عشق بازی با بهترین دوست دختر زندگیم

    یه شب سرد زمستون توی پارک تنهایی واسه خودم قدم میزدم سرم و انداخته بودم پایین و داشتم خاطراتم و با عشق قدیمیم مرور میکردم غرق تو افکار خودم بودم انگار دنیای دور ورم همه محو شده و این پیاده روی لعنتی رو ک انگار تمومی نداره رو پی میکردم همینجور ک داشتم قدم میزدم یه دفعه تنم با یه نفر برخورد کرد رشته افکارم پاره شد هو ی ی ی حواست کجاست با این جمله بود ک ب خودم اومدم وقتی سرم و اوردم بالا دیدم یه دختر تقریبا هم قده خودم جلوم وايساده و با عصبانیت داره بهم نگاه میکنه وقتی چشام ب چشاش افتاد انگار ک لال شده بودم واسه چند لحظه بهم خیره شدیم تا بلاخره اون گفت چرا حرف نمیزنی؟نکنه زبونت و بریدن؟ منم با من من کردن فقط تونستم بگم عذر ميخوام سریع خودم و جمع کردم و از اونجا دور شدم


    تا چند روز فقط کارم شده بود فک کردن درمورد اون دختر غریبه دیگه خواب و خوراک برام نمونده بود همش اون چشای آبی نازش ک تو اون شب سرد مثل چراغ میدرخشید ميومد جلو چشام از خونه نشستن و فک کردن خسته شدم ب خودم گفتم برم تو پارک و یه هوایی بخورم تا شاید فکرش از سرم بپره از خونه زدم بیرون رفتم مغازه دو نخ سیگار گرفتم رفتم رو يه نیمکت تو پارک نشستم فندک و درآوردم اولین نخم و روشن کردم کم کم داشت دونه های برف از آسمون میبارید ب کام سوم ک رسیدم دیدم چند تا دختر دارن باهم خوش و بش میکنن ب طرفم میان زیاد بهشون توجه نکردم همین ک داشتن رد میشدن یه دفعه یکیشون برگشت گفت سلام اول فک کردم با یکی دیگن ولی یادم افتاد تو اونجایی ک من بودم کسه دیگه ای نبود ب خاطر همین سرم و بالا اوردم دیدم همون دختره ست ک اون شب باهاش برخورد کرده بودم دیگه اندفعه سریع ب خودم اومدم و جواب سلامش دادم بهم گفت من و یادت میاد؟؟ گفتم آره شما همونی هستی ک باهاش برخورد کردم ولی يادمه اونشب ازتون عذر خواهی کردم (اینجا بود ک یه اشاره ب بقیه دوستاش کرد و اونا رفتن) اونم گفت آره ولی من هنوز شما رو نبخشیدم گفتم خب چیکار میتونم براتون کنم بهم گفت اول يه نخ از سیگارت بهم بده همون يه نخی ک داشتم و بهش دادم اینجا بود ک یه ذره خودمونيم شد و اومد کنارم نشست فندک و درآوردم سیگارش و با اتیشم روشن کرد بعد گفت چرا اون شب وقتی من و دیدی مثل جن زده ها سریع فرار کردی؟ روم نشد بگم نتونستم خودم جمع کنم ب خاطر همین یه کام از سیگارم گرفتم بهش گفتم چون ديرم شده بود و باید سریع میرفتم یه نگاه معنی داری کرد و گفت اوکی همین ک میخواست جمله بعديش رو بگه رفیقاش صداش کردن نتونست ادامه بده ب خاط همین فقط گفت دستت و بیار جلو منم دستم و اوردم بالا با یه خودکار رو دستم شمارشو نوشت و گفت امشب بهم زنگ بزن تا ببینم میتونم ببخشمت یا ن منم گفتم اوکی


    شب ساعت دوازده بهش زنگ زدم گوشی رو ورداشت گفتم سلام اونم با صدای ارومی جواب داد شما؟ گفتم من همونم ک امروز تو پارک شمارت و بهم دادی گفت آها خوبی؟منم گفتم ممنون خلاصه بعد احوال پرسی سریع رفت سره قضیه بخشیدن من بهم گفت اگه با من بیای بیرون یه کافه مهمونم کنی شايد ببخشمت منم گفتم اوکی واسه سه روز دیگش یعنی جمعه قرار گذاشتيم ک ببرمش کافی شاپ و مهمونش کنم تو این سه روز دل تو دلم نبود تا حالا انقد واسه سر قرار رفتن با یه دختر استرس نداشتم بلاخره روز موعود رسید بهش زنگ زدم گفتم کجایی؟ خلاصه آدرس و داد و منم با ماشین رفتم دمه کوچشون وقتی اومد تو ماشين نشست نمیت
    ونستم ازش چشم بردارم فقط یه کم آرایش کرده بود ولی با همون یکم دلم ميخواست بغلش کنم يه لب طولانی ازش بگیرم خودم و کنترل کردم و فقط به یه سلام کردن قانع کردم خودم و رفتیم کافی شاپ دختر خجالتی نبود آدم باهاش حوصله اش سر نميرفت بلاخره تو کافی شاپ نشستیم و مشغول خوش و بش شدیم تا به خودمون اومدیم دیدیم یه ساعت گذشته و دیگه وقت رفتنه از کافی شاپ زدیم بیرون و سوار ماشین شدیم وقتی رسوندمش خونشون تازه موضوع اصلی یادم افتاد و بهش گفتم حالا من و بخشیدی یا ن؟ اونم بدون اینکه حرفی بزنه یه بوسه رو لبام گذاشت گفت آره بخشیدمت دره ماشین بست و رفت خونشون من همش ب فکر اون بوسه بودم


    خلاصه تا چند روز کارمون شده بود بیرون رفتن و باهم گشتن بعد یه مدت یه روز ک تو خونه بودم بهم زنگ زد ک خوانواده ش رفتن بیرون و حوصله ش سر رفته و برم دنبالش ک بریم دور دور منم گفتم اوکی و قطع کردم وقتی رسیدم دمه خونشون بهش زنگ زدم ک بیاد پایین ولی گفت داره آماده میشه و من برم بالا ک تو ماشين نیم ساعت معطل نشم وقتی رسیدم دمه در خونه شون زنگ زدم یهو صداش شنیدم ک گفت در بازه و برم تو وقتی رفتم تو خونشون از اتاق داد زد ک داره آماده میشه و من برم از خودم پذیرایی کنم منم آدم راحتی ام رفتم در یخچالشون ک یه میوه ای وردارم بخورم وقتی دره یخچال و باز کردم دیدم یه بطری ویسکی تو یخچاله درش آوردم واسه خودم يه پیک ریختم و مشغول خوردن بودم ک دیدم اونم اومد بهش گفتم نمیدونستم ک شماها انقد راحت الکل میخورید اونم گفت ک آره و باباش زیاد آدم مذهبی نیست و گاهی اوقات میخوره یه پیک واسش ریختم اونم لاجرعه رفت بالا گفتم ایول بابا نمیدونستم الکلی ام هستی اونم گفت تازه کجاش و دیدی خلاصه یه چند تا پیک باهم خوردیم حسابی لول لول شدیم انقد گرم صحبت بودیم ک بیرون رفتن يادمون اون انقد خورده بود ک نمیتونست درست راه بره و وقتی داشت ميرفت سمت حال یه دفعه ولو شد رو مبل منم رفتم بغلش نشستم یه دفعه سرش و گذاشت رو شونم آروم بهم گفت دوست دارم من دستم و گذاشتم زیر چونه ش آروم سرش و اوردم بالا واسه چند لحظه خیره شدیم ب چشمای هم من آروم سرم و بردم سمتش و لبم و گذاشتم رو لباش همینجور ک داشتیم لب هم و میخوردیم من دستم و بردم سمت سینه هاش و میمالوندم وقتی دیدم ممانعتی از خودش نشون نمیده جرات پیدا کردم دستم و بردم سمت کسش یه ذره کسش و از رو ساپورتی ک پوشیده بود مالوندم دیدم رو مبل جا تنگه نمیشه درست و حسابی کارم و انجام بدم ب خاطر همین بلندش کردم بردمش سمته اتاق و خوابوندمش رو تخت خودم اول لخت شدم دوباره شروع کردم ب لب گرفتن ازش همین ک داشتم ازش لب میگرفتم لباسش و درآوردم رفتم پایینتر گردنش و م
    یبوسیدم چشاش و بسته بود و فقط داشت ناله میکرد منم ميخواستم شهوت شو بیشتر کنم رفتم سمت لاله گوشش زبونم و با لاله گوشش بازی میدادم آروم رفتم پایین رسیدم ب سینه هاش یه سینه بند صورتی تنش بود از رو سوتین سینه هاش و گرفته بودم و میمالوندم سوتینش و درآوردم یکی از سینه هاش و میخوردم با دستم با اون یکی سینه ش ور میرفتم دیگه کم کم داشت صدای آه آهش درمیومد سینه هاش و ول کردم و رفتم پایینتر هين ک میرفتم پایین تر بدنش و میبوسیدم رسیدم ب کسش ساپورتش و از پاش درآوردم و یه بوس از رو شرتش ب کسش زدم شرتش و درآوردم کسش داغ و خیس شده بود شروع کردم ب خوردن کسش چوچولاش و با زبونم بازی میدادم بدجور حشری شده بود ب خودم گفتم الان وقتشه رفتم بالا کیرم و میزون کردم دمه کسش کیرم از بالا تا پایین کسش میکشیدم دیگه صداش دراومده بود ک ميگفت بکن توش منم آروم کیرم و کردم تو کسش حشرش باعث شده بود کسش داغ و خیس بشه ب خاطر همین ب منم داشت خیلی حال میداد آروم آروم داشتم تلمبه میزدم ک یهو داد زد تند تر اصلا متوجه نمیشد ک صداش چقد بلنده من تند تر تلمبه میزدم اونم صدای آه و ناله ش کل خونه رو ورداشته بود برا اینکه صداش قطع کنم داشتم باهاش لب میگرفتم بدجور حشری بود دیگه تقریبا داشت لبام و میکند یه دفعه دیدم یه لرزشی کرد و ارضا شد من فک کردم دیگه خسته شده و نا نداره ولی خب این دخترا وقتی حشرشون زیاد باشه ول کن نیستن من و برگردوند اومد روم نشست رو کیرم داشت بالا پایین میکرد منم دوستم و گذاشته بودم رو سینه هاش و داشتم میمالوندم واقعا عالی بود تا حالا تو زندگیم انقد لذت نبرده بودم واسه چند دقیقه همینجور داشتیم لذت میبردیم من کم کم ديگه داشت آبم ميومد بهش گفتم آبم داره میاد اونم سریع پاشد شروع کرد ب ساک زدن برام عالی داشت ساک میزد بدون اینکه دندون بزنه کارش و بلد بود با لبش داشت سره کیرم و میک میزد دیگه داشتم دیوونه میشدم (پسرا میدونن سره کیر خیلی حساسه) یه دفعه آبم با فشار ریخت تو دهنش سرش و آورد بالا موهاش با دست زد کنار و همه آبم و قورت دادم بهترین سکسی بود ک تو تمام عمرم داشتم دیگه حال نداشتم اومد بالا سرش و گذاشت رو سینم منم داشتم موهاش و نوازش میکردم آروم دمه گوشش زمزمه میکردم ک دوسش دارم دیدم خوابش برده منم آروم بلند شدم پتو رو کشیدم روش یه ذره خونه رو تر تمیز کردم زدم بیرون تا چند ماه بعدش باهم بودیم و تقریبا هفته ای یه بار باهم سکس داشتیم بهترین دوست دختر زندگیم بود ک سر یه مسئله الکی بهم زدیم.


    پایان
    نوشته: Farzadsbf

  • 1

  • 0




  • نظرات:
    •   hoseintt
    • 3 سال
      • 1

    • به نظر من واقعی اومد.نمیدونم چرا دوستان وقتی خودشون موقعیت ندارند همه را اینجوری میبینند.مخصوصا تو اوایل جوانی ار این موارد زیاد پیش میاد .فقط دو تا عرض مختصر اول اینکه ادم کسی و که دوست داره تنها نمیگداره و هر جوری شده میره دنبالش دوم اینکه به خاطر چی حرمت عشق و شکستید و سکسش را برای دوستان جقی گفتید؟من فکر کنم لحظات با هم بودنتان حرمت داره و هر کسی من جمله من نباید از ریز ان باخبر بشم هر چند اسامی مشخص نیست.خوشبخت باشی پسرم


    •   AssKiller
    • 3 سال
      • 0

    • سر یه مساله الکی، کیرم دهنت


    •   Omid.yadegari
    • 3 سال
      • 0

    • واقعــأ استعداد اینو داری که بری داســتان و رمــان های عاشقانه بنویســــی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو