عشق من پردیس

    1393/5/7

    سلام دوستان.محسن هستم.داستان من کاملا واقعی است.بخوانید متوجه میشوید.
    توشهر کوچک ما زنی زندگی میکندکه وزیباوبانمک ولی مغرور است.اکثرمردهای محله دوستش داشتندولی جرات نمیکردندکه بهش نزدیک شوند.چون خیلی بداخلاق بودوبه کسی محل نمیذاشت.اصلامثل اینکه مردی براش وجودنداشت.شوهرش توکارخانه ای کار میکردو ماهی یکبار میامد خونه .آنهم برای دو روز.یه دختر هفت ساله داشت.خودش هم 23سالش هست.خیلی خوشکل ولی بداخلاق و رک و جدی.یکبارکه یکی ازمردهای محله از طریق یه زن پیامی براش فرستاده بود،دست زن رابط راگرفته بودومستقیم برده بود خانه آن مرد و شد ماجرای بزرگی که تا آستانه طلاق پیش رفته بود.بگذریم.آقا به هرطریق که فکرکردم نمیشد راهی برای نزدیک شدن به این زن زیبا پیدا کرد.بخصوص که درمسیر کارمن قرار داشت و هر روزمیدیدمش.یه شب به فکرم رسید و نامه ای سرتاسر عاشقانه ودلبرانه براش نوشتم وازعشق و دلبستگیم بهش حرف زدم.حرفهای دلم را براش نوشتم. و شماره ایرانسلم را توش نوشتم و داخل حیاط خانشان انداختم. بعد دوساعت دیدم زنگیدوبازبان شیرین و آرام خواست خودم معرفی کنم.امامن اطمینان ازش خواستم.ولی نداد.باورکنید حدود یکماه باهم کل کل کردیم.اس و زنگ دادیم .تاکمی آرام شد.وبالاخره بهم اعتماد داد که کاری ندارم.به جان دخترش قسم خوردکه کاری نداره.گفتم امروز عصرکه میای پارک خودم بهت معرفی میکنم.عصر بادخترش آمدتوپارک و نشست.من هم کتاب کارتون کودکانه ای را به دست گرفتم و رفتم نزدیک ودخترش راصداکردم وکتاب رابهش دادم و بوسیدمش.با رفتارم متوجه شدو فوری زنگ زدکه بله آقای ناشناس شمابودید. و به شوخی تهدیدم کرد.فوری بلندشدو رفت خانه.وزنگید.احوال پرسیدو گفت انتظار نداشتم تو باشی ولی شک کرده بودم.گفت اهل هیجکاری نیستم.اذیتم نکن.ولی من قسمش دادم و قسم خوردم که عاشقشم.چند روزمهلت خواست.بالاخره شرایطی تعیین کردکه من چشم بسته قبول کردم. قرار اولین ملاقات بسته شد.همدیگر را دیدیم.باورم نمیشد . مثل یه فرشته بود. درحد بوس و لب به پایان رسید.برای ملاقات بعدی سه روزبعدخانه من تعیین شد.سه روزی که به سختی سه سال تمام شد.بالاخره نازنازان وخرامان آمد خانه من. به استقبالش رفتم.اتاق خوابم را به شکل رمانتیکی آماده کرده بودم. بغلش کردم.بوی عطرش سرمستم کرد.خدایا چه میدیدم.بدنی که آدمو دیوانه میکرد.لب هامان درهم قفل شد.چقدرخوشمزه بود.گفتم پردیسم عشقم دوستت دارم.گفت محسنم من شوهرندارم.شوهرم دو ماه یکبارهم مرا نمی بیند و خیلی کم سکس داریم.شوهرم میشی.قول میدی فقط محسن پردیس باشی. دیدم چشاش پر از اشک شده.نتوانستم گریه اش تحمل کنم.گفتم قلب محسن برای همیشه توقلب پردیس به امانت میزارم.
    دستانش را دور گردنم حلقه کردو به خودش فشارم داد.دیگه تحمل نداشتم..لختش کردم.و بدنش راکامل خوردم.فریادمیزد محسن توراخدا دیگه کافیه.کشتی منو. محسن کیرتوبکن توکوسم.
    دست تو شرتم گذاشت وفوری پس کشید.چشماش ازحدقه بیرون زده بود.میگفت محسن نه.تحملش ندارم.بزرگه.گفتم عزیزم جاش میدم.رو تخت درازکشیدیم.بغل هم.آرام توگوشم حرف میزد:محسن عشق همیشگی من میشی. محسن کیرت رابرای همیشه به پردیس میدی.محسن کیرت رابکن توکوس بی صاحبم.گفتم عزیزم دیگه بی صاحب نیست.برای همیشه مال خودمه.گفتم پردیس کوستو بهم میدی.گفت شرط داره.گفتم هرچه باشه قبوله .گفت سندقلبتو میخوام.تو این حرفها گرم بودیم که سرکیرم لب کوسش گذاشتم که پرش آب شده بود.یکدفعی تا آخر تو کوس نازش جاش دادم.صدای جیغش خانه رافراگرفت.انگشتم که تودستش بود را تا آخرگاز گرفت.بعداز ساکت شدن دردش،خودش رابهم چسپاند.بهم فشار داد.نوک سینه هام رافشار میداد.تحریکم میکرد.میگفت محسن تلمبه بزن که کوسم بدجوری تشنه است،.اون کامل زیرم قرار داشت. وانقدر کیرم تو کوسش فشار میدادم که احساس میکردم نوکش به چیزی میخوره.پردیس میگفت جگرموسوراخ کردی محسن.توحالتهای مختلف حدود شصت دقیقه کردمش. میگفت سه بار ارضاشده..میگفت توارضانشو و تلمبه بزن.دیوانه شده بودم وحشتناک میکردمش. داشت میترسید.فقط ناله میکرد.من درازکشیدم اون رفت بالا.ونشست رو کیرم.بادست کیرم را توکوسش جابجا میکرد.وحشتناک اون تلمبه میزد.میگفت اولین باره که کامل ارضامیشه.میگفت کوس کردن شوهرش ماهی یا دوماه یکبار درحد سه دقیقه بوده.میگفت الان تمام عقده های دلم صاف شده.به آرامش رساندیم.توراخدا تمامش نکن..آنروز سه بارکامل سکس باهاش کردم.نفسش بالا نمی آمد.سرش را روسینه ام گذاشته بودومیگفت محسن باهام می مانی. انروز من زیباترین و خوشکل ترین زن شهرمان را جوری گاییدم که توان راه رفتن نداشت. وقتی رفت خونه. 24 ساعت خوابیده بود. نگرانش شدم..میگفت ندانسته شب بوده یا روز.تو آن هفته یکروز درمیان میامدخانمان وسکس داشتیم.الان 3 ساله که پردیس عشق منه و اون هم بدون من نفس نمیکشه.هر وقت بخواهیم سکس داریم.یکبار ازمن حامله شد و پسری خوشکل به قدرتمندی منو به قشنگی مامان پردیس داریم،امیدوارم خوشتان بیاد.


    نوشته: محسن

  • 5

  • 0




  • نظرات:
    •   دختری به نام شیطان
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • ااااااااااااااه رموئو.
      همانند سگان که واق واق میکنند
      مکتوباتت تماما دروغ بوده است
      خااااااک تو سرت برینه


    •   آنـــوهــــه
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • "داستان من کاملا واقعی است">>>;=)) است؟ :)) خداوند دلت رو شاد کنه ، من یکی رو شاد کردی با این نوشتارت =))
      خیلی ریدمان است خیلی :|
      تو داغان استی :))
      من فحش نمیدم خدایی خیلی شاد شدم با این لهجه و نوشتار :))
      ولی بیا و یک جوانمردی بکن >>>>و دیگر ننویس مسخره است :|


    •   takavarjoon
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • افغانی بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . . .
      شاشم گرفت. جناب شکسپیر، رسما ریدی با این لهجه کیریت. 24 ساعت خوابید؟ بچه شو چکار میکرد؟ یه جوری میگی که انکار اهمیت نداره که تو شهرتون زن شوهر داشته باشه یا نداشته باشه. همشون از دم جنده هستن. امیدوارم که مادرت خوش اخلاق باشه. لاشی دیگه ننویس. کله کیری، دیگه ننویس. آشغال کله دیگه ننویس. حق میزنی بزن، به زن مردم چه کار داری آخه. شاشیدم رو نوک زبونت، دیگه ننویس.


    •   joopiter
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • تو باید همون کنده کاری را بکنی


    •   martin2459
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • گرز نادر تو کونت
      با این جفنگیات


    •   mehran1346
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • آقا دمت گرم بکنش اما یواشتر منم هروقت به عشقم میرسم حسابی میکنمش


    •   zahra1111
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • اییییییییی بدم میاد ازین پسرا و مردای لوس و بی مزه.....
      مرد باید تو سکسشم جدی باشه و غیرت داشته باشه... ناز و عشوه برا زناس


    •   godfother
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • ینی خراب این زنایی هستم که همسایه شماها هستن، مادرزادی جنده هستن فقط کافیه بگی دوست دارم فرداش بهت میدن lol


    •   باران احساس
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • :D


    •   M_S_T_S
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • piiiiiffffff


    •   sanaz_lovely
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • خوب نبود سعی کن بهتر بنویسی


    •   hastiiii
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • داستان جالب ولی دروغ بود اگه جدی اینقدر داعی حاضرم باهات سکس کنم


    •   hamedanboy
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • یه دختر هفت ساله داشت.خودش هم 23سالش هست.. dash1 dash1 dash1 clapping ....................خب آخه کیر تو اون زندگینامت بشه مجبورت کردن بیای اینجا فحش بخوری .....؟
      بچه کیــــــــــــــــــــــــونی


    •   masih gl
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • هم این شاش خور رو دیدم..


    •   sardar pooria
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • ای کیرم در دهان کوسکشت.که امدی گوه بخوری ریدن کردی.
      کونکش کدامین کون تو را ریدن کرده؟
      چن وقت است کان میدهی.قدرتمند؟؟؟!!
      جاکش برقی به جای کسفرت تفت دادن کپه ات را گذاشتن کن.
      فردا نتوانی اجر بالا بیندازی.صاحب کار کانت را جر خواهد دادن کرد همه عمر.
      ROFL


    •   SP203
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • میبخشی به من ربطی نداره که چیکار میخوای بکنی ولی این برداشتی که من از نویسنده این داستان کردم اینه از داغی و هات بودن زیاد دیگه تمام پوست کف دستش تاول زده شک نکن این کس ببینه آبش اومده حاضرم شرط ببندم


    •   reza011345
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • دماغ پینوکیو تو کونت در حالی که همینطور داره دروغ میگه


    •   mani47
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • مزخرف و چرند و پرند..............


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو