داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عزیزم من پورن استار نیستم

1399/04/17

دوست مهربون ‏
سلام. اسم من مهشید هست ۳۰ سال سن دارم صاحب یه دختر ۵ ساله هستم. فعلا هم با شوهرم سامان موقتا زندگی میکنم. این خاطره را من دوست نداشتم بیان کنم اما بعد واقعه ای که یکماه قبل برام پیش اومد نظرم عوض شد… ‏ بعد به دنیا اوردن دخترم هستی دچار افسردگی پس از زایمان شدم اما افسردگیم بعد ۶ ماه کم کم خوب شد اما هرسال هر از گاهی سراغم می اومد زندگی برام زهرمار میشد. شوهرم سامان بچه پسر میخواست اما من بعد تجربه زایمان دخترم هستی و دردسر های بزرگ کردن هستی دخترم ،دیگر توان به دنیا آوردن بچه دیگری نداشتم بیشتر مسئولیت هستی هم گردن من افتاده بود، بخاطر همین کم کم میانه من و سامان شکر آب شد روابطمان سرد شد دعوا کار عادی ما شد ،کم کم توجهم به خودم هم کم شد. اواخر فهمیدم با چند نفر سر و سری داره اما هیچوقت نتونستم مچشو بگیرم همین فکر و خیال کردن به خیانت فقط، کابوس هر روزم شده بود .چیزی که به یقین تبدیل نمیشد من توی برزخ همین خیال معلق بودم گیر کرده بودم.گهگاه با دیدن هستی دخترم زیر گریه میزدم سرنوشت دخترم چی میشه. بعد دو سه سال گیر دادن های شوهرم زیادشد، مثل چقدر چاق شدی ! عزیزم چقدر زشت داری میشی . فکر میکنی اگر بچه دیگر بیاریم تو تناسب اندامت بهم میخوره تو همین الان هم خیکی هستی! بعضی وقت ها موقع رابطه جنسی ویدیو پورن ها میدید همش ایراد ازم میگرفت منم میگفتم ‘‘عزیزم من پورن استارت نیستم’’ جالب خودش نمی دید که یک سوم اونها هم طول آلتش نمیشد. همین نیش و کنایه ها سامان سوهان روحیم شده بود ذره ذره درونم سوراخ میکرد تا حدی که واقعا باورم شده بود. روزها جلوی آینه می ایستادم خودم نگاه میکردم تا اینکه دوسال پیش فیسبوک نصب کردم تا با دوستام بیشتر در ارتباط باشم یکم تسلی خاطر پیدا کنم .اوایل تابستان بود دو هفته بعد فعالسازی حساب فیسبوکیم پیامی برام زیر یکی از عکس هام اومد.
مهشید جون عزیزم چه زود دوستات فراموش کردی یه تماس بگیر بیاد خاطرات گذشته، این آی دی ام توی تلگرامه.
اسمش ساناز بود نمیشناختمش رفتم توی پروفایلش مشخصات زده بود یه خانم ۲۸ ساله فروشنده لباس، تعجب کردم کسی را به این مشخصات توی اطرافم نمیشناختم عکسهای پروفایل دیدم عکس مدرسه اش دیدم عکس مدرسه خودم بود کمی دقت کردم ساناز دوست صمیمی سالهای دبیرستانم بود یک لحظه از زمان حال جدا شدم یاد خاطرات خوب گذشته ام افتادم چه دورانی داشتم الان خوشی انروزها به یه حسرت برام تبدیل شده بود. ساناز یه دختر پر شر شور بیش فعال پر رو بود مه دوتا همیشه پیش هم بودیم . عصر توی تلگرام باهم چت کردیم شمارشو گرفتم نزدیک سه ساعت باهم صحبت کردیم اول به گلایه گذشت حقم داشت سال آخر ما خونمون عوض کرده بودیم مادربزرگم هم فوت کرده بود ما تو کشاکش تقسیم ارث و تنش هاش افتادیم شوک تغییرات به حدی شدید بود که ما دیگر گذشته فراموش کرده بودیم.
من شماره تلفن بعضی دوستای صمیمیم را بعد اون اتفاقات گم کردم. با ساناز قرار گذاشتیم یه روز همدیگر ببینیم اواسط تابستون بود ناهار منو خونه خودش دعوت کرد به هزار مصیبت خونش پیدا کردم درو زدم درو باز کرد. ساناز بود خیلی تغییر کرده بود جیغ و دادمون ناگهان بالا رفت همدیگر بغل کردیم یه لحظه خاطرات خوب گذشته دوباره حس کردم. خونه خیلی شیکی داشت شروع یادآوری روز های گذشته کردیم داستان های زندگیمون گفتیم حسابی خندیدیم و نارحت شدیم .ساناز : مهشید خوش به حالت تو خوشبخت هستی خانوادت داری من اما هیچی ندارم.
من:گفتم آواز دهل از دور خوش هست درد دلمو باز کردم کلی سبک شدم ساناز هم اوضاع خوبی نداشت ۲ سال بود طلاق گرفته بود حضانت بچه اش هم شوهرش ازش گرفته بود. خلاصه با هم ابغوره گرفتیم حسرت دوران خوب گذشته خوردیم. ساناز با دستمال اشک هام پاک کرد مدام دلداریم میداد . حرف اون لندهور شوهرت گوش نکن همه مردا همینجورن تو هم خوشگلی و هم جذاب طوری که هر مردی آرزوش باید باشه با تو باشه حتی دل زنا را هم میبری به خودت شک نکن. اون فقط میخواد عذابت بده من اگه قیافه تو داشتم الان بهترین موقعیت داشتم . یه لحظه اون نکبت فراموش کن بگذار این حال خوش بینمون باشه .

ساناز: مهشید حالا چند تا شریک و دوست پسر داری. من : هیچی ندارم این چه حرفی میزنی اینکار گناهه خیانته، ساناز: واسه مردا گناه نیست واسه ما گناهه، عزیزم تو خودت ارزشت کم کردی . پیش هیچکی نگو میگن امل هستی .هنوزم مثل قدیم خجالتی هستی بخاطر همین شوهرت سواستفاده میکنه قدرتو نمیدونه زنی که جز شوهرش، عاشق و شریک نداره میگن حتما جذاب نیست یه زن اگر ایرادی داشته باشه کسی سمتش نمیاد دوست پسر نداره یه زن زیبا و جذاب خاطرخواه زیاد داره،میگن پس اُمُّله، سمتش کسی نمیاد. طعنه ای که اکثر دوستام هم بهم میزدند همیشه با شور حال از عشقبازی ها پنهانی شان دور از چشم شوهرشان با افتخار برام صحبت میکردن منو سرزنش میکردن من هم تعجب میکردم.
زنگ خونه ساناز خورد انگار برای شارژ ساختمون بحث بود. مهشید منو ببخش ۲۰ دقیقه میرم کلی عذر خواهی کرد اما از ۲۰ دقیقه طولانی تر شد حوصلم در رفت کلا ادم فضولی هستم از این فضولی دردسرهای زیادی هم کشیدم. رفتم اتاق ساناز پر از کادو هدیه عطر عروسک بود ،همه جعبه ها هدیه هم با اسمش توی کمدش یادگاری جمع کرده بود همش عناوین پر محبت تقدیم به ساناز نوشته شده بود لحظه ای حسرت سانازخوردم.

کشو باز کردم آلبوم عروسیش بود عکساش دیدم، کشو دوم لوازم آرایشش بود کشو سوم باز کردم چیز عجیبی دیدم کلکسیونی از انواع دیلدو و ژل ها بود دیلدو کمری، دیلدو ژله ای ،دیلدو دو طرفه، دیلدو برقی تعجب کردم اینهمه دیلدو واسه چی داره . برقی برداشتم تایمر دما داشت دستم خورد روشن شد ترسیدم نفهمیدم چجوری باید خاموشش کنم

یه لحظه دیدم ساناز بالاسرم واستاده ،خشکم زد انگار برق گرفته بودم از خجالت اب شدم رفتم زیر زمین ،یه لحظه نگاش کردم بلند زیر خنده زد گفت مثل قدیما فضول هستیا. دیلدو بردار واسه خودت گفتم نمیخوام پاشدم گفتم من باید دیگه برم گفت کجا میری ما دو تا زنیم چرا داری خجالت میکشی طرز کارش اصلا بلدی؟ .
ساناز خیلی پر رو بود شلوارش درآورد گفت بگذار طرز استفاده اش بهت یاد بدم مرام این از خیلی مردا بیشتره

نشست کنارم اصرار کرد تکرار کرد نترس من نمیخورمت. شورتم کشیدم پایین، بخاطر اینکه نگم خجالتی هستم روشو کم کنم ثابت کنم شورتم دراوردم ،
خندید مو های زاید زیر نافم دید . گفت :معلومه شوهرت چرا بدش ازت میاد چقدر تو به خودت نمیرسی .پاشو بریم حمام من درستت میکنم. من رو زیر اصرار هاش غرق کرد منم رفتم دوش گردون درآورد حسابی دور کوسم خیس کرد ژل زد حسابی مالید اما با انگشت مالشش نگه میداشت حال من خراب شد بعد با تیغ به جون موهای زایدم افتاد فهمیدم اشتباه کردم قبول کردم ساناز هم شوخیش گرفته بود .

ساناز: ببین چه مرواریدی شده ،بعد با دستش اروم انگشتش باز میمالید نگه میداشت کرمش گرفته بود گفتم ساناز دیگه شوخی بسه دستت بردار .
من پاهام داشت شل میشد قلبم تند تند میزد نفسم گرفته بود با دستم دستش گرفتم اما محکم تر با انگشتش چوچولم میمالوند چشمام خمار شد بعد چند لحظه دیدم زبون گرمش داخل کوسم کرد دیگه توانم ازدست دادم صدای نالم دراومد کف حمام افتادم اما ساناز دست بردار نبود مثل وحشی ها به جونم افتاده بود صدای آه آه صداش مثل اکو بر میگشت ساناز تند تر میلیسید بعد با ضربه دست شوک وار به کوسم میزد بعد چند لحظه ارگاسم شدم بدنم شل شد بی اختیار کف حمام دراز کشیده بودم باورم نمیشد من با بهترین دوستم ساناز وارد رابطه جنسی شدم اما لذت زیادی احساس کردم انگار سبک شده بودم خودم هم بدم نیومد خیلی لذت بردم.

ساناز لباس هاش در اورد و کمک کرد لباس هام در بیارم بلندم کرد از حمام بیرون رفتیم منو روی تختخوابش انداخت شروع به لیسیدن گردنم کرد لاله گوشم گاز میگرفت توی گوشم زمزمه میکرد دوست مهربون جذاب من،بعد شروع به بوسیدن لبهام کرد من بیشتر باهاش همراهی میکردم اون فاعل بود احساس دِین میکردم. من هم شروع به خوردن سینه هاش کردم بعد سراغ کوسش رفتم ابتدا چند بوسه زدم اما ساناز با دستش سرم فشار میاورد مهشید محکمتر بلیس بعد جیغ میزد ناله میکرد فوش میداد بیشتر تحریکم میکرد
بعد چند دقیقه ساناز ارگاسم شد بی حال روی تخت افتاد هر دو تا ۱۰ دقیقه همینجور دراز کشیده بودیم بهم لبخند زدیم بلند شدیم اما خجالت کشیدم اما اون شروع به نوازش تعریف ازم کرد .سریع لباسهام پوشیدمگفتم باید برم هستی از همسایه بگیرم مدام گفتم چه اشتباهی کردم اما بعد احساس خوشحالی کردم
اما لذتی که با ساناز برده بودم فراموش نکردم رابطه با سامان بیشتر به نیش کنایه بود اما ساناز یادآور خاطرات خوب گذشته برام بود روز های بعد با ساناز قرار گذاشتم ساناز مجبورم کرد باشگاه ایروبیک و شنا بنویسم به اندامم و ظاهرم بیشتر برسم آرایشگاه های خوب معرفی میکرد طوری که مهشید دو ماه گذشته دیگر نبودم همینطور بهم اروم ارون یاد داد چجوری با مردای زیادی دوست بشم برخورد کنم ،

اوایل با پسر جوانی۲۰ ساله بنام محمد آشنا شدم بیشتر اوقات باهاش چت میکردم اون منو کافیشاپ میبرد هر بار کادو های زیادی برام میگرفت اما کادو ها نمی بردم خونه چون شک سامان برمی انگیخت هستی را مهد کودک میگذاشتم اما به سامان نمیگفتم .میگفتم مغازه ساناز میبرم! تا اینکه رابطه ام با محمد جدی شد اما ساناز هشدار میداد زیاد درگیرش نشم چون دچار ضربه روحی میشم من میگفتم محمد با همه مردها دیگه فرق داره تا اینکه یه روز با محمد داخل خونه اش وارد رابطه جنسی شدم دفعه اول ترس زیادی داشتم که لو نره عذاب وجدان داشتم اما فقط دفعه اول برام سخت بود بعد ان برام عادی شد ساناز اما تا به اون وقت خرده میگرفت که جدا شم اما من گفتم حسودی ممیکنه ، رابطه ام باهاش قطع کردم رابطه احساسی عمیقی با محمد داشتم گفتم فکر میکردم مرد رویاهام پیدا کردم توی روابط جنسی سنگ تموم باهاش میگذاشتم اما بعد چند بار سکس اونم سرد شد دیگر توجه سابق بهم نداشت انگار ازم سیر شده بود رفتاراش دیگر به نرمی روز اول نبود یه روز ازم خداحافظی کرد من هم خودم بازنده یطرفه این رابطه دیدم دوباره پیش ساناز برگشتم اما اون منو بخشید دلداری داد بعد اون با هر مردی فقط دو سه بار بیشتر نمیماندم خودم زودتر کات میکردم
مثل ساناز شده بودم .ساناز فوت و فن تجارت بازار پوشاک بهم یاد داد وارد کار شراکت لباس باهاش شدم تا مستقل بشم شاید بتونم از سامان طلاق بگیرم دیگر مثل گذشته نبودم بیشتر به خودم می رسیدم سامان هم توجهش بهم بیشترشده بود اما میترسیدم بو ببره. بعد یکسال همه دوستام همسایه ها فامیل گفتند تو اون مهشید سابق نیستی. تو خیلی پر رو تر با جربزه تر شدی. همین افزایش جسارتم و تعامل راحت ترم با مردا باعث شد راحت تر لباس بخرم بفروشم درآمدم بیشترشد بی انکه به کسی باجی بدم. پارسال همین موقع ها بود که ساناز فاش کرد قاچاقی میخواد بره بچه اش با خودش ببره اما من نهی میکردمش .معمولا جمعه ها با ساناز باشگاه شنا و ایروبیک میرفتیم توی راه هم با ساناز شرط میگذاشتیم کدوم موفقتره از مردای خوشتیپ شماره بگیره من هم بیشتر اوقات دیگه میبردم با انکه زنگ نمیزدیم. ساناز هم برای روکم کنی میگفت من جذاب تر از تو هستم علاوه بر مردا دل زنا را هم میبرم، منم میگفتم چرت نگو.
بعد شنا میگفت ببین چیکار میکنم من هم میگفتم حرفت عجیبه، میگفت تنوع خوبه یه زن اگر باهات رابطه جنسی داشته باشه یعنی تو خیلی جذابی عزت نفست و غرورت بالاتره اون نشونه جذابیت بالات میرسونه مگرنه مردا همینجوری بغل ما هستند.

اما راست میگفت . من هم سربه سرش میگذاشت. اون خانوم مو بلوند ببین بعد میخندیدم میتونی مخش بزن .اونم میگفت با هرکس نمیشه باید خودشم بخواد. برای رو کم کنی من گشت یه خانم با موهای قهوه ای پیدا کرد یه نگاه اول کرد رفت گفتم چرا پیش این رفتی گفت اگر طرف راضی باشه خودش راه میده بعد کارت خدمات ماساژ دراورد بهش داد گفتم مگه تو ماساژوری ، گفت ماساژ اسم رمز بین خانم های لز هست اگر طرف خوشش بیاد زنگ میزنه تا هم ارزیابی کنند.

. اما کنجکاوی زیاد داشتم ساناز خیلی خوش برخورد بود فهمیدم اون خانم اسمش بیتا هست معلوم شد اونم مطلقه هست کارمند یک شرکت هست بعد یک هفته اونا دوستای خیلی صمیمی شدند ساناز نمیخواست غرورش بشکنه آروم آروم طی یک مدت منظورش فهماند یکروز ساناز گفت با بیتا راضی کرده باهم وارد رابطه بشند مدام ازش تعریف میکرد یکماه توی رابطه بودند بعد جدا شدند چون رابطه ها لز معمولا کوتاه مدت هستند .
من هم میخواستم روی ساناز کم کنم چند بار توی اتاق پروف موقع لباس عوض کردن خانم ها خواستم شانسم امتحان کنم اما هر بار قضیه بد میشد یکی دوبار کم مونده بود ابرو ریزی بشه ابروم بره . تا اینکه یه دختر دانشجویی به اسم مبینا هربار با دوست پسرش برای خرید میومد اشنا شدم مشتری همیشگی بودند بعد چند بار دیدم تنها میاد ازش پرسیدم چی شده گفت دوستش حامد بهش خیانت کرده باهاش کات کرده بهم زده ، دفعه اخری امد لباس زیر میخواست بخره منم لباس زیر و کرست هامون براش توی اتاق پروف میبردم هرچی میپوشید بهش گفتم میاد دست زدم به کرستش تنگ نیست کرمم گرفت بیشتر مالوندم شاید چیزی بفهمه اما برعکس دیگران اخم نکرد رفتم لباس زیر و کرست دیگه بیارم دیدم لخت واستاده ، گفت من منظورت فهمیدم شروع کرد گفتم بده گفت من خودم توی خوابگاه اینکار کردم میفهمم منظور طرفم چیه . مهم لذت بردن ما دوتاست شروع مالوندن چوچولم با انگشتش کرد من هم بی حال شدم ، گفتم بگذار مغازه ببندم بریم پشت ، مغازه بستم شروع به مالیدن سینه هام از پشت کرد بعد شلوارم دراورد حرفه ای با انگشت توی کوسم میکرد ازم لب میگرفت بقدری خوب اینکار کرد بعد چند لحظه ارگاسم شدم منم شروع به خوردن کوسش کردم اما ارضا نمیشد همزمان با انگشت اینکار میکردم بعد چند دقیقه اونم ارضا شد ارگاسم رسید بعد چند تا لب کوچولو گرفتم سریع لباسامون پوشیدیم منم لباس ها مجانی بهش دادم رفت مغازه باز کردم بعد اون کسی و موقعیتی پیش نیومد مبینا انگار استثنا بود بعد اون هم دیگه نیومد.

من بخاطر همین فاصلم با ساناز کم شد از شراکت مغازه بعد مدتی بیرون اومدم بعد تصادف برادرم توبه کردم اگر برادرم خوب بشه دیگه رابطه با مردها کنار بگذارم بعد اون کنار کامل نگذاشتم اما خیلی کم شد . تا اینکه ساناز یه روز پیشم اومد دخترش پیش من سپرد گفت یه هفته مواظبش باش ازش مراقبت کن بچه را از شوهرسابقش دزدیده بود. بعد ۸ روز اومد بچه اش ببره خداحافظی برای همیشه بکنه گفت: شاید دیگر همدیگر ندیدیم چون اون مهاجرت میکرد داخل کشور هم تحت تعقیب توسط شوهرسابقش قرار گرفته بود بخاطر بردن بچه اش ،گریه ام گرفت گفتم ساناز من دوباره تنها میشم دچار شوک بودم نرو من با شوهر سابقت حرف میزنم راضیش میکنم. بچه ها خواب بودند ساناز برای آخرین بار بغل کردم . اومد بچه ببره برگشت گفت آخرین بار میخوام آخرین رابطه ام و یادگارم و حافظه ام از ایران از تو داشته باشم من با هیچکس مثل تو دوستی ام پایدارتر نبود توی این یکسال. رفتم ساناز بغل کردم لپ هاش بوسیدم اون ولی لبهام بوسید شروع به لب گرفتن از هم کردیم مانعش نشدم . گفتم بچه ها ببینند زشته. رفتم به هستی و آرمیتا گفتم شلوغ نکنید منو خاله بریم حمام پشت منو لیف بکشه. رفتیم اتاق خودم هر دو لخت شدیم اما من مدام گریه میکردم ساناز اشکهام پاک کرد. دیدم نمیشه با این حال وارد رابطه حسی و جنسی با ساناز بشم رها کردیم، دیدیم نمیشه شرایط روحیمون خرابه، آخرین لب هامون از هم گرفتیم . ساناز گریان خداحافظی کرد رفت. تا یکماه پیش با ساناز در تماس بودم اما بعد یک مدت یکدفعه تماسهاش قطع شد تا اینکه یکی از دوستان ساناز توی گروه تلگرامی خبر داد ساناز توی یونان ، کمپ مهاجرین مرده ، هنوز علتش نمیدونند اما اوضاع بهداشتی اسفناک بوده بعد این خبر بهت زده شدم .نمیدونم میتونم با سامان بمونم یانه چون تحملش دیگر نداشتم مدام فرار ساناز مسخره میکرد . ساناز زندگی منو عوض کرد من با کمک اون مستقل از لحاظ مالی از سامان شدم. همچنین عزت نفسم برگردوند با مردا و زنا زیادی دوست شدم با بعضی هاشون هم خوابیدم. چیزی که با سامان نداشتم قبل اون یه ادم توسری خور بودم. ساناز به من فهماند معنای مستقل شدن با اون با مردا و زنای زیادی اشنا شدم حتی وارد رابطه با بعضی هاشون شدم اما جالب اکثرا اون دو سه بار لزم با زنای تحصیل کرده بیشتر کردم بعد اون دیگه وارد رابطه ای با زن و مردی به اونصورت نشدم .با اکثر مردهایی دوست داشتم رابطه داشتم و با زنایی که جذب هم شدیم. اما هیچکس دیگر برای من ساناز نخواهد شد.دوست مهربون صمیمی من . دوستی که زندگی منو تغییر داد.

نوشته: مهشید


👍 24
👎 22
53699 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

896727
2020-07-07 21:49:53 +0430 +0430

خیلی طولانی بود؟
شمارو برای پنج شنبه عصر ساعت 18نوبت میدم.

5 ❤️

896732
2020-07-07 21:53:37 +0430 +0430

اولین دیس

عوقم گرفت

2 ❤️

896736
2020-07-07 21:57:35 +0430 +0430

از طریف فیسبوک هم ریدی به خودت هم دخترت هم اون شوهرت ۱ به خاطر خیانت ۲ به خاطر لز و اینکه باس بگم با نظر شخمی تخماتیک دوستتم مخالفم یعنی مثلا یه زن شوهردار با کس دیگه ای رابطه نداشته باشه عقب موندس و اسکول !!!

دیس خواهر من دیس

6 ❤️

896737
2020-07-07 21:58:41 +0430 +0430

خوبه دیگه توی این مملکت به لطف کصشعری بنام فمنیست، جنده بودن و خیانت کردن و دوست پسر داشتن شده مستقل شدن (dash)


896745
2020-07-07 22:03:54 +0430 +0430

عالی بود من حال کردم ولی جنده شدن زیادم خوب نیستا

1 ❤️

896763
2020-07-07 22:22:37 +0430 +0430

یک لز رویایی. دیسلایک.
ادمین دهنت دادا خوب یک کص هم برا داداشت جور کن دیگه تنها خور،!

0 ❤️

896774
2020-07-07 22:45:10 +0430 +0430

بابت دوستتون متاسفم
کاش داستانتون رو تو چند قسمت ارائه میدادید چون دیگه آخرای داستان خودتونم حوصله ی نوشتن نداشتید.
باتشکر

1 ❤️

896781
2020-07-07 23:12:53 +0430 +0430

“اما هیچکس دیگر برای من مثل ساناز نخواهد شد. دوست مهربون صمیمی من. دوستی که زندگی منو تغییر داد.” من نمیدونم چه شکلیه که طرف زندگی یکی رو نابود میکنه بعد ازش تجلیل و تشکر میشه

6 ❤️

896793
2020-07-07 23:59:40 +0430 +0430

عالی بود و واقعی کاملا درکت میکنم

0 ❤️

896806
2020-07-08 01:46:43 +0430 +0430

برو پیش مشاور

4 ❤️

896812
2020-07-08 02:41:00 +0430 +0430

همون اول که نوشتی واقعه یاد کربلا افتادم بخدا حالم بد شد

1 ❤️

896818
2020-07-08 03:10:14 +0430 +0430

کاری به نفس عملت ندارم

ولی همین که شهامت داری و واقعیت رو میگی لایک داری

0 ❤️

896824
2020-07-08 03:36:50 +0430 +0430

یه سوالی واسم پیش اومد.
چرا چای شیرین میخوری با بربری و پنیر تبریز انقدر لذت بخشه و میچسبه ولی لیوان دوم رو که پر میکنی هیج رقمه حال نمیده؟
مرسی

6 ❤️

896829
2020-07-08 04:16:40 +0430 +0430

دیس به لزبین

1 ❤️

896840
2020-07-08 05:02:23 +0430 +0430

خیلی کصشر

2 ❤️

896847
2020-07-08 05:44:08 +0430 +0430

ساناز زندگی تورو عوض نکرد، هرزگی تو زندگیتو عوض کرد.
تو خودت کونت میخواریده درسته با این چیزایی که گفتی شورهتم مشکل داشته ولی کردم از خودت بوده

2 ❤️

896848
2020-07-08 05:52:00 +0430 +0430

ببین همه ما تو زندگی شخصیمون کمبودهای داریم که اینجا هستیم
شخصا اهل نصیحت این حرفا نیستم قضاوت هم نمیکنم چون خودم کامل نیستم تنها چیزی میتونم بهت بگم اینه بشین با خودت دودتا چارتا کن و خودت تصمیم بگیر ادامه زندگی با شوهرت به شرطی که دیگه خیانت بهش نکنی و اونقدر براش جذابیت بخرج بدی که جلوی خیانت اونم بگیری البته اگه هنوز دوسش داری راه دوم اینه که طلاقتو بگیری و خلاص …

1 ❤️

896852
2020-07-08 06:06:54 +0430 +0430

اینکه با سامان بمونی یا نه رو ، فقط و فقط خودت تنهایی باید تصمیم بگیری ، بشین یه هفته بهش فکر کن و تصمیم درست و بگیر ، ولی در مورد ساناز بهت بگم منم یه دوست خوب داشتم و از دستش دادم و الان چند ماهه دنبال دوست خوبم ولی هنوز پیدا نکردم یا اگه پیدا کردم اون نخواسته ،پیداکردن دوست خوب که هم اون تو رو بخواد هم تو اونو بخوای سخته

0 ❤️

896867
2020-07-08 07:01:49 +0430 +0430
NA

اینقدری که تو کص و کون دادی همون پورن استارام ندادن اسمو میذاشتی پورن استار نبودم ولی شدم

1 ❤️

896879
2020-07-08 07:41:15 +0430 +0430

پروف؟سیریسلی؟

1 ❤️

896897
2020-07-08 08:54:03 +0430 +0430

حدس میزدی شوهرت رابطه داره ولی خودت رسمن وارد رابطه و خیانت شدی؟
دنبال بهانه میگشتی به شوهرت خیانت کنی وگرنه هر زن و شوهری در کنار شادی ها دعوا هم دارن.
جنده شدی و به جندگی افتخار میکنی؟
هیچی و هیچ کس خانواده نمیشه
برات متاسفم.

3 ❤️

896915
2020-07-08 10:30:17 +0430 +0430

خسته نباشی

چیزهایی که نوشتی
با فرهنگ ما نمیخونه

امیدوارم هر کاری میکنی
شاد و سالم باشی

0 ❤️

896924
2020-07-08 11:26:42 +0430 +0430

جالب بود

0 ❤️

896926
2020-07-08 11:47:26 +0430 +0430

یاد فیلمی با بازی رضا عطاران افتادم.
بابا من سالوادور نیستم : |

0 ❤️

896956
2020-07-08 14:42:35 +0430 +0430

زیبا بود اخرش سوزناک ممنون از نوشتارت کاری به راست و دروغش ندارم

0 ❤️

896970
2020-07-08 17:32:26 +0430 +0430

خوبه. از یه زن سالم تبدیل شدی به یه جنده. افتخارم میکنی نه؟ میتونستی بدون جندگی هم توجه شوهرتو جلب کنی… تف به خیانت

1 ❤️

896972
2020-07-08 18:01:24 +0430 +0430

همینجوری با همین فرمون برو جلو جنده موفقی میشی الدنگ الاغ.بیناموس حداقل خودت جنده شدی اینجا ملتو اغفال نکن

1 ❤️

896977
2020-07-08 18:46:20 +0430 +0430

خدایا یادته ازت خیلی پول خواستم بی خیال این بنده خدا خیلی داغونه زودتر شفاش بده

1 ❤️

897168
2020-07-09 00:35:30 +0430 +0430

خوب بود.
مرسی مهشید جون. واقعی بود

0 ❤️

897290
2020-07-09 09:43:51 +0430 +0430

خیانت رو یکنواخت کردن امل بازی نیستش حتی اگه با دیو هم ازدواج کنی نباید خیانت بکنی یا جدا بشین یا زندگی کنین به اسم امل بازی خیانتو یکنواخت نکنین

3 ❤️

898974
2020-07-14 20:23:50 +0430 +0430

وقتی میخوای خیانتتو توجیح کنی، بدی و ایرادهای خودت وخوبی های همسرتو نمیبینی، خوبه خودت میگی به خودت نمیرسیدی و برای جذب ها مردها به خودت میرسیدی… تو مقصر بودی برای شوهرت به خودت نمیرسیدی
معلوم نیست یک بار چه بلایی سر شوهرت آوردی اون حرفو بهت گفته یا چقدر غرغرو بودی یا…
و همین که خیلی اجازه ها بهت داده از خیلی مردها بیشتر بهت اعتماد داشته و امثال شما هایید که باعث میشید زندگی بقیه زن ها نابود بشه!!!چون مردها میگن ببین فلانی به زنش اعتماد کرد بها داد پشیمون شد…

0 ❤️

901662
2020-07-24 11:37:52 +0430 +0430

جالب بود…ممنوون و لایک🌹

0 ❤️






Top Bottom