عشق یا تجاوز؟ مشکل این است (۱)

    1397/10/23

    ی شب سرد پاییزی بود هوا به شدت سرد بود سرمای هوا مثل سوزنی بود که با هر وزش باد مثل سوزن تو بدن نرم و لطیفم فرو میرفت با داداشم دعوام شده بود زده بودیم به تیپ تاپ هم زد تو گوشم منم از خونه زدم بیرون.
    باید ی سری چیزا بگم در مورد خودم متولد 74 هستم. اسمم مهتاب دوستام میگن( مهی) ساکن تهران وضع مالیمونم متوسط پدر مادرم جفتشون تو تالار کار میکنن. ما سه تایمم من اخری ام اولین خواهرم ازدواج کرده و الان ساکن تبریزه .
    خوب پدر من خیلی با من داشت راحت می شد از نظر مسله های جنسی من هنو هیچی نمیدونستم حتی در مورد پریود جشن تکیلف که گرفتم هفته بعدش پدرم منو دعوت به ی صحبتی کرد که حتی گرییم در اومد که واقعا چرا باید زنا این طوری باشن بابام برعکس مادرم که تفره میرفت در این مورد با من صحیت کنه پدرم خیلی خوب با من حرف میزد و یادم میداد چیه اینا
    بابا:خوب دیگه فک کنم وقتشه صحب کنیم باهاش در مورد پریود که نترسه خانوم .برو باهاش صحبت کن بگو چیه منم کمکت میکنم ساجده
    مامان: محمد من نمیتونم اصلا نمیتونم بگم بهش تو رئ خدا خودت بگو من خودت که میدونی حتی نوارم تو میری بخری از من نخوا خواهشا
    بابا: باش عزیزم اما من بلد نیستم که

    مامان: من میگم تو بهش انتقال بده اصلا شاید نیاز نباشه ها
    محمد: چطور؟
    ساجده: بچه های این دور زمونه از ما با هوش ترن میفهممن بیا نگیم اصلا
    محمد: نه من بهش میگم فردا
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بعد از جشن تکلیف تو مدرسه با مفهومی به نام غسل اشنا شدم فهمیدم که خیلی جیزه خوبه اسم ی سری غسل هارم یادمون دادن که من اصلا یاد نگرفتم به بابام گفته بودم گوشی میخوام اما قبول نکرد گفت وقتی رفتی دبیرستان میخرم برات هی از من اصرار از اون انکار ونخریدن همش دعوا میکردم با هاش.
    ی روز بهم گفت بیا مهتاب کارت دارم من که تو پوست خودمم نمیگنجیدمم گفتم مخشو زدم وحله:))))
    گفت میخوام ی چیزایی بهت بگم که باید بدونی من هاجو واج موندم که چه خبره گفت دخترا خون ریزی دارن یعنی چی من یهویی عرق شرم نشست رو پیونیم وکلن هنگ کردم ی چیزایی تو مدرسه بهم گفته بودن اما هنو گیج بودم میدونستم هر چیزی هست مربوط به زیر نافه و مربوط به نانازمه ( تو بچگی اینو مامانم یادم داد) بقیشو از زبون بابا بشنویم.
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    محمد: دختر گلم والا همه این جیزارو از زبون مامانشون میشنون خواستم راستش اممممممم راستش امممممم در مورد خانوم شدن حرف بزنیم والا نمیدونم که لفط درستیه یا نه اما مامانت نمیتونست بهت بگه من اومدم بگم .دخترا از ی سنی به بعد دچار خون ریزی میشن ه طبیعیه این نشون دهندیه اینه که مریض نیستنن دارن خانوم میشن اصلانم ترس نداره این تازه خیلی خوبم هست فقط باید هرچی من گفتم رو بگی چشم دخترم . خوب دختره گلم اسمش پریوده یا اسم دیگش عادت ماهیانه هستش که هر ماه ی بار اتفاق میوفته ببین دخترم ی سری اتفاق توب بدن میوفته باعث میشه از اون جایی که جیش میکنی خون بیاد یک هفته البته زیاد ترس نداره مامانتم همین طوری میشه خانوم معلمتم همین طور عمتم همین طور وهمه خترها و زن های جهان اینطوری میشن خوب داشتم میگفتم بابایی اولا وقتی اینطوری میشی یا دل درد داری یا کمر درئ یا سینه هات درد میگیرن و خون از اون جایی که جیش میکنی میاد که مهتاب یهویی وسط حرفم پریدو گفت: بابا همه جا که کثیف میشه گفتم نه بابا جان ی چیزی هست میزاری اونجا خونو جذب میکنه به خودش و..............
    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    بابا خیلی چیزا گفت بهم و خیلی جیزا یاد گرفتم حتی شیوه غسل کردنم کردن یادم داد بهم و حتی برد منو واسم کادو گرفت مامانمم که کم کم یخشش اب شد یادم داد چطوری نوار بهداشتی هامو خوم بزارم و گفت چند روز یکیشو بزارم ببینم که پوستم حساس نباشه خدار رو شکر نه نبود که من سال سوم ابتدایی همش دنبال این بودم که کی بلاخره میشم اما اصلا پریود نشدم سال ۴ ابتدایی هم گذشت اما خبری نود تا رفتم سال۵ ابتدایی ی رور تو مدرسه بودم اصلا حالم خوب نبودچشامم سیاهی میرفت حالم دغون بود که زنگ زدن از مدرسه به مامانم چون مامان بابام همیشه صبحا خونه بودن اومد پدرم منو از مدرسه برد خونه هیچکدوممون اصلا فکر پریودم نبودیم من حالم بد بود این محسن(داداشم) عنترم ۰(محسن امروز معلمشن نبوده زود اومده بود) که دو سال از من بزرگ تر بود هی شوخی میکرد با من هی نیشگون میگرفت باسنمو منم ی دونه زارت گذاشتم تو گوشش که مامانم از دست شویی اومد بیرون گفت محمد چرا محسنو زدی . محسن گفت مامان مهتاب زده. بیچاره از شدت قرمزی صورت و سوزشش جیکم نزد واسه دعوا با من دیگه تا ی هفته. ملافه ی سفید زیرم بود واسه تشکم روش خوابیدم تا حالم بهتر شه مسکن خوردع بودم واسه شام بیدار شدم رفتم شام خوردمو دوباره ی مسکن دیگه خوردم اینبار علاوه بر اون حال بد دل دردم داشتم خوردم و خوابیدم صب بلند شدم تخت رو دیدم فقط گفتم ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان دیدم بابام مادرم و محسن پریدن تو اتاق منم موندم با تخت که خونی بود بابام سری محسنو انداخت بیرون و گفت برو نون بخره جمعمه بود مدرسه نداشتیم که محسن رفت بیرون تازه مادرم فهمید که پریودم جفتشوون مرده بودن ازخنده منم هی داشتم گریه میکردمو خجالت میکشیدم بابام با حالتی مهربون اومد بالا سرمو گفت مبارک باشه دخترم داری بزرگ میشی فهمیدم بعله بابد زود برم حمومم پریدمم حمووم و اون جیزایی که باید انجام میدادم انجام دادم و خدمو تمیز کردم دیگه یاد گرفته بودمم چی کار کنم تاریخشم میدونستم و همه چیطاشو فراهمم میکردمم که بد نگره او روزارو بهممم
    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    ۱۴ سالگی
    سنم رفته بود بالا تر و خیلی چیزا یاد گرفته بودم و مامانم خیلی چیزا بهم میگفت حتی بهم گفته بود که لوله هاشو بسته ودیگه حامله نمیشهه ی روز تنها بودیم تو خونه فقط منو مامان بودم فقط گفت میخوام ی چیزی بگم فقط بین خودمون دوتا باشهه منم گفتم بگی بهمه میگم خخخخخخخ من خندیدم دیم مامان داره خنده دار نگام میکنه جوجه میکنمت تو حموما زیاد زر زر کنی دماغوووووو
    اه مامان نگو دیگه حالاا من تو بچگی ی خبطی کردم دیگه نباید بگی که حالم بد شدددددد اهه اصلا من تو رو ندوس دیگه مامان قهر قهر

    خاطره بچگیمم که چرا مامان بهم میگه دماغو: 1.5سالم بود سرما خورده بودم خفن در حدی کع داشتم میمردم هوا هم به شدت سرد بود منو داشتن اماده میکردن ببرن بیرون یعنی اول بریم بیرون بعد بریم خونه مامان بزرگمم بعد از گشتن رفتیم اونجا همه بودن از خاله ها تا دایی ها با منم که داشتن بازی میکردن ی هو من ی عطسع خفن کردم گلاب به روتون محتویات بینیم ریخت رو صورتم به صورت کش دار خخخخخخخخخخخ که منم همون جا لیس زدمش وخوردم ی ذرشو (اییییییییی حالم بد شد خودممممم) خلاصه همه واسه ما اینو دست میگیرن و به ما میخندنننننن

    راستی خاطره مامان ابته اززبون خودش:
    ۱۲ سالم بود مهتاب ی پسر خاله داشتم بع اسم امیرر با هم بازی میکردیم اون ۱۸ سالش بود و مردی بود در مقابل من ریشاشم کم کم داشت در میومدد من چیزیی از رابطه جنسی نمیدونستم مثل الان تو میخوام بهت یاد بدم و بگم چیه. دیده بودم میمومد خونه ما ی موقعه هایی که منو مامانم هواسمون نبود میرفت لباس زیر های مامانمو ور میداشت بو میکرد لیس میزد میکرد تو شورتش ور میرفت با هاشون اما من درکی نداشتم که چرا این کارو میکنه ی ر روز که خونمون بود بازم رفته بود سراغ اون کارا که خالم دیدو با کتک بردش خونشون هیچکی خبر نداشت چی شده حتی مامانم و فقط منو خالم پسر خالم میدونستیمم منم تازه یواشکی دید زده بودم خلاصه تا چند وقت خالم اصلا خونه ما نمی اومد و ما هم میرفتیم خونه مادر بزرگمم . امیر باز سرو گوشش میجنبید مامانمو ول کرده بود چسبیده بود به من حالا گفت بیا بازی شلوارشو دیدم چه بادی کرده زیر شلوارش من نمیونستم چیه اصلا اون تو با هم خاله بازی میکردیم هی منو میمالید به خودشش هی فشار میداد منو تا این که به من گفت ساجده مامان جون خروس خرییده تو انباریه بیا بریم ببینیم منم زود وشحال رفتم اونجا اما کوفتم اونجا نبود همه طبقه دوم خونه بودن و هیچکی پایین نبود منو برد تو انباری درم بست افتاد به جونمم شلوارشو در اورد ی چیز دارز داد دستم که اسمش دودول بود( محترمانه میگفت خخخخخخخ) به زور گذاشت تو دهنممم منم گریم راه افتاده ی چک گذاشت زیر گوشمو گفت بخور انقد عق زدم تو ۳۰ ثانیه ی چیز بد بو و لزج ریخت تو دهنم منم اینقد اوق زدم که هرجی نا هار خوردم بالا اوردم کف انباری . کف انباری بوی خیلی بدی میداد ی بوی وایتکس و بوی استفراغغ من از اون جا در رفتم رفتم بالا پشت بوم تا ی خورده راحت شم اما اینقد گریه کردم که چشامم پف کرد یهویی دیدم امیر اومد بالا گفت به کسی چیزی بگیی خودمم میکشمت بگی به کسی بابات اینقد میزنتت که میمیری منم گفتم حتما همین طوره دیگهه هیچی نگفتمم .
    تا ی روز مامانم صب بهم گفت تو خواب داشتی حرف میزدی در مورد امیر چرا گفتم نمیدونم نگو کل ماجراار روو گفتم تو خوابب گفت بگو ببینم چی شدهه منم اول امممم اممممم کردمم گفت بگو تو کاره اشتباهی نکردی عزیزم کل ماجرا رو گفتم به مامانم اونم زود چادر سر کرد رفت خونه خالمم انقد امیرو زده بود که سر امیر خورده بود به گوشه در شکاف ور داشته بود مامانم به بابام گفت ماجرا رو بابام انقد منو زد که نا نداشتمم حرف بزنمم اما الان که بهش فکر میکنمم میبینم ی کتک ارزشش رو داشت که دیگه از این جلو تر نره .
    خوب دخترم دیدی این اتفاق برای من اتفاق افتاده دوست ندارم تو تجربش کنیی ببین دختر گلم ی جا هایی هست نباید یکی دست بزنه و حتی نزدیک شه بهتت حتی محسن داداشت یکی از اون جا ها سینه هست و یکی دیگه باسنته و یکی دیگه هم نانازته هیچ کس نباید دست بزنه و حتی نزدیک شه به اونا. سعی کن همیشه اونا رو بپوشونیی هیچ پسر ودختری نباید بگه میخوام ببینمشش .
    خوب دخترم اگه ی کسی به زور خواست دست بزنه چی کار میکنی؟؟؟؟
    من + مامان-
    + نمیدونم مامان ولی فک کنم خیلی بد باشه نه؟؟؟
    -اره دخترم خیلی بده واسه ایندتم همین طور.
    + حتما بگم بابا منم میزنه دیگه اصلا چرا باید بگم این چیزا رو به کسی وقتی بابا بشنوه حتما میکشه منو
    - ببین دختر گلمم اگه اون روز مامان بزرگتت نمیفهمید شاید بد تر از اینا سرم می اومد شاید حتی بی ابرو میشدم گلم.
    + یعنی چی مامان یعنی همه میفهمیدن؟؟؟
    +هم اره هم نه مهتاب ببینن شاید جاش نباشه الان در مورد دختر بودن وخانوم شدن با هات حرف بزنم شایدم لازم باشهه ولی من الان نمیدونم میتونم یا نه شرایط سنیت ایا جوره با این موضوع یا نه و...........
    + مخم هنگ کرد ی لحظه یعنی چی یعنی ی چیزی هست که مربوط به زناس اصلا یعنی فرق میکنهه زن بودن یا دختر بودن ( این حرفا با سرعت از تو ذهنم گذشت)
    +یهویی گفتم مامان یعنی چی دختر بودن یا زن بودن؟؟؟؟
    - گفت فعلا زوده واست شاید تا چند وقت دیگه بهت بگم اما الان زودهه هنوز ی کم خامی بزار چند ماه دیگه.........
    --------------------------------------------------------------------------------------------
    مخم کلا هنگ بود که یهویی زنگ تلفن خونه رشته افکارمو پاره کرد گفتم شاید ابجیم باشه دیدم نه بابا این مهسای فوضوله (مهسا هم کلاسیم بغل دستیم دوست جون جونیم بود) دیدم شنگوله اینا بهش گفتم چه خبرته دختر عروسیته اینقد خوشحالی ؟؟؟
    مکالمه منو مهسا
    من+ مهسا -
    - دارم جر میخورم از خوشحالی مهیی ( خلاصه شده مهتاب)
    +گفتم حتما خواستگار داری ؟
    -نه بابا کی منه گوه اخلاقو میگیره اخع خرررر
    +خر خودتی بز غاله
    -جونه مهیی دارم میمیرم از خوشحالی
    +چته توله بگو دیگه
    - بابام گوشی گررفته برام با ی سیم کارت وایی اینقد خوشحالمممممم
    +از حسودیو با حالت بدی گفتم مبارکه
    -ممنون چته چرا ناراحتیی توو
    +هیچی بابا حالام بده( از حسودی بود ولا غیر خخخخخخخخخخخخخخ)
    - بیا خونمون ببینش
    + نه کار دارم بعد قطع کردم فک کنم فهمید حسودیم شدد
    فردای اونروز بعد مدرسه با اسرار رفتیم خونشون گوشی رو نشون داد بهم دیدم وای چه باحاله باهم بازی کردیمم یکم بعد من اومدم خونه فکرم شده بود موبایل وای چه حالی میداد به بابا دوباره کلید کردم میخوامممممممممممممم دوباره دعوا های همیشگی اخرم گفت نه گفت دبیرستانی شدی بعد که ای کاش اصلا دبیرستانی نمیشدم .......
    --------------------------------------------------------------------------------------------ی چند ماهی گدشت از گوشی مهسا دیدم پسر میاد جلوی مدرسه هی به ما نگا میکردد مهسا هم خیلی امار میداد بهش که فهمیدم همسایشونه به من نگفته بود که باهاش دوست شده البته ۳ روز بود دوست شده بود واین پسر ی چند هفته ایی بود در مدرسه ما میومد.میگفت با همم تلفنی صحبتت میکنن (تو اون سن بهش قول ازدواج داده بود حالا مهسا۱۴ ساله پسره ۱۷ سالهه خیلی با حال بود حتی منم باور کرده بودم همچین بهش میگفت خانومم که منم باورم شده بود .
    یه چند روزی بود از مهسا خبری نبود منم نگرانش شدم حتی مدرسه هم نیومده بود زنگ زدم خونشون کسی جواب نداد زنگ زدم به گوشیش مامانش جواب داد گفتم:
    من+ مامان مهسا -
    +سلام خاله خوبی مهسا هست
    - سلام نه عزیزم الان پیشم نیستش
    +کی میاد ؟
    - والا تا ۵ ذقیقع دیگه رفته سوپر مارکت شیر بخره
    + باشه خاله من زنگ میزنم..
    -باشه خدا حافظ سلام برسون به ساجده
    +حتما
    -+بووووووووووووققق
    + اخ مهسا بگیرمت جرت میدم کجایی تو یعنی مدرسه هم نمیادییی که( تو ذهن)
    بعد از 15 دقیقه........
    +الو مهسا کجای تو بیشور نیستی با اقاتون حال میکنیاا
    - نه بابت چه حالی حسین مریض هستش سرما خورده
    +حقشه بیتربیت دعا های من زمین گیرش کرد بی تربیتوو
    - نگو اقامونه
    +همچین میگه اقا مون انگار ۶ تا شکم ازش حامله شدهه
    - ایشالله میشممم که باسنت بسوزههه خخخخخخخخخخخخخخخ
    + منم ی شوهر پول دار پیدا میکنم که کون توام بسوزه پتیاره ی زشتتتتتتتت
    - زشتت خودتی جوجهه
    +راستی اون مریضه تو چرا گم نمیشی مدرسهه
    -منم گرفتم خو اما نه به شدت اون
    +از کی از حسین؟؟؟
    - نه بابا از داداشم اون از دوستش منم از اون الان مامانم فرستاد منو بیرون که هوا به کلم بخورهه
    +اوخیی الهی بمیری برامم
    -بیشور دستم بهت برسه دهنتو سرویس میکنم
    +رسید حتما خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    -درد بی درمون
    +حالا هرس نخور شیرت خوش میشهه بچت میمیره
    - ی بچه ایی نشونت بدم خانوم خانومااا
    +از درس ها عقب میفتی هاا بیا فردا
    - باش فوضول خانومم
    + دوست دارماا دیونهه
    -منم دوست جونییی
    + کی میمیری براممممم؟ خخخخخخخخخخخخخ
    -درددددد فردا جرت میدمممممم
    +باشه بابا تسلیمممممممم
    - کاری نداری تا فرداا بی ادب
    + نه خانوم خوشگلههههه
    -فعلا
    +فعلا
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    16 سالگی.....
    تو این مدت من خیلی چیزا خخیلی یاد گرفتم هر سال ی چیزی ی بار پریود ی بار بچه چرا تو دل مامانس چرا دخترا با پسرا دوست میشن وغیرههههههه.
    ⦁ من اصلا دوس پسر نداشتم تو این سن اما مهسا الان این سومن دوس پسرش بود که ار قضا اینم حسین بود و21 سال سنش بود بود سال ا نتخاب رشته بود منو مهسا هر دو تجربی ورداشتیم و مثل دو تا خرخون میخوندیممم هر دوتامون درسمون عالی بود منم معدلم 19.75 بود مهسام 19.66 خیلی درس میخوندیم اما مهسا دیگه افتاد تو بحث دوس پسر بازی قبلا با دوست پسراش شرط میزاشت میگفت فقط ی ساعت حرف میزنم بعدش درس میخونم اونام قبول میکردنن چون اونام درس داشتن اما این حسین سر کار میرفتت و سربازیشم رفته بود فقط کار میکردد که بتونه حال کنه(مشروب سیگار دختر بازیی سکس و ........) اما این انگار حالیش نبود. دیگه کم کم بحث فضای مجازی اومد وسط اما من که نه اینترنت داشتم نه موبایل و کامپیوتر واسه همین به بابام گفتم گوشی میخوام ببامم ی گوشی معمولی برام گرفتت من که دیگه تو پوست خودم نمی گجیدمم وای خیلی حس عالیی هستت ی چیز که اینقد دوس داری ماله تو شهه.
    با گوشی خریدن من همزمان بابای مهسا براش کامیوتر خرید که اون زمان خیلی شاخ بود کامپیوتر خلاصه باهم قرار گداشته بودم شنبه تا سه شنبه درس بخونیم ۴ شنبه تا جمعه هم بریم واسه بازی با کامپیوتر.
    بعد از چند ووقت فهمیدم مهسا اینترنت گرفته اما من اصلا نمیدونستم چی هست بعد فهمیدم بعله ازش هم میشه برای تحقیق استفاده کرد هم رفت یاهو مسنجر بلاخره رفتم خونشون:
    من + مهسا-
    +سلام خوبی کی خونس؟؟
    -هیچکس مهی بدو بیا کارت دارم......( مهسا تک فرزند بود)
    +وای چه با حالهه......
    -اره موقعه وصل شدن همم ی صدای با حال میدههه
    (دوستان فهمیدید دیگه دایال اپ بودشش رو. خاطره زنده کردم براتون ها خخخخخخ)
    -بزار رمز ایناشو بزنممممم!!!!!!!!!
    (صدای کامپوتر............)
    -وای وصل شد. راستی بریم یاهو اولل
    +یاهو چیه؟
    -ی برنامس مثل اس ام اس هست که پولش کمه.....
    +عع؟
    -اره واستا ایمیلمو بزننم........
    +چه خبر بود چت روماا اون موقعه ها شلوغغ بیشترم پسر بودنن جک میگفتن حرف میزدن از همه جا هم بودنن
    -وای این پسره میگه سلام بهم جوابشو بدم؟
    +نمیدونم . اشنا نباشههه....
    - نه بابا خنگول اینا همه غریبه ان
    --چت تو یاهوو.....
    -سلام من علی ام خوبی؟
    +سلام منم مهسا ام
    -چند سالته واز کجایی؟
    +۱۷ سالمه از تهران
    -منم ۲۰ بیرجند....
    -درس میخونی
    +بعله تجربی ام
    چت ها تو یاهو شروع شدو افتادیم تو این فازاا کلن فکرمون شده بود پسر خدا رو شکر من درسمو میخوندم اما مهسا کلا شده بود ی ادمم مدرنن من تو دوران مدرسه اون موقعه ها هم کهه گوشیی نداشتم خیلی پیشنهاد دوتستی بهم میشد اما هم میترسیدم و هم گوشی نداشتممم. ادرمم منو ترسونده بود ار بابات دوس پسر نه بخاطر این که میگفت بعضی ها سو استفاده میکنن و .........
    تو ۱۵ سالگی راجب دوس پسر با هام حرف زد.......
    برگردیمم به ۱۵ سالگیم... و بعد سکس مهسا ...............




    15 سالگی........!!!!!!
    من + مامان-
    +سلام مامان ناهار چی داریم دارمم میمیرمممممممممممممم!!!!
    -سلام شگمو قورمه سبزی داریم
    +اخخخخخخخخخخخخخ من میمیرم براش کههههه
    -میدونستم دوس داری واسط گداشتم دیگهه
    +باباو محسن نیومدن چرااا؟
    -محسن که کلاس تقویتی داشت تا 4 مدرسس باباتم که پیش اقا یوسفیه کارش داشت(مدیر تالار بابام)
    +مامانم خیلی کم غذا درست میکرد چون وقتی عروسی بود همیشه غذا داشتیم میوه وشیرینی همیشه پر بو تو خونمونن اما این ی هفته مامانم غدا میزاشتت
    -یادته گفتم قرار چند ماه دیگه ی چیزی بگمم بهتت فرق بیین خانوما و دختر ها چیه؟
    +سرمو اوردم بالا زل زدم تو چشای مامان اب دهنمو قورت دادم و با صدای نهیفی گفتم اممم ارهه یادمعع میخوا ی الان بگی؟
    -ارهه دوست نداری بدونی؟
    +نه بابا ی مدت تو فکرش بودمو بیخیال شدم وقتی دیدم چیزی نمیگی گفتم حتما واسم خوب نیست سنم اجازه نمیده....
    -اره اما الان باید بدونی چون جامعه خرابههه
    +سر تاپا گوشمم مامان
    -دخترا وقتی بدنیا میان برخلاف پسرا که دودول دارنن اینو خودتم میدونیی اما تفاوتشون بیشتر از ایناسس بخاطر همینهه من میگم بین زن و دختر تفاوت هست .
    دخترا توی نانازشون ی چیزی دارن که بهش میگن بکارتت حالا این چیه این نشون دهنده ی اینه که میببنن دختر با پسر بوده یا نه مهتاب امروز دوتا موضوعع رو باید بشنویی یکش سکس هست که میگم چیه یکیم بکارته که این دوتا مربوط به همه.................
    اول بکارتو بزار بگمم: توی ناناز دخترا ی چیزی هست به نام بکارت یا تو جامعه بهش میگن پرده اگه هر چیزی فرو بره تو ناناز اون پرده پاره میه و خونن میاد و اگر ببرن دکتر دکتر میفهمه زودد حالا این به چه دردی میخورهه این پردهه.....
    +هاجو واج چشام خیزه شده بودد به مامانم نهفهمیدم چی خوردم اصلا
    -به این درد میخوره که بفهمن دختری سکس داشته یانه حالا سوال اینجاس سکس چیه: سکس ی رابطه ایی بین زن و شوهر که باعث تولید بچه میشه حالا چه طوری اون دودول پسرا سفت میشه و میره تو نانازه دخترا بعد ی مایع سفید رنگ میریزه داخل نانازه دخترااا وبعد زن حامله میشهه
    +خوب حالا این جه ربطی به دختر بودن ی زن بودن داشت؟
    -خوب اگه ی کسی پردشو از دست بدهه دیگه هیچ پسری با هاش عروسی نمیکنهه و نمیاد خواستگاریش میگن دختره هر روز با ی پسره حتما که پرده نداره حتمااا
    +فقط با اون چیزه پسرا پاره میش مامان؟
    - نه مامان با هر چیزی انگشتم کنی توش پاره میشه و خون میاد...
    +خوب اگه یکی نداشته باشه چی؟
    -گفتم که کسیی خواستگاریش نمیاد اگر بیاد بفهمه عروسی نمیکنه باهاش اصلا
    +دهنم بد درگیر ماجرا بود رمو کردم سمت یخچال رفتم اب بیار ی سوال رد به ذهنم اون مایع اسمش چیه؟
    -اسمش اب منی هست یا اب دودولم میگن بهش
    +توش چی دارع که حامله میکنه؟؟
    - ی ترکیباتی داره به اسمم اسپرمم که میره تو بدن زن باعث تولید بچه میشه؟
    +زنم اسپرم داره؟
    +مامان ولو شد کف زمین از خنده خخخخخخخخخخخخخخخخخ خو نمیدونستم دیگه مسخرم نکینید دیگه
    -نه دخترم تخمک دارهه
    -تخمک مثل ی توپ کوچیکو ریز و اسپرمم مثل ی ماره این اسپرمم میره تو اون تخمکه باعث میشه بچه درست شههه میدونی واسه چس پریود میشی؟
    +اره چون عادته ماله خانوماس
    - اون که ارهه ولی این تخمک های ریز که ما نمیتونیمم ببینمشون اگه بهشون اون اقا ماره نرسه و نره تو اون تخمکه بارور نمیشنن و باعث پریود میشه
    +یعنی اگه اون اسپرمه برسه زن 9 ماه حامله نمیشهههه؟
    - نه دیگه دخترممم تا حاملگیش تموم شهه پریود نمیشهه......
    مامانمو سوال پیچ کردم یهویی دیدم ساعت 4.15 دقیقه هست دیم محسنه مامانم گفت سوال دیگه نپرس جلو این زشته و اینا منم دیگه بیخیال شدم اما ی سوال ذهنمو بد مشغول کرده بود منم اینجوری با دنیا اودمم یا نهه؟
    شب شد رفتم پیش مامان گفتم ی سوال دارم؟
    -بپرس؟
    + من همین جوری به دنیا اودم؟
    -اره همه اینجوری به دنیا اومدن دیگه
    خیلی ازشون بدم اومد اصلا فکر نمیکرد منم اینجوری به دنیا اومده باشم ی تفکریی داشتمم میگفتم دختر که عروسیی میکهه اگه شوهرش نگاه کنه زیاد تو چشماش حامله میشههه خخخخخخخخخخخخخخخخخ خودم یادم میفته خجالت میکشم از این تفکراتم خخخخ بعد به خودمم می گفتم این هه دختر تو خیابونن اونا چرا حامله نمیشن به خودمم میگفتم حتما بایدد اول ازدواجج کنن و گرنه حاملهه نمیشه خخخخخخخخخ




    سکس مهسا
    دیدم مهسا گشاد گشاد راه میره گفتم چته تو دخترگفت هیچی لای پام عرق سوزهه گفتمم کمکت کمنمم بری کلاس گفت ارههه بردمش سر کلاس اصلا شرو حال دو سه روز قبلشوو نداشتت اون مهسای درسخون نبود دیگهه مدرسه تمومم شدد امروز درسس مرس نداشتیم زود رفتیم خونه مهسا اینا بابا مامانش هر دو شاغل بودن نشست زمین ی اخی گفت من ترسیدمم
    +چته دیونه ؟
    - هیج میسوزهه
    +بیا بری حموم من بشورمش بعد روش وازیلین بزنم برات خوب شههه
    - نه نمیخوادد
    + پاشوو میزنمتاا
    +لختشش کردمم گفت
    - عرق سوز نشدمم
    +چته پس خانومم
    -رفته بودمم خونه حسیننن دیروز
    +دیدم اشکش در اوممد سر شو چپوند تو بغل من
    +خو چی شدد؟
    -اول قلیون کشیدیممم بععد گفت بیا بغلمم لباساموو در اورد منوو کرد
    +خاک بر سرر ظلیل مرده چی کارت کردههه؟ پردتوو زد؟
    -نه از کون کرد منوووو
    فقط گریه میکردد ازش فیلمم گرفتهه بودد و چند تا عکس گفته بود به کسی بگی عکساتوو پخش میکنم توو وایبر (تازه اومده بود) فهمیدم پسره تاخییری زدهه 25 دقیقه مهسا رو کرده به بهانه های مختلف مهسا رو میبرد خونشونن مهسا دیگه جا باز کردههه بودد انقدد کرده بودتشش کع کنترل مدفوعع نداشت دیگهه ی روز مریض شد اسهال استفراغ گرفتت نشسته بودیمم دیدم مهسا شلوارش چره اسهال شددددد حالام بهمم خوردد گفتم پاشو خودتو جمععع کن دیونهه بیچاره از خجالت رفت حموممممم مهسای بپاره هر هفته باید میرفت به این حسین بی ناموس میداددد چون ازش عکسس داشتت اینن بدبختت رو بیچارهه کردهه بودد منم اینو دیده بودم هر پسری بهم پیشنهاد میداددو سری رد میکردمم و میریدم بهشش میگفتم نامزدد دارمم .
    تا اینن کهه ی روز حسین داشته با یکی از دوست دختراش سکس میکرده داداش دخترهه دخترو تعقیب میکنه خونروو پیداا میکنهه وقتی دخترو میکنه میدازتش بیرونن داداشه دخترهه میگیرههه میگه کجاا بودی و اینن حرفااا دختره میرینهه به خودشش میفهمن بعله این حسین بی ناموسس فیلم گرفته از دختره گفته به کسی بگییی فیلموو میدم داداشتتت این حسین جوری فیلمو میگرفته که خودش و بدنش زیاد تو فیلم نباشه و فقط دودولش وو بدن دخترههه باشههه .
    داداشش دختره زنگ میزنه به دوستاشش میریزنن خونه پسرههه و اول پسروو میزنن درمم قفل میکننن از پشتت البته اولش با ۴ تا مشتو لگد اینااا میخوابوننش دهنشوو میبندنن و میزننشش که همسایه ها نریزنن بیرون و دوستای داداش دختره که بت خوده پسره میشدنن 4 نفر بهشش تجاوز میکنن و اینقد میزننش که کارش به بیمارستان میکشههه( اینا از زبون دوستم هانیهه که نزدیک خونه حسین اینا زندگی میکنن گفته شدد خونه هانیه اینا 100 متر با حسین ین فاصله داشتتت و خونه حسینن مجردی بود.
    خلاصه کار به کلانتری اینا میرسهه حکم میبندنن برا پسرهه (پسره از ترس این که فیلمش تو محلشونن (یعنی محله پدرو مادرش اینا) پخش نشهه نمیگه بهش تجاوزز شدههه . چند سال واسه حسین حبس میبندن و مهسا راحت میشه از دستتش و فیلما هم از بین میرهه خدا رو شکر.




    موقعه کنکور من و مهسا
    بیخیال دوس پسر شدهه بود مهسا مثل ادمم درس میخوندیمم با هم رقابت داشتیم من پرستاری میخواستم اونم پزشکیی خوندیم خوندیم خوندیمم تا شد کنکور کنکورووو دادیمووو اون پزشکی نیاورد در حد همون فیزیو اورد منم فیزیو اورمم دوتایی باز هم ی دانشگاهه رفتیم . دانشگاه البرز یا همون کرج خودمون پسرا کم بودن اما بازم بودن سر کلاس ۳۰ نفره ۸ تاپسر بود بقیه دختر بودیممم.
    روز اول دانشگاه رفتیمو شاد شنگول خیلی خوب بودد که دوتایی با هم بود مثل قدیما اما زیاد طول نکشید ی پر قاپ مهسا رو دوباره دزدید تو کرج ی خونه اجاره کرده بودیم من پوله پیشو داده بودمم مهسام کرایه میداد دوباره اومد تو نخ این کارا ی شب که تو فکر پسره بود(البته پسره هنوز بهش شماره نداده بودد مثل دوتا دوست بودن فقط ) ی شب که تو فکرپسره بود یدونه زدم تو کلش:
    +به اون فک کنی پارت میکنما زشت
    -اخخخخ دردم گرفت وحشیییی
    +به من چه فک نکن بهش ما اومدیم درس بخونیم اینجا نه کون بدیمم
    -بی ادب
    +دوباره فک کنم سوراخت تنگ شده دلت حسین رو میخواد نکن خانوم
    -نه بابا بهش نمیدممم
    +به کی به حسین؟خخخخخخخخخخخ
    -نه عنتر خانومم به سجادد
    +ببین همچین گولت میزنهه میبره میکنتت که خودتم شک کنی خودت دادی یااا اون به زور کردتتت
    -نه جونه مهی نمیزارمم دستت بزنههه
    +جونه خوتت بیشوررر
    +به من ربطی نداره ولی دفعه قبل خدا نجاتتت دادا یادت نیس وگرنه تا عمر داشتی باید کون میدادی به حسیننن
    -اره یادمهه اما دلم ی اغوش میخواد منم شهوتت دارم دیگه
    +مگه فقط تو داری منم دارم من ورزش میکنم توام اون کون گشادتتو تکون بده ورزش کننن تا تخلیه شییی
    -تو بی کاری بابا من کون ورزش ندارم بابا
    +چطوری کون داری به اونا بدی به ورزشم کون بدههه تا تخلیتت کنههه اینقدم گرمی جات نخورر اون قدری که تو میخوری به ادم 80 ساله هم بدن راست میکنهههه دیگه
    -به من چه خوو دست خودمم نیس که میلمم میکیشه
    +میلت نکشهه خوو همینه که هی دلتت سکسس میهوااد دیگع
    -حالا نمیدونم شایدد با هاش دوس شممم


    دور از چشمم من نگو مهسا خانومم دوست شدهه باسجادکه ی روز دیدم مهسا حالش خوب نیس گفت تو برو من میام یا شایدم نیام او روز تا 4 کلاس داشتیم دیدم سجاد هستت خیالمم راحت شد که نرنن با همم بیرونن ساعت ۱۲ ونیم شد تا ۲ کلاس نداشتمم رفتیم با بجه ها نشستمم نفهمییدمم که سجاد نیست و رفته ساعت دو شد رفتیم سر کلاس استاد اوم درسو شروع کنه رسید به هسا گفتم مریضع استاد خوند خوند رسید به سجاد دوستش گفت دلش درد میکردد رفتت .
    من رفتم تو فکر مکنه رفتع باشهه خونه ما زنگ زدم یواشی بهش سر کلاس دیدم ج نمیدههه یهویی ی گوشیی از اول کلاس زنگ خوردد
    الو سلا م بعلههه

    اره سر کلاسمم ابجی
    چیییییییییی؟!!!!!!!!
    الان میام زود برسونینش بیمارستان!!!!!!!!!!!!
    بچه ها من خانومم داره فارق میشهه باید برمممم
    ببخشیدد حلال کننین ی جبرانی میزارم براتون هفته بعد حتما
    +همه بچه ها دستت زدن و مبارک باشه استادد گفتنن کلاسس تعطیلل شددد داشتمم میرفتمم بیرونن دیدمم دوستت سجااد اومد بره دیدم دارهه هی سجادو فوشش میدهه وو زنگگ میزنهه بههششش من اصلا توجه نکردممم
    رفتم سمت خونهه خسته بودمم حال پیاده رفتن نداشتمم رفم ماشینن گرفتم از دانشگاه تا خونه پیادهه 20 دقیقه راه بود با مشین 5 دقییقهه رسیدمم دم در چیزی حالیم نبود از تو خونه رفتم دیدیم بعله جفتشونن لختتن توو بغل همم جه لاوی میترکوونن دیدم کاندومم دارهه میزارهه دارهه میزارتشش دمه نانازه مهسااا داد زدمم بیناموسسسس چی کار میکنی الان زنگ میزنمم پلیسس گفتمم الان نگیرههه منم ببکنه زود رفتم ی چاقوو اوردمم گرفتم سمتش ی دونه از ایناایی که مالهه خورد کردن سبزیهههه رود لباسو پوشیددد فلنگو بستتت
    +معلومه چتنه اسگول داشت پردتو میزددد
    -به توچههه میخواد بگیره منو
    +اره ریدن براتت اسگول اون میکننتت بی عففتت کهه کرد تمومم شد کارش باهات ی جنده بهت میگهه میگهه گمشووووووووو
    - به توچهههههه
    +به من چه دیگههه نمیبخوای من از این جاا برممم توو راحتت بهه همه کون بدییی شایددمم کس واسط مهم نیس دیگگه این الان داشت میزاشتت تو کست
    - به تو چه اره اصلا من میخوام جنده شم اصلا
    + باش باش میرم فردا به اقای سلامی میگم پوله پیشو بدهه من میرممممم
    - به دودول سجاد بابا اسگول پتیارهه


    خیلی ناراحت یودمم ازششش میخواستمم جرشش بدمم گفتم بزار زنگ بزنم بهه مامانش بگمم بهش که منصرف شدمم اخه مامانشش مشکل قلبی داشت میشنید سکته رو کرده بود حتما رفتم پیش سلامی گفتم اقای سلامی من با هم خونه ایم مشکل دارمم من میخوام برم از اینجا گفت نمیشه دخترم اولا تازه 3 ماه که تمدید کردید دوما من پولو گذاشتم بانک نمیشهه.
    رفتم خونه قیافشوو ندیدم فقط شنیدم داره با یکی حرف میزنه بهش گفم با بی میلی :سلامی پولو نداد شانس اوردی کونی جوابمو نداد داشت با سجاد حرف میزدد بلند بلند میگفت:
    - عشقم میای خواستگاریم ؟؟ الهی قربونت بشمم پس فردا میام خونت پردمو بزنن که ماله خودممم شیی باشهه ابتم بریز توش قرص میخورم.
    +رفتم پیشش گفتم ببین ابجیه گلمم من غلط کردم به خاطر لجبازی با من بیخیال شو نری بدی پردتو بزنه ابنی
    -گفته میگیرمتت منم دوسش دارم پس میدم بکنه
    +نگرفت چی؟
    -پول میدم میدوززنن دیگه چیزی نمیشهه
    + بیچاره اون شوهر ایندت که میدونم سجادم نیست اون میکنه ولت میکنهه ببین کی گفتم
    - نه میگیره حتما منو داری حسودی میکنیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟
    + نه ابجی بخاطره صلاح خودت میگمم اینو به جونه مهییییییی
    -نه میدونمم دیگه تو داری حسودی میکنیی به من
    +دیونه تو خواهرمی از هر کس تو این دنیا به من نزدیک تری والا
    -خوب چه ربطی داره؟؟
    +راستش من صلاحتو میخواممم ولی تو باور نمیکنی متاسفانه همشش تو توه میی که من حسودی میکنم بهت
    -من تصمیممو گرفتم اون فردا پردمو میرنه قراره بیاد خواستگاریمممم
    +خر نشو دیونهه شاید دروغ بگه از کجا میدونیی تو علم غیب داری؟؟
    -نع ولی از چشاش خوندمم.......
    +چرا پس از چشای من نمیخونی که منم دوستت دارمم نمیخوام صدمه ببینی پس؟؟؟؟؟
    -چون میدونم هدفتت ی چیز دیکس!!!!!!!!
    +مثلا جییی؟
    -که منو سجاد دوست نشیم خودت بری دنبالش و بورش بزنی برای خودت
    +(سرمو تکون دادم به نشونه تاسف بهش یه سمت چپم نگاه کردم توف کردم رو فرشو گفتم:سگ برینه به این دوستی که ادم بخاد واسه ی پسر رفیقشو بفروشه) البته حیف سگ والا با اون باوفا هستش حالیشه رفاقت حداقل
    -من که واسم مهم نی هر چی میخئای بگو فردا خانوم اقامون میشمم
    +اشک تو جشام حلقه زد گفتم: اگه بخاطر لج با منه نکن ابجی من غلظ کردم گوه خوردم ایندتو خراب نکن ابجیه گلمم. بیخیال شو لفا بیا دوباره مثل کنکور شیم و درس بخونیمم
    -جدیه تصمیمم بیخیالم نمیشمممممممممممم...


    ساعت تازع ۴ شده بود داشتم کم کم برنج خیس میکردم واسه شب (اخه ما شام زود میخوریم 7 یا 8 شام میخوریم)جشام پره اشک بود گریمم گرفته بود دلم میسوخت فکر میکرد بهش حسودیم میشه اما والا بلا اینطوری نبود دوست نداشتم کسی ازش سو استفاده کمهه دوست داشتم همیشه با هم خوب باشیم دعوا نکنیممم یاد بچگی هام افتادمم ی بار دعوا کرده بودیم سر صورت همو زخم کردیم بعد دو ساعت تو بغل همم داشتیم کریه میکردیمو همو میبوسیدم رفتم برگه اوردم گفتم ببنویسیم و قول بدیدم دیگه دعوا نکنیمممم.....
    هی جه روزایی بودنن هم دیگرو بدونه چون چرا دوست داشتیمو قبول داشتیم...............


    فردای اون روز!!!!
    دیگه گفتم تمومه امروزم کلاس نداریم این خنگ میره خونه سجادو با هاش میخوابه صب طرفای ۱۱ بود از خواب بیدار شدم دیشب اصلا خوابم نمیرفت هر چی زور زدمم خوابم نبرد که نبرد طرفای 5.30 بود که خوابم رفت فکر کنم.....
    دیدم صدای باز شدن در اومد داد زدم مهساااااااااااااااا

    +ابجی نرو تو رو خدا بیخیال
    -قول دادم به اقامون نمیشع
    +ابجی ولت میکنه ها
    -اومد خواسنتگاریمم خجالت میکشی ازش واسااا
    با بسته شدن در به خودم اومدم شاید بیاد خواستگاریش اصلا بیخیالش بزار صبونه بخورم جزوهامو پاک نویس کنمم......


    ساعت 3 بود دیدم در بسته شد...
    +کاره خودتو کردی خیره سر
    -هیس زر نزن ایبو پروفنامون کجاس؟
    +چه میدونم حتما توی ظرف ابیه کنار جا شکریه دیگه...
    +اقاون تاخیری و کاندوم خریده بود پوله مسکن نداشت یعنی؟ شرط میبندم با اسنپ فرستادتت کارش تمومم شده باهات ولت کردهه ( سجاد ی 206 لجنی داشت اخهه ساعت11 اون اومد دنبالش از تراس دیدم)
    +از سرخ شدنش فهمیدم بعله با اسنپ اومده اگه خود سجاد میاوردش چیزی میگفتم حتما واکنش نشون میدادد منم دیگه جدی نگرفته بودمشششش
    رفت قرص خوردو نشت پای تلویزیون ی پتوام کشید روشش و خوابید بیدار شد رفت حموم خودشو تمیز کنه منم جیزی نگفتمم.. از حموم اومد تقرسبا ساعت 9 بود منم باقی پلو با ماهیجه درست کرده بودم سفره رو انداختمو رو کردم بهش و گفتم:
    +تموم شد؟
    -اره!!!!!
    +خیلی درد داشتی؟
    -بیخیال حرفشو نزنیم
    +اوکی مشکلی نیس از وقتی اومدی دارم فکر میکنم به ی نتیجه ایی رسیدمم!!!!!!!!
    -بیخیال حوصله ندارم
    +ن به این نتیجه رسیدم شاید تو راست مگی بیخیال شدم اره واقعا به من ربطی نداره زندگی بقیه. زرنگ باشم گلیم خودمو از اب بکشم بیرون پس من دیگه نه نصیحت میکنم نه جیزی من تسلیمممم!!!!!!!!!!
    -اوکی ممنون




    کار مهسا شده بود دیگه حرف با اون مثل حسین شده بون باهم دیگه درس نمیخوند و موقعه امتحانا بود سر کلاس هی چشمکو و بوس از راه دور و و......
    اصلا کلن شده بود بیخیال همه چی......
    دو سه ماه که گدشت از رابطشون کم کم ویس سکسی میدادبهش عکس سکسی ار اندامش میداد بهش و کلن وقتایی هایی که سکسم نداشت با فیلم و ویس واینا ارضا میشدن
    هی من میگفتم خنگ عکس نده باز میداد گفتن یادت رفته حرف اون روزتو که زندگی بقیه به خودشون ربط داره؟ گفتم نه اما اگه مثل حسین بود چی؟ گفت نه نیستس این اقاس متینه تازشم باباش فرش فروشی داره پول دارن گفتم چه ربطی داره گفت نخواست منو پولمو میده میره با یخورده حقم.
    +حقت ؟؟ پولت؟
    -اره دیگه پوله پرده رو و ی چندد ملیون پول زندگیمو
    خیلی حالم بد بود چقد وقیه شده بود چقد تو رو وای میستاد اصلا دوست نداشتم این کارشو( من ازش 4 ماه بزرگ تر بودم اخه) هیچی به خرج این دختر نمیرفت که نمیرفتت
    5 ماه از رابطشون گدشت و دست سجاد رو شد
    - مهی مهییی مهیییی
    +جانم چی شده؟ ولمون کن اول صبی!!!!!!!!!
    -یکی با ی اکانت فیک تو تلگرام فیلم فرستاده برام
    +خو بازش کن ببین چیهه
    -گفت دیدمش......
    +خو چی بود؟
    -ی دختره با سجاد دست تو دست بودنن داشتن راه میرفتن
    +ببینم .......
    +شاید اون نباشهه
    -نه خودشه این همون لباس قرمزس که واسه تولدش گرفتم براش یادت نیس گفتی چه رنگ بدی؟
    +اره اره الن یادم اومد
    *( در همین زمان هی تکست و ویس میداد به اکانته که کیه و چی میخواد ) اون ج نمیده فقط ی چیز نوشت گفت ی فیلم دیگه موندهه ساعت 1 بعد از ظهر میفرسته برامونن
    -یعنی چیه؟ فیلم سکسشونه؟ یا اصلا فیلم نامردیشونه؟
    +دیدم مهسا قش کرد گفت بجم لعنتیییییییییییی اون چه گناهی داشت
    +چشام گرد شد زدم تو سرمم یا خدا چی میگه این دختررر حاملس یعنی؟
    دیدم بیهوش شددد به خودم اومدم دیدم ساعت9.50دقیقه هست امروز کلاس نداشتیمم زنگ زدم به سجاد از رو گوشیه مهسا...
    -سلام زندگیممم چه خبر شدهه اول صب زنگ زدهه عشق من؟
    +اقا سجاد حرف نزن که حالم ازت بهم میخورههه زود بیا خونه ما حاله مهسا بد شده غش کرده ببریمش بیمارستان
    -اممم امممم چش شدهه؟ یا خداااااا الان میامممممممممممم


    بعد از 7 دقیقه زنگ خونه به صدا در اومد بردیمش بیمارستانن نگفتم بهش ماجرا رووو گفت چش شدهه منم خودمو زدم به خنگی که اصلا نمیدونم اومد صدام کد یهویی غش کردد

    رسیدیم بیمارستان دفترچه بیمشو دادم زود پذیزش شد رفت زیر سرمم بعد از ی سری ازمایشش حالش جا اومدد فقط داد میزدد میگگفت:
    -سجاده بی ناموسسسسس
    خدا ازتت نگذرههه مهسا از اول تو رو میشناختتت
    منه خر باور نکردمممم
    خدایا منو ببخششش

    من این حروم لقمه رو میکشمممش



    • زود پرستار اومد ی مسکن خیلی قوی زد 30 ثانیه بعددد دیدم مثل ی پری کوچلوو خوابیدهه ساعت میگذشت همین طوری به یک نزدیک تر میشدد دکترم میگفت باید بمونید تا ج ازمایش بیاد از شانس بد ما ی اتوبوس چپ کرده بود همه بیمارشو اورده بودن اونجا سر سام گرفتیم از سرو صداااا
      ساعت 12.59 دقیقه بود دیدم مهسا بلند شد گفت گوشی من کجاس و گریهه میکرد پرستاره شکه شده بود میگفت این سی سی ماله ۹ ساعت خوابه این چطوری بیدار شدد دیدمم ی پیام اومد تو تلهه واسش بازم ی فیلم بود 1.41 ثانیه بود دیدم سجاد با اون دختره تو ماشین افتادن به جونه لبای همم سجادم داره سینه های دختروو میمالههه باز مهسا بلند شدد دادو بیداد سجاد اومد جلوشو بگیرهه که ببینه فیلمه چیه خشگش زد مهسا رو تخت نشسته بود با پای اویزونش گداشت تو تخم های سجاد سجاد داد میزدد بیشورر و بوقققققققققققققققق کلن خیلی خطر ناک بود تو اون اوضاع نزدیکه مهسا میشدی تا حالا اینطوری ندیده بود


    بعله ج ازمایش اومدددد مهسا خانوم حامله بودد مهسا خودش میدونست منو سجاد چشمامون گرد شده بود سجاد میگفت من که خودم بهت قرص دادم خوردی جندهه چطور حامله شدیی
    جندگیه خودتو نچسبون به من رفتی به یکی دیگه دادی الان میخوای بیفتی گردنمم دکتر اومد تو وگفت اقا پدر بچه شمایی باید قرص بنویسم واسه مادر وبچه حتما باید بخورن...
    -نه من باباش نیستم این خانوم هرزه هستن بچه یکی دیگسس

    +مهسا گریه میکرد فقط منم هی فوش میدادم به سجاد که هرزه خودتیوو ایناا

    کل بیمازستان رو ما زومم بودنن معلوم نبود بچه کیه اینن
    که یهویی گفت اون به من قرص داد منم خوردم حتی سر ساعت بعدی هاشم خوردمم اما حامله شدم
    دکتر پرید وسط حرف های مهسا گفت احتمالا بچتون دو قلوعع
    + من چشام داشت از حدقه میزد بیرونن و گفتم دوتا اقای دکتر
    * بعله اگه ایشون قرص خوردن و بازم حامله شدن بجه 100 درصد دو قلو بوده که اثر نکرده بخاطر این که این قرص ها 99 درصد احتمال بارداری رو میاره پایین و نمیزاره بچه شکل بگیره امل متاسفانه خورده به شما اون 1 درصد به هر حال مبارکهههه
    مهسا که فقط گریه میکرد سجادمم که کون به کون فقط سیگار میکشید تو حیاط بیمارستان بیرونن بهش زنگ زدم گفتم ترخیصه برو حساب کن حساب کرد و اومد دست بندازه زیر بغل مهسا همجین مهسا چپ چپ نگاش کرد ول کرد رفت سمت ماشین
    اومدیم خونه ارام بخش بهش دادم گفت سرم درد میکه اخه خوردو گفتم ابجی چی کار میکنی؟
    -چیو؟
    + بچه تو دیگه
    -کورتاج میکنم دیگه مگه من میخوامش دیگهههه؟
    +نمیاد خواستگاریت مگه؟
    -بیادم فایده نداره مامانم میگه محرم نبودید چرا حامله شدی ؟؟؟ پارم میکننن
    + هزینه کورتاج چی؟
    - گوه خورده نده حال کرده پولشم باید بده بی ناموس حروم لقمهه




    بعد از چند روز بدش بچه رو انداختن و برگشتن
    من+ مهسا - سجاد
    -زنگ بزن به اون بی ناموس بیاد کارش دارم
    +الوو سلا اقای مالکی لطفاا بیاید خونه ما مهسا کارتون داره
    من کاریش ندارم
    +خجالتم خوب چیزیهه باکرگیشو گرفتین بچه انداختین خیانتم کردید باز م دو قورتو نیمتونم باقیه؟؟ ماشاالله شما کاسه کاسه میخورین....
    چی رو کاسه کاسه؟
    + گوه دیگه یا ترکی بگم پوخ الان دارید کاسه کاسه میخورید بازم کمتونه
    خفه شو کونییی
    + بدبخت راضیش کردم به بهای تجاوز شکایت کنه ازتت بگاد تو رو کونیییی( پشماش ریخت با حرفمم از میخ کوب شدن و حرف نزدنش و من من کردنش فهمیدم)
    * اون اووون خودش خوابید با هامم اصلا ولش کن من کارم زیاد ه کاری ندارییی؟
    + ساعت4 اینجا باش کارتت داره
    تلفن رو قطع کرد فهمیدم پشماش ریخت رفتم به مهسا گفتم به ماما بابات بگو که بیاد بگیرتت وگرنه بد بخت میشی زیر بار نرفت یاد داستان مادرم افتادم همونی که اول داستان گفتم که پسر خالش .........
    با خودم داشتم حرف میزدمم اروم گفتم اگه بخوام ی روز با یکی دوست شم اول به خودمم میگم اگه همچین اتفاقی بیفته جرعت دارم به مامانم بگم یا نه بعد دوست میشمم...............
    ساعت 4 شد سجاد اومد و رفت تو اتاق من نرفتم تو حرف زدن تصمیم گرفتن جدا شن سجاد ی چک داد به مهسا 15 ملیون توش نوشته بود مهسا گرفت هفته بعد م نقدش کرد دیگه با سجادمم هیج بحثی نکرد فقط افرسرده شده بود بردمش پیش روان شناس البته هر دو ۳ ماهی میومدیم تهران دو سه روز میموندیم تو این دو ۳ روز مهسا خودشو به نفهمی میزد که کسی نفهمه افسردس داستان عشق اینا به همین راحتی تمومم شد خیلی ب منطق منم هب به خوددم میگفتم عع نه بابا اینا تمومم نکردنن اصلا گیج بودمم .
    مهسا با اون پول بکاتشو دوخت و قول داد دیگه با هیچ پسری دوست شه قول داد قسم خورد و توبه کردد بقیه پولمم خرج خودش کرد باهم شدهه بودیم دوباره مثل قبل و دوباره زندگیمون خوب شد.




    داستان تجاوز به من.....


    ادامه دارد...


    نوشته: avang1

  • 1

  • 3




  • نظرات:
    •   Abnabatam
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • حیف شار ژ با تری گوشیت که حرومش کردی برا تایپ این متن


    •   bahman5056
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • یعنی مادر تو گاییدم ...سه صفحه کس و پرت نوشتی ...هنوز نوشتی ادامه دارد ؟ دیوث ؟ یعنی ریدی به کل سایت ..هنوز ادامه دارد ؟ یعنی دهن همون ادمین که این کس وپرت ها رو منتشر کرد .....به کجا داریم میریم ما ؟؟؟؟ .....دوباره مادرتو....مادر ادمینو


    •   eghma.nill
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • ادامه داره!؟ (dash)


    •   berserk24
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • نخونین این کصشعرو


    •   دکتر_رادیکال
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • ی شب سرد پاییزی بود هوا به شدت سرد بود...!!
      جوادِ خیابانی عضو افتخاریِ سایتِ شهوانی.


    •   Adolf_hittler
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • نخونین این کسشعرو


    •   ferkhanoomak
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • کاش خفه شی عزیزم تشکر


    •   vahid_863
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • لعنت به این ادمین با این داستان گذاشتنش خوب یه نگاه بنداز چه کوس شعری میفرستن ریده تو این سایت


    •   dr_soroosh2018
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • اتفاقا حیلی اموزنده بود خصوصا برای دختران جوان


    •   mehdize66
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • یه سوال اگه بخوای چاپش کنی چند جلد میشه؟؟؟!


    •   avang1
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • ممنون از کسانی که نظر خوب دادن ممنون از دکتر سروش


    •   r76m
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • این دیگه چی داستانی بود


      یعنی عضو های این سایت اینقد حقیر شدن که تو به خودت اجازه دادی داستان اولین پریودیت رو به اسم داستان سکسی بهشون بندازی......


    •   shaokahn98913
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • عزیزم تو از اون شخصیت های محبوبی خواهی بود برای جامعه زنان شوهر ستیز. که مخ شوهرشون رو به گوه میکشن ..


      تبریک میگم خیلی فک میزنی . از حال قشنگ حال روز شوهرت را درک میکنم..


      بنام پدر و پسر و روح القدوس .. روحت شاد مرد!!!


    •   6794
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • قصه حسین کرد شبستری بود
      بهتر بود از کرده شدن مامانت و حامله شدن تو ناهار و شامتم مینوشتی


    •   darya54
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اینهمه غلط املایی واقعا عمدی بود؟!


    •   Mohammad533
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • دوست داشتم طرز نوشتنتو ادامشو بزار لطفا


    •   دل_خسته
    • 1 هفته
      • 0

    • هر چند طولانی و به عنوان داستان جالب نبود و یا اصلا داستان نبود ، ولی برای دخترهای جوان و ساده ، خیلی مفید و آموزنده بود .


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو