عشق همیشگی من

    سلام رفقا این داستان کمی طولانیه از اول گفتم که اگر دوست ندارید داستان طولانی سرتونو درد نیاورده باشم


    یکم از خودم بگم اسمم ارسلان هست بیست پنج سالمه قیافم نسبتا خوبه موهام ارثی بور هستش یعنی پدرم هم جوونیش همین بود چشمام مشکی بدنم معمولیه نه لاغرم ونه چاقم بدن سازی هم نمیرم و هفتادو شش کیلو وزنمه


    قصه بر میگرده به زمان ازدواج کردنم شیش سال پیش سال93 زمانی که نوزده سالم بود و دختری که یک سال ازمن کوچک تر بود ودختر همسایه مون بود دختری که همسرمه و الان یک دختر و پسر دوقلو سه ساله ازش دارم به اسم کیان وکیانا و به جرعت میتونم بگم هنوز زیباتر از یلدا تو عمرم ندیدم یادمه از بچگی یعنی هفت سالگی که خونشونو آوردن محله ما همبازی من شد چون نه من کسی رو داشتم تو اون محل نه اون کسی رو داشت پس از بچگی باهم بودیم اما زمانی که اون ده سالش شد دیگه مادرش نزاشت بامن بازی کنه وابستگیم بهش قدری بود که حتی تو مدرسه هم باکسی دوست نشدم همیشه تو خودم بودم مدرسه برای من فقط محلی برای درس خوندن بود حتی تو زنگ ورزش هم فوتبال با بقیه بازی نمیکردم تا زمانی که یلدا همبازیم بود دوست دیگه ای نداشتم وقتی هم رفت تو ده سالو و مادرزن نزاشت بام بازی کنه علاوه بر گوشه گیر شدن برای چندی افسرده هم شدم که یادمه تا چندوقت گریه می کردم وشنیدم اون هم حال منو داشته.


    هجده سالگی من دیپلم گرفتم با اینکه درسم خوب بود علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم بخاطر ضعیفی چشمم از خدمت معاف شدم البته ضعف چشمم زیاد مانع خدمتم نمیشد ته تهش معاف از رزم میکردن و چون آشنا داشت پدرم معاف شدمو با پدرم تو مغازه نجاری کار کردم با اینکه اینهمه سال رابطه من و یلدا فقط در حد سلام و علیک بود ولی هنوز دوستش داشتم تازمانی که بچه بودم به عنوان همبازی وقتی هم که بزرگتر شدم به عنوان عشق اول وآخرم وعهد بستم اگه به یلدا نرسم به هر دلیل تا آخر عمرم ازدواج نکنم
    هرشب تو فکرم بود این که عزیز ترین شخص زندگیم بود بعد از خداو پدرومادرم چند بار خواستم بگم اما لحظه آخر نشد تا جایی که دیگه دلمو زدم به دریا رفتم منتظر شدم از مدرسه بیاد همیشه ساعت دو تعطیل می‌شد برخلاف من که ساعت دوازده نیم تعطیل میشدم و میرفتم دم مدرسه با دوچرخه دید میزدم حتی بعد دیپلم هم که دیگه مدرسه نمی‌رفتم ساعت دوازده ونیم دم مدرسه دخترونه منتظر میشدم تا بیاد بیرون تا یواشکی ببینمش واگه نمیدیدم کل روز دپرس میشدم عاشقش بودمو خودش نمی‌دونست زمانی که بیرون میومد با چادر سیاهش که به نظرم خوشگلترش می‌کرد از همه دور بریاش سر تر وخوشگلتر بود وهمچنین با حیا ترو با وقار تر بود وقتی اومد بیرون گذاشتم بره جای خلوت تر نمیخواستم برا یلدای من حرف درست کنن چون مسیرخونه پدرومادرمن ویلدا از یه محله پرکوچه های خلوت با خونه های آجریه رسیدیم به اولین کوچه یه نفس عمیق کشیدمو گفتم
    یلدا خانوم سلام
    برگشت ومنو دید لبخند زدو مکثی چند ثانیه ای کرد وگفت
    سلام آقا ارسلان
    احوالپرسی کردیم و مسیر رو باهم داشتیم طی میکردیم چون همه تو اون محل میشناختنمون اگه کسی هم میدید فکر بد نمی‌کرد

    ومنی که از استرس داشتم خودمو خیس میکردم دیگه گفتم
    یلدا خانوم یه لحظه وایسین ایستاد و گفتم موضوع مهمه که حتما باید بتون بگم
    که بااون صدای مثل قرص آرامبخش گفت بفرمایید
    گفتم خودتون میدونین از بچگیمون چقدر به هم نزدیک بودیم وبه غیر خودمون با هیچکس دیگه دوست نبودیم همون دوست بودن و یکدفعه جداییمون بخاطر دختر بودن شما و پسر بودن من یه غم بزرگی رو تو دلم گذاشت و حالا تبدیل به علاقه شده یک لحظه هنگ کرد وایستاد و اشک تو چشمای خوشگل سبز رنگش جمع شد که جیگرمو کباب کرد وباعث شد منم اشکم در بیاد بابغض گفتم تو این چندسال فکر شب روزم شما بودین و به غیر شما به هیچ کس فکر نکردم بعد این همه سرکوب احساسم دیگه صبرم لبریز شد ونتونستم ماجرا رو نگم که فقط سکوت کرد و اشک از چشماش می‌ریخت
    که بعد فکر کنم بعد یک دقیقه من سکوتو دوباره شکستم گفتم عشق به شما برام مقدسه و بدون شما نمیتونم زندگی کنم که که با اشکای سرازیر و بغض تو صداش گفت
    یعنی کسی که اینهمه سال میخواستم اونم منو دوست داره
    گفت آقا ارسلان همه حرفایی که زدین همون حرفایی بود که تو این سالها تو دلم بود میخواستم بگمو نمیتونستم این یعنی خدا خیلی دوستم داره که حرفای قلبمو از زبون کسی که بهش علاقه جاری کرد


    با حرفاش هنگ بودم یعنی اونم منو دوست داشت ونمیدونستم؟
    وقتی غیر سکوت کاری نمیتونستم بکنمو انگار لال شده بودم واشک از چشمام میومد اون حرفشو ادامه داد


    آقا ارسلان منم شمارو دوست دارم اما باید بیاین خواستگاری من همینجوری نمیتونم با نامحرم باشم حتی اگه تمام آرزوی زندگیم باشه
    زبونم بازشد وگفتم میتونم یلدا صدات کنم؟
    گفت بله
    گفتم یلدا منو دیگه آقا ارسلان صدا نکن ارسلان خالی کافیه
    گفت باشه
    گفتم یه بار بگو

    گفت ارسلان که دلم قنج رفت برا عشقم
    گفتم تو این مدت نمیتونم بیام خواستگاریت چون هنوز بیست سالم نشده همین که میدونیم هم دیگه رودوست داریم برام کافیه فقط از طریق تلگرام در ارتباط باشیم
    گفت باشه
    شمارشو گرفتمو تادم خونه قدم زدیم از دور وقتی دیدم کسی نیست یه بوس براش فرستادم که خندید و منم الهی فدای خندش بشم
    اولین کاری که کردم پی ام دادمو اسمش سیو کردم مخاطب خاص
    ولی من طاقت نیاوردم بیست سالم بشه و بعد کلی کلنجار کلی حرف بعد دوسه ماه راضی کردم پدر مادرم بریم خواستگاری با اینکه ببیست سالم نشده بود ولی قرار شد اسممون رو هم باشه و یک صیغه تا زمان عقد عروسی از لحاظ کاری هم دغدغه نداشتم چون تو حرفه نجاری شاگرد بابام بود از بچگی کار رو یاد گرفته بودم و دوران سه ماه تعطیل مدرسه ها صبحا همش سر کار بودم بعد از ظهرا خونه بودم دغدغه خونه هم نداشتم پدرم همه جوره هوامو داشت طبقه بالا خونه پدرم بود ومستاجر داشت ولی تا زمانی که قراردادش تموم شد رفت بعدش ما رفتیم نشستیم
    وقتی بیست یک سالم شد تو باغ پدر در ورامین یه عروسی باشکوه گرفتیم رفتیم سر زندگی مشترک اولین شب زندگی واولین سکس و جایی براش لحظه شماری میکردم وآرزوی همه هست وقتی رفتیم تو اتاق دونفره ای که با سلیقه این خوشگل خانوم طراحی و وسایلش چیده شده بود روتخت نشستیم تا قبل از عروسی فقط بوسیده بودمش اضافه تر کاری نکرده بودم
    گفتم بالاخره مال هم شدیم دیگه دوری درکار نیست
    گفت آره ارسلان اگه بهم ابراز علاقه نمیکردی دیگه داشت باورم میشد دوستم نداری اون زمان دق میکردم
    نذاشتم ادامه بده لبم گذاشتم رو لباش که اونم باهام همراهی کرد خوابوندمش وچند دقیقه فقط لباشو خوردم لباسشو از تنش در آوردم آرایشش کمی بهم ریخته بود زیر لباس عروسش فقط یه شلوارک چسبون که زیزش یه شرت سفید پوشیده بود و یه سوتین که خیلی جذابش کرده بود اونارم به جز شورتش در آوردم افتادم به جون گردنش میک میزدم انقد که نالش در اومد لباشو بوسیدم گفتم حالا لباس منو تو در بیار کت مو در آوردم خودم و شروع کرد گردنبندمو ازگردنم وساعتمو ازدستم باز کرد بعد دکمه پیرهنمو باز کرد وپیرهنمو درآورد انداخت یه گوشه زیر پوشم رو هم همینطور حالا وقت شلوارم بود دکمشو باز کردو ازپا درش آوردم از زیر شورتم تخممو لیس زد که آهم بلند شد و از رو شکمم اومد بالا تا لبم شروع کرد خوردن لبم منم همراهی کردم دوباره رفت پایین حالا دیگه شرتمم در آورد شروع کرد خوردن کیرم و ساک زدن یکم دندون زد اما خوب شد بعد چند دقیقه عقب جلو کردن تقریبا پنج دقیقه درآوردم گذاشتم لا ممه هاش ممه هاش نسبتا خوبه نزدیک پنجا اینطورا بالا پایین کردم و بعدش کیرمو گذاشتم دم کوسش فرو نکردم جلوی چوچولش می‌مالیدم که طاقط نیاورد جیغ میزد ترو خدا فرو کن توش دارم میمیرم که چشم گفتم ویواش برا اینکه دردش نگیره داخل کردم که یه جیغ زد وخون اومد دستمال برداشتم کیرم و کوسش رو پاک کردم و شروع کردم تلمبه زدن حدود یک ربع تلمبه میزدم با چند پوزیشن اول فرغونی بعد روش خوابیدم کیرمو تو کوسش قرار دادم بعد داگی کردم تا بالاخره ارضاشدم همشو ریختم داخل بعد بی‌حال افتادم بغلش کردم وتا صبح لخت تو بغل هم بودیم
    ببخشید طولانی شد ایشالله همه به عشقشون برسن.


    نوشته: ارسلان

  • 2

  • 7




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • ارثی مشخصه کونی هستی (biggrin)


    •   sj0087
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • همینکه گفتی موهات بور هست کونی هستی درواقع کون‌دادی روت نمیشد تعریف کنی


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم فرقونی تو کووص مادر جندت


    •   soan_bendiii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • ۱۹ سالت بود زن گرفتی؟ دقیقا تو کدوم کوره داهات زندگی میکنید؟


      گفتی ۱۹ سالت بود یه زن گرفتی به اسم یلدا؟ چرا فکر میکنم یه شخصی به اسم یدالله بهت تو ۱۹ سالگی تجاوز میکنه.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • خیلی فیلم فارسی بود همش منتظر بودم کلاه مخملیا بیان کونت بزارن!!(biggrin)


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • عزیزم
      بهتر بود خصوصی ترین رابطه ات را برای خودتون نگه میداشتی.
      البته زود ازدواج کردن خیلی خوبه.


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • ممه پنجاه ممه نیس.جوشه.


    •   M720
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب نوشتی داش باورم میشد مه زرتی گفتی ممه هاش ۵۰ بود خو کونی اخه مگه ممه ۵۰ داریم
      اولش هم که خودت گفتی قصه
      من حس میکنم به بابا یلدا گفتی دوسش داری اونم گفته اول بهم کون بده تا دخترمو بهت بدم کونت گذاشتو بعد زد زیرش حالا اومدی عقده اون کونی که دادی رو در بیاری
      (cool)


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدا شفات بده
      این الان چیه بی غیرتیه
      دمت گرمه
      چیه واقعا
      چرا فکر کردی باید بیای اینو اینجا بنویسی
      آها منتظری ما بگیم خو به کیرمون؟
      نه آقاهه من بی ادب نیستم
      میگم به سالارم که زن خودتو کردی
      اینکه تعریف کردن نداره اوسکول


    •   PUNISHER2020
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • 1)لامصب داغوووون خصوصی ترین رابطه به خانمت رو نگو حشری کس مغز
      2)حال بهم زن، مجبوری دروغ بگی.؟؟این خانم محترم که در موردش گفتی چطوری اول کار رفته سراغ تخم های نداشتت بعد ساک زده دندوووون زده؟؟؟؟
      3)بعد 19سال و چند ماه بدون رابطه ،ربع ساعت بعد از پرده زدن تلمبه زدی؟؟؟؟با با عمووووووجانی


    •   baran317
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ینی داشت خوب پیش میرفتا تا جایی که یهو رفتین تو تخت انگار فقط خواستی یچی بنویسی
      مثل کسی میمونه که خواب مازراتی ببینه ولی توش شبیه پراید باشه چون هیچ ایده ای از داخل مازراتی نداره (dash)
      ننویس خب (dash)


    •   Paria_1991
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قسمت سکسش تابلو بود تخیلیه و با عجله نوشته بودی


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عمو گاوه تابلوعه یه بچه کونی ۱۲ یا ۱۳ ساله بیشتر نیستی


      اوشکول خان تو روز عروسی ، هم عروس و هم داماد از صبح درگیر آرایشگاه و مراسم هستن، با کلی رقص و جنب و جوش و مث چی هم عرق میکنن و بوی ببعی میدن ، تو اون شرایط کدوم اوشکولی میاد کس و کون و خایه طرف رو لیس میزنه؟ بجز توعه کونی ‌

      بعدم بچه جان کدوم دختر با این شرایطی که گفتی تو اولین سکسش میاد میساکه!؟؟ درسته که چند دفعه ساکیدن ما_ ما_نت رو برای مشتری هاش دیدی ، ولی اون فرق میکنه پسر خوب . هیچ دختری هم تو شب عروسی و سکس اولش جیغ!! نمیزنه که فاک می و دارم میمیرم!! ‌‌
      شما تصوراتت از رفتارهای نن ه ات رو به دیگر دختران تعمیم نده !!

      جوجه خروس جقی یک ربع بمالی زخم میشه ها !! ‌

      برو جقتو بزن انتر


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا چرت بود
      سایز سینه 50 بود بعد گذاشتی لای ممه هاش؟!!
      از کی تا حالا 50 نسبتا خوب حساب میشه؟!!
      چجوری گذاشتی لای سینه سایز 50 ؟!!
      سایز 50 هم مگه لا داره که بذاری لاش؟!!


    •   Amir_Naji_1996
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چطوری افغان بوی ، فعلا بیا بشین سرش تا بعد ، اخه افغانیها عجیب کون سفیدی دارن ، کساشونم بی مو مث برف ،برو خودتو انگشت کن ولی نگو مخ دختر ایرانی زدم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو