عشق خشن

    داستان توی سبکBdsmعاشقانه هست پس درصورت نداشتن اطلاع وعلاقه لطفا صفحه رو ببندین


    پس مثل داستات قبلی از سایت فرانسوی ترجمه رو براتون میزارم فقط مثل داستان امیر و برده اش اسم افرادوکشورهارو تغیرنمیدم درصورت داشتن غلط املایی معذرت می خوام خیلی سخته هم ببینی و ترجمه کنی و تایپ کنی ممنون که درک می کنید


    *بعضی اصطلاحات در فرانسه وجود داره ولی ما نداریم من سعی کردم مشابهش رو پیداکنم وبیارم


    داستان از زبون مایک


    می دونیدبه نظرمن دو دسته آدم توی دنیا وجود داره خوشبخت ها وبدبخت ها همین ومن قطعا برنده هستم.من چشمام آبی موهام تقریبا به طلایی میزنه متولد فرانسه هستم پدرم پولداره در سراسر دنیاشرکت داره وحتی توی دولت فرانسه هم آشنا داره الانم با زنش توی فرانسه زندگی می کنن ومن درلندنم پدرم دوسال پیش به امید این که بتونم مدیر خوبی برای شعبه لندن باشم منو فرستاد لندن ولی من ماه به ماه میرم سرکار وبقیه اشومشغول خوش گذرونی هستم وبه شدت اهل دختر بازی هستم.


    لئو صمیمی ترین دوست من اکثر دختر هایی که باهاشون رابطه داشتم رو لئو جور کرده اون متخصص این کار وپایه خوش گذرونی اونم مثل من جزو دسته ی برنده هاست ولی خوشی زیاد دل آدمو میزنه روز ها مثل بادگذشتن وتوی مرز۳۲سالگی احساس تنهایی میکردم ولی من جزو دسته ی برنده ها هستم این کارت آس منه.
    از رابطه با روسپی و دختر خسته شده بودیم ولی دلم یه حس نو یه رابطه ی جدید می خواست دلم یه دختر دست نخورده می خواست.لئو بهم یه رابطه جدیدروپیشنهادکردBdsmبعدازدیدن وفیلم وعکس وکلی اطلاعات قبول کردم ولی شرطم این بود دختره دفعه ی اولش باشه اون آدمایی هم که لئومیشناخت یاکاباره ای بودن یا اندازه ی موهای لینول آلکاسون(بازیگر فرانسوی)داده بودن.
    تا این که خلیل البغدادی گفت به لئو میتونه یکی جورکنه خلیل با داعش همکاری میکرد ودخترهاروپس ازدستمالی ‌کردنشون برای فروش به اروپا میاورد ولی به لئو گفتم Hiv(ایدز)نگیریم بهمون دستمالی شده نندازه حواست باشه.
    اون روز میترسیدم حال عجیبی بود ساعت یک بود با خلیل و لئو منتظربودیم تا این که یا دختر مومشکی تقریبا فر آوردن لخت وزنجیربسته شده ودرحالی که باشلاق میزدنش وسط خونه خرابه ای که قرارمون پرتش کردن ورفتن خلیل زنجیرو دست من دادوبهش گفت اربابت الان اینه به منم گفت طبق قرارداد دوهفته دیگه همین جامی بینمت.
    لئو هم گفت من شب با دوتاداف میام خونه ات بترکونیم دختره داشت میلرزید ازلبشم خون میومد گفتم حالت خوبه گفتم من تشنمه پرسیدم انگلیسی بلدی گفت آب تواین فکربودم که آب ازکجا بیارم که بهم گفت لطفا روم نشاش و زد زیرگریه زنجیرو بازکردم گفتم نترس سوار ماشین کردمش و رفتیم براش یه بطری آب خریدم انگار تاحالا توی عمرش آب نخورده بودپرسیدم اسمت چیه واق واق کرد گفتم توسگ من نیستی ازمنم نترس اسمت چیه گفت کاتریناپرسیدم اهل کجایی خوب انگلیسی حرف میزنی گفت پدرم پاکستانی مادرم متولد لندن منم پاکستان بزرگ شدم برای تحصیل رفته بودم ازپاکستان که گیر اینا افتادم کتکم زدن و بعدم اینجام.
    براش لباس خریدم ولی نمیشدپیاده شه ازبیرون ماشین نشونش میدادم و اونم فقط تایید میکرد وقتی به خونه رسیدیم چهارزانو شدو گفت خودمو برات آماده کنم یاسوارم میشی گفتم تواینجا سگ نیستی پاشو وایسا ولی یکم میخوام اذیتت کنم کمربندو بستم دورگردنش وراه افتادم توی خونه ولی بعداز چند دقیقه بازش کردم گفتم اصلا ازاین کار لذت نمی برم برو یه دوش بگیر از حموم که دراومد ساعت ۶بود گفتم ماساژ بلدی رومبل نشستمو با سطل آب و حوله اومد درحالی که پامو ماساژمیداد و منم چشمامو بسته بودم داشتم فکرمی کردم چرا نمی تونم اذیتش کنم چرا دلم براش میسوزه چرا میبینمش قلبم دردمیگیره نظرم درسته من توی این دنیا برنده ام واون جزو دسته ی بازنده هاست ولی خلیل توی کدوم دسته است آهان یادم نبود دسته بندی من مال آدم هاست اون توی این دسته بندی جانمی گیره.


    چشمامو بازکردمو گفتم ببین من انسان نیستم ولی سعی می کنم باهات مثل یک انسان رفتار کنم یه لبخند زدومشغول کارش شد.
    شب لئوبادوتا جیگر اومدن اول سینه های نرم وداغش روتوی دست گرفتم وبعد شروع کردم به مک زدنش بعد لبام روچسبوندم به دهنش ویه ربع ازهم لب گرفتیم لبش آهن ربا داشت این برده ام بود ولی ازتمام رابطه هام آروم تربودم شاید چون باراولش بود رعایت شومیکردم شایدم چون دخترهای دیگه که باهاشون رابطه داشتم لذت میبردن وپول میگرفتن ولی این بدبخت پولم نمی گیره روی پام نشوندمش وبالا وپایین می کردم هنوز کلاهک آلاتم تو نرفته بود احساس کردم خون ریزی داره ولی اوج لذت بودو ادامه دادم تا بیحال شدم اونم سریع رفت حموم لئواینام کارشون ظاهرا تموم شده بودچون دیگه صداشون نمیومد بعداز نیم ساعت لئو اینام رفتن ازحموم دراومد وگفت میشه ارباب بخوابم خیلی خسته ام گفتم راحت باش منم مایک صداکن چشم گفت وروزمین خوابید خودشم جمع کرد گفتم برو روی تخت گفت جسارت نمی کنم گفتم اینجا چهار تا تخت داره ولی می خوام روی تخت توی بغلم بخوابی گفت فکرکنم خداصدای ناله هامو شنیدی نفراول توروگذاشته خداکنه بعدی هام مثل توباشن سر شو روی بالشت نزاشته خوابش برد ولی من بیدار بودم و فکرمی کردم نه میتونم اذیتش کنم نه آزادش بزارم این دختر بزرگ ترین پارادوکس زندگی منه یعنی بعدازمن کجا میره.


    قسمت دوم
    فردا صبح پاشدم نبود رفتم پایین میز صبحونه ارو چیند گفتم چه قدر زودبلند شدی گفت ارباب اوخ ببخشید مایک مگه سرکارنمیری خجالت کشیدم گفتم چرا چرا خوب شد بیدارم کردی نشستم پای میز و رفت زیر میز گفتم میدونم برای چی ولی لازم نیست توی این خونه قانون اینه باهم غذامی خوریم شیرفهم شد من میرم سرکار خونه ارو تمیزکن برای غذا فلتیلم (غذای فرانسوی)رودرست کن بهش یکم پولم دادم گفتم یه دستی به سروصورتت بکش یه دست لباس دیگه ام برای خودت بخر یه چک سکسی زدم بهشو ازش لب گرفتمو زدم بیرون وقتی کارمندام منو دیدن خشکشون زد من صدسال یه بارم شرکت پیدام نمیشد.


    درخونه اروکه بازکردم سرم پایین بود یک کفش پاشنه بلند مشکی باناخن های لاک زده سفید دیدم بایک مانتوی بلندمشکی یه دختر آرایش کرده فوق العاده دهنم باز مونده بود غذاروباهم خوردیم تیوی روروشن کردم ومشغول فیلم دیدن شدم بهش گفت بیاد پیشم وبغلش کردموباهم فیلمو دیدیم.
    فرداهم بازمجبور شدم برم سرکار شب که اومدم خونه بایه دسته گل اومدمو شام بردمش بیرون نگاه مردم توی خیابون جوونایی که شاید حسرت مونو میخوردن وپیرهایی که شایدخودشونو میدیدن توی ما دستش روحلقه کرده بود دور دستم شب لباساش روبازکردم چرخوندمش با چند تا چک به باسنش شروع کردم وبعد عقب وجلو میکردمش بعد وایسادم و چسبوندمش بخودم حواسم بود نیوفته و بعدش سکس موردعلاقه ام رودررو روامتحان کردیم قیافه اش معصومیت توی چشماش یاد حرف پدرم افتادم وقتی فهمیدم می خواد زن بگیره بهش گفتم می خوای بری روی کاردیگه حالا چرا گرفتیش گفت هروقت تونستی بایک دختر که احساس میکنی دوسش داری ولی نمی تونی روش چیزی پیاده کنی بدون عاشق شدی.
    فردا پس فردا فرداش فردا فردا روزا میگذشت و من هر روز سرکار میرفتم وبعدشم شبا عشق بازی میکردیم باهم حتی توی اداره هم بهش زنگ میزدم هفته دوم عکسشم گذاشته بودم روی میزکارم صفحه گوشیم نمیدیدمش حالم بود فکرکنم عاشق شدم عاشق.


    قسمت سوم
    درخونه روباز کردم لخت بود بهش گفتم کی بهت اجازه داده لخت شی هان گفت بسه مایک میدونم دوسم داری منم دوست دارم ولی به قول خودت توبرنده ای و من بازنده نمی تونیم باهم بمونیم محلت قراردادم تموم شده فردا خلیل میبرتم بغلش کردمو گفتم دنیام بیاد نمیتونه ببردتت زیپ شلوارمو بازکرد وآلتم روکرد توب دهنش ولی برای من رابطه جنسی مهم نبود دختر پره ولی من فقط کاترینا رومی خواممممم.
    فرداش طبق معمول زدم سرکار پدرم زنگ زد گفت چیشده هر روز میری سرکار چیزی عوض شده گفتم آره پسرت عوض شده.
    لئو و خلیل وآدماش سر قرار حاضرشدن ولی خبری از ما نبود لئو باخلیل اومدن خونه من ولی کسی نبود که به لئو زنگ زدم گفتم گوشی روبده خلیل خوب گوش کن آشغال کاترینا مال منه زنه منه عشق منه اگه میتونی بیا پیدام کن شات د فاک آف.


    قسمت چهارم
    اونا دو سه هفته محل کارم خونه همه جارو تحت نظر داشتن ولی من و اون انگلیس نبودیم حتی خلیل به رفیق هاش توی فرانسه هم سپرد که مارو دیدن بگن ولی ما توی یه جزیره توی آسیا هستیم تونستین پیدامون کنیین.
    این اتفاق واقعا توی زندگی من افتاده وچهارسال میگذره و منو کاترینا باهم زندگی میکنیم و پسرم شش ماهشه به نظرمن چهارمدل انسان دیگه وجود داره اونایی که خوشبختن اونایی که بدبختن اوناییکه می خوان ازبدبختی دربیان ودسته چهارم اونایی که فکرمیکنن خوش بختن من خوشبخت نبودم ولی الان هستم شاید اون تایم فکرمی کردم خوش بختم امانبودم توی زندگی دنبال کلید خوش بختی تون بگردین وکلیدخوشبختی من کاترینا بود.


    تموم شد اونجا تصاویرشونم بود مثل عکس سه تایی شون یاعکسی که گفت توی محل کارش بوده حیف که نمی تونم بزارمش اینجا من باورش میکنم نظر باشما.


    نوشته: امیر۰۰۹

  • 9

  • 4




  • نظرات:
    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • کسخول های خودمون کم بودن، این کس مشنگ رفته داستان خارجی ترجمه کرده
      تو رو کجا بزاریم، رو سرش؟؟


    •   00armita00
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • باید این گرایشو داشته باشس تا بتونی درکش کنی ولی جالب بود


    •   Saba_sayna
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • چه باحال واقعا


    •   erny19qwerty
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • یکم گیج شدم


      ولی جالب بود


    •   M.mis.m
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • عالی زیبا بود اولین داستانی بود خوندم حال کردم بعد از چند وقت


    •   kooos.topol
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • قشنگ بود و اصلا حالت بی دی اس ام نداشت ...لایک


    •   Nikis
    • 3 هفته
      • 0

    • خیلی دوس دارم طرف باهام خشن باشه مثلا بگه پامو بخور فحشم بده سرمو بکنه همش تو کسش


    •   Farhadisna
    • 3 هفته
      • 1

    • یکی از بهترین داستان ها بود نویسنده های خودمون که ریدن همون توی ترجمه کن امیرو برده هم خوب بود.ایرانی هامی خوان بنویسن دست شون توشورت شون ولی اینا درکل بهتر می نویسن بازم ترجمه کن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو