داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عشق و شهوت بهار

1399/05/12

تا اون زمان طعم عشق هیچ پسری رو نچشیده بودم. قبلا با چند تا پسر بودم اما همشون بعد از چندماه که ازم استفاده می کردن خسته می شدن و ولم می کردن. اغلب اجتماعی نبودم و بیشتر وقتمو تنهایی می گذروندم.
تا اونروز که مینا دعوتم کرد به تولد برادرش منم از روی بی حوصلگی دعوتش رو رد کردم اما بهم اصرار کرد و آخر سر راضی شدم. لباسی معمولی پوشیدم و موهام رو درست کردم راه افتادم به سمت خونشون. وقتی وارد شدم تعجب کردم فکر کردم اومدم سکس پارتی نه تولد همه داشتن یکی رو به خودشون می مالیدن و می رقصیدن و می نوشیدن صدای موزیک زیاد بود و همه هم مست شده بودن. مینا رو پیدا کردم و کلی ازش شکایت کردم و گفتم:
-مگه قرار نبود این یه مهمونی دوستانه ساده باشه؟
-خب دوستانست دیگه نگاه کن
بعد شروع کرد به لب گرفتن از کسری و مالیدنش. کسری رو می شناختمش چند ماهی بود با هم بودن مینا می دونست که کسری فقط برای خوشگذرونی می خوادش اما خودش هم همینو میخواست و شکایتی نداشت.
ازش دور شدم و رفتم یه گوشه نشستم بی تفاوت فقط نگاه می کردم.صدای موزیک داشت اذیتم می کرد، خنده های ممتد بقیه اعصابم رو خرد کرده بود. داشتم خودم رو سرزنش می کردم که چرا توی خونه نموندم و به حرف این احمق گوش کردم و اومدم.
یهو پسری رو دیدم چند متر اونظرف تر نشسته بود و سیگار می کشید. نگاهش با نگاه بقیه فرق می کرد انگار یه چیزی توش داشت که نمی شد بهش دست پیدا کرد. سیگار رو بین انگشت شست و سبابه نگه داشته بود و با زیبایی تمام بهش پک میزد اما موقع تکاندن سیگار با مهارت کامل و ظرافت عجیبی جای انگشت سبابه و میانی رو عوض می کرد. یهو با هم چشم تو چشم شدیم قلبم تپش شدیدی گرفت انگار می خواستم قلبمو بالا بیارم. هیچکس متوجه ما دوتا نبود انگار فقط ما دوتا اونجا بودیم. بلند شد رفت به سمت حیاط. پشت سرش راه افتادم و رفتیم روی بالکن. نگاهی بهم کرد و لبخندی زد. سیگاری بهم تعارف کرد. سیگاری نبودم اما از جذابیت سیگار کشیدنش هوس کردم. لبخندی زدم و یکی برداشتم. فندک رو گذاشت توی جیبش گفتم:«به من نمیدی؟» یهو دیدم سیگار به لب سرش رو آورد جلو منم سرم رو بردم جلو و با سیگارش سیگارم رو روشن کردم. چند دقیقه سکوت و نگاه ما به همدیگه شروع شد. آخر سر شمارم رو بدون یک کلمه صحبت گرفت و رفت داخل.
فردای اونروز ازش خبری نشد و من ناامید که نه ولی بی طاقت شده بودم. دو روز بعدش دیدم یه نفر توی تلگرام برام یه عکس فرستاده بازش که کردم دیدم عکس خودشه. یه هیکل مردونه، صورت تراشیده و لباس هایی که انگار جزئی از بدنش بودن. داشتم عکس رو ورانداز می کردم دیدم نوشت:
-سلام
-دیدم ازم سراغی نگرفتی داشتم ناامید می شدم
-کی گفته؟ دائم از قلبم سراغت رو می گرفتم می گفت همونجایی
-ای زبون باز
خلاصه قراری گذاشتیم توی یه کافه. بهترین لباسم رو پوشیدم و با نهایت دقت به ظاهرم رسیدم و رفتم. از بس که استرس داشم یک ساعت زودتر رسیدم وقتی رسیدم دیدم از پشت بهم سلام کرد. برگشتم با خنده گفتم:
-تو دیگه چرا اینقدر زود اومدی؟
-داشتم محل قرار رو از لحاظ امنیتی چک می کردم کسی ندزدتت.
چنان قهقه ای زدم که خودم خجالت کشیدم. رفتیم داخل از خودمون گفتیم. فهمیدم اردلان تنها زندگی می کنه و پدر و مادرش خارج از کشورن. ازش پرسیدم:
-پس چرا تو نرفتی پیششون؟
-می خواستم تو رو پیدا کنم
بعد از کلی صحبت کردن یهو بیرون رو نگاه کردم دیدم هوا تاریک شده. گفتم:«من باید برم دیگه» گفت: «میرسونمت» تو راه بهش خیره شده بودم باور نمی کردم که کنارش نشستم. وقتی رسیدیم بهم خیره شد و گفت:« بهار، دوستت دارم» چشمام رو بستم و لبم رو چسبوندم رو لبش. گرمای لبش رو احساس می کردم و داشت تا عمق وجودم رو می سوزوند. نفهمیدم چی شد سریع ازش خداحافظی کردم و رفتم تو خونه. شب خوابم نمی برد تا صبح به همون صحنه فکر می کردم، به بهترین سی چهل ثانیه زندگیم.
دو روز بعد باز اومد دنبالم گفت:«میخوام ببرمت جایی که جفتمون راحت باشیم».برام مهم نبود که کجا میبرتم و باهام چیکار می کنه از خدام بود که باهاش تنها باشم و معاشقه کنیم. دیگه کار از کار گذشته بود و عاشقش شده بودم.
رفتیم خونش و منو راهنمایی کرد داخل. یه خونه لوکس و زیبا با یه نورپردازی عاشقانه و قشنگ. گفت:«بشین تا برات یه چیزی بیارم بخوری» نشستم یه لیوان آبمیوه آورد برام و لبخند زد و گفت:«بخور که امروز روز خاصیه». خودش هم روبروم نشست یه سیگار روشن کرد و منو تماشا می کرد. سیگارش که تموم شد به سمتم اومد و صاف تو چشام خیره شد لبامون رفت روی لب همدیگه. انگار داشت تمام وجودم رو می مکید زبونش رو داخل دهنم می چرخوند و هی لبم رو گاز می گرفت. خسته نشدیم اما هر دومون بیشتر از این می خواستیم. ترکیب عشق و شهوت حال عجیبی بهم داده بود.
لبامون رو جدا کردیم که یهو منو بلند کرد برد توی اتاق انداختم روی تخت. گردنم رو می خورد و همزمان لباس هامو درمیاورد من هم تو رفته بودم تو آسمونا کم کم جیغم داشت بلند میشد که نگاه کردم دیدم کامل همه لباس هامو درآورده و من داشتم از اینکه به بدنم خیره شده لذت می بردم. بهم گفت:«حالا نوبت توئه» یکی یکی دکمه های پیرهنش رو باز کردم زانو زدم رفتم سراغ کمربندش. شلوارش رو که در آوردم برجستگی کیرش کاملا معلوم بود. شورتش رو در آوردم کیر خوش تراش و سفیدش رو گذاشتم توی دهنم و با ریتم آروم میخوردم. خیلی داغ بود. بهش نگاه می کردم لذت از تو چشماش بیرون زده بود. یهو بلندم کرد و باز انداختم روی تخت و باز لبامون رو هم دیگه قفل شد کم کم شروع کرد به پایین اومدن. اول گردنمو می بوسید بعد سینه هام رو خورد. نوکشون رو آروم گاز می گرفت دیگه کم کم داشتم بیهوش میشدم، جیغ میزدم و التماسش می کردم تمومش کنه اما ادامه داد و رفت پایین رسید به کسم چوچولمو گاز میگرفت و زبونش رو می کرد داخل.
من که مست مست شده بودم دیگه نمیتوستم تحمل کنم که دیدم کیرش رو آورد و آروم داد داخل. آهی با نهایت لذت از ته دلم کشیدم و در همین حین خم شد و لبم رو بوسید. پوست سفیدم رو پوست سبزه مردونش کشیده می شد. اون لحظه حس کردم اگر همین الان بمیرم دیگه برام مهم نیست چون دیگه چیزی از این دنیا نمی خوام. آروم آروم ادامه می داد و جفتمون رو ابرا بودیم.
یهو گفت:«به پشت بخواب». من تا اون موقع دو سه بار اونم با اصرار و به زور کون داده بودم. اما این دفعه نمی ترسیدم و با رضایت کامل و اشتیاق پشت کردم و اردلان از توی کشو روغن در آورد و شروع کرد به ماساژ دادن سوراخ تنگم. کم کم باز شد و انگشتش رو کرد داخل و می چرخوند بعد یه انگشت دیگه هم اضافه کرد و خوب که جا باز کرد کیرش رو آروم کرد داخل. من هم از روی لذت یه آه بلند کشیدم و اونم آروم بدنم رو نوازش میکرد و با نرمی کیرش رو عقب و جلو می کرد. چند دقیقه بعد آروم کشید بیرون و دوباره کرد تو کسم یکم تلمبه هاش تند تر شده بود. یهو احساس کردم یه لرزش خفیفی افتاد به تنش و چند ثانیه بعد داغی زیادی رو تو کسم احساس کردم آبش رو ریخت داخل.
بعد کنارم دراز کشید هر دومون دیگه توان حرکت نداشتیم و یه دو ساعتی توی بغل همدیگه خوابیدیم. بعدش هم بلند شدیم و لباسم رو برام پوشید و منم لباس اون رو. از خونه رفتیم بیرون اول رفت داروخونه و یه بسته قرص برام خرید بعدش هم رفتیم گردش و شام خوردیم.
شب هم منو رسوند در خونه و با یه بوسه کوتاه ولی عمیق از هم خداحافظی کردیم. لحظه آخر توی چشماش نگاه کردم انگار که اون چیزی رو که میخواستم داخلش پیدا کرده بودم.توی تخت خواب به تمام اتفاقات اونروز فکر میکردم اون چند ساعت بهترین ساعت های عمرم بود…

نوشته: بهار


👍 13
👎 4
7100 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904813
2020-08-02 01:06:34 +0430 +0430

قشنگ بود بهار خانوم.ولی یه کاندوم بده طرف مقابلت بکشه رو لامسبش ایدز نگیری

3 ❤️

904814
2020-08-02 01:07:02 +0430 +0430

قلمت بد نیست ولی دختر داستان رو شبیه یه جنده نشون دادی که خیلی میده . و خب بار سکسی داستانت خیلی زیاد بود . امیدوارم بهتر بنویسی در اینده

2 ❤️

904815
2020-08-02 01:07:43 +0430 +0430

زارت

3 ❤️

904816
2020-08-02 01:08:07 +0430 +0430

پوستش سبزه بود ولی کیرش سفید؟

2 ❤️

904817
2020-08-02 01:10:25 +0430 +0430

جنده سیگاری

2 ❤️

904872
2020-08-02 01:42:43 +0430 +0430

شما پسری حضرت آقا وگرنه میدونستی دخترا درد کون رو تحمل میکنن که پردشونو نگه دارن دختری که اپن است زیر بار درد کون دادن نمیره. درضمن دختر نمیدونسته قراره کون بده پس تخلیه نکرده بوده کیری که داخل کونش بوده و طبیعتا آلوده است رو نمیزاره بکنن تو کسش عفونت میگیره ناجور!! حتی کاندم کس کردن و کون کردن نباید یکی باشه وسط سکس عوضش میکنن خلاصه که خودتی!! 😁

6 ❤️

904894
2020-08-02 02:11:06 +0430 +0430

اینایی ک اسمشون اردلانه اکثرا آدمای نرمال و مثبتی نیستن باهاش کات کن.
پ.ن:بازم با آبمیوه سکس شروع شد

3 ❤️

904897
2020-08-02 02:14:23 +0430 +0430

نویسنده پسره
تناقض و دروغ هم‌کل داستان رو پوشونده بود.
لباسم رو برام پوشید؟پوشید؟
احتمالا منظورت لباسم رو بهم پوشوند باشه

چون این اولین کامنت امشب و آخرین کامنتم برای داستاناس،بهت دیگه بیشتر ازین گیر نمیدم.شانس اوردی.برو خوش باش

7 ❤️

904914
2020-08-02 02:50:10 +0430 +0430

باشه تو راس گفتی
حس گیر دادن ندارم گرچه گیر زیادی داره داستانی که سر هم کردی
در کل کص گفتی

1 ❤️

904925
2020-08-02 03:11:28 +0430 +0430

بعد سیگار لب گرفتید؟؟؟ کیرم توی لبای جفتتون
بوی سیگار همون لحظه کشیدن فقط میشه تحمل کرد ولی بوی دهن یه سیگاری رو اصلا نمیشه تحمل کرد چجوری ازش لب گرفتی 🤮 🤮
کیرشو کرد توی کونت بعد دراورد کرد توی کست؟ شما اگه ایدز نگیرید صد تا مرض دیگه از کونت دراورده کرده توی کست…

2 ❤️

904931
2020-08-02 03:34:29 +0430 +0430

و یک ج ق ی ای دیگر و توهماتش.
حضار محترم تشویق بفرمایید تا سریعتر گم بشوند و بروند و بروند تا حرف نگفتم بهش.

احمق کی به تو گفته نویسنده ای؟

1 ❤️

904956
2020-08-02 08:22:26 +0430 +0430

اومدم بنویسم پشیمون شدم و پاکش کردم، ولی توی یک دوتا جمله میگم، جنده بازی و هوس رو با عشق قاطی نکن.
این داستانت کاملا جنده بازی بود و اون پسره هم یک هرزه حرفه ای

2 ❤️

904961
2020-08-02 08:43:48 +0430 +0430

هعیییی همه چی اولش از یه سیگار شروع میشه 💀

1 ❤️

904968
2020-08-02 08:59:56 +0430 +0430

تکراری بود، خلاقیتی توش نبود، ولی زیبا نوشته شده بود با دقت و ظرافت تعریف شده بود
خوشمان امد ولی تکراری

4 ❤️

904988
2020-08-02 10:00:43 +0430 +0430

بهار بهارم بهار بشی ایشالله

1 ❤️

905033
2020-08-02 14:01:43 +0430 +0430

قشنگ بود

1 ❤️

905121
2020-08-03 00:12:34 +0430 +0430

نکته مثبتت نبود وازلینه…
همین ،
برادر جان …

0 ❤️

905724
2020-08-04 11:45:12 +0430 +0430

یه شرع داریم یه عرف کون لق شرع که محصول ترواشات ذهنی ملاهاست البته شرع حسابش با دین سواست به دین کسی اهانت نمیکنم اما عرف براین است که دختر نباید به سادگی لنگهاش باز کنه بگه بکن این درکشور ما بسیار رنگ لعاب داره حال باید با این تفاسیر با توجه به قوانین وعرف جامعه ما شمارا جنده لقب میدهند اما جنده پولی نیستی لطفا یه سری هم به ما بزن

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom