی نگی هممون رو زینب دختر حاج رمضون که امشب خواهر دوماد هم بود سیخ بودیم . دختر خوشگل نماد یه دختر ایرونی کامل بود . قد متوسط و هیکل یکم تپل با ممه های گنده که هر قدر هم روسری یا مقعنه بزرگ سرش میکرد بازم از بغلاش معلوم بود . صورت گرد و مهربون چشای سیاه درشت لبای کوچیک و باریک و دماغ نازک و کشیده و لپ های بادکرده و یه هاله خیلی کمرنگ سبیل که با ابروهای سیاه پرپشت و کشیدش خیلی هارمونی داشت . نمیدونم بچه های امروزی تو لبای پروتز کرده و دماغ عروسکی میبینن ؟ یا شایدم من خیلی دیگه از مرحله پرتم .

بگذریم . هنوز از رفتن بهزاد یه ربع نگذشته بود دیدیم از سرخیابون داره برمیگرده و یه جور خنده داری داره راه میره . نزدیک شد با خنده گفتیم چی شد کونت گذاشتن اینجوری راه میری ؟ با دهن کجی گفت کیرم تو کون چهارتاتون تا برمیگردم . محسن گفت ما که سه تاییم ؟ عماد گفت خودشم حساب کرده کسملنگ . زدیم زیرخنده بهزاد یه زهرماری گفت و رفت خونه . تا آماده شدن مراسم یه ساعت مونده بود کم کم باید کوچه رو میبستیم و صندلی میچیدیم تو کوچه و لامپارو میومدن آویزون میکردیم و خلاصه هرکسی یه سر کارو میگرفت دیدیم بهزاد امد در حالی که یه کت گنده که معلوم بود مال باباشه پوشیده و امد . گفتیم خوب این چه تیپیه آخه مگه تو نرفتی لباس بخری چطور شد اینقد زود برگشتی ؟ گفت تو مسیر تو تاکسی که بودم یه دختره تنگ من نشسته بود از این تپل گنده ها بعد نرسیده به بازار آبم امد . با تعجب نگاش کردیم گفتیم مگه واست جق زد ؟ گفت نه ساق پاش چسبیده بود به ساق پام سه برابر ساق پام بود . گفتیم خوب . گفت خوب رونش چهار برابر رون من بود . گفتیم خوب . گفت خوب ببین کوسش چند برابر کیر منه . گفتیم خوب . گفت خوب کوسشو تصور کردم آبم امد پیاده شدم امدم اینور ماشین گرفتم برگشتم خونه حموم کنم لاپام اینقد لزج شده بود نمیتونستم راه برم .
منو و محسن و عماد داشت حمله عصبی بهمون دست میداد از شدت فضایی بودن قضیه خبر نداشتیم این شب پرتنش برای هرکدوم از ما یه داستان بخصوص رقم میزنه .
محسن یه داداش داشت یه جورایی ساقی عرق بود تو محل و محسن هم هراز گاهی یه ناخنکی میزد به بند و بساط داداشش ولی خوب تابلو نمیکرد و داداشش هم با اینکه میدونست چیزی نمیگفت . اون شب هم داداشش با محسن نشسته بودن و چند پیک زده بودن که تو عروسی به قول محسن لول باشن و بهشون خوش بگذره ولی ظاهرا محسن به خیال خودش کمش بوده و رفته بود یه چند پیک دیگه زده بود به قول خودش محکم شه که از سر شب که تازه مراسم شروع شده بود و گروه موسیقی هم امده بودن داشت آثار خرابی تو محسن بوجود میومد که به اون میرسیم .
عماد که همیشه عشق خوانندگی و موسیقی داشت همش دور و ور تیم موسیقی که شامل دوتا خواننده و یه سنتور زدن و یه نوازنده ضرب و تازگی هم ارگ همه گیر شده بود تو یه اتاق وول میخورد . حاج رمضون یه باجناق داشت به اسم همایون خان که رئیس پسرش بود (همینی که امشب عروسیش بود) و آدم پولداری بود و همیشه خیلی خوش سرو زبون بود و خیلی به خودش میرسید و خیلی هم اجتماعی بود و به قول اهالی محل به همه چی سر زده بود و هرکار دلش میخواست میکرد (اینجا مراد من از این قضیه تریاک بود ) بعد این همایون خان برای گروه موسیقی که امده بودن ظاهرا تریاک سفارش داده بود که مجلسو تا جایی که میتونن گرم کنن و بساط رو قبل اینکه آماده کنن تریاکو حب حب میکنن میریزن تو یه نیمچه و قبل چای و نبات و چراغ و وافور و اینا میبرن تو اتاق میزارن جلو تیم . این عماد کسخلم تا حالا ندیده بود تو زندگیش دوسه تا حب باهم میندازه دهنش و میجوه . همه اینا تو چندثانیه اتفاق میوفته و نوازنده سنتور چشمش به عماد بوده میگه چیکار میکنی تخم سگ اون تریاکه و میپره سمت عماد عماد یهو میترسه و دو یا سه حب تریاکو قورت میده و میخواد فرار کنه میگیرنش انگشت میکنن تو حلقش بالا بیاره و یکی میره ابلیمو بیاره عماد شروع میکنه داد و بیداد کردن یه وضعیت شلم شوربایی درست میشه تو اتاق یکی از خواننده ها میگه الان دیگه رسیده به معدش حل شده یه چای بهش بدین حالش خوب باشه حداقل نوازنده ضرب که ظاهرا سرپرستشون بوده میگه کسشر نگو این بچه سنی نداره الان تشنج میکنه میمیره اونهمه تریاک خورده . با همین حرف یهو عماد شروع میکنه دست و پا زدن فوری یه ماشین میگیرن عمادو ببرن باباشم یا خدا یا خدا کنان با موتور میفته دنبالشون . حالا منم شاهد قسمتی بودم که عمادو بیرون آورده بودن گفتم محسن نمیره عماد ؟ دیدم محسن چشاش قرمز به زور سرپا وایساده اصلا تو این دنیا نیست . گفتم چته محسن ؟ گفت چی ؟ گفتم خوبی خواست حرف بزنه یکم عق زد . زود گرفتمش ببرمش دستشویی ته حیاط نرسیده به دستشویی بالا آورد . خوب بود تو کوچه نبودیم و الا همه میدیدن . گفتم خوبی گفت آره بالا که میارم بهتر میشم . نگو اینقد خورده که تا آخر شب نزدیک خونه خودشون بود و تقریبا از مراسم موند چون هر نیم ساعت یه بار میرفت توالت بالا میاورد . عماد هم که اونجور . تیم موسیقی هم که ناقص بود و یکی از خواننده ها رفته بود و تا اواسط مراسم برنگشت . بهزاد هم که با اون کت گل وگشادش جرات نمیکرد از جاش پاشه ظاهرا امده بود وسط مراسم دخترا بهش خندیده بودن اینم از اتفاق عصر که تو ماشین ارضا شده بود هنوز دمغ بود اینم امد روش .

باز خوب بود که تو این جمع 4 نفره فقط واسه من اتفاقی نیفتاده بود .
یه ساعت مونده بود مراسم تموم شه دیدم تو جمعیت دختر حاج رمضون داره بهم اشاره میکنه .رفتم یه گوشه که اشاره کرده بود وایسادم . تقریبا کسی حواسش بهم نبود . امد نزدیک شد سلام کردم . گفت میشه بیاین پشت دیوار ؟
خودمو برای کلی چیزای خوب آماده کردم و همزمان تپش قلبم بالا رفت و داغ شد بدنم و دست و پام یکم سست شد . یعنی چه اتفاقی قرار بود بیفته ؟
رفتم پشت دیوار یهو دیدم 5 یا 6 تا دختر وایسادن و زینب دختر حاج رمضون گفت معرفی میکنم : دکتر جکول (سال 84 بود و سریال ببره از شبکه 3 پخش میشد دکتر جکول رو که یادتونه ؟) .
همشون زدن زیر خنده و منم مثل کیر بعد جق وارفتم . یه عرق سردی رو پیشونیم نشست و دست پام شل شد و نشستم کف زمین. تا نیم ساعت بعد از رفتن دخترا نتونستم پاشم .

بهزاد امد گفت چته رامین ؟ گفتم چی ؟ گفت این از من اون از عماد اونم از محسن . تو دیگه چه مرگته . گفتم هیچی زینب منو به دوستاش دکتر جکول معرفی کرده . بهزاد یکم موهای کم پشت و ابروهای پرپشتمو نگاه کرد و زدزیر خنده گفت واقعا راست گفته خیلی شبیهشی . کاش یکم از ابروهات رو سرت بود . منم خواستم خودمو بیخیال نشون بدم گفتم بیخیال بابا مو اگه خوب بود که رو کیون درنمیومد که بهزاد زد زیر خنده و گفت مثلا الان مو خیلی بده جای ابروهات پشم بز درامده .

امد از جام بلندم کرد گفت بهت حق میدم قمار نگه به تخمم که دق میکنه . یکم شلوارمو تکوند گرد و خاک بلند شد یه نگاه به کونم کرد و گفت میگم توهم خوب کونی هستیا ؟

نویسنده : کیرمرد(dickerman)


👍 41
👎 8
11200 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

673815
2018-02-15 21:39:36 +0330 +0330
NA

داستان خوبی بود خاطره بود البته واقعی نویسنده عاشق موسیقی بود و از اوکتاو و موسیقی یه چیزایی سرش میشه دوست عزیز به موسیقی ادامه بده تو حتما موفق میشی

0 ❤️

673817
2018-02-15 21:46:38 +0330 +0330

کلا داستان از دستت در رفت فقط دو سه تا پاراگراف اولو خوب اومدی . وسطاش اصلا نمیشد تصورش کرد کی به کیه یه اوضاع خر تو خری شده بود از بس شلوغش کرده بودی آخراشم از ترس اینکه خرابتر نشه بیشتر خرابش کردی همین داستنو اگه حالشو داشتم واست ویرایش میکردم اونوقت میدیدی چی از آب در میومد

0 ❤️

673818
2018-02-15 21:46:54 +0330 +0330

عالییی بووود…خیلی حال کردم

0 ❤️

673830
2018-02-15 22:34:43 +0330 +0330

دمت گرم کلی خندیدم

0 ❤️

673831
2018-02-15 22:38:24 +0330 +0330

دیکر من عزیز طنز رفاقتی رو خیلی دوست دارم کارتون خوب بود .
بانو چیمن عزیز کتاب است به نام دکتر جکیل و اقای هاید . داستان کتاب در باره مردی به نام دکتر جکیل است که دارویی کشف کرده و رو خودش ازمایش کرده گاهی وقتا به شکل مرد زشت ولی قدرتمندی به نام اقای هاید در میاد ب خوردن اون دارو دوباره به شکل اولش در میاد مهران مدیری در مجموعه طنز شبهای برره یک سرای چیزا رو از تلویزیون های خارجی امانت گرفت مثلا نینجا که شد نینجون زامبی که شد زامبول!! و دکتر جکیل و مستر هاید که شد دکتر جکول و اقای هدایت!!! ?

پی نوشت : حالا هی من بگم شماها انکار کنید بابا این دیکر من همون ارشه!!! ?

2 ❤️

673832
2018-02-15 22:38:55 +0330 +0330

راستی لایک سوم از طرف من ناقابل بود ارش خان!!!

0 ❤️

673834
2018-02-15 23:06:55 +0330 +0330
NA

به قول یکی از دوستان داستان شلوغ بود اخراش ولی لطفش به شلوغی اخرش بود . نه ادعای نه منم منمی تو کار بود ساده و روان دوست عزیز ادامه بده منتظر داستانهای بعدیت هستیم لایک سوم

0 ❤️

673835
2018-02-15 23:08:43 +0330 +0330
NA

قلمت خوبه خیلی جالب نوشتی . بازمن بنویس

0 ❤️

673853
2018-02-16 02:16:28 +0330 +0330

داستانت بد نبود لایک کردم منم متنفرم از دخترای عملی و تزریقی و مصنوعی نمیدونم واقعا فک می کنن خوشگل می شن خودشونو شبیه اسکلا درست می کنن ؟!

0 ❤️

673862
2018-02-16 07:21:09 +0330 +0330

عالی بود از نظر طنز

0 ❤️

673868
2018-02-16 08:02:50 +0330 +0330

پوریا بلو ممنونم لطف داری این داستان بود نه خاطره . عاشق موسیقی که بودم و هستم ولی کار نمیکنم فقط چندتا کتاب در مورد موسیقی خوندم

کیرکجمیرزا ممنون بابت نظرتون بله خودمم حس کردم یکمقدار شلوغ شده اونم به خاطر قراردادن کاراکترهای زیاد تو دوصفحه A4 و پردازش ضعیف بود . ممنون بابت دقت نظرتون

با مرامترین مرد لطف دارید ممنون

چیمن خان خوشحالم خوشت امد . شاه ایکس عزیز لطف کرد و توضیح کامل دادن دکتر جکول رو

آرش دربدر عزیز همیشه لبت خندون باشه

شاه ایکس عزیز از اینکه نظرات و لایکاتو پای داستانام میبینم خوشحالم . شاید باورت نشه ولی تمام ماجراهایی که تعریف میکنم داستانه و ساخته و پرداخته ذهن خودم و وصل کردن ماجراهایی که از دوستان و نزدیکان میشنوم .

بی کی سی 4 ممنون عزیزم نظر لطفته مرسی

هورن داگ عزیز ممنون چشم حتما مینویسم بازم

هلگای عزیز لطف داری ممنون . آره یادم میاد اتفاقا اون خانمی که نقش جکاله رو بازی کرد تو همون یکی دو سکانس خیلی خوب بود و به نظر من خوشگل هم بود

کریزی اباوت تیتس2 ممنون دستت درد نکنه

مستر مصطفی بی کی ممنون داداش اونقدرام عالی نبود شما لطف دارید

ممنون از نظرات مثبت همه دوستان همینجا از همتون معذرت میخوام بابت غلط املایی زیادی که تو داستان وجود داشت و اینکه خیلی هول هولکی نوشته شده بود فکر کنم جا داشت دو قسمت شه و اینقدر مسائل تو هم قاطی نشه . تصمیم دارم تو ژانر های دیگه هم بنویسم براتون منتها تو وضعیت فعلیم بغیر از کمدی (چیزی که کاملا بداهه میتونم بنویسم) نمیتونم چیز دیگه ای بنویسم . تو ژانر های درام تراژدی تریلر و جنایی براتون خواهم نوشت . البته قول نمیدم خوب از آب دربیاد ولی خوب سعیمو میکنم .
همتونو دوست دارم عزیزانم

0 ❤️

673901
2018-02-16 13:26:33 +0330 +0330

دکتر جکول عالی بود

0 ❤️

673910
2018-02-16 15:45:02 +0330 +0330

لایک 16
مثل همیشه عالی بود و حال من یکی رو خیلی خوب کرد امیدوارم بیشتر و بیشتر بنویسی

0 ❤️

673912
2018-02-16 15:49:33 +0330 +0330

دکتر جکول رو ندیدم حیف فقط این قسمت رو نتونستم تصویر سازی کنم و به نکته دیگه اون دختر چاق واقعا از نظر شما نماد دختر ایرانیه؟

0 ❤️

673919
2018-02-16 17:14:41 +0330 +0330

مثل همیشه کارت عالی بود

1 ❤️

673923
2018-02-16 17:46:38 +0330 +0330

شایان کیانمهر عزیز سریال برره نقطه عطف طنز دهه 60 و قبل از اون محسوب میشه . ممنون

سپیده عزیز خوشحالم که شاد شدی . دکتر جکول تو سریال برره بود و هم سالای من و قبل تر کامل میشناسن . دختر چاق هم که نه منظورم تپل و گوشتالود بود که اواخر دهه 70 و اوایل 80 اکثر دخترای ایرونی این مدلی و چش و ابرو مشکی و دهن کوچیک و بقیه صفات … دخترایی که الان تو جامعه هستن اصلا شبیه دخترای اون دوره نیستن یا خیلی کم هستن . مرسی که دنبال میکنی چشم مینویسم بازم . ممنون

مسیحای عزیز ما دهه شستی ها و قبلتر مال یه دنیای دیگه هستیم . باور کن دنیای امروز رو اصلا نمیفهمم و هنوزم تو اون دورانم . ممنون بابت کامنت زیبات سایه مادرجان انشالا که همیشه بالای سرت باشه . ممنون

ماهان امیر عزیز ممنون بابت دلگرمیهای همیشگیت . زنده باشی

0 ❤️

673933
2018-02-16 18:41:10 +0330 +0330

ارههه… نهههه …دخترای ایرانی باربین همه ماشالا.(: داستان عالی بود.

0 ❤️

674519
2018-02-21 05:08:48 +0330 +0330

لایک 28
ببخش دیر کامنت میزارم
داستانات فوق العاده جذابن
دست گلت درد نکنه

0 ❤️

674734
2018-02-22 22:34:46 +0330 +0330

عالی بود مردم از خنده :)))))

0 ❤️

675673
2018-03-01 15:26:33 +0330 +0330

خیلی جالب نوشته بودی
البته غلط املایی و نگارشی ۳ ۴ جا داشت که به خاطر سوژه خوبت قابل چشمپوشیه!

0 ❤️

694110
2018-06-13 20:44:20 +0430 +0430
NA

حاجی دمت گرم انقدر خندیم یه ربعه چشام سرخه

0 ❤️

738183
2018-12-29 19:31:30 +0330 +0330

باعث خندم شدی امیدوارم هرجا که هستی رو لبت لبخند باشه

0 ❤️