داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عشق فراتر از سکس

1398/07/06

حسام هستم 28 سالمه اهل اصفهان دانشجوی حقوق و بچه آخر خانوادم.
بدن معمولی دارم قد 178 وزن 75 بدنم پره البته ارثیه.

من از وقتی ریزش موهام شروع شد افسردگی شدید گرفتم سرعت ریزش موهامم به قدری بود که توی یکسال جلوی موهام کاملا ریخت و از اون به بعد من دیگه آدمی منزوی شدم و باعث شد که دیگه خیلی رفیق بازی نکنم و وقتمو جاهای دیگه بگذرونم و اینجوری شد که من وارد سایت های سکسی شدم و یجورایی وابسته شدم بخصوص داستان ها که برام جالب بودن.
من بعد از دانشگاه تنها جاهایی که میرفتم خونه خواهر و برادرم که ازدواج کرده بودند و چنتا از فامیلای نزدیک که رابطه خوبی باهاشون داشتم. بخصوص خاله مریم که خیلی رابطه گرمی باهم داریم چون تاجایی که یادمه وقتی بچه بودم هروقت خونه ما میومدن خالم منو پیش خودش مینشوند و گاهی چندساعت منو می‌برد خونه خودشون.
شوهرش بهروز بساز و بفروش هستش و وضع مالی خوبی دارن و البته هردو قلیون باز حرفه ای هستند .
خاله مریم 39 سالشه قد متوسطی داره اندامش معمولیه(یعنی مث خاله بعضیا ورزشکار نیست) اما بخاطر عمل رحم که 15 سال پیش انجام داد یکم شکم داره اما اندامش بخصوص باسنش بزرگه. همیشه به خودش میرسه نمیگم خیلی کمتر از سنش نشون میده نه اما بخاطر اینکه همیشه به ظاهرش اهمیت میده جذاب و تو دل برو هستش.
خیلی سرحال و بشاش هستش و خیلی به مسافرت رفتن علاقه داره و تا حالا با شوهرش ده ها کشور اروپایی سفر کردن و گاهی یکماه اونجا میمونن .

اونا بعد از حدود 20 سال زندگی مشترک بچه ندارن و مشکل از خاله مریم هستش ( بیماری رحم داشت اگه عمل نمی‌کرد به سرطان رحم مبتلا میشد) اما بهروز بهش علاقه داره و طلاقش نداده.
البته با این حال شوهرش خیلی زن ذلیلِ و با اینکه خاله مریم خیلی لباس های باز میپوشه خیلی بهش پیله نمیکنه جوری که حتی صدای بابابزرگمم درآورده ولی بهروز خیلی آروم و خوددار هستش و طعنه کنایه اطرافیان و خانواده های دوطرف روش تاثیر نداشته(البته اونا اروپایی فکر میکنن و میگن بقیه افکارشون سنتی هستش).
خاله مریم و بهروز 10سال فاصله سنی دارن مادرم همیشه میگه چون خانواده بهروز وضع مالی خوبی داشتن با اصرار های زیاد بابابزرگ خاله مریم که هنوز 17 سالشم نشده بود راضی شد که باهاش ازدواج کنه البته الان ضررم نکرده.

من هروقت خونه باشن بهشون سرمیزنم و هیچوقت نشده که مسافرت برن و برام سوغاتی نیارن.

ماجرای من از همین سر زدن ها شروع شد.
یبار که از روسیه برگشته بودن رفتم به خاله مریم سر بزنم تازه از حمام دراومده بود حوله رو دور خودش پیچیده بود و داشت سشوار میزد.
حدود نیم ساعت نشسته بودیم و اون از جاهایی که رفته بودن میگفت بعد از کلی تعریف بلند شد رفت اتاقش و بعد از چند دقیقه اومد بیرون یه تاپ و ساپورت صورتی پوشیده بود که خیلی تنگ بودن منم خب مث همه پسرای دیگه از روی شیطنت زیر چشمی به اندامش نگاش میکردم البته همیشه در حد نگاه کردن بود نه بیشتر، یه دوری دور خودش زد و گفت اینا رو از روسیه گرفتم قشنگن؟ منم که نگاهم به سینه هاش بود گفتم آره ولی تنگ نیست‌؟ گفت نه اینا که جنس ایرانی نیستن اذیت کنن بعدشم اگه قرار بود گشاد بپوشم خب دامن و پیراهن میپوشیدم منم گفتم آره خب مبارک باشه، رفت سمت اتاقش منم از پشت نگاش میکردم باسنش داشت ساپورتش رو پاره می‌کرد و من برای اولین بار احساس کردم که شهوت وجودمو گرفته و کم کم کیرم داشت سیخ میشد(البته داستان هایی که توی این یکسال خونده بودم این تأثیرات رو روم گذاشته بود ) اما خودمو میکوبیدم و سرزنش میکردم، رفت از اتاقش یه ساک آورد گفت برات یه پیراهن و شلوار عالی خریدم برو بپوش ببین قشنگن منم از روی شوق و ذوق رفتم امتحان کنم لباسام رو درآوردم کیرم نیمه شق شده بود داشتم کیرمو توی شورتم جمع میکردم که یهو اومد توی اتاق و دید که دارم با کیرم ور میرم هردو چند ثانیه خشکمون زده بود من هول کردم و نشستم روی تختخواب اما خالم بروی خودش نیاورد گفت لفتش نده دیگه سریع بپوش ببینم چجوریه بعد در رو بست و رفت منم خودمو سرزنش میکردم میگفتم حالا چه وقت شق شدن بود بعد از چند دقیقه لباسا رو پوشیدم و اومدم بیرون گفت وااااو براوو خیلی بهت میاد حسام عالیه کمی توی آئینه خودمو برانداز کردم لباسا فیت خودم بود انگار خودم برای خودم خریده بودم ازش تشکر کردم و بعد از یک ساعت ازش خداحافظی کردم و اومدم خونه اما همش خودمو سرزنش میکردم که پیش خاله مریم ضایع شدم.

دو هفته ای گذشت و من روم نمیشد که برم خونشون.
یروز خودش بهم زنگ زد و گفت کجایی نیستی چرا؟ گفتم مشغول درسامم خیلی فرصت نمیکنم گفت امشب شام بیا خونه ما منم اولش گفتم نه وقت نمیکنم و بهانه های الکی آوردم گفت نیای دیگه هیچوقت نیا گفتم باشه چشم.

حدود ساعت 4 بود که از سرکلاس داشتم میومدم خونه گفتم چه کاریه مستقیم میرم خونه خاله مریم دیگه، رسیدم جلو خونشون. چندبار آیفون رو زدم جواب نداد بعد چندبار به گوشیش زنگ زدم که اونم جواب نداد نگران شدم گفتم نکنه چیزی شده باشه داشتم برمیگشتم که بهم زنگ زد گفت کجایی؟ الکی گفتم جواب ندادی رفتم گفت عه دیوونه بیرونم واسه شام خرید کردم دارم میام برگرد گفتم توی تاکسی ام دارم میرم گفت مسخره بازی در نیار برگرد دارم میرسم خونه گفتم باشه تا تو برسی خونه منم اومدم رفتم روی یه جدول کنار جوب نشستم گفتم وقتی اومد منو ببینه سوپرایز میشه حدود 15 دقیقه گذشت خبری ازش نشد که یهو زنگ زد گفت کجایی گفتم توراهم گفت من رسیدم در رو باز میزارم رسیدی بیا بالا خیلی برام عجیب بود که من اصلا خاله مریم رو ندیدم که از بیرون بیاد بره خونه به سرعت رفتم بالا زنگ خونه رو زدم اومد جلو در به هم ریخته بود منو دید هول کرد گفت عه چه زود رسیدی!! با خنده گفتم میخوای برم دیر بیام گفت حرف الکی نزن بیا تو رفتم داخل روی مبل نشستم گفت ببخشید من تازه اومدم بدنم بوی عرق گرفته یه دوش میگیرم میام منم چیزی نگفتم رفت حمام کمی نشستم و یهو چشمم افتاد به اتاقش نمیدونم چرا ولی یه حسی بهم میگفت برم سرک بکشم کمی معطل کردم نمیدونستم برم یا نه ولی بلاخره بلند شدم رفتم توی اتاقش رفتم سراغ کشو لباسهای زیرش همه رو نگاه میکردم بعد از کمی دید زدن دستم رو بردم داخل تر که دستم به شئ نرمی خورد کشیدمش بیرون داشتم شاخ درمی‌آوردم یه دیلدو کوچیک بنفش (رنگ مورد علاقش) بود اولین بار بود که از نزدیک دیلدو میدیدم خیلی جالب بود کمی که بهش دست زدم سفت شد از کیر من کلفتر بود اما خیلی دراز نبود باورم نمیشد یعنی خاله از دیلدو استفاده میکنه!!!؟ مگه شوهر نداره اینو میخواد چیکار!!؟ کمی باهاش ور رفتم گذاشتمش سرجاش و یه شورت ازش کش رفتم (هنوزم نمیدونم چرا) اومدم بیرون و تلوزیون رو روشن کردم که شک نکنه بعد از چند دقیقه از حمام دراومد یه حوله دور خودش پیچیده بود رفت اتاقش یکم طول کشید تا بیاد اومد بیرون یه تاپ نیم تنه و ساپورت یه دست مشکی پوشیده بود موهاشو بسته بود اون لحظه احساس کردم از همیشه جذابتر شده گفت حسام چایی میخوری گفتم بله رفت آشپزخانه منم همش اندامش مخصوصا کونش رو نگاه میکردم و دیلدو رو توی کونش تصور می‌کردم دوتا چایی آورد و بعد از کلی حرف زدن ساعتای 7 بود گفت امشب حس خونه نشستن ندارم میخوام ببرمت رستوران گفتم خاله کلی وسیله خریدی حیف میشه گفت نه ولش کن میریم رستوران گفتم خب با آقا بهروز هماهنگ کن خندید گفت خوبه والا اینجوری از حال من خبر داری!؟ گفتم چیشده مگه!؟ گفت بهروز چند روزه نیست رفته آلمان دیدن نمایشگاه ابزار گفتم شرمنده من خبر نداشتم گفت خب حاضر شو بریم منم که میدونستم اصلا خرید نبوده خیلی مخالفت نکردم و گفتم باشه من حاضرم شما حاضر شو رفت اتاقش حدود یک ساعت طول کشید اومد بیرون خشکم زده بود یه تاپ و ساپورت مشکی با یه مانتوی آبی جلو باز پوشیده بود یه حس شهوت خیلی قوی بهم دست داد، گفتم چه خوشگل شدی خاله قصد ازدواج نداری خندید گفت خوبه هیز بازی درنیار بریم منم گفتم هرچی تو بگی(شهوت مستم کرده بود) سوار ماشین شدیم و رفتیم و من همش نگاش میکردم و توو فکر دیلدو بودم.
بعد از نیم ساعت رسیدیم به یه رستوران لوکس گفتم خاله اینجا کجاست دیگه!!؟ گفت این بیرونشه داخلش قشنگتره گفتم بابا غذای اینجا خیلی گرونه بیا بریم من به همون نیمرو قانعم خندید گفت مسخره بازی درنیار منو بهروز زیاد می‌آییم اینجا رفتیم داخل حتی آدمای داخل رستوران هم لوکس بودن وقتی رفتیم داخل همه گارسون ها به خالم میگفتن سلام خانم زرین (فامیلی بهروز) خوش آمدید، من که شاخ درآورده بودم بعد از خوردن یه شام لوکس گفت بریم یه گشتی هم بزنیم رفتیم تا حدود 11 بیرون بودیم.
اومدیم خونه خاله مریم گفت خیلی هوس قلیون کردم حسام تا من لباس عوض میکنم یه قلیون بچاق رفت اتاقش منم تا اون بیاد قلیون رو چاقیدم مشغول کشیدن شدم وقتی اومد چشام گرد شد یه تاپ نیم تنه سفید و ساپورت سفید پوشیده جوری نگاش میکردم که متوجه شد گفت هوو نخوریم منم گفتم نه خاله واقعا بهت میاد خندید و گفت جون به جونتون کنن شما مردا هیز هستین منم خندیدم و چیزی نگفتم موقع قلیون کشیدن کلی از سفرهاش حرف زد و بحث رسید به رابطه زن و شوهری اروپایی ها و چجوری رل زدن دختر پسرا که یهو من یه سوال عجیب ازش پرسیدم که چند ثانیه سکوت کرد و نگام کرد گفتم خاله اونجا رابطه جنسی چجوری برقرار میکنن؟ خودمم نمیدونم چرا پرسیدم وقتی متوجه نگاه کردنش شدم یکم ترسیدم گفتم ببخشید خندید گفت نه مث اینکه بزرگ شدی منم یکم خجالت کشیدم و چیزی نگفتم بعد از چند دقیقه سکوت گفت اونجا چیزی به اسم تبعیض جنسیتی وجود نداره اونجا رابطه جنسی توجیه شده ست منم یخم باز شده بود گفتم یعنی چی گفت نمیدونم چجوری بگم گفتم راحت باش خندید گفت عه نه بابا بعد گفت خب اونجا مث ایران نیست که عقده داشته باشن وقتی با یه دختر دوست میشی هرکاری دلتون بخواد میکنید و دیگه پدر یا برادر دختر نمیتونه به اسم تعصب و غیرت روت چاقو بکشه گفتم خب فرهنگ اونا اینجوریه اینجا نمیشه که بزور توی مغز کسی فرو کرد گفت آره ولی مطمئن باش ایران هم به اونجا میرسه ولی شاید 50سال یا 100سال دیگه گفتم اوووه کو تا اون موقع خندید گفت عجله داریا خندیدم و هیچی نگفتم یکم نگام کرد گفت حسام یه سوال بپرسم راستشو میگی یهو ترس برمداشت گفتم نکنه فهمیده توی لباساش دست بردم با ترس گفتم بپرس گفت تو دوس دختر نداری؟؟ خیالم راحت شد یه نفس راحت کشیدم گفتم نه چطور؟ گفت مگه میشه!!؟ گفتم چرا نشه خیلی خوش قیافم که تعجب میکنی!! گفت چه ربطی داره اخلاقت که خوبه گفتم دخترا از کجا بدونن اخلاق من چجوریه بعدشم الان بیشتر به دارایی هات نگاه میکنن نه تیپ و قیافت گفت خب نمیشه که تا ابد اینجوری باشی عقده ای میشی ها گفتم از چه لحاظ!؟ با خنده گفت از اون لحاظ یکم سکوت کردیم فهمیدم منظورش چیه گفتم خب ما اینجا محدودیم خاله مجبوریم کنار بیایم گفت مگه میشه خب این چیزا لازمه واسه بدن گفتم یعنی چی؟ کمی نگام کرد و گفت خب بنظرت اونا که اینقدر پیشرفت کردن و کلی تکنولوژی و فناوری جدید دارن بخاطر لباس پوشیدنشونه؟؟ نه اونا نیازهای اولیه و اصلی رو رفع میکنن تا ذهنشون شکوفا بشه و دیگه درگیر این چیزا نباشه و عوضش دنبال اختراعات بزرگ برن گفتم چه خوب حرف میزنی خاله ولی خب چیکار کنیم بدبختانه ما اینجا به دنیا اومدیم، گفت اونجا این چیزا خیلی عادیه اصلا همچین دغده هایی ندارن گفتم خب منم ببر دیگه گفت چشم دفعه بعد هردو کمی سکوت کردیم و من دوباره یه سوال چرت دیگه پرسیدم گفتم خاله اونجا لوازم جنسی رو راحت میشه خرید؟؟؟ خالم دوباره بهم خیره شد به خودم گفتم دیگه اینبار ریدی بعد از چند دقیقه گفت آره چطور؟ گفتم هیچی آخه توی چنتا فیلم دیدم گفتم شاید الکی باشه کمی سکوت کرد و گفت آره اون وسایل مناطق خاص خودشو داره و وقتی یه جوونی مث تو میره داخل فروشگاه باید کارت شناسایی همراهش داشته باشه گفتم چرا؟ گفت چون باید 18 سال رو رد کرده باشی وگرنه بیرونت میکنن گفتم چه جالب بعد از چند دقیقه پرسید چرا این سوال رو پرسیدی نکنه میخوای!!؟ چشام گرد شد خالم تابحال اینقدر باهام راحت حرف نزده بود منم که دیگه شهوت داشت دیوونم میکرد ولی به خودم گفتم بهتره جوری بگم که فکرکنه شوخی میکنم با خنده گفتم خب لازمه دیگه خاله واسه شکوفا شدن اونم خندید گفت ولش کن به دردت نمیخوره برو زن بگیر گفتم کی بهم زن میده آخه گفت چرا ندن از خداشون باشه گفتم بیخیال خاله حسش نیست گفت نکنه دوس دختر داری نمیگی گفتم ندارم بخدا دروغم چیه دیگه چیزی نگفت بعد بلند شد گفتم کجا؟ گفت برم دوتا چایی بیارم گلومون خشکید منم بی هوا گفتم چه خوبه آدم یه زن بگیره که هروقت دلش چایی خواست براش بیاره نگام کرد خندید و رفت حس شهوت دست بردارم نبود و همش چرت و پرت میپروندم. بعد از چند دقیقه دوتا چایی آورد و کنارم نشست گفت ساعت چند میخوابی به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 1 شده‌ اون ساعت معمولا من خواب بودم ولی دلم نمیخواست بخوابم گفتم روزایی که کلاس ندارم شب دیر میخوابم گفت فردا نداری گفتم نه گفت خب خوبه منم خوابم نمیاد چایت رو بخور یه قلیون دیگه بچاق، احساس می‌کردم خالم بیشتر از من دلش حرف زدن میخواد مث جن زده ها زود رفتم قلیون رو عوض کردم و بعد از 20دقیقه دوباره مشغول گپ زدن شدیم انگار زمان ایستاده بود. بهش گفتم خاله رابطه تو و آقا بهروز چجوریه؟ کمی نگام کرد و آه بلند کشید گفتم چیشد؟ گفت هیچی بیخیال گفتم بگو کمی سکوت کرد و گفت تو دیگه مرد شدی این چیزا رو میفهمی بخاطر همین بهت میگم ولی قول بده به کسی نگی حتی معصومه (مادرم) گفتم چشم گفت من وقتی بهروز نیست هرکی ازم میپرسه کجاست میگم رفته خارج ولی همش دروغه چشام گرد شد گفتم یعنی چی!! ؟ پس کجاست!!؟ گفت پیش زن دومش، من از شدت تعجب از جام پریدم گفتم زن دومش؟؟!!! گفت آره الان 7 سالی هست که ازدواج مجدد کرده گفتم کی؟ کجا!؟ گفت توی سفرهایی که میرفتیم توی کیش با یه زن که منشی یه شرکت ابزارآلات بود آشنا شده بود اوایل میگفت فقط درحد کار باهاش رابطه داره ولی بعدا فهمیدم که ازدواج کردن و حتی بچه هم دارن منم عصبی شده بودم و گفتم عجب بی شرفیه خاله گفت نه حسام اون حق داره دلش بچه میخواست منم که نمیتونم بچه دار بشم بخاطرهمین چیزی نگفتم، گفتم خب چرا طلاق نمیگیری؟ گفت گفتنش آسونه اولا فکر میکنی اگه با کس دیگه ازدواج کنم بچه نمیخواد؟؟ اونی که نمیخواد حتما باید سن بابام رو داشته باشه که بچه نخواد بعدشم توو این سن ازدواج !!؟ گفتم آره مگه چیه؟ خندید گفت دیگه کی منو میخواد آخه!! منم باخنده رو هوا گفتم خودم، یکم نگام کرد گفت کاش همه مث تو فکر میکردن ولی بهروز اونقدرام بد نیست هوامو داره همه جوره با اینکه کم خونه ست ولی بهم علاقه داره حتی من گفتم طلاقم بده گفت نه دوس ندارم آواره خونه کسی بشی که راستم میگه کی و کجا رو دارم!! گفتم من هستم نگران نباش خندید گفت تو عشقمی بوسم کرد توو اون لحظه دیگه حس شهوت نداشتم و بیشتر دلم براش سوخت یکم نگام کرد و گفت یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟ گفتم بگو خاله جون کمی مکث کرد گفت بیخیال گفتم بگو گفت نه ولش کن گفتم ای بابا بگو خب گف آخه… گفتم بگو گفت خب میشه بگی چرا لباسای منو دست کاری کردی؟؟ یهو از جام پریدم انگار یه 20لیتری آب یخ روم ریختن با لکنت گفتم من!!!؟ نه چرا اینو میگی!؟ خندید گفت جز تو و بهروز کسی توی این خونه رفت و آمد نداره حسام چنتا از لباسام کم شدن مهم نیست ولی توهم جوانی و شور و هیجان داری منم دوباره انکار کردم گفت عیبی نداره عزیزم من باهات راحتم دیدی که چیزایی رو بهت گفتم که به کس دیگه نگفته بودم کمی نگاش کردم نمیدونستم چی بگم سرمو انداختم پایین گفت دیدیش!؟گفتم چیو گفت اون چیزی که توی لباسام بود!؟ پته پته کردم گفتم نه گفت مگه میشه ندیده باشی!؟ چیزی نگفتم گفت خاله جوون تو خودت جوانی و این چیزا رو میدونی این نیاز منه و من مجبورم وگرنه چیزی که زیاده مرد هیز توی خیابون گفتم ببخشید خاله دست خودم نبود گفت میدونم ولی دیگه اینکارو نکن حالام بلند شو ساعت از 4 گذشته بخوابیم یه حس شرمندگی عجیبی داشتم نمیتونستم نگاش کنم بلند شدم رفتم اتاق بهروز روی تخت دراز کشیدم خوابم نمی‌برد گفتم دیگه بهتره نیام پیش خالم آبروم رفت نمیدونم کی خوابم برد بیدار شدم ساعت 2 بعد ازظهر بود رفتم توی پذیرایی خاله نبود گفتم تا نیومده برم رفتم سمت در اما قفل بود که یهو خاله صدام زد برگشتم دیدم حوله حمام دورش پیچیده گفت کجا بی خداحافظی!!؟ گفتم خاله باید برم کلاس دارم گفت دروغ نگو دیشب گفتی کلاس نداری!! سرمو انداختم پایین اومد دستمو گرفت گفت بیا لووس نشو بابا بشین غذا سفارش دادم الان میاد رفتم دست و صورتم رو شستم غذاها رسید توو سکوت محض ناهار خوردیم بعد از ناهار من بلند شدم گفتم خاله دستت درد نکنه من دیگه میرم گفت بیخود کجا؟ گفتم کار دارم گفت نه برو یه قلیون بچاق منم الان میام، دیگه راهی نداشتم رفتم یه قلیون چاقیدم و مشغول قلیون کشیدن شدم که با دوتا لیوان آب پرتقال اومد یه تیشرت زرد بلند و ساپورت سفید پوشیده بود نشست چند دقیقه ای سکوت کردیم به خودم گفتم حالا که لو رفتم و دیگه پام ازاین خونه بریده میشه بهتره برای آخرین بار ازش معذرت خواهی کنم گفتم خاله بابت دیروز معذرت میخوام گفت عه بسه دیگه من گفتم بهت نگم خودت اصرار کردی یکم بغض کرده بودم ولی نمیخواستم بفهمه گفت یه سوال؟ گفتم جانم گفت واقعا زنای به سن من برای هم سن و سال تو جذابن؟ نمیدونستم واقعا داره سوال میپرسه یا دادگاهیم میکنه گفتم نمیدونم گفت آخه همسن و سال تو خیلی توی خیابون بهم تیکه میندازن یا شماره میدن گفتم یعنی چی؟ گفت خب چنتا از دوستام دوس پسراشون 10سال از خودشون کوچکترن منم از همشون سوال کردم گفتن پسرا تواین سن عاشق زن های میانسالن خیلی هم پر شور و هیجان هستن گفتم نمیدونم گفت قشنگ جواب بده مثلا پسری مگه میشه ندونی میخوام بدونم گفتم خب آره ولی اونا بیشتر فکر سکس و لذتن نه عشق و عاشقی گفت خب میدونم فقط میخوام بدونم چرا!!؟ کمی سکوت کردم دنبال جواب میگشتم گفتم راحت بگم؟ گفت آره گفتم خب سن و سال من دوره شهوت هستش معمولا تواین سن پسرا به زن های میانسال بیشتر از دخترا حس دارن دست خودشون نیست از طرفی اینجور زنها آزادن گفت یعنی چی؟ گفتم خب نمیدونم چجوری بگم خب زن هستن دیگه دوما سکس با زن میانسال باعث غرور یه پسر جوان میشه کمی نگام کرد گفت چه جالب توهم اینجوری هستی؟ شوکه شدم نمیدونستم چی بگم گفت آره!!؟ گفتم آره کمی نگام کرد و گفت میگم چرا دوبرابر مردهای مسن و میانسال پسرای جوان دنبالم میان یکم یخم آب شده بود و داشتم راحت میشدم باهاش گفتم حالا شماره هم گرفتی خندید گفت چرت نگو میخوام چیکار! گفتم پس دوستات چرا دوس پسر جوان دارن؟ گفت اونا اخلاقشون با من فرق داره من اهل اعتماد کردن نیستم گفتم یعنی آدم قابل اعتماد میگردی!؟ کمی نگام کرد گفت نمیدونم توی این جامعه آدم قابل اعتماد پیدا نمیشه نمیدونستم منظورش چیه ولی توی وجودم عطش بود دلم میخواست بگم خب من هستم ولی جرأتشو نداشتم بعد از یه ساعت قلیون کشیدن نزدیکای 4 بود که گفتم خاله من دیگه میرم گفت کجا؟ گفتم خونه از دیروز خونه نرفتم گفت به مامانت زنگ زدم گفتم بهروز نیست حسام امشبم اینجاست حالا پاشو اینا رو جمع کن منم الان میام.
توی دلم هم خوشحال بودم که پیشش میمونم و هم ناراحت بودم که باید بمونم و بیشتر احساس شرمندگی کنم، بلند شد رفت اتاقش منم وسایل قلیون رو جمع کردم و اومدم روی مبل نشستم بعد از چند دقیقه از اتاقش اومد بیرون از شدت تعجب بلند شدم ایستادم با یه شورت و سوتین سفید اومد جلوم ایستاد سینه هاش خیلی بزرگ بود یکم شکم داشت جای عمل رحم پیدا بود من که زبونم بند اومده بود و نمیتونستم حرف بزنم اونم هیچی نمی‌گفت اومد جلوتر چسبید بهم گفت من فقط به تو اعتماد دارم اینو که گفت لبمو گذاشتم روی لبش و بغلش کردم همچین از هم لب می‌گرفتیم که یادمون رفته بود باید نفس هم بکشیم کیرم به سرعت شق شد دستمو بردم پشتش کمر و کونش رو می‌مالیدم اونم دستشو گذاشت روی کیرم و فشارش میداد ازش جدا شدم پیراهن و شلوارمو درآوردم و فقط شورت تنم بود دوباره به هم چسبیدم و ازهم لب می‌گرفتیم سرمو آوردم پایین تر گردن و چاک سینه هاشو لیس میزدم اونم فقط آه می‌کشید اومدم پایین‌تر شکمش رو می‌مالیدم و لیس میزدم مث وحشیا شده بودم همه جاشو لیس میزدم بلند شدم بند سوتنیش رو باز کردم دوتا سینه بزرگ سفید افتاد بیرون اونقدر حشری شده بودم که مث قحطی زده ها با ولع میخوردمشون تاجایی که دهنم جا داشت سینه هاشو به نوبت میکردم توی دهنم و میخوردمشون اصلا فراموش کرده بودیم که چه نسبتی داریم بعد از چند دقیقه نشوندمش روی مبل دوباره افتادم روش و دوباره شروع کردم به خوردن و لیسدن سینه ها و شکمش اونم فقط آه و ناله می‌کرد شورتش رو به سرعت درآوردم کوصش براق و بدون مو بود همین که سرمو بردم لای پاش یه آخ بلند گفت که بیشتر تحریکم کرد شروع کردم به خوردن نمیدونم چرا اینقدر خوشمزه به نظرم می‌رسید اونقدر خوردم که لرزید بعد از ارضا شدنش بلند شدم ایستادم اومد جلوم زانو زد شورتمو کشید پایین گفت تابحال کیرم رو اینقدر شق ندیده بودم گفت اووووف چه شق شده بدنم داغ شده بود هیچی نمیگفتم دست گذاشت روش یه تکون خوردم یه لبخند زد کمی نگاش کرد و شروع کرد به ساک زدن از شدت لذت یه آخ بلند گفتم اون بی توجه به آه و ناله من داشت ساک میزد خیلی حرفه ای بود گاهی تخمامو لیس میزد و دوباره ساک میزد گفتم بسه شاید آبم بیاد خندید گفت نه نمیاد گفتم یعنی چی!!؟ گفت توی آب پرتقالت دوتا قرص دیر انزالی ریخته بودم گفتم بلدیا یه سیلی به شکمم زد و گفت بشین نشستم اومد بین پاهام یکم ساک زد گفتم بندازش لای پستونات گفت عه چه خوش اشتها اولا سینه نه پستون پستون مال گاوه دوما خودم میدونم تو چیزی نگو منم ساکت شدم رفت اتاقش اومد بیرون یه کرم دستش بود یکمی روی کیرم مالید و کمی هم مالید بین سینه هاش اونقدر حشری شده بودم که دوباره رفتم سراغ سینه هاش و کمی لیسشون زدم احساس میکردم این وحشی بازی هامو دوس داره بعد لم دادم به مبل یه تُف انداخت روی کیرم و گذاشت لای سینه هاش اونقدر لذت بخش بود که یه آخ بلند گفتم گفت جوووونم منم فقط آه و ناله میکردم سینه هاش اونقدر بزرگ بود که کیرم بینشون غیب شده بود درحالی که کیرم لای سینه هاش بود سرمو بردم جلو و ازش لب میگرفتم نمیدونم چقدر ولی خیلی لاپستونی زدم که اون خسته شد و گفت خب بسه دیگه بلند شد کونش رو سمت من برگردوند منم سریع سرمو بردم جلو شروع کردم به خوردن کونش خیلی لذت داشت هم برای من هم برای اون سرمو توی کونش فشار میدادم و چند ثانیه نگه می‌داشتم چندبار اینکارو کردم گفت توهم بلدیا منم یه سیلی محکم زدم به کونش که یه جیغ کوچیک کشید و برگشت پاهاشو گذاشت دوطرفم و آروم نشست روی کیرم و یهو همشو برد داخل کوصش اونقدر داغ بود که احساس کردم کیرم داره میسوزه اما یه سوزش لذت بخش بود یه آخ بلند گفتم کمی همون حالت روی کیرم نشست و از هم لب میگرفتیم بعد از چند دقیقه شروع کرد به بالا و پایین شدن منم شروع کردم به خوردن سینه هاش سرعت تلمبه زدنش رو هی بالاتر می‌برد منم وحشیانه تر سینه هاشو میبلعیدم دوباره ارضا شد و همون حالت بغلم کرد چند دقیقه همونجوری بدون حرکت همو بغل کردیم و من کونش رو می‌مالیدم از روم بلند شد نشست کنارم کمی لب گرفتیم پاهاشو باز کرد منم بلند شدم کیرمو روی کوصش تنظیم کردم و یهو همرو فرو کردم یه جیغ زد که گوشم کر شد گفت آروم گفتم ببخشید و شروع کردم به تلمبه زدن گفت آروم آروم بزن تا جا بازکنه منم چند دقیقه آروم تلمبه میزدم و سینه هاشو می‌مالیدم بعد از چند دقیقه سرعتم رو بردم بالاتر و دیگه داشتم رگباری میزدم اونم لبشو گاز می‌گرفت و و گاهی آه می‌کشید سینه هاشو گرفته بود بعد کلی تلمبه زدن خسته شدم کیرمو کشیدم بیرون ایستادم هردو خیس عرق بودیم کمی کوصشو مالید بلند شد دستمو گرفت گفت بریم روی تخت رفتیم توی اتاق به حالت سگی روی تخت نشست کونش خیلی بزرگتر از قبل نشون میداد پریدم روش و شروع کردم به خوردن و لیسدن کونش خیلی از این کارم لذت می‌برد و همش آه می‌کشید چند دقیقه اینکارو ادامه دادم و احساس کردم که سیر شدم کیرمو گذاشتم روی کونش چنتا ضربه زدم و فرو کردم توی کوصش و شروع کردم به تلمبه زدن جوری تلمبه میزدم که کونش میلرزید و مدام سیلی میزدم بهش اونم فقط آه و ناله می‌کرد یه آئینه بزرگ روبروی تختش بود که مقابلمون بود از اون نما تازه بزرگی کونش رو متوجه میشدم انگار کل بدنش کون بود با دیدن این صحنه دوتا پامو گذاشتم دوطرفش و سوارش شدم موهاشو گرفتم و شدت تلمبه زدنم رو بیشتر کردم هردو توی آینه به هم نگاه میکردیم اون دوباره ارضا شد و من داشتم دیوونه میشدم کیرمم انگار ارضا بشو نبود کمی چرخید بدنمون نیمرخ توی آئینه می‌دیدیم دستم روی کونش بود گفت بردار میخوام تلمبه زدنت رو ببینم توی آئینه نگام می‌کرد و لبخند میزد منم هی حشری تر میشدم بعد از 10 دقیقه خسته شدم و از تخت اومدم پایین حدود 1 دقیقه من با کیرم ور میرفتم اونم با کوصش اونقدر عرق کرده بودم که انگار دوش گرفته بودم روی تخت به پهلو دراز کشید کونش رو داد بیرون از دیدن این حرکتش خستگی یادم رفت شروع کردم به خوردن و لیسدن کوص و کونش بعد یه پامو گذاشتم روی تخت و کیرمو فرو کردم توی کوصش یه آه کشید و منم تلمبه زدن رو شروع کردم ولی زود خسته شدم و کیرمو کشیدم بیرون رفت روی تخت به پهلو دراز کشید منم رفتم از پشت چسبیدم بهش کیرمو فرو کردم توی کوصش اون حالت اونقدر لذت بخش بود که داشتم دیوونه میشدم یکی از سینه هاشو محکم گرفته بودم و تلمبه میزدم اونقدر تلمبه زدم که خسته شدم ولی آبم نمیومد گفتم قرص چیه آبم نمیاد انگار آبم خشکیده خندید نگام کرد و از هم لب گرفتیم گفت الان میارمش رفت از توی کشو یه محلول آورد و گفت بیا پایین منم نا نداشتم ولی بلاخره اومدم پایین یه پارچه گذاشت زیر پام محلول رو زد گفتم این چیه گفت تمیزش میکنم بعد کیرمو خشک کرد و شروع کرد به ساک زدن خیلی سریع و بدون مکث ساک میزد بعد از کمی گفت دراز بکش روی تخت منم دراز کشیدم پاهام پایین تخت بود اومد بین پاهام دوباره شروع کرد به ساک زدن بعد کیرمو گذاشت لای سینه هاش دیگه کم کم احساس میکردم دارم ارضا میشم بعد از چند دقیقه یهو آبم با سرعت پاشید روی سینه و صورتش توی عمرم ندیده بودم به این شدت و اندازه آبم بیاد یه آه بلند کشیدم میلرزیدم احساس کردم کل وجودم تخلیه شده.کمی ساک زد و بلند شد و رفت. من احساس خستگی و کوفتگی شدیدی میکردم همون حالت چشامو بستم و خوابم برد.
وقتی بیدار شدم ساعت 1 شب بود من لخت روی تخت بودم گیج گیج بودم رفتم توی پذیرایی خالم نبود دنبالش میگشتم مث تَوَهُم زده ها شده بودم رفتم اتاق بهروز دیدم اونجاست روی تخت خوابیده خیالم راحت شد همونجوری لخت رفتم آشپزخانه کمی میوه خوردم اونقدر آب و میوه خوردم که گفتم الانِ که بترکم رفتم یه دوش گرفتم و لباسامو پوشیدم رفتم پیش خاله دراز کشیدم و به سکس عصر فکر میکردم، همون حالت خوابم برد صبح بیدار شدم ساعت 9 بود خاله نبود اومدم پذیرایی دیدم با شورت و سوتین قرمز رنگ داره صبحانه می‌خوره منو دید خندید گفت تنبل بیا صبحانه بخور خیلی ریلکس بود منم خودمو ریلکس نشون دادم رفتم بوسش کردم و گفتم صبح بخیر گفت صبح بخیر عزیزم نشستم سرمیز و مشغول صبحانه خوردن شدم همش نگاش میکردم باورم نمیشد که همین دیروز عصر داشتیم به چه شدتی سکس میکردیم.

از اون روز به بعد خاله معشوقه من شده بود
من هیچوقت از سکس باهاش زده يا خسته نشدم چون رابطه ما بیشتر تجدید عشق و علاقه بود تا سکس…

نوشته: حسام


👍 16
👎 10
25703 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

805091
2019-09-28 19:41:31 +0330 +0330

بخاطر ریزش مو چرا افسرده شدی؟ عمو جانی رو نمیشناسی؟اونم کچله ولی همه رو کرده
#کچل_باشیم

6 ❤️

805111
2019-09-28 19:58:53 +0330 +0330

بنظرم خوب بود.حالا یکم پیاز داغشو زیاد کردی اشکال نداره

1 ❤️

805126
2019-09-28 20:06:44 +0330 +0330

قرص ریزش پت کون صددرصدتضمینی هرکیم میگه دروغه مث این داستان گوه زیادی میخوره

2 ❤️

805179
2019-09-28 21:00:17 +0330 +0330

دوستان یاد بگیرید از این حسام.داستانو یه جوری قشنگ تعریف کرد ادم رغبت میکنه تا اخرش بخونه با اینکه طولانی بود

1 ❤️

805220
2019-09-28 22:46:20 +0330 +0330

خونه خاله كدوم وره؟ از اين وره و از اون وره،كار به داستانت ندارم چرا اسم و قد و وزنت بامن يكي بود؟ كچل نيستم فقط

2 ❤️

805228
2019-09-28 23:25:57 +0330 +0330

یه آخ بلند میگفتی؟

1 ❤️

805248
2019-09-29 03:50:54 +0330 +0330

بنظرم واقعی بود
ولی متنت خیلی طولانی بود
دفعه بعد یکم بیشتر ب این موضوع توجه کن

0 ❤️

805302
2019-09-29 09:45:18 +0330 +0330

بعضی وقتا یه کلمه کار رو خراب میکنه.داشتم باور میکردم که رسیدم به کلمه ی لرزید.دیگه نخوندم و دیسلایک دادم.
موفق باشی

3 ❤️

805330
2019-09-29 10:39:39 +0330 +0330

اونجاش که گفتی شورتتو کشید پایین چی گفت؟ گفت هیچوقت کیرمو آنقدر شق ندیده بودم؟ وااات؟ خاله ت کیر. داشت؟ بعدش، پس از دوبار ارضا شدن گفت یواش بزن جا باز کنه؟؟؟ بعد اونجا که گفتی کونش بزرگتر از قبل شده بود نگرانت شدم احتمالا توش گوووز بوده عمل نکرده
بنظرم تنها جای واقعی این داستان همونجا بود که گفتی یه دقیقه با کیرم ور میرفتم، البته احتمالا کمی بیشتر از یک دقیقه بود
و در آخر بااین تعریف هایی که از خاله ت کردی
بنظرم خاله ت جنده س، یه جنده ی حرفه ای و کار بلد
سکس با خاله?? نووچ

2 ❤️

805331
2019-09-29 10:41:09 +0330 +0330

خوب همون اول که گفتی خاله خانم تو رو پیش خودش میشونده و چند ساعت میبردت خونشون قطعا توصیه های شوهرخاله بوده
بقیش عقده های درونیه یه روانپریشه
کچل
کیری
افسرده
خدای من clay00o8 دمت گرم حاجی تو حتی دله کچلایه کیری رو که دچار افسردگی مزمن هستن رو نمیشکنی
از وقتی که کامنتای تو رو میخونم دیگه پشمی به تن ندارم
دمت گرم دمت گرم
راستی حاجی به دل نگیری تو کامنتام بعضی وقتا ازت یاد میکنم توی این سایت تو برام اسطوره ی ادب و گرمیه دل این چلغوزایی اینو جدی میگم خدایی من معمولا خیلی کم پیش میاد به کسی بگم دمت گرم
ولی تو واقعا دمت گرم

2 ❤️

805347
2019-09-29 11:38:20 +0330 +0330

خیلی سعی کرده بودی سکس با محارمت رو یجوری توجیهش کنی که اون نیاز داشته و تو هم نیاز داشتی. بهت دیسلایک میدم واسه سکس با محارم و لایک میدم چون نگارشت قابل قبول بود.

1 ❤️

805352
2019-09-29 11:54:22 +0330 +0330

کسخل موهات به خاطر جق ریخته جق کونت پاره کرده

2 ❤️

805364
2019-09-29 12:48:51 +0330 +0330

به خاطره ریزش موهات افسرده شدی بعد اومدی توی سایت های سکسی!
پس سلام دوستان کچل افسرده خوبید؟!
همه شما کچل افسرده هستید؟!

1 ❤️

805403
2019-09-29 16:33:05 +0330 +0330

نظر شما چیه؟حال کردم با خودت و داستانت و نوع نگارش و حالات روحیت. اولین باریه تو این 7سالی ک عضو شهوانی ام به یه داستان کامنت مینویسم
داستانا حقیقت بود زیبا و خوش نگارش بود. مخصوصا حالات روحیت تو هر لحظه دقیق و زیبا بیان شده بود. لذت بردم. ایولا. بازم بنویس از خاطراتت با خاله

0 ❤️

805406
2019-09-29 17:03:05 +0330 +0330

چرا هر کی جنده و بی غیرت باشه میگین تفکرش اروپاییه؟ اصلا هم اینطوری نیست بعضی از مردم ما فکر میکنن اروپا یه جنده خونه بزرگه و همه دارن شب و روز همدیگرو میکنن! این فقط تصور یه کسخل اروپا ندیده است

3 ❤️

805454
2019-09-29 19:42:57 +0330 +0330

خالت حمومو گایید توام گاییدی انقد گفتی شکم داره شکم داره

1 ❤️

806346
2019-10-01 22:13:48 +0330 +0330

خاله میشه دو دقه لباس عوض نکنی ؟

1 ❤️

815186
2019-10-29 10:39:11 +0330 +0330

کل داستان یکطرفه اونجایی هم که به دیلدو دست زدی دیلدو سفت شد یکطرف :)))) کسکش کیر منم یکبار دست بخوره اینقدر سریع شق نمیشه که دیلدو شد ?
ولی به داستانت لایک میدم ، بد نبود ?

0 ❤️

818458
2019-11-08 02:45:22 +0330 +0330

منم چند ساله با خالم سکس دارم
الانم دنبال ضربدری هستم

0 ❤️







Top Bottom