عشق خاموش

    هر وقت که میخوای یه موضوع رو پنهانش کنی، صداشو در نیاری، یا بهش اهمیت ندی، ولی انگار که در کنار این اهمیت ندادن‌ها بهش قدرت هم میدی.
    من یک میل شدید به آزاد کردن یک کشش درونی دارم.
    و من دچار درگیریی لذت بخش با گرایشی از نوعی متفاوت هستم.
    ولی اینها بخشی از وجود من هستن که نمیتونم به راحتی اسمش رو بیارم چون برای متفاوت بودن باید هزینه داد، بالطبع وقتی ما انتخابی رو انجام میدیم به بقیه‌ی گزینه ها‌ی پیش رومون جواب منفی دادیم.
    هزینه‌ای متفاوت بودن میتونه به قیمت از دست دادن حمایت خانواده،موضع بدبینانه گرفتن دوستان و حتی موثر توی اتفاقات آینده باش، این‌ ترس‌ها در گذر زمان مثل تَرک خونه‌های قدیمی، بزرگ تر ، عمیق تر و قوی تر میشن.
    و اما بخش بزرگی از وجود من، میخواد که خونه ی دلم رو سرپا نگه داره همون میل درونی من به آزادانه رفتار کردن و پذیرفته شدن.
    روزهایی که همیشه در حال گذر هستن برای من همراه با سوالاتی بود که همیشه رنگ ابهام داشتن ، فکر کردن به اینکه این میل درونی اگه ازاد بشه یا دست از مخفی کاری بردارم چه اتفاقی برام میفته
    مثل اینکه آیا میتونم آزادانه انتخاب کنم؟ میتونم بگم که من چه خواسته ای دارم؟ میتونم بگم آهای فلانی من عاشق تو هستم؟
    و آیا خانواده و دوستانم میپذیرن که من همچین خواسته هایی دارم.
    نوجوانی دوره ای از زندگی که برای خیلی ها، شکل آزمون و خطا داره و توی این دوران دست به انتخاب های مختلفی میزنن ولی نوجوانی من همیشه توی زندگی جور دیگه ای بوده ، کسی که میخواد جریان آب رو یک طرفه شنا کنه.
    خواسته هایی که وجودم رو درگیر احساس های عمیقی میکرد ، احساس تفاوت داشتن
    میلی که هرلحظه و در همه حال همراهم بود.
    مثل رود های کوچیک که به داخل دریا میریزن
    همه ی فکر های من فقط یک نتیجه داشت
    که من میخوام کسی باشم که هستم
    میدونسم مخفی کردن رازم به بهای از دست رفتن ارزش‌های زندگیم بود ، چون حس میکردم من متعلق به یک گرایش از یک جنس دیگه ام
    من جور دیگه ای هستم که خانواده از من انتظار داره
    من کس دیگه‌ای هستم که دوستانم فکر میکنن
    من دنبال یک اندام جنسی از طرف جنس مخالف نبودم
    من یک عشق دو طرفه از پسری که عاشقش بودم میخواستم
    این طبیعت من بود که دوست داشتن و دوست داشته شدن رو از طرف همجنسم بخوام
    اما جامعه و ذهنم دو پیام متفاوت بهم میدادن
    این‌ که تو متفاوتی مثل پازلی که تیکه هاش همخونی نداره.
    میخواستم پنهان کنم که ذهن من ، روح من و تمام هر چیزی که دارم متعلق به همجنسم هست تا اینکه همسوی جامعه بشم ولی این نشدنی بود.
    جامعه تعریف دیگه ای از عشق داشت و من تعریف دیگه ای، ما ها از پدیده های یکسان تعاریف متفاوتی داریم.
    میخواستم پسری که دوست داشتم رو با همه ی ویژگی هاش کنارم داشته باشم و شفاف اینو بهش بگم که ماهم میتونیم پارتنر هم بشیم،سفر کنیم ،فوتبال بریم و بخوام که اونم منو بدون قیدو شرط بخواد، و متقابلا از بودن کنار هم لذت ببریم میخواستم عشق ما صرفا بر پایه نیازهای مرتبط با سکس یا تنهایی یا محدودیت نباشه و چیزی فراتر ازین موضوع ها باش.
    اما این خواسته رو به چه شکلی باید بروز میدادم ؟
    دیگه تصمیم گرفتم به شفاف ترین زبانی که بلدم اینکارو کنم
    من تلاش کردم که بیشترو بیشتر باهم باشیم
    جاهای بیشتری بریم
    حرفهای طولانی تری بزنیم و توی این بین دوس داشتم دستش روی گردنم باش روی پاش دراز بکشم یا اگه میتونسم با موهاش بازی کنم که دیگه وای من اون روز بهترین روز ممکن میشد
    اما دنیای واقعی خیلی بیرحم تر از این حرفا هست و هر کسی به سوی سرنوشت خودش حرکت میکنه.
    خانواده به راحتی متوجه بی اشتهایی، بی حوصله گی و دلمردگی من شد
    و برادر بزرگم با اصرار زیادش از راز من باخبر شد
    و من باور نمیکردم که میتونم راجع به همجنس گراییم صحبت کنم، تمام تلاشم رو کردم تا چیزی که هست رو متوجه هش کنم اما فهمیده نشدن رنج خیلی بزرگی"
    این اتفاق افتاد ولی زخم ها خاطره ها و خوشی های مرتبط با گرایش همجنس خواهی من هستن و نفس میکشن
    اما یه درد هایی هم هست که میشینه گوشه ی دل ادم ولی دوس نداری که پسش بزنی
    عشقم رفت ولی چشم هام هنوز توی کوچه پس کوچه های این شهر دنبال دیدنشِ، حتی با شنیدنِ اسم هایی ک هم نامش هستن و حتی تصور جاهای بیشتری که میتونسیم باهم بریم، این کارها بود که زندگیم رو میساخت.
    برام سخته ولی همزمان برام شیرین هم هست.
    توی زندگی همه ی ادمها یه رازهایی مخفی هستن و ممکن پنهانش کنی، صداشو در نیاری، یا بهش اهمیت ندی،ولی انگار در کنار این اهمیت ندادن ها بهش قدرت هم میدی.


    نوشته: بی نام

  • 28

  • 10




  • نظرات:
    •   Ado_Den_Haag
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • درددل خوبی بود.


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • با اینکه گی دوست ندارم ولی خب داستان و نوشتار خوبی بود


    •   Scott12
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • متوسط


    •   Amo.GOjE
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • چسناله ؟
      دیس


    •   عشقبازمست...
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • اشتباه میکنی حستو ببر سمت یک دختر


    •   lezatbebarim
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • متاسفم که درکش برای اکثریت سخته اما چاره چیست اینجا همینطوره و اینکه حتی اگزتبود باز هم بخاطر اینکه شحص مقابلت نتونه درکت کنه دیگه خیلی سخت تر هست ...کا ش مشکل شما هم توی جامعه حل میشد حداقل از این جهت رنج نمیکشیدید .


    •   ممدعشقی
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • خوب بود لایک


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • متن زیبا و تاثیرگذاری بود خیلی زیبا و روون نوشته شده بود و به جرات میتونم بگم روی دیدگاه من تغییر ایجاد کرد.
      لایک ۱۶ تقدیم شما


    •   Caboos1
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • تو امیر نیستی؟
      جان مادرت آدمین تگ گی رو با عاشقی نزن


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • عزیزم لایک تقدیم وجودت...از معدود داستان های گی شهوانی بود که براش لایک زدم...چون من خودم گی هستم روی داستان های گی خیلی حساسم...عشق واقعی میان دو تا همجنس چیزیه که توی ایران همه اون رو مسخره می کنن و لقب های زشتی به گی های(واقعی)عزیز میدن..
      در ضمن برخی از دوستانی که مدام و به هر صورت به گی ها توهین می کنن رو اینجا نمی بینم..چی شده؟دیدین اینجا جای مزخرفات شماها نیست،دیدین بالاخره یه نفر یه داستان گی واقعی نوشته شما نمیتونید زیرش حرف مفت بزنید؟؟


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • من ختاب به دوست بالایی باید بگم که جایی گی واقعی معلوم میشه که طرف حق انتخاب داشته باشه نه اینکه بخاطره محدودیت و تفکیک جنسیت تمایل نشون بده که این از روی ناچاری و نبود انتخاب هست... و خیلی دلایل دیگه.
      پس طبق عقیده قبلی خودم باید بگم این ها کونی بازی و اگر کمی هم زیبا جلوه داده بشه گی تقلبی هست نه گی واقعی.
      قول میدم اگر همین آدم رو از روز اول توی مدرسه و از کلاس اول کنار دختر ها میگذاشتن الان میآمد از سکس های خودش با دوست دختراش رو تعریف میکرد.


    •   hunterxxxx
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خوب بود لایک


    •   darya54
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • امیدوارم به عشقتون برسین.یکی از یدترین دردها،عشق یک طرفه هست.


    •   zamankhan400
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • واس مغز من که زیادی فلسفی و خوفناک بود دیگران رو نمیدونم


      مخم گیر پاچ کرد


      البته شاید تا این ساعت بیدار موندن هم تاثیر خودش رو گذاشته باشه رو مغزم


      ولی عنقریبه که مغزم تسمه تایم جر واجر کنه


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • بچه_ای_خوب من قبول دارم که خیلی ها توی ایران به دلیل نبودن شرایط ارتباط با جنس مخالف رو به همجنسبازی آوردن اما اینم باید قبول کرد که توی هر جامعه ای همجنسگرا وجود داره و نباید گفت که هیچ گی تو ایران وجود نداره.مثلا توی همین شهوانی حاظرم قسم بخورم ۹۵ درصد اونایی که توی پروفایل زدن گی یا دوجنسگرا اکثرا یا کونشون میخاره یا پدوفیلن..اما بالاخره درصدی گی واقعی همه جا حتی توی شهوانی وجود داره..به نظرم با توجه به داستان دوستمون میشه گفت ایشون گی واقعی هستن.


    •   amirw_mim
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • wow wow wow ..... :)))))


    •   amirw_mim
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • در جواب 《 بچه ای خوب》 باید بگم که خیلی ها از جمله من تمام تلاشم رو کردم که به دختر میل جنسی داشته باشم نشد، دوسال تمام با یک دختر دوست بودم اما حتی یکبار هم نتونست منو شهوتی کنی، خیلی از مرد ها هستن با اینکه ازدواج کردن و صاحب فرزند هستن ولی پشیمان اند که چرا به حس واقعی خودشون پشت کردن، آخه شما چقدر میتونید احمق باشید یعنی به نظر شما ما کرم داریم تو جامعه ای که حکم همجنسگرایی اعدام هستش بازم بریم سراغ همجنس؟! من به عنوان یک همجنسگرا درد میکشم چون میدونم قرار نیست طعم عشق، زندگی مشترک، تعلق خاطر و حتی طعم فرزند داشتن و پدر شدن رو بچشم، این روح منه، من با یک مرد کامل میشم، من اوج احساساتم و نمی تونم آرامش رو با موجود ظریف و احساسی به نام زن پیدا کنم، من نیاز به مردی دارم که به تکامل برسم.....


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو