عشق، خیانت و جنایت (۱)

    1390/5/5

    سلام دوستان اسمه من سامانه من 36 ساله هستم ویه دو سه سالی میشه که از آسایشگاه روانی ترخیص شدم راستش امروز میخام در مورد سرنوشتی که تو زندکیم اتفاق افتاد بگم و یه جوری دردودل کنم با دوستان واز عزیزان میخام در مورد اتفاقات زندگیم نظربدنو یجوری راهنماییم کنم درضمن اسامی واقعی رو اینجا عوض کردم چون نمیخام مشکلی برای کسی درست کرده باشم چون این تلخترین واقعه زندگیمه که میخام براتون به صورت داستان تعریف کنم این اتفاق برمیگرده به چند سال پیش تقریبا هفت الی هشت سای پیش.
    اسم من سامانه و لیسانس نقشه کشیه صنعتی دارم من تو سن 25 سالگی ازدواج کردم اسم همسرم پریسا است 22سالشه که یه مشخصاتی براتون میگم که تو ذهنتون بهتر تصور کنید قدش حدود 178 میشه و وزنش هم60مشه وپوستش سفید صورته کشیده ای هم داره موهای مشکی و تقریبا صاف که یه خورده موج دار بود البته در حال عادی سینش هم هم نرمال بود فکرکنم سایزش70-75 میشد وباسن برجسته ای هم داشت کمرش هم باریک بود خودم هم قدم 186و وزنم هم 89است قیافم هم معمولیه بدنسازی هم کارکردم استیل بدنم خوبه تیپم هم از نظر خودم بد نیستو بیشتر به روزه گاهی هم اسپرت وضع مالی خوبی دارم و توپاسداران زندگی میکنم ماشینم هم زانتیاست و ماله پریسا 206.
    من با پریساتو جشن عقد برادرم آشنا شدم که یکی از دوستای زنداداشم بود بعد ازاون یه چند وقتی باهم رفیق بودیم وبعد من ازش حسابی خوشم اومد چون خیلی دخترخوش برخوردو شیطونی بود والبته به مذهب هم توجه داشتو معتقد بود اما خوش گذرون بودو خیلی گیر نمیداد درکل عاشق رفتارش شدم وبا من صادق بود و گفته بود که قبلا تو زندگیش عاشق پسر دایش به اسم امیر بوده ولی اینجور که خودش میگفت هیچ وقت باهاش سکس نداشته خیلی هم درمورد حرفاش قسم میخورد و منم باور کردم ودیگه در مورد این موضوع بحث نکردمو تموم شد خوب اینارو گفتم که یه چیزایی رو تجسم کنید و حال میخام برم سره اصله موضوع به صورت داستان بگم.
    امروز روز عروسیم بود ومن خیلی خوشحال بودم تمام مراسم عروسی جور بود برادرم ساسان با من تا سالن آرایش عروس اومد من بهش گفتم ساسان همه چیز مرتبه هیچ چیز کم وکسر نیست مشروب هست برای مهمونا که برگشت گفت تو به این کارا کاری نداشته باشو فقط به عروست فکر کنو حالشو ببر اصلا میدونی چیه امروز تو فقط حکومت کن داداش غمت هم نباشه توامروز پادشاهی برای هرکس فقط یبار این روز تو زندگیش داره پس لذتتو ببر ونگران هیچی نباش چون وظیفه ماست که برات جبران کنیم منم گفتم مرسی داداش شما هم تاج بالاسری بدون تو پادشاهی معنایی نداره خلاصه تا دمه آرایشگاه گفتیمو خندیدم بعد من از ماشین پیاده شدمو رفتم دنبال عروس که وقتی دیدمش پرام ریخت چقدر خوشکل شده بود گفتم پری خودتی یا عوضت کردن خندیتو گفت عزیزم حالا کجاشودیدی و اومد جلو لبامو یه بوس کوچیک کرد که زنای داخل سالن دست زدنو شروع کردن به رقصیدن خلاصه بعد از تموم شدن مجلس مهمونا یکی یکی می اومدن و تبریک میگفتنو خداحافظی میکردن که یهو چشمم به پسردایش امیرخورد که دیدم زول زده به پری وپری هم داشت باهاش چشم توچشم میرفت یه لحضه حواسش به من نبود بعد که فهمید من دارم نگاشون میکنم یه لحضه هول ش وسریع پاشد با سلام کردو باهم دست دادنو بعد امیراومدجلو باهم روبوسی کردن منم به روی خودم نیاوردم اما امیر خیلی پسر خوشگلی بود وهیکلش هم درشت بود اصلا اون جوری که پری میگفت نبود گفته بود خوشگله اما گفته بودکه اعتباد به کراکو شیشه داره وچندبارترک کرده ولی بازم میکشه به خاطر همین بوده که بینشون بهم خورده وباهاش ازدواج نکرده که البته امیر بچه جوادیه بودن و وضع زندگیشون تقریبا نرماله خلاصه یه خورده که نگاش کردم دیدم اصلا سرو وعضش به معتاد ها نمیخوره پیش خودم اگه ترک کرده پس این اندامو از کجاآورده چون خیلی درشت بودو روش کارشده بود به حرف پری شک نداشتم چون خیلی دوستش داشتم گفتم شاید قبلا معتاد بوده و خیلی وقته ترک کرده امیرهم که انگار موضوع رو فهمیده باشه من دارم نگاشون میکنم اومدجلو دست داداو روبوسی کردو رفت خلاصه همه چیز تموم شدو همه رفتن منم باپری قرارگذاشتم که فردا برای ماه عسل بریم شمال که اونم قبول کرده بود خلاصه باهم به اتاقمون رفتیم که یهو پری برگشت گفت سامان امروز با امیر دست دادم روبوسی کردم ناراحت شدی یه جوری نگاه کردی گفتم نه عزیزم فقط یه خورده بااونی که تو میگفتی فرق داشت ؟پری گفت سامان به خدا چیزی بین منو اون نیست وهمه چیزتموم شده خودم هم تعجب کردم اونجوری دیدمش بعد یهوبغزش گرفتوگفت سامان به خدامن دوست دارم منوببخش داشت گریه میکرد سریع بغلش کردمو بوسیدمش گفتم عزیزم چرا گریه میکنی فدات شم من که چیزی نگفتم بابا من منظوری نداشتم فقط با تعجب یه خورده نگاش کردم همین من هیچوقت به تو شک نکردم عزیزم بعد برای اینکه از اون حالو هوا درش بیارم شروع کردن به خوردن لباش ودستمو گذاشتم پشتش وباسنشو گرفتم گفتم عزیزم یادته تو سالن آرایشگاه گفتی حالا کجاشو دیدی منظورت چی بود پریه من؟پری:عزیزم به خاطرتو کل بدنم رو مومک زدم میخام بهترین شبو برات بسازم.بعدلباسامونو عوض کردیم البته فقط اون لباسای دستو پاگیرو من کت وکراواتم رو درآوردم چین چین های دامنشو درآوردکه راحترباشه زیرش همون لباس عروسش بودکه البته فرق داشت بالتنه همونجوری تنگ بود وبه پایین که میومد کاملا به تنش چسبیده بودکه تابالای زانوش بود که قشنگ برجستگی باسنش معلوم بود.من میخاستم دوباره برم بغلش کنم ودوباره بیارمش روتخت که گفت صبرکن میخام سورپرازت کنم فقط کمک کن زیپ پشت لباسمو کمی باز کنم که خودم دستم بهش برسه گفتم باشه عزیزم برگرد برات بازکنم همین که نزدیکش شدم خودشو ازپشت چسبوند به من وباسنشوبه کیرم میمالوندومیخندید بعدبه من گفت درازبکش روتخت منم به حرفش گوش کردم بعد گوشیشو ازکیفش دراورد ویه آهنگ سکسی گذاشت وشروع کرد به رقصیدن واستریپ کردن چون میدونست من عاشق اینکارم لباساشو اروم تاقسمت باسنش لخت کرد وهی میخندیدو لفتش میداد وگفت میخام ازاین قسمت باگوشیت فیلم بگیری منم گفتم باشه وگوشیمو درآوردموشروع کردم به فیلم گرفتن لباسشو درآوردو فقط یه شرت خطی پاش بودبا یه کرست که رنگ جفتشون آبی نیلی بود وخیلی به اون بدن سفیدش میومد حالا قشنگ برجستگی باسنش قشنگ معلوم بودوبا یه تکون قشنگ لپای باسنش قشنگ میلرزید بعد کرستش رو درآورد وسینه هاش قشنگ برجسته شده بود معلوم بودخودش هم خیلی تحریک شده بود هی خم میشد وبا دستاش باسنشو باز میکردو میگفت دوستداری عزیزم ولی شرتشو درنیاورد وگفت اونش باخودت بعد اومد جلو ویه لب داد وقشنگ زبونشو میکرد تودهنمو میمکید وهی نگاه میکرد به دوربینه گوشیو میخندید بعد آروم دستاشو گذاشت رو پیراهنمو دکمه هاشو باز کرد ازتنم درآوردش بعد شروع کرد به باز کردن دکمه شلوارم که اینکارو باعشوه خیلی خاصی میکرد وشلورام هم درآورد ودستشو کرد تو شرتمو گفت چقدر سفت شده فکرکنم بامن کارداره منمخندیدم گفتم آره عزیزم به غیراز توکسی رو نمیخاد بعداومد جلو گفت فیلم برداریو قطع کن گفتم چرا عزیزم نمیخای برام بخوریش برام گفت سامی جونم خودت میدونی که از خوردن خوشم نمیادو حالم بدمیشه که راست میگفت تو دران نامزدیمون هم نه ساک میزد نه ازعقب میداد میگفت خیلی بدش میاد منم چون خیلی دوسش داشتم مجبورش نمیکردم وبه خاستش احترام میذاشتم.گفتم باشه عزیزم الان فیلمبرداریشو قطع میکنم که گفت نه قطع نکن فقط بذار روحالت پیوس یاهمون استوپ خودمون گفتم چرا گفت کاردارم نمیخام یه قسمت بیافته تو کاریت نباشه به موقش خودم بهت میگم گفتم باشه وزدم رواستوپ گفتم خواب جیگری کدوم قسمت میخای نباشه گفت این قسمت ورفت پایین و شروع کرد باکیرم بازی کردن گفت عزیزم فقط امشبو میخام برات اینکارو کنم خواهش میکنم دیگه از من اینونخای چون واقعا حالم بدمیشه گفتم نمیخاد گلم ولش کن گفت نه خودم میخام بعد شروع کرد کیرمو بوسیدن وزبون زدن بعد سرشو میکرد دهنش و میک میزد دیگه داشت خوشم میومد بعد گفتم عزیزم میشه بیشتر بخوری وبری پایین تر گفت آخه کیرت خیلی بزرگه همش جا نمیشه سایزکیرمن درازیش 18وکلفتیش حدود 8میشد .بعد پری کیرمو بیشتر کرد تودهنش وشروع کرد به ساک زدن خیلی بد میزد همش میخورد به دندوناش و دردم میگرفت گفتم عزیزم میشه آرومتر دندونات پدرمو درآورد گفت ببخشید سامی جون میشه تمومش کنم داره حالم بد میشه گفتم فدای سرت خانومی کشیدمش بالا وشروع کردم ازش لب گرفتن حسابی داشتم لباشو میخوردم که گفت حالا موقع ادامه فیلم برداریه بعد گوشی رو برداشت زد ادامه فیلمو گرفت منم رفتم رو گردنش حسابی مکیدم بعد رفتم رو سینه هاش شروع کردم به خوردن که دیگه داشت نالش درمیومد بعد رفتم روشکمش وزبونم رو میکردم تونافش بعد رفتم سمت کوس خوشگلش که شرتشوحسابی خیس کرده بود بعدشرتشو آروم درمیاوردمو همه جای پاشو میبوسیدم بعد رفتم رو کوسش وحسابی براش خوردم زبونمو میردم توکوسش و درمیاوردم چوجولش رو میک میزدم که دیگه دیونه میشد وبا اون یکی دستش سرمو به کوسش فشار میداد ومیگفت بخور که دارم میمیرم وهی میگفت عزیزم کوسمو دوستداری بگو میخام تو دوربین بگی چجوریه منم گفتم عالی عزیزم خیلی خوش مزست بعد گفتم عزیزم گوشیرو بده من بر گرد بخواب رو به شکم میخام خودم ازنمای پشت فیلم بگیرمو بخورم گفت چشم عزیزم گوشیرو ازش گرفتمو شروع کردم به خوردن بعد گفتم عزیزم میشه با دستات قشنگ باسنتو باز کنی میخام قشنگ همه جاش تو فیلم بیافته دستاشو گذاشت رو دو طرف باسنش و کشید وای خدای من چقدر کوسش از اون نما خوشگل شده بود بعد چشمم افتاد به سوراخ کونش چقدر خوشگل وبا حال بود رنگش صورتی بود و کاملا گود رفته بود دوباره شروع کردم به خوردن کوسشو حسابی خوردم که جیغش دراومده بود منم براش تندر ادامه میدادم تابیشتر لذت ببره درحین خوردن کوسش کونش رو هم براش میخوردم که چیزی نمیگفت فقط آخ اوخ میکرد جراتم رو بیشترکردم وزبونم رو توسوراخش میکردم وحسابی کونشو میمکیدم کل زبونم رو توکونش کرده بودم ومیچرخوندم و حسابی میخوردم بعد انگشت کوچیکمو رو سوراخش میچرخوندم وبا دوربین زوم کردم رو سوراخ کونش که حسابی باز شده بود وتقریبا اندازه جای یه انگشت سوراخش باز شده بود و هی باز وبسته میشد انگشته اشارمو خیس کردم وگذاشتم روسوراخ کونش و کمی بازی کردم و با یه فشار کوچیک نصف انگشتم رفت توکونش که یه خورده تعجب کردم که سریع دستمو پس زد وگفت دیگه این کارو نکن خوشم نمیاد دردم گرفت خیلی بدی گفتم عزیزم ببخشید منظوری نداشتم یه لحظه کنترلمو ازدست دادم وسریع ازش لب گرفتم ودر گوشش گفتم عزیزم حاضری بکنمت که گفت آره خیلی وقته حاضرم ولی میخام خودم بشینم روکیرت تا یه موقع بازم کنترلتو دوباره از دست ندی داغونم کنی بعد که حاضرشد دراختیار خودت!پری آروم نشت روکیرمو فقط سرشو می مالوند به کوسش بعد از چند دقیقه یه خورده بیشتر فشار آورد وتقریبا سرش رفت تو و هی میگفت درد داره ومیسوزه که گفتم عزیزم بذار خودم بذارم تو حواسم هست بعدچند بار بزنم مطمئن باش خوشت میادو ول نمیکنی گفت باشه ولی ترو خدا مواظب باش!گفتم عزیزم حالا برگرد و گوشیو بگیر خودت فیلم بگیر بذار من کارمو بکنم برگردوندمش به پشت خوابوندمش و پاهاشو دادم هوا کیرمو گذاشتم دمه کوسش و یه خورده باهاش بازی کردم بعد سرشو کردم توکه صداش دراومد گفت توروخدا یواش درد داره آیییییییییی!گفتم عزیزم به خاطر پردته باید پارش کنم تا راحتشی .گفتم آماده باش یه ثانیه بیشتر درد نداره بعدش زود خوب میشی.دوباره کیرمو در کوسش مالوندم که حسابی خیس شد بعدسرشو کردم تو در آوردم یه چندبار این کارو کردم تا کوسش جا بازکنه وحاضرشه برای آخرین بارسرشو کردم توکوسش بعد یهو فشار دادم تا خایه کیرم رفت تو که جیغش دراومد سری بغلش کردمو همون تو نگه داشتم پری هی میگفت دربیار آتیش گرفتم گفتم عزیزم آروم باش الان تموم میشه خوب میشی یه چند دقیقه گذشت شروع کردم آروم تلنبه زدن که دیگه اونم خوشش اومده بودو صداش دراومده بود وحسابی آخ واوخ میکرد سرعتمو بیشتر کردم ومحکم تلنبه میزدم که دیدم محکم شروع به لرزیدن کردو پشتمو با ناخوناش چنگ انداخت جیغ آرومی کشید منم سرعتمو بیشتر کرد وحس کردم که آبم نزدیکه بیادآخه کوسش خیلی تنگ وداغ بود ویه مکندگی خیلی قوی داشت که گفتم دارم میام گفت درش بیارمنم سریع کشیدم بیرون وهمه آبمو ریختم روشکمش ویه خوردش هم ریخت رو صورتش که خیلی شاکی شد گفت ای ببین چیکارکردی کثیف شدم !گفتم ببخشید این یکی دیگه دست خودم نبود واقعا شد گفت عیب نداره من میرم حموم یه دوش بگیرم بیام گفتم باشه برو عزیزم زودبیا منم برم گفت باشه ورفت ساعت نزدیکهای 2شب بود لپ تاپو رفتم آوردم وگوشی رو وصل کردم که ببینم فیلممون چه جوری شده فیلمو آوردمو نگاه کردم رسید به اونجایی که داشتم کونشو میخوردمو میمالوندم دوباره اون صحنه ای که سوراخش بازشده بود رو نگاه کردم خیلی برام عخیب بود دختری که تابه حال سکس نداشته چجوری انقدر کونش باز شدکه با یه فشارکوچولو انگشتم رفت توکونش ؟ولی گفتم ولش کن بابا حتما به خاطر تحریک زیادی بوده که شده چون من کلی براش خوردم اونم ماهیچش دیگه تحریک شده بازشده.تو همین فکرابودم که پری از حموم دراومد گفت چیکارمیکنی بلا!گفتم هیچی عزیزم داشتم فیلممونو نگاه میکردم زود اومد بقلم نشستو گفت تنهایی بذار ازاول منم ببینم هرچی باشه منم شریکه زندگیتم حق دارم ببینم گفتم بفرما خانوم دراختیارشماست یه بوس کردمشو یه لب جانانه گرفتم وفیلمو نگاه کردیم پری روبه من کردو گفت کپیش کردی تو هارد تو گوشی نگه ندار گفتم بیا خودت کپیش کن تامنم برم یه دوش بگیرم بیام وبخابیم که فردا باید بریم مسافرت.رفتم حموم دوش گرفتمو اومدم بیرون که دیدم روتخت دراز کشیده رفتم پیشش درازکشیدمو بوسش کردم انقدر خسته بودیم که زود خوابمون برد صبح بابوسهای پری ازخواب بلندشدم گفتم ساعت چنده گفت ساعت 10.30تنبل خان چقدرمیخابی بلند شدم رفتم دستشویی یه آبی به سرصورتم زدم وکه دیدم زنگ میزنن گفتم کیه پری گفت مامانت اینان باز زنداداشت اومدم تو اتاق خواب لباساموپوشیدم که زن داداشم اومد تواتقو سلام کردو گفت مبارکه!گفتم مرسی عزیزم ولی چی مبارکه گفت دامادیت دیگه بعدبا اشاره تختو نشون داد که دیدم وقتی دیشب پرده پریو زده بودم خون اومده بود وریخته بود رو ملافه که سریع ملافرو مع کردمو گفتم شماهم که دنبال سوژه ای دیگه زنداداش .خندید گفت عیب نداره پیش میاد دیگه منم که غریبه نیستم زنداداشتم خلاصه ازاتاق خواب اومدم بیرون مامانم اینارو دیدم که صبحانه آورده بودن گفتم مرسی مامان چرازحمت کشیدی خودمون یکاریش میکردیم نمیمردیم که !مامانم گفت خوبه خودتو لوس نکن پسرتواگه صدسالتم بشه بازم خودم هواتو دارم.ملافه رو انداختم توحموم ونشستیم دورهم صبحانه روخوردیم و حاضرشدیم برای مسافرت بارو بندیل هم از قبل حاضر کرده بودیم.پری لباساشو پوشید وخودش روقشنگ آرایش کرد مانتوش انقدر به کونش چسبیده بود که خط شورتش قشنگ معلوم بود خلاصه از مامان اینا خداحافظی کردیمو سوار ماشینم شدیمو رفتیم سفر که قراربود بریم کل شمالو تویه هفته بچرخیم.توراه کلی درمورد مهمنونی شب قبلو فامیلا ازاین جور چیزا صحبت کردیم حسابی گفتیمو خندیدم چندبارم توراه وایسادیمو یه سری خرتوپرت گرفتیمو چند عکس انداختیمو رفتیم تا ساعت نزدیکتی 4 بود که رسیدیم رامسر.پری گفت بریم هتل یه اتاق بگیریم یه استراحت بکنیم بعدظهر بریم بچرخیم که قبول کردمو رفتیم هتل غذا خوردیم رفتیم تو اتاق خودمون یه چنددقیقه نشستیم که پری بلندشد لباساشو دربیاره که دیدم اینبار شورت و سوتین مشکی پوشیده بود که خیلی بهش میومد گفتم پری همین جوری خوبه یه چرخی بزن تا بهتر ببینمت پری گفت سامی بیا یه چندتا عکس سکسی بندازیم گفتم چراکه نه دوربینو از توساک درآوردم شروع کردم به عکس انداختن به مدلهای مختلف بعد گفتم شرتت روهم دربیار میخام از اون هلو هات چندتا عکس بندازم شرتشو درآورد گفتم سجده برو وبا دستات کونتو قشنگ بازکن با دیدن چنین صحنه های دوباره کیرم شق شد ودوربین رو گذاشتم زمین وشروع کردم به خوردن کوس وکونش انقدر کوسشو خوردمو زبونمو کردم توش که ارضاشد وآبش اومدتودهنم که مزش ی خورده شورو مایل به ترشی میزد انقدر خسته شده بود که به همون حالت دراز کشید منم کونشو دوباره باز کردمو شروع کردم به خوردن کونش حالا نخور کی بخور زبونمو میکردم توسوراخش درمیاوردم که خیلی حال میکرد ومیگفت بیشتربکن کونمو بمک قشنگ بخور حسابی براش خوردم اما تا خواستم با انگشت شروع کنم نذاشت وگفت خوشش نمیاد گفتم بذار یه بار از عقب بذارم اگه دردت گرفت دیگه هیچوقت نمیگم بهت خلاصه هرچی اسرار وخواهش کردم قبول نکرد که گفتم لااقل یه ساک درست حسابی بزن که گفت اونم نمیتونم حالم بدمیشه فقط سرشو میخورم بلاخره قبول کردمو دراز کشیدم اونم شروع کرد به قول خودش خوردن که یه خورده ناراحت شده بودم چون فکرنمیکردم بعداز انقدر خاهش بازم خواستمو رد کنه به روی خودم نیاوردم یه خورده که سرشو خورد گفتم سجده برو میخام بذارم برگشت منم بی معتلی کردم توش که یهوگفت چه خبرته آرومتر پاره شدم گفتم ببخشید شروع کردم به تلنبه زدن راستش اعصابم خورد بود وخیلی بهم حال نمیداد چون یه جورهایی احساس میکردم خورده تو ذوقم!یه خورده که سرعتمو بردم بالاتر دیدم صداش دراومدو داره حال میکنه منم بیخال قضی شدمو به لذت بردنم فکر کردم داشتم تازه حال میومدم بادستم دوباره سوراخ کونشو مالوندم که گفت تونکنها گفتم نترس عزیز لااقل بذار بمالمش گفت باشه آقایی فقط اگه میشه یه خورده بازبونت بکن توش قشنتگ خیسش کن بعدهرچقدر دوستداشتی بمالش کیرمو از کوسش کشیدم بیرون و دوباره کونشو بازبون خوردمو حسابی مکیدم خودم هم خوشم میومد ولذت میبردم ازاین کارحدود 10دقیقه ای خوردم که گفت سامی جون کیر میخام کوسم میخاره بکن عزیزم دارم میمیرم گفتن این حرفا بازم حشری شدم ومحکم کردم توکوسش که گفت آییییییییییییی پاره شدم جون بکن بکن واینسا آبتو بریز توکوسم میخام بسوزم باانگشتم حسابی سوراخ کونشو میمالوندم دوباره کونش بازشده بود منم توحال خودم نبودم وداشتم یه ضرب میکردمش که احساس کردم آبم داره میاد وخودمو تو کوسش خالی کردم که صدای اهش بلند شدو اونم بامن ارضاشد.انقدر بی حال بودیم که تخت همون جوری گرفتیم خوابیدیم .بیدارشدیم ساعت حدودهای 7بودکه پری گفت بریم بیرون دیگه حاضرشدیم رفتیم بیرون ازاونجاهم رفتیم بابلسرو چندتاجای دیگه پری هم خریداشو کردو بعد یه هفته قرارشدبرگردیم تهران تواون یک هفته چندباری سکس داشتم که نه ازعقب میداد نه ساک میزد که خلاصه برای ماشده بود عقده ولی چندباری فکرکردم شاید سردمزاجی داره چون بعضی موقع هاسرد بود زیاد تمایل نداشت بعضی موقعها گرم میشد خلاصه برگشتیم تهران پری گفت میخام برم موهامو رنگ کنم چون تواین هفته فامیلامون مارو برای تبریک دعوت میکنن گفتم باشه عزیزم رفت آرایشگاهو اومد که دیدم موهاشو بلوند کرده با مش زیتونی پایین موهاشم فانتزی کرده بود آبی وارغوانی یه دوسه روزی گذشت و پری زنگ زدبه گوشیم که عزیزم امشب زودتربیا شام خونه داییم اینا دعوتیم من ساعت چهار ازاداره برگشتمو اومدم خونه دیدم پری حسابی آرایش کرده ویه لنزآبی هم زده که خیلی بهش میومد گفتم چه جیگری شدی نمیگی دله شوهرت آب میافته رفتم جلو بغلش کردم دستمو کردم زیر شلوارش گفتم عزیزم بزار یه فیضی ببریم که گفت نه آرایشم خراب میشه گیرنده دیگه گفتم بابا وقت که داریم گفت نه دیرمیشه زود حاضرشو بریم رفتملباسامو عوض کردم اومدم دیدم پری لباس مشکی یه دست رو پئشیده که جلوش یه خورده باز بود خط سینه هاش معلوم بود بلندیشم تازانوش بود ولی خیلی چسبون بود طوری که قشنگ باسنش خودنمایی میکرد گفتم پری این لباس برای این مهمونی که داریم میریم مناسب نیست شاید داییت ناراحت بشه گفت نه عزیزم ما خانوادتن راحتیم پیش هم رو این مسائل حساس نیستسم گفتم باشه مانتتو بپوش بریم مانتوشو پوشیدو راه افتادیم رفتیم حدود ساعت 5.20دقیقه بود که رسیدیم خونشون بزرگ بود ولی محلشون جای درستی نبود خونشون یه انباری تو حیاط داشت که کنرشم دستشویی بود حیاطشم بزرگ بود ماشینو تو حیاط پارک کردیمو رفتیم داخل.داییش اینا اومدنو استقبال کردن ازمون که آدمای خوش برخوردو گرمی بودن نشستیم یه چایی آوردن و خوردیم که گفتن پری جان لباستو عوض کن راحت باش پری رفت تو اتاقو لباسشو عوض کردو اومد که خداییش خیلی جیگر شده بود که زنداییش هم گفت ماشااله خوشگل شدی پری جون قیافت عوض شده.امیرخونه نبود ولی برادربزرگش که متاهل بود خونه بود اسمش احمد بود که بچه خوبی بود که کلا داییش سه تا پسر داشت یه دخترکه امیر پسر وسطی بود ویه سالو نیم ازپری بزرگتر بود یه برادرکوچیک داشت به اسم علی که 19سالش بود وخواهره ام اسمش فاطمه بود که 18 سالش بود خلاصه بعد یه ساعت به احمد گفتم بیابریم بیرون یه چرخی بزنیم که باهم گرم گرفته بودیم گفت باشه به بقیه هم گفتم فاطمه وعلی هم گفتن باشه بریم پری گفت من نمیام میخام وایسم خونه به زنداییم کمک کنم گفتم باشه عزیزم هرجور راحتی.سوار ماشین شدیمو رفتیم بیرون ساعت حدودهای هشت بود که برگشتیم نزدیکای خونه بودیم که احمد گفت من میخام برم دنبال خانومم من یه خورده زودتر پیاده میشم گفتم احمدجان این حرفا چیه زدم کنار پیاده شدم گفتم بشین پشت فرمون باوسیله برو دنبال خانومت احمد قبول نمیکردو میگفت نه مزاحمت نمیشم بعد کلی اصرار این حرفا گفتم اگه قبول نکنی ناراحت میشم منم میخام این مسیر بازارتون روپیاده برم ببینم چی داره تشکر کرد قبول کرد گفت پس بیا این کلید خونه رو بگیر خودت در روبازکن گفتم باشه که فاطمه هم گفت آقاسامان اگه اشکال نداره منم باشما میام گفتم این حرفاچیه خواهش میکنم خوشحال میشم .احمد سوارماشین شدو رفت منم با فاطمه راه افتادم توراه به یه قنادی هم رسیدیم که من رفتن بستنی سنتی هم گرفتم وگفتم بریم رسیدیم خونه در حیاط که باز کردم دیدم پریسا از انباری اومد بیرون تا منو دیدیه خورده هول شد وگفت کی اومدی صدای ماشینو نشنیدم گفتم ماشینو دادم احمد بره دنبال خانومش رفتم جلوتر دیدم یه قطره سفید رو گوشه لبشه چند قطره هم رو سینش ریخته گفتم عزیزم اون چیه رو لبتو سینت ریخته یهو دست پاچه شد وگفت دوغه به خدا میخای برای توهم بیارم گفتم مرسی عزیزم نمیخام امادوغ شون اونجا چیکارمیکنه گفت محلی موقعی که داشت حرف میزد چون نزدیکش بودم یه بوی تندی به مشامم خورد شبیهه بوی منی بود که یهو یه صدایی توانباری اومد گفتم چی بود گفتم نمیدونم احتمالا گربه است بین حرف زدن بودیم ی خورده دقت کردم دیدم آرایش صورتتش به هم ریخته شده مخصوصا لباش ماتیکش ی خورده کشیده شده بود رواطراف دهنش خط لبش هم کلا پاک شده بود به پری گفتم چیکار کردی باخودت تمام دوغارو خوردی مگه دنبالت کرده بودن که خندید گفت آخه خیلی خوشمزه بود که درهمین بین دردستشویی باز شد ودیدم امیراومد بیرون خیلی باتعجب گفت سلام اینجاچرا وایسادین رفتم جلو وگفتم سلام وروبوسی کردم که بوی ادکلن پری به دماغم خورد یه خورده شک کردم نکنه پری کاری کرده که گفتم نه بابا امیرجلوی خودمون ازدست شویی دراومد پری توانباری بود توهمین فکرابودم که امیر گفت بفرمایید بالا چرا زحمت کشیدی گفتم قابل شمارو نداره امیر رفت بالا که بیا گفتم میخام برم دستشویی امیرگفت باشه ورفت بالا خاصم برم پیش پری که دهنشو یباردیگه بوکنم که گفت سامی جون بذاربرم دستشویی سرو وضعم رو مرتب کنم الان خانوم امیرمیاد زشته اینجوری گفتم باشه فقط زودباش برگشت رفت سمت دستشویی که دیدم پشت کونش خاکی ویه خورده بهم ریخته چون لباسش تنگ بود شرطش هم قشنگ معلوم بود که پایین کشیده شده بود البته یه خورده فقط معلوم بود توهمین فکرابودم که نکنه پری به من خیانت کرده که فکرشم اعصابمو خورد کرده بود ویه جوری بودم بعد چند دقیقه پری اومد بیرون و اومدجلو یه بوسم کرد که دیدم بوی دهنش رفته چون داشت آدامس نئنایی میجوید گفت چیه عصبی به نظر میای چیزی شده گفتم نه عزیزم بروبالا من الان میام رفتم دستشویی که یه دربود که به انباری راه داشت دیگه فکر خیانت داشت منو میکشت که گفتم بذار مطمئن شم در که باز کردم دیدم به انباری راه داره رفتم داخل یه کلید بغل دستم بود زدم برق انباری روشن شد در رو پشت سرم بستم رفتم داخل انباری یه خورده اینور اونورو نگاه کردم دیدم اون گوشه انباری یه چیزه قهوه ای افتاده رفتم جلوتر دیدم یه کیف پول مردونست برشداشتم دیدم بازش کردم دیدم گواهینامه امیرتوش بود مطمئن شدم کیف امیره یه خورده اطرافو نگاه کردم دیدم یه لینگه گوشواره پری هم رو زمینه خم شدم برشداشتم که یه دستمال کاغذی هایی که پری همیشه توکیفش داشت رو زمین افتاده بود اونم برداشتم که متوجه شدم نم داره بازش کردم دیدم رنگ ماتیک روش بود بوکردم دیدم بوی تند آب منی میده دیگه کاملا شک کم برطرف شده بود که اینا باهم سکس داشتن شواهد که اینجوری نشون میداد برگشتم توالت کیف امیر برداشتم دنیا داشت روسرم میچرخید یه آبی به صورتم زدم وخودمو زدم به خون سردی چون چیزی رونمیتونستم ثابت کنم تصمیم گرفتم چیزی نگم وبه روی خودم نیارم تاموقعی که شواهد بدست بیارمو مطمئن شم. رفتم بالا امیرو صداکردمو کیف پولشو دادم وگفتم تودست شویی افتاده بود دیدم هول شد وتشکر کردو رفت خلاصه منم اون شب چیزی نگفتمو باپری بعداز شام خداحافظی کردیمو رفتیم.توراه همش به این فکر میکردم چرا به من خیانت کرده مگه من چه بدی درحقش کرده بودم همش دنبال یه بهونه بودم که بگم اشتباه شده شاید من زیادی بدبین بودم واشتباه فکر میکردم تواین فکرابودم که یهوپری گفت چیه ساکتی چیزی شده چرا اخمات توهمه عصبی به نظر میرسی از اون موقع که توراهیم هیچی نگفتی.گفتم چیزیم نیست یه خورده سرم درد میکنه حال ندارم اما دلم میخاست هرچی ازدهنم درمیاد بهش بگم.رسیدیم خونه پری گفت من میرم حموم یه دوش بگیرم بیام گفتم باشه برو خودم هم داشتم توذهنم اتفاقاتی که افتاده بود رو مرور میکردم تااینکه پری از حموم دراومد به بهونه دستشویی یواشکی رفتم حموم وشرت پری رو برداشتم بوکردم بوی منی نمیداد فقط چند لکه روش بود بایه لکه خون اون لکه هابیشتر شبیه به این بود که کوسش ترشح داشته وانگاری تحریک شده بود ولی بازم مطمئن نبودم شاید به خاطر پریود یاهرچی بود امدم تواتاق نشستم به پری گفتم یه خورده مشروب برام از یخچال بیاره پری پاشد رفت وبساط مشروبو از یخچال آوردو همه چیزو حاضرکرد بعد گفت سامی توروخدا حرف بزن چی شده من چیزی نگفتم یه چندتا پیک خوردم اون نخورد وگفت میل نداره وهی اصرارمیکرد میگفت بگو چی شده چرا انقدر تو همی یکدفعه اینجوری شدی من زنتم به من بگو من کاری کردم از دست من ناراحتی!گفتم جنبشو داری بشنوی چیزی که میخام بگم خیلی سنگینه گفت توروخدا بگو تو که کشتی منو.گفتم چیزی گم نکردی گفت منظورت چیه گفتم یه نگاه به وسایلات به انداز.پری چیزی نیست به خای به من بگی .گفت در موردچی نه چیزی نشده آخه نمیدونم چی من گم شده؟دست کردم توجیبم و اون لنگه گوشوارشو که توانباری پیدا کرده بودم دادم بهش .گفت اینو ازکجا پیدا کردی.گفتم ازانباری کنار کیف پول امیر میخای بگی نمیدونی؟اون چی بود رو لباسات چرا پشت لباست خاکی بودو لباسات نامرتب!حتی شرتت هم نامیزون رو تنت بود چیه من رو دیدی هل کردی یا مزاحمتون شدم؟با این حرفام خشکش زد ورنگش پرید !گفتم چرا جواب نمیدی ساکتی یه چیزی بگودیگه درست گفتم یاچیزی رو ازقلم جا انداختم.پری یهو بغزش ترکید وگفت:سامی به خدا اینجوری که توفکر میکنی نیست من هیچوقت نخاستم به تو خیانت بکنم وهیچوقت اینکارو نمیکنم به خدا من باهاش کاری نکرده بودم راستش اینکه زن داییم به من گفت برو از انباری دوغ بیار که من رفتم وخم شدم درظرف دوغ رو باز کردم یه خورده خوردم وخم شدم که ظرفایی رو که زنداییم داده بود پرکنم یهو دیدم امیر ازپشت محکم چسبید به من و خواست لب بگیره که من مانعش شدم وباهم کلنجار رفتیم منو چسبوند به دیوار که من گفتم اگه ولم نکنی جیغ میکشم اونم سریع ولم کردو ترسید منم زدم درگوشش وبهش گفتم مردیکه عوضی من شوهردارم خجالت نمیکشی شوهرم به شما اعتماد کرده منو تنها اینجا گذاشته که امیر زد زیر گریه گفت تورو خداببخشید دست خودم نبود به خدا تاثیر این داروهای لعنتی که میخورم به خدا نفهمیدم یه لحظه چی شد تورو خدا به کسی چیزی نگو آبروم رو پیش مامان اینا نبر بعدش هم بهش گفتم برو بیرون از تو انتظار نداشتم امیر ازاون در یکه دیدی رفت وکلی معذرت خواهی کرد منم میخاستم بهت بگم اما ترسیدم نتونی خودتو کنترل کنی و یه موقع آبرو ریزی بشه.پری همینجوری گریه میکرد و هق میزد گفتم که چی از کجا باور کنم که راست میگی چرا تو راه هیچی نگفتی چرا فهمیدی من فهمیدم گفتی وگرنه نمیخاستی حرف بزنی نه؟!پری:نه بخدا سامی جونم اینجوری نیست ازت خجالت میکشیدم میخاستم هرجورشده اینو بهت بگم تو همه کس منی چرا بخام به تو دروغ بگمو این زندگی که همیشه آرزوشو داشتم خراب کنمو به خاطر اون احمق همه چیزم رو به باد بدم مرد زندگی من تویی منم حاضر نیستم به هیچ قیمتی تو رو ازدست بدمو بخام به مرد دیگه ای نگاه کنم چه برسه کاری کنم تورو خدا باورکن به خدا دوست دارم از روت شرمنده ام میترسیدم بگم نکنه به خاطر اعصبانیت درگیر بشی وبه خاطر من بلایی سرت بیاد اونوقت هیچوقت خودم نمیبخشیدم.من نمیدونستم چی بگم بعداز شنیدن حرفای پری احساس حماقت کردم که چرا انقدر زود قضاوت کردم ولی هنوز به خاطر کار امیر اعصابم خورد بود وگفتم اشکال نداره حساب اون عوضی رو فردا میذارم کف دستش حتی اگه بشه به خاطر اینکارش میکشونمش دادگاه که باعث شد تمام شبو من اعصابم خورد بشه از همه محمتر این که من به توشک کنم.پری دوباره گریه کردو گفت:نه ترو خدا این کارو نکن سامی جون اون مریضه تو حال عادی نیست منم مقصرم تورو خدا آبرو روزی نکن اینجوری این قضیه رو همه میفهمند و خیلی بد میشه نمیخام اختلافی تو فامیل بیافته اصلا من مقصرم من نباید بدون تو اونجا میموندم که اینجوری میشد ترو خدا هرکاری میخای بامن بکن ولی کاری به اون نداشته باشو صداشو درنیار بذار همینجا تموم بشه جون پری آروم باش انقدر حرس نخور بیا هر کاریکه دوستداری با من بکن تا آروم شی عزیزم.به خدا من امشب پریودم وگرنه میگفتم تا صبح منو بکن اصلا بیا این باسنم دراختیارتو من حاضرم این دردو رنجشو تحمل کنم تا تو هرکاری دوستداری بامن بکنی انقدر از عقب منو بکن تا بیهوش بشم ازدرد اصلا پارم کن منو بکش تا بفهمی من مال توام مطئلق به توام هر کاری بامن دوستداری بکن منو بزن ولی تورو خدا او نکارو نکن اصلا دیگه من خونه داییم اینا نمیرم تا تو نخای ولی بامن اینجوری نکن میدونم مقصرم تو روخدا منوببخش دوستدارم دیونه بهد خدا تو معبود منی هرکاری بامن بکنی صدام هم در نمیاد حالا بیا من حاضرم انقدر منو از عقب بکن تااز درد بمیرم خواهش میکنم پاشو کیرتو خشک بکن توکونم !گفتم بس کن پری این حرفاچیه میزنی مگه من حیونم که بخام باهات همچین کاری کنم چرا درمورد من اینجوری فکرمیکنی مگه من سادیسم دارم که بخام از عقب به همسرم سکس کنم وقتی که دوست نداره و اذیت میشه.گلم من حرفاتو باور میکنم و به خاطر قضاوت اشتباهی که درموردت کردم بهحرفت گوش میکنم و این قضیه رو همین جا تمومش میکنم و ازت میخام که منوببخشی منم نباید درموردتو اینجوری فکر میکردمو اونجوری حرف میزدم .منوببخش عزیزم که باعث ناراحتیت شدم شرمنده.رفتم جلو محکم بغلش کردم اونم توبغلم زار زار گریه میکرد که بهش گفتم تورو خدا بس کن داری منوبا اشکات عذاب میدی سرشو گرفتم بالا ومحکم بغلش کردمو اشکاشو پاک کردمو شروع کردم به خوردن لباش که مثل عسل شیرین بود بهش گفتم عزیزم دوست دارم و دوباره لباشو خوردم زبونشو میمکیدم اونم زبونشو میکرد تودهنم ومحکم لبامو میمکید احساس آرامشه خواصتی بهم دست داده بود پری دستشو کرد زیر شلوارم وکیرم رو گرفت تودستش وگفت عزیزم خیلی میخامت گفت عزیزم من امشب پریودم ولی سر حرفم هستم بیا ازکون بکن توبذار بازجر خودم تورو ارضا کنم.گفتم عزیزم این چه حرفیه میزنی اصلا دیگه نمیخام از عقب باهات سکس کنم به غیر از اینکه خودت از روی هوس ولذت بخای ولی دوست دارم اگه راضی باشی کونتو بخورم تا سیربشم.پری:مرسی عزیزم هروقت دوستداشتی میتونی بخوری مخصوصا بازبونت بکنی توش که من به اوج لذت میرسم بهدشم انقدر با دست برام بمالش تا جفتمون حال بیام منم امشب میخام عوضش سعی کنم حسابی کیر خوشکلتو بخورم تا آبت بیاد فقط دوستدارم از این صحنه با گوشیت فیلم بگیرو بریزیش تو کامپیوتر تایکی از قشنگترین لحظات زندگیمون بشه.گفتم عزیزم باشه ولی نمیخاد ساک بزنی میدونم بدت میاد و حالت بد میشه.پری:عزیزم توکاریت نباشه این یکی خواسته خودمه و میخام امشب هرجوری شده کیرتو بخورم تو فقط فیلم بگیر.گفتم باشه خانومی هرچی توبخای گوشی رو دراوردم وشروع کردم به فیلمبرداری دیدم اومد جلوم شلوارم رو دراورد بی معطلی شرتم رو کشید پایین یه خورده با کیرم بازی کرد بعد بوسیدش سرشو کرد دهنش بعد شروع کرد به ساک زدن که ایندفعه خیلی قشنگ میزد واصلا گاز نمیگرفت گفتم عزیزم برگرد منم میخام کونتو بخورم گفت چشم شوهر گلم سریع لباسه مشکی شو داد بالا شرتش هم درآورد کرستش هم باز کرد برعکس خوابید رومن طوری که کوس وکونش سمت من بود کیر من هم سمت اون بعد دوباره شروع کرد به خوردن منم سریع کونشو باز کردم وشروعکردم به خوردن اما یه لحظه یه زخم کوچیک رو کونش دیدم که یه قطره کوچیک خون روش خشک شده بود اهمیت ندادم وگفتم حتما مال همونی بود که رو شرتش بود که ماله پریودشه لادستم پاکش کردم وشروع کردم به خوردن زبونمو میکردم توش بایه دستم داشتم از خوردن کونش فیلم میگرفتم خودش هم با یک دستش اون یکی لپه کونشو باز کرده بود تا من هم قشنگ بخورم هم قشنگ فیلم بگیرم منم قشنگ سوراخشو میمکیدم و باتمام قدرتم زبونم رو توش میکردمو میچرخوندم.پری هم میگفت:جون چه خوب میخوری سامی جون دوست داری آره عزیزم همینجوری بخور برام خودشه آیییییییییییییییییییی بخور آمادش کن طعمش خوبه قشنگ بخور بیشتربخور بذار نرم بشه بمکش زبون داغتو بکن توش واییییییییییی چه حس خوبی ادامه بده واینستا بخور جون چه کیری داری چقدر خوشمزه شده امشب همش ماله خودمه جون میخام امشب باید منو سیر کنی .کونش مخصوصا یه طعم خواصی گرفته بود یه کوچولو داخل سوراخش بوی آب کیر میداد که گفتم خیالات برم داشته.سوراخ کونش امشب خیلی بیشتر از دفعه قبل باز شده بود تقریبا اندازه پهنای انگشت شصتم سوراخش بازشده بود وبسته نمیشد که یه خورده بیشتر بوی آب کیر گرفته بود بوش به دماغم میخورد البته اگه زیاد با دقت داخل کونشو بومیکردی میفهمیدی بازم توجه نکردم وگفتم به خاطر خیالاته که اینجوری فکر میکنم پری هم داشت خوب ساک میزد انگار یهو حرفه ای شده بود شاید به خاطر دوستداشتنم بود که تا اونجوری میزد منم قشنگ ازسوراخ کونش که باز شده بود فیلم گرفتم و گفتم پری آبم داره میاد که زود از دهنش کشید بیرون وهمه آبم ریخت روصورتو سینش وبرگشت رو به دوربین نگاه کرد وگفت خوب بود خوشت اومد خوشگل شدم تو فیلم .که یهو گفت کونم خوب بود امیر جون!یه لحظه باتعجب نگاش کردم ویهو انگارکه فهمید چه سوتی داده گفت تورو خدا ببخشید سامی جون به مرگ خودم از دهنم پرید اون فیلمو قطع کن.منم سریع قطع کردم که دیدم دوباره زد زیر گریه و "گفت :سامی توروخدا ببخشید اصلا نفهمیدم چرا این حرفو زدم به مرگ خودم ازدهنم پرید به جون مامانم منظوری نداشتم.صورتشو بوسیدم گفتم خواب حالا چرا گریه میکنی عسلم به خاطر اتفاقات امشب طبیعیه که ناخود آگاه این حرفو بزنی چون بخشی ازمغزت هنوز درگیر این مساله است منم ناراحت نشدم گلم تازه یه یادگاری شد تو فیلم و دوباره لباشو بوسیدمو بادستمال آب کیرمو که با اشکاش قاطی شده بودو پاک کردم وگفتم فدای سرت خانومی من.اونم لبما بوسیدو گفت مرسی مهربون من که انقدر خوبی و با احساس توبهترین شوهر دنیایی.گفتم اینجوری نگو پرو میشما.بعد گفتم عزیزم من میرم حموم یه دوش بگیرم بیام که اونم گفت توبرو منم چند دقیقه دیگه میام.رفتم حموم داشتم خودمو میشستم که احساس کردم صدای پری میاد انگار داشت تلفنی با کسی حرف میزد شیر آبوبستم که ببینم چی میگه که فقط اینو شنیدم که گفت نه نفهمید مراقب خودت باش دوست دارم خداحافظ حتما.بعد صدای دراومد دیدم پری اومد تو وگفت عزیزم رمز قاب صندوقت چنده میخام طلاهایی که استفادشون نمیکنم رو بذارم توش یه موقع حواسم نیست گمشون میکنم گفتم باشه رمز صندقو گفتم دیگه کاملا بهش اعتماد داشتم که یهو پری برگشت گفت راستی مامانم سلام رسوند الان داشتم تلفنی حرف میزدم باهاش یادم رفت بگم گفت مرسی عزیزم خیالم راحت شد وگفتم اینم از این انقدر الکی شک نکن پسر وبدبین نباش در ضمن قاب صندوق من دیجیتاله وکلید نداره فقط یه کد 18 رقمه داره که از آلمان برام آوردنش ویکی از بهترین هاست توی امنیت.بعد چند دقیقه دیدم پری اومد داخل و لخت بود وگفت مزاحم نمیخای گفتم شما تاج سری عزیز این حرفا چیه آوردمش زیر دوش ودوباره ازش لب گرفتم اونم دوباره دستشو گذاشت رو کیرمو گفت میشه دوباره باهاش کارکنم گفتم ماله خودته یه دست دیگه هم تو حموم مشغول شدیم ولی اینبار ساک کامل نمیزذ ودوباره مثل قبل فقط سرشو میخوردو بیشتر بادست میزدمنم کوس وکونشو قشنگ خوردم دوباره همدیگرو ارضا کردیم شستیمو اومدیم بیرون و رفتیم تو رختخواب .گفتم عزیزم دوست دارم اونم گفت منم همینطور بغلش کردمو خوابیدیم باهم اونشب بلاخره با اون همه مشکلاتش تموم شده بود ومن احساس آرامش می کردم. اما خبرنداشتم تازه اولش هست !
    دوستان اگه كسی مایل باشه ادامه میدم ولی باید نظرتون روبدونم.


    ادامه...
    فرستنده: کپی نویس

  • 9

  • 1




  • نظرات:
    •   ساینا جون4
    • 8 سال
      • None

    • کپی نویس عزیز واقعا برات متاسفم عشق چشمات رو کور کرده بوده و باعث شده خیانت بدی ببینی
      قسمت اول داستانتو خیلییییییییی طولانی کردی که این باعث میشه خواننده هاش کمتر بشن
      داستانت یه سری ایراداتی داشت مثلا یه جاهایی یه کلمه رو دو بار نوشته بودی یه جاهایی یه کلمه رو کامل جا انداخته بودی و غلط تایپی و غلطای املایی هم داشتی تو قسمت بعدی رعایت کن که خوندش راحت تر بشه


    •   sara sweet
    • 8 سال
      • None

    • جناب مهندس غلط املایی داشتی دقت کن . داستانتو با این موضوع خوندم چون تو مقصر نبودی و واقعا متاسفم کاش کارت به آسایشگاه نمی کشید .ادامه بده


    •   sible
    • 8 سال
      • None

    • من دقیق نمیدونم داستانتون چقدر واقعیه ولی خیلی براتون متاسفم.
      من دخترم ولی از خیانت دخترا زیادشنیدم و دیدم.همونطورکه ازاسم داستانتون فهمیدم خیانت تو کاره.این روزا دیگه عادی شده همه به شوهراشون.زناشون خیانت میکنن و ککشون هم نمیگزه.


    •   milad1376
    • 8 سال
      • None

    • !!!!!!!!!!!!1


    •   saeed_punisher2011
    • 8 سال
      • None

    • بابا بچه کونی برا چی از لوتی کپی کردی بچه ها الکی از داستان تعریف نکنید خودش ننوشته
      تو سایت لوتی یه تاپیک با این نام هست


    •  
    • 8 سال
      • None

    • داستانت رو داري از طرف كي مينويسي دوست من
      خانوم محترمي كه داستان رو نوشتي اين درد و دل ماله كدوم بيمارت بود
      اسم داستان و نگارشش خيلي آشناست
      يقيين دارم اين مال همون آدم خوبست كه ميشناسمش


    •  
    • 8 سال
      • None

    • من کاری ندارم که کپی هست یا نیست
      همین که عالی نوشتی مرسی


      ولی خدایش اعصابمو داغون کرده
      فکر کنم اولین داستان طولانی بود که خوندم!
      وقتی می خوندمش نفهمیدم که چقدر طولانیه
      واسه همین از داستان خوشم اومده که خسته کننده نیست
      من که منتظر بقیشم
      ولی اگه تو هم بخوای ادامشو ننویسی وای به حالت
      ولی خدایش با تموم نفرتی که از پریسای (سانسور)بهم دست داد
      با این حال موقع خوندن و رسیدن به سکس ،یادم میرفت که طرف مقابلت کیه! ولی به کون که اشاره میکردی،دوباره ریده میشد تو اعصابم
      من منتظر ادامش هستم،ولی غلط املاییات خیلی تابلو و زیاده!
      کسی که به این قشنگی داره تعریف میکنه(می نویسه) نباید اینقدر غلط داشته باشه! ولی هیچ تأثیر منفی تو داستان نداره
      تو این چندوقت اینقد کس شعر تحویل خوانندها دادن که
      این توشون عالیتر از عالیه
      من که منتظرم اخرش هر جفتشونو بکنی و بکشی
      خدا کنه اینطوری بشه و داستانت تک بشه؛دی
      ولی بعیده!چون از زندان بیرون نیومده،یا بالا نکشیدنش!
      ادامه بده اقا سامان یا ساسان


    •   Just Love
    • 8 سال
      • None

    • به جرات ميتونم بگم بهترين داستاني بود كه تا حالا خونده بودم عالي بود حتما ادامه بده مرسي ;) =D>


    •   giga7
    • 8 سال
      • None

    • ممنون واقعا قشنگ از لوتی کپی کردی


    •   sina3900
    • 8 سال
      • None

    • قشنگ بود ولی غمگین
      لطفا ادامه بده


    •   ساینا جون4
    • 8 سال
      • None

    • متاسفانه داستانت خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرد وقتی تو دستمال کاغذی رو که بو هم میداده دیده بودی زنت گفت فقط بهم چسبیده چطور باور کردی؟؟؟؟


    •   Shahin70
    • 8 سال
      • None

    • غلط املایی زیاد داره اما خوب نوشتی
      منتظر ادامش هستم


    •  
    • 8 سال
      • None

    • ضایع بود
      دوستان یه سری هم به این سایت بزنید
      ضرر نمیکنید
      http://ads.inpersia.com/users/ref/44212


    •   Venoosh
    • 8 سال
      • None

    • داستانت ریده بود
      دوربین گوشی بعد از یه دقیقه که رو حالت pause باشه کاملا متوقف میشه ، چه جوری تو بعد از کلی حال کردن ادامش رو شروع کردی؟؟؟ :)
      ادامش رو ننویسی بهتره
      ریدددیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


    •   sexy_mahshid51
    • 8 سال
      • None

    • che rabty dare dobare film migire va...alaki lotfan irad nagirid ...hala in dastan vase harki hast kheyli narahat shodam vasash ye marde khubam k peyda mishe dokhtare....man montazeram, vaghean bayad befahmam chi mishe kheyli asabam khoord shod


    •   Just Love
    • 8 سال
      • None

    • Venoosh جان خودمونيماااااا ميخواستي بگي منم هستم؟ =)) مگه همه ي گوشي ها اينجوريه؟ :W ايراد پيدا نكردي افتادي به در و ديوار و گوشي. :$ لطفا غلط هاي چرت و پرت نگيرين داستان هم عالي بود منتظر بقيش هم هستيم مرسي =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>


    •   mem0l
    • 8 سال
      • None

    • jaleb bood edame bede


    •   ممد آمریکایی
    • 8 سال
      • None

    • سلام برات خیلی خیلی ناراحتم. نحوهی نگارش داستانت عالیه آدمو تا تهش میخ کوب میکنه بی سبرانه منتظر داستانه بعدیتم


    •   sible
    • 8 سال
      • None

    • کپی نویس عزیز مردم از انتظار بقیه اشو بگو تموم کن لطفا. امیدوارم آخرش پریسا رو خفه کنی خیلی بی شعوره نامرده بی لیاقته ایکبیری.


    •   ساینا جون4
    • 8 سال
      • None

    • امروز 19 مرداد هستش 13 روز قبل قسمت اول رو گذاشتی لطفا زودتر ادامشو بذار منتظریم


    •   Amir Bootick
    • 8 سال
      • None

    • hatman edamasho bezar L)


    •   کسرا خان
    • 8 سال
      • None

    • خوب بود ولی اعصاب خراب کن،ولی یه سوال ؟وقتی پریود بود تو چطوری کس وکونش رو خوردی؟


    •  
    • 8 سال
      • None

    • اقای کپی نویس
      ادامه داستانت چی شد؟
      مرد حسابی ! بقیشو بذار
      یه داستانم که قشنگ بود اینجوری داری تر میزنی توش!!!


    •   roya1370
    • 7 سال،1 ماه
      • None

    • سلام خوبی از داستانت خیلی خوشم اومد لطفا ادامه شو بزاررررررررر
      :8) :8) :8)


    •   moeinvb
    • 3 سال،8 ماه
      • 0

    • قاب صندوق؟؟؟؟؟


    •   ar.legend
    • 3 سال،8 ماه
      • 0

    • كاراگاه كارت تا اينجا خوب بود (cool)


    •   bekar_all2013
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • توزیرزمین گفت امیر زوری چسبیده بهش پس دستمالای خانومت که بوی منی داشت چیبود توضیحش!!در ضمن اگه داستانت واقعیه واز آسایشگاه اومدی دادا میفهمم چی کشیدی منم دوبار زخمش رو تو دوتا ازدواج خوردم وبعد 22سال ورزش هرویین وشیشه نفسمو چیده...منی که هیچوقت دنبال ناموس مردم نرفتم نه واسه گناهش انقدر غیرتی بودم که نمیخواستم پس بدم بجونه هرچی مرده 17سالگی سره دخترمحلمون آدم ربایی کردیم وقتی پدرپیرش خواست که مزاحم دخترش ادب شه.داغم تازه شد وحالم خراب...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو