عشق و نفرت با یلدا

    این نوشته قرار نیست سکسی یا شهوانی باشه رفقا.
    الان که این رو مینویسم ۱۸ سالمه
    دقیقا ۴ سال پیش بود که پسر داییم هیئت زد و محرم من میرفتم هیئت و کمکش میکردم خیلی وقتا زود تر از همه میرفتم.
    دختر دایی من یه دختر داشت به اسم یلدا که یک سال از من کوچیک تر بود.
    از بچگی باهم بزرگ شدیم و بازی میکردیم هرچند رابطه خانوادگی سردی داشتیم باهاشون اما هرچند وقت یکبار که همدیگه رو می‌دیدم با هم صمیمی بودیم.
    یادم نمیاد شب چندم محرم بود اما وقتی یلدارو بیرون هیت دیدم احساس کردم دلم یجوری شد.
    یه حسی که تاحالا نداشتم و خیلی هم باحال بود ، زندگیم یه رنگ دیگه شده بود.
    همش دوست داشتم ببینمش و باهاش حرف بزنم.
    زمان گذشت و دو تا محرم رد شد و تو این مدت من و یلدا کمی صمیمی تر شدیم اما هنوزم بخاطر رابطه فامیلی سرد از هم خیلی دور بودیم.
    محرم سوم من از هیت اومدم بیرون و دیدم یلدا داره میره داخل ساختمون ولی دستش پره ، رفتم سمتش و در رو واسش باز کردم که گفت عرفان میشه در بالارو هم وا کنی.
    دنبالش رفتم و در رو واکردم ، رفت داخل کارش رو انجام داد و برگشت.
    بعد اون ماجرا دیگه یلدارو ندیدم تا حدودا شیش ماه بعد توی اینستا پیداش کردم و متوجه شدم که اینستا وصل کرده.
    فالوش کردم و بعد چند دقیقه بهش دایرکت دادم.
    ساعت ۳ صبح بود که جواب داد ، سلام و احوالپرسی کردم و گفتم شناختی که گفت آره.
    چت کردیم تا ساعت پنج که بهش گفتم چرا نمیخوابی؟
    گفت من کلا عادت دارم شبا نمی‌خوابم
    تو چرا نمیخوابی؟
    من از وقتی یکی رو دیدم دیگه نخوابیدم
    خیلی هیجان داشتم ، بعد سه سال میخواستم به عشقم ابراز علاقه کنم.
    خلاصه با کلی داستان گفتم عاشق شدم
    وقتی گفت کی
    گفتم میشناسیش
    اسم چند نفرو اورد که گفتم نه
    گفت پس کیه
    منم گفتم خودتی
    کلی خندید و گفت شوخی خوبی بود
    گفتم نه شوخی نمیکنم
    سه ساله که عاشقتم و بهت نگفتم
    تا صبح حرف زدیم و بهم گفتم اونم منو دوست داشته و خیلی سعی کرده بهم بفهمونه و از این حرصش در اومده که من هیچ اقدامی نکردم.
    راستم میگفت من حتی بهش چشمک هم نزده بودم.
    از فردای اون روز زندگی واسم شد بهشت ، همش با هم حرف میزدیم.
    اما کم کم تعجب میکردم که من اصلا این دخترو نمیشناختم.
    خیلی ادم راحتی بود و عکسای سکسی واسم میفرستاد‌
    حرفای سکسی میزد
    خیلی راحت میرفت بیرون و اینا واسه منی که غیرتی بودم خیلی سخت بود اما از ترس از دست دادنش هیچی بهش نگفتم.
    زمان گذشت تا وقتی که یه روز تو پارک با یکی از رفیقام نشسته بودم ، که گفت فلانی یه دختر برده خونه کرده عکسشو دارم بیا ببین چه چیزیه ، گوشی رو که بهم نشون داد انگار کل دنیا رو سرم خراب شد ، عکس لخت یلدا بود تو بغل یکی.
    کل بدنم اتیش گرفت و سوخت.
    به یلدا پیام دادم و ازش پرسیدم همچین چیزی هست؟
    با کمال وقاحت گفت آره هست .
    باهاش کات کردم و بیخیالش شدم
    روز و شبای خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم اما بلاخره فراموشش کردم.
    بعد ها چندین دفعه دیدمش و حتی بهش محل هم ندادم.
    بعدا خیلی چیزای دیگه ازش فهمیدم و حس عشقم بهش شد حس تنفر.
    حالا ۱۸ سالمه و با یه دختر دوستم ، دختری که یک سال و نیمه با منه و همونیه که میخوام.
    امیدوارم هیچوقت یلدایی توی زندگیتون نیاد تا مثل بهترین دوران زندگیتون جهنم نشه.


    نوشته: جوان ناکام

  • 4

  • 15




  • نظرات:
    •   Mr.poori
    • 5 ماه،2 هفته
      • 4

    • ناموسن انقد کسشعر ننویسید داستانا روم تاثیر گذاشته الان تو قطار زنه کوپه بغلیو سیخ زدم میخواستن کونم بزارن اخخخخ کونم


    •   lovely_grl
    • 5 ماه،2 هفته
      • 6

    • ۱۴ سالت بوده .. دغدغه ی من توی این سن این بود ک عروسکمو نخوابوندم..ناخونامو لاک‌ نزدم.. ای واییی اسباب بازیم کوش؟ ای وای مشقمو ننوشتم.. اونوخ تو این سن عاشق شدی؟؟؟ اصن هیچ درکی از مفهوم عشق داشتی؟؟


    •   lovely_grl
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • ۱۴ سالت بوده .. دغدغه ی من توی این سن این بود ک عروسکمو نخوابوندم..ناخونامو لاک‌ نزدم.. ای واییی اسباب بازیم کوش؟ ای وای مشقمو ننوشتم.. اونوخ تو این سن عاشق شدی؟؟؟ اصن هیچ درکی از مفهوم عشق داشتی؟؟


    •   شاه ایکس
    • 5 ماه،2 هفته
      • 7

    • حسین وقتی با لشکرش به ایران حمله کرد هم اذوغه رو برد همه دخترا رو به کنیزی گرفت!! طرفداراشم سنتشو زنده نگه داشتن یعنی نصف محرم مفتخوریه نصفش دید زدن ناموس مردم!!


      تو از کوسی که شیش قلم ارایش میکنه شبای محرم میره تو خیابون دنبال دید زدن لاتای دسته توقع وفاداری و پاک بودن داشتی؟؟ درضمن احمق جان تو چهارده سالگی اون عشق نیست فشار هورمونه دردتم اینه که به همه داده جز تو!!! (biggrin)


    •   MAHDI.Bمهدی
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • اینکه از ۱۴ سالگی عاشق شدی به کنار
      ولی به کل غیرتت تو کونت


    •   mehdi.98
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • شرط میبندم دستت تو شرتت بود حشری شدی کسشر نوشتی


    •   toolejen
    • 5 ماه،2 هفته
      • 4

    • من خودم اون داستانهایی که کلا شهوانیه رو هم میدم دم برق کیر تو که همون اولش خودت گفتی شهوانی نیست،الدنگ اگه شهوانی وسکسی نیست برو یه جا دیگه بنویس،مگه طلبه فحشی؟ مگه کونت میخاره نصفه شبی؟مثلا اگه با یه گونی فحش نری خونتون نه نه ات راهت نمیده؟


    •   Neshane21
    • 5 ماه،2 هفته
      • 5

    • گارسیا یه فرصت بهش بده :/


    •   bn1380
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • عزیزم اینجا یه سایت سکسیه داستان غیر سکسیتو به همراه دیس دوم روزی سی بار شیاف کن
      در پایان هم بمب هسته ای ترامپ تو کونت


    •   Khan_bokon
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خیر سرمون اومده بودیم داستان سکسی بخونیم :(


    •   Vashkin
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خیلی ببخشید بی ادبی میکنم ولی مجبورم میکنه این نویسنده کسکش.
      شاشش تازه کف کرده اونوقت ته جق زدنش آرزو میکنه یلدایی تو زندگیمون نیاد و .... جاکش حروم زاده چلاق تازه ۱۸ سالته ، از کدوم بهترین دوران زندگیت زر میزنی؟؟؟
      کیر تمام اعضا شهوانی تو ماتحتت
      ببخشید همه اعضا کیر ندارن،
      شاش همه اعضا شهوانی تو دهنت دیگه گوه نخور


    •   Koshti.pars
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • (biggrin) (biggrin) (biggrin) (biggrin)

      من معذرت خواهی می کنم ترکیدم از خنده
      ببخشید ببخشید توف به قبر همه باباهات
      14 سالگی !؟
      شما هارو باید قرنطینه کنن نیاین بیرون نبینید (biggrin)


      از این یلدا ها زیاد اومده تو زندگی همه ولی همه مثل تو نبودن پسرم تا قبل از ۱۸ سالگی همه پسر ها و دختر ها به اولین جنس خاص رسیدن به عشقش مدتی خود ارضایی کردن از عواقب ورود به سن بلوغ هستش
      ولی کسی خودشو نگاییده
      بعدشم تو میدونی ناکام یعنی چی احمق؟!
      یکم کتاب بخون جق نزن توهم نزن همش به کنار پسر جان تا فرصت داری خودت رو با جامعه وقف بده کودن کسکش خر کونی... نصیحت کردمت محکم هم کردمت البته نصیحت (cool)


    •   hamid30gari
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • عمو جون این جا سایت سکسیه چس ناله هات رو ببر یه جایدیگه.
      دیسلایک
      موفق باشی؛


    •   mrchicco
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خداییش هرچی بخوام بگم بقیه زحمتش و کشیدند ولی میتونم برات ارزوی موفقیت کنم


    •   Hamidarakii
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • کوچولوی ناکامی نه جوان ناکااام جیگررر


    •   nadem74rozegar
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • یعنی دلم به حال خودم خوست
      تو الان ١٨ سالته ١.۵ ساله با یکی دوستی بفرض تو کشته مرده یلدا بوده باشی اینم ٣ سال میشه پس اونزمان که عاشق یلدا شدی ١٣.۵ سالت بوده
      لاشی من ١٣ سالم بود هر روز گریه میکردم که سنم نحسه


    •   بچه-ای-خوب
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • بچه کونی جوری نوشته جوان ناکام که انگاری خواهر و مادر سن و تجربه رو گاییده!
      کونی آخه الان تو خودت یپا کونی.
      شکست عشقیت هم تو کونت و به نازنین کیررررررررررم.


    •   Paria_1991
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم اینستا وصل کردم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو