عشق بی پایان

1399/12/12

با سلام خدمت دوستان عزیز
اسامی نوشته شده مستعار میباشد،
بهرام هستم ۳۰ ساله از شمال کشور و کارمند شرکت نفت، سرگذشت زندگیمو براتون نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.
۶سال پیش بود که مثل خوره افتاد توی جونم واسه مخ زدن، اونم از خالی بستن یکی از دوستام شروع شد. اسمش مژگان و متأهل بود و یک دختر داشت که بعد ۱ سال هم جدا شد.من شروع دوستیمون فهمیدم که داره جدا میشه،
یک روز تو قهوه خونه ای که سر خیابان و جلوش محل رفت و آمدبود نشسته بودیم که مژگان از جلوش رد شد،بعد رفتنش این دوستم شروع کرد به خالی بستن که آره من باهاش رفیقم همش باهاش حرف میزنم و…
حرفش منو برد تو فکر، آخه تا جایی که من شنیدم زن سر سختیه به هرکسی پا نمیده،چطور با این داغون رفیقه، همین باعث شد که من جری تر بشم، بلاخره بعد یک ماه تونستم شماره بدم، زنگ زد و دوستیمون شروع شد اولش همه چیز رسمی و خشک بود ولی بعدش همه چیز عوض شد،
تقریبا ۴ /۵ ماهی از ارتباطمون میگذشت که اولین رابطمون انجام شد، باهاش هماهنگ کردم و از شهر خودمون رفتیم بیرون ویک شهر نزدیک به خودمون (انزلی) که یک شب ویلا اجاره کردم.
مژگان خیلی خیلی خوش چهره و خوش اندام بود، اونشب بعد خوردن شام و کلی مسخره بازی کنار هم خوابیدیم و رابطمون استارت خورد، مژگان خیلی خیلی رو سینه هاش حساس بود و فقط میگفت بخورش، منم شروع کردم به خوردن، کم کم اومدم پایین و بعدش به درخواستش 69 شدیم، منم قبلش یه قرص خورده بودم و میدونستم فعلا از ارضا خبری نیست، بعد خوردن خودم به پشت دراز کشیدم و مژگان اومد روم و کیرم رو فرو کرد داخل کسش، شروع کرد به بالا پایین کردن باسنش رو کیرم، به قدری حشری شده بود که حالیش نبود چطور داره تلمبه میزنه و من فقط یه لحظه با داد زدنش و سوزش دستم متوجه ارضا شدنش شدم،( زمان ارضا شدن بازوی دست رو محکم گاز میگرفت).
بعدش من اون رو به شکم خوابوندم و از پشت شروع کردم تلمبه زدن،طوری محکم میکردم که صداش رفت بالا و بار دیگه ارضا شد، حدود ۱۰‍ دقیقه بعدش من هم ارضا و آبم رو پشت کمرش خالی کردم…
بعد این شب دیگه یجورایی شدیم صاحب هم و اینکه هفته ای یک تا دوبار میرفتیم سمت انزلی واسه هم خوابی و سکس، باهم واسه ازدواج برنامه ریختیم و هیچ کدوم بهم خیانتی نکردیم،طوری بودیم که دیگه دخترش هم تقریبا ۱۰ سالش بود و منو عمو صدا میکرد وماهم هرجا میرفتیم تفریح باخودمون میبردیمش، تا اینکه من یک شب از جایی برمیگشتم به سمت سرکارم که توی را یک تصادف وحشتناک کردم که حدود یک هفته به کما رفتم که چند جا از بدنم شکست و کلی داغون شدم، تقریبا بعد گذشت ۵۰ روز تونستم از جام بلند شم، تو این مدت مژگان از ناراحتی خیلی خیلی زیاد، داغون شده بود، بعد چند ماه دوباره ماشین خریدم و کار ما شروع شد ولی این بار فرقش این بود که مژگان آدم قبل نبود، دچار یه مشکل خونی شده بود که روز به روز ضعیف تر میشد، خیلی جاها رفتیم واسه درمان ،حتی نزدیک ۲ماه هفته ای ۲/۳ بار میاوردمش تهران واسه درمان و کارایی که انجام میدادن ولی مثل اینکه درمانی نداشت، بلاخره یه روز تو خواب بعد شیفت کاریم بودم که دخترش بهم زنگ زد و وقتی صدای گریشو شنیدم متوجه شدم که همه چیز تموم شد و من موندم و کلی غم توی دلم،
بعد اون هنوز نتونستم کسی رو به زندگیم راه بدم و این کارو هم نمیکنم،چون بعضی از خاطرات وقتی میاد تو ذهنت دیگه نمیتونی کاری انجام بدی، یعنی هیچ کس و نمیشه جای اونی که صاحب قلبت بود گذاشت،خدا رحمتش کنه
از همه عذر خواهی میکنم که نتونستم بیشتر در مورد سکس و رابطه حرف بزنم،میدونم اینجا سایت سکسیه ولی بهترین جا واسه خالی کردن آدم هم میتونه باشه،
امیدوارم هیچ کسی تو زندگیش به اینجور دردا دچار بشه، بازم ببخشید که سرتونو درد آوردم,😞😓😞

نوشته: میلاد (milano)


👍 8
👎 6
8401 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

794573
2021-03-02 01:03:57 +0330 +0330

خدا رحمت کنه این خاطره بود دیگه ؟ اشکال ندارد. درک می‌کنیم قرار نیست همه اش سکس باشه که. … امیدوارم شما هم بتونی زندگی کنی تنهایی هم خوبه نگران نباش یاخاطرات عشقت میتونی زندگی کنی این هیچ ایرادی ندارد …موفق باشی لایک

3 ❤️

794575
2021-03-02 01:06:08 +0330 +0330

جالب نبود

1 ❤️

794654
2021-03-02 08:16:39 +0330 +0330

حس نکردم دروغ بود پس لایک

1 ❤️

794751
2021-03-02 21:38:23 +0330 +0330

دابش روحش شاد خودتو ناراحت نکن هرچند ادم ناراحت میشه دیگه…
خاطرت خوب بود ولی داستان خوب نبود کاشکی میدادی به یه نویسنده خوب که از این داستان یه داستان خیلی قشنگ دربیاره
در کل لایک

1 ❤️

795061
2021-03-04 04:22:39 +0330 +0330

ممنون از لطف وهمدردیه بقیه،
استاد باقری یهو حس نوشتن اومد خودم دست و پا شکسته نوشتم، عذر میخوام
شبهای سنت پترزگبورگ عزیز تا آخرش بودم،

1 ❤️

795922
2021-03-08 13:32:21 +0330 +0330

واقعا سخته،کاش همه ی رابطه ها مثل رابطه شما بوی وفاداری داشته باشند.

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom